فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ع

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ع

پست توسط The Passenger » پنج شنبه 24 بهمن 1387, 4:57 pm

عاشق،
نقال آذربايجاني كه همراه با نواختن چگور و بالابان و گاهي دميدن در سرنا، قصۀ قهرمانان محلي و داستانهاي عاميانه را ميگويد و ميخواند. در اينگونه نقالي گاهي گفتگوها و پرسش و پاسخها را دو نوازنده به آواز بيان ميكنند و ميان گفتگوها ساز ميزنند. اين قصه گويان دوره گرد و گمنام هر زماني جائي هستند و در مجلسهاي شادماني شركت ميكنند. به اين نقالها عاشق چي هم گفته ميشود.
(ر.ك به بخشي؛ بسلشماق؛ گوراني بژ؛ ميترو؛ نقالي)

عاشق چي،: (ر.ك به عاشق)

عروسك پشت پرده،
اصطلاحي كه براي خيمه شب بازي كه در برخي از بخشهاي اصفهان بكار برده ميشود.
(ر.ك به نمايش عروسكي)

عروسكي،
عروسكي نام عروسك بازي است كه يك عروسك را با همراهي دف يا دايره مي رقصاند. ترتيب كار اين عروسك باز از اينقرار است كه نخست ريسماني را از ميان بدن يك عروسك ميگذراند. يك سر ريسمان را به جائي ثابت محكم ميكند و سر ديگر آن را به انگشت خود مي بندد. بنابر اين با ضربهاي انگشتش بر روي دف يا دايره، ‌عروسك به رقص در مي آيد. عروسك باز گاهي هم آوازي ميخواند و با اين بازي عده اي را سرگرم ميكند و پولي ميگيرد. گاه عروسك باز، ميله اي به بدن عروسك وصل ميكند و سر ديگر ميله را به ريسماني مي بندد و ريسمان را از ميان استوانه اي ميگذراند، بطوري كه عروسك سر استوانه قرار گيرد. با ضربها و حركت انگشت عروسكي بر روي دف، عروسك روي استوانه بالا و پائين مي پرد و به رقص در مي آيد. عروسكي را در گوشه و كناره هاي دورافتادۀ ايران ميتوان يافت.
(نيز ر.ك به نمايش عروسكي)

عصر باروك (Baroque Age)،
از گسترش زمينه هاي دانش و معرفت و زيبائي شناختي كلاسيك در سدۀ پانزدهم، عصر باروك برشكفت و از ايتاليا تا ديگر بخشهاي اروپا گسترد. اين عصر همزمان با رشد ثروت و قدرت در ميان حكومت اشرافي و شاهزادگان سوداگر بود كه با دين ياران به عنوان پشتيبانان هنرها رقابت و همچشمي ميكردند. براي اين طبقه، رشد ثروت، وفور و فراواني، آرايش و تزئين و ترتيب دادن نمايشهاي با شكوه و پرخرج را بهمراه آورد. و همينها بود كه عصر باروك را در قارۀ اروپا، از سدۀ شانزدهم تا سالهاي آخر سدۀ هجدهم شكل داد. اين عصر، اوج كمدي هنرمندان (Commedia Dell’arte) در ايتاليا، عصر طلائي اسپانيا، دوران اليزابتي در انگلستان و دوران نوكلاسيك در فرانسه را در برميگيرد.
(ر.ك به كمدي هنرمندان؛ عصر طلائي اسپانيا؛ نمايش اليزابتي؛ نمايش نوكلاسيك)
در طول اين عصر اپرا شكل گرفت و پرده هاي صحنه ، روش رنگ آميزي جناحين صحنه و پرده هاي پشت صحنه، امكان استفاده از شگردهاي تازه اي را ممكن ساخت. پي بردن به اصلهاي تجسم موجودهاي چندبعدي بر روي پردۀ نقاشي (Perspective) در دوران نوزائي، نتيجه اش شرح دقيق و استادانۀ عصر باروك بود كه صراحان صحنه، در صحنۀ نمايش بكار بردند و همين پرده هاي پشت صحنه، با چشم اندازهائي كه از طوفانها، جنگها و بلاياي طبيعي حكايت ميكرد مكملي براي طرح صحنه شد. بهمين سبب برخي از طراحان مانند خانوادۀ بي بيينا (Bibiena Family)، برامانت (Bramante)، پالاديو (Palladio)، پروزي (Peruzzi)، سرليو (Serlio)، و اينيگو جونز (Inigo Jones) به شهرتي همپاي نويسندگان و بازيگران دست يافتند. روح كار و غناي شيوۀ اين هنرمندان، در بيرون از صحنه هم احساس ميشد. پيدايش قشرهاي ميانه با پافشاري مصممشان در محافظه كاري، حس لطيف و واقعي گرايي سرانجام به عصر مجلل و باشكوه و پرخرج باروك نقطۀ پايان گذارد.
(ر.ك به نمايش عصر نوزائي)

عصر طلائي اسپانيا (Siglo de Oro)،
عصر طلائي ادبيات و نمايشنامه نويسي اسپانيايي كه از حدود 1550 ميلادي تا 1670 ميلادي ادامه داشت و بطور كلي از جهت برتري و كيفيت كار مشابه دوران اليزابتي در انگلستان و نوكلاسيك در فرانسه بود. اين عصر يكي از بارورترين دورانهاي بزرگ نمايشنامه نويسي است كه در طي آن هزار و هفتصد اسپانيايي سي هزار نمايشنامه نوشتند. از نمايشنامه نويسان برجستۀ اين عصر لوپ دو وگا (1562م – 1635م ، Lope de Vega)، پدرو كالدرون دو لاباركا (1600م – 1681م ، Pedro Calderón de la Barca)، ميگل دو سروانتس (1547م – 1616م ، Miguel de Cervantes) و تيرسو دو مولينا (حدود 1584م – 1648م ، Tirso de Molina) را ميتوان نام برد.
(نيز ر.ك به عصر باروك؛ نمايش اليزابتي؛ نمايش عصر نوزائي؛ نمايش نوكلاسيك)

عمل - Action
1) هرگونه فعاليت عيني در نمايش،‌مانند خشونت، جلوه فروشي، لال بازي و جزء اينها.
2) نيروي انگيزش در طرح، يعني روند دگرگوني مؤثر در طول دورۀ نمايش. در اين حالت تنها نشانه هاي عمل در فعاليت عيني تبلور مي يابند. براي نمونه در نمايشنامۀ «هملت» (1600/1601 ميلادي ، Hamlet) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) عمل هملت عبارت از روندي است كه فرزندي در جست و جوي گرفتن انتقام پدر، به مرگ تن ميدهد. عمل در اين نمايشنامه مجموعۀ رويدادهايي است كه نيتهاي هملت را تجسم مي بخشد.
(نيز ر.ك به ساخت نمايشي)

عمل دوتايي (Double Action)،
عمل دوتايي اصطلاحي است كه بيشتر در نقدگري نوكلاسيك براي شرح خدشه هاي گوناگون، در يك ساختمان كلاسيك نمايشي، بكار ميرود. عمل دوتايي، تجاوز به وحدت در عمل تراژيك بحساب مي آيد.
(ر.ك به سه وحدت)
يك طرح با علم دوتايي شكلهاي گوناگوني بخود ميگيرد:
1) تأكيد ميان دو چهرۀ محوري بخش ميشود. بنابراين تنها يك شخصيت اصلي وجود ندارد. در اينمورد گفته ميشود كه كار خدشته برداشته است.
آنتيگون (حدود 441 پ.م ، Antigone) نوشتۀ سوفوكلس (حدود 496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) از اين گونه عمل بهره گرفته است. در اين نمايشنامه كرئون (Creon) و آنتيگون محور نمايشنامه را ميان خود بخش ميكنند و هر دو سرانجامي ناخوشايند مي يابند.
2) شخصيت اصلي سيري را طي ميكند كه نتيجۀ آن شكست يا سقوط است؛ در حالي كه همراه كننده اش در اين مسير به پيروزي يا موفقيت دست مي يابد. براي نمونه در «ريچارد دوم» (1595/1596 ميلادي ، Richard II) نوشتۀ ويليام شكسپير(1564م – 1616م ، William Shakespeare) هنگامي كه هنري چهارم (Henry IV) بدست ريچارد نابود ميشود بولينگ بروك (Boling Broke) به قدرت ميرسد.
3) پس از آنكه طرح به گره گشايي سرانجام يافت، رويداد ديگري به طرح اضافه ميشود. اين شگرد بيشتر در نمايش سبك (Melodrama) بكار ميرود. در نمايش سبك زماني كه گمان ميرود همه چيز از دست رفته است رهايي غير منتظره اي در پردۀ آخر روي ميدهد. نمونۀ اين شگرد را در «ولپن» (1606 ميلادي، Volpone) نوشتۀ بن جانسن (1572م – 1637م ، Ben Johnson) مي بينيم. در پردۀ پنجم اين نمايشنامه رويداد تازه اي آغاز ميشود. از نمونه هاي ديگر «هرناني» (1830 ميلادي، Hernani) نوشتۀ ويكتور هوگو (1802م – 1885م ، Victor Hugo) را ميتوان نام برد. «هرناني» يك تمايش سبك است. در اين نمايشنامه پس از چهار پرده گمام ميرود كه همه چيز به شادي پايان يافته است؛ اما با مرگ سه شخصيت نمايشنامه در پردۀ پنجم، رويداد غير منتظره اي به وقوع مي پيوندد.
از اين سه گون عمل دوتايي، دونوع نخست تهديدي جدي براي وحدت ساختي نيست، همانگونه كه در بسياري از تراژديهاي بزرگ مي بينيم، اما نوع سوم وحدت ساختي را از هم مي پاشد.
(ر.ك به تراژدي؛ نمايش سبك)

عمل فراز (Rising Action)،
در ساخت نمايشي، بنابر هرم فريتاگ (Freytag Pyramid)، دومين بخش بزرگ در طرح اسا كه گره افكني، در طي آن روي ميدهد. اصطلاح عمل فراز معادل گره افكني هم بكار برده ميشود. گوستاو فريتاگ (1816م – 1895م ، Gustav Freytag) ادعا ميكند كه عمل فراز با نيروي انگيزش آغاز ميشود و گره رويدادها و كشمكشها را نمايش ميدهد. عمل فراز به نقطۀ اوج هدايت ميشود كه بالاترين نقطۀ تهييج است.
(ر.ك به هرم فريتاگ)

عمل فرود (Falling Action)،
بنابر هرم فريتاگ در ساخت نمايشي، چهارمين بخش بزرگ از بخشهاي پنج گانۀ طرح است. عمل فرود اوج را بي فاصله دنبال ميكند و با فرجام دنبال ميشود. در عمل فرود شخصيت اصلي سقوط ميكند و رقيبان صعود خود را آغاز ميكنند. عمل فرود بعنوان اصطلاح كلي براي گره گشايي طرح هم بكار ميرود. گره گشايي مجموعۀ عمل از بحران تا پايان نمايش را تشكيل ميدهد.
(ر.ك به هرم فريتاگ)

عموميت (Universality)،
كيفيت يك كار نمايشي كه بي توجه به ويژگيهاي محدود كنندۀ تاريخي و فرهنگي بتواند آن را قابل اجرا براي تمام مردم و در همۀ زمانها كند. بنابر گفتۀ ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle) در بخش نهم فن شعر (حدود 335 پ.م ، Poetics) عموميت، يك شخصيت پردازي ادبي و هنرمندانه است كه در نوشته هاي تاريخي جايي ندارد. زيرا تاريخ با گزارش واقعيت سر و كار دارد. از سويي مردم در زندگي روزانه امر ويژه اي انجام نميدهند. كارهاي روزانه، دلخواه و تصادفي است پس عموميت ندارد و سرانجام رفتار فردي، واقعيتهاي كلي را نميتواند به ما بگويد. اما شعر (و نمايشنامه) واقعيتهاي كلي را بيان ميكنند.
(ر.ك به احتمال و ضرورت؛ شخصيت پردازي)

عمو نوروز،: (ر.ك به حاجي فيروز)

اين بخش در حال تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”