فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ص

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ص

پست توسط The Passenger » چهار شنبه 9 بهمن 1387, 1:31 am

صحنه (Stage)،
1) در زبان يونان كهن اصطلاح اسكنه (Skene) براي صحنه بكار ميرفت. اين اصطلاح دو مفهوم داشت: نخست نام محل بسته، يا چادري بود كه بازيگران از آنجا براي تعويض جامه استفاده ميكردند. دوم بمعني محل باريك اجراي نمايش يا سكوي جلوي چادر بود كه روي آن بازي ميشد. بعدها بهمين جا پروسكنيم (Proskenium) گفته شد كه بمعني جلو صحنه بود. اين همان جايي است كه نام صحنه بمعني امروزي را بخود گرفت.
صحنه در يونان باستان از يك سكوي چوبي تشكيل شده بود. چادري در پشت اين سكو برپا بود كه بعنوان محلي براي تعويض جامه و غيره استفاده ميشد. سكو و چادر بعدها تبديل به يك بناي سنتي شد. گمان ميرود كه محل ورود به صحنه يك در بود وبيشتر تنگاتنگ يك معبد يا قصر بنا ميشد. كم كم درهاي راست و چپ هم به آن اضافه شد.جز نمونۀ يوناني، صحنه شكلهاي گوناگون ديگري دارد كه عبارتند از: صحنۀ نمايشهاي سنتي كه بطور معمول سكويي است گرد يا مربع كه تماشاگران بر گرد آن مي نشينند؛ صحنۀ طبيعت گرا كه صحنه اي استكه تماشاگران از يك ديوار چهارم فرضي، تماشا ميكنند و پشت صحنه جاي تعويض جامه و چهره آرايي و مانند اينهاست؛ صحنه اي كه تماشاگر در ميان است و نمايش بر گرد او ميگذرد؛ و صحنه هايي كه در جاهاي گوناگون روي ميدهد و تماشاگر ناگزير از جايي بجايي براي تماشاي نمايش در پي آن ميرود و سرانجام ابتكارهايي از اين گونه براي القاي فضاي ويژه اي به تماشاگر.
(ر.ك به صحنۀ نعل اسبي)
2) محل داستان در يك عمل نمايشي. براي نمونه صحنۀ «اديپ» (حدود 430 پ.م ، Oedipus) نوشتۀ سوفوكلس (حدود 496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) روبروي كاخ در شهر تب (Thebes) روي ميدهد؛ اما صحنۀ «هملت» (1600/1601 ميلادي، Hamlet) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564 م – 1616 م ، William Shakespeare) از اتاق پادشاه تا گورستان و پستوي گرترود (Gertrude) گسترده است. دوراني كه عمل در آن زمان روي ميدهد هم ميتواند بخشي از صحنه باشد. مانند صحنۀ سده هاي ميانه، صحنۀ سدۀ هجدهم و مانند اينها.
3) بخش فرعي يا بخشي از يك پردۀ نمايشنامه يا يك واحد عمل نمايشي كه در آن مرحله اي يا اثري به انجام برسد. صحنه، جز اينها، براي اشاره به موقعيتي كه گمان ميرود عمل در آن روي خواهد داد، بكار برده ميشود. در سنت نمايشي انگليسي كه با شكسپير و نياكان بلافصلش آغاز شد، صحنه، بخش متوالي عمل در يك مكان ثابت بود. هنگامي كه صحنه از بازيگر خالي ميشد يك صحنه كامل بود و ميشد گمان برد كه پي آمد عمل در محل ديگري روي خواهد داد. استثناهايي هم البته وجود داشت، اما اصل كلي هميشه باقي بود. بنابراين در نمايشي مانند «آنتوني و كلئوپاترا» (1606/7 ميلادي، Antony and Cleopatra) چهل و دو صحنۀ جداگانه وجود دارد كه برخي تنها يك يا دو گفتار را شامل ميشود، در حالي كه اين صحنه ها، در مكانهاي گوناگوني روي ميدهد.
در سنت فرانسوي صحنه در تراژدي نوكلاسيك بخشي از يك نمايشنامه بود كه در طول آن تركيب بندي شخصيتهاي روي صحنه ثابت مي ماند، يعني هنگامي كه يك شخصيت مهم، صحنه را ترك كرد، صحنه پايان يافته بود، و اگر شخصيت ديگري وارد ميشد، صحنۀ تازه اي آغاز شده بود. البته همۀ اينها، بدون وقفه در عمل، و بي تغيير مكان روي ميداد. بايد گفت كه صحنه به اين معني بيشتر از آنكه يك مفهوم نمايشي باشد يك مفهوم ادبي بود. يك صحنۀ فرانسوي در طول يك پردۀ واحد، هرگز از بازيگر خالي نبود، و هر پرده، با توجه به نقشها، از چهار تا هفت صحنه ساخته ميشد. اين اصل تداوم عمل در يك پرده، در صحنه هاي پيوندي بيان شده بود. هنگامي كه طرح در زمان نمايشي به سپري شدني نياز داشت، دوران سپري شده در فاصلۀ پرده ها ميگذشت.
در بسياري از نمايشنامه هاي معاصر، صحنه بيشتر مطرح است و مفهوم پرده هميشه رعايت نميشود. براي نمونه تنسي ويليامز (1911م - 1983م ، Tennessee Williams) تمايل دارد كه صحنه هايش را، بي توجه به بخش كردن به پرده، پي در پي بنويسد. نمايشنامه هايي كه بر رويدادهاي گوناگون بنا شده اند، مانند نمايشنامه هاي برتولت برشت (1898م – 1956م ، Bertold Brecht) همين شكل را دنبال ميكنند.
4) اصطلاح صحنه، اغلب با يك صفت توصيفي براي شرح يك واحد نمايشي بكار برده ميشود؛ مانند صحنۀ عشق، صحنۀ تفسيري، صحنۀ نقالي و مانند اينها.

صحنه آرايي (Scenery)،
آنچه را كل نمايشنامه، بر روي صحنه مي آميزد تا از آن راه، فضا و احساس نمايش را زنده كند. تا دورۀ بازگشت (Restoration) در تماشاخانۀ انگليسي صحنه آرايي وجود نداشت. مگر در سرگرميهايي كه براي دربار تهيه ميشد. براي مثل در تماشاخانۀ اليزابتي صحنه بكل خالي بود. در همين هنگام در اروپا از چشم اندازهاي نقاشي شده كه به تدريج خيلي استادانه تهيه ميشد، براي صحنۀ نمايش و اپرا كه بيش از پيش خوشايند مردم بود،‌استفاده شد. در سالهاي آخر سدۀ هجدهم در انگليس هم چشم اندازهاي خيالي بر روي صحنه آمد؛ و پس از يك سده، صحنه پردازي استادانه اي كه بكل با واقعيت مطابق بود معمول شد. براي نمونه اتاقي درست همانند اتاق معمولي با سه ديوار و پنجره و درهايي كه باز و بسته ميشد و سقفي كه بر روي ديوارها تكيه داشت صحنه را تشكيل ميداد. اين تجربه ها تا به امروز در حال تكامل و دگرگوني است و تهيه كنندگان از حداكثر امكان براي صحنه استفاده ميكنند. بطور كلي امروز چشم انداز صحنه تعدادي چهارچوب با پارچۀ رنگ شده است كه مسافت و جمعيت و حجم را نشان ميدهد. اين پرده هاي رنگي در گوشه هاي پنهان صحنه و يا در دستگاههاي بالا و پايين بر آماده است و در كوتاهترين مدت به موقع جابجا ميشود.
(نيز ر.ك به صحنه؛ صحنه آرايي مجرد)

صحنه آرايي مجرد (Abstract Setting)،
يك صحنه آرايي پركار و داراي ريزه كاري كه شباهت به صحنه آرايي طبيعي گرا ندارد. اين صحنه آرايي بي شباهت به واقعيت، توصير خيالي يك فضا را به تماشاگر القا ميكند.
(ر.ك به صحنه آرايي)

صحنه پردازي (Spectacle)،
بنا بگفتۀ ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle) در بخش ششم از فن شعر (حدود 335 پ.م ، Poetics)، صحنه پردازي يكي از عنصرهاي تراژدي است. ديگر عنصرها عبارتند از: طرح، شخصيت، انديشه، بيان، و موسيقي. صحنه پردازي بمعني ارسطويي اش شامل تمام عنصرهايي ميشود كه در يك نمايش بكار ميرود تا صحنه اي تمام و كمال تبلور بيابد. صحنه پردازي در اين معني با ساخت نمايشي پيوند دارد. بنابراين صحنه پردازي مجموعۀ اشاره هاي قابل درك در يك نمايشنامه است و آنگونه كه ارسطو ميگويد يكي از بخشهاي كامل كنندۀ يك نمايش است كه با يك اشاره –كه اين اشاره ميتواند يك عبارت باشد- بر تمام جنبه هاي عمل نفوذ ميكند.
(نيز ر.ك به انديشه، بيان؛ شخصيت؛ طرح؛ موسيقي)

تصویر
اين بخش در حال تكميل است...
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”