در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

ماموریت فابرومیشل وعهدنامه1708میان فرانسه و ایران

توسط Mardaviz » شنبه 26 بهمن 1387 19:07

ماموریت فابرومیشل و عهدنامه 1708 میان فرانسه و ایران عهد صفوی



سرسخن

«کشورفرانسه دیرترازپرتغال وانگلستان وهلند باایران روابط مستقیم برقرار کرد ،گذشته ازتبادل چند نامه میان پادشاهان این دوکشور (نامه شاه عباس به هانری چهارم توسط سرآنتونی شرلی -1599)هیچ گونه رابطه ای میان فرانسه و ایران وجود نداشت.فقط در ربع دوم قرن بعدبود که تماس حقیقی میان آنها برقرارشد.مردم فرانسه دران عهدفقط نامی ازایران ،آن هم بطور مبهم ،شنیده بودند.این نکته ازنقل قولی که ازکمدی اصطلاحات ،تالیف آدریان دومونلوک،که به کنت دوکرامای مشهوربود ،مستفادمیشود:[پرده سوم.صحنه هفتم.این نمایش درسال1616 برای اولین بار به صحنه آمد].
«او تو را بیشتر از صوفی بزرگ ایران[پادشاه صفوی] نمیشناسد»

ولی پیش ازپایان قرن هفدهم تغییر مهمی به وجودآمد،فرانسه هم درزمینه مذهبی و هم درامورفرهنگی ،ازتمام رقبا پیش افتاد و موفقیت هایی که دراین موارد نصیب این کشور شد واقعا برجسته بود.فقط درامور تجاری بود که فرانسه با وجودمساعی فراوان نمیتوانست به پایه انگلیس و هلند برسد.فرانسه اطلاعات خود را درباره ایران منحصرا از منابع مذهبی دریافت نمیداشت[زیرا بسیاری از مبلغان مذهبی فرانسه ازقبیل کاپوسن ها که قدرتمند ترین آنها نیز بودند در ایران فعالیت داشتند.]بلکه درطی قرن مذکور این کشور ازمنابع غیر مذهبی مانند آثار تاورنیه ،تونو،دولیه لاند،و هم چنین شاردن ،اطلاعاتی کسب میکرد،شفرحق داشت راجع به سفرنامه شخص اخیربگوید:«این کتابی است که روح ملت ایران را بهتربه مامیشناساند و هرکس مایل به مطالعه دوره درخشان سلسله صفویه است باید آنرادردست داشته باشد»[1] اشخاص دیگری که کمترمشهور بوده اند عبارتنداز ساعت سازان،جواهرسازان،و هنرمندان فرانسوی،که ازعهدشاه عباس اول به بعد در ایران ساکن شدند.

کمپانی فرانسوی هندشرقی پس ازاینکه درهندوستان کارش بالا گرفت.با وجود سنگ اندازی و مخالفت رقبای سرسخت خود،تصمیم به تحصیل امتیاز تجاری از ایران گرفت- بنده در این نوشتار چگونگی منعقدشدن عهدنامه میان ایران و فرانسه را از زبان لارنس لاکهارت نقل نموده ام . مرداویز»





پس از آنکه لویی چهاردهم و  وزرای او تصمیم به اعزام هیئتی به ایران گرفتند،بازرگانی به نام جان باتیست فابر را به ریاست آن تعیین کردند و قرار شد درصورت مرگ او پیدو دوسنت اولن،اسقف بابل(بغداد)،جانشین اوشود.فابردرحدود1652درمارسی تولدیافته و درجوانی به ترکیه رفته سالها درآنجا به تجارت مشغول شده بود.وی پس ازبازگشت به فرانسه درآغاز قرن هیجدهم،ادعا کرد که ازقسمت شرق مدیترانه اطلاعات دقیقی دارد و با بازرگانان آنجا به خوبی آشناست.مسلما به همین علت بود که متصدیان اموراورا به عنوان سفیردرایران تعیین کردند،ولی اگر با مقامات فرانسوی درقسطنطنیه مشورت کرده بودند،به این نکته میرسیدند که فابردرحقیقت مرد بی ارزشی بود و به هیچ وجه شایستگی سفارت را نداشت.وگذشته ازاین ،به شدت مقروض بود.[لاکهارت]انتصاب فابر به چندعلت باعث خشم کنت دوفرویل ،سفیر فرانسه درترکیه عثمانی گردید.دوفرویل یکی ازمنشیان خودرابه نام پیرویکتور میشل برای سفارت درایران پیش نهادکرده بود ،ولی مورد قبول واقع نشده بود.سفیر مذکور ازعدم صلاحیت فابر وقروض او اطلاع داشت .گذشته ازاین دوفرویل بازن فابر سر وسری داشت و طی غیبت شوهرش درفرانسه اورامجبورکرده بود که درساختمان سفارت مقیم شود.

هنگامی که فابرآماده حرکت شد،آنقدربه پول احتیاج داشت که مجبورشدبرای مخارج خود ازمعشوقه اش ماری کلودپتی مبلغی قرض بگیرد.این زن که مقدربود که درحوادثی که برای هیئت اعزامی پیش آمد وظیفه مهمی انجام دهد،به قولی دختر نامشروع یک نفروکیل دادگستری وزن رختشویی بود.وی درمولن درحدود 1675 تولدیافته و باوجوداصل و نسبی که داشت نسبتا خوب تربیت شده بود  و به زودی نشان دادکه دارای شخصیت برجسته و روح ماجراجویی است[لاکهارت]درسال 1702 مشغول اداره قمارخانه ای درپاریس بود .درهمین اوقات بودکه فابر بااودوست شد.ازمدرک عجیبی که دربایگانی وزارت امورخارجه فرانسه مضبوط است برمی آید که این زن تصمیم گرفت هرجاکه فابرمیرود همراه او باشد و پولی ازاو مطالبه نکند.

[بایگانی وزارت امور خارجه فرانسه.ج1-لاکهارت]

اگرچه دولت فرانسه دراوایل 1703 تصمیم به اعزان هیئتی به ایران گرفته بود،ولی فابراعتبارنامه های خودرا تا24ژوئیه 1704دریافت نداشت و فقط دراوایل ماه مارس سال بعدبودکه عازم سفرایران شد.عده زیادی به همراهی اوحرکت کردند و میان آنها پسر عمویش ژاک فابر و جراحی به نام لویی روبن،که بعدا سرگذشت آن ماموریت رانوشت و ژاک روسو و جمعی دیگر دیده میشدند.ودرمیان این عده سواری بودکه معلوم شد که ماری پتی درلباس مردانه است.فابروهمراهانش ازراه دریا به اسکندرون و ازآنجا به حلب رفتند.این عده ابتداقصدداشتند ازطریق ارزته الروم[شهری که یادآور کاردانی امیر کبیر است] و تبریز به اصفهان بروند.ولی ماموران ترک درحلب دراثرتحریکات بلان ،کنسول فرانسه (که طبق دستورات دوفرویل عمل میکرد)چنان اشکالاتی به وجود آوردند که هیئت اعزامی نتوانست به مسافرت خودادامه دهد.(البته تمام جهانگردانی که ازایران بازدید کرده اند همواره در کتابهایشان از بدرفتاری مامورین ترک داستانها نقل نموده اند .آن ماری شل همسر سفیر انگلیس دردوره قاجاریه درکتاب خاطراتش این کشور را خرابه زار نامیده و بزرگترین غم مسافرتش را عبورازاین کشور دانسته.هنوز نیز مامورین این کشور به این رویه خودادامه میدهند.و زائران ایرانی که به قصد سوریه از طریق زمینی ازاین کشور عبور میکنند ،همواره ازرفتار مامورین ترک گله مندمیباشند].
ماری پتی که درآنوقت خودرا همسر دوهامل ،خوانسالارهیئت اعزامی مینامید بی حجاب درکوچه ها ظاهر شد؛وازاین بابت ترکهارا عصبانی ،وهم چنین کشیشان یسوعی سختگیر را بارفتارخود درسایرمواردبه وحشت انداخت.

فابر و ماری که ازادامه سفرنومیدشده بودند به قسطنطنیه رفتند و یک ماه درآنجا ماندند.وزیراعظم،که نمیدانست ترکیه ازتسهیل تجارت میان ایران و فرانسه چه منافعی خواهدبرد،ابتدا نمیخواست به هیئت اعزامی اجازه حرکت بدهد ولی عاقبت راضی شد و فابر و ماری(که دراین وقت لباس گرجی برتن داشتند)به اتفاق سفیرایران که به اصفهان بازمیگشت ،عازم مرز ایران گردیدند،وبرای آنکه بقیه هیئت ازحلب حرکت کند و جداگانه به ایران برود،ترتیباتی داده شد.درژانویه 1706 فابر و ماری ازسرحد ایران گذشتند و به ایروان رسیدند.دراین جا محمدخان ،حاکم شهر آنهارا به خوبی پذیرفت و ورودآنهارابه دربار خبرداد و تقاضای ارسال دستورکرد.فابر،که خودراشخص مهمی میدانست ازمحمدخان خواست که روزانه مبلغ ششصد لیور به عنوان مقرری سفیر به او بدهد(این مبلغ ده برابر مقدارمعمولی بود)و نیز روزانه صد لیور برای ماری پتی به عنوان «فرستاده شاهزاده خانم های فرانسوی!!»تعیین کند.سپس یکی ازکشیشان یسوعی مقیم ایران ،به نام پرلئونارمسنیه،رابرای خدمت به هیئت اعزامی منصوب کرد.چندی بعدازاین ،یکی ازمستخدمان فرانسوی که ظاهرا ماری پتی پرتقالی به سرش کوفته بود ،تصمیم گرفت این زن را بکشد.ماری پتی که دراین وقت بر روحیه خان ایروان مسلط شده بود،اورا واداشت که آن مرد رادستگیر  و در زندان شهر محبوس کند.مسنیه که نسبت به ماری پتی نظر خوبی نداشت،این واقعه را به سایر اعضای هیئت اعزامی که بعدازمدتی توقف در ارزته الروم به حدود مرزهای ایران رسیده بودند اطلاع داد.

هنگامی که این عده واردشدند،یک راست برای آزاد کردن مستخدم محبوس به زندان رفتند و درهارا گشودند و اورا آزاد کردند و به ساختمانی که برای هیئت اعزامی درنظرگرفته شده بود رفتند.وقتی خان ازاین گستاخی آگاهی یافت ،خواستارتسلیم مرد زندانی گردید،ولی فرانسوی ها مانع شدند.خان نیزمحل اقامت آنان را درمحاصره گرفت  و در زد و خوردی که روی داد دوایرانی کشته و چندنفردیگر زخمی شدند.عاقبت ایرانی ها درنتیجه تفوق خود توانستند آن ساختمان را باحمله بگیرند و تمام ساکنان آنجارا ،که شامل پرمسنیه،و ژوزف فرزند چهارده ساله فابر بود(مادام فابر به این کودک اجازه داده بود به هیئت اعزامی ملحق شود)زندانی کنند.

ایرانی هاازآنچه روی داده بود چنان خشمگین بودند که میخواستند پرمسنیه را به قتل برسانند،ولی میگویند ماری پتی دربرابر خان به زانو درافتاد وازاوخواهش کرد جان آن مرد راببخشد و سایر فرانسویان راآزاد کند.خان هم مسنیه را عفو و سایرین را آزاد کرد ولی دوتن نوکر ارمنی را که درخدمت هیئت اعزامی بودند به تلافی کشته شدن دوسربازایرانی به قتل رسانید.

هفت هفته پس از ورود فابر به ایروان ،خان جواب مساعدی از دربار دریافت داشت و سفیر و همراهانش بی درنگ آماده حرکت شدند.ولی خان قبل ازعزیمت آنها ،فابر و ماری را به شکار دعوت کرد که درنتیجه آن فابر سرما خورد و به تب شدید مبتلا شد و در 16 اوت درگذشت.بعضی ازدشمنان ماری بعدا گفتند که خان به علت علاقه به ماری ،فابر را به قتل رسانده است،ولی میشل(که باماری سخت مخالف بود)این حقیقت را که وی به مرگ طبیعی مرده است پذیرفت.میشل درخاطرات خود مینویسد:«خداوندکه هیچ جنایتی را بدون مجازات نمیگذارد،بیماری شدیدی نصیبش کرد که درظرف چندروز اورابه گورفرستاد»

پس ازمرگ فابر هرج و مرج عجیبی پیش آمد.بعضی ازفرانسوی ها طرفدار انتصاب ژوزف فابر،به سفارت بودند،درصورتی که پسرعمویش ژاک فابر دومسنیه،اسقف بابل(بغداد)،راازآن واقعه آگاه وازاو خواهش کرد بیاید و سرپرستی هیئت اعزامی را به عهده بگیرد.ولی خان تا رسیدن فصل باران ازدادن این پیغام به اسقف،که درآن وقت درهمدان بود خودداری کرد.بعدهم این شخص درآن عهد شصت ساله و ضعیف بود،قدرت مسافرت نداشت.دراین هنگام ماری پتی ،به نام«شاهزاده خانم های فرانسوی»مدعی رهبری هیئت اعزامی شد و نه تنها اموال فابر ،بلکه هدایایی را که برای شاه فرستاده شده بود،و هم چنین اوراق و مدارک میسیون را تصاحب کرد و مسنیه و دیگران نتوانستند اوراازاین کاربازدارند؛زیرا مطابق نوشته میشل ،این زن به خاطر آنکه چندباربه حرم خان راه یافته بود ادعا داشت که مورد حمایت اوست و همگی را تهدید میکرد که درصورت سرپیچی ازاوامرش ،مضروب و محبوس خواهند شد.

خان ایروان خبرمرگ فابر و هم چنین وقایع اخیر را به پاشای ارزته الروم رسانید واین خبرعاقبت به قسطنطنیه و از آنجا به گوش دوفرویل رسید.این شخص بی آنکه منتظر ورود اعتبارنامه ازفرانسه شود،منشی خودمیشل را به شتاب به ایران فرستاد و به او دستورداد که به هیئت اعزامی واصل و خودرهبرآن شود و ماری پتی را بی درنگ به قسطنطنیه بفرستد.

دراین ضمن ماری برای بزرگترین اقدام خود،یعنی بازدیدازدربارایران،نقشه میکشید و چون مورد عنایت خان ایروان بود،وی را راضی کرد که بگذارد برود و نامه ای درخصوص او به حاکم تبریز بنویسد.هم چنین خان یک نفرارمنی فراری را ،به نام امامقلی بیک،که بانام تصنعی کنت دوزاگلی،دراروپا مرتکب کارهای خطا شده بود،به عنوان منشی همراه اوفرستاد.درآغازدسامبر،هنگامی که میشل به مرزایران نزدیک میشد،اعضای هیئت اعزامی از ایروان عازم دربار ایران شدند.در راس آنها ماری پتی  و ژوزف فابرجوان(که به او لقب ایلچی داده بود) و هم چنین مسنیه،کشیش یسوعی حرکت میکردند.میشل شتابان به راه افتادو ازبیم آنکه مبادا در ایروان بازداشت و توسط خان مسموم شود،ازرفتن به آنجا اجتناب کرد و در نخجوان به هیئت ملحق شد ولی دریافت که کاری علیه ماری نمیتواند بکند زیرا نگهبانانی که خان ایروان همراه او فرستاده بود ازاو حمایت میکردند.ناچار پس از مذاکرات محرمانه با مسنیه ،جداگانه به تبریز رفت و در نزد پرایسودن،رئیس هیئت کاپوسن ها دراین شهراقامت گزید و اوضاع رابرای او و دوستانش شرح داد  و همگی متفق القول شدند براین که ماری نباید ریاست هیئت اعزامی را برعهده داشته باشد.مع الوصف هنگامی که هیئت اعزامی وارد شد ،میشل نتوانست اقدامی علیه ماری بکند.زیرا دراین وقت به حکم نامه خان ایروان خطاب به حاکم تبریز تحت حمایت شخص اخیر بود.تنها کاری که میشل توانست بکند این بودکه خودرا به عنوان سفیرمعرفی کرد و نامه ای درخصوص اخلاق و رفتار ماری به شاه نوشت و اطلاع دادکه ماموریت دارد وی را توقیف کند و به فرانسه بفرستد ولی مامورین ایرانی مانع ازاین عمل شده اند.اما این نامه به مقصد نرسید،زیرا دزدان به قاصدی که آن نامه را همراه داشت حمله کردند و آنچه داشت به یغما بردند.

امامقلی بیک[همان ارمنی فراری]منشی ماری ،به خان تبریز اطلاع داد که میشل ظاهرا مرد متقلب و دروغ گویی است زیرا درظرف مدت نسبتا کوتاهی که ازمرگ فابر گذشته است،امکان ندارد که میشل اعتبارنامه خودرادریافت داشته باشد.همچنین گفت که میشل نه تنها عده ای همراه خودندارد،بلکه هدایایی برای شاه نیاورده است.خان هم میشل را به سردی پذیرفت.روزی میان ماری و میشل درحضور مسنیه و مبلغ مذهبی دیگری مباحثه ای درگرفت.ماری درنهایت خضوع و فروتنی پرسید آیا به دار آویخته خواهد شد.میشل پاسخ منفی داد و بعدازماری خواست که فهرست هدایایی راکه باید به شاه تقدیم شود به وی بدهد.دراین هنگام ماری سخت خشمگین شد و به همگی دشنام داد و تهدید کرد که دست از کیش و آیین خود برخواهد داشت و از شاه و وزرای او خواهد خواست که تمام مبلغان مذهبی را ازایران اخراج کند.سرانجام آرام شد و فهرست هدایارا به میشل داد.میشل هم ازاو خواهش کرد در تبریز بماند تا خود به ملاقات شاه برود.

میشل،به موجب حواله ای که در حلب قابل پرداخت بود،مقداری وجه ازبازرگانی انگلیسی نام استون گرفت،وبه این ترتیب توانست به قزوین برود و درآنجا حاکم شهر ازاوبه خوبی پذیرایی کرد.ولی رضایت خاطراو دیری نپایید،زیراماری با توصیه نامه های خان های ایروان و تبریز روز بعدبه قزوین رسید و اولیای امور را تحت تاثیر بیانات خودقرارداد.دشمنانش میگفتند که وی ضمن عزیمت ازتبریز عنوان «فرستاده شاهزاده خانم های فرانسوی»راترک گفته عنوان بهتری،که عبارت است از زوجه شاه،اختیارکرده است.میشل بسیارمایل بودبه دربار که درآن وقت درشرق تهران قرارداشت برود(شاه ودربارش دراین ایام عازم زیارت مشهدبودند)ولی متصدیان امور مانع ازحرکت اوشدند،این عمل تاحدی دراثرنامه های ماری و همچنین به علت رشوه دادن انگلیسی ها و هلندی ها به مامورین ایرانی صورت گرفت.نتیجه این شدکه میشل نتوانست کاری انجام دهد،درصورتی که به ماری اجازه رفتن به دربار داده شد.هنگامی که این زن بدانجارسید،اعتمادالدوله ازاوپذیرایی کردو اورابه حرمسرای شاهی برد و مطابق گفته خوداو نسبت به او همه گونه احترام مرعی داشتند.روزبعد،شاه به ماری اجازه بازگشت داد و او به تبریز مراجعت کرد.

پس ازمدتی میشل توانست به اردوگاه شاهی راه یابد ولی دشمنانش نگذاشتند که بااشخاص مهم تماس بگیرد و چون اعتبارنامه ای نداشت و اشخاصی به ضرر او تحریکات میکردند موقعیت او خوب نبود و ناچارمجبوربه بازگشتن شد و در اواخر آوریل 1707 به سلطانیه رسید و درآنجا اسقف پیدو دوسنت اولن را،که به زحمت ازهمدان به آنجا رسیده بود،ملاقات کرد.سپس هردو باهم به ایروان رفتند ولی دراثرتحریکات امامقلی بیک به زندان افکنده شدند.این شخص به میشل و اسقف توصیه کرد که اززندان بگریزندو به ترکیه بروند ولی آنها این رفتاررا شایسته مقام خودندانستند و بنابراین آنرانپذیرفتند.و به وسایلی که معلوم نیست آزادی خودرابازیافتند وبه تبریزرفتند و درآنجاماری رادیدند.این زن که حالش خوب نبودبه نزد هیئت مبلغان کاپوسن آمده بود که ازمیشل پوزش بخواهد و چون خان تبریز به اوامرکرده بودازایران بیرون برود،ازمیشل تقاضا کرد عده ای همراه اوبفرستد و برای مخارج سفرش مبلغی تهیه کند.

(اسقف پیدو دوسنت اولن ،مینویسد :«آقای میشل بازرنگی توانست ازاین زن ،براتی به مبلغ 12000فرانک حواله شده به مرحوم فابر بگیرد و ممکن است این برات به درد ما بخورد،ودرعوض اوراق بی بهای دیگری رابه اوسپرد و قول دادکه 600پیاستر جهت بازگشت او به فرانسه بپردازد»)
[برای شرحی درباره ماجراهای بعدی این زمان به این مقاله زیر رجوع شود:

Marie petit and her Persian adventure – the Asiatic review(july.1964)

میشل هم دونفرراهمراه او روانه کرد  و 200اکو به او داد و نیز براتی به مبلغ 12000لیورکه درحلب قابل وصول بود به اوسپرد (که بعدامعلوم شداین برات ارزشی ندارد) تامبلغی راکه ماری به فابر قرض داده بود،اداکند.سپس ماری درهشتم ژوئیه 1707 ازتبریز عازم فرانسه گردید.

بعدازآنکه میشل بااین خدعه و نیرنگ از شر ماری نجات یافت،به ایروان رفت و درآنجاازخان تقاضاکرد جبران حمله ای راکه سال قبل به هیئت اعزامی فرانسه شده بودبکند.خان نیزحاضر شد امامقلی را که مسئول عمده این حمله بود به قتل رساند.ودرنتیجه در دوم اوت فرمان داداوراگردن زدند.سپس خان بنابرتقاضای میشل به هیئت کشیشان یسوعی اجازه داد دوباره به فعالیت بپردازند.و به ارامنه امر کرد دست ازحمله و تعرض به کاتولیک هابردارند.میشل همچنین موفق شد ناقوس های کلیسای ارامنه کاتولیک را که بنابرتحریکات یکی از ملاهای [متن] محل برداشته شده بود به جای خودبگزارند.تااینجامیشل بطورعجیبی درمقاصدخودتوفیق یافته بود ولی دیگربدون دریافت اعتبارنامه خودکاری نمیتوانست بکند.هنگامی که دوفرویل به اوامردادبه ترکیه بازگردد،وی نپذیرفت و درانتظار دریافت اعتبارنامه درایروان ماند.صبرو شکیبایی او عاقبت نتیجه بخشید؛زیرادرماه مارس1708 مدارک اوکه سال قبل در ورسای در 4اوت امضاء شده بود رسید.تقریبادرهمان زمان ،خان ایروان اجازه گرفت که میشل به درباربرود.وی نیزازایروان حرکت کرد و دراواسط ماه مه به اصفهان رسید و مهمان دارباشی و داروغه اصفهان ازاو به خوبی پذیرایی کردند.در هفتم ژوئن ،شاه سلطان حسین برای نخستین بارمیشل را به حضورپذیرفت .شاه که درشاه نشین نشسته بود ،نیمتنه ای ازاطلس سرخ بادگمه های الماس برتن داشت .برای میشل چارپایه ای دربرابر شاه گذاشتند و سایر حضاردرچندقدمی ایستادند.پس ازآنکه شاه پرسش هایی درباره اوضاع جنگ دراروپا کرد ،میشل بقیه هدایارا تقدیم داشت.

پس ازآنکه ازمیشل دعوت شد که درقصر سلطنتی ناهار بخورد و این دعوتی بودکه ازسایر سفرا به عمل نمی آمد.غذادرظروف طلا صرف شد،سپس میشل را دوباره به حضورشاه بردند.شاه مثل دفعه قبل کمال ملاطفت رامبذول داشت و به قول میشل:«پادشاه صفوی تااین حد باهیچ سفیری گفتگو نکرده بود»

دربیست و هفتم ژوئن ،میشل یک مصاحبه طولانی بااعتمادالدوله به عمل آورد.این شخص دراثر تحریکات انگلیسی ها و هلندی ها آغاز سخن کرد و پرسید که چراپادشاه فرانسه سفیری برای تبریک جلوس شاه به تخت سلطنت نفرستاده است.میشل درپاسخ گفت که علت این فراموشی آن بوده است که پادشاه ایران به پادشاه فرانسه،خبری درباره جلوس خود نداده است ولی پادشاه فرانسه اکنون بافرستادن سفیری تبریکات خودراتقدیم میدارد و حال آنکه ازطرف ایران سفیری به دربارفرانسه فرستاده نشده است.(فرستاده شدن سفیرایران به فرانسه نیز خود ماجرای جالب دیگری دارد.قسمت جالبش آوردن سفیر ایران ،زنی فرانسوی را داخل چمدان ،به ایران.که درنوشتار بعدی به آن خواهم پرداخت)وزیر سپس پرسید که فرانسوی هاچه کالاها یی میتوانند به ایران بفرستند و آنهاراازچه راهی میتوان فرستاد.میشل جواب دادکه فرانسه میتواند انواع و اقسام پارچه به رنگ های گوناگون  و همچنین منسوجات زربفت و فاستونی و توری تهیه کند وآنهاراازراه خشکی ازطریق ترکیه یاازراه دریا و بندرعباس به ایران بفرستد.درعوض فرانسه مایل است مثل انگلیسی ها و هلندی ها پشم و قالی بدست آورد.میشل همچنین گفت اگرفرانسه محل کاری دراصفهان داشته باشد به سودطرفین خواهدبود.وزیربنابراغوای انگلیسی ها و هلندی هاگفت که ایران نسبت به مللی که به اوکمکهای نظامی و غیره کرده اند تعهداتی دارد.میشل به تندی گفت که نتیجه چنین کمکی رانمیبیند زیرااعراب مسقط حتی به کشتی های ایرانی دربندرعباس حمله میبرند و انگلیسی ها و هلندی ها بازرگانان ایرانی راترغیب میکنند کشتی های آنهارامورد استفاده قراردهند.میشل درخاطرات خود مینویسد:«مسلم است که نمیتوان تصورکرد که معامله باشرقی ها تاچه اندازه دشواراست .ایرانی ها مثل ترک ها تندخو نیستند ولی خباثتشان بیشتراست.همچنین بی آنکه خود سفیری بفرستند،ازدیدن عده زیادی ازسفرا در دربار مباهات میکنند»
دراین زمان بودکه میشل به فکربستن عهدنامه ای افتاد  ودراینباره این چنین میگوید:برای برقراری روابط حسنه میان ایران و فرانسه وجودچیزی بیش از فرامین شاهی لازم است وآن عهدنامه است.نتیجه عمده عهدنامه آن بودکه برخلاف فرامین ،پس ازمرگ شاه و جلوس پادشاه جدید برتخت سلطنت،احتیاج به تجدید نداشت.

در27ژوئیه طی گفتگوهای محرمانه ای باشاه ،میشل جزئیات جنگ دراروپا و مقاصد فرانسه علیه انگلستان رابه عرض او رسانید و بعدا ادعا کرد که مطالب او درروحیه شاه تاثیر زیادی داشته است.شاه که همیشه سرحال و هوشیار بود اظهار داشت که مایل است سفیری به فرانسه بفرستد،ولی با درنظر گرفتن طرز رفتار ترکها نسبت به فابر ،نمیداند چنین کاری چگونه میسر است.میشل درپاسخ گفت که ازراههای مختلفی میتوان به فرانسه رفت و اگر سفیر به طورناشناس حرکت کند و عده زیادی همراه او نباشد ،میتوان حتی ازطریق ترکیه نیز بگذرد.گفتگوی باشاه یکساعت به طول انجامید و میشل چنان ازاو خشنود بود که گفت:«ملاقاتی که تاکنون باشاه صورت گرفته همین بود»

پس ازآن ،مذاکرات به منظوربستن عهدنامه ای آغاز شد ولی ناگهان اعتمادالدوله مانع ازادامه آن گردید .مطابق ادعای میشل ،علت این عمل این بود که انگلیسی ها و هلندی ها به وزرای مربوطه رشوه های زیادی داده بودند[2]مع الوصف میشل ازشایعاتی که درباره ورود جیمز به اسکاتلند رواج یافته بود[ازکشمکش های پادشاهی درانگلستان] استفاده کرد و اعتمادالدوله رابرآن داشت که مذاکرات راازسرگیرد.و شاه هم به مستوفی خاصه فرمان داد که بامیشل به مذاکره بپردازد.ولی میشل ابتدا ازگفتگو بااین مرد به علت تمایل اوبه انگلیسیها اکراه داشت ،ولی بعدکه دید شخص باکفایت و هوشمندی است ،عقیده اش تغییر کرد.هنگامی که میشل پرسید که چراانگلیسیها و هلندی ها و پرتغالی ها دارای امتیازات مخصوصی هستند،مستوفی خاصه پاسخ داد که انگلیسیها درتصرف هرمز خدمات ذی قیمتی انجام داده اند؛و تجارت هلندی ها باایران نیزمنافع زیادی به این کشورمیرساند،همچنین به پرتغالی ها امتیازات مخصوصی داده شده است ،زیرا هرمزرابه ایران واگذاشته اند؛و فرانسوی ها اگرچه دوستان جدیدایرانی هاهستند،ولی خدمتی به آنها انجام نداده اند.شاید دراین موردبود که میشل شفاها قول داد که ترتیبی برای رسانیدن کمک فرانسوی ها علیه اعراب مسقط ازراه دریا بدهد.[لاکهارت]سپس مذاکرات مفصلی درباره حقوق گمرکی که فرانسوی ها باید بپردازند صورت گرفت. ابتدا نماینده ایران تقاضای دریافت ده درصد حقوق گمرکی برکالاهای وارداتی و صادراتی کرد و سه درصد هم به عنوان راه داری به آن افزود ولی بعدتخفیفی داد.میشل این موضوع راقبول نداشت و میگفت چراانگلیسیها هیچ نمیپردازند ولی چون دید که برای خدمت به هیئت های مبلغین کاتولیک باید درموردتجارت سختگیری نکند،ناچارپذیرفت که سه درصدحقوق گمرکی به صادرات و واردات فرانسوی تعلق گیرد،ولی اصرارکرد که بازرگانان فرانسوی تاشش سال ازپرداخت آن معاف باشند تاببینند چه پیش می آید.شاه به این شرط بااین پیشنهاد موافقت کرد که دوره معافیت به پنج سال محدود شود.پس ازرفع این اشکال ،دشواری دیگری درپیش نبود.دراین وقت انگلیسیها و هلندی ها و پرتغالی ها شاه راتهدید کردند که درصورت انعقاد عهدنامه ،سواحل ایران رامورد حمله قرار خواهندداد.درآن حال به وزرا نیز رشوه دادند.شاه چنان مضطرب شد که نزدیک بود از بستن عهدنامه خودداری کند.میشل هم شتابان به نزد وزرا رفت  و درعوض تغییرات جزئی به نفع ایران ،موفق شد عهدنامه را به تصویب شاه برساند.میشل دراین مورد درخاطراتش مینویسد:

«هنگامی که در درباری هستید که از خارجی ها میترسد و اوضاع درستی ندارد و مذاکرات شما به ضرر بیگانگانی تمام میشود که بیش از صدسال است دراین کشور مستقر شده اند و برای شکست شما مبالغ گزافی صرف میکنند،آن گاه دچار حیرت و سرگردانی میشوید.اگرچه مشکل است تصورکرد که درچنین احوالی سفیر باچه اشکالاتی مواجه است،ولی میتوانم بگویم که عهدنامه ای که به تصویب پادشاه ایران رساندم بهترین عهدنامه است .این مدرک در چهاردهم ماه به دست من رسید و من آن را دراین خاطرات گذاشته ام»
مشخص نیست که عهدنامه درچه تاریخی به امضا رسید ،ولی از فحوای کلام در آخر عهدنامه چنین برمی آید که درآغاز رجب 1120 منعقد شد.[بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه-نقل از لاکهارت].آنچه روی داده ازاین قراراست که عهدنامه مورد قبول در14 سپتامبر (28 جمادی الثانی 1120) به دست او رسید و دوروز بعد در اوایل رجب امضا شد.

این عهدنامه دارای سی و یک ماده است که اهم آنها از قرار ذیل است:

1- چنانکه موافقت شد،حقوق گمرکی بر صادرات و واردات  از قرار سه درصد تعیین گردید و این ترتیب بعد از انقضای پنج سال معافی اجرا خواهد شد(ماده2)

2- در دو ماده (7و8)به فرانسوی ها اختیار داده شد که هرساله مقداری طلا و نقره به بهای 21000تومان صادر و وارد کنند و هم چنین سالیانه مقداری امتعه هندی [3] و غیره به بهای 7000تومان و کالاهایی ازترکیه وارد یا مانند پارچه و فاستونی و«کالاهایی که شباهتی به امتعه هندی نداشته باشد»به بهای 1400تومان وارد نمایند.اگربیش ازاین مبالغ کلاهایی وارد یا صادرشود،باید ده درصد حقوق گمرکی بپردازند.

3- بیش از 500 بار کالا از عوارض راه داری معاف نخواهد بود(ماده9)

4- بعدازتصویب این عهدنامه و ورود نمایندگان تجاری فرانسه به ایران،باید یکی از منازل شاه دراصفهان رابرای ایشان تخصیص داد(درصورت ساکن شدن دراین شهر-ماده3)همچنین باید منازل دیگری دربندعباس و کنگ و بندرریگ دراختیارآنها گذاشت و به آنها اجازه برافراشتن پرچم فرانسه رابرفرازاین منازل داد«سایر اروپاییان نیز ازاین امتیاز برخوردار بودند»(ماده4و5)

5- بازرگانان و سایر فرانسوی ها و تا بیست نفر نوکر ارمنی و هندی آنها باید از پرداخت مالیات و خراج معاف باشند.(ماده11)

6- درصورت بروزاختلاف میان دونفرفرانسوی ،یااین که یکی ازآنها دیگری را بکشد،کنسول فرانسه به تنهایی باید قضاوت کند،اگرفرانسوی ها ازیک طرف و مسلمان ها باسایر اروپایی ها ازطرف یگر اختلافی داشته باشند،یاکسی کشته شود،قضات مسلمان باید درآن قضیه تحقیق کنند و در حضورکنسول فرانسه آنرا مورد مطالعه قرار دهند.هیچ فرانسوی متهم به قتل را نباید بدون دلیل زندانی یا مجازات کرد.(ماده16و18)

7- هر رئیس،ناخدا و کنسولی که ازطرف پادشاه فرانسه تعیین گردد میتواند درهربندر ایرانی مقیم شود.(ماده23)

8- درماده 27 شاه قبول کرد که«اسقف های فرانسوی و سایر مبلغان مذهبی ساکن مملکت ما میتوانند نماز بگزارند و وظایف مذهبی خودرا درجاها و منازلی که اقامت دارند به جای آرند،بدون آنکه کسی مانع یا مزاحم آنها شود،به شرط آنکه درخارج ازمنازل خودبه کاری که مخالف دین اثنی عشریه باشد دست نزنند.درمورد اروپایی های مقیم نخجوان و سایرشهرهای مملکت ما ،کسی نباید جلوی فرامینی راکه درگذشته به آنها عطا شده است را بگیرد یامزاحم آنها شود.هم چنین قول میدهیم که قوانینی راکه اسلاف ماصادرکرده اند تایید و تصویب کنیم و اگر ارامنه یا اروپایی ها به آنها حمله بردند وباانها بدرفتاری کردند،پس ازثبوت جرم و محکومیت باید 50 تومان تبریزی به خزانه دولتی بپردازند».دراین ماده تصریح شده است که کشیشان کارملیت،دومینیکن،سنت آگوستینی،یسوعی و دیگران مقیم شیروان و سایر نقاط آذربایجان یادراصفهان و تبریز و گنجه و سایرشهرها میتوانند به دلخواه خود درآن شهرهاساکن یا عازم نقاط دیگر شوند.


چنانکه دیده شد سخنی ازکمک فرانسوی ها علیه اعراب مسقط ازراه دریا درمیان نیست.چنانکه ذکرشد میشل ضمن مذاکرات خود به این نکته اشاره کرد که انگلیسیها جلوی حملات اعراب به ایرانی هارا نمیگیرند و نماینده ایران دراین موردپاسخ داد:«پس شماسواحل مارا حفظ کنید»-بعدازامضای عهدنامه میشل حاضر شد برای رساندن کشیش های فرانسوی به خلیج فارس اقدامی بکند همچنین قول داد که اگرکشیش های فرانسوی امتعه متعلق به ایرانی ها رااز دست دشمن بگیرند،آنهارابه صاحبانشان مسترد خواهندداشت.



انعقاد این عهدنامه به وسیله میشل کارسهل و ساده ای نبود.آغاز فعالیت اودرایران،به علت اقدامات ماری پتی و دوستانش،بادشواری های فراوان مواجه بود و مجبور شد با آنها دست و پنجه نرم کند و دراین مورد لیاقت و کفایت خودراظاهرساخت.ازطرف دولت متبوعش کمکی به اونرسیدو درواقع به او امرشده بودکه به ترکیه بازگردد ولی اونپذیرفت و مترصد فرصت مناسبی شد که درایران پیش آید.درمذاکرات خودنه تنها بامخالفت شدید دوکمپانی انگلیسی و هلندی روبرو گردید،بلکه مجبور بودباایرانی های سختگیر کشمکش کند.باوجودتمام این مشکلات ،موفق به بستن اولین عهدنامه رسمی میان ایران و فرانسه شد.تااین تاریخ هرامتیازی که فرانسوی هابدست آورده بودند درنتیجه«ارقام» یا فرامینی بود که به نمایندگان تجاری یا مذهبی اعطا شده بود.گذشته ازاین ،عهدنامه مذکورتنها سندی بودکه توسط نمایندگان معتبر دوملت به امضاء رسید.

ازلحاظ مذهبی این عهدنامه ظاهرا بسیار رضایت بخش بود و مواد قضایی آن کافی بود.ولی از لحاظ تجاری نقایصی داشت.ودرواقع خودمیشل هم اعتراف میکرد که برای امضای عهدنامه و اعطای امتیازات درمسائل مذهبی ،لازم بود درمورد کسب امتیازات تجاری تاحدی کوتاه بیاید.نقص اول آنکه این عهدنامه فرانسوی هارا بارقبای انگلیسی و هلندی آنها که هیچ گونه حقوق گمرکی نمیپرداختند مساوی نمیدانست.دوم آنکه محدودیتهایی برمقدارامتعه فرانسوی قایل بود.بنابراین،اگرچه میشل حق داشت ازخودراضی باشد،ولی اینکه عهدنامه مذکور را«بهترین عهدنامه ها» می نامد راه اغراق میپیماید[لاکهارت](البته حسادت و دشمنی ذاتی انگلیسی ها با فرانسوی ها نیز در این سخن لاکهارت مشهوداست)

چندی قبل ازامضای عهدنامه ،میشل فرامینی به دست آورد که امتیازات بیشتری به مبلغان مذهبی میداد.یکی ازاین فرامین خطاب به وختانگ،نایب السلطنه گرجستان و کارتلی بود،ودرآن به وی امر شده بود که مبلغان مذهبی فرانسوی را از اذیت وآزار محافظت کند.فرامین مشابهی خطاب به خان های شماخی و تبریز صادر شد.فرمان دیگری که در22سپتامبر صادرگردید مبلغان مذهبی را ازپرداخت مالیات برآب های جاری معاف میداشت.

میشل پس ازانجام این وظیفه مورد ستایش و تکریم شاه و وزرای او واقع شدو چون شاه شنیده بود که وی مایل است قدری مومیا بدست اورد(این ماده درایران به دلیل شفا بخشی اش اهمیت بسیارداشت)مقداری ازآنرادرجعبه ای نقره ایی برایش فرستاد.همچنین یک دست زره  و اسبی با لگام طلایی و خلعتی فاخر به او هدیه کرد.

در23سپتامبر ،میشل ازشاه رخصت بازگشت گرفت ولی یک ماه بعد حرکت کرد.درچهارمنزلی شمال پایتخت،به اسرائیل اوری ارمنی برخورد.اوری که ملازمان زیادی داشت،پنجاه اسب به نزد او فرستاد و تقاضای ملاقات کرد.ولی چون میشل شنیده بود که اوری درظلم و ستمی که به کاتولیک ها درشماخی شده بود دست داشت ،حاضربه دیدن او نشد و قاصدی به نزد اعتمادالدوله فرستاده پیغام داد که اوری مقاصد شومی دارد.



میشل پس ازعبور از ایروان و ارزته الروم و قسطنطنیهفدرسوم اوت1709 به فرانسه رسید و بعد از شرکت در محاکمه ماری پتی از فرانسه خارج شد تا به عنوان سرکنسول به تونس برود.

وی تاپایان عمر خود(1720)متصدی این مقام بود.پایان



[1]- بنده نیز به دوستان توصیه مینمایم برای آشنایی بادوره پرشکوه صفویه اقدام به مطالعه سفر نامه شاردن نمایند.ترجمه سفر نامه شاردن بالغ برده جلد میباشد ،ولی تلخیص آن را که توسط نویسنده زبردست رانلد دبلیو.فریر انجام شده موجود میباشد.(برگزیده و شرح سفرنامه شاردن – نشر و پژوهش فرزان روز.چاپ نخست 1384)



[2]- باعث تعجب نیست که انگلیسی ها و هلندی ها نهایت سعی را مبذول داشتند که اشکالاتی برای میشل به وجود آورند،دوفرویل درcorrespondance [لاکهارت] به برادر خود مینویسد که فابر باعث خصومت دوکمپانی است.زیرا وی درحلب ادعا کرده بود که آنهاراازایران بیرون خواهدکرد وبه جای آنها فرانسوی هارا خواهد گذاشت.



[3]- برخی از دوستان شاید تعجب نمایند که چرا درزمان قدیم اینقدر ادویه جات خواهان داشته.باید متذکر گردید که در آن زمان تنوع غذایی مانند امروز وجود نداشته است.

نویسنده:مرداویز
[برداشت بدون ذکر منبع مجاز نیست]
ماری پتی

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
Mil@d

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان