در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Major II

Major II



نماد کاربر
پست ها

585

تشکر کرده: 322 مرتبه
تشکر شده: 71 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 9 مهر 1390 19:48

محل سکونت

iran

آرشيو سپاس: 2240 مرتبه در 485 پست

اشنای با جناب goebbles

توسط Cloor Master » شنبه 11 شهریور 1391 19:02

بسم تعالی

متولد 29 اکتبر 1897

زادگاه پروس , المان

تاریخ مرگ  اول مه 1945

محل مرگ برلین المان

سمت   بیست پنجمین صدراعظم المان


در 29 اکتبر سال 1897 پائول جوزف گوبلز پا به عرصه وجود گذاشت. وی حاصل ازدواج فردریش گوبلز و ماریان الدنهایس بود. وی در منطقه ریت یا همان گلادباخ امروزی در آلمان به دنیا آمد. جوزف در یک خانواده کاتولیک متعصب به دنیا آمد و نفرت از یهودیان را از همان دوران کودکی آموخت. او که تحت تعلیم مستقیم پدر خود در امور دینی بود کاملا نفرت کاتولیک را از یهودیان و ظلم آنها را به عیسی مسیح درک کرد. جوزف از کودکی خود همیشه از ناحیه پای راست می لنگید. عده ای از تاریخ نویسان و مورخان این موضوع را به ابتلای وی به بیماری فلج اطفال ربط می دهند در حالی که عده ای دیگر که تعدادشان هم کم نیست این معضل را ناشی از تصادف وی در کودکی با یک گاری می دانند. او تا پایان عمر خود همواره یک پشت بند فلزی به پای راست خود می بست.جوزف در دوران نوجوانی و تحصیل خود همیشه فردی مستعد و مسئولیت پذیر بود و شاگردی درس خوان. در هنگام جنگ اول جهانی و ورود امپراطور گیوم دوم به جنگ گوبلز در صف ثبت نام کنندگان برای جنگ قرار می گیرد اما به دلیل نقص پای خود و همچنان ضعف بدنی از طرف ارگان جمع آوری نیرو رد صلاحیت می شود.خود او این موضوع را یک تراژدی برای خود در جوانی ذکر می کند اما او ناامید نمی شود و به تحصیل ادامه می دهد. بالاخره گوبلز در سال 1921 در حالی که 24 سال بیشتر نداشت به واسطه نبوغ فردی خود در رشته ادبیات و فلسفه مدرک دکترا می گیرد. او مدرک خود را از دانشگاه هیدلبرگ اخذ می کند. و بعد از این به حرفه روزنامه نگاری می پردازد. از همان جوانی استعداد بالفطره وی در مورد امور تبلیغاتی مشخص بود. او در سال 1922 به حزب نازی می پیوندد البته بعضی از مراجع تاریخی ادعا دارند که گوبلز در سال 1924 وارد تشکل نازی ها شده است. گوبلز در ابتدا نسبت به تفکرات هیتلر شک داشت و ایمان کامل به وی نداشت اما در جریان سخنرانی سال 1924 در مونیخ و در قسمتی که هیتلر صحبت از فضای حیاتی می کند به تفکرات و مرام نازیسم اعتقاد راسخ پیدا می کند. او با حالی که یک عضو ساده از حزب بود ولی به پشتوانه سخنرانی های آتشین خود در دفاع از تفکرات هیتلر مدارج ترقی را به سرعت هر چه تمام تر طی کرد. گوبلز در دورانی که روزنامه نگار بود یک رمان با نام میشل (Michael)به چاپ می رساند.او بالاخره با زنی به نام ماگادا کوانت ازدواج می کند که وفادارترین زوج تاریخ را می سازند. ماگادا از شوهر قبلی خود طلاق گرفته بود و هارالد حاصل ازدواج اول وی بود. هارالد کوانت از سربازان سازمان SS و از متخصصین این سازمان بود. او حتی سمت جانشین یکی از ادارات نیروی هوایی آلمان (لوفت وافه) را بر عهده داشت. هارالد در جریان جنگ به دست نیروی های بریتانیا اسیر می شود.

در سال 1933 و با پیروزی حزب نازی در انتخابات و به صدارت رسیدن هیتلر گوبلز به مقام وزارت تبلیغات رایش منصوب می شود و تا آخر حیات خود و رایش سوم این سمت را حفظ می کند. او همچنین مسئول تمام امور فرهنگی آلمان از قبیل موسیقی سینما و مطبوعات بود و در طی 12 سال فعالیت جامعه فرهنگی آلمان را از وجود موسیقی دانان ,روزنامه نگاران و فیلم سازان یهودی و کمونیست پاک ساخت. گوبلز نقش به سزایی در جمع کردن نیروی مردمی در پشت تفکرات هیتلر داشت. سیاست او در امر تبلیغات موجب پیدایش نوین ترین شکل تبلیغاتی با نام دروغ بزرگ شد. سیاستی که امروزه متفقین و اسرائیل هم از آن پیروی می کنند. گوبلز اعتقاد داشت یک دروغ را اگر به شکلی بزرگ بیان کنی اثر بسیار زیادی خواهد داشت. نمونه یکی از موفقیت های گوبلز از این ترفند را می توان در جنگ آلمان در خاک فرانسه مشاهده کرد. در حالی که نیروی های آلمان 100 کیلومتر تا پاریس فاصله داشتند گوبلز به طور کاملا جدی در رادیو برلین اعلام می کند که سربازان نازی پاریس را در محاصره قرار داده اند همین امر باعث می شود تعدادی از لشکر های فرانسوی که دورتر از پاریس بودند خود را تسلیم نیروهای نازی کنند. مارشال گودریان در قسمتی از اظهارات خود درباره جنگ فرانسه می گوید گوبلز به تنهایی کار 20 لشکر زرهی را انجام داد .

یک حرکتی که می توان از آن به عنوان نقطه تاریک کارنامه گوبلز ذکر کرد اظهارات نابخردانه وی در مورد ایران بود. در حالی که نیروی های متفقین خود را برای حمله به ایران آماده می کردند و گوبلز از طرف هیتلر مامور هشدار به ایران از طریق دستگاه های تبلیغات بود وی در نطقی به فاصله 1 ماه قبل از حمله متفقین اعلام می کند به زودی ارتش آلمان از طریق گروزنی و قفقاز به سوی ایران سرازیر خواهد شد و در تهران در جلوی پادشاه ایران رژه خواهد رفت.همین نطق وی باعث تحریک بیشتر متفقین و سرعت بخشیدن آنها به روند تجاوز خود به ایران می شود. او از سال 1942 تمام نیروی های سینمایی آلمان را بسیج می کند تا در ساخته های خود جهان آینده که دراختیار نازیسم است را ترسیم کنند.در سال 1944 در حالی که وی در حال ترک خانه به سمت دفتر کار خود بود مورد حمله یک مرد مسلح قرار می گیرد که با اقدام به موقع ماموران گشتاپو ترور وی نافرجام ماند. هویت فرد مهاجم صرب و دارای مرام بلشویکی تشخیص داده شد. او در سال 1945 و در حالی که نیروی های چویکف و ژوکف آماده درنوردیدن آخرین دفاع برلین بودند خانه خود را به مقصد پناه گاه هیتلر ترک کرد تا آخرین لحظات عمر خود را در کنار پیشوای خود باشد. روز 30 آوریل وقتی هیتلر برای آخرین بار خود را به نزدیکانش نشان می دهد تا برای همیشه خداحافظی کند در طی حکمی از طرف وی گوبلز به مقام صدر اعظمی و دریا سالار دونیتز به مقام ریاست جمهوری منصوب می شوند. بعد هیتلر آخرین دستورات را به گوبلز می دهد. "جسد مرا بسوزان تا به دست ارتش سرخ نیفتد چون آنها جسد مرا مومیایی می کنند و در موزه نگهداری می کنند" بالاخره ساعت 15:30 صدای شلیک می آید و نوبت گوبلز است تا آخرین ماموریت خود را انجام دهد. به دستور او جسد هیتلر و همسرش را بین پرچم آلمان می گذارند و پس از طی تشریفات و سلام نازی گوبلز جسد کسی را آتش می زند که بیش از هر کسی به او اعتقاد دارد. او در روز 1 می در حالی که سربازان شوروی در حال نزدیکی به محل اختفای وی بودند ابتدا 6 فرزند خود به نام (کاترین-الیزابت-جوانا-ترادل-هایگا-سوزان) را که از 6 ساله تا 12 ساله بودند را مسموم کرد تا دست متجاوزین به فرزندانش نرسد و بعد به همراه همسر خود و در حالی که تنها 48 سال داشت با سیانور خودکشی کرد. جسد وی و خانواده اش را مارتین بورمان سوزاند.
گوبلز یکی از دو شاهد ازدواج هیتلر با اوا براون بود. او را معمار نیروهای پلیسی آلمان نازی می دانند و عقیده دارند که سازمان دهی و طریقه شکل گیری گشتاپو از افکار گوبلز بوده است. خانه وی بعد از جنگ محل تشکیل جمعیت کمونیستی آلمان و همچنین احزاب جوانان شد و هم اکنون در آلمان برای فروش گذاشته شده است. در سال 2004 یکی از تابلوهای خانه گوبلز به سرقت رفت. در پایان نظر شما را به جمله معروف دکتر گوبلز جلب می کنیم.

[CENTER ALIGN=RIGHT]هیتلر از زبان دکتر گوبلز[/CENTER ALIGN][CENTER ALIGN=RIGHT]برای آنهایی که عادت دارند هیتلر را از زبان صهیونیست ها بشناسند، باید جالب باشد که بدانند یکی از پیروان نزدیک هیتلر در مورد او چه نوشته است. نوشتار حاضر برگزیده ای از کتاب «زندگی و افکار آدولف هیتلر» به قلم مهرداد مهرین می باشد که در آن هیتلر از زبان دکتر گوبلز توصیف شده است. دکتر گوبلز در این نوشته زمانی را توصیف می کند که به دیدن سخنرانی هیتلر رفته بود. اینک آنچه در کتاب «زندگی و افکار آدولف هیتلر» اثر مهرداد مهرین آمده است:

دکتر گوبلز بزرگترین ستایش ها [از هیتلر] را در رمان میشیل نموده است. او در این کتاب بدون اینکه نام هیتلر را ذکر کند می نویسد:

... من در تالاری نشسته ام که سابقا در آن هرگز نبوده ام. همه کسانی که در تالار جمع شده اند برای من بیگانه اند و اغلبشان فقیر و لباس ژنده بر تن نموده اند. این ها یا کارگرند یا سرباز یا افسر و یا دانشجو. من به سختی قادرم سخنان مردی را که شروع کرده آهسته و با تردید برای آنها سخنرانی کند، بشنوم.
ولی ناگهان سخنانش به صورت سیل لگام گسیخته به جریان می افتد. نطق مانند نوری است که بالای سرش می تابد. من سراپا گوش می شوم و مجذوبش می گردم... تمام کسانی که در تالارند نیز مشتعل می شوند. امید بر چهره های پیر و چروکیده می درخشند. یکی مشتش را گره می کند، دیگری عرق پیشانی اش را پاک می نماید و یک افسر سالخورده چون یک کودک می گرید.
من گاه گرم و گاه سرد می شوم. نمی دانم دچار چه وضع و حالی شده ام. به نظر می رسد صدای غرش توپ را می شنوم. عده ای معدود از سربازان از جای خود بر می خیزند. مانند روز رستاخیز تندر آسا کلمات پشت سر هم از دهانش خارج می شود.
من از خود بی خود می شوم و نمی دانم چه می کنم.
فریاد می زنم «هورا» ولی به نظر می رسد هورای من کسی را متعجب نساخته است.
«او» از پشت تریبون لحظه ای به من نگاه می کند. آن دو چشم آبی مانند شعله وجودم را مشتعل می سازد. این یک فرمان است! این یک فرمان است!
احساس می کنم از نو متولد شده ام. حالا می دانم راهی را که در پیش گرفته ام به کجا منتهی می شود. این راه پختگی است.
به نظر می رسد مست شده ام.
آنچه به خاطر می آورم آن است که آن مرد به من دست داد. این سوگندی بود برای تمام عمر. و در این لحظه نگاهم به دو ستاره ی عظیم برخورد که فریاد می زنند هورا! ولی هیچ کس به این عمل آنها توجه ندارد.
و آن مرد در آنجا همچنان به سخنرانی خود ادامه می دهد و آنچه در من در حال شکوفان است شکل به خود می گیرد یک معجزه است!
در میان ویرانه ها کسی پیدا شده که پرچم را به ما نشان می دهد.
کسانی که در اطراف من هستند دیگر غریبه نیستند. آنها برادران منند.
من به طرف تریبون می روم و به چهره ناطق نگاه می کنم.
خیر او یک ناطق نیست، او یک پیامبر است!
عرق از سر و رویش می ریزد. یک جفت چشم در چهره رنگ پریده اش می درخشند. او مشت های خود را گره کرده است

گوبلز پس از قدرت یابی هیتلر، وزیر تبلیغات دولت هیتلر شد و تا پایان عمر به او وفادار ماند. در ماه می 1945 که نیروهای شوروی در آستانه تصرف نهایی برلین بودند، یوزف گوبلز که بنابر وصیت نامه هیتلر به عنوان صدراعظم آلمان منصوب شده بود، همراه با همسر و شش فرزند خود خودکشی کرد. [/CENTER ALIGN]

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Cloor Master تشکر کرده اند:
FARSHAD.ADL, Mr.Amirhessam, apadana11, Lord_Jason, CAPTAIN PILOT, nima-rad, m-sajedy, C.A.D.I.L.L.A.C, ALI-M-2008, ASHKAN95, zzvf, shola, Goebbels, Java, A3eman

Major II

Major II



no avatar
پست ها

52

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 28 تیر 1391 22:12

محل سکونت

IRAN / QOM / GONBAD

آرشيو سپاس: 448 مرتبه در 51 پست

Re: اشنای با جناب goebbles

توسط ALI-M-2008 » شنبه 11 شهریور 1391 21:11

بسیار مطلب زیبایی بود.

شاید باورش سخت باشه که هم بلوک شرق و هم بلوک غرب ، پروپاگاندا را به معنای واقعی کلمه مدیون دکتر گوبلز هستند. گوبلز بود که معنای واژه پروپاگاندا را به جهانیان فهماند. انشاالله اگر عمری باقی باشه ، حتما درباره انواع استراتژیها و تاکتیک های تبلیغاتی که مبتکر آن همین دکتر گوبلز بود ، خواهم نوشت.




دکتر گوبلز به اتفاق همسر و شش فرزند خود که به طرز دلخراشی کشته شدند.


http://isherwood.persiangig.com/TU%2095 ... amilie.jpg

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ALI-M-2008 تشکر کرده اند:
apadana11, un4given.1991, C.A.D.I.L.L.A.C, alborz987, zzvf, Java, FARSHAD.ADL, CAPTAIN PILOT


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان