امروز سالگرد اولین شکار هواپیمای شکاری شناسایی میگ-25 توسط امیر سرتیپ خلبان "شهرام رستمی" بر فراز خلیج فارس است. مجددا تشکر می کنم از "فریبرز" نازنین به خاطر مقاله ی "گربه های ایرانی" که در اون بارها به نام این مرد بزرگ اشاره شده بود.
امیر سرتیپ خلبان "یدالله خلیلی" از دیگر خلبانان موفق نیروی هوایی و دارنده ی 4 رکورد جهانی در پرواز با هواپیمای اف-14 در برنامه ی "صندلی داغ" از ایشان بعنوان یکی از بزرگان و دلاوران ارتش و نیروی هوایی یاد کرد. امروز که متاسفانه این بزرگان حضور دارند و در رسانه ها حرف و حدیثی از جانفشانیهای غریبانه ی این عزیزان نیست، امیدوارم با مروری دوباره بر خاطره ای از این مرد بزرگ یادی کرده باشیم از او و به یاد بیاوریم که دلاوران و بزرگانی همچنان دراین سرزمین حضوردارند و حتما نباید شهید شوند تا یادشان را گرامی بداریم!
ایشان در مقام یکی از معاونتهای نهاجا انجام وظیفه میکردند که سرتیپ "ستاری" در سانحه ی هوایی به شهادت رسید و برای مدت کوتاهی مسئولیت این نیرو را تا انتخاب سرتیپ "بقایی" به فرماندهی نیرو عهده دار بود. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...!
آرزوی درگیری
منبع : کتاب "آذربال"
در اواخر سال 1361، مسئولیت فرماندهی یکی از پایگاههای هوایی ( که سهم عمده ای در حفاظت از آسمان میهن اسلامی را داشت ) به من سپرده شد. این پایگاه ، علاوه بر تامین پوشش هوایی مناطق مرکزی و جنوب کشور، ماموریت حراست از پهنه ی نیلگون خلیج فارس را نیز عهده دار بود. اسکورت کاروان کشتیهای تجاری و نفتکشها در مسیر پایانه های نفتی و بنادر شمال غرب خلیج فارس نیز از جمله مسئولیتهای حماسی هواپیماهای این پایگاه به شمار می آمد.
لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد
دشمن برای شناسایی مناطق حساس و حیاتی و شریانهای اقتصادی ، نیاز به وسیله ای مطمئن داشت و این نیاز را به تازگی با بهره گیری از یکی از بهترین پدیده های هواپیمایی استکبار شرق ، یعنی هواپیمای شکاری اکتشافی "میگ-25" تامین کرده بود. این هواپیما به بهترین دوربینهای عکاسی مجهز بود و میتوانست با پرواز بیش از 5/2 برابر سرعت صوت ، در ارتفاعی بیشتر از 70 هزارپا ، ماموریت شناسایی و عکاسی از نقاط حساس را به انجام رساند. نمونه ی دیگری از این هواپیما، جهت بمباران ارتفاع بالا وسرعت زیاد برای هدفهای بزرگ ، نظیر شهرها، آماده شده بود که بعدها به شکل وسیعی ، توسط دشمن، علیه شهرهای کشورمان مورد استفاده قرار گرفت.
درآن وقت، امکانات پدافندی و پروازی به اندازه ای نبود که بتواند از هجوم دشمن به وسیله ی این نوع هواپیماها جلوگیری کند. اجبارا باید چاره ای کارساز اندیشیده می شد. هر آنچه که به فکر مسئولین نیروی هوایی می رسید، با دقت و وسواس ، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرارمی گرفت. جلسات متعددی تشکیل شد تا با بحث در این زمینه ، راه کار مناسبی ارائه گردد. در همان روزها، یکی از خلبانان قدیمی و با تجربه ، در ماموریتی بر فراز خلیج فارس، با یک فروند از هواپیماهای میگ- 25 دشمن مواجه شده بود؛ ولی به دلیل مناسب نبودن شرایط پروازی ، برای درگیری با دشمن، وضعیت مناسب و مطلوبی نداشته ، امکان رهگیری هواپیمای مهاجم دشمن فراهم نشده بود. لزوم مشورت با خلبانان با تجربه و تحلیل دقیق تواناییهای هواپیماهای شکاری و موشکهای هوا به هوای آنها شدیدا احساس می شد تا بتوانیم وظیفه ی اصلی خویش را انجام دهیم.
در یکی از جلسات، ابتدا مروری بر پروازهای گذشته ی خودی و دشمن کرده امکانات طرفین را مورد سنجش قرار دادیم وبه این نتیجه رسیدیم که برای رهگیری هواپیمای میگ-25 که با سرعت و ارتفاع زیاد پروازمی کند، روش موجود، کارایی لازم را ندارد و می بایست حتما شرایط خاصی را به وجود آوریم تا بتوانیم در زمان رهگیری، موفق به دیدن هدف و نگهداشتن آن روی اسکوپ رادار هواپیما و سپس پرتاب موشک بشویم. کلیه ی شرکت کنندگان در این جلسه متفق القول بودند که موقعیت اولیه ی هواپیمای شکاری رهگیر، از نظر سرعت و ارتفاع و سمت پرواز و منطقه ی ایستایی، از اهمیت حیاتی برخوردار است و انتخاب صحیح آنها باعث خواهد شد تا در هنگام درگیری ، که اعشار ثانیه هم ارزشمند است، در انجام کارها عقب نباشیم. به همین دلیل، تغییراتی در موقعیت منطقه ی ایستایی و سرعت و ارتفاع هواپیمای شکاری گشت هوایی داده شد و برنامه ی توجیهی روش رهگیری و هدف قرار دادن هواپیمای دشمن، برای کلیه ی خلبانان پایگاه اجراشد. من که خود مسئول پایگاه نیز بودم، تقریبا به اندازه ی بقیه ی خلبانان، درامور پروازها شرکت می کردم و امید آن را داشتم که درفرصتی مناسب ، به مصاف این سلاح قدرتمند دشمن بروم.
در روز 11 آذرماه 1361، یکی از ماموریتهای گشت هوایی را در شمالغرب خلیج فارس ودر مجاورت جزیره ی خارک به عهده گرفتم. مثل همیشه پس از توجیه خلبان کابین عقب هواپیما و
گرفتن آخرین اطلاعات پروازی ، جهت انجام ماموریت روانه شدیم. به یاد دارم خلبان کابین عقب که آن روز با من همپرواز بود، بیش از چند ماهی نبود که به آن پایگاه منتقل شده و آموزشهای خود را روی هواپیمایی که پرواز می کردیم ، تازه به پایان رسانده بود. ما با انجام کارهای اولیه و روشن کردن موتورها و وارسی کلیه ی سیستمها، به سمت باند حرکت کرده، به پرواز درآمدیم. مطابق معمول، بعد از بلند شدن و وارد شدن به منطقه ی ایستایی، شروع به جستجوری راداری توسط رادار هواپیما کردیم. ایستگاه رادار زمینی نیز با ما درتماس بود و مطابق معمول، به صورت هماهنگ با رادار زمینی ، پرواز را ادامه می دادیم و هواپیمای سوخت رسان هم در منطقه ی مشخصی آماده ی سوخت رسانی به ما بود.
لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد
پس از حدود دو ساعت که در منطقه بودیم و درست چند لحظه بعد از سوختگیری و جداشدن از هواپیمای تانکر سوخت رسان ، با خیالی راحت از اینکه در صورت درگیری، سوخت لازم را دارا هستیم، مجددا در منطقه ی ایستایی شروع به جستجوی راداری کردیم با خود می گفتم: چقدر خوبست که دراین شرایط ایده آل ، با هواپیمای دشمن رو به رو شوم! از همان روزهای اول فعالیت هواپیماهای میگ-25 دشمن در سواحل و جزایر خلیج فارس، که مدت زمانی طولانی هم از آن نمی گذشت، همیشه به این فکر بودم و آرزو داشتم که با آن روبه رو شوم و شاید متجاوز از دهها بار شرایط رهگیری را در ذهنم به تصویر کشانده بودم. آن روز هم مثل همیشه با مروری بر چگونگی درگیری، در این اندیشه بودم که با این وضعیت جدید از نظر تاکتیک، نتیجه چه خواهد شد. ذهنم مشغول این افکار بود که ناگهان کنترلر رادار زمینی اعلام کرد که هواپیمایی با سرعت زیاد و ارتفاع بالا، در حال ورود به منطقه است. طبق گزارش ایستگاه رادار، هواپیمای دشمن که طبق مشخصات اعلام شده ، از نوع میگ-25 بود، به سرعت به منطقه نزدیک میشد.
به یاد آوردم در دوره ی آموزشی، با دستگاهی شبیه هواپیما "سیمولاتور" عینا کارهایی را که حین پرواز می توان انجام داد، با آن تمرین می کردیم و شرایط و وضعیتهای مختلفی را بصورت مجازی یا شبیه سازی انجام می دادیم. در یکی از آن تمرینها، استاد پرواز کابین عقب، به من پیشنهاد کرد که رهگیری یک هدف ارتفاع بالا و با سرعت زیاد را ( که مخصوص مقابله با همین نوع هواپیمای دشمن بود ) انجام دهم و شرایط این گونه پروازها را به وسیله ی کامپیوتر مخصوص در سیمولاتور برنامه ریزی کرد. آن وضعیت دقیقا به خاطرم آمد و به یاد آوردم که چطور فاصله ی حدود 100 مایل، در زمان بسیار کوتاهی ( شاید در کمتر از 3 دقیقه ) سپری شد! در واقع، در چنین شرایطی، خلبان فقط لحظات کوتاهی را دراختیار دارد تا بتواند هدف را شناسایی و روی آن قفل کند و سپس به وسیله ی موشک، آن را ساقط کند. همه ی این موارد، در عرض چند ثانیه ، به صورت تصویری ، از ذهنم گذشت.
در حالی که در ارتفاع 40000 پایی پرواز می کردم، مسافت بین دو هواپیما، در مدت بسیار کوتاهی به حدود 70 مایل رسید و من هنوز موفق به پیدا کردن هدف بر روی صفحه ی رادار هواپیما نشده بودم. زمان به سرعت می گذشت؛ اما بالاخره با تلاش و دقت زیاد، هدف را روی صفحه ی رادار دیدم. در آن لحظات، آن قدر از نظر زمان در مضیقه بودم که حتی با خلبان کابین عقب هم با عجله صحبت می کردم. زمان به تندی می گذشت و دو هواپیما با سرعتی باور نکردنی ، به هم نزدیک می شدند و تقریبا امید به رهگیری را ضعیف می دیدم. خلبان کابین عقب نیز با عجله مشغول تثبیت هدف در صفحه ی رادار بود که متوجه شدم عملیات گرفتن هدف در رادار، کامل شده و فقط یک کار باقی مانده است: شلیک موشک به سوی هواپیمای دشمن. در فاصله ی حدود چهل مایلی هدف، با توکل به خداوند بزرگ ، به همکارم گفتم که می تواند موشک را شلیک کند. واو بلافاصله این کار را کرد.
لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد
با توجه به اعلام کامپیوتر هواپیما، تمام مراحل: شامل جداشدن موشک از هواپیما ، روشن شدن موتور و اوجگیری آن در جلو هواپیما ، با موفقیت همراه بود. موشک قدرتمند و دوربرد هواپیما ، دل آسمان را شکافت و با چالاکی، به سمت هدف پیش رفت. در این لحظه، ارتفاع ما حدود 45 هزار پا بود و با سرعتی معادل 5/1 برابر سرعت صوت در پرواز بودیم. بلافاصله سرعت هواپیما را کم کردم تا در صورت برخورد موشک به هدف، فاصله ی کافی از انفجار را حفظ کرده باشم. چند ثانیه بعد، دود سفید رنگ ناشی از پرتاب موشک را در هوا و جلوی هواپیما دیدم و به سرعت، به کم کردن ارتفاع ادامه داده، به دقت به جستجوی چشمی پرداختم . ناگهان نقطه ی سیاهی را دیدم که خط سفید رنگی در پس آن بود و از روبه رو به ما نزدیک می شد. نقطه ی سیاه، هواپیمای دشمن بود و خط سفید، همان خط ابری بود که هنگام پرواز هواپیماها در ارتفاع بالا به جا می ماند. به همکارم هشدار دادم که احتمال دارد متقابلا موشکی به طرف هواپیمای ما رها شده باشد؛ لذا با یک گردش سریع به راست، شروع به کاهش ارتفاع کردم. نقطه ی سیاه و مسیر سفید رنگش هنوز به ما نزدیک می شد. تا حدود ده هزار پا ارتفاع هواپیما را کاهش دادم. به صفحه ی رادار نگاه کردم؛ همه ی علائم و نشانه ها، حاکی از کامل بودن برنامه ی رهگیری و تلاقی هدف به وسیله ی موشک بود و هنگامی که سیستم "شمارشگر" ، زمان پرواز موشک را به صفر رسانید، علامت بزرگ مربوط به اصابت موشک به هدف، در وسط صفحه ی رادار درخشیدن گرفت.
پس از لحظه ای ، چشمم به آبهای نیلگون خلیج فارس افتاد که روی آن پرواز می کردم. کنترلر رادار زمینی ما را صدا کرد و با خوشحالی تمام اعلام کرد که میگ-25 عراقی سرنگون شده است. در دم، سر به سوی آسمان بلند کرده ، از خداوند باری تعالی تشکرکردم.
بعدا منابع اطلاعاتی دیگری نیز سرنگونی هواپیمای مذکور را مورد تایید قرار دادند. چند تن از خلبانان اسیر عراقی هم از سقوط هواپیمای میگ-25 مطلع بودند که از آن جمله ، خلبان "سوخو-22" عراقی بود که در تاریخ 22/12/61 اسیر شد و این مورد را همراه با ذکر اطلاعات تکمیلی جالبی بیان داشت. در واقع، این حرکت، که جز لطف الهی، چیز دیگری نبود، باعث شد که پرواز هواپیماهای میگ-25 عراقی در خلیج فارس قطع شود. یکی از اسرای خلبان عراقی ، بعدها اظهار کرد که خلبان میگ-25 مذکور، همان کسی بوده که هواپیمای حامل مرحوم "بن یحیی" ( وزیر خارجه ی وقت الجزایر ) را که در تاریخ 13/12/61 برای میانجیگری ، عازم تهران بود، به هنگام ورود به فضای جمهوری اسلامی ایران، در نوار مرزی ایران و ترکیه هدف قرار داده و ساقط کرده بود.