احساس می کنم برای شما جوهره اصلی نظریه قاره کهن درست تبین نشده اما از آنجایی که متن اصلی را مرور
نمودید . امروز من با خیالی راحت تر با شما در این ارتباط سخن می گویم و خوشحالم .
در نظریه قاره کهن ، شما هیچ گاه بحث باز گرداندن سرزمینهای پیشین ایران را نمی بینید.
تمرکز نظریه بر این است که کشورهای "
حوزه فرهنگی ایران" که البته همین مسئله هم به وضوح گفته نشده است
باید تحت یک قاره گرد هم جمع شوند.
اگر امروز هر حزب و مسلکی در ایران با بزرگترین آرمانهای ملی بقدرت برسد نمی تواند گرد و احساس جداشدگی
و نخوت توطئه گران غربی را که در طی این سالها بر این سرزمینها پاشیده شده است را از بین ببرد .
بله آنها با قدرت نظامی زمانی ما را جدا ساخته اند .
اما امروز نظامیگری پاسخگو نیست.
جریان عراق و کویت را که بخاطر دارید!
فکر می کنم نکته بسیار ظریف و با اهمیت نظریه قاره کهن در همین جاست
از یک رو بدنبال گرد آوری و تجمع سرزمینهای حوزه ماست و از سویی دیگر به هیچ وجه احساسات کشورهای این
حوزه را بر علیه این مسئله تحریک نمی کند
آنها نمی توانند ایران را بانی آن معرفی کنند
آنها نمی توانند ما را زیاده خواه معرفی کنند
آنها نمی توانند به ما بگویند که می خواهیم تشیع را گسترش دهیم
آنها نمی توانند برچسب حکومت نازی ها را بر ما بزنند.
و نتیجه :
با توسعه قاره کهن بسیار ملایم و به آهستگی با ما متحد خواهند شد.
شما می گویید :
"
هر آنگاه منطقه اي را از ايران جدا کردند، در عين حال آن منطقه تبديل شد به پايگاه براي امپرياليستهاي غربي.
حالا شما همين بحرين را نگاه کنيد که به چه روزي افتاده است. تبديل شده است به پايگاه دريايي آمريکا، يک سکو
ي تازه براي اجراي قطع عضوهاي ديگر. "
این درست است اما فکر می کنید برآیند نظریه قاره کهن در این ارتباط به چه گونه است ؟
تحقق آن موجب ایجاد منافع مشترک جمعی می گردد .
ما تا " بن " و شالوده ابتدایی درستی برای گردهمایی و اتحاد پیدا نکنیم چگونه می توانیم به اتحادی بزرگ فکر
کنیم.
شاید بهتر باشد در اینجا متن عقاید دکتر محمد مسعود تاجیک در ارتباط با نظریه قاره کهن را بیاورم :
"
انفجارهای اتمی کره شمالی نشان داد غرب تا آخرین لحظه حتی پس از نشان دادن توان اتمی کره شمالی باز هم
در پی فزون خواهی و پیشبرد اهداف خویش است .
اما خارج از بلواهای سیاسی روزانه رسانه ها می توان چنین پنداشت که هژمونی نظامی آمریکا و متحدینش در
خاور دور به پایان فصل خویش رسیده است . اما آنها با ادامه جنگ رسانه ای سعی در مخفی نگاه داشتن مسئله
را دارند .
پایان فصل نظامی گری چالش های مهمتری را پیش روی آنها می گذارد که اولین آن فلسفه ادامه حضور نیروهای
آمریکایی در ژاپن و کره جنوبی است و این بدان معناست که رفته رفته توان سیاسی غرب در این منطقه کاسته
می شود و همگرایی در آن منطقه جای رقابت های دیرین را خواهد گرفت و در نهایت می توان پذیرفت آخرین
مرحله تناقضات منطقه ای در آنجا در حال فرو ریزی است .
آمریکا و غرب برای پوشش رسانه ای این شکست توجه خود را به تناقضات و اختلافات تاریخی در منطقه ما دوخته
اند . و این وحشتناک است !.
آنچه در دیدگاه ارد بزرگ دیدم تقویت سیستماتیک منطقه برای مبارزه با چنین روندی است . متاسفانه غرب در این
محدوده دارای سرپلها و نیروهای خاص خود می باشد .
بحران عراق و تناقضات لبنان زمینه لازم برای اقدامات سریع کشورهای منطقه را برای نیل به این هدف (قاره کهن)
فراهم ساخته است .
مسلما با شکست هژمونی نظامی گری در عراق ، لبنان و افغانستان با یورش دیگری مواجه خواهم بود و آن جنگ
رسانه ای و اطلاعاتی خواهد بود ، و اکنون زمان خواب خرگوشی نیست اگرخود را آماده ننمایم بیم آن می رود وقتی
به اصل جریان پی ببریم که دیگر آتش مناغشات منطقه ای با ریش سفیدی غرب ! هم درمان نیابد .
قاره کهن می تواند شرایط را پیشاپیش به نفع ما تغییر دهد . فکر می کنم ارد بزرگ با این نظریه بزرگترین چالش
آینده کشورهای منطقه که همانا تنظیم مراودات بر اساس تاریخ و پیشینه مشترک است را درقالبی نوین به
دوستی و همکاری مبدل ساخته است .
نباید از یاد ببریم که آمریکا و غرب ادامه حیاتشان در مناغشات بین المللی است دو جنگ اول و دوم جهانی به
دولتمردان آمریکائی بخوبی آموخت که جنگ و کشتار در قاره های دیگر موجب سرازیر شدن طلا به سرزمین آنها
خواهد شد !و حتما در خاطر دارید مهاجرین اولیه ای آمریکا نیز در جستجوی طلا بودند !!!… "
می بینید چقدر افکار شما و دکتر تاجیک به هم نزدیک است .
نکته مهم در این گیر ودار نگاه واقع بینانه ماست ما واقعا در چه شرایطی در سطح منطقه قرار داریم
نگاه توده مردم این منطقه نسبت به ما چگونه است ؟
غرب می خواهد همان نهان خانه ذهن شما برون تراود تا "پان ترکها" را به خیابان بکشد ، "پشتون زبانها" از سویی
"ترکمانان" و "کردها" را از سویی دیگر ...
این همان اشتباه تاریخی ماست.
ارد نیازی به این نمی بیند که ما بخواهیم بزور خود را ثابت کنیم که بله ما بطن و ریشه شما هستیم ما سرزمین
مادریم...
نه
نه ارد با این زبان سخن نمی گوید!
شما می گویید حرفهای او نقل کوچه و خیابان است
اگر این گونه بود که بحثی میان ما نبود!
من و شما وقت گذاشته ایم برای کالبد شکافی یک ایده
که می تواند جهان را دگرگون سازد
ما اگر نگاهمان خورد شود در جزئیات
که دیگر میدان بالندگی خود را نیز از دست خواهیم داد.
بهتر است گریزی به صحبتهای استاد جعفر معروفی بزنم :
"
حوزه تمدن قاره کهن مجموعه کشورهای را در بر می گیرد که همیشه تاریخ در ارتباطی تنگاتنگ با یگدیگر بوده اند
.
می توان چنین پنداشت که ارد بزرگ با نگاهی فرا ملی ، به دامنه تمدن فرهنگی این ملل توجه داشته است . آنچه
موجب می شود این کشورها به یکدیگر نزدیک شوند همانا فرهنگ مشترک در بین آنهاست .
حوزه فرهنگی زیر بنای اشتراکات و مراودات سیاسی خواهد شد . ارد بزرگ با یک نگاه کارشناسی در حوزه تمدن
فرهنگی قاره کهن به نگاهی دقیق و حساس رسیده است این نگاه می تواند با بحث های تخصصی در بین نخبگان
اجتماعی و دانشگاهی به گفتمان سازنده ای برسد .
نظریه قاره کهن تا در بین نخبگان و سپس کل مردم منطقه منتشر نشود نمی تواند قابلیت اجرایی پیدا کند .
من فکر می کنم آینده این منطقه آبستن چنین نظریه ای خواهد بود و معادلات سیاسی با زایش این دیدگاه بکلی
تغییر خواهد کرد .
نکته ارزشمند این نظریه نگاه از وادی فرهنگ به قاره کهن است این دیدگاه می تواند موجب دوستی و برادری و رفع
سوء تفاهم های ملل منطقه نسبت به یکدیگر گردد. "
نکات مهم در این صحبت ها این است که :
توجه فرا ملی ( در عین حال ملی بودن )
توجه اساسی به زیر ساخت فرهنگی کشورهای این حوزه از جهان
و در نهایت نگاه از وادی فرهنگ به قاره کهن است
آیا این روند تا کنون جایی گفته شده
جایی نوشته شده
و اگر نقل مجالس بوده بگویید تا من از همین حالا در اندیشه ام تجدید نظر کنم
ببینید
من در نوع نگاهم به تاریخ و همچنین آینده بسیار بی رحم هستم.
در نگاه من : ما حق نداریم ثانیه ای از عمر خود را به بیهودگی بگذرانیم .
ولذا پژوهیدن در اندیشه ارد بزرگ پژوهش در خود است در تاریخ سرزمین با ارزشم است .
من هم مانند شما و میلیونها ایرانی دیگر خواستار تجدید عظمت و مجد سرزمینمان ایرانم...
اما ای دوست
جادوی سیاه غرب و استعمار گران ما را نه تنها از هم جدا ساخته بلکه هریک از کشورهای حوزه تمدنی ایران برای
دزدیدن مشاهیر و بزرگانمان بر هم کورس گذاشته اند.
در این حالت اندیشه ناسیونالیستی صرف می تواند کبریتی بر باروت تضاد ها باشد.
ارد این بستر را از مین های مهیب غرب پاک می کند.
این بستر دارای چنان وجهی است که نمی توان آن را آسیب رساند.
چند سال پیش وقتی در یکی از روزنامه های وطنی سخنان منتشر نشده احمد شاه مسعود، پیش از مرگش را می
خواندم . خیلی گریه کردم او از آرزوهایش سخن گفته بود . و اینکه باید فارس زبانان دوباره با یکدیگر متحد شوند و
بسیار از روسیه آزرده بود که تاجیکان را در ازبکستان و تاجیکستان تقسیم نموده و ...
بعدها وقتی دانستم هم او از دوستان نزدیک ارد بزرگ است فکر می کنید در نهایت به چه نظری رسیدم ؟...
بله سخن و کلام ارد پیوستگی و پیوندگی در پی دارد نه هجران و مصیبت...
آرمان او جدایی از آرمانهای ما نیست
فکر او ابزاری در دست ماست
می توانیم از آن بهره ببریم
می توانیم با آن خواستها و بغض های خویش را التیام بخشیم
می توانیم اندیشه اش را اروپایی و یا نقل کوچه و خیابان بدانیم...
می توانیم یکدیگر را تخریب کنیم
که در این صورت وظیفه امپریالیسم را انجام داده ایم
همانند کاری که احمد شاملو می کرد
و کوروش و نادر را مشنگ و بی سروپا می دانست و یا به وضوح به فردوسی لقب حرامزاده می داد . و صد البته
مورد تجلیل مراکز دانشگاهی و خبری آمریکا نیز بود.
و یا نه ...
ما آنچه می بینیم نتیجه کشت گذشتگان و نسل های پیش از ماست.
ما چه داریم و چه می خواهیم به نسل بعد از خود بدهیم؟...
من و شما فارغ از دسیسه های ارباب قدرتیم
من و شما در این بازی تنها صفحه اصلی شطرنجیم نه مهره.
اما انتخاب سیاهی و سپیدی در اختیار ماست...
ما قطره ای از دریای ایرانیان عاشق میهنیم
که آرزوی روزهای بهتر را در سر دارند
نظریه قاره کهن ارد بزرگ با هیچ کس جنگ ندارد.
به هیچ کشوری حتی ساخته و پرداخته استعمار حمله ور نمی شود .
این اندیشه به جایی اشاره دارد که مورد ترس امپریالیسم است .
همان وجوه مشترکی که توسط روشنفکر نماها ، تاریخ نویسان مزدور و همچنین سیاستمداران وابسته مدفون شده
است.
***
در مورد سئوال شما در مورد مسئله ابر انسان که می گویید:
"
همين موضوع «ابر من» را در نظر بگيريد. اين اصطلاح نيچه اي نزد مخترع آن واجد مفهوم و مفاهيم کاملا
مشخصي ست.
من نمي دانم شما در چه رشته اي تحصيل مي کنيد، ولي اينطور که از گفتمان شما بر مي آيد در علوم انساني
هستيد، و من برايتان آرزوي موفقيت مي کنم. بنابراين پرسش از اين مفهوم است، ابر انسان چيست (نزد نيچه)؟ و
خصوصا شما رابطۀ خودتان را با اين مفهوم چگونه تأويل يا تعبير مي کنيد؟ نيّت يا هدف شما از اينکار چيست و به
کجا مي خواهيد برسيد؟ "
شاید بهتر باشد این نکته را در ابتدای این موضوع آشکار سازم که ابر انسان نیچه بارها در شاهنامه فردوسی متولد
می شود و می میرد.
خود فردوسی هم ابر انسان است...
در کتاب برآیند می بینیم ارد بزرگ هم به ابر انسان معتقد است البته او از واژه مرد کهن بهره می برد .
او در سخنانش این موضوع را متذکر می شود که چپاولگران امپریالیست همواره قبل از نابودی ملتها ، مردان کهن و ریش سفیدان آنها را نابود می کنند.
مسلما تعداد این عقابهای عالم اندیشه آنقدر زیاد نیست که ما نگران نباشیم و همچنین حذف هر یک ما را مدتها از راهبری فکری درست دور می کند.
و بدین گونه افکار کوچه خیابان می شود حکم فرما و در نهایت عوام زده گی ما را بر زمین خواهد زد.
نگاه فردریش نیچه به ابرانسان بدین گونه است که ابر انسان برانگیخته می شود برای رشد و تعالی بشر او ابر انسان را فنا ناپذیر می داند البته مولانا هم در آن شعر زیبا که "
ما ز بالاییم و بالا می رویم " همین مسئله را اشاره می کند.
بله ابر انسان دارای قدرت آفریننده گی است او تابع شرایط تاریکی و سختی نیست.
ابر انسان راه نو در آستین دارد.
نقطه تجلی او
زمانیست که همگان به او نیازمندند
او از وظیفه خود سر باز نمی زند
و آن می کند که تاریخ بر دوش او نهاده است.
داستان ظهور ابر انسان داستان شگفتیست
بهتر همان است که سخنان نیچه را در پی بیاورم :
-آزادي ابر انسان تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود.
-باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی
ست و فروشدی.
-بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده.
دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر
همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دستان بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ...
-هان ؛ من ام یک بشارتگر آذرخش و چکه ای گران از ابر ! و اما این آذرخش را نام ابر انسان است.
-عرصه عمل برای ابر انسان بی کرانه است .
-در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر انسان است همواره نوعي خواست ويرانگر و منفي وجود دارد.
بله سرور عزیزم که نامتان را هنوز نمی دانم
این واژه های نیچه "
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت " بسیار آموزنده است
نگاه من هم همین است پل نه غایت...