مقاله اي تحليلي و جامع در مورد نيروي هوايي ايران IRIAF (تاپيک جامع)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با متفرقه درباره نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه 11 فروردین 1386, 9:11 pm
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN » جمعه 18 مرداد 1387, 6:08 am

متلب جالبيه برای يک زنگ تفريه

ماجراي ادرار گرفتن خلبان
ادرار خلبان ، نظم پايگاهي را به هم ريخت !

يك روايت واقعي

به بهانه مقدمه :

پاسخ به سئوال يكي از خوانندگان محترم در باره هواپيماي " خفاش " و ارسال نشدن آن به دليل مشكلات فني سايت ، مرا به ياد خاطره ي ذيل انداخت . براي همين اساس است كه مي گويم كامنت و سئوالات شما باعث ياد آوري خاطرات گذشته مي گردد .
اما در پاسخ به دوست و همكار محترمي كه در باره شماره سريال هواپيماهاي خفاش سئوال فرموده بودند ، به عرض مي رسانم : با تمام علاقه و احترامي كه براي ايشان و ساير خوانندگان قائل هستم ، ولي از بيان اطلاعات محرمانه و نيمه محرمانه ارتش شرمنده هستم .
ولي براي آگاهي دوست عزيزم و ساير خوانندگان محترم به نقل يكي از خاطرات پرواز با اين هواپيما مي پردازم . اميدوارم با خواندن آن به پاسخ خويش برسد .
هواپيماي خفاش :


قبل از انقلاب و در اوج دو قطبي بودن جهان ، ارتش آمريكا براي آگاهي از كوچكترين تحركات كشور قدرتمند يعني همسايه شمالي ما شوروي سابق ، تجهيزات بسيار مجهزي را به ايران وارد نمود و در داخل تعدادي از هواپيماهاي سي -130 ما قرار داد . و با پرواز در مناطق شمالي ايران ، همه نوع اطلاعات لازم رو كسب مي كرد . البته اين رو هم اضافه نمايم كه در همون ايام قبل از انقلاب ، خلبانان ايراني فقط پرواز را انجام مي دادند . ولي هيچ اطلاعي از كاربرد هواپيما و ماموريت اون نداشتند ! البته خود مستشار هاي آمريكايي از دستگاه ها و تجهيزاتي كه داخل خفاش گذاشته بودند استفاده مي نمودند . و به ندرت به ايراني ها اجازه نگاه كردن و كار با آن سيستم ها رو مي دادند . و اگر بر حسب ضرورت يكي از خدمه هواپيما قصد پائين آمدن از كابين رو داشت ، ممانعت نموده و در صورت اضطراري بودن ، روي تجهيزات را مي پوشاندند . اما طبق يه روايت قديمي كه مي گه "‌ عدو سبب خير شود اگر خدا خواهد " بعد از انقلاب همين تجهيزات خيلي به درد ما در جنگ با عراق خورد . و نيرو هاي متخصص ايراني با فراگيري آن تجهيزات از كوچكترين حركت دشمن آگاهي يافته و به به مقامات مسئول جهت پيشگيري و بعضآ مقابله اطلاع مي دادند . اين هواپيما ها همانند آواكس آمريكايي ها عمل كرده و اون طور كه ما در زمان جنگ شاهد آن بوديم ، حتي صداي استارت زدن موتور شكاري هاي دشمن و از اون فراتر مكالمه خلبان عراقي قبل از روشن نمودن موتور بمب افكن خود ما مطلع مي شديم . و به مسئولين مربوطه خبر مي داديم . خوب يادمه كه اغلب وضعيت قرمز و سفيد رو ما اعلام مي كرديم . اگر چه در بعد از انقلاب هم براي تآمين امنيت اين نوع سي - 130 ها ، هر كسي مجاز به حضور در آن نبود و تنها افراد خاص و تعين صلاحيت شده مجاز به پرواز با آن بودند . ولي مثل قديم رفتار نمي كردند و خلبان يا خدمه مجاز به مشاهده سيستم ها ي داخل هواپيمايي كه مي پريدند ، بودند .














ماجراي ادرار خلبان خفاش :




خب حالا كه تقريبآ با كاربرد اين هواپيماها آشنا شديد ، مي خواهم ماجرايي رو تعريف كنم كه يكي از خلبانان اين هواپيما به وجود آورد . و مدت ها نقل زبون همكاران بود .


تاره كه از آمريكا به خط پرواز آمده بودم ، مثل هر تازه واردي در حال محك زدن اخلاق قديمي تر ها بودم . و طبيعي است كه من هم مثل همه دوست داشتم با اساتيد قديمي خوش اخلاق برم پرواز. براي همين ما تازه وارد هاي سال 50 معلم خلبانان رو از نظر اخلاق طبقه بندي كرده بوديم . بعضي ها متكبر بودند . بعضي ها هم متكبر و هم مقرراتي و خشك بودند . تعدادي قيافه مي گرفتند و ذاتآ آدم هاي خوبي بودند . و البته بعضي ها هم خاكي و لوتي مسلك بودند . خب طبيعي است همه دوست داشتند با دو گروه آخر پرواز داشته باشند


سروان " عبدالله مقداد پور " از معلم خلبانان قديمي سي - 130 ، كه اگر چه كمي مغرور و متكبر بود ، ولي قلبآ انساني بزرگ منش و با شخصيتي بود كه از دانش و تبحر فراواني در پرواز برخوردار بود . معمولآ كم حرف بود . و خيلي كم با همكاران و حتي همدوره هاي خودش مي جوشيد . البته بنده خدا بعد ها به دليل مشكل قلبي كه پيدا كرد ، تنها در كنار معلم مجاز به پرواز شده بود كه به همين دليل خودش رو بازنشسته كرد . اهل بجنورد بود و يكي از دوستان صميمي و خانوادگي من بود . يك روز همين جناب مقداد پور با هواپيماي خفاش پرواز داشت . از اهميت پرواز اين هواپيما ها همين بس كه تمام مقامات ارشد ارتش شاهنشاهي از جمله فرمانده نيروي هوايي در جريان پرواز اين هواپيما بود . و كوچكترين تآخير يا اشكال رو پي گيري مي كردند . و همون طور كه اشاره كردم مستشاران آمريكايي هم تشريف آورده بودند . هواپيما سر ساعت مقرر پرواز نمود . بعد از چند ساعت پرواز ، سروان مقداد پور گلاب روتون ، ادرارش مي گيرد . و از آن جا كه در داخل هواپيماي سي – 130 دو دستشويي مخصوص ادارا و ... تعبيه شده است ، هواپيما را به كمك خويش سپرده و خود براي رفع حاجت از پله هاي كابين پائين مي آيد . ولي هنوز تو راه پله بود كه يكي از همون مسئولان حفاظت ، از ورود او به داخل هواپيما جلوگيري مي كند . و هر چه اين بنده خدا مقداد پور مي گويد بابا جان ادرار دارم چه كار بايد بكنم ؟ داخل هواپيماي خودم هم راه نمي دهيد ؟ آن ها مي گويند خير شما اجازه ورود به بخش كارگوي ( بار ) هواپيما رو نداريد !! و وقتي مي فهمد اصرار وي هيچ اثري بر تغير عقيده وي ندارد . خيلي جدي تصميمي مي گيرد كه تاكنون هيچ يك از خلبانان قادر به انجام آن نبودند !! و خيلي راحت از نزديكي هاي مرز سر هواپيما را به سوي تهران بر مي گرداند . با كنسل شدن ماموريت حساس نظامي و گزارش مراجعت هواپيما خفاش به مقامات عالي رتبه از جمله فرمانده نيروي هوايي ، وزارت دربار و .... آشفتگي عجيبي نزد مسئولان بلند مرتبه نظام پديد مي آيد . كه احتمالآ فشار از سوي مقامات آمريكايي بوده است . به قول معروف بگير به بند ها شروع مي شود . فرمانده نيروي هوايي خود شخصآ به پايگاه مي آيد . تا ببيند چه دليلي سبب برگشت اين هواپيما از ماموريت خيلي مهم اش گشته است . با آمدن فرمانده نيروي هوايي ، ساير فرماندهان منطقه و پايگاه هم خود رو جمع و جور كرده تا خداي ناكرده مورد مواخذه قرار نگيرند .با نشستن هواپيماي خفاش و آمدن به رمپ پرواز ، ما ديديم يك سري ماشين هاي ( وي آي پي ) با دژبان و تشريفات ريختند پاي هواپيما . سروان مقداد پور خيلي خونسرد از هواپيما پياده شد . با ديدن جماعت حاضر اصلآ روحيه خود را نباخته بلكه در پاسخ به سئوال فرمانده نيروي هوايي ، خيلي آروم گفت : قربون ادرار داشتم ... اجازه ندادند ، خب برگشتم مهرآباد تا برم دستشويي !! ديگه نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد ، فقط همين رو مي دونم كه بعد از اين جريان گويا رفتن به دستشويي خلبانان هواپيما به هواپيما ي خود آزاد شد .. بعد از انقلاب همون طور كه اشاره كردم خيلي زود متخصص هاي ما به زير بم دستگاه هاي خيلي مجهز آن وارد شدند . و در ايام جنگ خدمات بسيار ارزنده اي از چگونگي آرايش و حمله دشمن به ما مي داد. من خودم بارها افتخار پرواز با اين هواپيمارو داشتم . به ياد جناب مقدادپور چند باري به بهانه دستشويي پائين رفتم . مسئولان مربوطه نه تنها ممانعت نكردند ، بلكه به سئوالات ام هم با حوصله پاسخ مي دادند . و در مورد نحوه كارشون توضيح مي دادند . البته قبل از نشستن با يك كاور ( چادري پلاستيكي ) روي سيستم ها رو مي پوشاندند . و توسط گيره هاي مخصوص به كف هواپيما مي بستند . و خود هواپيما هميشه در ورودي اش هم با قفل رمز دار بسته مي گرديد كه ما هايي كه رمز رو داشتيم آن را باز مي نموديم . در اواسط جنگ و در اوج جريان هاي سياسي كشور براي محافظت بيشتر از اين هواپيما ها هميشه نگهباني مسلح از آن مواظبت مي نمود . يك نكته رو هم يادم رفت بگويم و آن اين كه هميشه در زمان جنگ يك فروند از اين نوع هواپيماها در آسمان بود . و روز اول جنگ هم همان گونه كه در چند مطلب پيش اشاره كردم ( اينجا ) بعد از نشستن اين هواپيما بود كه جنگنده هاي شكاري عراق به تهران حمله كردند . خلبانان آن در حال پياده شدن از هواپيما بودند كه تهران بمباران شد . خدا حفظ نمايد خلبان اش تيمسار محسن نجفي ( اون موقع سروان بود ) يكي از بهترين خلبانان نيروي هوايي كه بعد ها به گردان 707 پيوست . و حالا هم فكر كنم در يكي از شركت هاي خصوصي مي پرد ، بود كه خيلي از اين وضعيت تعجب كرده بود .

Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه 11 فروردین 1386, 9:11 pm
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN » جمعه 18 مرداد 1387, 6:41 am

خفاش و ماموريت هاي آن ...

همان گونه كه مي دانيد آمريكايي ها در رژيم گذشته خيلي در ارتش به خصوص نيروي هوايي فعاليت مي كردند . از آن جا كه در آن روزگار شوروي سابق يكي از دو ابر قدرت بزرگ جهان محسوب مي شد ، آمريكايي ها براي آگاهي از فعاليت هاي نظامي روس ها و تحركات شون در منطقه با تجهيز كردن هواپيماهايي همواره آن ها رو زير نظر داشتند .. و اين تجهيزات همان طور كه اشاره كردم بي نهايت محرمانه بود . و بعد از پرواز با پوشاندن كاور بزرگ پلاستيكي بر روي تجهيزات داخل هواپيما و لاك و مهر كردن آن ، مانع از مشاهده پرسنل متخصص و فني هواپيما مي شدند .. و جالبه بدونيد علاوه بر مقامات ارشد نيروي هوايي ، دربار شاهنشاهي هم بر پروازهاي منظم اين هواپيما نظارت داشت .. و توسط ژنرال هاي بلند پايه نظارت و گزارش مي شد . بعد از انقلاب و خروج آمريكايي ها ، اصلآ فكرش رو نمي كردند كه ايراني ها قادر باشند آن تجهيزات پيچيده و حساس رو به كار اندازند .. به همين دليل هواپيماهاي خفاش عملآ اوايل انقلاب زمين گير شده و در گوشه اي غريبانه پارك شده بودند .. و تازه زمزمه هاي تخليه تجهيزات براي استفاده مناسب از هواپيما به گوش مي رسيد كه خيلي زود به همت متخصصان تحصيل كرده نيروي هوايي مجددآ به راه افتاد ..

نقش اين هواپيما بعد از انقلاب ...

بعد از اين كه پرسنل متعهد اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروي هوايي موفق به راه اندازي تجهيزات شدند و پرواز هاي آن آغاز شد ، برعكس رژيم گذشته خلبانان و كروي پروازي هواپيماهاي خفاش مجاز به تماشاي داخل هواپيما شدند . ولي از آن جا كه ماموريت اين هواپيماها خيلي مهم و حساس بود ، لذا تصميم گرفته شد كروي ثابتي براي آن ها در نظر گرفته شود . به اين ترتيب بعد از انتخاب و تعين صلاحيت هاي لازم توسط نهاد هاي مربوطه ، فقط عده اي خاص از بچه ها مجاز به پرواز با اين هواپيما شدند . كه خوشبختانه من هم عضو اين گروه بودم .. و اگر فرصتي دست مي داد پائين رفته و از نزديك كار متخصصان آن را مي ديدم و در باره كاركرد سيستم ها سوال مي كردم . واقعآ كار بچه هاي متخصص خيلي غرور آفرين بود . مخصوصآ در جنگ واقعآ نقش بسيار اساسي و حساسي داشت .. به عبارتي پرسنل اين هواپيما با پرواز هاي شبانه روزي خود ، روزگار خلبانان عراقي رو سياه كرده و به محضي كه آن ها در كابين شكاري هاي خود نشسته و استارت مي زدند ، از طريق متخصصان داخل اين هواپيما شناسايي شده و به اطلاع مقامات مسئول مي رسيد .. !



وقتي آمريكا با آواكس هايش كم مي آورد .... !!

در مورد حمايت غربي ها به خصوص آمريكايي ها از صدام حسين و پشتيباني دائم آن ها در جنگ هشت ساله با ايران چيزي نمي گويم چون همه اين مسئله رو مي دانيد . اما آن چه كه خيلي دلم مي خواد شما جوان هاي عزيز بدونيد در باره حضور و نقش هواپيما هاي آواكس است كه با استقرار در خاك عربستان ، سعي مي كردند تمام اطلاعات نظامي ارتش ايران به خصوص پرواز جنگنده هاي نيروي هوايي رو به عراق اطلاع داه تا آن ها به موقع به مقابله برخيزند ! اين هواپيماها به دليل برخوداري از پيشرفته ترين سيستم هاي جاسوسي قادرند بيش از دو سوم كره زمين رو رديابي كنند . و در جريان جنگ ايران و عراق آن ها با وجودي كه اطلاعات گران بهايي در اختيار ناوگان هوايي عراق قرار مي دادند ، ولي اين ايراني ها بودند كه به دليل عشق و علاقه وافر به خاك كشورشون هميشه سربلند از تمام نبرد هاي هوايي بيرون مي آمدند .. اختناق حاكم در ارتش بعثي و ترسو بودن ذاتي برخي نظاميان آن سبب گرديده بود به نحو مقتضي از اطلاعاتي كه آواكس در اختياروشون مي گذاشت استفاده مطلوب نكرده و در صورت مواجه با شكاري هاي ما فرار را بر قرار ترجيح مي دادند !

نبرد هواپيماهاي خفاش با آواكس هاي آمريكايي .... !

آن چه كه همه كارشناسان خبره امور نظامي جهان را به تعجب وا داشته بود ، شكست خفت بار هواپيما هاي پيشرفته آواكس آمريكايي در مقابل خفاش هاي ايران بود ! به عبارتي ايراني ها با تجهيزات به جاي مانده آمريكايي ها و اصلاح آن چنان مديريت فضاي ايران و عراق را در اختيار داشتند ، كه عرصه رو براي خلبانان شكاري بعثي ها تنگ و غير فعال نموده بود ...! و عملآ اطلاعات ارائه شده توسط آواكس ها خنثي مي ماند . قضيه از اين قرار بود كه هميشه يك فروند خفاش در آسمان ايران حضور داشت . و با پروازهاي طولاني كه انجام مي داد تمام حركات نيروي هوايي عراق رو زير نظر داشت و به محض اين كه خلباني استارت مي زد و يا قصد ورود به خاك ما رو داشت ، ايراني ها مطلع مي شدند .. ! شايد براتون جالب باشه كه اغلب اعلام وضعيت هاي قرمز و سفيد با گزارش هاي پرسنل اين هواپيما صورت مي گرفت .. از طرفي مهارت و بي باكي خلبان ها شكاري به ويژه پرسنل تام كت يا همون اف - ۱۴ سبب شده بود عملآ آواكس ها كارايي خود را از دست بدهند . زيرا خلبانان و برنامه ريزان نبرد هوايي عراق بزدل تر از آن بودند كه ياراي مقابله با عقابان تيز پرواز ايراني را داشته باشند ..

نقشه دشمنان براي سرنگوني خفاش .... !!

دو عامل مهم سبب حفظ برتري ايران مخصوصآ نيروي هوايي در جنگ با عراق بود . كه تلاش هاي زيادي براي تضعيف و از بين بردن آن ها مي شد . نخستين عامل كه مهم ترين هم به حساب مي آمد ، پرسنل متعهد و با تجربه نيروي هوايي بود . كه براي دفاع از كشور و ارزش هايي كه به آن اعتقاد داشتند ، جان خود را هم فدا مي كردند . تبليغات فراواني براي تضعيف و اغفال خلبانان و كروي پروازي صورت مي گرفت و حتي با صرف هزينه هاي بسيار كلان از سوي عوامل خود كه در قالب گروهك هايي كه هنوز پاكسازي نشده بودند ، كار اغفال ادامه داشت .. اما تنها تعداد خيلي كمي گول وعده هاي دروغين آنان را خورده و حاضر به ترك كشور شدند . عامل بعدي هواپيماهاي خفاش بود . و همان گونه كه اشاره كردم در قالب هواپيماهاي معمولي سي - ۱۳۰ كل منطقه از جمله خاك كشور عراق را زير نگاه نافذ خود داشت . و پرسنل متخصص داخل آن قادر به رد يابي هر فركانسي بودند ! و به هيچ عنوان هم قابل شناسايي نبود ! پرواز هاي خفاش خواب راحت را از همه عراقي ها گرفته بود ! به طوري كه صدام براي سرنگوني اين هواپيما ها جايزه كلان تعين كرده بود !!



خفاش ها ، بلاي جان منافقين ....!!

حتمآ تمام كساني كه سن و سالي ازشون گذشته هنوز اوايل جنگ رو به خاطر دارند .. و يادشون است كه همين گروهك منافقين با پشتيباني غرب و با صرف هزينه هاي كلان ، راديويي رو راه اندازي كرده بودند كه شب و روز با پخش برنامه هاي مخرب سعي در تضعيف روحيه رزمندگان جوان و خانواده هايي كه عاشقانه پشتيباني جبهه ها رو به عهده داشتند ، مي كرد . و با اعلام خبر هاي دروغ و اخبار جعلي ضربه به نظام وارد مي ساخت . برادران سپاه خيلي تلاش كردند ايستگاه اين راديو رو شناسايي كنند .. تا اين كه به همت همين قارقارك دوست داشتني و تلاش تيم متخصصي كه با اين هواپيما پرواز مي كردند عاقبت اين لانه فساد و مركز توطئه شناسايي شد . آن ها براي رد گم كردن نظام ، اين فرستنده قوي را در يك منزل مسكوني در يكي از شهرهاي كردستان نصب كرده بودند .. و خيلي مطمئن بودند كه تابش امواج آن از طرفين قابل شناسايي نيست . و به همين دليل به خاطري آسوده در حال تخريب چهره نظام و رزمندگان بودند .. و هرگز فكرش رو نمي كردند كه ممكنه امواج مخرب آن ها از آسمان شناسايي بشه ! به همين دليل دل پر خوني از هواپيماهاي خفاش دارند ! !‌



پاي صحبت يك همكار خفاشي .......... !!

اگر چه من در طول جنگ پرواز هاي زيادي با هواپيماهاي خفاش داشتم . ولي براي شنيدن نقشه سرنگوني اين هواپيما به سراغ " ‌ابراهيم فولادوند "‌يكي از ياران خفاشي ام رفته و با هزار خواهش و تمنا ازش خواستم در باره خفاش حرف بزند . او كه خيلي تعجب كرده بود از من پرسيد ... يعني جنابعالي مي خواهي در مورد خفاش مطلب بنويسي !!؟ فهميدم منظورش چيست .. به همين دليل گفتم .. نه جانم . من كه از همه بيشتر حواسم است . فقط مي خواهم در باره تلاش هايي كه براي سرنگوني قارقارك شما مي شد حرف بزني . ولي بر خلاف اون سال ها كه فردي وراج و پر سر زبون بود ، ديدم به پيرمردي خميده و كم سخن تبديل شده است !! اول فكر كردم با باباي ابرام دارم حرف مي زنم ..! اما وقتي به رسم اون ايام بناي شوخي رو آغاز كرد .. فهميدم خودشه ... !! ابرام علاوه بر همكار بودن ، يكي از دوستان نزديك من به شمار مي رود . باور كنيد جدي عرض مي كنم .. تنها فردي كه در جنگ نگرانش بودم ، او بود . چون هر روز پرواز بود ..

سرگرد ابراهيم فولادوند .........

اگر چه به كار گيري واژه " خفاشي " براي يك دوست قديمي زياد مناسب ، ولي چون در اين رابطه قصد پرسش از او دارم .. مهم نيست . من با ابرام خيلي شوخي مي كردم . واقعآ تحمل و صبوري او در مقابل شوخي هاي من ستودني و جاي تحسين داشت . در همين سايت در باره يكي از ماموريت هاي مهمي كه بايستي با هم به منطقه جنگي مي رفتيم ، نوشتم . يادمه به خاطر كار ساخت و ساز خونه اش ، از من خواست كه تنها به ماموريت بروم ! و من براي فرار از وراجي هاي او !! ( شوخي مي كنم ) قبول كردم قرار بود هواپيماي آسيب ديده سي - ۱۳۰ در فرودگاه اهواز رو استتار كنيم .. كه از شانس بد من براي نخستين بار اهواز شديدآ بمباران شد ! طفلك ابرام نمي دونست من مرده ام يا زنده ! واقعآ نيمه عمر شده بود .. بگذريم .. به سختي از زير زبانش يكي دو خاطره پروازي كشيدم بيرون ! مگه حرف مي زد !؟ يك ماجرا هم خودم مي دانم كه تقديم حضور شما ياران مي كنم ..

حمله ميگ عراقي به هواپيماي خفاش ..... !

تا يادم نرفته عرض كنم يكي از دلايل كناره گيري ام از پرواز با خفاش ، يك نواخت بودن آن بود . و من ترجيح مي دادم پروازهايي رو انجام دهم كه مسافر همراه داشته باشد . بگذريم . ابرام جزء افرادي بود كه شب و روز با خفاش پرواز مي كرد .. هميشه با خود فكر مي كردم كه ابرام رو نخواهم ديد .. چون مي دونستم خيلي ها دنبال ساقط كردن اين هواپيما هستند .. مخصوصآ كه صدام لعنتي هم جايزه تعين كرده بود ! ابرام در باره ماجراي يكي از حمله ها گفت :

در يكي از روزهاي جنگ تحميلي طبق معمول هميشه صبح خيلي زود به اداره آمدم . پرواز رآس ساعت هفت صبح بايد انجام مي گرفت . بچه هاي تيم اطلاعات و عمليات با يك دستگاه ميني بوس ، در حالي كه بعضي از بچه ها با خود ابزار ويژه اي شبيه كيف دستي حمل مي كردند بعد از سلام و عليك با كروي پروازي همگي داخل هواپيما شدند . ما سر ساعت مقرر از مهرآباد به پرواز در امديم .. همه چيز عالي بود . هواپيما هم مانند هميشه قبراق و سرحال به نظر مي رسيد .. با مخازن مملو از سوخت كه به قول معروف تا خرخره پر بود ! قرار بود ان روز با پرواز در منطقه جنوب كشور ، و چرخيدن بر روي استان هاي جنوبي ، تمام حركات نظامي دشمن رو زير نظر بگيريم . عراقي ها از اين كه تمام نقشه هاي پروازي آن ها از قبل لو مي رفت ، خيلي عصباني بودند . دست به هر حقه و ترفندي مي زدند ، تيم داخل هواپيما آن ها رو شناسايي مي كرد .. كاري كه آن ها با كمك آواكس هاي مجهز خود يك بار هم به طور كامل موفق نشده بودند خلبانان شكاري ما رو اغفال نمايند ..

به همين دليل آن ها تصميم گرفته بودند به هر ترتيبي كه است ما را ساقط كنند . و اين موضوع از طريق ستاد كل نيروي هوايي به ما ابلاغ شده بود كه بيشتر مراقب باشيم ! همان طور كه مي دانيد ايراني ها واقعآ در ترفند زدن و فريب دشمنان در جهان معروف هستند ! به همين دليل براي خنثي كردن نقشه خلبانان شكاري به ويژه خلبانان آمريكايي آواكس ها كه در عربستان مستقر بودند ، اقدام به كاري كرديم كه همه ان ها رو دست خوردند .. قضيه از اين قرار بود كه اغلب هنگام ماموريت هاي حساس و گشت زني در مناطق استراتژيك توسط جنگنده هاي خودي حمايت مي شديم . به قول معروف آن ها هواي كار ما رو داشتند .. به همين دليل هيچ يك از شكاري هاي دشمن جرآت نزديك شدن به ما رو نداشت . اما اين بار به دليل اهميت موضوع و رو دست زدن به آواكس هاي امريكايي اقدام به ريسك بزرگي كرديم . به اين صورت كه براي گيج كردن آن ها ، از شكاري هايي كه محافظت ما رو به عهده داشتند خواهش كرديم پشتيباني از ما رو رها كنند ! تا وانمود كنيم كه يك فروند هواپيماي معمولي نظامي هستيم ! اگر چه تصميم خطرناكي بود ، ولي به ريسك ان مي ارزيد !‌



اين عمل ما و دور بودن شكاري هاي محافظ باعث شد تمام نقشه هاي امريكايي ها كه اين بار براي ضربه زدن به هواپيماهاي نيروي هوايي و رزمندگان دلير ايران از كارشناسان خبره آمريكايي بهره گرفته بودند با شكست مواجه شده و عملآ كارايي آواكس ها به دليل حضور هواپيماي خفاش به زير سوال رفته بود . و تازه دوزاري شون افتاد كه نكنه همين قارقارك معمولي كه بدون محافظ در منطقه تردد مي كنه خفاش باشه ؟!! به همين دليل دستور سرنگوني خفاش اين بار با شدت بيشتري در دستور كار آن ها قرا گرفت . و جالب اين كه اين نقشه شون هم لو رفته بود و بچه هاي ما مسير تجسس و گشت هوايي رو تغير داده بود .. به همين دليل اين بار آن ها يك فروند سي - ۱۳۰ معمولي رو كه عازم پايگاه وحدتي دزفول بود ، هدف حملات خود قرار دادند كه خوشبختانه به ياري خداوند متعال و هوشياري خلبان سي - ۱۳۰ به شكل معجزه آسايي نجات يافته و هواپيما خسارت كمي مي بيند !

به هر حال بعد از اتفاقات فوق كه سبب تحقير بيشتر امريكايي ها شد ، آن ها تصميم گرفتند هر جور شده اين هواپيما رو ساقط نمايند ... مخصوصآ كه صدام جايزه ارزشمندي براي لاشه هواپيماي ما در نظر گرفته بود ! دقيقآ نمي دونم چند ساعت از گشت ما در منطقه مي گذشت .. كه ناگهان بچه هاي داخل هواپيما يك دسته شكاري عراقي رو كه قصد ورود به خاك ما رو داشتد ، شناسايي نمودند . هنوز دقايقي از اعلام اين موضوع نگذشته بود كه به ما از پائين خبر دادند كه يك فروند ميگ عراقي از بقيه جدا شده و به سمت سي - ۱۳۰ ما در حركت است ! در يك لحظه چهره فرزندانم مقابل چشمم آمد . با خود گفتم .. ابرام ديدي كه كار تو هم تموم شد !!؟‌ولي در عين حال سعي كردم خونسردي خودم رو حفظ كنم .. از پائين هم همين جوري فاصله رو اعلام مي كردند ... دوازده مايل .... ده مايل ... هشت مايل ... خداي من كمك ام كن .. در اين لحظه سريع اقدام به كم كردن ارتفاع كرده و به صورت شيرجه به سمت زمين آمديم .. دل تو دل هيچ يك از بچه ها نبود ...

باور مي كنيد آن قدري كه ناراحت ساقط شدن هواپيما بودم ، به مرگ خود و همكارانم زياد فكر نمي كردم چون با پوشيدن اين لباس از قبل فكر اين لحظات رو كرده بودم .. ولي واقعآ حيف ام مي آمد كه بعد از اين همه رو دست زدن به آمريكايي ها ، ابزار مهم جنگي مون رو از دست بدهيم . تنها شانسي كه آورديم زير پاي ما دشت صاف و وسيعي قرار داشت كه هر از گاهي شاهد عبور ماشين هاي عبوري بوديم .. خداي من . كمك ام كن .. صدا از پائين همين جور ادامه داشت .. پنج مايل .. چهار مايل .. و ما حالا خيلي به زمين نزديك بوديم .. اين بهترين و عاقلانه ترين تصميمي بود كه در اون لحظه حساس گرفتيم . و به محض اين كه متوجه شديم يكي از ميگ ها به سمت ما مي آيد ، اقدام به كم كردن ارتفاع نموديم .. علت اين كار هم اين بود كه اگه به ما حمله كنه .. سريع به زمين بنشينيم .. تا سيستم ها آسيب كمتري ببينند .. ديگه فاصله چنداني با زمين نداشتيم كه در يك لحظه صداي غرش موتور ميگ رو اكه از بالاي سر ما عبور مي كرد رو شنيديم .. هيچ كي باور نمي كرد كه جان سالم به در برده ايم .. منتظر برگشت اش بوديم .. تا اين كه بچه هاي پائين اعلام كردند كه آن ها تهران رو بمباران كرده و برگشتند ! يادمه فرداي آن روز جلوي پاي هواپيماي ما گوسفند قرباني كردند !

درد سر گم شدن اسلحه كمري ............ !

اگه يادتون باشه قبلآ به اين موضوع اشاره كرده بودم كه در زمان جنگ به هر يك از ما يك كلت كمري كبراي ۳۸ واگذار كرده بودند .. و حتمآ يادتونه كه رفتم مجوز همين كلت رو بگيرم كه سخن من با مسئول اسلحه خانه به طول انجاميد و فرد ديگري به جاي من پرواز رفت .. و روي كرمانشاه خودي ها زدند !!؟ به هر حال هنوز هم نفهميدم دليل واگذاري آن اسلحه ها چي بود ..؟ همون موقع به ما گفتند اگه اين سلاح همراه تون باشه ضرر نداره . چون ممكنه مجبور به فرود اضطراري شويد .. و همين اسلحه جان شما رو نجات خواهد داد ! بگذريم . حتمآ شنيديد كه گم كردن اسلحه كمري آن هم در زمان جنگ ، چه دردسر هايي داره ؟‌ . اگه ادم نتونه ثابت كنه كه گم كرده ممكنه دادگاه صحرايي شده و حتي به اعدام هم محكوم شود .. ! چرا ..؟ ارتش كه چرا ندارد ...!!! خب اين ماجرا براي همين دوست عزيز ما در زمان جنگ اتفاق افتاد .. و خيلي شانس آورد كه ولش كردند !!



اسلحه چه گونه گم شد .... ؟

اين ابرام آقاي ما از همون روز اول بر عكس بچه هاي ديگه هيچ علاقه اي جهت سكونت در خانه هاي سازماني رو نداشت . به همين دليل هر وقت آقا از پرواز بر مي گشت ، سريع لباس هايش رو عوض كرده و با پوشيدن لباس شخصي سوار ابو طياره قراضه اش كه يك پيكان يشمي رنگ قديمي بود شده و به سوي نظام آباد راهي مي شد ... ابرام آقاي ما اصلآ بدش نمي آمد سر راه چند تا از بندگان خدار رو تو مسير خونه شون سوار كرده تا هم خرج بنزين ماشين اش در آمده و هم پول سيگار و كبريت ! چه اشكال داره .. ؟ كسي كه نمي شناسه ..! بنده خدا آقا ابرام عادت داشت لباس پرواز رو مچاله كرده و زير صندلي جلو قرار بده .. خب يادمون نره كه تهران پر چاله چوله است .. و به كمر آقا ابرام ما هم يه كلت كبراي ۳۸ آمريكايي بسته شده است ! بيچاره ابرام اصلآ يادش رفته بود كه اسلحه داره و ممكنه تو اين دست انداز ها كه مث جيگر زليخاست ، حركت كرده و به سمت عقب روان شود .. از بد شانسي ابرام آقاي ما همين بس كه به جاي مسافري لارج و ثروتمند ، يه آدم يه لا قباي معتاد كه از سر ناچاري گاهي دست به سرقت هم مي زنه به پست او مي خورد ..‌!!

دردسري بزرگ براي ابرام عزيز .... !

از قديم گفته اند هر جا سنگه پاي لنگه ! خب اين بار سنگ به پاي لنگ ابرام آقاي ما اصابت مي كنه ! اون طفلك بقدري تو لاك خودش بود كه تا چند روز قضيه سرقت اسلحه كمري اش رو نمي دونه ! و همين جوري پروسه خونه ، اداره ، پرواز ، خونه رو ادامه مي ده .. تا اين كه يك روز تو خط پرواز فيروز زبل نكته جالبي در مورد شماره سريال كلت ها كشف مي كنه .. و از بچه ها مي خواد يه نگاهي به سريال ها بيندازند .. اين جا بود كه ابرام مي بينه ... اي دل غافل كلتي در بساط نيست !! خداي من چي شده ؟ به چه بدبختي خونه رو گرفته و از مادر بچه ها سراغ كلت رو مي گيره .. وقتي جواب مي شنوه كه خيلي وقته كه بدون كلت به خونه مي آيي !! برق سه فاز او رو گرفته .. و فك هاي درازش شروع به لرزيدن مي كنه ... واي خداي بزرگ كي باور مي كنه گم شده ؟ و تازه با خود كلنجار مي ره كه آخرين بار كي آن را زير صندلي پيكان قرار داده است ... ؟

گزارش به حفاظت اطلاعات پايگاه .......... !!




قبل از اين كه گزارش كنه .. هر كي يك چيزي مي گه .. يكي مي گه ... ابرام يه وقت خر نشي گزارش كني ها .. ! بيچاره ات مي كنند . اون يكي مي گه ... يه پا بپر كردستان و لنگه اش رو بخر .. هركي يه جور نسخه براي اين طفل معصوم مي پيچند .. ابرام سرسام گرفته .. شب ها خواب كلت و آرپي جي هفت مي ديد ..!! عاقبت با خود مي گه .. ادم كه نكشته ام .. اتفاقي است كه افتاده ! با ترس و لرز به ساختمان حفاظت اطلاعات پايگاه مراجعه مي كنه .. ديدن قيافه هاي سرد و بي روح سربازان نگهبان و سلام و عليك خشك برادران او رو از زندگي سير مي كنه .. چند بار تصميم مي گيره صداش رو در نياورد .. كي مرده كي زنده است .. شايد قسمت شد و شهيد شدم .. اون وقت كي سراغ اسلحه رو مي گيره ؟ ولي ناچارآ تصميم مي گيره مراتب رو گزارش كنه .. روز نخست برادر بازجو با مهرباني تآكيد مي كنه ... خب برادر بگو دقيقآ كجا گم كردي ؟‌ و ابرام با پر رويي هر چه تمام تر مي گويد .. برادر جان اگه من مي دونستم دقيقآ كجا افتاده كه دولا مي شدم بر مي داشتمش !!‌

عاقبت كار .............. !

درد سرتون ندم ... ديگه جايي نموند كه طفلك ابرام فرم پر نكرده و توضيح ندهد .. !! از ستاد نيروي هوايي گرفته تا حفاظت اطلاعات ارتش .. از دادگاه انقلاب گرفته تا دادرسي ارتش .. و او فقط يك جمله مي گفت .. والله نمي دونم چي شده .. ! از داخل ماشين ام يكي دزديده است .. در نهايت تعهد پشت تعهد كه حقيقت رو گفته .. از تهديد به محاكمه صحرايي تا اعدام .. و طفلك ابرام ما فقط واقعيت رو مي گفت .. شنيدم مدتي بازداشت بود .. . و سپس شانس آورد و با جريمه نقدي قال قضيه رو كندند و آن بيچاره رو كه ديگه رمقي براش نمانده بود رهاش كردند .. ! ابرام با گذشت سال ها از اون ماجرا .. اصلآ دوست نداره راجع به پروسه تحقيقاتي كه ازش شده حرف بزنه .. ولي خودمونيم .ابرام خيلي شكسته شده است . دلم به حالش مي سوزه ... حتمآ او هم الان همين ديالوگ ها رو پشت سر من به خانواده اش مي گه .. بهروز خيلي شكسته شده .. !!

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 1130
تاریخ عضویت: جمعه 30 آذر 1386, 8:55 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1197 بار
سپاس‌های دریافتی: 2065 بار
تماس:

پست توسط N@VID » جمعه 18 مرداد 1387, 12:09 pm

با سلام ببخشيد اين هواپيماي خفاش چه فرقي با c-130 معمولي داره و چه جوري ميتونه از لحظه استارت زدن هواپيماي دشمن متوجه بشه؟ يکم خالي بندي نيست؟

Frenzied Poster
Frenzied Poster
پست: 412
تاریخ عضویت: سه شنبه 27 فروردین 1387, 11:20 am
سپاس‌های ارسالی: 32 بار
سپاس‌های دریافتی: 41 بار

پست توسط A10 » شنبه 19 مرداد 1387, 8:52 am

قاعدتا اين جناب خفاش مانند آواكس رادار نداره و فقط تجهيزات شنود حمل ميكنه !!!؟؟؟ اگه اينطور باشه با عمليات در سكوت راديويي ميشه جلوي كار خفاش را گرفت ؟؟!!!

Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دو شنبه 29 اسفند 1384, 2:31 pm
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

پست توسط Reza 313 » یک شنبه 20 مرداد 1387, 6:38 am

به هر حال بعضی از جزییات این دست مطالب رو میشه نشات گرفته از سابقه کار خبرنگاری آقای مدرسی دونست ...

:-) ::ss
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 

New Member
پست: 16
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 مهر 1387, 9:49 am
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 4 بار

پست توسط rezairani » یک شنبه 21 مهر 1387, 11:22 am

:smile:

Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دو شنبه 29 اسفند 1384, 2:31 pm
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

پست توسط Reza 313 » دو شنبه 22 مهر 1387, 9:00 am

دوست عزيز ؛ ارسال پست خالي (فقط با اسمايلي ) مجاز نيست ، لطفا بعد از اين در اين مورد بيشتر دقت بفرماييد.

براي تشكر از مطالب هم ميتوانيد از دكمه سپاس استفاده نماييد ... :D
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 

اخراج شده
نمایه کاربر
پست: 279
تاریخ عضویت: چهار شنبه 20 دی 1385, 1:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 324 بار
سپاس‌های دریافتی: 682 بار

Re:

پست توسط phoenix80 » یک شنبه 9 آبان 1389, 1:51 am

N@VID نوشته شده:با سلام ببخشيد اين هواپيماي خفاش چه فرقي با c-130 معمولي داره و چه جوري ميتونه از لحظه استارت زدن هواپيماي دشمن متوجه بشه؟ يکم خالي بندي نيست؟


C-130H

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

RC-130H

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

تفاوتش در انتن انتهای دم سی-130 هست و تعداد مخازن خارجی و انتن های زیر بدنه که در سایر مدلها موجود نیست.

جواب سئوال دوم:
از روی فرکانسهای خاصی که ادوات داخلی این هواپیما ایجاد میکنه میشه نوع و محلش رو پیدا کرد.

ارسال پست

بازگشت به “متفرقه درباره نیروی هوایی”