در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

830

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 18 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 2 تیر 1386 23:47

محل سکونت

باختران

آرشيو سپاس: 2330 مرتبه در 546 پست

بمباران شب یلدا سال1365کرمانشاه با 100کشته و 500زخمی

توسط ali1371 » پنج شنبه 1 دی 1390 00:17

ساعت 12:30ظهر بمباران خوشه ای میدان وزیری باختران

1 - در نیمه‌ی دوم سال 1365 ، بمباران شهرها به اوج خود رسیده بود . به اندازه‌یی که دیگر آژیر سفید زده نمی‌شد . همیشه در وضعیت احتیاط بودیم ؛ یعنی آژیر زرد . عراق برای‌مان جنگ روانی هم راه انداخته بود . هواپیماها فقط روزهای یکشنبه ، کرمانشاه را بمباران می‌کردند . ما هم در این روز از هفته ، می‌دانستیم که سهمیه‌ی بمب داریم ! عادی‌ترین بمباران ، مربوط به پالایشگاه نفت بود . روز یکشنبه 28 آذر 1365 هم روزی از همان روزها بود . ظهر بود . داشتم به سمت مدرسه ی راهنمایی شهید بهمن محمدی می رفتم ، که صدای آژیر خطر از بلندگوهای هوانیروز پخش شد . اولش گفتم : " بی‌خیال ! از این آژیرها ، زیاد می‌زنند . این هم مانند دفعات پیش است " . چند قدم دیگر که جلو رفتم ، یاد یکشنبه‌ها افتادم و بی‌خیال مدرسه شدم . لحظاتی بعد ، صدای انفجارهای فراوان ، خبر از حادثه‌یی تلخ می داد . وقتی پس از پایان بمباران به مناطق بمباران‌شده رفتیم ، دیدم بله . حدسم درست بود ؛ میدان وزیری را بمباران خوشه‌یی کرده بودند . آن جا بود که معنای جوی خون را فهمیدم . . .
.
اما عراقی ها نامردی کردند و بر خلاف قرار و مدارشان ( ! ! ) روز سه‌شنبه 30 آذر 1365 هم بمباران دیگری را ترتیب دادند . خدا لعنت‌شان کند . پناهگاه پارک شیرین را زدند . زن و بچه‌ی مردم در قرمزی خون خود غلطیدند و قرمزی هندوانه‌های آن شب را ندیدند !
.
2 – چند سال پیش ، قرار بود که به کارگردانی سید سعید قاسمی ، مجموعه برنامه‌یی ساخته شود به نام " وضعیت قرمز " . این برنامه اختصاص داشت به یادآوری خاطرات بمباران شهر . می‌رفتیم و با بازماندگان جان‌باختگان جنگ شهرها گفت و گو می‌کردیم . در یکی از این برنامه‌ها ، به خانه‌ی مردی رفتیم که همسرش را در پناهگاه پارک شیرین از دست داده بود . از همسر بعدی خود ، صاحب چند فرزند شده بود . اما هنوز قسمتی از دیوار خانه‌اش را به تصاویر همسر از دست‌رفته‌اش اختصاص داده بود . در حالی که همسرش در نزدیکی‌اش ایستاده بود ، شروع کرد به توصیف لحظه‌ی جان باختن همسر سابق و نیز فرزندش در داخل پناهگاه . در میانه‌ی مصاحبه ، مانند سیل اشک می‌ریخت . همه‌ی ما هم در حال اشک ریختن بودیم . اشک‌هایش ـ هنوز که هنوز است ـ در ذهنم مانده است .
.
.





راديوي قديمي پدر بزرگ مثل هميشه اخبار مقاومت و ايثار رزمندگان در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل را بازگو مي كرد و از آخرين عملياتها و رشادتها خبر مي داد كه ناگهان صداي گوينده خبر قطع و باز جمله اي كه با سر رسيدن ناگهاني اش دلهره عجيبي در دلها مي انداخت پخش شد :' توجه توجه صدايي را كه هم اكنون مي شنويد آژير خطر يا اعلام وضعيت قرمز است به پناهگاه برويد ! 'نمي دانم چه شد فقط چهره وحشت زده مادر را به ياد دارم و گهواره مريم كوچولو كه ناگهان از تاب خوردن ايستاد.ناخودآگاه به سوي كوچه دويدم چشمم به جمع شاد و كودكانه بچه هاي كوچه افتاد كه از هم پاشيد زهره و فاطمه هراسان مي دويدند و سارا كه چشم گذاشته بود بي خبر از همه جا مي شمرد 10 20 30 ... بيام ؟صداي مهيبي در گوشهايم پيچيد و دود و آتش زبانه كشيد.تنها در چند ثانيه كوچه تلي از خاكستر سارا نقش زمين و زهره و فاطمه شايد زير آوارها پنهان شده بودند.خانه ويران شد و از آن روز ديگر هيچوقت جمعمان جمع نشد! آري لحظه به لحظه هشت سال دفاع مقدس در كرمانشاه هميشه مقاوم روايت رنج است و ايثار و پايداري.به گواه تاريخ در جنگ تحميلي عراق عليه ايران همه استانهاي كشورهشت سال درگير جنگ بودند و گستره اين نبرد نابرابر برسراسر ايران اسلامي سايه افكنده بود اما در اين ميان استانهاي همجوار مرز عراق بويژه استان كرمانشاه نقش بارزتري داشتند و صدمات و رنج هاي بيشتري را متحمل شدند.رنجهايي كه وقتي در آيينه خاطرات مردم كرمانشاه از آن سالها و روزهاي پرالتهاب به آن مي نگري عمق پايداري ايثار و رنج كرمانشاهيان را به وضوح در آن مي توان ديد.آژيري كه آن روزها از راديو يا تلويزيون ملي پخش مي شد و در زبان مردم به آژير قرمز معروف بود شايد در سراسر ايران اسلامي به صدا در آمده باشد اما در كرمانشاه اين صدا مفهوم ديگري داشت.عبارات ' توجه! توجه ! صدايي كه هم اكنون مي شنويد آژير خطر يا اعلام وضعيت قرمز است به پناهگاه برويد ' شايد دلهره آورترين جملاتي باشد كه از روزهاي پر التهاب مقاومت و ايثار در دوران دفاع مقدس در دفتر خاطرات مردم كرمانشاه به يادگار مانده است.'آژير قرمز ' مهمان ناخوانده اي كه سوغاتش براي كرمانشاه موشك و بمب و تركش بود و يادگارش لاله هاي پرپري كه از كرمانشاه خونين شهر ديگري ساخت.يك شهروند كرمانشاهي و جانباز دوران دفاع مقدس يكي از خاطراتش را از سالهاي جنگ تحميلي در استان كرمانشاه اين چنين بازگو مي كند: ساعت حدود يك بعد از ظهر بود كه وضعيت قرمز از راديو اعلام شد.' ماه بانو عزيزي ' در حاليكه قادر به نگه داشتن اشكهايش نبود گفت: من و سه فرزندم در خانه بوديم همه بلند شديم و از خانه بيرون آمديم و ناخودآگاه به سمت خانه پدرم كه 50 متر با ما فاصله داشت دويديم.وي ادامه داد: شيئي در آسمان توجه ما را جلب كرد همه مات و مبهوت به آسمان نگاه مي كرديم فرصت هيچ عكس العملي را پيدا نكرديم ؛ موشك درست جلوي خانه پدرم به زمين خورد و دود و خاك زمين و آسمان را تسخير كرد و بعد سنگ و شيشه و تركش از آسمان مي باريد.وي گفت: فارغ از بدن مجروح و تركش خورده ام به طرف خانه ويران شده مان دويدم ؛ خواهر و همسر برادرم را نيمه جان از زير آوار درآورديم فرزندان خواهرم هر دو شهيد شده بودند.وي گفت: نيروهاي كمكي رسيدند و ما تازه فهميديم خودمان هم مجروحيم ؛ پدر ومادرم را نيز از زير آوار بيرون آوردند ؛ من و برادرم به بابا تنفس مصنوعي داديم كه شايد به زندگي برگردد اما افسوس! وي گفت: ديگر هيچ نفهميدم وقتي چشم باز كردم در بيمارستان بودم پس از چند روز كه حالم بهتر شد متوجه شدم پدر و مادرم برادرم و يكي از فرزندانم شهيد شده اند و دو فرزند ديگرم در بيمارستان بستري هستند.يك شهروند ديگر كرمانشاهي گفت: روزهاي پاياني جنگ بود من به همراه جمعيت بيش از 20 نفر در صف نانوايي محل ايستاده بوديم كه صداي هواپيماهاي عراقي و شليك ضد هوايي ها در هم پيچيد.' صالح ميرزاييان 'گفت: وحشت همه جا را فراگرفته بود و ناگهان صداي انفجاري مهيب فضا را پر كرد.وي گفت: ديگر چيزي نفهميدم وقتي به خودم آمدم دود و خاك همه جا را فرا گرفته بود و من فقط مات ومبهوت نگاه مي كردم تنها چيزي كه فهميدم اين بودكه راكت درست به نانوايي اصابت كرده و اجساد تكه تكه شده و مجروحيني كه بدنشان غرق خاك و خون بود در اطرافم افتاده بود.جانباز كرمانشاهي ديگري كه در بمبارانهاي دوران دفاع مقدس چشمهايش را تقديم انقلاب اسلامي كرده است مي گويد: آخرين خاطره اي كه از مادرم به ياد دارم اين است كه در باليني از خون و تركش آرميده بودم و مادرم مويه كنان مرا كه در آن سالهاي آغاز جنگ نوجواني بيش نبودم در آغوش مي كشيد.پدرم از آغاز جنگ به جبهه رفته بود و من و مادرم در خانه محقرمان در محله مسير نفت كرمانشاه زندگي مي كرديم كه آن شب دوباره با صداي آژير قرمز به سمت راهرو دويديم كه در زير راه پله خانه پناه بگيريم اما ريزش آوار و هجوم ترشكها امانمان نداد.وي گفت: هر دو سرگردان و بي پناه در هجوم صاعقه هاي بي كسي و مادر با صدايي گرفته فرياد مي زد كمكم كنيد! ولي افسوس كه تنها صداي قابل شنيدن ضربه هاي خفيف قلب مادري سرگردان بود با دنيايي از درد.اين جانباز روشندل كرمانشاهي در حاليكه بغض گلويش را مي فشرد ادامه داد: صورت وحشتزده مادر را براي آخرين بار در خاطره سرخ رنگ ذهنم به خاطر سپردم و به آرامي در وادي تاريكي محض قدم نهادم و اين بود آخرين تابلوي حك شده در آخرين صفحه خاطرات روشني ام.آري هزاران بار بمباران و موشك باران جاي جاي كرمانشاه و به شهادت رسيدن هزاران نفر از رزمندگان و مردم مقاوم استان آلوده شدن بسياري از مناطق استان به مين و اثرات روحي و رواني ناشي از هشت سال جنگ تنها گوشه اي از مصائب سالهاي استقامت و رنج در كرمانشاه هميشه مقاوم است كه بيان همه آنها مثنوي هفتاد من كاغذ است كه در اين مجال نمي گنجد.مدير كل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان كرمانشاه با تشريح بخشي از رويدادهاي دوران دفاع مقدس در استان گفت: اولين گلوله ها توسط رژيم بعث عراق در عمليات حصر پاوه در استان كرمانشاه شليك شد و صداي شليك آخرين گلوله ها بعد از پذيرش قطعنامه 598 نيز در عمليات غرور آفرين مرصاد باز در اين استان قهرمان پرور به گوش رسيد.سردار' عبدلله ويسي ' روز چهارشنبه تصريح كرد: كرمانشاه در دوران دفاع مقدس يك هزار و 126 بار مورد حملات وحشيانه رژيم بعث عراق قرار گرفت كه طي اين دوران 9 هزار و 400 شهيد تقديم انقلاب اسلامي شد.وي گفت: بخشي از شهدا را مردم غيرنظامي استان اعم از كودك و نوجوان و زن و مرد و كهنسالان تشكيل مي دادند كه در بمبارانهاي وحشيانه دشمن به شهادت رسيدند و بخش ديگر رزمندگاني بودند كه در ميادين نبرد با انتخاب حضور در دفاع مقدس در مقابل دشمن متجاوز ايستادند و به درجه رفيع شهادت نائل شدند.به گفته وي استان كرمانشاه همچنين يك هزار و 900 آزاده و 17 هزار و 200 نفر جانباز سرافراز را در دوران هشت سال دفاع مقدس تقديم انقلاب اسلامي كرد.سردار ويسي ادامه داد: از وحشيانه ترين بمبارانهاي استان كرمانشاه ميتوان به بمباران پناهگاه پارك شيرين اشاره كرد كه جمع زيادي از مردم بي گناه از جمله زنان و كودكان را كه در آن پناه گرفته بودند به شهادت رساند.وي گفت: از ديگر بمبارانهاي بي رحمانه در كرمانشاه مي توان بمباران خوشه اي شب يلداي سال 1365 را نام برد كه بسياري از مردم كوچه و بازار با اصابت تركشهاي بمب هاي خوشه اي دشمن به شهادت رسيدند.وي بمبارانهاي شيميايي را از ديگر جنايات خونخوارانه و غيرانساني رژيم بعث در دوران هشت ساله جنگ تحميلي در استان كرمانشاه عنوان و تصريح كرد: بسياري از مردم بي گناه در مناطقي از استان از جمله روستاي ' بان زرده ' شهرستان اسلام آباد غرب مورد اصابت سلاح هاي شيميايي قرار گرفته و شهدا و جانبازان بسياري تقديم انقلاب اسلامي شد.اين سردار دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به خسارات ناشي از جنگ تحميلي در استان گفت: در دوران دفاع مقدس خسارات زيادي به مراكز مسكوني و تجاري مردم آثار باستاني كارخانجات و مراكز آموزشگاهي استان وارد شد اما مردم مقاوم استان كرمانشاه هيچوقت احساس ياس و نااميدي نكردند. وي مقاومت و ايثار كرمانشاهيان در دوران دفاع مقدس را ستودني عنوان و تصريح كرد: علي رغم تنوع قوميتي و مذهبي در كرمانشاه اما هدف مشترك مردم بيرون راندن دشمن و دفاع از كيان اسلامي بود كه تا آخرين نفس در اين راه مقاومت كردند


حالا هر وقت به شب یلدا می‌رسم ، اول از همه ، به یاد این 2 خاطره‌ی تلخ می‌افتم .
یاد همه‌ی آن‌ها گرامی باد ، که مظلومانه جان باختند باختراک
کاری که ارتش ایران  درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
                                                                    یاسرعرفات

وبلاگ من  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ali1371 تشکر کرده اند:
airplane, hermes_PERSIAN, Mahdi1944, M.Lawyer, Shahbaz, GHAZALAK88, ali nuri, Present, movahedion

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

460

تشکر کرده: 236 مرتبه
تشکر شده: 199 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 18 تیر 1386 21:45

محل سکونت

ایران، از خلیج همیشه فارس تا دریای خزر

آرشيو سپاس: 1736 مرتبه در 346 پست

Re: بمباران شب یلدا سال1365کرمانشاه با 100کشته و 500زخمی

توسط hermes_PERSIAN » پنج شنبه 1 دی 1390 08:20

هر دو بمباران را یادم میاد. از این دست بمباران ها در کرمانشاه تا پایان جنگ زیاد اتفاق افتاد. بمباران مدارس با بمب خوشه ای، پناهگاه پارک شیرین، پالایشگاه و ... . در آن روزها هر روز شاهد جان دادن کودکان، زنان و مردان بودیم. صدای شیون و ناله مادرانی که برروی نعش فرزندان خود ناله می کردند هنوز در بازدید از بسیاری از مناطق این شهر تداعی می شود. ولی همت مردم چنان بود که حتی تا آخرین روزهای جنگ این شهر قیافه شهری جنگ زده به خود نگرفت و زندگی در آن جاری بود. در بسیاری از مناطق چند روز پس از بمباران مردم مشغول مرمت و بازسازی خانه های خود می شدند (با هزینه شخصی) تا چهره شهر جنگ زده نشود.

روح همگی شهیدان شاد باد.
خليج فارس = الخليج الفارسي = Persian Gulf = Persischer Golf = golfe Persique = Περσικός κόλπος = Перси́дский зали́в = الخلیج الفارسی الی الابد
جمال عبدالناصر: کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب hermes_PERSIAN تشکر کرده اند:
ali nuri, Present, movahedion, ramin-am, M.Lawyer


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان