در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

درگیری های ارمنستان وآذربایجان درخلال سالهای1918-1919

توسط Mardaviz » پنج شنبه 3 اردیبهشت 1388 23:54

درگیری های ارمنستان و آذربایجان برسرمسئله قراباغ،در خلال سالهای 1919 – 1918
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

«مسئله قراباغ و سوابق درگیری های موجود برسرحاکمیت برآن ،تاریخچه ای طولانی دارد ولی درمقاله ریچاردهوانسیان[1] تنها به یک دوره کوتاه ازاین رشته تحولات ،یعنی به حوادث سالهای 1918و1919 توجه شده است.این دوره بویژه ازلحاظ نقشی که امپریالیسم بریتانیا در افزودن بر دشواریها و پیچیدگیهای مسئله ایفاکرد ،یکی از مهمترین ادوارتاریخ  اسف بار قراباغ است .ترکیه عثمانی هم از دیگر قدرتهایی بود که بادخالت نابجای خود درامورقفقاز به نوبت خود و به مراتب بیش ازهرگونه عملکردمشابه  قدرتهای خارجی درآن ایام بر اغتشاش و نابسامانی وضع دامن زد.»

[1] –richard g hovannisian.the armeno-azerbaijani conflict over mountainous.1918-1919.armenian review.summer 1971



ریچارد.جی.هوانسیان



با فروپاشی امپراتوری رومانوف و ظهور دولتهای مستقل در قفقاز درسالهای پایانی جنگ جهانی اول ،رقابت درجهت چیرگی بر قراباغ کوهستانی به اختلاف مرزی شدیدی میان جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان [آران]تبدیل شد.[1] [اصطلاح «آذری» و «آذربایجان» و مفهوم ملت آذری نخست درسال 1905 درجراید باکو پدیدار شد و فقط پس از انقلاب 1917 بودکه کاربرد وسیعی یافت .وپیش از آن مردم آن نواحی تاتار نامیده میشدند و نام «آذربایجان»توسط فرقه مستعجل مساواتیان بر آن نواحی گزارده شد.زیرا آنان بر فروپاشی کامل سیاسی ایران درآندوره حساب میکردند – مرداویز] – حتی پس ازآنکه دو جمهوری مزبور درسال1920 متلاشی و بعنوان بخشی ازواحدهای شوروی ازنودرقلمرو روسیه ادغام شدند  نیزاین اختلاف برجای ماند و در سالهای اخیر [دهه 1960] هم علی رغم اصول انترناسیونالیسم  و ممانعت موثر نظام شوروی ،اختلافهایی بروز کرده است .در ورای نمایی ازهماهنگی و تجانس جمهوری های سوسیالیستی اتحادشوروی ،رقابت و سوءظن ریشه داری میان ارمنستان و آذربایجان[آران]شوروی جریان دارد.در حال حاضر قراباغ کوهستانی  بعنوان یک بخش خودمختار در قلمروآذربایجان[آران]قراردارد.نه رهبری باکو و نه رهبری ایروان ،هیچ یک از وضع موجود راضی نیستند.ازاینرومیتوان گفت که یکی از مسائلی که ریشه اش به سالهای پیش ازحاکمیت شوروی برمیگردد،هنوز هم باآنکه بیش از نیم قرن که از عمر دولت شوروی می گذرد ،کماکان لاینحل برجای مانده است .این مسئله جوانب مختلفی دارد و خودمحتاج یک تک نگاری مفصل است .بررسی ذیل صرفا به ارائه مدعیات متناقض و برشمردن عواملی محدود است که در اوت 1919 به تضعیف موقعیت ارمنی ها در قراباغ منجر شد.نه مداخلات نظامی ارمنی ها در مراحل بعدی مبارزه که از پاییز 1919 تا تابستان 1920 به طول انجامید و نه تحولاتی که تا به امروز صورت گرفته است،هیچ یک نتوانسته اند مزایایی راکه آذربایجان[آران] در حل و فصل موقت 22اوت1919 بدان دست یافت ،دگرگون سازد.



اختلاف و خصومت میان آذربایجانی ها(تاتارها) و ارمنی ها به سالها پیش بازمیگردد.در اوایل قرن یازدهم میلادی انبوهی از اقوام ترک به قفقاز روی آورده و بسیاری از اقوام بومی منطقه  و از جمله مسیحیان را از جلگه های حاصلخیز آنجا بیرون راندند.بدین ترتیب تسلط و برتری ارمنی ها بر مناطق جلگه ای روبه کاهش نهاد  و جمعیت ارمنی قفقاز بیشتر در ارتفاعات و بخشهای کوهستانی مستقر شدند.بااین حال براین قائده کلی استثناهایی نیزبود:روستاهای مسلمان نشین[اعم از تاتارها.کردها.تات های مسلمان-مرداویز] در میان ارتفاعات ارمنی نشین جای داشتند و پاره ای از روستاهای ارمنی نشین نیز در جلگه ها برجای مانده بودند.درخلال حکمروایی روسها برقفقاز اختلافهای قومی رو به افزایش نهاد .در واقع مقامات تزاری برای آنکه مانع از هرگونه وحدت و یگانگی اتباع امپراتوری گردند ،به کرات مرزهای داخلی امپراتوری را دگرگون ساخته و سعی برآن داشتند که اقوام مختلف و مناطق جغرافیایی گوناگون را دریک واحد اداری جای دهند.[2] لهذا هنگامی که در 1918 قفقازازروسیه جدا و به سه جمهوری آذربایجان[آران] و ارمنستان و گرجستان تقسیم شد،تقسیمات اداری منطقه به هیچ وجه با ترکیب قومی آن همخوانی نداشت .در نتیجه این سه جمهوری گرفتار یک رشته برخوردهای مرزی شدند که مهمترین و طولانی ترین آن برسر قراباغ کوهستانی بود.



قراباغ که درشرق دریاچه سوان (sevan) و گوبرنیای(شهرستان) ایروان واقع است،بخشی از ایالت الیزاوتپول(گنجه)بود.ایالت الیزاوتپول  خود در 1868 از ترکیب ارتفاعات شرقی تفلیس  و ایالت ایروان و مرغزارهای غربی ایالت باکو تشکیل شده بود  که از نقطه نظر قومی  و جغرافیای موجودیتی مصنوعی به شمار میرفت.براساس آمار 1916 روسیه تعداد مسلمانهای الیزاوتپول در مجموع دوبرابر مسیحیان آن منطقه بود،ولی در بخشهای کوهستانی ،ارمنی های مسیحی  بیش از 70درصد از کل جمعیت آن مناطق را تشکیل میدادند.ولی ازآنجایی که اکثر شهرستانهای ایالت به نحوی تعیین شده بود که از بلندی ها تا جلگه هارا در بر میگرفتند .فقط در شهرستان شوشی بود که ارمنی ها اکثریت قاطع اهالی را تشکیل میدادند.[3] در قراباغ کوهستانی که شهرستان شوشی و بخشهایی از الیزاوتپول[گنجه] و شهرستان جوانشیر و جبرئیل را در بر میگرفت،تقریبا 165.000ارمنی و 59.000مسلمان (که 20.000 نفر آنها در حوالی شهر شوشی اقامت داشتند) و 7000روس زندگی میکردند.[4]



جمهوری ارمنستان که در شرایط بسیار دشوار و فقط دریک بخش از ایالت ایروان تاسیس شد،در توجیه تلاشش برای دستیابی بر منطقه همجوار قراباغ کوهستانی دلایل بسیاری عنوان داشت.ایروان و قراباغ از زبان و دین و فرهنگ مشترکی برخوردار بودند.قراباغ منتهی الیه شرقی فلات ارمنستان را تشکیل میداد  و با چند هزار پا ارتفاع از سطح دریا،با جلگه های کم ارتفاع آذربایجان ،تفاوت آشکار داشت .این منطقه کوهستانی که از معادن غنی و جنگلها و مراتع پهناوری برخوردار بود و به خاطر عسل و موم طبیعی و محصولات چرمی اش شهرت داشت،مرز طبیعی ارمنستان محسوب میشد  و راههایی منتهی به تپه ماهورهای ارس و جلگه آرارات را محافظت میکرد.بدون قراباغ یگانگی فیزیکی  ارمنستان قفقاز ناقص بود.علاوه برآن قراباغ  حد فاصل میان تاتارها [آذربایجانی های بعدی] و اقوام ترک امپراتوری عثمانی محسوب میشد.تسلط براین معبر از لحاظ مقابله با حرکتهای پان ترکیستس که ارمنی ها ،چندین بار قربانی آن بوده اند اهمیت اساسی داشت.



سرزمین قراباغ که بخشی از ایالت تاریخی اوتیک utik و آرتساخ artsakh و سیونیک siunik ارمنستان است،در طول قرون و اعصار نویسندگان و هنرمندان  و معماران و معلمان و سربازها و پیشوایان روحانی  بسیاری به جامعه ارمنی ،عرضه داشته است .حتی در پی فروپاشی آخرین پادشاهی ارمنستان  در قرن یازدهم ،ایالت مجزای سیونیک  تا سالیان سال به مثابه نوعی چراغ  رهنمای ارمنی ها بر فراز کوهها میدرخشید.در خلال قرنهای بعد،هزاران ارمنی در آستان خانهای (meliks) قراباغ  که خراجگذار امپراتوری صفوی بودند ،پناه گرفته و در پنج ولایت گلستان  و جرابرد و خاچن و واراندا و دیزاک  از نوعی خودمختاری برخوردار بودند.[5] در قرن هفدهم قراباغ مقرفعالیت کسانی شد  که سعی کردند با جلب حمایت پادشاهان روسیه و دیگر کشورهای اروپایی در جهت استقلال ارمنستان تلاش کنند.نخستین واحد نظامی روسیه در قرن هجدهم وارد صحنه شد و بالاخره در قرن نوزدهم و درپی یک رشته زد و خوردهای طولانی قراباغ به امپراتوری روسیه منضم شد.درآنزمان تنها یکی از خان نشین های ارمنی برجای مانده و جمعیت منطقه نیز به نحو محسوسی کاهش یافته بود.



اسقرار حاکمیت روسها به تحقق خواسته های ارمنی ها منجر نشد زیرا قراباغ به جای آنکه خودمختاری خودرابازیابد،جذب واحدهای اداری مختلف و بالاخره به قسمتی از ایالت الیزاوتپول تبدیل شد .بااین حال در ایام حاکمیت روسیه تزاری ارمنی ها از امنیت شخصی بیشتری برخوردار بودند و درخلال این سالها جمعیت و توان اقتصادی ارمنی ها در قراباغ – همچون نقاط دیگر قفقاز – روبه افزایش نهاد.[6] با احیائ آگاهی ملی در میان ارمنی ها ،رهبران قوم از دولت مرکزی خواستند که با توجه به واقعیتهای قومی در مرزهای اداری منطقه تجدید نظر به عمل آورند .در طرحی که بارها پس از 1905 مطرح شد،رهبران ارمنی پیشنهاد کردند  که نیمه کوهستانی ایالت الیزاوتپول به صورت یکی از سه منطقه ارمنی نشین قفقاز درآید.براساس آماری که طرح شد این منطقه 350.000 ارمنی،134.000 تاتار و کرد،و28.000 نفر از دیگر ملیتهارا در برمیگرفت.بالاخره در 1917 این طرح به تصویب رسید ولی تحولات انقلاب روسیه و هجوم نیروهای عثمانی به قفقاز مانع از اجرای آن شد.[7]



آنچه تاتارها[آذری های بعدی] در توجیه تسلط خود برقراباغ عنوان میکردند چندان چشمگیر نبود .در واقع صرفا از نفی استدلال های ارمنی ها تجاوز نمیکرد؛اگرچه ارمنی ها در گذشته از نوعی خودمختاری در قراباغ برخوردار بودنده اند ولی این منطقه بخشی از خان نشین های مسلمان گنجه و قراباغ بوده است.[8] در طول چندقرن پیش از هجوم روسها ،کل قفقاز در دست امرا و پادشاهان مسلمان قرار داشته و بعدها نیز علی رغم آنکه مسیحیان طرف توجه روسها بوده اند درمجموع مسلمانها از لحاظ نفوس از هریک از اقوام میسحی بیشتر بوده اند.درایالت الیزاوتپول مسلمانها در هفت ناحیه از کل هشت ناحیه منطقه اکثریت نفوس را تشکیل میدادند ،حتی در قلب قراباغ نیز کردها و تاتارها اقلیت چشمگیری را تشکیل میدادند.بنا به ادعای حکومت آذربایجان[آران]،ارمنی ها قصد داشتند تنها آن بخش از ایالت الیزاوتپول را متنزع سازند که اهداف سیاسی آنها اقتضا میکرد،ولی بدین ترتیب وحدت جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی منطقه مختل میشد .الحاق مناطق مسیحی نشین به ارمنستان ،به نحوی که پیشنهاد شده بود از هر نظر ناحق و غیر منطقی و مخل رفاه همه بود.[9]



از نظر تاتارها ،جلگه ها و ارتفاعات الیزاوتپول نه تنها دو منطقه ناهمگون نبودند ،بلکه اجزا مکمل یک موجودیت واحد را تشکیل میدادند که با اقتصاد شبانی اقوام تاتار کاملا تطابق داشت .به عقیده آنها در صورت انتزاع مناطق مرتفع از جلگه ها ،تعداد بسیاری از دامپروران تاتار مراتع تابستانی رمه های خودرا از دست داده و نابود میشدند.آنچه ارمنی هانیز برای حل و فصل این مسئله پیشنهاد کردند ،مانند پیاده کردن یک طرح آبیاری در جلگه ها،استفاده از مراتعی در مناطق شمالی آذربایجان[آران] یا انعقاد معاهده ای میان ارمنستان و آذربایجان[آران] برای اعطای حق چرا به دامهای آذربایجان[آران] در مراتع قراباغ «ارمنستان» هیچ یک مورد پذیرش تاتارها قرار نگرفت.

قراباغ به همان اندازه که از نقطه نظر منافع استراتژیک برای ارمنی ها مهم بود،برای تاتارها نیز اهمیت داشت.قراباغ مرز طبیعی مسلطی بود که اگر در اختیار قدرت دیگری قرار میگرفت،آذربایجان[آران] را در موقعیتی آسیب پذیر قرار میداد.یکی از دلایلی که در پیوند ایالت الیاوتپول با آذربایجان[آران]عنوان میشد آن بودکه اکثر راههای اساسی آن خطه به سوی شرق ،یعنی به باکو متصل میشد و نه بسوی غرب و ایروان.ارمنی های قراباغ برای تامین مایحتاج خود تا حدود زیادی به باکو متکی بودند و هزاران نفرازآنها به صورت فصلی یا دائم در حوضه نفتی و تشکیلات تجاری باکو که سریعا روبه گسترش بود اشتغال داشتند.

در خلال نیمه نخست 1918 در حالی که جنگ و جدالی قومی درباکو و گنجه و ایروان جریان داشت ،ارمنی ها و مسلمانهای قراباغ بالنسبه در صلح و آرامش به سر میبردند و در شورای اداری محل باهم همکاری داشتند.تاپیش از هجوم قوای عثمانی و تقسیم قفقاز به سه حکومت مستقل ،نوعی موازنه ضعیف برقراربود.اما چندی بعد مساواتی های آذربایجان[آران]،گنجه(الیزاوتپول)را به عنوان پایتخت موقت حکومت خود برگزیدند و برای «رهایی» قراباغ و بویژه «باکو» که درآنزمان تحت کنترل یک حکومت ائتلافی بلشویک و ناسیونالیست های ارمنی قرار داشت ،از نیروهای عثمانی تقاضای کمک کردند.[جالب اینجاست در آن ایام در باکو،تاتارها در اقلیت قرار داشتند و به همین دلیل مساواتی ها نخست در تفلیس گرد هم آمدند – مرداویز] نوری پاشا برادر انورپاشا که وزارت جنگ عثمانی را برعهده داشت،دعوت مساواتی هارا پذیرفت و با استقرار نیروهایش در گنجه قوایی را به سوی باکو روانه داشت.تازمانی که نیروهای عثمانی در قفقاز مستقر بودند،جمهوری ارمنستان که در موقعیت دشواری قرار داشت ،امکان پیگیری جدی و طرح ادعایش را درمورد قراباغ نداشت.ولی ارمنی های قراباغ خواسته های نوری پاشا را مبنی برشناسایی رسمی حاکمیت آذربایجان[اران] بر قراباغ و صدور اجازه ورود نیروهای عثمانی را به شوشی نپذیرفتند.«حکومت خلق قراباغ» که در اوایل اوت 1918 از سوی نخستین مجمع ارمنی های قراباغ انتخاب شده بود،فرستادگان نوری پاشا را دست خالی روانه ساخت.[10]



درپی سقوط باکو به دست نیروهای مشترک مساواتی و عثمانی در اواسط سپتامبر 1918،نوری پاشا بار دیگر از ارمنی ها تقاضا کرد که خواسته های وی را بپذیرند.ولی دومین مجمع ارمنی های قراباغ که در 20تا24سپتامبر1918 تشکیل شده بود،درپاسخ او،خواستار حفظ وضعیت موجود و ابقای خودمختاری قراباغ گشت.با سقوط باکو بخشی از نیروهای عثمانی برای اعزام به قراباغ فراقت یافتند،لهذا نوری پاشا به جمال جوادبیگ فرمانده هنگ یازدهم قفقاز دسورداد که به سوی شوشی پیشروی کند.اندکی پیش ازآنکه قوای مزبور وارد کارشود.بخشی از نیروهای نظامی مساواتی همراه با تعدادی واحدهای چریک توانستند پس از دوهفته جنگ  و جدل بر مقاومت اهالی روستای ارمنی نشین قراقشلاق فائق شده و بدین ترتیب ارتباط قراباغ را با منطقه ارمنی نشین زنگزور قطع کردند.با خاتمه یافتن مقاومت قراقشلاق ،نوری پاشا از نوبه ارمنی های قراباغ اتمام حجت کرد.

هنگامی که ارمنی های قراباغ از سرنوشت اندوهبار ارمنی های باکو مطلع شدند،بسیاری از رهبران ارمنی را ترس و وحشت فراگرفت.گراسیم ملیک شاهنظریان ،شهردارشوشی که سخنگوی قشر تاجر بود از مجمع سوم ارمنی های قراباغ – 31 سپتامبر تا 4 اکتبر 1918 – خواست که برای احتراز ازآنچه قتل عامی اجتناب ناپذیر به نظر میامد با درخواست نوری پاشا موافقت کنند.درحالی که حدود 5000 نفر ازنیروهای عثمانی روی به جانب منطقه عسگران نهاده بودند «مجمع سوم» اتمام حجت نوری پاشا را قبول کرد و راه را بر قلب قراباغ گشود.در 7 اکتبر(25سپتامبر تقویم پیش از انقلاب)1918 جمال جوادبیگ و اسمعیل خان زیاد خانوف نماینده مساواتی ها در راس واحدهای عثمانی وارد شوشی شدند .هنوز یک هفته از استقرار نیروهای عثمانی در شوشی نگذشته بود که مقامات نظامی عثمانی برخلاف وعده صلح و عدالت خود ،حدود شصت نفر از رهبران و روشنفکران ارمنی را بازاشت کردند .سپس چوبه های دار را در میدان اصلی شهر برپاداشتند و برخلاف قول و قرار پیشین به خلع سلاح اهالی شهر اقدام کردند.[11]

باآنکه شوشی تسلیم شده بود ولی دردیگرمناطق قراباغ مقاومت ادامه داشت و اقتدارعثمانی ها یا مساواتی ها به هیچ وجه مورد شناسایی قرار نگرفت .درهرچهارمنطقه اصلی تاریخی قراباغ ،یعنی در جرابرد،خاچن،واراندا،و دیزاک،گروههای چریک ارمنی تشکیل شدکه واحدهای نظامی عثمانی را که برای تهیه مایحتاج قشون از شهر خارج میشدند،مورد تهاجم قرار میدادند.[12] درحالی که جنگ جهانی اول روزهای پایانی خودرا سپری میکرد چشم امید ارمنی ها قراباغ به قله های رفیع زنگزور دوخته شده بود.درتابستان آن سال گروهی متشکل از چریک های محلی ارمنی و تعدادی از ارمنی های عثمانی به رهبری ژنرال آندرانیک(اوزانیان)باواحدهای نظامی نوری پاشا و مساواتی ها درگیرشده بودند.

درژوئیه 1918 نیروهای آندرانیک به واحدهای مسلح ارمنی های زنگزور پیوسته و خودرا برای دفاع آخرین منطقه ارمنی نشین که هنوز به دست نیروهای عثمانی نیافتاده بود آماده کردند.بسیاری از روستاهای تاتارنشین زنگزور به دست قوای آندرانیک افتاد و هزاران نفراز تاتارهای آن سامان روبه شرق نهاده و در آذربایجان[آران]پناه گرفتند.تاماه اکتبرکاملا آشکار شده بود که آن لشکرکشی قوای عثمانی که انتظارش میرفت،دیگر امکان تحقق ندارد و چنین شایع شد که نیروهای مزبور بزودی قراباغ را ترک خواهندکرد.دراین مرحله بود که روسای واحدهای نظامی ارمنی های قراباغ از آندرانیک تقاضاکردند که جهت اعاده اقتدار ارمنی ها برمنطقه به کمک آنان بشتابد.اگرچه نیروهای آندرانیک در کوریندوز و دق و خندزورسک یعنی روستاهای حاشیه زنگزور مستقربودند ولی اوبا جسارت و قاطعیتی که وجه مشخصه عملیات پیشینش بود عمل نکرد.درواقع ژنرال آندرانیک تا زمانی که ازرهبران لشکری و کشوری زنگزور و قراباغ ضمانت نامه کتبی مبنی برحمایت و پشتیبانی آنها دریافت تداشت،دست به کارنشد.اودراواسط نوامبر ضمانت نامه های مزبور را دریافت داشت و هنگامی که خودرا آماده میساخت که در18 نوامبر دست به پیشروی زند ،گراسیم ملیک شاهنظریان،شهردارشوشی و سوکرات بیگ ملیک شاهنظریان،یکی از روسای چریکهای ارمنی قراباغ به وی پیغام دادند که عملیاتش را ده روز به تعویق اندازد .آنها امیدوار بودند که بتوانند در خلال این ده روز روسای جوامع مسلمان منطقه را متقاعد سازند که در برابر پیشروی قوای آندرانیک مقاومت نکنند .حال اگر هم چنین مذاکراتی صورت گرفت ،به هرحال نتیجه ای جز تاخیر در پیشروی قوای آندرانیک حاصل نشد.تاخیری که باتوجه به تحولات بعدی بسیارسرنوشت سازبود.



جاده زنگزور به شوشی از طربق دره های رودهای زابوخ و هاکارو و ارتفاعات مارکیز و حاج شاملو ،از میان حدود بیست روستای تاتار نشین میگذشت.کردها و تاتارهای این خطه تحت رهبری سلطان بیگ سلطانوف قرار داشتند،هریک جنگجویان مجرب و کارکشته ای بودند.[متاسفانه کردها همواره به دلیل نداشتن رهبری توانا از خود،همیشه آلت دست دیگر دولتها قرار میگرفتند و از آنها برای پیشبرد مقاصدشان سود میبردند ،همانگونه که عثمانی ها نیز برای نسل کشی ارمنی های آناتولی از کردها استفاده نمودند، دیگر آگاه نبودند که پس از ارامنه نوبت به آنها خواهد رسید  – مرداویز] لهاذا هنگامی که نیروهای آندارانیک در سحرگاه روز 29 نوامبر 1918 پیشروی خودرا به سوی قراباغ آغاز کردند ،با مقاومت سرسختانه مخالفین روبرو شدند .تنها در پی سه روز جنگ و جدل بی وقفه بود که قوای آندرانیک توانستند بابرجای گذاشتن تلفات سنگینی برمقاومت کردها و تاتارها فائق آمده و بر بلندیهای اطراف راه مستقر شوند.طولی نکشید که تعدادی از روستاهای تاتارنشین و از جمله روستای اودلار را نیز که مانع عمده برسر راه شوشی بودند،دردست گرفته و پس از یک روز راه پیمایی و طی مسافتی معادل 26 مایل به شوشی رسیدند.



ولی ارمنی ها زمان بسیاری را تلف کرده بودند.نیروهای آندرانیک هنوز وارد اودلار نشده بودند که اتوموبیلی که پرچم سفیدی را در اهتزاز داشت،بادوافسر انگلیسی و فرانسوی از جانب شوشی فرارسید[13] .آن دو حامل پیامی از جانب ژنرال ویلیام ام.تامسون،فرمانده نیروهای متفقین در شرق قفقاز بودند که به ژنرال آندرانیک تسلیم شد.درپی تسلیم عثمانی در 30 اکتبر 1918،تامسون به نیروهای ترک فرمان داد که آذربایجان[آران] را تخلیه کنند.وی همراه با تیپ سی و نهم پیاده از یکی از بنادر ایران در دریای خزر[کاسپی] حرکت کرده و در 17 نوامبر وارد باکو شده بود.تامسون در پیام خود به آندرانیک اظهار داشت که جنگ پایان یافته است،لهاذا هرگونه اقدام نظامی دیگر تنها باعث پیچیده ترشدن مسئله ارمنستان است که قرار بود پس از مدتی در کنفرانس صلح پاریس مورد بررسی قرار گیرد.فرستادگان ژنرال تامسون آندرانیک را متقاعد ساختند که دست از پیشروی برداشته و به گوریس ،واقع در زنگزور باز گردد و تا فرا رسیدن دستورالعمل دیگر از ژنرال تامسون ،انتظام آنجا را برعهده داشته باشد .ژنرال آندرانیک که چون دیگر ارمنی ها به حسن نیت متفقین اعتقاد داشت ،درخواست مزبور راپذیرفت.هنگامی که واحدهای ارمنی در 4 دسامبر به سوی گوریس بازگشتند ،واحدهای نظامی مساواتی فورا دست به کار شده و روستاهای ارمنی نشین بین قراباغ و زنگزور را نهب و غارت کرده و بدین ترتیب ضربه دیگری بر رشته پیوند زنگزور و قراباغ وارد آوردند.

دراین میان در قراباغ نیز درپی عقب نشینی نیروهای عثمانی در ماه نوامبر[14] ،ارمنی ها تشکیلات اداری بوجود آورده و قرار شد تا تشکیل یک مجمع محلی دیگر که یک نهاد رسمی را انتخاب کند،تشکیلات مزبور اداره منطقه را عهده دار گردد.یک شورای پنج نفره متشکل از شهردار شوشی و نمایندگانی از چهار منطقه واراندا،خاچن،جرابرد،و دیزک از سوی هیئت نظامی انگلیس که در ماه دسامبر از باکو وارد منطقه شد،به رسمیت شناخته شد .طولی نکشید که افسران انگلیسی مستقر در شوشی حکم کردند که شورای ارمنی ها فقط در امور غیرسیاسی منطقه چون بازسازی اقتصادی و مسئله کمک به آوارگان حق دخالت دارد .آنها اظهار داشتند که قرار است ژنرال تامسون برای ترتیب تشکیلات محلی قراباغ دستورالعمل هایی صادر کند[15] .وبالاخره هنگامی که در ژانویه 1919 دستورالعمل های مزبور صادر شد،ارمنی های قراباغ و دولت نخست وزیر هوانس کاجازنونی در ایروان،کاملا غافلگیر و شگفت زده شدند.فصل نوینی در مبارزات قراباغ کوهستانی آغاز شد.

در آغاز ارمنی ها نسبت به اشغال باکو و باطوم و دیگر نقاط استراتژیک قفقاز توسط نیروهای انگلیسی بسیار خوشبین بوده و آن را استقبال کردند.متفقین در خلال جنگ وعده های بسیاری به ارمنی ها داده بودند و چنین به نطر می آمد که زمان تحقق آن وعده ها سررسیده است.ژنرال تامسون اندکی بعدازورود به باکو اعلام داشت که کنفرانس جهانی صلح مسئله ارمنی ها را به نحوی عادلانه فیصله خواهد داد و میجر [سرگرد] ویلیام دی.گیبون رابامقادیری پول جهت رسیدگی به وضع آوارگان ارمنی در زنگزور و قراباغ مامور ساخت .ارمنی ها این گونه اقدامات مقامات انگلیسی را به نشانه ای از حمایت سیاسی بریتانیا تعبیرکردند،و اشتباهشان نیز درهمین بود.ژنرال تامسون و جانشینش در مقام فرماندهی نیروهای متفقین درباکو،کلنل[سرهنگ] دیگبی شاتلورث ،پس از یک دوره کوتاه تردید و تامل هر دو به حمایت از ادعاهای حکومت آذربایجان[آران] در مورد قراباغ و زنگزور برخاسته و از اهالی این دو منطقه خواستند که موقتا حاکمیت آذربایجان[آران] را به رسمیت بشناسند.



البته آنچه مقامات انگلیسی را به هواداری از موضع مساواتی ها برانگیخت موجه بودن استدلالهایشان نبود ،عوامل دیگری درکاربود.[16].انگلیسی هادرمقام حاکم یکی از امپراتوری های وسیع استعماری که ملیونها مسلمان را دربرمیگرفت ،با حمایت از نخستین جمهوری مسلمان نشین تاریخ معاصر وجهه خاصی در میان مسلمانها کسب میکردند.علاوه برآن استراتژیستهای انگلیسی معتقدبودند که اگر آذربایجان[آران]از ساختارسیاسی و اقتصادی مناسبی برخوردار میشد ،آنگاه از میزان تاثیر تبلیغات پان ترکی و پان اسلامی برآن نیز کاسته شده و به نحو کمتری دستخوش امیال ترکیه عثمانی میگشت.انگلیسیها در اواخر 1918 چنین اسدلال میکردند ،ازآنجایی که قرار است شش ایالت شرق ارمنستان ترکیه و حتی احتمالا بخش از ایالت کیلیکیه که قلمرو ارمنی هارا تا کرانه های مدیترانه گسترش میداد،به جمهوری کوچک ارمنستان در قفقاز اعطا گردد،لهذا انضمام قراباغ و زنگزور به آذربایجان[آران] سیاست معقولی است.بویژه آنکه با انضمام این مناطق احتمالا آتش توسعه طلبی آذربایجان[آران] در سایرجهات،تاحدودی فروکش میکرد.در تبیین خط مشی دولت انگلیس در قبال مساواتی ها ،به انگیزه های اقتصادی نیز اشاره شده است.ذخائر نفت باکو لایزال مینمود و طبیعتا جلب همکاری یک حکومت مدیون و وابسته محلی میتوانست دستیابی برچنین ثروت سرشاری را تسهیل کند.درحالی که مقامات دولت بریتانیا مدعی بودند اشغال نظامی قفقاز هزینه سنگینی برآنها تحمیل کرده است ،آنها درخلال این مدت هزاران تن محصولات نفتی به ارزش چند میلیون دلار از منطقه استخراج کردند .حال چه بتوان برای عامل امپریالیسم نفتی در تعیین خط مشی بریتانیا نقشی اصلی منظور داشت یا خیر ،ولی دراین نکته تردید نیست که عامل اقتصادی عامل بسیار مهمی بوده است.[17].

باین حال ژنرال تامسون تنها پس ازاستقرار کامل درباکو و تثبیت موقعیتش در منطقه،به حمایت از حکومت فتحعلیخان خوییسکی اقدام کرد.در واقع فرامین اولیه ژنرال تامسون ،نشانی دال برشناسایی حاکمیت آذربایجان[آران] مشاهده نمیشد.ژنرال تامسون در اتمام حجت خود صریحا خواستار آن شده بود که واحدهای نظامی آذربایجان[آران] و عثمانی پیش از پهلو گرفتن ناوهای انگلیسی در باکو شهر را ترک کنند.وی پس از ورود به باکو حکومت نظامی اعلام داشت  و تشکیلات شهربانی را تحت سرپرستی افسران انگلیسی قرارداد.تشکیل مجامع و گردهمایی را ممنوع کرد و دستور خلع سلاح عمومی داد و بسیاری از امور اقتصادی منطقه را تحت نظارت گرفت.بدین ترتیب درحالی که اصل استقلال آذربایجان[آران] عملا نادیده انگاشته شد ،آینده حکومت خان خوییسکی نیز که دراصل تحت حمایت نیروهای عثمانی تشکیل شده بود زیر سوال رفت.بااین حال درخلال ماه های نوامبر و دسامبر 1918 خان خووییسکی با مهارت تمام ژنرال تامسون را متقاعد ساخت که آذربایجان[آران] در جهت نیل به یک دموکراسی واقعی حرکت میکند. وی یک مجلس ملی تشکیل داد که تمام گروههای قومی آذربایجان[آران] رادربرمیگرفت.و علاوه بر آن دولت جدیدی تشکیل داد که از لحاظ قومی و سیاسی پایگاه گسترده تری داشت.هدف ازاین تلاشها تبری از ماهیت اولیه و اصلی حکومت بود،حکومتی که ساخته و پرداخته عثمانی هابود.بالاخره هنگامی که در 28 دسامبر ژنرال تامسون حکومت خان خوییسکی را تاتعیین نهایی تکلیف امور منطقه در کنفرانس صلح پاریس،به عنوان تنها مرجع قانونی محلی به رسمیت شناخت،تلاشهای مزبور ثمر داد.



هنگامی که فتحعلیخان خوییسکی به کسب شناسایی – هرچندمحدود و غیر رسمی – ژنرال تامسون موفق شد،آنگاه مسئله ضرورت اعاده انتظام مناطقی چون بخش کوهستانی ایالت الیزاوتپول را مطرح ساخت.ازآنجایی که ژنرال تامسون چنین امری را با اهداف خود مغایر نمیدید در15ژانویه 1919 با انتصاب دکترخسروبیگ سلطانوف به عنوان فرماندار موقت مناطق قراباغ و زنگزور موافقت کرد.وظیفه اصلی سلطانوف که از لحاظ اداری تابع وزارت داخله آذربایجان[آران] محسوب میشد آن بود«اقتدار حکومت را در منطقه ای که دچار هرج و مرج خاص شده و اعاده نظم در آنجا از طرق معمولی بسیار دشوار بود»،برقرار سازد.[18]

ارمنی ها نه تنها از حمایت آشکار مقامات انگلیسی از مساواتی ها شگفت زده شدند،بلکه انتخاب شخصی چون سلطانوف نیز برایشان عجیب بود.واحدهای نظامی ارمنی هنوز در زنگزور مستقربودند و اگر ژنرال تامسون دردسامبر 1918 مانع از پیشروی نیروهای آندرانیک نشده بود قراباغ نیز تحت حاکمیت ارمنی ها قرار گرفته بود.سلطانوف یکی از چهره های اصلی حزب مساوات آذربایجان[آران] و از مالکین قدرتمند قراباغ بود  و از شهرت خوبی نیز برخوردار نبود.وی که از هواداران سرسخت نوری پاشا بود در تابستان 1918 تاتارهای قراباغ را برضد همسایگان ارمنی آنها برانگیخته و نقش موثری در تصرف باکو که به قتل عام بیش از  15.000 ارمنی و آوارگی هزارنفردیگر منجرشد،ایفاکرده بود.آراءپانترکیستی و ارتباطش بامقامات نظامی عثمانی برهمگان آشکاربود.ژنرال تامسون نیز هنگامی که اورابه فرمانداری قراباغ و زنگزور گماشت ،ازاین نکات بی اطلاع نبوده است.[19].در 26 ژانویه 1919،یعنی حتی پیش ازآن که خبر انتصاب سلطانوف درایروان تایید گردد،حکومت ارمنستان انتصاب فرماندار از سوی حکومت آذربایجان[آران] را بعنوان «نقض تمامیت ارضی ارمنستان»محکوم ساخت.حکومت آذربایجان[آران] نیزدرپاسخ حق خودرا برمنطقه «غیر قابل بحث و انکار» خوانده و اعتراض حکومت ارمنستان را «ناقض حاکمیت و مداخله درامورداخلی»خودتوصیف کرد.درحالی که این بحث و جدل هنوز ادامه داشت ژنرال جرج تاونشند فارستی یر واکر،فمانده کل نیروهای انگلیسی در غرب قفقاز در19فوریه به حکومت ارمنستان اطلاع داد که بنا به اعتقاد متفقین «حاکمیت برمناطق مورد اختلافی که باتوسل به زور حاصل شده باشد ،ادعای طرف متجاوزرا تضعیف خواهدکرد.همه باید منتظر تصمیم کنفرانس صلح باشند».

پنج روزبعد در24فوریه ژنرال ورنی اسر،به نمایندگی ازژنرال فارستی یرواکر پیام ژنرال تامسون را به سیراکان تیگرانیان وزیرامورخارجه حکومت ارمنستان تسلیم داشت.دراین پیام آمده بود:«دکتر سلطانوف بعنوان فرماندار کل مناطق زنگزور و شوشی و قراباغ و...،عازم شوشی است.وی این ماموریت رابدون تعیین شرایطی پیرامون حاکمیت آتی آذربایجان[آران] برآنجا درپیش گرفته است.وی فقط برای حفظ نظم و قانون [بدانجا]میرود».

تیگرانیان فورا به فارستی یرواکر که درتفلیس مستقربود،اطلاع داد که دولت ارمنستان این پیام ژنرال تامسون راحتی به معنای شناسایی غیرمستقیم حق – هرچندموقت – آذربایجان[آران] درتعویض اداره مناطق مورد اختلاف مزبور به دکترسلطانوف نیز تعبیر نمیکند.به گفته تیگرانیان تنهاراه حل قابل قبول حفظ وضعیت موجود قراباغ تااعلام نتایج بررسی های کنفرانس صلح پاریس بود.وی درادامه نامه اش پرسید که آیا دستورالعمل مربوط به مسئله «اعمال حاکمیت برمناطق مورد اختلاف باتوسل به زور» به حکومت باکو ابلاغ شده است یا خیر؟[20].

تیگرانیان در 11مارس مستقیماباژنرال تامسون تماس حاصل کرده و اظهارداشت هرگونه اقدام یکجانبه آذربایجان[آران] به معنای نقض دستورالعمل کنفرانس صلح خواهدبود.تیگرانیان خاطرنشان ساخت که قراباغ در طول جنگ باسرسختی ازآزادی خویش دفاع کرده است و اینک نیزخودرا بخشی از جمهوری ارمنستان تلقی میکند.هرگونه تلاش آذربایجان[آران] برای اعمال قهرآمیز خواسته هایش ،بدون تردید نتایج وخیمی به دنبال خواهدداشت.ازاینرو برای شروع مذاکراتی سازنده نخست منصب«فرمانداری کل» لااقل درباب قراباغ ارمنی نشین بایدلغوگردد.تشکیلات حکومتی موقت ارمنی های قراباغ که از این اقدامات آذربایجان[آران] نگران شده بودند،چهارمین مجمع خودرا برای رسیدگی به این بحران و اظهار مخالفت صریح و قاطع اهالی باانتصاب سلطانوف در شوشی تشکیل دادند.مجمع چهارم ارمنی های قراباغ – 10تا21فوریه 1919- دعوت مجلس ملی باکو را جهت اعزام نماینده بدانجا ردکرد و نسبت به اظهارات خان خوییسکی مبنی برآن که اظهار نگرانی و توجه حکومت ایروان به مسئله قراباغ نوعی دخالت درامورداخلی آذربایجان[آران] است،شدیدااعتراض کرد«قراباغ کوهستانی»بعنوان بخشی از جمهوری ارمنستان حاکمیت آذربایجان[آران] را به هرصورت نفی میکند.تمام شصت و شش نماینده چهارمین مجمع ارمنی های قراباغ طی پیامی به ژنرال تامسون و دولت کاجازنونی و هیئت نمایندگی ارمنستان در کنفرانس صلح پاریس خواستار حمایت موثر از «حقوق اساسی» قراباغ کوهستانی شدند.مجمع چهارم درپایان کار ،یک هیئت مدیره دائم تحت عنوان شورای قراباغ انتخاب کرد و آنراموظف داشت که بیش ازهرچیز درجهت تضمین ادغام قراباغ کوهستانی درقلمرو جمهوری ارمنستان تلاش کند.



هنوزجلسات مجمع چهارم برقراربود که سلطانوف همراه بادونفر از اعضاارمنی که شورای باکو و یک گروهان از نیروهای انگلیسی هنگ هشتاد و چهارم پنجابی به فرماندهی میجر[سرگرد] گادفری نوئل گری مونک میسون وارد شوشی شد.مونک میسون که به سرپرستی هیئت نظامی انگلیس مستقردرمحل منصوب شده بود به شورای قراباغ  اظهارداشت انتصاب سلطانوف موردتایید صریح ژنرال تامسون قرارگرفته است.قراربرآن بود که سلطانوف برای امور مدنی یک مشاورارمنی اختیارکرده  و یک شورای مشورتی نیزمتشکل از سه ارمنی و سه مسلمان  و یکی از اعضا هیئت نظامی انگلیس اورادر اداره امور یاری دهند.سپس وی طی یک یادداشت رسمی به نمایندگان ارمنی اطمینان داد که این ترتیب موقت برنحوه تعیین موقعیت دائمی قراباغ درآینده هیچگونه تاثیری ندارد.مع هذا این نکته را نیز خاطر نشان ساخت که هیئت نظامی بریتانیا  از طریق این مراسله اعلام میدارد  تمام فرامین فرماندارکل یامشاورانش باید کاملا ازسوی اهالی اجراشود.باهرکس که از اجرای این فرامین امتناع ورزد ،به شدیدترین نحوی مقابله خواهد شد.[21]

علی رغم تمام این اظهارات غلاظ و شداد،میجرمونک میسون ،شورای قراباغ کماکان برسرحرف خود بود و پاسخ داد که اهالی بومی «نگرانی خودراازاین اعمال فشار ابرازداشته و به تمام جهانیان اطلاع خواهند  که حاکمیت دولت آذربایجان[آران] رانخواهدپذیرفت» مع هذا آنها حاضرند صرفا به خاطر صلح ،باایجاد یک تشکیلات موقتی تحت سرپرستی یک افسرانگلیسی موافقت کنند.

هیئت نظامی بریتانیا این پیشنهادرانپذیرفت  وطی یک اقدام دیگر از فرماندهان واحدهای مسلح قراباغ که درآن زمان هرچهارنفرشان درشوشی بودند ،خواست که فرمانداری دکترسلطانوف را به رسمیت شناخته ،یادرغیراینصورت تعهد نامه ذیل راامضا کنند:

«ماامضاکنندگان ذیل،طرح مندرج دربیانیه رسمی ای راکه سرپرست هیئت نظامی بریتانیا قصدداردمنتشرکند مورد بررسی قرار داده ایم.مانسبت به شناسایی حاکمیت مقامات دولت آذربایجان[آران] درمحدوده قراباغ یا زنگزور به هیچ وجه من الوجوه تمایل نداریم.

علاوه برآن حاضرنیستیم درشورایی که برای اداره منطقه تشکیل میشود عضویت داشته باشیم.

تایید میکنیم که ازسوی سرپرست هیئت نظامی بریتانیا به مااطلاع داده شده است که هرگونه اقدام خصمانه برضد دولت آذربایجان[آران] به مثابه اقدامی برضد دولت بریتانیا تلقی خواهد شد.

مانمیتوانیم تضمین کنیم که انتشاراین درخواست در مناطقی که عازم بدان هستیم ،چه تاثیری خواهد گذارد» [22]



هرچهاررهبرنظامی ارمنی بااعلام مجدد وفاداری خود نسبت به شورای قراباغ و خاطر نشان ساختن این نکته که برای تصمیم گیری درامورسیاسی فاقد اختیارات لازم میباشند،اتمام حجت میجرمونک میسون را بدون امضا مسترد داشتند.مقامات هیئت نظامی بریتانیا در واکنشی تند اظهار داشتند ازآنجایی که موضع شورای قراباغ کاملا غیرقابل قبول است،فرماندهان واحدهای نظامی ارمنی یا طرح انگلیسی ها را بدون قید و شرط پذیرفته،یا سند فوق الذکر را امضا کنند.ولی آنها هیچ یک ازاین دوخواسته را نپذیرفته ،اظهارداشتند که صرفا سربازهایی هستند موظف به دفاع از وارندا،خاچن،دیزاک و جرابرد،برای تصمیم گیری پیرامون مسائل سیاسی اختیاری ندارند.

مونک میسون که هنوز امیدواربود بتواند به نحوی مسالمت آمیز با ارمنی های قراباغ کناربیاید،خواستار وساطت آن دو نماینده شورای باکو  گردید که همراه وی به شوشی آمده بودند.گراسیم بالایان و لئون سارافیان  به ژنرال تامسون قول داده بودند که برای تسکین خاطر نگران هموطنان خود از هیچ اقدامی کوتاهی نکنند.ولی آنها پس ازبازدیدی کوتاه از ارتفاعات و مناطق اطراف پی به واقعیت امر برده و چون دیگر ارمنی های قراباغ به انتقاد از طرح بریتانیا پرداختند.مونک میسون که ازاین تغییر موضع آنها به خشم آمده بود،دستورداد آنهارادریک زره پوش قرارداده و تبعیدکنند.هنگامی که خبراین اقدام انگلیسیها منتشرشد،اهالی شوشی بازار و مغازه های شهر را تعطیل کرده و طولی نکشید که انبوهی از ارمنی های خشمگین بردرمقر هیئت نمایندگی نظامی بریتانیا گردآمدند.پس ازآنکه انگلیسیها قول دادند که آن دورا به شهر بازگردانند،مردم ساکت شدند.البته آنها به این وعده خود وفا نکردند.

شورای قراباغ که تصور میکرد اگر ارمنی ها خواسته های خودرا مستقیما نزد افسران ارشد انگلیسی مطرح کنند.شانس موفقیت بیشتری خواهند داشت،اسقف واهان(اسقف شوشی) و هراند باگاتوریان (یکی از اعضای شورای قراباغ) رادر 24 فوریه 1919 به تفلیس اعزام داشت.آنها همان مسائلی را با ژنرال فارستی یرواکر مطرح کردند که بارها عنوان شده بود:ارمنی های قراباغ ازآزادی خود دربرابر تمام دشمنانشان دفاع کرده و تنها به احترام ژنرال تامسون که ازنظرآنها سخنگوی دولت بریتانیا است،اسلحه خویش را کنار گذاشته اند.ولی حکومت مساواتی ها ی آذربایجان[آران] ازاین حسن نیت ارمنی ها سوء استفاده کرده و نیروهایی در نقاط استراتژیک منطقه چون عسگران،خانکند و کاریاگین متمرکز ساخته است.بااین حال ارمنی های قراباغ کماکان مطمئن بودند که کنفرانس صلح پاریس تمایل آنهارا مبنی برتابعیت جمهوری ارمنستان محترم خواهندشمرد.طرح انتصاب یک فرماندارمساواتی برای اداره مناطق زنگزور و شوشی و جبرئیل و جوانشیر غیرقابل پذیرش است و هرگونه اقدامی درجهت اعمال آن به مصائب تاسف باری منجرخواهدشد.لهذا انگلیسی ها باید مقامات و نظامیان آذربایجان را به عقب نشینی از قراباغ وادار ساخته و تاتکلیف نهایی منطقه در کنفرانس صلح خود مستقیما کنترل آنجارا عهده دارشوند.[23]

شورای قراباغ همچنان از طریق اسقف واهان و باگاتوریان پیش نویس طرحی رانیزجهت تاسیس یک تشکیلات میانی ارائه داد.براساس این طرح پیشنهاد شده بود که شورای مختلطی مرکب از هفت ارمنی،سه تاتار و با توافق متقابل ارمنی ها و آذربایجان[آران] نماینده ای از هردو جمهوری تشکیل گردد.سرپرست هیئت نظامی انگلیس درشوشی نیز بعنوان سرپرست افتخاری حکومت تعیین شود.وی تنظیم امور شورا را عهده دارگشته و از حق وتوی هریک از تصمیم های شورا برخوردار میشد.علاوه برآن فرمانده انگلیسی ،درتمام نقاط استراتژیک ناظرینی منصوب میداشت و نقل و انتقالات نظامی را تنظیم میکرد.این ترتیبات شامل زنگزور نمیشد،زیرا درآنجا از قبل نوعی تشکیلات خودمختار برقراربود و وضعیتش با اوضاع حاکم برقراباغ کاملا فرق میکرد.هراند باگاتوریان و اسقف واهان تقاضا کردند که درخواست و پیشنهاد شورای قراباغ به دولت و ستاد فرماندهی ارتش بریتانیا تسلیم گردد.

شورای قراباغ نسخه هایی ازاین اسنادرا به مقر فرماندهی نیروهای انگلیسی در باکو ارسال داشته و از ژنرال تامسون خواستند که مانع از اسقرار مقامات آذربایجانی در قراباغ کوهستانی گردند.به گفته آنها طرح شورای قراباغ یا هریک از راه حل های ذیل میتوانست بعنوان حل و فصل موقت مسئله از سوی ارمنی ها پذیرفته شود:

1- انضمام قراباغ کوهستانی در جمهوری ارمنستان

2- اعاده ساختار اداری قراباغ به صورت پیش از هجوم نیروهای عثمانی در 1918.

3- انتصاب یک فرماندارکل انگلیسی برکل قراباغ کوهستانی ،یعنی بخش ارمنی نشین آن؛تاسیس یک فرمانداری کل انگلیسی که تمام قراباغ را دربرگیرد،ولی به دو منطقه مشخصی ارمنی نشین و تاتار نشین تقسیم شود که هریک از خودمختاری داخلی برخوردار باشند.باآنکه ژنرال تامسون در مقایسه باگذشته اندکی انعطاف پذیرتر به نظر میامد و خواسته های ارمنی ها را بی چون و چرا رد نکرد،اظهار داشت که تنها طرح اولیه انگلیسی ها میتواند اعاده صلح را تضمین کند.


دراوائل مارس 1919 ژنرال تامسون تقاضا کرد که ارمنی های قراباغ برای مذاکره پیرامون حصول نوعی توافق یک هیئت نمایندگی جدید انتخاب کنند.ولی میجرمونک میسون با ترکیب هیئت شش نفری ای که انتخاب شده بود،موافق نبود،وی اصرارداشت که صدر شورای قراباغ و دونفر از معاونینش نیز دراین شورا عضویت داشته باشند.ولی ارمنی ها ازاین بابت نگران بودند زیرا در صورت بازداشت شخصیتهای مزبور درباکو،شورا در موقعیت دشواری قرارمیگرفت و نمیدانستند که انگیزه واقعی میجرمونک میسون از این درخواست چیست.مع هذا پس از گفتگوهایی چنددرمقر هیئت نظامی انگلیس،اصلان ملک شاهنظریان صدرشورای قراباغ پذیرفت که سرپرستی هیئت اعزامی به باکو را عهده دارگردد .ولی هنگامی که هیئت مزبور آماده حرکت شده بود،میجرمونک میسون مدعی شد که برخی از افراد مسلح منتسب به شورای قراباغ دونفر از منسوبین سلطانوف را مورد تعدی قرار داده اند و هشدار دادکه اینگونه اعمال به مثابه ابراز خصومت نسبت به بریتانیای کبیر تلقی خواهد شد .ازآنجایی که ارمنی ها با لجاجت تمام پیشنهاد مشارکت در تشکیلات اداری منطقه را ردکرده بودند،اینک حق مداخله در نحوه اجرای وظایف رسمی را نداشته و میبایست از فرامین مقام فرمانداری کل ،دکتر سلطانوف تبعیت کنند.میجرمونک میسون در خاتمه افزود:«ازشما همکاری میخواهم نه مخالفت». اصلان ملیک شاه نظریان از بی اعتمادی انگلیسیها اظهار شگفتی کرده و اظهار داشت که شورای قراباغ حتی حاضراست استعفادهد تا انگلیسیها در صورت تمایل مجمع دیگری را برای انتخاب یک هیئت مدیره جدید فراخوانند.میجرمونک میسون که به خوبی میدانست نتایج چنین اقدامی نه تنها به تضعیف موقعیت ارمنی ها منجرنخواهد شد،بلکه ممکن است انگلیسیها را نیز در موقعیت دشواری قراردهد،چنین صلاح دانست که«پیشنهاد» مزبور را نادیده انگارد و هیئت اعزامی ارمنی های قراباغ عازم باکو شد.

هنگامی که سران ارمنی های قراباغ وارد باکو شدند،متوجه شدند که ژنرال تامسون آنجاراباعجله به مقصد تفلیس ترک گفته تا وظایف ژنرال فارستی یرواکر را که در بستر بیماری بود ،برعهده گیرد.کلنل دی.ای.شاتلورث یکی از افسران ستاد تامسون،وظیفه فرماندهی نیروهای انگلیسی باکو را بر عهده داشت.شاتلورث سریعا بی صبری و عناد خود نسبت به خواسته های ارمنی ها و همدلی با مساواتی هارا نشان داد.وی در3آوریل 1919 و درپی چندجلسه مذاکرات بی ثمر با ارمنی ها متحدالمال بندهایی را منتشر ساخت .



انتشار این متحدالمال به اعتراض شدید سخنگویان قراباغ و دولت ارمنستان منجر گردید .در 16آوریل تیگرانیان وزیرامورخارجه ارمنستان دستور«تسلیم بلا شرط» به سلطانوف را غیر قابل تحمل توصیف کرده و از نو اظهار داشت که اداره موقت قراباغ توسط افسران انگلیسی ،مانع از مصائبی خواهد شد که در صورت تسلط تاتارها لاجرم پیش خواهدآمد.دراین میان در قراباغ نیز روسای گروههای مسلح ارمنی افراد خود را به مناطق واراندا،خاچن،دیزاک و جرابرئ فراخواندند.استقرار واحدهای چریک درشهرشوشی از دسامبر 1918 تا حدود زیادی باعث از دست رفتن انسجام و سست شدن روحیه جنگاوری افراد شده بود.اینک امید میرفت با بازگشتشان به ولایات و روستاها که پایگاه اصلی آنها به شمار میرفت ،دوباره از چنان نظم و انسجامی برخوردار شوند که بتوانند در برابر تهدید و فشار نیروهای مساواتی و انگلیسی مقابله کنند.

شاتلورث که در19آوریل 1919 به درجه ژنرالی ارتقا یافت در اقدامی به منظور جلوگیری از گسترش بیشتر بحران از شورای قراباغ تقاضا کرد که پنجمین مجمع ارمنی های قراباغ را فراخواند و خودبرای بیان نظریاتش عازم شوشی شد.درخلال جلسات مجمع پنجم  - 23 تا 29 آوریل – شاتلورث و سلطانوف هردودرباب آنچه راه حل معقولی تلقی میکردند،سخنان مبسوطی ایراد داشتند.آنها وعده دادند که حقوق و امنیت ارمنی ها محترم خواهدبود.شاتلورث عامل اقتصادی را نیز مورد تاکید قرار داد ؛به عقیده او درصورت قطع ارتباط قراباغ کوهستانی از جلگه های شرقی و خط آهن حیاتی اولاخ که به محور باکو تفلیس متصل بود ،آنها از میان میرفتند.



پاسخ مجمع که در25آوریل اعلام شد،پاسخی آمیخته باشور و احساس بود.ارمنی های قراباغ برای همسایگان تاتار خود حق تعیین سرنوشت قائل بودند،ولی خودنیز خواهان حق مشابه ای بودند.امتناع حکومت باکو از تایید این حق باعث بروز بحران جاری شده بود.به عقیده مجمع قراباغ«درتمام اقداماتی که ترکها برضد ارمنی ها به طور کلی و بلاخص ارمنی های قراباغ مرتکب شده اند،تاتارها همدست و متحد آنها بوده و هسند».آذربایجان[آران] از تهاجم نیروهای عثمانی به قفقاز استقبال نمود،از خیانت و خرابکاری مضایقه نکرد و هنوز هم امیدوار است که ترکها روزی بازگردند.و ارمنی هارا تحت تحریم اقتصادی و اذیت و آزار قرار داده اند.نهب و غارت حتی درهنگامی که«نمایندگان قدرت بریتانیا برای حراست از ما حضور دارند» کماکان ادامه یافته است.مجمع در پاسخ به مواردی که درزمینه ابعاد اقتصادی جدایی قراباغ عنوان شده بود اظهارداشت که جریان بدون وقفه و مطمئن کالا برای رفاه و آسایش کل قفقاز مهم است و این موضوع نباید در توجیه استبداد رای مساواتی ها مورد سواستفاده قرار گیرد .دامداران تاتار از مراتع تابستانی خود در قراباغ محروم نخواهند شد ،مگر آنکه ارمنی ها به دفاع از حق و حقوق خویش وادار گردند.و بالاخره پیشنهاد کردند که فرمانده نیروهای انگلیسی میتواند برای ارزیابی این پاسخ دست به یک همه پرسی بزند:

«تصمیم مجمع پنجم مبنی برعدم تسلیم،براراده راسخ کل ارمنی های قراباغ استوار است،اراده ای که نمایندگان این مجمع نمیتوانند برخلافش عمل کنند.چراکه [اعضای این مجمع نمیتوانند] مسئولیت عواقب ناشی از تحمیل حاکمیت آذربایجان[آران] برقراباغ کوهستانی را قبول کنند»



ژنرال شاتلورث احساس میکرد که برای حل وفصل این مسئله آنچه درامکان و محدوده دستورالعمل هایش میسربوده است،انجام داده است.وی اعلام داشت اینک که سفراو به قراباغ با شکست مواجه شده است دیگر نمیتواند مانع ازاقدامات آذربایجان[آران]گردد.[24] .هم اینک فرماندهی نظامی آذربایجان[آران] واحدهای تازه نفسی به قراباغ اعزام داشته بود و این موضوع را نیز رسما اعلام کرد.در28مارس 1919،فتحعلیخان خوییسکی نخست وزیر دولت آذربایجان[آران]،به جمهوری گرجستان و نمایندگان متفقین در باکو و تفلیس اطلاع داد که گروهی از دسته های مسلح ارمنی بر واحدهای نظامی آذربایجان[آران] در خانکند و عسگران و دیگر نقاط قراباغ ،وحشیانه یورش آورده اند و دولت آذربایجان[آران] با توجه به این اقدامات تحریک آمیز برای اعاده نظم و قانون در منطقه تصمیمات مقتضی اتخاذ کرده است.

در حالی که شاتلورث در باکو وشوشی راه تهدید و فشار درپیش گرفته بود ،ژنرال تامسون سعی داشت ازراه مذاکره بادولت ارمنستان توافقی حاصل کند.تامسون در27مارس،یعنی دوهفته پس ازآنکه به سرپرستی مقر فرماندهی انگلیسی در تفلیس منصوب شده است ،رسما ازایروان بازدیدکرد.وی درخلال گفتگوی پنج ساعته ای که با الکساندر خاتیسیان،کفیل نخست وزیری و تیگرانیان وزیرامورخارجه ارمنستان داشت،بازهم این نکته را مطرح ساخت که قراباغ نمیتواند بدون اتکا به مواد غذایی و کالاهایی که از طریق اولاخ از خط آهن باطوم – باکو تامین میشد،به حیات خودادامه دهد.ازآنجایی که بین ایروان و قراباغ مسیر مستقیم یا راه مناسبی وجود نداشت،تنها حاکمیت موقت آذربایجان[آران] برمنطقه میتوانست تامین مایحتاج عمومی را تضمین کند.ژنرال تامسون در صدد توجیه سوابق نه چندان درخشان سلطانوف برنیامد،ولی معتقد بودکه وی بعنوان شخصی کارامد و یکی از چهره های اصلی مساواتی میتواند به کارآید.درعوض تامسون حاضرشد قول دهد که واحدهای نظامی مساواتی ها از خانکند فراتر نیایند،یعنی اجازه نداشتند درشوشی مستقر شوند .زنگزور نیز بخشی از حوزه اداری فرمانداری مزبور تلقی نمیشد.علاوه برآن سلطانوف نیزتحت فرمان میجرمونک میسون قرارگرفته و کلیه تصمیمات اساسی و مهم وی میبایست ازسوی مقامات نظامی انگلیسی مستقر درشوشی تایید گردد.دولت ارمنستان حتی میتوانست یکی از صاحبمنصبان خودرا بعنوان افسر رابط به هیئت نظامی انگلیس اعزام دارد.ژنرال تامسون درپاسخ به درخواست خاتیسیان مبنی برخروج نیروهای مساواتی ازقراباغ و اداره موقت منطقه توسط مقامات انگلیسی اظهارداشت که افسران انگلیسی برای کمک به مردم قراباغ به وجود سلطانوف احتیاج مبرم دارند.به عقیده اودرصورت انتصاب رسمی سلطانوف و تفویض مسئولیت تامین نیازمندیهای مردم بهاو،امرتهیه و توزیع مایحتاج عمومی فوراسامان میگرفت و درخاتمه باردیگر اظهارداشت که تاسیس یک فرمانداری کل درقراباغ به معنای تثبیت حاکمیت دائمی آذربایجان [آران] برآن منطقه نیست.



بحران قراباغ درژوئن 1919 تشدید شد.ماموریت آرغوتیان [فرستاده دولت ارمنستان در شوشی] نتایج مثبتی به دنبال نداشت و حکومت آذربایجان نیز پس از بازگشت ژنرال شاتلورث به باکو ،واحدهای نظامی بیشتری به قراباغ اعزام داشت.میجرمونک میسون  در2ژوئن سران ارمنی قراباغ را احضارکرد و به آنها اطلاع داد که ژنرال شاتلورث خواستار تعهد کتبی آنها مبنی برعدم مداخله درامورسیاسی شده است .هیچ یک ازآنها اجازه نداشتند بدون امضای رادیوگرام واصله،مقر هیئت نظامی انگلیس را ترک کنند.صبح روز بعد واحدهای نظامی تاتارها به دستور سلطانوف بخش ارمنی نشین شوشی را در محاصره گرفته و از شورای قراباغ خواستند ارگ شهر راکه درتصرف افراد مسلح ارمنی بود،تسلیم کنن.باامتناع شورای قراباغ از پذیرش اتمام حجت ،نیروهای تاتار ها در4ژوئن وارد کارشدند.طولی نکشید که مغازه ها و بازارشهر تعطیل شد و صدای شلیک تفنگ درشهرپیچید.نیروهای آذربایجانی سنگرهای ارمنی و حتی مقر هیئت نظامی انگلیس رازیرآتش گرفتند.ولی سلطانوف نتوانست ارمنی هارا عقب براند.

میجرمونک میسون که ازعواقب کارنگران شده بود از طرفین خواست دست از تیراندازی برداشته و اجازه دهند نیروهای انگلیسی بین آنها مستقرشوند.ولی سلطانوف پیشنهاد میجر مونک را نپذیرفت و تنها شرط ترک مخاصمه رادستگیری اعضای شورای قراباغ و تسلیم آنها به او ذکرکرد.میجرمونک میسون که تصور میکردمیتواند صرفابااعمال فشار رهبری ارمنی ها رابه ترک شهر وادار کند،اعضا شورا رابه بهانه ابلاغ آخرین دستورالعملهای ژنرال شاتلورث به مقرهیئت احضار کرد.شورای قراباغ که احتمال خدعه و نیرنگ میداد،فقط سه نفر از اعضایش را بدانجا فرستاد.میجرمونک میسون نیز به آنها گفت که اعضای شورا باید بنا به دستور ژنرال شاتلورث منطقه را ترک گویند.آن سه مدعی شدند که از محل اقامت دیگر اعضای شورا بی اطلاعند و راه تبعید درپیش گرفتند.ساعاتی بعد میجرمونک میسون به نام دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا اعلام داشت که تمام نیروهای درگیر مواضع خودرا به واحدهای نظامی انگلیس تسلیم دارند.ارمنی هاکه در موقعیت دشواری قرارداشتند،غروب همان روز چنین کردند ولی واحدهای تاتارها که به پیروزی مورد نظر خویش دست نیافته بودند،تمکین نکردند.آرامش توام با تشویشی شهررافراگرفت.



درپی ناکامی واحدهای نظامی دولت آذربایجان[آران] درفتح شوشی ،سلطانوف از سلطان بیگ سلطانوف،برادر خویش که حدود 2000سوار کرد وتاتار دراختیارداشت،تقاضای کمک کرد.صبح روز5ژوئن این گروه بر خایبالی کند هجوم آوردند.خایبالی کند روستای ارمنی نشین بود واقع در دومیلی شوشی که از اهمیت استراتژیک خاصی برخورداربود و اهالی آن تاغروب آن روز مقاومت کردند،ولی هنگامی که واحدهای نظامی ارتش آذربایجان[آران] نیزاز شوشی به کمک نیروهای غیرمنظم سلطان بیگ شتافتند،مقاومت ارمنی های خایبالی کند درهم شکست.روستای مزبور به غارت رفت و گروهی از اهالی کشته شدند.نیروهای مهاجم سپس برروستاهای کوچکتر آن اطراف ،کرکه جان،بهلول،و جمیلو و چند روستای کوچک دیگر یورش آوردند .پس از چند روز و درپی فروکش کردن شعله های آتش و قطع تیراندازی حدود ششصد ارمنی کشته و روستاهای متعددی ویران شده بود.

با آنکه دکتر سلطانوف شرکت نیروهای منظم دولتی را دراین واقعه انکار میکرد،ولی این نکته دردناک رانیز برارمنیان آشکارساخت که دوراه بیشتر درپیش روی ندارند:یا تسلیم یا کشتار.اینک نیروهای حکومت آذربایجان[آران] فاتحانه وارد شهر شده و درخیابانها رژه رفتند.

خبرکشتارقراباغ خشم و نفرت محافل دولتی ارمنستان و مقامات کلیسا و بسیاری از مجامع ارمنی نقاط مختلف قفقاز را برانگیخت.ژنرال نورتون کری که از مه 1919 درمقام فرماندهی نیروهای انگلیسی قفقاز جانشین ژنرال تامسون شده بود ازهمه طرف برای تامین امنیت ارمنی های قراباغ و تبیه خسرو بیگ سلطانوف مقصر اصلی کشتار اخیر تحت فشار قرار گرفت.درایروان هزاران نفردست به تظاهرات زده و تمام احزاب سیاسی این عمل را محکوم کردند .دیویدآنانون از سوسیال دمکراتها ،آرشام خوندکاریان از حزب سوسیال رولوسیونر، و واهان خورنی ودرو از حزب داشناکسیون که حزب اصلی ارمنی ها به شمار میرفت،در این تظاهرات گسترده سخنرانی کردند.

در قطعنامه این تظاهرات آمده بود:

کشتار ارمنی هادرترکیه ،درقراباغ و در آذربایجان[آران] از تمام موارد پیشین فراتر رفته استودیگر کافی است ! دیگر بیش ازاین نمیوانیم شاهدکشتارزنان و کودکان خود درپیش روی نمایندگان ملل معظم اروپا باشیم ....مراتب اعتراض شدید خودرا ابزارداشته و ستایش بی حدوحصر خویش راازبرادران قراباغی خودکه به نام تمدن و حق تعیین سرنوشت مردم ،قهرماناه باخودکامگی سطانوف مبارزه میکنند اعلام میداریم[25] .درتفلیس نیز هزاران نفر به فراخوان بیش از چهل انجمن ارمنی پاسخ گفته و در تظاهراتی که تحت سرپرستی هووانس تومانیان ملک الشعرای ارمنی صورت گرفت،شرکت کردند.

مقامات آمریکایی مستقر در قفقاز نیزدرانعکاس گسترده تر خواسته های ارمنی ها موثر بودند.آنها در گزاریش هایشان به وزارت خارجه آمریکا و هیئت اعزامی ایالات متحده آمریکا به کنفرانس صلح پاریس،مخالفت خودرا باخط مشی انگلیسیها که اساسا برحمایت از مساواتی ها استوار بود ابراز میداشتند.اف.ویلابی اسمیت کنسول آمریکا از بدو کار مخالفت خودرا باانتصاب سلطانوف ابراز داشت.......

ویلیام ال.جنکینیز ،کنسول و هوکر ای .دولیتل نایب کنسول ایلات متحده و همچنین میجر ژوزف سی.گرین از مسئولین تشکیلات خیریه آمریکا و بنجامین بی .مور از دیگر مسئولین کمک رسانی به جنوب روسیه کماکان همانند اسمیت از خط مشی دولت بریتانیا انتقادکرده و نسبت به خطری که از سوی محافل پان ترکیست ،ارمنی هاراتهدیدمیکرد،هشدار میدادند.تلاش موثر اسمیت به انبوهی از آوراگان ارمنی که به جمهوری ارمنستان پناه آورده بودند نیز ادامه داشت.

بنجامین مور که در آوریل همان سال پیش بینی کرده بود در صورت تداوم فرمانداری سلطانوف کشتاری در قراباغ صورت خواهد گرفت،حدود یک هفته پس ازاین واقعه هیئتی مرکب از ناظرین آمریکایی را جهت بررسی وضع به شوشی برد.وی سپس به مقامات نظامی مافوق خویش در پاریس تلگراف کرد که:«راه حل انگلیسیها مبنی برواگذاری قراباغ و زنگزور به تاتارها به چنان شکست فاجعه آمیزی منجرشده است که اعتبار متفقین رادرسراسر قفقاز خدشه دارکرده است .تازمانی که خواسته های مشروع ارمنی ها درمورداین نواحی به نوعی برآورده نشود ،صلح در قفقاز حکمفرما نخواهد شد.[26]

و سپس از طریق هیئت نمایندگی آمریکا درپاریس خواستارآن شدند که که انگلیسیهارا به اخراج عوامل و افسران عثمانی از ارمنستان قفقاز متقاعد سازند.و اندکی بعد نیز سلطانوف به باکو احضار شد و از نو در مقام خود ابقا گردید.

هیئت انگلیسی ای که برای بررسی کشتار قراباغ اعزام شد نیز تایید کرد که سلطانوف نیروهای غیرمنظمی در اطراف شوشی مستقر داشته و در کشتارمزبور از وجودشان بهره گرفته بود.برخی از نمایندگان ارمنی مجلس آذربایجان[آران] نیز که به تازگی از شوشی مراجعت کرده بودند،نظریه مشابهی عنوان داشتند ولی اکثریت تاتار مجلس مقرر داشت«نشانی دال برعملکرد غیرقانونی فرماندار کل مشاهده نمیشود» [27].

حال چه سلطانوف صرفا برای مشورت و نظرخواهی به باکو احضار شد ،یامعزول و یاحتی واقعا بازداشت شد،تفاوتی حاصل نمیکرد زیرا او نه برای همیشه برکنار و نه مجازات گردید.و پس از مدتی پیش از پایان ماه ژوئن به شوشی بازگشت  و اینک بارعب و وحشتی ایجاد کرده بود ،ازنو وباتوانی بیشتر به وظیفه دشوار درهم شکستن مقاومت ارمنی هامشغول گردید.



در19 ژوئیه دولیتل ،نایب کنسول ایالات متحده  به مقامات مافوق خود در واشنگتن و پاریس گزارش کرد که«در پی خروج انگلیسیها ،تاتارها به نحو شاخصی خود سرگشته اند»

بدین ترتیب با خروج انگلیسیها از قراباغ ،همان محدود کنترل و نظارتی نیزکه میتوانست درکارباشد،ازمیان میرفت.



بازگشت سلطانوف به شوشی نشان دهنده آن بود که ارمنی های قراباغ دل درگرو اعتماد به دولتی نهاده بودند که جز تسلیم اعتراض های شدیدالحن ،کار دیگری از دستش برنمی آمد.جمهوری ارمنستان که کوچکترین و ناتوانترین کشور از جمهوریهای قفقاز به شمار میرفت ،بیش از یک سال بود که گرفتار قحطی و بیماریهای مسری فراگیری شده بود.فشارناشی از حضوربیش از 300.000پناهنده ارمنی از ولایات ارمنی نشین عثمانی،شورشهای پراکنده روستاهای تاتارنشین منطقه و انزوای تقریبا کامل در میان همسایگانی غیردوست نیزبردوش این جمهوری نوپا سنگینی میکرد.بدبینی حاصل از درک این واقعیت ،همراه بادشواریهای حاصل از چندین ماه سختی و مصیبت،ارمنی های قراباغ را دچار دوستگی هایی ساخت.شهردار و قشرتاجرشوشی به تدریج به این نتیجه رسیدند که هرگونه مقاومت بیشتر حاصلی جز مصائب جبران ناپذیر دیگر نخواهد داشت.

لهذا قراباغ کوهستانی باید با آذربایجان[آران] مصالحه کند.

در22اوت1919،بالاخره پس از یک هفته مذاکرات نهایی درشوشی هیئت انتخابیه مجمع هفتم ارمنی های قراباغ طی مراسمی درشوشی که دکترسلطانوف و اسقف واهان و دیگر چهره های سرشناس تاتار و ارمنی در آن پیرامون برادری اقوام و ضرورت خاتمه دادن به وضعیت ناهنجار موجود سخنرانی هایی ایراد کردند،سند تنفیذ حاکمیت موقت آذربایجان[آران] رابرقراباغ امضا کردند.ازآنجایی که این سند ازنظرتاریخ روابط بعدی ارمنستان و آذربایجان[آران] حائز اهمیت است.متن کامل آن ذکر میشود:

ازآنجایی که سرنوشت قراباغ کوهستانی درکنفرانس صلح پاریس تعیین خواهدشد،ازآنجایی که هرگونه برخوردخصمانه برای ملیتهای ساکن قراباغ مصیبت بارخواهدبود،ازآنجایی که مسئله قراباغ به هرنحوی که حل و فصل شود باز هم ارمنی ها و تاتارها باید درکنار یکدیگر زندگی کنند،مجمع هفتم ارمنی های قراباغ درجلسه صبح 15اوت1919 خویش تصمیم گرفتند مواد ذیل را به عنوان یک توافقنامه موقت با دولت جمهوری آذربایجان[آران] تصویب کنند:


1- طرف متعاهدین توافقنامه موقت ذیل راتا اتخاذ تصمیم کنفرانس صلح که از سوی هردوطرف قابل پذیرش باشد قبول میکنند.

2- بخش کوهستانی ارمنی نشین قراباغ(واراندا.خاچن.جرابرد) درنواحی شوشی و جوانشیر و جبرئیل،خودرا موقتا بخشی از قلمرو جمهوری آذربایجان[آران] تلقی میکنند.

3-نواحی شوشی.جوانشیر و جبرئیل بعنوان یک واحد اداری خاص بخشی از فرمانداری کل قراباغ خواهند بود و ساختار داخلی آن واحد باید به نحوی تعیین گردد که اداره بخش کوهستانی ارمنی نشین آن با تضمین حقوق اقلیتها ،به دست ارمنی ها باشد.

4- دربخش کوهستانی قراباغ،مقامات اداری باید بنا به توصیه اعضا ارمنی شورا معین گردند.

5- یک شورای شش نفره مرکب از سه ارمنی و سه مسلمان در فرمانداری کل قراباغ تاسیس شود.

6- اعضای ارمنی شورا میبایست از تشکیلات اداری اهالی ارمنی قراباغ کوهستانی انتخاب شوند.این هیئت حق انتخاب مجدد رادارد.

7- تصمیم گیری در مورد تمام مسایلی که ماهیتی درون قومی دارند منوط به بررسی قبلی آنها ازسوی شوراست.

8- شورادرامورمربوط به ترتیبات و اداره فرمانداری کل از حق ابتکار عمل برخورداراست.

9- شورا حق نظارت براموراداری و ارائه پیشنهاد متقابل را درامور فرمانداری کل دارد،ولی در اجرای امور اداری حق دخالت ندارد.

10- تاسیس منصب معاونت فرمانداری کل درامورمدنی و انتصاب یک ارمنی به این مقام.

11- مجمع ارمنی ها دونفررا بعنوان نامزد مقام معاونت امور مدنی به دولت آذربایجان[آران] معرفی خواهد کرد،که یکی ازآنها برای احراز مقام مزبور  به تایید خواهدرسید.

12- ارمنی های قراباغ از حق خودمختاری فرهنگی برخوردار خواهند بود.

13- حق خودمختاری فرهنگی به شورای ملی ارمنی های قراباغ تفویض میشود.شورای مزبور نیز ازسوی مجامع ارمنی های قراباغ که بصورت ادواری تعیین میشود ،انتخاب میشوند.مجامع ارمنی های قراباغ بنابه دعوت شورای ملی تشکیل میشود.

14- تنظیم امور شورای ملی ارمنی ها توسط دولت جمهوری آذربایجان[آران] از طریق واسطه های ارمنی صورت خواهد گرفت.

15- پادگانهای قوای آذربایجان[آران] در خان کند و شوشی در سطح نیروی زمان صلح مستقر خواهد شد.

16- هرگونه نقل و انتقال نیروهای نظامی در بخشهای ارمنی نشین نواحی شوشی ،جوانشیر و جبرئیل منوط به رضایت دوسوم از اعضا شورا است.

17- هیچ کس نباید به علت اعتقادات سیاسی اش چه به صورت قضایی و چه از لحاظ اجرایی مورد تعقیب قرار گیرد.

18- کلیه ارمنی هایی که مجبور شده اند بنا به ملاحظات سیاسی خانه و کاشانه خویش را ترک کنند،حق بازگشت دارند.

19- خلع سلاح ساکنین ارمنی و مسلمان [قراباغ] تاتسویه نهایی این مسئله در کنفرانس صلح پاریس به تعویق می افتد.

20- دولت جمهوری آذربایجان[آران] برای بازسازی سریع روستاهای منهدم شده ارمنی نشین و مسلمان نشین قراباغ از لحاظ مادی و معنوی مساعدت خواهد کرد.

21- شورای ملی ارمنی های قراباغ به منظور بهبود روابط درون قومی ،بصورت ادواری کنگره هایی ارمنی – مسلمان در سطح عمومی و محلی برگزار خواهد کرد.

22- آزادی کامل گردهم آیی ،بیان عقیده و انتشار برقرار خواهد بود.ولی بنا به اعلام حکومت نظامی در کل آذربایجان[آران] گردهم آیی منوط به صدور اجازه از مقامات اداری خواهدبود.

23- تمام جرائمی که افراد یا مقامات رسمی مرتکب شده باشند براساس موازین قضایی قابل تعقیب است به استثنا جرائم و بزه هایی که براساس مصوبه 11ژوئن 1919 کمیته دفاع ملی جمهوری آذربایجان[آران] مستثنی اعلام شده است.

24- هیچ کس را نمیتوان به جرم مشارکت در برخوردهای قومی تا زمان حاضر مورد تعقیب قرار داد.

25- این توافقنامه از زمانی که از سوی مجمع هفتم ارمنی های قراباغ پذیرفته شود،به مورد اجرا درخواهدآمد.

26- این توافقنامه در تمام شرایط محاصره،جنگ و غیره معتبر خواهد بود.


نمایندگان برگزیده مجمع هفتم قراباغ اجازه دارند توافقنامه موقت نهایی را که ازسوی کلیه اعضا مجمع به تصویب رسیده است ،منعقدسازند.دونامزد عضویت در مقام معاونت فرمانداری کل موقت و سه عضو شورای مشورتی فرمانداری کل را جهت رسیدگی به مسائل فنی اداره قراباغ برحسب توافقنامه پذیرفته شده انتخاب نمایند.

Azerbaidzhan(baku)aug.28.1919.bor ha aug 31.1919.p.3.rep of arm.archives.file 9-9 and file 61a3.bulletin no.123.see also provisional accord between the Armenians of karabagh and the government of axerbaijan.eastern Europe.i (oct.6.1919).158-160



دکتر سلطانوف دربیانیه ای که پیرامون این توافقنامه منتشر نمود اعلام داشت که «عصر نوینی در زندگانی اهالی قراباغ آغاز شده است»- گیگا کلانتریان بعنوان مقام معاونت امور مدنی و سه ارمنی دیگر نیزبعنوان اعضا شورای مورد نظر توافقنامه انتخاب شدند.چنین به نظر میامد که بحران برطرف شده است.جاده ها گشوده شد و تحریم اقتصادی پایان پذیرفت.سلطانوف مسئله خلع سلاح رانیز که براساس مواد توافقنامه نمیتوانست مطرح کند،به نحودیگری دنبال کرد؛وی توسط پاره ایی از ارمنی هایی که راه همکاری با مساواتی هارا درپیش گرفته بودند به خریداری اسلحه و مهمات موجود به بهایی بالاتر از حدمعمول پرداخت.بهایی که یک روستایی ارمنی برای یک قبضه تفنگ دریافت میداشت،میتوانست مخارج خانواده ای را برای چندین هفته تامین کند.کمیته دفاع شورای قراباغ مقابله بااین ترفند سلطانوف رابه نحو فزاینده ای دشواریافت.



توافقنامه 22 اوت 1919،یک پیروزی شخصی برای خسروبیگ سلطانوف و یک پیروزی ملی برای حکومت مساواتی آذربایجان[آران] محسوب میشد.قراباغ پس از ماهها مقاومت و سرسختی بالاخره درمقابل حاکمیت موقت آذربایجان [آران] سرفرودآورد.اعمال حاکمیت موقت نیز گامی اساسی درجهت تحقق حاکمیت دائم به شمار میرفت.مساواتی ها گذشته از سرسختی و مقاومت خود،ازعوامل دیگری نیز در پیروزی بهره بردند؛چون موضع مقامات نظامی انگلیسی،ناکامی کنفرانس صلح پاریس در اتخاذ تصمیماتی پیرامون این مسئله و همچنین ضعف و ناتوانی کلی دولت ارمنستان.آنچه درآخر نصیب ارمنستان شد،وعده خودمختاری قراباغ و خارج ماندن فعلی زنگزور از حوزه قلمرو حکومتی فرمانداری کل مزبور بود.

برای مساواتی های قراباغ مانع اصلی برسر راه چیرگی بر زنگزور به شمار میرفت .ولی اینک دولت اوسابیکف،امیدوار بود درآینده نزدیک بتواند هردومناطق زنگزور و منطقه مجاور آن نخجوان را دراختیارگیرد و بدین ترتیب بالاخره آذربایجان را مستقیما به ترکیه متصل سازد.[ و پس از آن ادعاهای مرزی خود را بر آذربایجان [راستین] ایران مطرح سازند – مرداویز]

در واقع در اندک زمانی پس از انعقاد توافقنامه 22اوت،حکومت آذربایجان[آران] با نقض آشکار مواد 15 و 16 توافقنامه مذکور،به واحدهای نظامی خود دستورداد از طریق قراباغ به سمت مرزهای زنگزور پیش رفته و درآنجا متمرکز شوند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طرح مرحله بعدی اختلافات ارمنستان و آذربایجان[آران] برسرمسئله قراباغ خودمحتاج یک بررسی مفصل دیگراست.بااین حال مختصر اشاره ای به این دوره ضروری است.

درخلال سال دوم استقلال جمهوری های قفقاز ،قدرت نسبی جمهوری های ارمنستان و آذربایجان[آران] به نحو چشمگیری رو به توازن نهاد .هجوم نیروهای آذربایجان[آران] در نوامبر 1919 به زنگزور با شکست کامل روبرو شد و پس ازاین واقعه دخالت مستقیم جمهوری ارمنستان در امور قراباغ روبه افزایش نهاد.در بهار 1920 ،قراباغ کوهستانی یک پارچه برضد حاکمیت مساواتی ها سربه شورش نهاد و حکومت ارمنستان قوای نظامی قابل ملاحظه ای راازطریق زنگزور به کمک آنها فرستاد.

براساس اسناد و و شواهدموجود چنین به نظر می آید که اگر نیروی سوم قدرتمند دیگری وارد عرصه نشده بود ،ارمنستان به تثبیت موقعیتش در مناطق و تصرف قراباغ موفق میشد.ولی درحالی که ارتش های کوچک ارمنستان و آذربایجان[آران] برسرقراباغ به جنگ و جدال مشغول بودند.ارتش سرخ وارد باکو شد و حکومت مساواتی ها سرنگون و متلاشی گردید  و آذربایجان [آران] یکی از جمهوری های شوروی اعلام گردید.سپس سپاه یازدهم سرخ به نام روسیه شوروی و آذربایجان شوروی از فرمانده نیروهای ارمنی درقراباغ خواست که واحدهای خودرا فراخوانند.در چنین شرایطی ارمنستان جز تسلیم چاره دیگری نداشت.

جالب آن است که آذربایجان[آران] تنها در خلال دوره شوروی گردانی ،توانست قراباغ کوهستانی را جزو قلمرو خود منظور دارد.



اگر چه جمهوری ارمنستان نیز چندماه بعد – دراواخر 1920 – به دست نیروهای شوروی افتاد ولی این امر اساسا در موقعیت قراباغ تغییری حاصل نکرد .بالاخره بخش اصلی منطقه به صورت یک منطقه خودمختار در جمهوری شوروی آذربایجان[آران] ادغام گردید.تنها در سالهای اخیراست که پاره ای از مقامات ارمنی تشکیلات اتحاد شوروی تصمیم گرفته اند با احتیاط تمام مسئله قراباغ را ازنو طرح کنند و نشانه های احساسات ملی درمیان روشنفکران و توده های جمهوری های مزبور به نحو بیسابقه ای وجه بروز یافته است.در حال حاضر تمایلات شهروندان ارمنی قراباغ به صورت یک حرکت تمام عیار جهت الحاق منطقه به ارمنستان درآمده است.توده مردم به صورت علنی  و کارمندان حزبی به صورت خصوصی ،خواستار اعاده حاکمیت ارمنستان بر قراباغ شده اند.آنها درتوجیه این خواسته خود به انبوهی از شواهد و مدارک تبعیض  و فشار اقتصادی  مقامات آذربایجانی [تاتارها] برشهروندان ارمنی قراباغ استناد میکنند،تبعیض و فشاری که انگیزه اش جز واداشتن ارمنی ها به ترک سرزمین تاریخی شان چیز دیگری نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده و کوتاه شده توسط مرداویز.م

بر گرفته از مقاله ریچارد جی .هوانسیان.(قفقاز در تاریخ معاصر- برگردان کاوه بیات . بهنام جعفری- انتشارات پروین-1371)


«برداشت با ذکر منبع مجاز است»



یاداشتها

1- برای بررسی مفصل ازچگونگی جدایی قفقاز ازروسیه و تقسیم بندی منطقه به سه جمهوری گرجستان .ارمنستان و آذربایجان.ر.ک

Richard g.hovannisian.armenia on the road to independence.1918.(Berkeley and los angeles 1967)

2- برای آگاهی از خط مشی های اداری روسیه تزاری در قفقاز ر.ک

Akty schrarmye kavakazskoiu arkhheceraficheslloiu komnissiein(Tiflis 1866-1904)

3- united states of America.the national archives.record group 256.file 867804.document 10(the style of citation for this source henceforth will be us archives.rg 256.867b.00-10)

برای آگاهی از آمار جمعیت گوبرنیای الیزاوتپول که به شهرستانهای الیزاوتپول.نوخی.آرش.جبردیل.جوانشیر.زنگزور و شوشی تقسیم شده است.بنگرید به:

Rg 256. 867b.00-5-10 and 184o 1602-62 and in rg84 tiflis consulate 1919.4. file 711. see also (delegation of the republic of Armenia)donnees statistiques des population de la transcaucasie(paris 1920).and(delegation of the republic of Azerbaijan).revendications de la delegation de paix de la republique de 1.azerbaidjan du caucase presentees a la conference de la paix a paris .1919(paris.1919)

4- archives of the delegation of the republic of Armenia to the paris peace conference(now integrated into the archives of hai heghapokhakan.the Armenian revolutionary federation.in boston.massachusetts.cited hereafter as rep.of arm. Archives).file 70-2 h.h adrbedjani divanagitakan verkayatsutsich as adrbedjani karavarutiun.1920.and file 105-4 h.h patvirakutiun.1919.hushagrer-statistics in file 3-3 hayasoni hanripetatiun.1919.

بر اساس آمار هیئت نمایندگی ارمنستان درکنفرانس صلح پاریس اهالی قراباغ 137.000ارمنی و 47.000 تاتار ذکر شده است درحالی که آمار کنسولگری آمریکا در تفلیس از 150.000 ارمنی و 58.000 تاتار سخن میگوید.

5- for materials on the five(khansa) melikdoms of karabagh.see alboyajian.sahmannere.app.393-401.leo(a.baoakhanian.hayots pat-mutiun.vol.iii (erevan.1964).pp.744-877 passin

6- بر اساس آمار 1916 روسها 6.974.000 ساکنین قفقاز به گروههای قومی-مذهبی ذیل تقسیم میشدند:

ارمنی های گریگوری 1.722.500؛ارمنی های ارتودوکس 2.200؛ارمنی های فرق دیگر 56.900؛ گرجیهای ارتدوکس 1.641.000؛ گرجیهای مسلمان 139.300؛ روسهای ارتدوکس 325.600؛ روسهای سایر فرق مذهبی 99.500؛ کوه نشینان مسلمان 17.000؛ کوه نشینان سایر مذاهب 46.900؛ مسلمانان شیعه 1.485.200؛ مسلمانهای سنی 817.200؛ کردهای مسلمان 79.1000؛ یزیدی 40.400؛ کولی 40.200؛ کلیمی 65.900؛ اروپایی 50.200؛ سایرمسیحیان 168.600؛ر.ک alboyajian.sahmannere.pp.379-385

7- shakhantuni.peredel .pp.63-71.93.141 .art abegkian.meik evaerharvannere.hairenik amsagir.vi(feb.1928).97-98. rep.of arm archives.file 70-2

8- alboyajian.sahmannere.pp.379-385

9- us archives.rg 256.184.021-23.rep of arm.archives.file 1.1 and file 16-16

10- rep of arm .archives.file 1649.ishkhanian.depkere gharabagh hunn.0.86

سنوات متن براساس تقویم گریگوریان ذکر شده است هرچند که دراکثر منابع،سنوات وقایع قراباغ براساس تقویم ژولیان ذکر شده است.

11- rep of arm.archives.file 69a-1a h.hadrabedjani divanagitakan nerkayatsutssich ev adrebedjani karavarrutim.1919.

12- hovak stepanian.andranike siunats erkrun.vem.iv.4.(1936).51-52.hovhannisian.msmnayi jakatamarte.pp.152-153.

روسای گروههای چریکی قراباغ در1918عبارت بودند از باگرات غازانجیان درخاچن.آلکسان دایی بالاسیان در جرابرد.سوکرات بیگ ملیک شاهنظریان در واراندا.و آرتم لالایان در دیزاک.

13- این افسران عبارت بودند از کاپیتان جی.اف.اسکتایر ازگردان هفتم،هنگ گلایستر شایر،تیپ سی و نهم و کاپیتان نیکلاس گسفیلد از هنگ ششم هوسار.

14- hovannisian.mannayi jakatamrte. P.153

13 نوامبر 1918 را به عنوان تاریخ عقب نشینی قوای عثمانی از قراباغ ذکرکرده است.به گزارش منابع انگلیسی پاره ای از واحدهای عثمانی تا اواخر دسامبر در آنجا باقی ماندند.

15- rep of arm archives.file 1649.

هیئت نظامی بریتانیا به سرپرستی میجر دبلیو.دی.گیبون در8دسامبر1919 وارد شوشی شد.

16- for differing assessments of british policy in Transcaucasia.see.v.a.gurko-kriazhir

17- بسیاری مربوط به علائق دولت بریتانیا نسبت به حوضه نفتی باکو در مجموعه fo 371-3668بویژه پرونده شماره 47637 ملاحظه میشود.مورخین شوروی براساس آمار جمهوری سابق آذربایجان ،اظهار داشته اند که انگلیسی ها درایام اشغال باکو مقادیر معتنابهی نفت صادر کردند.

Nov.1918.aug.1919

Istoriia azerbaidzhana.pp 167-168

براساس این منبع حدود 491.425 تن نفت به ارزش 113.5 میلیون روبل صادر فقط در خلال نیمه اول سال 1919 انگلیسیها از طریق لوله نفت باکو- باطوم 94.894 تن نفت،یعنی معادل 30 درصد از تولید سالیانه نفت باکو را صادر کردند و درنیمه دوم سال نیز 243.812تن نفت .براساس اظهارات وزارت جنگ و وزارت خارجه بریتانیا ،آنها برای تامین مخارج نیروهایشان از اواخر 1918تا سپتامبر 1919 درقفقاز بیش از چهار میلیون لیره استرلینگ خرج کردند.ر.ک fo 371-3690. 117079-91-38

18- lstoriia gosudanstu I prava azerbaidjanskoi ssr

19- برای آگاهی از چگونگی سقوط باکو به دست نیروهای ترک و سرنوشت بیش از 60.000ارمنی آن شهر ر.ک

Hovannisian.road to independence.pp. 220-222. 225-227

20- us archives.rg 84.tiflis consulate.191 pt.4. file 710

21- rep of armeni archives.file 1649.monk-mason to karabagh Armenian council

22- rep of armeni archives.file 1649

23- us archive.rg 84.tiflis consulate 1919.pt.4.file 710

24- شاتلورث در26 آوریل به باکو بازگشت و سه روز بعد به دولت آذربایجان اجازه داد گردهمایی ها و سخنرانی های عمومی راتحت کنترل دراورده و مخالفان سیاسی را بازداشت کند.ر.ک wo 95-4880 and 4955

مقامات امریکایی قفقاز گزارش کردند که شاتلورث همچنین اجازه داد که دولت آذربایجان برای تسلیم کردن ارمنی های قراباغ ،آن منطقه را تحت محاصره اقتصادی قرار دهد.ر.ک us.archive.rg 59.86700-893 and rg 256.184021-23

25- us archives rg84-file 801 and file 840

26- us archive rg 256.184.021-23

27- vartzian.harrapetutiun.p.289.arm archives
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
zoornachi, Mohammad 1985, MASTER, Mahdi1944

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان