فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف م

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف م

پست توسط The Passenger » دو شنبه 12 اسفند 1387, 12:27 am

ماريونت،: (ر.ك به خيمه شب بازي)

ماكياولي،
يك شخصيت نوعي در نمايش دوران اليزابتي كه انگيزۀ چيره اش تنها ميل به پليدي و تبهكاري است. ماكياولي از نظريۀ نيكولو ماكياولي (1469م – 1527م ، Niccoló Machiaveli) پژوهشگر ايتاليايي و نويسندۀ «شهريار» (1513م ، The Prince) سرچشمه گرفته است. كتاب شهريار شرح ويژگيهاي ضروري براي فرمانروايي بر شهر-دولت نوعي ايتاليايي است. در اين كتاب ماكياول، چهرۀ ظالم اما به ظاهر آراستۀ يك سلطان مستبد و نيرنگ باز و متظاهر را نشان ميدهد. او به سلطان مي آموزد كه چگونه رفتار كند تا به استبداد خود ادامه دهد و دوام بياورد. اين كتاب در انگستان شهرت يافت و محتواي آن به سرعت به سنتهاي نمايشي راه پيدا كرد. اين شخصيت تبهكار ماكياولي، چنان مورد پسند مردم واقع شد كه در چندين تراژدي اليزابتي، در شخصيت اصلي نمايش نمايان گرديد.
شخصيتهاي ماكياولي داراي ويژگيهاي اصلي زير هستند:
1) هواخواهي از پليدي بخاطر شخص خود و بي هيچ انگيزۀ ديگري؛
2) شادي از تبهكاري و بيان اين شادي در تك گوييهاي خنده آور و شوخي آميز؛
3) نبودن آگاهي ديگر شخصيتها از گرايش باطني شخصيت ماكياولي به پليدي؛
4) بكارگيري آدمي ساده انديش و خوش باور براي همدستي و ياري خود؛
5) خيانت و ناروايي بركساني كه به او ياري كرده اند؛
6) هرزه گي؛
7) اهانت و تحقير به كيش و اخلاق قراردادي؛
نمونۀ اين شخصيت باراباس (Barabas) در «يهودي مالت» (90/1589م ، The Jew of Malta) نوشتۀ كريستوفر مارلو (1564م – 1593م ، Christopher Marlowe) و شخصيتهاي تراژديهاي ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) مانند ادموند (Edmund) در «لير شاه» (6/1605م ، King Lear)، ريچارد سوم (Richard III) در «ريچارد سوم» (93/1592م) وشايد مشهورترين همۀ اينها ياگو (Iago) در «اتللو» (5/1604م ، Othello) است.
(ر.ك به نمايش اليزابتي)

مبارك،
نام شخصيت سياه در تقليد ايراني و شخصيتي در خيمه شب بازي «شاه سليم».
(ر.ك به تقليد؛ خيمه شب بازي)

مجلس،
اصطلاحي براي رويداد كاملي كه در يك تعزيه ميگذرد.
(ر.ك به تعزيه)

مخالف خوان،
اصطلاحي براي تعزيه خواني كه شبيهِ مخالف خاندان و پيروان پيامبر (ص) را درمي آورد. به كار اين شبيه، مخالف خواني ميگويند.
(ر.ك به تعزيه)

مخالف خواني،: (ر.ك به مخالف خوان)

مرشد،
1) مترجم زبان عروسكها در خيمه شب بازي ايراني كه تنبك يا ساز ديگري هم مينوازد. اصطلاحهاي ديگري براي مرشد، بابا، ديلماج، و ارباب است. مرشد بطور معمول در كنار خيمه مي نشيند.
(ر.ك به خيمه شب بازي؛ صفير)
2) اصطلاحي كلي براي نقالان.
(ر.ك به نقالي)
3) اصطلاحي كلي براي معركه گيران و پرده داران.
(ر.ك به پرده داري؛ معركه گيري)

مسخره،
شخصي كه بسيار شوخي كند و هزل گويد و حركتهاي خنده دار انجام بدهد.
(ر.ك به دلقك)

مسخره بازي،
اجراي داستانهاي ساده و كوتاه مضحك بوسيلۀ مسخره و وردستهايش.
(ر.ك به دلقك)

مصيبت خواني،: (ر.ك به روضه خواني)

مضحكه (Burlesque)،
تقليد خنده آور و مسخره آميزي از يك شكل ادبي يا نمايش جدي.
مضحكه نخست در سالهاي آغاز سدۀ هفدهم پديد آمد و بازتابي در برابر نمايشهاي رايج و آشناي آنزمان بود. يكي از نخستين نمونه هايي كه نشانۀ اين نوع تقليد را با خود داشت، داستانهاي عاشقانۀ مردم پسند در زمان ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) بود. براي نمونه سلحشوري و جوانمردي و پردلي در داستانهاي عاشقانۀ دوران اليزابت بوسيلۀ فرانسيس بومون (85/1584م – 1616م ، Francis Beaumont) در مضحكۀ «شواليۀ دسته هاون سوزان» (حدود 1607 ، The Knight of the Burning Pestle) مسخره شد. استاد ديگر مضحكه جورج ويليرز (1628م – 1687م ،George Villiers ) دوكِ بوكينگهام (Duke of Buckingham) بود. او در مضحكه اي با نام «مشق نمايش» (1671م ، The Rehearsal)، جان درايدن (1631م – 1700م ، John Dryden) و نمايش حماسي را دست انداخت.
مسخره در طي سدۀ هجدهم موفقيت و محبوبيت بسيار زيادي داشت. هنري فيلدينگ (1707م – 1754م ، Henry Fielding) و ريچارد برينسلي شريدان (1750م – 1816م ، Richard Brinsley Sheridan )، بذله گويان بزرگ آن عصر و از پيشروان مضحكه نويسي بودند. مضحكۀ فيلدينگ با نام «Tom Thumb: A Tragedy» قراردادهاي نمايش حماسي را به طنر كشيد و مضحكۀ «انتقاد» (1779م ، The Critic) نوشتۀ شريدان تقليدي بود مسخره از نمايشهاي احساساتي و ادبي كه باب طبع و ذوق مردم آن دوران بود.
طي سدۀ نوزدهم، نوع تازه اي از مزحكه رشد كرد كه تكيۀ اندكي بر دانش تماشاگر و شكل نمايشي داشت. اين مضحكه، تقليدي بود سبك و مضحك و بي شكل كه اغلب شامل رقص و آواز هم ميشد. اين شكل تقليد توانست خود را حتي تا سدۀ بيستم زنده نگه دارد.
مضحكه هاي امريكايي كه از ميانۀ سدۀ نوزدهم سرچشمه گرفت از جمله همين مضحكه ها بود. اين مضحكه عبارت از نمايش هرزۀ «آواز و رقص» بود كه با قطعه هاي خوشمزه آراسته شده بود. مضحكه به شكل تك گويي، همسرايي، بندهبازي، نوازندگي، خوانندگي احساساتي و هجوهاي سياسي گه گاهي، از اين جمله بودند. اين نمايشواره ها كه هدفش تبليغ هرزگي بود با يك برنامۀ اضافي بپايان ميرسيد كه بطور معمول به تماشا گذاشتن دختري با جامۀ چسبان بود. رقص همراه با برهنه شدن تدريجي رقصندۀ زن (Stripetease) كه در دهۀ 1920 ميلادي در امريكا معمول شد به اين نمايشواره چيره گشت. ممنوعيت برهنگي بروي صحنه و بكاربردن فيلمهاي سينمايي با همين هدف، نقطۀ پاياني بر مضحكۀ مبتذل امريكايي گذاشت.
مضحكه در ايران نمايش كوتاه خنده آوري بود كه بوسيلۀ چند لوتي يا مطرب تقليدچي بازي ميشد.
(ر.ك به تقليد)

اين بخش رو به تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”