فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف و

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف و

پست توسط The Passenger » دو شنبه 12 اسفند 1387, 8:26 pm

واريته،: (ر.ك به كمدي موزيكال)

واقعه،
اصطلاحي براي ماجراي اصلي يك تعزيه. واقعه بطور اخص شامل مصيبت و شهادت خاندان پيامبر ميشود.
(ر.ك به تعزيه)
واقعه خوان،: (ر.ك به نقال)
واقعه خواني،: (ر.ك به نقالي)

واقعي گرايي (Realism)،
واقعي گرايي دست آورد مشاهدۀ نزديك نمودهاست. واقعي گرايان ميكوشند زندگي را آن چنان كه در واقع هست نشان دهند. واقعيت از ديدگاه آنان پديده اي تاريخي و اجتماعي است كه تحت تأثير جريانهاي متضاد، مدام در حال دگرگوني و تحول است. هدف واقعي گرايي جست و جو و بيان اين كيفيتها و رابطه هاي دروني ميان يك پديده و ديگر پديده هاست. نويسندۀ واقعي گرا زندگي را در كل و رويدادها و ويژگيهاي بشري را بعنوان يك سير تكاملي مي نگرد. مهمترين ويژگي ادبيات واقعي گرا توصيف انسان بصورت موجودي اجتماعي است. شخصيت نوعي واقعي گرا در حالي كه داراي خصوصي ترين ويژگي است، نشان دهندۀ موقعيت انسان در يك مرحلۀ معين تاريخي هم هست. به اين ترتيب نمايشنامه نويس واقعي گرا ساختمان كار خود را بر قانونهاي طبيعت و جامعه پايه مي ريزد، پديده هاي رواني انسان را در پرتو اصل عليت اجتماعي بررسي ميكند و ريشۀ سرنوشت آدمي را در پرتو موقعيت محيطي و ويژگيهاي فردي مي جويد. او اجتماع را چون موجودي زنده و متحرك مي نگرد و پيش از آن كه انسان را از جنبۀ زيست شناسي تشريح كند، به مطالعۀ انسان اجتماعي و تاريخي مي پردازد و آن چيزهايي را مي كاود كه زير لايه هاي زندگي روزانه نهفته است. او در تكامل سرگذشتهايش، راه را بر عاملهاي تصادفي مي بندد و بجاي تصوير كردن انسان در حضيض، او را در اوج خود مجسم ميكند. پيشروان و دنباله روان واقعي گرايي هرگز خود را به تمامي به جبري گرايي، زيست شناسي، روانشناسي نسپردند. آنها از شخصيت برتر و غيرواقعي رمانتي سيسم دوري كردند و به دشواريهاي زندگي خانوادگي و انسان گرفتار اجتماعي پرداختند. هنريك ايبسن (1828م – 1906م ، Henrik Ibsen) را بعنوان پيشرو نمايشنامه نويسان واقعي گرا بايد نام برد. او جنبش واقعي گرايي را در برابر تحريفهاي نمايش سالهاي نخست سدۀ نوزدهم رهبري كرد. از ديگر پيشروان واقعي گرايي ماكسيم گوركي (1868م – 1936م ، -Alexiel Maximovitch Piechkev- Maksim Gorki) و آنتوان چخوف (1860م – 1904م ، Anton Chekhov) را بايد نام برد. از دهۀ 1920 ميلادي به اين سوي، بسياري از نمايشنامه نويسان امريكايي با وجود شكلهاي گوناگوني كه در نمايشنامه هايشان بكار مي بردند به واقعي گرايي گرايش يافتند. اين نمايشنامه نويسان عبارتند از: يوجين اونيل (1888م – 1953م ، Eugene O’Neill)، تنسي ويليامز (1911م - 1983م،Tennessee Williams) و آرتور ميلر (Arthur Miller ، 1916 م – 2005 م).
(ر.ك به رمانتي سيسم؛ نمايش نو)

واقعي گرايي روسي،
جنبشي كه در ميانۀ سدۀ نوزدهم در نمايش روسيه آغاز شد. از پيشروان اين جنبش ايوان تورگنيف (1818م – 1883م ، Ivan Turgenev)، الكساندر اوستروفسكي (1823م – 1886م ، Aleksander Ostrovski)، آنتوان چخوف (1860م – 1904م ، Anton Chekhov) و ماكسيم گوركي (1868م – 1936م ، Maksim Gorki) بودند. واقعي گرايي روسي با چهار نمايشنامۀ بزرگ آنتوان چخوف يعني «مرغ دريايي» (1896م ، The Sea Gull)، «دايي وانيا» (1899م ، Uncle Vanya)، «سه خواهر» (1901م ، Three Sister) و «باغ آلبالو» (1904م ، The Cherry Orchard) به اوج خود رسيد.
واقعي گرايي روسي با تماشاخانۀ هنر مسكو كه در سال 1898 ميلادي بوسيلۀ ولاديمير نميروويچ دانچنكو (1857م – 1943م ، Vladimir Nemirovich Danchenko) و كنستانتين استانيسلاوسكي (1863م – 1938 تأسيس شد پيوند داشت. تماشاخانۀ هنر مسكو در سالهاي آغاز كار كوشش خود را با رها كردن قراردادهاي ساختگي باقي مانده از سدۀ هجدهم، بر اصلاح كردن نمايش روسي متمركز كرد و روح تازه اي بر بناي واقعي گرايي در نمايشنامه نويسي، بازيگري و اجراي نمايش دميد. استانيسلاوسكي پيشرو اين حركت تازه بود و نمايشنامه هاي نويسندگاني چون آنتوان چخوف و گوركي را با شيوه اي تازه به اجرا درآورد.
(ر.ك به تماشاخانۀ هنر مسكو؛ دستگاه استانيسلاوسكي؛ واقعي گرايي؛ واقعي گرايي سوسياليستي)

واقعي گرايي سوسياليستي،
سبكي در هنر و نمايشنامه نويسي كه در سال 1934 ميلادي در شوروي مطرح شد. اين سبك هنري در حالي كه پليديهاي نظام سرمايه داري را نشان ميدهد، هنر را در خدمت جمع گرايي و ديگر آرمانهاي يك جامعۀ اشتراكي بكار ميگيرد. ماكسيم گوركي (1868م – 1936م ، Maksim Gorki -Alexiel Maximovitch Piechkev-) از بنيان گذاران اين سبك در ادبيات است. او در كارهايش به تجسم زندگي مردم ساده و رنجبر مي پردازد. برخي از نمونه هاي نمايش واقعي گرايي سوسياليستي عبارتند از: «در اعماق» (1902م ، The Lower Depths)، «فرزندان خورشيد» (1905م ، The Children of The Sun)، «مركز كريز (1910م ، The Eccentrics)، «يوگور بوليچف و ديگران» (1932م ، Yogor Bulychyov and Others) نوشته هاي گوركي؛ «شخصيت مسكويي» (1949م ، Muscovite Character) نوشتۀ آناتولي سافرونوف (Anatoly Safronov)؛ «سايۀ اجنبي» (1949م ، Alien Shadow) نوشتۀ كنستانتين سيمونوف (Konstantin Simonov) –كه يك نمايشنامۀ ضد امريكايي است- و «پيش درآمد» (1952م ، Prologue) نوشتۀ آ. استين (A. Stein).
(ر.ك به واقعي گرايي؛ واقعي گرايي روسي)

اين بخش رو به تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”