همه چیز در باره فضا-زمان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد فیزیک نسبیت و فیزیک کوانتوم و ... به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » جمعه 24 فروردین 1386, 10:10 am

زمان در نسبیت خاص و سی. پی. اچ.

طبق رابطه (1) هرگاه سرعت دستگاه v افزایش یابد، ساعت درون آن نیز کندتر می شود. بنابراین سرعت سیستم (یا ذرات) با سی. پی. اچ. قابل مقایسه است. جسم ساکنی را در نظر بگیرید که ساعت متصل به آن با آهنگ خاصی حرکت می کند. سرعت آن را افزایش می دهیم، هرچه مقدار این سرعت به سرعت سی. پی. اچ. نزدیکتر شود، ساعت کندتر می شود. هنگامیکه سرعت آن به سرعت نور برسد (فوتونها)، تقریباً زمان برای آن بسمت صفر می کند، اما متوقف نمی شود. بهمین دلیل فوتونها نیز واپاشیده می شوند (تولید زوج را بخاطر آورید.).

زمان در نسبیت عام و سی. پی. اچ.

در نسبیت عام، ساعتی که در میدان گرانشی قوی تر قرار دارد، کندتر از ساعتی که در میدان گرانشی ضعیف تر قرار دارد، کار می کند. از طرف دیگر در نظریه سی. پی. اچ.، هرچه چگالی گراویتون بیشتر باشد، بار - رنگها بیشتر بر هم اثر می کنند و مانع تبدیل سرعت اسپینی سی. پی. اچ. ها به سرعت خطی می شوند. بهمین دلیل مانع از انتشار سی. پی. اچ. ها (کوانتومهای انرژی) در فضا می شوند. یعنی از در مقابل حرکت ساعتها، ممانعت ایجاد می شود. لذا در سطح زمین، ساعت کندتر از بالای کوه کار می کند.

حال اگر گذشت زمان در نسبیت عام و نسبیت خاص را تواماً در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که زمان (برای ذرات و اجسام) از دو طریق قابل انبساط است، یکی افزایش سرعت انتقالی، بطوریکه هرچه سرعت انتقالی بیشتر و به سرعت سی. پی. اچ. نزدیکتر شود، و دیگری تبدیل سرعت انتقالی به اسپین. بنابراین زمان تابع اسپین است، یعنی:

T=T(s, v)

رابطه بالا از دو طریق بیشینه می شود. یکی زمانیکه v بسمت VCPH میل کند، و دیگری هنگامیکه S افزایش یابد. توجه شود که در اینجا از نظر تغییر آهنگ ساعتها چیزی به نسبیت افزوده نمی شود، فقط ماهیت فیزیکی و دلیل شهودی کند شدن یا تند شدن ساعتها بیان می شود. اما مطلب مهمی که می توان به نسبیت افزود توضیح زمان است که در نسبیت به آن توجه نشده است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

ماهیت زمان

پست توسط ganjineh » جمعه 24 فروردین 1386, 10:14 am

در نظریه سی. پی. اچ. همه ی ذرات از سی. پی. اچ. تشکیل می شود(شکل زیر).
تصویر
سی. پی. اچ. به انرژی و انرژی به ماده و پاد ماده تبدیل می شوند.

سی. پی. اچ. ها بر اثر خاصیت بار-رنگی که دارند، بیکدیگر گشتاور وارد می کنند و اسپین می گیرند. با هم ترکیب شده و کوانتومهای انرژی پدید می آیند و ساعت درست می شود. این ساعت (کوانتوم انرژی) متلاشی می شود (تولید زوج ذره - پاد ذره) و ساعتهای جدید بوجود می آیند. بنابراین هر ذره یا جسمی در طبیعت یک ساعت است. در لحظه ای خاص تولید می شود و تعدادی تیک تاک انجام می دهد و دوباره به سی. پی. اچ. یا ذرات دیگر واپاشیده می شود. یعنی هر چیزی در جهان (حتی جهان قابل رویت) یک ساعت است.

لذا از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ.، جهان انباشته از ساعت ها است، یعنی فقط ساعت وجود دارد. لذا ناظر تنها ساعتها را می بیند و آهنگ حرکت ساعتها را. بنابراین زمان بیان یا نام آهنگ تیک تاک ساعت ها است و بنفسه بیان کننده هیچ کمیت خاصی نیست. بعبارتی صریح و روشن، زمان تنها یک نام است و موجودیت دیگری ندارد. زمان نام پدیده ی خاصی است که در طبیعت روی می دهد و آن تیک تاک ساعت است، مانند نامی که به حرکت خاصی مثلاً حرکت دورانی یا پردابه می دهیم.

بنابراین در جهان فقط ساعتها وجود دارند و رابطه ساعتها با یکدیگر و زمان تنها بیان کننده ی نوعی حرکت یا ارتباط بین پدیده ها با یکدیگر است. از این دیدگاه همچنانکه زمان بر سی. پی. اچ. ها نمی گذرد، هستی نیز فاقد زمان است، یعنی لحظه ی از عمر کل هستی نمی گذرد، پس لحظه ی آفرینش هم اکنون است. اما هر چیزی در نظام هستی، یک ساعت است. در لحظه ای خاص شکل می گیرد و پس از آنکه یکسری حرکت انجام داد، از حرکت باز می ماند و ساعتی دیگر بوجود می آید.

لذا فضا- زمان یعنی جرم و کنشی که با محیط دارد. با در نظر گرفتن هم ارزی جرم و انرژی، می توانیم بگوییم فضا-زمان چیزی بجز انرژی نیست. اما اگر بخواهیم دقیقتر بیان کنیم، باید گفت که در نظریه سی. پی. اچ.، فضا - زمان یعنی توده های سی. پی. اچ. و کنش آنها با یکدیگر.

حال می توانیم سئوالات مطرح شده در آغاز این متن را بررسی کنیم.

1 - ماهیت زمان چیست؟

همچنانکه در سطور بالا بیان شد، زمان هیچگونه موجودیت فیزیکی ندارد، تنها نام یا اصطلاحی است که برای حرکت یا آهنگ ساعت ها بکار می رود.

2 - آغاز و پایان جهان چگونه است؟

اگر منظور از جهان کل نظام هستی است، جهان هیچ آغاز و پایانی ندارد، نه از نظر زمانی و نه از نظر مکانی. اما جهان قابل مشاهده، مانند همه ی ساعت ها، لحظه ای تشکیل شده و پس از تعدادی تیک تاک، فرو میریزد یا واپاشیده می شود. مانند منظومه شمسی یا ستارگان.

3- آیا می توان حرکت زمان را کندتر یا تندتر کرد؟

اگر به جای زمان، ساعت بگذاریم، می توان حرکت آن را کندتر یا تندتر کرد. تنها مشکل شناخت مکانیزم عمل و فناوری است. یعنی تا جایی می توان آهنگ ساعت ها را کند کرد که تیک تاک آنها بسمت صفر میل کند، اما نمی توان مانع از تیک تاک آنها شد. یعنی ساعت ها نمی توان از کار انداخت بطوریکه ماهیت ساعت بودن خود را حفظ کنند، اما می توان سرعتشان را کم یا زیاد کرد.

4- آیا می توان گذشته را بازسازی کرد؟

هیچ دلیل منطقی و فیزیکی وجود ندارد که نتوان گذشته با بازسازی کرد. تنها مشکل در شناخت ویژگیهای گذشته و مکانیزم بازسازی است.

5 - چرا جهت زمان از گذشته به آینده است؟

چون ما با ساعت ها سر و کار داریم، و ساعت ها نیز آغازی دارند، چنین تصور می کنیم که زمان تنها یک جهت و آنهم از گذشته به آینده دارد. در حالیکه اصولاً زمان موجودیتی ندارد که سو داشته باشد. ولی اگر منظور از زمان همان حرکت ساعت ها باشد، می توان گذشته ی آنها را بازسازی کرد، در اینصورت نمی توان گفت که زمان فقط یکسو دارد.

منبع :cph-theory
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: سه شنبه 16 بهمن 1386, 1:50 am

پست توسط ariai » شنبه 20 بهمن 1386, 3:01 am

پاسخ سوال به این سادگی هم نیست..تصور کنید یک رسانای بسته دارید که شامل یک برجستگی و یک فرورفتگی بطوریکه شعاع انحنا در نوک قله با شعاع انحنا در ته دره یکسان..چگالی سطحی بار در کدام نقطه بیشتر؟ ضمنا مینیمم شدن انرژیی پتانسیل درست اما نحوه توز یع بار را نمیتوان پیش بینی نمود...

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » یک شنبه 26 آبان 1387, 8:01 pm

كنكاشي در ماهيت " ماده ، فضا و زمان "

در جهان هستي واقعيت هاي زيادي وجود دارد كه در مورد چيستي و ماهيت وجود آنها پاسخ روشن و قانع كننده اي داده نشده است . پاسخ هاي داده شده در بسياري از موارد مبهم و بسيار پيچيده بوده و حتي براي فيزيكدانان برجسته هم قابل درك نيست . حال بايد پرسيد ،اگر فرضيه اي براي دانشمندان و حتي آيندگان هم قابل درك نباشد چقدر ارزش گفتن دارد؟ به عنوان مثال يكي از نظريات مطرح در مورد زمان اين است:"زمان بعد چهارم ماده است"حال ما چگونه مي توانيم اين مطلب را درك كنيم و بفهميم؟ زمانچه ربطي به بعد چهارم ماده دارد؟ چگونه است كه سه بعد ماده با هم سنخيتي دارند و يك دفعه بعد چهارم آن هيچ سنخيتي و تشابهي با سه بعد ديگر ندارد و در عين حال در كنار آنهاست و بعد چهارم ماده است آيا اين يك نظريه ي انحرافي در شناخت زمان نيست؟ چه كسي توانسته آن را بفهمد و براي خودش حل كند ؟





اگر منصفانه بنگريم، واقيت اين است كه در عالم فيزيك در بعضي موارد ، كشفيات و نتايجي به دست آمده كه به صورت فرضيه و يا نظريه بيان شده است، حاصل محاسبات و پيشبيني هاي رياضي،به ويژه بررسي و اقتباس هندسه مبهم نا اقليدسي ،ريمان و گاوس بوده است كه البته در جاي خود صحيح و بسيار ارزشمند است. ولي در بعضي موارد كساني كه به اين نتايج ،در بيان ماهيت و نحوه عمل و در نتيجه در تفسير و توجيه كشفيات بدست آمده و نظريه سازي نتوانستند راه روشني در پيش گيرند و نظريه ي درستي براي آنها بيان كنند وبه سوالات مطرح شده پاسخ قابل قبولي بدهند لذا با توجه به اين مسائل به پاره اي از سوالات اساسي كه در دانش فيزيك وجود دارد اشاره مي كنيم و پاسخ آنهارا با توجه به نظريه خود بيان مي كنيم

1- آيا يك ذره بي نهايت بار قابل تجزيه و تقسيم شدن است؟

براي وجود جهان هستي لازم و ضروري استكه يك ذره مطلق و غير قابل تجزيه وجود داشته باشد چون اگر قرار باشد كه ذرات بي نهايت بار قابل تجزيه و تقسيم شدن باشند،به صفر و هيچ مي رسند و اين از مسلملت پذيرفته شده دانش رياضي است اگر چيزي را بي نهايت بار تقسيم كنيمبه صفر و هيچ مي رسيم . آنگاه بايد بپذيريم كه جهان از هيچ به وجود آمده است واينغير قابل قبول است چون نمي شود وجود جهان از هيچ باشد


2 - آيا ماده و فضا بي نهايت است؟





ماده و فضا نمي تواند بي نهايت باشد چون بينهايت را نمي تواند تقسيم كرد ، در حالي كه ما مي توانيم فضا را تقسيم كنيم مثلا بگوييم فضاي سمت راست و فضاي طرف چپ ما و يا يك متر مكعب از فضا را درنظر بگيريم.

بينهايت نه قابل تقسيم است نه ابتدا و انتها دارد حال آنكه ما مي توانيم يك نقطه از فضا را به عنوان ابتدا در نظر بگيريم و در اين صورت اگر بگوييم انتهاي آن در بينهايت است سخن باطلي گفته ايم چون داشتن ابتدا با قوانين حاكم بر بينهايت سازگار نيست.

3 - آيا فضا تهي و از هيچ است؟

مسلما فضا تهي و از هيج نيست جون اولا درست است كه فضا را مانند ماده نمي بينيم ولي وجود فضا رامي بينيم و وجود نمي تواند از هيچ باشد در ثاني اگر فضا تهي از هيچ است در ان صورت چه ضرورتي وجود دارد كه جرم جسمي كه در فضا حركت مي كند افزايش يابد اگر فضا از هيج بود منفعل عمل ميكرد و جرم اجسام در حال حركت را تغييير نمي داد

4 - ماده وفضا از چه چيزي به وجود آمده اند؟

ماده و پاد ماده از يك نوع ذره مطلق و غير قابل تجزيه به وجودآمده اند؛يعني ذرات در حال سكون ويا كم تحرك،"فضا " به وجود آمده اند و ذرات در حال حركت،"ماده" به وجود آمده است.اين ذارت فاقد جرم هستند وجرم تنها با حركت به وجود مي آيند؛ جرم اجسام در حال سكون ناشي از حركتي است كه در داخل اجسام وجود دارد.

با آن كه گفتيم ماده و فضا و پاد ماده از يك نوع ذره به وجود آمده اند،اما به خاطر امكان تفكيك و سهولت در بحث، از اين به بعد نام ذرات تشكيل دهنده فضا را "ذرات فضا" و نام ذرات تشكيل دهنده ماده را "ذرات ماده" و ذرات تشكيل دهنده پاد ماده را "ذرات پاد ماده" مي خوانيم.

5 - چگونه مي توان فضاپيمايي ساخت كه با سرعت نزديك به سرعت نور حركت كند؟

براي اينكه ما بتوانيم فضاپيماي بسازيم كه در فضا با سرعت نزديك به سرعت نور حركت كند و از افزايش شديد جرمش جلو گيري شود، بايد اين فضاپيما را شبيه به بشقاب پرنده بسازيم كه هم زمان با حركت انتقالي ،حركت تند وضعي نيز داشته باشد.اگر بشقاب پرنده واقعا وجود داشته باشد به نظر مي رسد كه شكل خاص آن و نيز نحوه حركت آن؛براي جلوگيري از افزايش شديد جرمش در سرعت هاي بالا طرح ريزي شده است

6 - چراحركت وضعي فضاپيمايي كه به شكل بشقاب پرنده ساخته مي شود، مانع از افزايش شديد جرم آن در سرعت نزديك به سرعت نور مي شود؟

چون افزايش جرم فضاپيما ناشي از مقاومت ذرات فضا در مقابل فضاپيما است.اما وقتي فضا پيما مانند بشقاب پرنده مي چرخد، مقاومت ذرات فضا در مقابل آن كمتر مي شود كه گويي آنها را كنار مي زند. در واقع، موج و جرياني از ذرات فضا ايجاد مي كند كه فضاپيما بتواند در سرعت نزديك به سرعت نور به حركت خودش، بدون افزايش شديد جرم، ادامه بدهد.

7 - علت افزايش شديد جرم در سرعت هاي بالا چيست؟

قبلا عنوان كرديم كه ذرات فضا از ذرات مطلق فاقد جرم به وجود آمده است و وقتي جسمي در فضا حركت مي كند ،اين حركت جسم موجب جابجايي ذرات فضا به صورت موج مي شود، هر چقدر سرعت حركت جسم تند تر باشد مقاومت ذرات فضا بيشتر مي شود و در سرعت نور كه آخرين حد جابه جايي ذرات فضا به صورت موج است(وديگر فرصت جابه جايي به صورت موج براي ذرات فضا نيست)، اگر در اين حال به جسم براي حركت به جلو نيرو وارد كنيم ، ويي به كل عالم فشار وارد مي كنيم. چون ذرات فضا دركنار هم هستند و نيز به دليل اين كه كل عالم در داخل فضاي ديگري نيست تا در آن جا به جا شود براي همين است كه جرم جسم بي نهايت زياد مي شود به عنوان مثال وقتي سرعت هواپيما به سرعت صوت مي رسد كه آخرين حد جابه جايي ملكول هاي هوا به صورت موجي است ، مقاومت هوا در برابر آن شديدا افزايش مي يابد. البته هواپيما با سرعت بيشتر از سرعت صوت هم مي تواند حركت كند ، چون ذرات هوا را مي شود فشرده تر كرد ، اما ذرات مثلا يك متر مكعب فضا را نمي شود فشرده تر كرد.

در ضمن اضافه مي كنم كه ذرات فضا در داخل اجسام هم حضور دارند؛ يعني حتي در داخل الكترون و پروتون هم هستند .لذا در موقع حركت،جرم تمام ذرات موجود در داخل جسم و سطح جسم افزايش پيدا مي كند.

8 - زمان چيست؟

زمان مانند ماده و فضا ، وجود خارجي ندالد ؛ زمان يعني تغيير موجود در ماده ، و از اين تغيير و حركت در مواد ، ذهن ما چيزي به نام "زمان"را ساخته است. زمان بعد چهارم ماده هم نيست. متذكر مي شوم ، همانطور كه از سقوط اجسام ،بر اثر نيروي جاذبه ، ذهن ما چيزي به نام بالا و پايين ساخته است ( در حالي كه ر كل عالم ، بالا و پاييني وجود ندارد) و همينطور از تغيير و حركت موجود در ماده، ذهن ما چيزي به نام زمان ساخته است.

در ضمن اشاره مي كنم كه زمان ازلي و ابدي هم نيست؛ چون يك سر آن در حال است. بنابر اين ازل آن نمي تواند در بينهايت باشد. زمان ابدي هم نخواهد بود و پاياني خواهد داشت؛ يعني هر وقت كه عمر مواد به پايان برسد زمان هم به پايان خواهد رسيد همچنين تغيير زمان ناشي از افزايش جرم است؛ چون با افزايش جرم ، تغيير در ماده كند تر مي شود

9 - نورهاي مختلف چيستند؟

نورهاي مرئي يا نامرئي با هر طول موجي كه دارند، همه ناشي از موجي است كه در دريايي ذرات فضا به وجود مي آيد . مثلا وقتي در بين پروتون ها برخورد و تنشي به وجود مي آيد، از برخورد ذرات ماده در پروتون ها با همو با ذرات فضاي اطرافشان، موجي در درياي ذرات فضا ايجاد مي شود كه به آن موج نور مي گوييند. البته در اين برخورد ها تعدادي از ذرات موجود در پروتون ها به ذرات فضا تبديل مي شوند.در ضمن اشاره مي كنم كه نور جرمي ندارد و جرم آن ناشي از حركت موجي در ذرات فضا است.

10 - جرم چيست؟

جرم ناشي از حركت ذارت ماده است و وقتي با صرف نيرو جسمي را به حركت انتقالي در مي آوريم ، موج و جرياني از ذرات فضا در اطراف جسم به وجود مي آيد و آن جسم را به پيش مي برد. ااين موج و جريان ذرات فضا،"جرم" نام داردكه در اطراف و داخل جسم به وجود مي آيد.

وقتي اجسام ثابت هستند نيز جزم وجود دارد كه آن جرم ناشي از حركت ذرات ماده در خود جسم ايت؛ موج و جريان ديگر داز ذرات فضا در اطراف و داخل جسم به وجود آمده است كه جرم اجسام را ثابت مي سازد.

11 - موج و جريان ذرات فضا ، امكان چند نوع حركت مدت دار را براي اجسام به وجود مي آورد؟

دو نوع حركت،يعني حركت مستقيم و حركت وضعي .چون در فضا دونوع موج و حركت به وجود مي آيد كه يكي براي حركت مستقيم اجسام است و ديگري براي حركت وضعي اجسام و نيز براي ذراتي مانند پروتون و الكترون

12 - جاذبه و دافعه هاي الكتريكي ، مغناطيسي،جاذبه جرمي و مانند اينها از چيست؟

جاذبه اي كه ميان الكترون و پروتون وجود دارد بيشتر جاذبه اي است كه از برخورد ذرات ماده هايشان به وجود مي آيد كه در خلاف جهت هم مي چرخند؛ و چون جرم پروتون زياد تر است ، بر اثر برخورد ذره هاي پروتون با الكترون، باعث چرخش الكترون به دور پروتون مي شود هر چقدر الكترون و پروتون از يكديگر دورتر باشند جاذبه ي بين آنها بيشتر از موجي است كه در درياي ذرات فضا ايجاد مي كنند؛كه اين موج در مسيري شبيه به فنر رقاصك ساعت ايجاد مي شود.

جاذبه اي كه در ميان دو پروتون در داخل اتم وجود دارد،مثل جاذبه ي بين الكترون و پروتون نيست ، بلكه در واقع تمام پروتون هاي يك اتم، بيشتر شبيه به پروتون هستند يعني همه با هم در داخل اتم مي چرخند. اما هر پروتون يك حركت وضعي كند تر هم در داخل اتم دارد و همچنان كه يك پروتون متلاشي نمي شود ، آنها هم متلاشي نمي شوند و همه با هم تقريبا با سرعت چرخش ذرات ماده هايشان در داخل اتم با هم مي چر خند. در اين وضعيت، برخورد شديدي بين ذرات ماده هايشان كه جهت چرخششان يكسان است به وجود مي آيد؛ و دافعه شديدي ايجاد مي شود و آنگاه انرژي زيادي توليد مي شود كه به آن انرژي هسته اي مي گويند.

در پايان اشاره مي كنم كه جاذبه و دافعه مغناطيسي ناشي از رديف شدن اتم ها است كه در نتيجه موجهاي جاذبه و دافعه شان نيز در جهت خاصي رديف مي شوند.

به نقل از : [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

منبع : مجله دانشمند شماره پياپي 536
هیهات منا الذلة

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » یک شنبه 26 آبان 1387, 8:02 pm

آنگاه كه فضا در زمان مي پيچد

در داستان هاي علمي تخيلي تاب خوردن فضا – زمان يك موضوع پيش پا افتاده است و از آن براي سفر سريع به كهكشان هاي دور استفاده مي شود . اينكه سفر در زمان اغلب داستان هاي علمي تخيلي امروز واقعيت هستند و اين بخت و اقبال فضا – زمان است .

به عقيده من فضا مي تواند خميده شود يا اينكه تاب بردارد . براي بيش از دو هزار سال اصل هاي هندسه ي اقليدسي بديهي بودند . حتي امروزه شما مي تواند قدرت آن را براي آموزش در مدارس مشاهده كنيد . از نتايج مهم و اساسي اين هندسه اين است كه مجموع زواياي داخلي مثلث را ١٨٠ درجه در نظر مي گيرد . گرچه امروز مردم به اين موضوع پي برده اند كه قدم هاي ديگر نيز در علم هندسه ممكن است .

براي مثال در سطح زمين نزديكترين چيز به يك خط صاف چيزي است كه آن دايره بزرگ مي خوانند . بين دو نقطه كوتاهترين مسير وجود دارد . بنابراين اين يك اصل است و آن جريان استفاده از خط است .

حال به مثلث سطح زين كه ستوا را مي سازد . خط صفر درجه در طول جغرافيايي در لندن و طول جغرافيايي در شرق كه ٩٠ درجه است و از بنگلادش مي گذرد . دو خط طول جغرافيايي در استوا در حالي كه زاويه قائم است با هم مواجه مي شوند . اين دو طول جغرافيايي همچنين در قطب شمال با هم ملاقات دارند در حالي كه زاويه ٩٠ درجه است . بنابراين مثلثي با سه زاويه قائم داريم كه مجموع زواياي داخلي آن ٢٧٠ درجه است و در اين حالت مجموع زواياي از ١٨٠ درجه بيشتر است . اين مثلث كه در هندسه اقليدس وجود دارد در صفحه صاف صدق مي كند .

يك خواسته براي مثلث ها وجود دارد كه مجموع زواياي آن را كمتر از ١٨٠ درجه جلوه مي دهد .

سطح زمين داراي دو بعد فضايي مي باشد كه شما مي توانيد در سطح زمين در دوبعد مذكور به صورت قائم به طرف يكديگر حركت كنيد . شما حتي اين امكان را داريد كه در چهار جهت اصلي يعني شمال ، جنوب ، شرق و غرب حركت كنيد البته بعد سومي هم در جهت قائم بر دو بعد وجود دارد كه آن هم همان بالا و پائين است . يعني در سطح زمين سه بعد فضايي وجود دارد . سومين بعد فضايي تخت است . يعني از هندسه اقليدسي تبعيت مي كند در مثلث آن مجموع زوايا ١٨٠درجه است . هرچند هر شخص مي تواند حركت در زمين دو بعدي را تصور كند . اما نمي تواند حركت در سومين بعد فضايي را تجربه كند يعني بعد بالا يا پائين . كساني كه هندسه اقليدسي پايبند بودند تمايل نداشتند ، براي زندگي در سطح زمين از بعد سوم اطلاعي حاصل كنند . فضا نيز براي اينكه خميده باشد تمايل دارد تا هندسه غير اقليدسي باشد . آنها تمايل داشتند زندگي دشوار باشد و در اين صورت فضا بايد دو بعدي مي بود .

بنابراين سه بعد براي حد اقل زندگي مناسب بود . اما فقط افراد معدودي مي توانستند فضاي سطح زمين را براي زندگي دو بعدي در نظر بگيرند . براي افراد قابل تصور بود كه در محيط زندگي شان سه بعد فضايي وجود دارند . اما در سطح كرات بعد ديگري نيز بود كه قابل روئت نبود . اگر سطح كره بزرگ باشد فضاي نزديك آن تخت است و قوانين هندسه اقليدسي در اين شرايط بسيار خوب هستند ، البته در فاصله هاي كم . اما ما اخطار كرده ايم كه هندسه اقليدسي در مسافت هاي زياد ناگهان از عرصه سقوط كرد .

براي تصوير اين موضوع يك تيم از نقاش ها را تصور كنيد كه رنگ هايي را به سطح يك توپ بزرگ اضافه مي كنند و به ضخامت لايه هاي رنگ افزوده مي شود و مساحت سطح نيز تمايل دارد افزايش يابد و به سمت بالا رود ، اگر سطح توپ مسطح بود فضا سه بعدي مي بود و هر كس مي توانست در روي رنگهاي نامحدود اضافه شده حركت كند و توپ خواسته اش اين بود كه بزرگ و بزرگتر شود . هرچند اگر سه بعد فضا واقعي بودند در سطح ديگر كره ها بعدهاي ديگري بود . همچنين حجم توپ تمايل داشت افزايش يابد اما متناهي باشد . هچنين شخصي كه لايه هاي رنگ را افزوده ؛ و عاقبت توپ مي خواهد نصف فضايش پر شود .

نقاش ها نيز تمايل دارند منطقه اي را جستجو كنند كه كوچك باشد و هرگز كوچك نشود و در اين حالت تقريبا" تمام فضاي توپ به وسيله لايه هاي رنگ اشغال شده است . سپس آنها مي دانند فضاي زندگي شان خميده است نه تخت .

اين مثال براي كساني است كه نمي توانند اصل اول هندسه جهاني را استنباط كنند . در عوض هر كس بايد اندازه ي محيطي را كه در آن زندگي مي كند به وسيله آزمايش هاي هندسي در مي يابد .

هرچند يك راه براي خميدگي فضا را جرج فردريك ريمان آلماني در سال ١٨۵٤ شرح داد و هندسه را توضيح داد و باقيمانده از قسمتي از رياضيات در ٦٠ سال بود . هندسه او به طور مطلق مي توانست خميدگي فضا را شرح دهد . ولي به نظر مي آمد كه نتواند علت فيزيك فضا را در رابطه با خميدگي آن توضيح دهد كاربرد كار او در سال ١٩١۵ توسط اينشتن مشخص شد زماني كه او تئوري نسبيت عام را مطرح ساخت .

نسبيت عام يك انقلاب فكري در فيزيك بود كه راه تفكر در رابطه با جهان را به طور كلي متحول ساخت . اين تئوري فقط در رابطه با خميدگي فضا نيست و خميدگي يا تاب زمان نيز نيز در آن داراي اهميت ويژه اي است ؛ در سال ١٩٠۵ عقيده اينشتين اين بود كه فضا و زمان با هم بسطي دوستانه دارند و مكان رويداد را با چهار عدد مي توان شرح داد .

سه عدد وضعيت رويداد را توضيح مي دهد و در مقياس هاي بزرگ مانند طول ها و عرض هاي جغرافيايي كيهاني و فاصله از مركز كهكشان ها كاربرد دارند . چهارمين عدد زمان رويداد است ، بدينگونه مي توانيم فكر كنيم كه فضا و زمان با هم هستند ، همچنين در اين وضعيت چهارمين بعد آفريده مي شود كه آن را فضا – زمان مي خوانند . هر نقطه در فضا زمان است كه داراي برچسبي شامل چهار عدد مي باشد و اين اعداد وضعيت زمين را در فضا – زمان مشخص مي كنند . به هم پيوستن فضا و زمان در فضا – زمان چيزي است كه اگر بتوان يكي از آنها را رها كرد راهي منحصر به فرد است ؛ يعني اگر راهي يكتا وجود داشت تا زمان و موقعيت يك چيز در رويداد مشخص شود . هرچند مقالات قابل توجه اينشتن در ادره ي ثبت اختراعات در سال ١٩٠۵ نشان داد كه فضا – زمان در يك رويداد رخ مي دهد منوط براينكه حركت جسم چگونه باشد . فضا – زمان مشترك است و اين دو جزو لايجتزي يكديگرند .

بنابراين ما براي سفر در زمان به كشتي فضايي نياز داريم كه با سرعتي فراتر از سرعت نور مسافت ها را پيمايش كند . متأسفانه در همان مقالات اينشتين آمده است كه براي شتاب دادن به كشتي فضايي نياز به نيروي پيشرانه و شتاب دهنده اي داريم كه بزرگ و بزرگتر شود تا شتابي نزديك به سرعت نور بگيرد . در اين زمان به مقدار انرژي زيادي و در واقع به انرژي بي نهايتي نياز داريم تا از زمان گذر كنيم . در سال ١٩٠۵كه مقالات اينشتين منتشر شد به نظر مي آمد كه تئوري سفر در زمان پيش فرضي رد شده باشد . همچنين بيان شده بود سفر به ستاره هاي ديگر و ديگر كهكشان ها در قالب سفرهاي فضايي تجارتي آرام و كسل كننده خواهند بود ؛ در كل در آن مقالات آمده بود كه گذر از سرعت نور ناممكن است و با تجهيزات كنوني براي سفر به نزديكترين ستاره هشت سال و به مركز كهكشان هشتاد هزار سال وقت لازم است . اگر كشتي فضايي بتواند به سرعت نور نزديك شود مردم مي توانند طي سالهاي معدودي به مركز كهكشان ها بروند هرچند كه باز هم بسيار زياد است .

در مقالات اينشتين كه در سال ١٩١۵ منتشر شد اين موضوع شرح داده مي شود كه فضا – زمان به وسيله ماده و انرژي پيچ و تاب داده مي شود و يا مي پيچد. ما واقعا" مي توانيم اين پيچ و تاب را مشاهده كنيم . محصول جرم خورشيد اين است كه نور و امواج راديويي هنگام عبور از كنارش مسيرشان كمي خميده مي شود . علت اين پديدار شدن موقعيت ستاره يا چشمه هاي شبه اختري است كه باعث تغييرمكان كم آن مي شود .

زماني كه خورشيد بين زمين و منبع راديويي قرار مي گيرد تغيير مكان بسيار كم است و در حدود يك هزارم درجه است ، در حكم حركت يك اينچ در مسافت يك مايل . با وجود اين اندازه مذكور مي تواند به دقت اندازه گيري شود . اين امر با پيشگويي نسبيت عام تطابق دارد . اين مدركي بر پايه آزمايش است كه فضا – زمان خميده مي شود .

مقدار اين خميدگي در همسايگي ما بسيار كم است . زيرا ميدان گرانشي خورشيد كم دوام است . هرچند براي ما روشن است كه اين رويداد در تمام ميدان هاي گرانشي قوي نيز رخ مي دهد ، براي مثال در بيگ بنگ يا در سياهچاله ها .

بنابراين فضا – زمان به درخواست داستان هاي علمي تخيلي مي تواند به اندازه كافي خميده باشد ؛ البته براي سفرهاي ماوراي فضايي به وسيله كرم چاله يا تونل فضا – زماني .

در اولين نظر همه ي اينها قابل دسترس به نظر مي رسد ، براي مثال در سال ١٩٤٨ كرت گودُل در جستجو راه حل هايي براي معادلات ميداني نسبيت عام بود تا بتواند جهان را به گونه نمايش دهد كه دركل ماده دوار است . درجهان او ممكن بود تا خارج شوي از سفينه فضايي و بازگردي قبل از اينكه عازم شوي .

گودُل در انجمن پيشرفته پرينستون بود جايي كه اينشتين آخرين سال هاي عمر خود را در آن سپري كرد . او بيشتر به خاطر اين موضوع معروف است كه كه ثابت كرد هر چيز درست را نمي توان ثابت كرد . حتي در چيز به ظاهر ساده اي مانند حساب . اما آيا واقعا" او چقدر نظر نسبيت عام را در رابطه با سفر به زمان دچار دگرگوني ساخت ؟ چيزي كه اينشتين تمايل نداشت آن را ممكن بداند .

حال ما مي دانيم كه راه حل گودُل نتواست جهاني را كه ما در آن زندگي مي كنيم را نمايش دهد . زيرا آن توسعه يافته نبود . ولي مقدار زياد و نسبتا" خوبي را براي كميتي داشت كه ما آن را ثابت كيهاني مي خوانيم و به طور كلي باور دارد كه روبه صفر است . هرچند به ديگر چيزها ظاهر راهي معقول و خوب را براي سفر در زمان پيشنهاد و جستجو مي كرد . مخصوصا" اين موضوع جالب به نظر مي رسد كه جهان داراي ريسمانهاي كيهاني باشد كه سرعت حركتشان به يكديگر بسيار نزديك است . هرچند سرعتشان اندكي از سرعت نور كم تر است . ريسمانهاي كيهاني تئوري قابل توجهي در فيزيك هست كه داستان هاي علمي تخيلي آنها را واقعي نمي دانند تا بتوان آنها را گرفت . چنانكه نامشان اشاره مي كنند كه مانند ريسمان هستند كه طول دارند ولي مقطع عرضي آن ها بسيار كوچك است و اين اجسام بيشتر شبيه نوارهاي اسفنجي هستند . آنها در زير كشش و فشار زيادي هستند . كششي همانند يك صد ميليارد ميليارد ميليارد تن .

ريسمانهاي كيهاني ممكن است صداي محض و دوردست داستان هاي علمي تخيلي باشند . اما يك علت علمي خوب براي آن وجود دارد كه مي تواند فرمي از جهان اوليه باشد براي مدتي بعد از بيگ بنگ . چون آنها زير كشش چنين بزرگ قرار دارند ممكن است هركس از آنها انتظار داشته باشد كه سرعت نور را بهبود بخشند جهان گودُل و حركت سريع ريسمانهاي كيهاني هر دو باهم اشتراك دارند . زيرا هردو اقدام به خميده شدن فضا – زمان مي كنند كه در آنها سفر در گذشته براي همه ي اوقات ممكن است . امكان دارد خداوند خميدگي جهان را آفريده باشد . اما ما دليلي براي تفكر مانند او نداريم . جهان براي مجاز شدن سفر در گذشته بعد از بيگ بنگ تا حدي اقدام به خميده شدن كرد .

از زماني كه ما نتوانستيم راه آغاز شده جهان را تغيير دهيم ، سوال اينجا است كه آيا سفر در زمان ممكن است ؟ و متعاقبا" سوال اين است كه آيا مي توانيم فضا – زماني خميده بسازيم تا هركس بتواند به وسيله آن به گذشته قدم بگذارد ؟ به عقيده من اين يك مبدأ مهم براي پژوهش است . اما هركس براي خم كردن آن دقت ندارد . اگر هركس امتياز كاربردي يك پژوهش را براي سفر در زمان در دست داشته باشد بي شك آن را روانه ميدان خواهد كرد . هر كس كه تكنيك عمل را دارد اين كار رامي كند ، كارهايي مانند حبس زمان و يا خميدگي كه رمزهايي براي سفر در زمان هستند . هرچند اين مطلب تا حدي در رابطه با سفر در زمان است ، ولي بايد نام نهادن قابل احترام علمي را در رابطه با خميدگي فضا – زمان دريافت كنيم .

اگر از نسبيت عام گذر كنيم مي توانيم اجازه سفر در زمان را صادر كنيم ؛ آيا اين اجازه در قالب جهان ما مي گنجد و اگر نمي گنجد چرا نه ؟ اين موضوع دقيقا" وابسته به سفر در زمان است كه از موضعي از جهان به جاي ديگر برويم . هم چنين من گفتم اينشتن اين موضوع را بيان كرد نيروي پرتابه سفينه فضايي براي گذر از سرعت نور بايد بي نهايت باشد . بنابراين تنها راه موجود براي سفر در جهان و يا براي رفتن از يك سوي كهكشان به سوي ديگر آن خميدگي زياد فضا – زمان است كه يك تونل كوتاه يا كرمچاله را مي آفريند . با اين امكان مي توانستيم از يك سوي كهكشان يه سوي ديگر آن وصل شويم و اين عملي ميان بر است كه برويد و برگرديد ، در صورتي كه در اين شرايط دوستانتان زنده باشند . چنين كرمچاله هايي به سختي به ذهن ما خطور مي كنند ، همچنين هستي و مقدورات آينده .

اگر شما مي توانستيد از يك سوي كهكشان به سوي ديگر آن سفر كنيد در يك يا دوهفته بازگشت شما مقدور بود تا اينكه به زمان قبل از عازم شدنتان برسيد . شما حتي مي توانستيد در سفر برگشت خود در زمان به وسيله يك كرمچاله اداره كنيد اگر پايان آن دو حركتي نسبي نسيت به يكديگر بود .

اگر چه براي آفريده شدن كرمچاله به ماده اي كه فضا – زمان در راه مقابل خميده مي كند نياز است مانند سطح يك زين و اين همان راه درست براي خميدگي فضا – زمان و مجاز كردن سفر در زمان است . اگر جهان آغازي نمي داشت اين خميدگي تصويب سفر در زمان بود و براي ساختن راههاي مورد نياز به ماده با جرم منفي و چگالي انرژي منفي نياز است .

قوانين فيزيك كلاسيك مي خواهند تا توانايي جهان در خميده شدن ممنوع شود براي سفر زمان مجاز نشود . هر چند قوانين فيزيك كلاسيك قوانين فيزيك كوانتومي را بر هم مي زنند . در حالي كه صرفنظر از نسبيت عام اين تئوري يعني كوانتوم تصوير جديدي از جهان را ايجاد كرده است . اين تئوري را مي توان آرام بخش دانست و اضافه برداشت را از روي يك يا دو محاسبه را مجاز مي كند . در صورتي كه لبه ها موافقت كنند . در ديگر الفاظ تئوري كوانتوم در بعضي جاها منفي بودن چگالي انرژي را مجاز مي كند مشروط براينكه در ديگر جاها مثبت باشد . علت اينكه تئوري كوانتوم اجازه مي دهد چگالي انرژي منفي باشد وجود اصل عدم قطعيت است . اين سخنان كميت مسلم هست . و گفته هايش در قالب اين مثال مي گنجد ؛ ما نمي توانيم مقدار سرعت و و موقعيت يك ذره را با هم به طور خوب مشخص كنيم ، معمولا موقعيت آن تعيين مي شود زيرا نسبت به سرعت آن از خطاي كمتري برخوردار است و بالعكس . همچنين اصل عدم قطعيت در ميدان هايي مانند ميدان هاي الكترومغناطيسي و ميدان هاي گرانشي به كاربسته مي شود و دركل براين موضوع دلالت مي كند كه ميدان ها به طور دقيق نمي توانند صفر باشند ، حتي در وقتي كه ما فكر مي كنيم فضا خالي است . به اين دليل نمي تواند صفر باشد كه اگر به اين گونه باشد مقدار هر دو كميت يعني مقدار سرعت و مقعيت آن به خوبي مشخص مي شد و اين با اصل عدم قطعيت مغايرت دارد و تخلفي در آن است . در عوض ميدان بايستي مقدار حداقل و محققي از تغييرات را داشته باشد كه اشخاص مي توانند آن را تفسير كنند و ما آن را نوسانات خلاء مي خوانيم .

يك جفت ذره و ضد ذره ناگهان پديدار مي شوند و مجزا از هم به حركت مي پردازند و با هم بازمي گردند و يكديگر را نابود مي كنند . اين جفت مذكور يعني ذره و ضد ذره حقيقي اند . زيرا اندازه آنها را مستقيما" با آشكارساز نمي توان مشاهده كرد . هرچند اثر غيرمستقيم آنها قابل رؤيت است . يك راه براي اين كار عملي است كه آن را اثر كسمير مي خوانند . هر كس با دو تكه فلز نظير هم مي تواند اين كار را بكند ، اين دو ورقه ي فلز بايد در فاصله نزديك و مجزايي از هم باشند ؛ اين ورق ها براي ذرات و ضد ذرات عملي همانند آينه دارند . اين وسيله كه ناحيه اي ازبين دو صفحه است مانند يك ذره شبيه به آلت پيپ است و فقط امواج نوري كه فركانس آنها تشديد شده را مي پذيرد . همچنين نتيجه اين است كه مقدار كمي نوسان خلاء وجود دارد و ذرات حقيقي در نوسانات خلاء و يا بيرون آن مي تواند هر طول موجي داشته باشد . كاهش تعداد ذرات بين صفحات دستگاه كه ضربه اي وارد نكرده اند فشار را كاهش داده ، در صورتي كه فشار زيادي به صفحات اعمال نشده است . بدين سال نيروي نحيفي بين دو صفحه وجود دارد ، اين نيرو با آزمايش اندازه گيري شده است . بنابراين واقعا" ذرات حقيقي وجود دارند و محصول و مفهومي واقعي هستند . چون كه ذرات حقيقي و يا نوسانات خلاء كه بين دو صفحه است داراي مقدار كمي چگالي انرژي هستند نسبت به داخل منطقه بيروني . اما چگالي انرژي فضاي خارجي دور از صفخات است و بايد صفر باشد و يا به صورت ديگر فضا تمايل دارد خميده باشد تا اينكه تقريبا" مسطح باشد . بنابراين چگالي انرژي بين دو صفحه بايد منفي باشد .

و اصل اينكه فضا زمان خميده مي شود .و اين تأييدي بر اثر كسمير است كه مي توان آن را در جهت منفي خميده كرد و اين پيشرفتي در علم تكنولوژي است و نيرو مذكور مي تواند كرمچاله و يا خميدگي فضا – زمان را شكل دهد تا سفر در گذشته ممكن شود اگر در زماني در آينده سفر در زمان را آموختيم در صورتي كه اين سفر بازگشتي ندارد در آن زمان به بحث در رابطه با آن مي پردازيم .

بعضي از مردم ادعا دارن د كه ما با آينده ملاقات داريم آنها مي گويند يوفوها ( بشقاب پرنده ها ) از آينده مي آيند . و كار آنها صلاحديد دولت هاي خيانتكار كهكشاني براي پوشاندن خود است .

تا از خودشان محافظت كنند و اين امر تا حدي ناممكن و ضعيف به نظر مي رسد تا اينكه بتوانيم از بيگانه ها اطلاعات كسب كنيم . من به اين طوري تا حدي شكاك هستن . گزارش مشاهده بشقاب پرنده ها نمي تواند علتي بر وجود فرازميني ها باشد ، زيرا آنها متقابلا" متغاير هستند . اگر شما يك بار پذيرفتيد كه اين ها اشتباهند و يا خيال بوده اند ، اين موضوع تماما" احتمالي نيست كه آنها وجود دارند تا بيايند ودرآينده با مرم ما ملاقات كنند .

و يا اينكه اگر آنها واقعي هستند تمايل دارند از سمت ديگر كهكشان ها بيايند و در زمين ساكن شوند و آن را به تسخير خود در بياورند و يا اينكه در رابطه اي به ما اخطار دهند ، آنها موجوداتي بيهوده اند . يك راه ممكن براي اينكه با سفر در زمان تطبيق كند امري است كه بايد در آينده نظاره گر آن باشيم و خواستار آن است كه در موردش به بحث پرداخته شود .

اين ديدگاه تميل دارد آينده ما را ثابت جلوه دهد و اينگونه سخن مي گويد كه طبق مشاهدات فضا به اندزه كافي براي سفر در زمان خميده نيست ، از سوي ديگر راههاي آينده باز است و ممكن است كه ما بتوانيم فضا را به اندازه كافي خميده كنيم تا بتوانيم در زمان سفر كنيم . همچنين ما نيز تمايل داريم كه در زمان سفر كنيم و بازگرديم .

چه كسي تمايل دارد فضاپيما را در پايگاه پرتاب منجر كند و يا اينكه از عازم شدنش در اولين محل جلوگيري كني شرح ويژه ديگري براي اين پارادوكس وجود دارد . چه فرزندي مي خواهد خانواده اش را به قتل برساند در صورتي كه هنوز زاده نشده است . اين دو ذاتا" هم ارز هستند .

هركس بايد راه حلي پايدار را براي معادلات فيزيك جستجو كند حتي اگر فضا به حدي خميده شود كه سفر در زمان ممكن شود . در اين ديدگاه شما نمي توانيد با موشك شروع به كارشوي و به گذشته سفر كني مگر اينكه شما از قبل بازگشتي داشته ايد ؛ افرادي كه اين ديدگاه را مطرح كرده اند خواسته اند كه ما كاملا" مصمم باشيم . در اين صورت ما نمي توانيم افكاري را متحول سازيم كه به قدري اختياري هستند كه در ديگر مكان ها آن را نزديك شدن به تاريخ متناوب مي خوانند . اين نظريه توسط فيزيكداني به نام ديويد دويش حمايت شده است و توسط فيلم سازي به نام استيون اسپيلبرگ به تصوير كشيده است . « بازگشت به جهان آينده »

اين تاريخ متناوب تمايل ندارد تا هر بازگشتي از آينده را در خود داشته باشد قبل از اينكه سفينه فضايي عازم شود و وارد يك تاريخ متناوب ديگر شود .

فيزيكداني به نام ريچارد فيمان عقيده داشت كه بر طبق نظريه كوانتوم جهان فقط داراي يك تارخ نيست و در عوض در جهان ممكن است تاريخ هاي يكتاي زيادي وجود داشته باشد كه هر يك داراي احتمالاتي هستند . تاريخ هاي آرامي كه در شرق ميانه وجود دارند بادوام هستند .

در بعضي از تاريخ ها فضا – زمان خميده بوده است كه بعضي از اجسام مانند راكت ها مي توانسته اند در ميانشان سفر كنند . در هر حال هر تاريخ تودار ، كامل و جامع است و بعضي از آنها فضا را خميده شرح نمي دهد بنابراين يك موشك نمي تواند به تاريخ ديگري انتقال يابد و دوبار به حالت نخست بازگردد . اين ها در تاريخ هاي يكسان و آرام است و فرضيه ي تاريخ ها هم چنان به قوت خود باقي است كه در جاي تاريخ هاي متناوب قرار مي گيرد . بدينگونه است كه ما در تاريخ پايدار و يا نا متناقض گير كرده و ترديد كرده ايم . هرچند در اين زمان نيازي به درگيري با مسائل جبري يا اختياري نمي باشد . اگر احتمالات براي تاريخ فضا – زمان و خميدگي آن بسيار كم باشد ، احتمال سفر در زمان بسيار درشت اندامي مي كند و من آن را ترتيب زماني حفظ گمان ها نامگذاري مي كنم . در كل قانون هاي فيزيك با يكديگر متحد شده اند و درشت اندامي مي كنند تا جلوي سفر در زمان گرفته شود .

پايان اين مقاله چنين است كه فضا – زمان سريع و يا سفر به زمان گذشته نمي تواند از ارائه ادراك و فهم جلوگيري كند و آن را غير محتمل جلوه دهد

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
آخرین ويرايش توسط 1 on Sardar, ويرايش شده در 0.
هیهات منا الذلة

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » یک شنبه 26 آبان 1387, 8:03 pm

مسکو، 20 مرداد، خبرگزاری «نووستی»/ "آموس اوری" دانشمند اسرائیلی بطور علمی نشان داد که امکان سفر در زمان وجود دارد. اکنون دانش نظری لازم وجود دارند که تاکید شود ساخت ماشین زمان بطور نظری ممکن است.

ساختار ریاضی این کشف، در آخرین شماره مجله علمی "تفسیر فیزیک" منتشر شد. آموس اوری پروفسور دانشگاه تکنولوژی اسرائیل، به کمک مدلی ریاضی امکان سفر در زمان را ثابت کرد. نتیجه گیری اصلی اوری چنین است که "برای ساخت ماشین زمان که مناسب چنین سفری باشد، نیاز به نیروی گرانشی عظیمی است".

اين دانشمند در طرح خود از نتیجه تحقیقات "کورت گدل" در سال 1949 استفاده می کند که طبق آن نظریه نسبیت وجود مدل های مختلف فضا و زمان را مفروض دارد.

طبق محاسبات اوری، در صورتی که به ساختار کج (دارای انحراف) فضا-زمان شکل حلقه و یا قیف داده شود، امکان سفر به گذشته بدست می آید. در عین حال در هر دور جدید از این ساختار متمرکز، انسان بیشتر وارد عمق زمان می شود.

اما برای ساخت ماشین مناسب برای چنین سفری، نیاز به نیروی عظیم گرانشی است. چنین فرض می شود که این نیروها در نزدیک حفره های سیاه وجود دارند. برای اولین بار در قرن 18-ام درباره حفره های سیاه صحبت شد. "پی یر سیمون لاپلاس" گفت که اجسام فضایی نامرئی ای وجود دارند که نیروی گرانشی در آنها تا حدی بالاست که هیچ اشعه نوری از آنها منعکس نمی شود. برای اینکه اشعه از یک چنین جسمی فضایی منعکس شود، باید سرعتی بیش از سرعت نور داشته باشد. تنها در قرن بیستم دانشمندان این را مطرح کردند که گذشتن از سرعت نور غیر ممکن است.

مرز حفره های سیاه را "افق رویدادها" می نامند. هر جسمی که به آن برسد، به عمق حفره کشیده می شود و این در حالیست که از خارج دیده نمی شود که چه چیزی در داخل حفره رخ می دهد.

چنین مفروض است که قوانین فیزیکی در اعماق حفره سیاه عمل نمی کنند و مختصات فضا و زمان، جای خود را عوض می کنند و سفر در فضا تبدیل به سفر در زمان می شود.

در ضمن، علیرغم اهمیت محاسبات اوری، هنوز زود است که آرزوی سفر در زمان را داشت. این دانشمند اعتراف می کند که مدل ریاضی وی را از نظر فنی فعلاً نمی توان عملی کرد.

در عین حال وی تاکید می کند که روند توسعه فناوری ها بقدری سریع است که هیچکس نمی تواند بگوید پس از چند ده سال بشر از چه امکاناتی برخوردار خواهد بود.

در کل، امکان سفر در زمان توسط آلبرت اینشتین توسط نظریه نسبیت پیشگویی شده بود. این دانشمند تایید می کرد که اجسام دارای جرم بزرگ فضا-زمان را منحرف می کنند و زمان اجسامی که با سرعتی کمتر از سرعت نور حرکت می کنند، آرام و کند می شود. بدین ترتیب، برای ما سفر برخی از ذرات در فضای کیهانی هزاران سال بطول می انجامد، در صورتیکه برای خود ذرات تنها چند دقیقه وقت می گیرد.

گرانش سبب منحرف ساختن فضا-زمان است: در نزدیکی اجسام سنگین اجسام کوچکتر در مسیری دارای انحراف پیرامون آن ها به گردش در می آیند. خطوط منحرف فضا-زمان می توانند بسته شده و به شکل مدار در آیند که با حرکت روی آنها، جسم بطور حتم با گذشته خود ملاقات می کند.

ایده سفر در زمان مدت بسیاری است فکر بشری را که نگران می کند. درباره این موضوع، تعداد بسیاری آثار علمی-تخیلی وجود دارند. اما تا کنون حقیقتاً معلوم نیست که آیا تحقق سفر در زمان عملاً ممکن است و یا این تنها احتمالی نظری است.

از آنجایی که تا کنون هیچکس ثابت نکرده که سفر در زمان غیر ممکن است (در حالی که پایه های نظری درباره ممکن بودن جابجایی در زمان پدیدار شده اند)، بطور بالقوه شانس این که فردی بتواند به گذشته بازگشته و یا آینده را ببیند، همچنان وجود دارند.


منبع: پی رین . ار یو
به نقل ازgist.ir
هیهات منا الذلة

ارسال پست

بازگشت به “فيزيک”