ذهن انسان و موفقيت و .....

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط Dr.Akhavan » چهار شنبه 13 اردیبهشت 1385, 3:00 am

  راز  
  : دكتر احمد حلّ 



شناخت ذهن انسان


ذهن انسان همه چيز را كنترل مي كند . ادراكات، تصورات ، تفكرات ، اعتقادات . بطور كلي تمام جنبه هاي شناختي رفتار انسان تحت كنترل است. جهان و هر آنچه كه در آن موجود است، ازطريق تصورات ما در ذهن انعكاس مي يابد.


ما مي توانيم از طريق روشهاي كنترل ذهن اين تصورات را تغيير دهيم و آن وقت خواهيم ديد كه واقعيت هاي زندگي ما نيز دستخوش تغيير خواهند شد، يا به زبان ديگر اگر ما توان آن را داشته باشيم كه ذهن خودمان را تحت كنترل در آوريم قادر خواهيم بود دنياي مطابق با آرمانها و ايده آل هاي خودمان بسازيم.

تصوير ذهني كه ما از خويش داريم براساس اعتقادات ، باور ها ، ارزش هاي حاكم بر جامعه، تجارب گذشته ، موفقيت ها ، شكست ها ، تحقيرها و پيروزيها شكل گرفته است و از مجموعه اين عوامل است كه در ذهن تصويري از خود مي سازيم .

ذهن انسان داراي دو بخش است: 1- ذهن هوشيار يا ضمير خود آگاه 2- ذهن نيمه هوشيار يا ضمير ناخودآگاه .

بهترين راه درك ذهن هوشيار و نيمه هوشيار اين است ك به آنها بصورت يك باغچه نگاه كنيم . شما يك باغبان هستيد و در طول روز مشغول كاشتن دانه هايي ( همان انديشه‌هائيست كه روزانه به فكر خود راه مي‌دهيد) هستيد. هرچه را كه مي كاريد در تن و محيط زندگيتان درو مي كنيم .

اكنون مشغول كاشتن افكار مربوط به آرامش ، عمل درست، حسن نيت و سعادت بشويد و به آرامي و علاقه در باره ويژگيهاي آنها بينديشيد، آنچه را كه انديشيده ايد به طور كامل در ذهن آگاهتان جاي دهيد و به كاشتن اين دانه هاي شگفت انگيز ادامه دهيد دراين صورت محصول با شكوهي را درو خواهيد كرد.



* تعريف ذهن هوشيار (خودآگاه ) و ضمير نا خودآگاه (نيمه هوشيار)

* ذهن هوشيار«خود آگاه» : اعمال و شعور خود آگاه ما از مغز سرچشمه مي گيرند. انديشه شما توسط مغز يعني همان عضوي كه خود آگاهي از آنجا متجلي مي شود ،آشكار مي گردد. وقتي ذهن خود آگاه شما انديشه اي را مي پذيرد آن انديشه به شبكه خورشيدي كه مغز شما خوانده مي شود ، منتقل مي گردد و در آن تجلي مي يابد. شما با مغز خود آگاه خود فكر مي كنيد و آن را در درون خود به ضمير باطن مي سپاريد.

در برخي كتاب ها از خود آگاهي عيني ياد شده است ، ضمير خود آگاه با شناسايي جهان پيرامون سر وكار دارد كه به كمك حواس پنج گانه صورت مي گيرد . اين ذهن هر چيزي را به همان گونه كه واقعاً ديده مي شود مي بيند . مرگ ، بيماري ، فقر و تنگنا را مشاهده مي كند و بر ضمير نا خود آگاه اثر مستقيم دارد . وقتي ذهن خودآگاه مملو از ترس ، نگراني و ... باشد ، اين حالت در ضمير نا خودآگاه نيز نفوذ مي كند و انسان را به سمت ترس و نگراني مي برد.اما اگر ضمير خودآگاه داراي افكار مثبت باشد بر ضمير ناخود آگاه اثر كرده و انسان را به سوي موفقيت سوق مي دهد.

* ضمير نا خود آگاه «نيمه هوشيار» : اين ضمير مانند بخار يا برق ، قدرت مطلق است و بدون مسير و جهت ، هر فرماني را كه به آن بدهند ، انجام مي دهد و توان فهم و استنباط ندارد . ضمير نيمه هوشيار ما تفاوتي ميان انديشه هاي مخرب و سازنده قائل نيست ، هر چه به او بدهيم با آن تغذيه مي شود و همه چيز بسته به انديشه‌هايي دارد كه در خود آگاه ما موجود است .


هر كلمه و انديشه اي بر ان اثر مي گذارد و با دقتي حيرت آور آن را به عينيت در مي آورد. ضمير ناخودآگاه، ضربان قلب ، گردش خون و ... را تحت كنترل دارد و تمام وظايف شما را كنترل كرده ، هرگز نمي‌خوابد و استراحت نمي كند .
حالا فرض كتيد اگر انساني در عمق تفكر ناخود آگاه خود برنامه «من شكست مي خورم» را ايجاد كند در هر معامله اي كه شركت كند ، به جاي پيروزي در انتظار شكست مي‌نشيند. پس هر چيزي كه به روي ضمير نيمه‌هوشيار نقش مي بندد ، به شكل تجارب و حوادث و به صورت عيني منعكس مي شود .
اين است كه شما بايد دقيقاً مراقب ايده ها و افكار خود باشيد ، زيرا پاسخ اتوماتيك ضمير باطن شما بر پايه انديشه هايتان مي‌باشد. ضمير باطن شما يك دستگاه ضبط صوت است كه افكارتان را همان طور كه در ضمير خود آگاه ضبط كرده ايد ، به شما تحويل مي دهد. بايد توجه داشته باشيد چون كاركرد ضمير ناخودآگاه بسيار شگفت انگيز است، در بسياري از موارد توجه بيش از اندازه به افكار (مثبت يا منفي) ذهن شما را به شدت درگير مي سازد . راه حل اين است كه آنها را رها كنيد و هر گاه با ابهامي رو برو شديد ، رهايي را به ذهن خود هديه دهيد.



* لازمه شناخت از تصوير ذهني «تصوير ذهني چيست؟»

تصوير ذهني حاصل عملكرد ذهن و مغز انسان و تعيين كننده تمامي شكست ها و پيروزي ها است. ما براي رسيدن به يك زندگي رضايت بخش نياز به يك تصوير ذهني واقع بينانه و شايسته داريم تا بتوانيم با آن زندگي كنيم .

تصوير ذهني پايه اي است كه تمامي شخصيت، رفتار و حتي كيفيت شما بر اساس آن شكل مي‌گيرد، بنابراين به نظر مي رسد كه تجارب ما، تصاوير ذهني ما را تقويت مي كنند. هر انساني همان است كه در ذهن خود آن را ساخته است. توانايي ها ، قدرت ها و ضعفهاي او همه از تصاوير ذهني او به وجود آمده اند.

زنان و مردان موفق ، مدتها است از تصاوير ذهني و تمرين نمايش آن براي رسيدن به موفقيت استفاده مي كنند. براي يك زندگي ايده آل كافي است انديشه هاي خود را به سوي بهترين ها هدايت كنيم. علم نوپاي «سيبرنتيك» ثابت كرده است كه ميكانيزم خلاق دستيابي به تصوير ذهني (قوه تخيل) است.



* افكار مثبت

اين ما هستيم كه زندگي خود را مي سازيم . آن چه كه شما را به زندگي اميدوار مي كند وفكري كه شما را به خوشحالي و هيجان مي رساند ، از افكار مثبت سرچشمه مي گيرد .

هرگونه كه فكر و عمل كنيد ، بازتابش را خواهيد ديد. به عبارتي گويي از پشت شيشه اي رنگي به زندگي مي نگريم و با هر رنگي كه به وقايع و رويداد هاي بيروني نگاه كنيم ، همان گونه آن ها را حس مي كنيم. پس ما مختاريم هر ديدي داشته باشيم .وجودلايزال الهي ما را مختارآفريده است؛ او كريم است و ما را آزاد خلق كرده ، حتي اجازه داده تا احساس بدبختي و بيچارگي داشته باشيم. همچنين اين قدرت را به ما داده است كه با ايجاد افكار و ديد مثبت ، خوشبختي را لحظه به لحظه با تمام وجود و باتك سلول هايمان حس كنيم.

تصوير ذهني مثبت در احساس ما بيشترين نقش را دارد. ما مي توانيم موفقيت ، خوشحالي و سلامتي را به خود تلقين و تأكيد كنيم. مي توانيم احساس را در چهره ، قامت ، طرز لباس پوشيدن و اداي‌كلمات ايجاد كنيم.

اگر خود را شاهزاده بدانيم و لايق ارزش و احترام، مردم نيز همان گونه با ما رفتار خواهند كرد. ساده‌تر بگويم ، هر كس تصويري در ذهن دارد كه حاصل تجربيات گذشته و تربيت اجتماعي اوست. با توجه به تصويري كه از خود در ذهن شاخته ايم، ارزش و اعتماد به نفس خود را تعيين مي كنيم . تصوير ذهني ، تمام رفتار و شخصيت ما را شكل مي دهد. حال براي تثبيت تصاوير ذهني مثبت بايد چه كارهايي را انجام دهيم ؟ هفته آينده به بيان راهكارهاي تثبيت تصاوير ذهني مثبت مي پردازيم.



* راهكاري براي تثبيت تصاوير ذهني

چگونه قدرت رويا پردازي و تخيل خود را افزايش دهيم ؟ همين حالا بنشينيد ويك تنگ كوچك شيشه‌اي رامجسم كنيد . تصور كنيد شما يك ماهيگير هستيد در كنار رودخانه اي با آبي زلال. اگر تصاوير و تخيلات شما ضعيف است يك شي ء ، مثلاً ليوان را جلوي چشم خود بگيريد. چشمتان را ببنديد . حالا آن را مجسم كنيد و تا پيدا كردن تمام جزئيات در انديشه خود اين عمل را تكرار كنيد .

حال براي خود تصوير ذهني جديد را مجسم كنيد. مثلا يك گل سرخ.

از خود چه انتظاري داريد؟ هم اكنون مجسم كنيد در اوج اقتدار و نهايت قدرت مشغول قدم زدن هستيد . از معجزه تصوير ذهني مي توان در پيروزي مسابقات ورزشي ، فروش بيشتر ، موفقيت در تحصيل ، ارتباط صميمي تر با خدا و خوشبختي و موفقيت نهايي استفاده كرد.

شما كه در راه اول هستيد، نااميد نشويد . باور كنيد كه موفق مي شويد . به خودتان فرصت دهيد و تمرينات را هر روز تكرار كنيد . شما بايد كم كم به افكار مثبت عادت كنيد ، به افكار مثبت خود فكر كنيد و آن ها را از ياد نبريد و با امواج منفي آنگونه كه گفته خواهد شد مبارزه كنيد و نكات زير را را به ياد داشته باشيد:

1- دل ما هميشه به طرف انديشه ها مي رود.

2- ضمير ناخود آگاه در محيط مثبت رشد مي كند.

3- در محيط مثبت رشد كردن ، باعث ايجاد قدرت مي شود.

4- كلمات مثبت را هميشه به كار گيريد .

5- تصور كنيد امروز نخستين روز زندگيتان است.

6- افكار مثبت را بپذيريد و به آنها خوش آمد بگوئيد .

از خداوند كمك بخواهيد تا موفق شويد و باور كنيد كه موفق مي شويد. حواستان باشد نگرش مثبت به معني نديدن زشتي ها و نقص ها نيست ، بلكه به معني درست ديدن نقص ها و دست يابي به راههاي رفع آنها است .وقتي مي توانيم به رفع نقص ها بپردازيم و به آنها فكر كنيم كه به آنها با ديدي مثبت نگاه كنيم .

افكار منفي : هر فكري كه شما را مي آزارد ، عصبي مي كند ، مي ترساند و آرامش شما را بر هم مي زند يك فكر منفي است . چنان چه شما به طور ذهني در برابر زندگي به مقاومت بپردازيد تراكم عاطفي در ضمير باطن شما خفه خواهد شد و موجب پديدار شدن شرايط منفي مي گردد.

اگر در ذهنمان خود را كم هوش ببينيم همين طور عمل خواهيم كرد و در رفتار بيروني ما اين كم هوشي ديده خواهد شد. افكار منفي ، حاصل خاطرات منفي و گذشته قابل تغيير نيست . علت ضعف روانكاوي اين است كه گاه با هيپنوتيزم و روش هاي مختلف سعي در به ياد آوردن تجارب تلخ گذشته دوران طفوليت بيمار و زدودن آنها مي كنند. در صورتي كه آن تصاوير را بر مي گردانند و اين همان موج منفي است .
امواج منفي در تمام شرايط به انسان هجوم مي آورد و او را تحت فشار قرار مي دهد. متأسفانه بسياري از ما عادت كرده ايم كه منفي ببينيم و منفي بينديشيم .هفته آينده راهكار هايي براي مقابله با امواج منفي ارايه مي دهيم .



* با امواج منفي مقابله كنيم

راه هاي مقابله با امواج منفي :

1- هر گاه امواج منفي به سراغتان آمد با همه توان ، آهسته و يا بلند فرمان بدهيد : ايست.

2- هر گاه موج منفي وارد وجودتان شد ، مي توانيد به آن فرمان دهيد : بعدي .

3- يك كش ساده تهيه كنيد ( كشي كه معمولاً در ايران به دور بسته هاي اسكناس مي بندند) ، آن را به دور مچ دست خود بياندازيد و با ارسال امواج منفي از سوي انديشه هايتان و يا از طرف ديگران ، آن را بكشيد و محكم رها كنيد . شوك حاصل از اين كار به شما يادآوري مي كند كه ممكن است به ورطه منفي نگري سقوط كنيد و حتي بعد از مدتي با نگاه كردن به مچ دستتان مي‌توانيد دريابيد كه به چه اندازه امواج منفي به سوي شما و ضمير ناخودآگاه‌تان هجوم آورده است و شما تنها با استفاده از اين تكنيك ساده ، كه من آن را كش كش ناميده‌ام ، مي‌توانيد از آنها رها شويد. اما راههاي ديگري نيز براي مبارزه با امواج منفي وجود دارد .
مجسم كنيد انديشه هاي منفي شما كمرنگ و محو شده و انديشه‌هاي مثبت تان بزرگ و پرنورتر مي‌شود. براي مثال ، اگر فكر مي كنيد كه نمي‌توانيد در جمعي سخنراني كنيد ، تصور كنيد آن فكر منفي را روي تخته سياه نوشته اند و شما آن را پاك مي كنيد و يا اينكه فكر كنيد اين امواج را درون بادكنكي قرار داده‌ايد و آنها را به دور دستها مي‌فرستيد.

آنتوني رابينز براي دور كردن افكار منفي پيشنهاد مي‌كند كه 10 روز روزه فكري بگيريد و در آن 10 روز از هرگونه فكر ، احساس ، كلمه ، پرسش و يا مثالي كه جنبه هاي منفي داشته باشد ، دوري كنيد.


توجه داشته باشيد : براي تثبيت هر عادت ، 21 روز زمان كافي است. هر روز صبح جملات جادويي ( از اين هفته در پايان هر مطلب ، يكي از اين جملات را براي شما هديه مي دهيم) تكرار كنيد.به جاي فكر كردن به مشكلات ، به راه حل ها فكر كنيد.همچنين از سه تكنيك: ايست ، بعدي و كش كش استفاده كنيد و از خود سؤالات مثبت بپرسيد. انديشه هاي خود را تغيير دهيد تا زندگي‌تان تغيير كند ضمن آنكه نبايد اجازه دهيد افكار منفي شما را محاصره كند، مثبت فكر كنيد تا زندگي تان مثبت شود. واما جمله اي جادويي براي شما : پروردگارا ! در اين هفته ياد آورم باش كه چشمانم براي ديدن است نه براي بستن، چشمانم را براي ديدن حقايق گشوده دار.



* جادوي كلمات

در تمامي اديان بر روي استفاده صحيح از كلمات بسيار تأكيد شده است. نقطه شروع يعني دعوت مردم از طريق كلمات بوده و اصولاً سخناني اثرگذار و ماندگار شده اند كه در دل ها نفوذ كرده اند.

خدا نيز تنها به واسطه كلمات با انسان ها ارتباط داشته است. «در ابتدا كلمه بود، كلمه نزد خدا بود، كلمه خدا بود.»

عيسي مسيح (ع) مي فرمايد: ( از روي سخنان توست كه عادل شناخته خواهي شد و از سخنانت بر تو حكم خواهد شد پس زندگي و مرگ هر دو در قدرت زبان است.)

با اين اوصاف مي توان به ارزش و اهميت استفاده صحيح از كلمات پي برد. حال به شما مي گوئيم كه با استفاده از كلمات جادويي مي توانيم به هر چه مي خواهيم، دست يابيم و تنها شرط تأثير كلمات در موفقيت ما اين است كه نسبت به آنچه مي گوئيم با تمام وجود باور و ايمان داشته باشيم و باور و ايمان زماني در انسان به وجود مي آيد كه تمام ذهنيات منفي و حب و بغض هايي كه ديد انسان را محدود مي كند از ميان برداشته شود و با نگاه خالص و توأم با آرامش عميق به دنيا بنگريم.
آنگاه امواج مثبت پرقدرت از كائنات به سوي انسان گسيل مي شوند و عشق و ايمان را جاري مي كنند. هرچه ايمان و مثبت نگري ما مستحكم تر و كامل تر باشد ، قدرت روحي ما افزايش مي يابد و ما زودتر به خواسته هاي خود مي رسيم. پس انسان با معجزه كلام، قدرت آن را دارد تا در يك آن، وضعيت ناخوشايندي را كه برايش ايجاد شده ، از ميان بردارد و شادماني را به جاي اندوه، ثروت را به جاي فقر و مثبت بودن را به جاي منفي بودن برگزيند.

وقتي با تأكيد بر خصوصيات مثبت شخصي، وي را مورد ستايش قرار مي دهيم، در او نيرويي به وجود خواهد آمد كه باعث نشاط، انرژي و قدرت مي گردد؛ پس ، كلمات ، تأثير مستقيمي بر انديشه‌ها دارند و اين انديشه ما است كه باورها را مي سازد. اساساً وجود ما از باورها تشكيل شده است. اگر به صورت عميق در وجود خود نظاره كنيم، در خواهيم يافت كه آنچه باعث شكل گيري ما مي‌شود و انديشه هاي ما را به وجود مي آورد؛ قبل از اين كه مادي باشد، معنوي است.

 كلام تو عصاي معجزه گر تو است، سرشار از سحر و اقتدار . ( كاترين پاندر) 

Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 28
تاریخ عضویت: سه شنبه 30 بهمن 1386, 4:55 pm

پست توسط farrokheftekhar » سه شنبه 30 بهمن 1386, 5:05 pm

با تشکر .در اين زمينه سه وبلاگ معرفي مينمايم.اميد که مفيد باشند.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird » یک شنبه 19 اسفند 1386, 10:16 pm

ممنون از مطلب خوبتون . ممکنه بگید چرا درباره بعضی از چیزها تصویر سازی ذهنی ، تفکر ات و تلقینات و انرژی مثبت و هر چی که بگید به هیچ وجهی جواب نمی ده و به نتیجه نمی رسه؟

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

اهمیت نوشتن اهداف و آرزوها برای رسیدن به آنها

پست توسط naghme » شنبه 2 شهریور 1387, 5:15 pm

 اهمیت نوشتن اهداف و آرزوها برای رسیدن به آنها 

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. فقط 5% از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند.

نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد می کند. بااینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.

در زیر به چهار قانون نوشتن اهداف اشاره می کنیم:

1. نوشتن اهداف به شکل مثبت

برای آنچه که می خواهید کار کنید نه آنچه که می خواهید از آن بگذرید. بخشی از علت اینکه چرا اهدافمان را می نویسیم این است که دستورالعمل هایی برای ذهن ناخودآگاهمان تنظیم کنیم. ذهن ناخودآگاه شما ابزاری بسیار کارامد است، نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و قضاوت هم نمی کند. تنها عملکرد آن انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.

همچنین مثبت فکر کردن در زندگی روزمره به شما در رشدتا بعنوان یک انسان کمک می کند. پس آنرا فقط محدود به تعیین هدف نکنید.

2. نوشتن اهداف با جزئیات کامل

به جای اینکه فقط بنویسید، "خانه نو"، بنویسید "یک خانه 300 متری با چهار اتاق خواب، 3 حمام دستشویی، و چشم انداز کوهستان روی یک زمین 1000 متری".

یکبار دیگر داریم به ذهن ناخودآگاهمان یک دسته دستورالعمل دقیق و جزء به جزء می دهیم تا روی آن کار کند. هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار آن بگذارید، آخر کار نتیجه واضح تری به دست می آورید. هرچه نتیجه تان دقیقتر باشد، ذهن ناخودآگاهتان کارامدتر خواهد شد.

آیا میتوانید چشمانتان را ببندید و خانه ای که در بالا اشاره کردن را تجسم کنید؟ دورتادور خانه قدم بزنید. در آستانه در اتاق اصلی بایستید و مهی که روی کوه ها را گرفته تماشا کنید. به باغچه پر از کوجه فرنگی، لوبیا سبز و خیار نگاه کنید. می توانید ببینید؟ پس ذهن ناخودآگاهتان هم می تواند.

3. نوشتن اهداف به زمان حال

اهدافتان را به زمان حال بنویسید. این کار باعث می شود ذهن ناخودآگاهتان مسیری با کمترین مقاومت را انتخاب کند. اگر بنویسید "در آینده لاغر خواهم شد" ذهن ناخودآگاه با این تصور که این کار مربوط به آینده است وارد عمل نمی شود.

پس اهدافتان را به زمان حال و اول شخص بنویسید، انگار که واقعیت دارند.

4. بازنویسی اهداف

وقتی کلمات نوشته شوند و بعد دوباره نویسی شوند، حداکثر تاثیر را خواهند داشت. پس به یکبار نوشتن راضی نشوید. اهدافتان را یادداشت کنید و بعد دوباره آنها را به زبانی دیگر بازنویسی کنید، صفات انگیزه دهنده به آن اضافه کنید و مختصر و مفیدشان کنید. یک هفته بعد شاید نیاز باشد که باز اصلاحشان کنید. همینطور به این اصلاح کردن ها ادامه دهید.


نوشتن اهداف اولین قدم برای واقعی تر جلوه دادن آنهاست. بعضی وقت ها وقتی چیزی را به صورت نوشته داشته باشید، اهمیت بیشتری پیدا میکند. همچنین برنامه ریزی برای آنها نیز ساده تر می شود .

منبع: mardoman.net
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme » یک شنبه 3 شهریور 1387, 3:41 pm

با سلام خدمت دوستان عزيز :D

من خود، اين شيوه را براي رسيدن به خواسته هايم و حتي براي تخليه فکري و احساسي بکاربرده ام.
جداً و بي شک روش بسيار مناسبي است بخصوص براي زماني که امکان صحبت کردن با کسي براي فرد مقدور نيست.
تصویر

Captain
Captain
پست: 432
تاریخ عضویت: چهار شنبه 11 بهمن 1385, 8:03 pm
محل اقامت: www.centralclubs.com
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 16 بار

پست توسط dewdrop » یک شنبه 3 شهریور 1387, 8:36 pm

یه کتابی در این رابطه هست که فوق العاده خوب راجع به این مباحث توضیح میده که پیشنهاد میکنم حتما حتما مطالعه کنید .

اسم این کتاب هست چهار اثر از فلورانس اسکاول شین هست که جدا کتاب عالی ، دیدتون نسبت به زندگی تغییرمیکنه و در کنارش مطالعه کتاب همه چیز با خدا ممکن است از م.حورایی رو هم پیشنهاد میکنم .

موفق باشید .

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 575
تاریخ عضویت: پنج شنبه 7 دی 1385, 2:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 2851 بار
سپاس‌های دریافتی: 2040 بار

تجسم خلاق

پست توسط MOHAMMAD JAFAR » دو شنبه 4 شهریور 1387, 11:44 am

عاليه :smile: :smile: :smile: خيلي خوب بود
به اين کار تجسم خلاق هم مي گويند...
من خودم چند مرحله شنيده بودم که خلاصه مطالب را مي گويم:
1-تعيين دقيق هدف به صورت جزيي و دقيق


2-آرزو و خواسته خود را در يک خط ساده و روان واضح و روشن وقوع يافته (با افعال ماضي) بنويسيد


3-يک فيلم سينمايي از آرزوي خود و هدف و خواسته خود بسازيد و آن را هر شب و روز تکرار کنيد
توضيح:شب قبل از خواب عال است چون يواش يواش ضمير نا خودآگاه شما فعال مي شود و ضمير نا خود آگاه شما هم راحت گول ميخورد!!!


4-با احساسات شديد روي موضوع متمرکز شويد
توضيح: اگر مي بينيد که در آن لحظه که مي خواهيد فکر کنيد هيجان کافي نداريد به موسيقي يا کار يا تفريح يا ....مورد علاقه خود فکر کنيد تا خود به خود هيجان زده شويد يا مثلا بخنديد يا خيلي کارهاي ديگه اين طوري هيجان زده مي شويد و مي توانيد به آرزوي خود با هيجان فکر کنيد چون اينجوري قدرت افکارتان زياد مي شود


5-نقشه گنج خود را مرحله به مرحله طراحي کنيد(پله اي رسيدن)
توضيح: ما چيزي به نام آسانسور موفقيت نداريم :-o هميشه چيزي به نام پلکان موفقيت وجود دارد که در زندگي مرحله به مرحله شما را به آرزوي خود مي رساند


6-خود را لايق هدف بدانيد. خيلي مهم هست...................
با عملي کردن ايده هايي که به ذهن شما مي رسد و درباره رسيدن به آرزويتان است مي توانيد روز به روز خود را لايق تر بدانيد
اگر ايده ها در ذهنتان سرازير شود و شما آنها را انجام ندهيد کار شما تجسم خلاق نيست بلکه توهم خلاق است :-o
بدانيد که اگر کاري را انجام ندهيد ترس و نگراني در باره عدم موفقيت به ذهن شما خطور مي کند و مي تواند همه کارها را خراب کند...
البته بستگي به روحيه افراد داره...
ولي بدانيد اگر کاري انجام نداديد خدا کريم است و شما را کمک خواهد کرد


7- صبور باشيد و سماجت کنيد


نکات و هشدارها:

هرگز اين تجسم خلاق جاي خدا را نگيرد :x
دعا کردن و فرمانبرداري از خدا به شرطيکه بدون ريا و با ايمان به او باشد خود نوعي عالي از تجسم خلاق است


گويا 99 درصد ثروت جهان در دست 1 درصد از مردم جهان است که بخاطر تفکر مثبت آن 1 درصد و تفکر منفي و درخواست کردن بدبختي به صورت ناخودآگاه از طرف آنها است
ولي حواستان باشه که خدا در قرآن به اين موضوع اشاره کرده که هر کس دنيا را بخواهد اندکي به او مي دهيم و بعد...
ولي اگر کسي آخرت را بخواهد بيشتر به او داده مي شود و بقيه را خودتان مي دانيد پس درست است که با اين قانون تجسم خلاق مي توانيد همه دنيا را جمع کنيد ولي به همه دنيا صفت قليل گفته مي شود اما آخرت کثير هست پس آخرت را هم بخواهيد و دنيا را هم متعادل بخواهيد.



حتما شنيده ايد که حضرت رسول(ص) فرموده اند که اگر چيزي را از خدا مي خواهيد فردوس(بالاترين درجه بهشت) را بخواهيد
اين گفته دقيقا مطابق با مرحله شماره 1 است



من منبع موثقي ندارم ولي مثل اينکه حضرت اما صادق(ع) نيز فرموده اند که اگر از خدا چيزي را دعا ميکنيد تصور کنيد که آن آرزوي شما الان دم پاشنه در است و اگر در را باز کنيد آن را مي بينيد
اين فرمايش هم دقيقا مطابق با مرحله 2و بيشتر مطابق مرحله 3 است



هرگز اين قانون ويا دعا کردن را مسخره نکنيد چون خود به خود از ذهن شما به نظام کاينات القا مي شود که من اين چيزها را باور ندارم و جواب کاينات که به دستور خدا براي شما روزي و آرزوهايتان را برآورده کنند اين است که شما ديگر نمي توانيد از اين روش درست استفاده کنيد
ببنيد دقيقا مثل داستانهاي ديني است که در آنها عابد ريا کار به جهنم مي رود يا شخص هرچه دعا ميکند فايده نميکند يا...


مبادا خيال کنيد اين روش را من فقط براي خودم به کار مي گيرم و به احد الناسي نميگويم تا تمام دنيا به دست من بيافتد و بيشتر گيرم بيايد.
بلکه با خيرخواهي براي ديگران و توضيح دادن اين روش به ديگران چون خواص زشتي مثل حرص طمع از وجود شما دور مي شود موفقتر هم خواهيد شد وهميشه به خدا اميد داشته باشيد چون او به راحتي مي تواند اهداف ما را برايمان برآورده کند به شرطيکه خودمان بخواهيم
پس همواره ديگران را موقع دعا کردن بر خود مقدم بدانيم...



در آخر هم ذکر کنم که:
هرچه که از خوبي به شما مي رسد از خدا و هرچه از بدي به شما مي رسد از خودتان است
اتفاقات بد دو نوع هستند برخي از طرف خدا و برخي از طرف خود ما هستند
آنهايي که از طرف خدا هستند براي آزمايش بندگان است و در صورت اتخاذ تصميمات درست مايه خير و برکت هستند
ولي آنهايي که از طرف خود ما هستند به خاطر اشتباهات و نافرماني هاي ما است

در قرآن خيلي آمده که ما آنچه را که بدست آورده ايم آنچه است که براي خودمان خواسته ايم
پس بلا و مصيبت وقتي است که خودمان بترسيم و وحشت بکنيم.در مورد آزمايشات سخت الهي هم که براي پيامبران و امامان رخ داده است چيزي است که خودشان طلب کرده بودند براي ارتقا مقام معنوي و رسيدن به درجات بالاي بهشت
چون در قرآن گفته شده که: - بلا براي دوستان (خدا) است-
همانطور که حضرت داوود (ع) از خدا خواست تا وزيرش در انتهاي نماز او را علاوه بر پيامبران ديگر حمد و ستايش کند که خداوند به داوود(ع) مي فرمايد که آن پيامبراني که وزير حضرت داوود(ع) حمد و ثنا مي کند پيامبراني هستند که مورد آزمايش قرار گرفته اند که همان موقع هم حضرت داوود(ع) از خدا مي خواهد که او را مورد آزمايش قرار دهد که اصلا اينجا نمي توانم مطرح کنم خودتان برويد و تحقيق کنيد

مطالب بالا را خودم نوشتم

موفق باشيد خداحافظ.

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط naghme » پنج شنبه 12 دی 1387, 6:00 pm

 چطور عادات خوب به عادات بد تبدیل می شوند  

خیلی غیرعادی نیست که عادت های خوب به عادت های بد تبدیل شوند. این اتفاق معمولاً زمانی می افتد که عادات خوب تا حد افراط پیش می روند. به همین خاطر است که باید همیشه مراقب رفتارهایتان باشید، حتی اگر رفتارهایی مثبت باشند.

آنهایی که می خواهند همه چیز همیشه بهترین باشد، آدمهای موفقی هستند، حداقل تازمانیکه خیلی افراطی پیش نروند. وقتی این حساسیت هایشان منجر به کمال گرایی محض می شود، عادات خوبشان به عادت های بد تغییر می یابد. و وقتی به این نقطه می رسند، درست کردن اوضاع دیگر خیلی سخت می شود.

گاهی اوقات بعضی ها تمیزی و پاکیزگیشان را به یک عادت بد مبدل می کنند. اول همه چیز خیلی خوب شروع می شود. هدفشان فقط این است که همه چیز مرتب و تمیز باشد و برای رسیدن به چنین هدفی وقت زیادی می گذارند. بعد کم کم به افراط کشیده می شود. هر لکه و گرد و خاکی عصبیشان می کند و بدتر از همه این است که از عالم و آدم توقع دارند که مثل خودشان وسواس داشته باشند.

دو موقعیت بد دیگر هست که بعضی ها عادت پس انداز کردن را به یک عادت بد تبدیل می کنند. اولین حالت زمانی است که فرد برای روز مبادا یا برای آینده خود شروع به پس انداز کردن می کند. برای اینکار آنها یک حساب پس انداز باز کرده و شروع به پرکردن آن می کنند. اگر بخواهند این عادت خوب را به افراط بکشند، مطمئناً به یک فرد خسیس تبدیل خواهند شد. و چون پولی که درمی آورند باید روانه حساب پس اندازشان شود، دیگر حتی برای بچه هایشان لباس نو نمی خرند. اینها همانهایی هستند که از فرط خساست ماشینی سوار می شوند که هر هفته باید به تعمیرگاه برود.

موقعیت مشابه این زمانی است که افراد شروع به خرید عمده می کنند. در ابتدا اینطور به نظر می رسد که اجناس مختلف را ذخیره می کنند اما این انبار کردن ها در حد معقول باقی نمی ماند. اگر این رفتار به یک عادت بد تبدیل شود، سرتاسر انباری، گاراژ، پارکینگ و همه کمدها با موادغذایی و موادشوینده اضافی پر می شود.

ممکن است فکر کنید که چطور توجه و نگرانی درمورد اطرافیان و دیگران می تواند به یک عادت بد تبدیل شود. آدمهایی که اینقدر به فکر دیگران هستند افرادی مهربان و خیرخواهند که مراقب سلامت اطرافیانشان هستند. عادت بد زمانی ایجاد می شود که این آدمها نیازهای دیگران را خیلی مقدم بر نیازهای خود قرار می دهند و این وضعیت اختلالات و مشکلات روحی-روانی بسیاری را برای فرد ایجاد خواهد کرد.

احتمالاً شنیده اید که هیچ سوالی احمقانه نیست. معمولاً افراد به سوال کردن در کلاس درس و محل کار تشویق می شوند اما این رفتار زمانی به یک عادت بد تبدیل می شود که افراد بدون هدف و منظور یکسره سوال می کنند. این سوال کردن ها گاهی آنقدر زیاد می شود که دیگر وقتی برای انجام کار نمی ماند.

این مثال ها نشان می دهد که به دنبال هر افراط گرایی یک عادت بد ایجاد خواهد شد. باملاحظه و مهربان باشید اما نه به قیمت از دست دادن سلامت خودتان. حتماً باید یک حساب پس انداز داشته باشید اما مطمئن شوید که نیازهای خانواده تان هم حتماً برآورده شود. اجازه ندهید که عادت های خوبتان به عادت های بد تبدیل شود و زندگی را برایتان دشوارتر کند. همیشه یادتان باشد، رمز موفقیت در حفظ تعادل است. 
منبع:
mardoman.net

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط naghme » چهار شنبه 16 بهمن 1387, 7:50 pm

 تغییر استراتژی 

یک روز مردی نابینا روی پله های ساختمانی نشسته بود، کلاهی در برابرش نهاده بود. تابلویی در دستش گرفته بود که روی آن نوشته بود

 (( من نابینا هستم لطفاً کمک کنید )) 

آدم مبتکری از آنجا رد می شد. جلوی مرد نابینا ایستاد و دید که تنها چند سکه داخل کلاهش انداخته اند. او چند سکه دیگر داخل کلاه انداخت، تابلو را از دست نابینا گرفت، نوشته روی آن را تغییر داد و دوباره آن را دست نابینا داد و رفت.
بعد از از ضهر آن روز مرد مبتکر دوباره از آنجا عبور می کرد. باز هم سراغ مرد نابینا آمد و این بار دید که کلاه او از سکه پر شده است. مرد نابینا که رهگذر را از صدای پایش شناخته بود، پرسید روی تابلو چی نوشتی که مردم این قدر دلشان به حال من می سوزد و برایم پول می ریزند؟ مرد مبتکر گفت : ::: چیز نادرستی ننوشتم، فقط پیامت را کمی تغییر دادم . ::: و بعد لبخندی زد و رفت.  جدید روی این تابلو این بود: 

 ***بهار آمده است و من نمی توانم آن را ببینم*** 

گاهی اوقات باید استراتژی خود را تغییر دهیم تا شاهد تغییری جدی در زندگی خود باشیم. اگر همیشه همان کاری را بکنیم که قبلاً می کردیم، همیشه خمان چیزی را به دست خواهیم آورد که قبلاً عایدمان می شد.


منبع: مجله مدیریت دانش سازمانی
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط naghme » سه شنبه 20 اسفند 1387, 4:22 pm

 اسرار احساسی رهبران بزرگ
 
 
من قبلاً تصور می کردم که احساسات نقطه ضعف آدمی هستند. این مسئله باعث شد تا تجربیات تلخی را در طول زندگی خود کسب کنم.
آیا شما هم جزء افرادی هستید که فکر می کنند احساسات نقطه ضعف انسان هستند و برای پیشرفت کردن باید عواطف را کشت؟ بد نیست بدانید که احساسات نه تنها مانع پیشرفت و ترقی نیستند، بلکه به عنوان یک فاکتور حیاتی برای دستیابی به موفقیت هم قلمداد می شوند.
من در گذشته فکر می کردم که احساساتم نشان دهنده ضعف من هستند و همین امر سبب شد که وقایع تلخی را در زندگی خود تجربه کنم.
در حدود دو سال قبل کتاب هایی به دستم رسید که به طور کلی دیدگاهم را نسبت به زندگی تغییر داد. از جمله این کتابها می توانم به دو نمونه از بهترین ها اشاره کنم: یکی "مدیریت هوش هیجانی" و دیگری "مدیریت: ماهیت درونی جلال و بزرگی"
اکنون قصد دارم تا چند مورد از ارزنده ترین آموزه های این کتب را با شما نیز در میان بگذارم.  

تصویر
رهبران بزرگ برای احساسات خود ارزش قائل هستند، آنها را می پذیرند و اجازه درک کامل آنها را به خود می دهند.
بله درست است! این افراد اگر احساس ترس داشته باشند، به راحتی به خود اجازه می دهند که ترس را با شدت کامل در اعماق وجودشان حس کنند. آنها هیچ گاه سعی در سرکوب کردن احساسات خود ندارند و هرگز به عواطف خود بی توجهی نمی کنند به سادگی از آن عبور نمی کنند. آنها با احساساتشان نمی جنگند فقط آنرا قبول کرده و با تمام وجود حسش می کنند. چه عالی! چشم هایتان به حقیقت باز شد! حتی تایگر وودز هم ترس را تجربه کرده ! او می دانسته که فرار از احساسات مشکلات روحی و جسمی در بر دارد. همیشه آرزو می کنم که ای کاش زودتر از این اطلاعات با خبر می شدم.

رهبران بزرگ تفاوت میان واکنش آگاهانه و واکنش انگیزشی بر اساس احساسی خاص را می دانند.
پژوهشگران این مسئله را بلوغ احساسی می نامند. زمانیکه یک کودک عصبانی می شود، ممکن است به اطرافیانش ضربه بزند و یا وسایل اطرافش را به این طرف و آنطرف پرتاب کند. این امر یک واکنش انگیزشی نشات گرفته از احساس ناراحتی است. متاسفانه برخی از افراد بزرگسال نیز هستند که نمی دانند چگونه باید بدون تحریک آنی نسبت به احساسات خود عکس العمل نشان دهند. زمانیکه احساس خاصی به این افراد دست می دهد، یا همان واکنش منفی خردسالی را از خود نشان می دهند و یا برای اینکه خودشان را کنترل کنند به حس دیگری تغییر مسیر می دهند و رفتاری نامتجانس تر از قبل نشان می دهند. به عنوان مثال ممکن است که شخص از مطلبی ناراحت شده باشد اما چون یاد نگرفته که چگونه باید ناراحتی خود را ابراز کند، غم را به خشم تبدیل کرده و رفتار خشونت آمیزی از خود بروز می دهد؛ این یک واکنش انگیزشی است که بیشتر مردم به افراد احساساتی نسبت می دهند.

رهبران بزرگ احساسات خود را درک می کنند آنها را مخاطب قرار داده و مطابق با آنها واکنش نشان می دهند.
به عنوان مثال یک جنگجوی بزرگ در طول نبرد احساس ترس می کند او می داند که می ترسد و این موضوع را به خوبی درک می نماید بنابراین از آن به عنوان محرکی برای به خرج دادن شجاعت بیشتر بهره می گیرد. یکی از دوستانم یک روز به من گفت: "در فرهنگ من به ما یاد داده اند که به احساساتمان اعتماد کنیم. ما از احساساتمان نمی گریزیم. ما می دانیم که آنها حاوی پیام هایی از جانب طبیعت هستند و باید به مثابه آنها اقدام مناسب را در پیش گیریم. ما از این امر مطلع هستیم که احساسات حاوی پیام هایی از عوالم روحانی هستند."

رهبران بزرگ به ادراک شهودی خود اعتماد می کنند.
شهود هنر درک بدون استدلال است. رهبران بزرگ می دانند که با اتکا به این شیوه می توانند تصمیمات بزرگی اتخاذ نمایند. اگر به احساساتتان ایمان داشته باشید، چیزی نخواهد گذشت که به مرحله شهود عینی می رسید. زمانیکه مدرسه می رفتم معدل خوبی نداشتم اما به راحتی می توانستم مسئله های پیچیده ریاضی را حل کنم به همین دلیل معلمم فکر می کرد که من تقلب میکنم و به خاطر این مسئله من را تنبیه می نمود. از همان زمان بود که اول از ریاضی متنفر شدم و بعد اعتقادم را به احساساتم از دست دادم. من درسی را که معلمم به من آموزش داد، یاد گرفتم و تقریباً 20 سال طول کشید تا توانستم آنرا از ضمیر خود پاک کنم.

رهبران بزرگ احساسات مثبت را منتشر می کنند.

آنها یاد گرفته اند که از ذهن خود استفاده کرده احساسات خود را به کار اندازند و به واسطه آن عشق، امید، اعتماد، لذت، و ایمان را در همه جا انتشار دهند.
 
رهبران بزرگ غیر ممکن ها را با ترکیبی از تخیل و احساسات مثبت ممکن می سازند.  
آنها یک کتاب داستان، کار هنری، جنبش سیاسی، افتخار ارتشی، اختراع و یا یک تئوری بزرگ را در ابتدا تنها با تصور کردن و سپس با آمیختن آن با احساساتی نظیر عشق، اشتیاق و ایمان عملی می کنند. بدون احساسات متمرکز هیچ تغییر و تحولی در جهان به وقوع نمی پیوندد.
 
داستان زندگی من

از دوران کودکی همه می گفتند که بیش از اندازه حساس هستم. تا کلاس دوم فکر می کردم که باید احساساتم را کنترل و از سایرین پنهان کنم.
همیشه در هر اتاقی که وارد می شدم بدون اینکه اعضایی که در آنجا نشسته بودند حرفی بزنند، می توانستم بفهمم که هر یک از آنها چه احساسی دارند. اگر کسی عصبانی بود و نشان نمی داد، به راحتی می توانستم تشخیص دهم. اگر کسی حس پشیمانی یا تنفر داشت به سادگی متوجه می شدم. این وضعیت کمی عجیب بود. البته منظور من این نیست که می دانستم دیگران چه چیزی احساس می کنند بلکه فقط می توانستم آنچه حس می کردند را احساس می کردم، به این صورت که وقتی کسی با من صحبت می کرد و می ترسید، احساس ترس او به من هم سرایت می کرد.
کمی که بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که پسرها نباید اینچنین باشند. بنابراین شروع کردم به سرکوب، بی توجهی و نادیده گرفتن احساساتم چراکه تصور می کردم آنها نشاندهنده ضعف شخصیتی من هستند. به همین دلیل شروع کردم به درپوش گذاشتن بر روی ناراحتی ها، ترس ها و سایر احساسات دیگرم.
نتیجه ی این بی توجهی چیزی نبود جز ویران شدن شخصیتم. وجودم تبدیل شده بود به یک سیاهچال تاریک عاری از هرگونه احساس و همدلی. کلیه احساسات سرکوب شده خودشان را به طرق دیگر نشان می دادند: عصبانیت، خشونت، بی حرمتی و... دچار اختلالات روانی از جمله افسردگی و وحشتزدگی هم شده بودم. همسرم مرا اینطور توصیف می کرد: "یک انسان توخالی با قلبی سیاه و تاریک".
معتقدم که عده ی زیادی از افراد دیگر نیز هستند که روی احساسات خود سرپوش می گذارند و زندگیشان بهتر از آنچه من در گذشته تجربه کرده ام نیست. سرکوب کردن احساسات سبب حل مشکلات شما نمی شود چراکه آنها خودشان را از راههای دیگر نشان می دهند. اما یک راه حل وجود دارد:
به خود بقبولانید که احساسات نقطه قوت شما هستند نه ضعف؛ فقط به این بستگی دارد که شما چگونه در مورد عواطف و حالات احساسی خود فکر می کنید.

برای بزرگ شدن بزرگ بیندیشید.

منبع: mardoman.net  
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط naghme » دو شنبه 4 آبان 1388, 7:48 pm

مهار اشتغالات ذهنی
==========================
   
 ً تا کنون سری به تابلو فروشی زده‌اید، با دیدن تابلوهای نقاشی متعدد به وجد آمده‌اید و با تلاش فراوان بر وسوسه خود برای خرید بسیاری از آنها غلبه کرده‌اید. مطمئناً آنچه که شما یا هر کس دیگری را برمی‌انگیزد تابلویی خریداری کنید، شکل یا تصویری است که در قاب عکس جای گرفته است نه پس زمینه آن. البته پس زمینه تصویر نیز مهم است. چون اگر با شکل هماهنگ نباشد، شکل را از جلوه می‌اندازد، اما نه به اندازه شکل.همه ما در واقع پول را برای شکل یا تصویری می‌پردازیم که در قاب عکس جای گرفته است.
حال اجازه دهید به قضیه شکل و زمینه از زوایه روان‌شناختی نگاه کنیم و از آن بهره برداری روانی کنیم. به راستی چه کسی می‌تواند بگوید ذهنش به چیزی مشغول نیست. همه ما در تمام طول روز، علی‌رغم فعالیت‌های بدنی و کار فکری، مشغولیت‌های ذهنی خاص خود را داریم. کار فکری یا فعالیت ذهنی، فعالیت‌های هدفمندی هستند که ما آگاهانه به آنها می پردازیم. اما اشتغال ذهنی فعالیت‌هایی است که هدفمند نیست و ما به آنها عادت کرده‌ایم. حتی ممکن است نسبت به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم.
اشتغال ذهنی معمولاً به مسائلی مربوط به گذشته، اتفاقات روزمره، مسائل مرتبط با آینده یا عوامل استرس‌زا اختصاص می‌یابد. مشغول شدن مداوم ذهن ما به این مسائل، از ما انرژی زیادی می‌گیرد و معمولاً بخش بزرگی از انرژی روانی ما به دلیل پرداختن به مسائلی که برایمان اشتغال ذهنی ایجاد می‌کنند، هدر می‌رود.
مواردی را به یاد آورید که ذهنتان درگیر مسائل خاصی بود و شما با وجودی که فعالیت بدنی چندانی انجام نداده‌ بودید به شدت خسته شدید. در آن شرایط تنها ذهن شما در فعالیت بوده است. آن هم فعالیت غیرسازنده. بله، اشتغال ذهنی ما را خسته می‌کند. شاید بیش از زمانی که فعالیت‌های جسمانی انجام می‌دهیم. در اینجا روشی را به شما پیشنهاد می‌کنیم که به کمک آن می‌توانید ذهنتان را از یوغ اشتغال ذهنی رها سازید. به عبارتی از بار ذهنی خود بکاهید، از خستگی مغز جلوگیری کنید و از هدر رفتن بی‌دلیل انرژی روانی ممانعت به عمل آورید. در این زمینه روش‌هایی برای مهار اشتغالات ذهنی به کمک تکنیک شکل و زمینه ارائه می‌شود. امید است مفید باشد.
قبل از هر چیز مواردی را که معمولاً در طی روز ذهن شما را به خود مشغول می‌سازد، یادداشت کنید. به این منظور لازم است چند روز تا حداکثر یک هفته بر فعالیت‌های ذهنی خود نظارت کنید و متوجه افکاری باشید که در ذهن شما جاری است. پس از این‌که به اشتغالات ذهنی خود پی بردید و متوجه شدید معمولاً چه نوع افکاری ذهن شما را مشغول می‌کند، مرحله بعدی تفکیک مسائل مهم و مسائل غیرمهم است. به یاد داشته باشید که قرار است مسائل مهم را در شکل و مسائل غیرمهم را در پس زمینه شکل جای دهید.
ممکن است از خود بپرسید، به‌راستی چگونه می‌توانم مسائل مهم را از غیرمهم تفکیک کنم. برای این کار می‌توانید معیارهای زیر را شاخص قرار دهید، مانند:  
  •   گذشته را کنار بگذارید، گذشته، گذشته است. برای تغییر آن نمی‌توانید کاری انجام دهید، جز آن‌که از آن درس بگیرید. پس افکاری را که درباره مسائل گذشته است و ذهن شما را به خود مشغول می‌سازند به پس زمینه برانید. چون این مسائل، جزو مسائل غیرمهم به شمار می‌روند.  
  •   حل ناشدنی زندگی را که راه حلی ندارند و باید با آنها کنار بیایید، جزو مسائل غیرمهم یادداشت کنید. جای آنها در پس زمینه است.  
  •   مربوط به زندگی، اهداف، مشکلات و برنامه‌های دیگران را جزء مسائل غیرمهم یادداشت کنید و به پس زمینه برانید. اگر هم تصمیم دارید به دیگران کمک کنید، با مشغول ساختن ذهنتان به مسائل آنان- آن هم به شیوه‌ای منفعل- نمی‌توانید کار مفیدی انجام دهید.  
  •   مربوط به آینده، نگرانی‌ها و آرزوها را در پس زمینه جای دهید.  
  •   پیش پا افتاده روزانه را که معمولاً تکراری هستند و فکر شما را مشغول می‌سازند، مسائل غیرمهمی هستند که باید به پس زمینه رانده شوند.  
  از خود بپرسید، پس چه نوع اشتغالات ذهنی را می‌توان در خود شکل یا تصویر جای داد؟ برای راحتی کار می‌توانید یک قاب عکس را طراحی کنید. در این قاب عکس، بین زمینه و شکل تمایز قائل شوید. برای این کار می‌توانید از مداد رنگی و ماژیک استفاده کنید. قسمت مربوط به شکل قسمتی است که مسائل مهم مربوط به اشتغالات ذهنی را باید در آن جای دهید. خوب، مسائل مهم چه مسائلی هستند؟
  •  ‌هایی را که برای آینده برنامه‌ریزی کرده‌اید، می‌توانید در این قسمت بگنجانید. البته به شرطی که در طول روند آگاهانه به آنها فکر کنید و راهبردهایی را برای رسیدن به آن برنامه‌ها طراحی کنید.  
  •   زندگی را که ممکن است کوتاه مدت، میان مدت یا دراز مدت باشند، می‌توانید جزء مسائل مهم طبقه‌بندی کنید و آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید، چرا که اهداف شما جزو مواردی است که باید به عنوان دورنمای زندگی همیشه پیش روی شما باشند.  
  •   را که برای شما استرس ایجاد می‌کنند، باید در شکل بگنجانید. اینها مسائل مهمی است که باید حل کنید. اگر نتوانید آنها را حل کنید یا آنها را به حال خود بگذارید، این مسائل به کرات برای شما استرس ایجاد خواهند کرد. پس لازم است آنها را در بخش شکل قاب عکس جای دهید.  
  •   بین فردی با افراد مهم زندگی یا افرادی را که با آنها سرو کار دارید، باید در قسمت شکل جای دهید. چون حل نشدن مشکلات می‌تواند منبع مهمی از استرس بین فردی برای شما باشد.  
  •   دانشجویید یا در حال یادگیری حرفه یا تخصصی هستید، این را در قسمت شکل جای دهید و به یاد داشته باشید که قسمت شکل یک قاب عکس به مسائلی اختصاص می‌یابد که باید در مورد آنها آگاهانه فکر کنید و به آنها اهمیت دهید و برایشان راه حل ارائه کنید.  
  مجموع ابتکار با شماست که چه مواردی را در چه قسمتی بگنجانید. البته این موارد ثابت نیستند و ممکن است بر حسب شرایط تغییر کنند. مثلاً چیزی که قبلاً آن را در شکل جای داده‌اید، ممکن است مدتی بعد در زمینه قرار گیرد یا برعکس. بنابراین می‌توان به تعدادی از مسائل اشاره کرد که در زمان‌های مختلف جایشان تغییر می‌کند، اما چیزی که تغییر نمی‌کند این است که قاب عکس باید دو بخش داشته باشد، شکل و زمینه و دیگر این که مسائل خود را باید از نظر میزان اهمیت و تاثیری که بر زندگی شما دارند، به مسائل مهم و غیرمهم تقسیم بندی کنید.  
   
 به نقل از نشریه پیام مشاور
نشریه مشترک دفتر مرکزی مشاوره وزارت علوم و مرکز مشاوره دانشگاه تهران
شماره 64، سال هفتم، خرداد 1387
 
   
 منبع: ravanyar.com 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ذهن انسان و موفقيت و .....

پست توسط naghme » سه شنبه 12 آبان 1388, 4:43 pm

 یاد بگیرید که آسان بگیرید و از زندگی لذت ببرید  
 *_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_* 
 تصویرتصویرتصویر  کودکیتان را به خاطر دارید؟ آن روزها هیچ چیز به نظرتان پیجیده نمی رسید. تنها چیزی که به آن فکر می کردیم مدادرنگی و شکلات و عیدی بود. چیزهایی که نمی دانستیم هیچ اهمیتی برایمان نداشتند چون به چیزهایی که احتمال داشت اذیتمان کنند کاملاً بی توجه بودیم.

اما هرچه سنمان بالاتر رفت نسبت به چیزهای اطرافمان حساسیت بیشتری پیدا کردیم—مثلاً زندگی و مرگ، دوست داشتن و جدایی، موفقیت و شکست. متوجه شدیم که تقریباً هر روز مجبوریم که نگران آدم ها و اتفاقات مختلف باشیم.

بااینحال، همیشه این را به یاد داشته باشید: هیچوقت فکر نکنید که این چیزها مسئول احساس شما هستند. اتفاقات و موقعیت ها نیستند که آزارتان می دهند، این نگرش شما به آنهاست که چنین حسی ایجاد می کند.

چیزهای ساده را جدی بگیرید: به قدرت لبخند و خنده، بوسه و آغوش اعتماد کنید. مهربانی، صداقت، رویا و خیال را باور کنید. مثبت زندگی کردن اولین قدم برای خوشبختی است.

خود را رها کنید. به اشتباهاتتان بخندید. احتمالاً وقتی را به خاطر می آورید که میخواستید سخنرانی کنید و یکدفعه احساس کردید که ذهنتان در وسط سخنرانی خالی شد. حسابی ترسیده بودید. اما به احتمال خیلی زیاد شنوندگانتان ظرف یکی دو روز به کلی آن را فراموش کرده اند. همه ما گهگاه خراب می کنیم. اما خوشبختانه مردم این چیزها را خیلی زود فراموش می کنند.

اطرافتان را با چیزهایی پر کنید که دوست دارید. از لحظاتتان فیلمبرداری کنید و آن را بعنوان یادگاری نگه داریدتصویر( دوستان گرامی من خودم تجربه این کار رو زیاد داشتم و جداً هم مطلوب و زیبا است و یاد آور لحظات دوست داشتنی است ) خودتان را از آدمهایی که ناراحتتان می کنند دور نگه دارید. اگر کارتان باوجود اینکه حقوق بالایی دارد اما برایتان خسته کننده است، قبل از اینکه از آن بیرون بیایید، کاری پیدا کنید که دوست دارید. اگر کسی می خواهد مجبورتان کند که حرفش را قبول کنید بااینکه به هیچ وجه با او موافق نیستید، از آنها دوری کنید. اگر مسافرتی بهتان پیشنهاد شده، حتماً بپذیرید. درستان را ادامه دهید. هیچوقت نمی دانید که چقدر می خواهید زندگی کنید پس از موقعیت های زندگی نهایت استفاده را ببرید.

برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید.

تناسب اندامتان را حفظ کنید. همان آدم جذابی باشید که همیشه تصور می کردید. قدردان سلامتیتان باشید.

فرضیات را کنار بگذارید. قبل از اینکه سخنرانیتان را خراب کنید، از فکر خراب کردن آن اعصاب خودتان را خرد نکنید. از اینکه ممکن است مصاحبه کاری را خراب کرده و کاری که می خواهید را از دست بدهید، از قبل نگران نباشید. بد نیست که انتظار اتفاقات بد را داشته باشیم اما نباید هم فقط انتظار اتفاقات بد داشته باشیم.

طرز تفکرتان را عوض کنید. وقتی کسی مسخره تان می کند، از سابقه خانوادگیتان انتقاد می کند یا برای اشتباهات گذشته محکومتان میکند، گوش هایتان را ببندید. لازم نیست هر چیزی که می شنوید را باور کنید. شما خودتان را بهتر از هر کس دیگری می شناسید. هیچوقت اجازه ندهید که برای خودتان افسوس بخورید.

یادتان باشد: اینکه بقیه آدم ها نسبت به یک موقعیت مشابه چه واکنشی می دهند خود را ناراحت نکنید. وقتی دیدگاهتان منفی شده است--ناراحتید، عصبانی هستید، حسودی می کنید یا امثال آن—بدون اینکه بدانید همه انرژی و اشتیاق خودتان را هم کور می کنید. باید سعی کنید این احساسات منفی را در پایینترین حد نگه دارید چون مغلوب شدن دربرابر این احساسات باعث می شود غیرمنطقی رفتار کنید و تصمیمات نادرستی بگیرید.

همیشه به دنبال خوشبختی باشید. مطمئن باشید که می توانید به آن برسید، فقط باید بدانید که چه باید بکنید.   
 *_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_* 
 تصویر  *_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*     منبع: mardoman.net 
تصویر

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”