فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف پ

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف پ

پست توسط The Passenger » جمعه 4 بهمن 1387, 4:08 pm

پاپريكا (Paprika)،: (ر.ك به پانچ و جودي)
پادشاه نوروزي،: (ر.ك به ميرنوروزي)
پارادوس (Parados)،: (ر.ك به آواز و رود)

پالايش (Catharsis)،
اين اصطلاح را ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle) به فن شعر (Poetics) بكار برد. مفهوم اين اصطلاح در نظر او تزكيۀ نفس يا رها شدن از هيجان و احساسات دروني بود. اين كار بايد از طريق تهييج و اغواي تماشاگر انجام مي گرفتو تراژدي بايد اين نقش تهييج كنندگي و اغواگري را بخوبي به انجام ميرساند. ارسطو عقيده داشت كه از اين طريق استكه تماشاگر از احساسات دروني خالي ميشود و به آرامش دست مي يابد. بعدها تعبيرهاي گوناگون و حتي متضادي از اين اصطلاح شد.
(ر.ك به تراژدي)

پانچ (Punch)،
از شخصيتهاي نمايشهاي سده هاي ميانه. اين شخصيت بعدها به كمدي هنرمندان (Commedia de Il’arte) ايتاليايي وارد ميشود و نام پولچينلو (Pulcinello) بخود ميگيرد. اين شخصيت كم كم همه جا ميرود و در هرجاي اروپا به نامي خوانده ميشود. براي نمونه در فرانسه نامهاي پوليشانل (Pulichinelle) و گوينيول (Guignool)، در آلمان كاسپرل (Kasperl)، و در اتريش نام پاپريكا (Paprika) را دارد.
(ر.ك به كمدي هنرمندان؛ نمايشهاي سده ميانه؛ پانچ و جودي)

پانچ و جودي (Punch and Judy)،
پانچ و جودي در انگلستان بطور عام به يك شكل سنتي خيمه شب بازي اطلاق ميشود كه پانچ و جودي در آن نقش دارند. پانچ شوهر و جودي همسر او است. ويژگي پانچ خميدگي پشت، بزرگي بيني، بذله گويي، حاضرجوابي و مانند اينهاست. جودي زني است غرغرو. در اين نمايش سنتي دعواي مدام اين زن و شوهر نمايش را شكل ميدهد. كتك خوردن شوهر از دست زنش از سرگرميهاي هميشگي تماشاگران اين نمايش است.
(نيز ر.ك به پانچ)

پجنت (Pageant)،
1) عرضۀ نمايشي برنامه هايي در جشنهايي كه همه ساله به مناسبتهاي گوناگون در اروپا برگزار ميشد. اين نمايشها بطور معمول داراي سرشتي اجتماعي بود. تكيۀ پجنت بر صحنه آرايي، جلب هر چه بيشتر تماشاگر، و وسيله هاي تماشايي بود. پجنت بيشتر در هواي آزاد اجرا ميشد و در كل ارزش ادبي اندكي داشت. دستنوشتۀ اين برنامه ها سال تا سال دگرگون ميشد.
2) از نظر شگرد كار، پجنت ارابه اي بود كه نمايش نيايشي انگليسي در سده هاي ميانه بر روي آن تصوير ميشد. اين ارابه متحرك بود و ميشد آن را از جايي به جايي برد. كم كم حركت و عمل در اين تصويرها وارد شد و از آن نمايشهاي ابتدايي ساخت. اين ارابه ها بعدها براي اجراي مجموعه هاي بزرگ نمايشهاي معجزه (Miracle Plays) بكار برده شد. ترتيب كار به اين گونه بود كه هر صنف براي اجراي يك نمايش ارابه اي تهيه مي ديد. سپس چندين ارابه پشت سرهم در سرتاسر يك شهر به حركت در مي آمد. ارابه ها در محلهاي گوناگون مي ايستادند و نمايشها را اجرا ميكردند. اين نمايشها را صنفهاي گوناگون از شهرهايي مانند يورك (York)، كاونتري (Coventry) و چستر (Chester) به صحنه مي بردند.
(نيز ر.ك به نمايشهاي سده هاي ميانه)

پرده،
1) پارچه اي كه در ايران بر روي آن داستانهايي از ماجراهاي زندگي خاندان پيامبر (ص) نقاشي شده است. اين پرده براي نقل داستانهاي مذهبي بكار ميرود. ترتيب كار اين است كه نقال، پرده را لوله كرده و با خود حمل ميكند. بعد در جايي كه مناسب مي بيند، پس از خواندن چند بيت شعر و گردآوردن مردم به دور خود، پرده را كم كم باز ميكند و همزمان با بازكردن پرده، به شرح بخشهايي از داستانهاي نقش شده بر پرده مي پردازد. گاهي هم پارچۀ سپيدي روي پرده آويزان ميكند و با پس زدن تدريجي پارچه داستانها را نقل ميكند. پس از پايان تمام يا بخشي از داستانها، نقال به گردآوري پول از تماشاگران مي پردازد. در اصطلاح به اين نقالان پرده دار ميگويند. اصطلاح ديگر براي پرده، شمايل است. در اين صورت بجاي پرده دار به نقال، شمايل گردان ميگويند.
(ر.ك به نقاللي)
در تصوير نقش شده بر پرده ها، در پرده برداري، چهرۀ معصومان و امامان براي حفظ حرمت نشان داده نميشود و تنها حاله اي از نور، چهرۀ آنها را مشخص ميكند. عمق و فاصله ها در نقاشيها تابع سنت رايج در نقاشيهاي سنتي ايراني است.
2) آن باشد كه مشعبدان و لعبت بازان فروآويزند و از پس آن هرگونه لعب و شعبده بر مردم تماشايي نمايند. ]لغت نامۀ دهخدا[

3) حايل پارچه اي ميان صحنه و تالار نمايش كه در آغاز هر صحنه گشوده شده و پس از پايان آن را مي بندند. اين حايل براي پنهان كردن صحنه بكار ميرود تا وسايل لازم در صحنه گذاشته شود و يا وسايل موجود را جابجا كنند. بستن پرده گاه نشانۀ پايان يك پرده يا صحنه و گاهي نشانۀ گذر زمان است.
4) بخشي از نمايش كه بين يكبار گشوده شدن و بستن پرده، بازي ميشود. اين بخش اصلي يا بخش فرعي عمل در يك نمايش است. قرارداد بخش كردن نمايشها به پرده سابقه اي دوهزارساله دارد. در نمايشنامه هاي كهن يوناني، نمايشها در شكل متعارفي نوشته ميشد. به اين معني كه هر بخش راگذر سرودهاي همسرايي يا مقامها از بخشهاي ديگر جدا ميكرد؛ هرچند كه عمل نمايش ادامه مي يافت. وجود همسرايان (Chorus) كه در هر موقعيتي در صحنه بودند تسلسل زماني را در طي اجرا امكان پذير مي كرد. در حدود سال 20 پ.م هوراس (65 پ.م – 8 پ.م ، Horace) منتقد رومي، ساختمان پنج پرده اي را در يك نمايشنامه مطرح كرد و سنكا (4 پ.م – 65 م ، Seneca) نمايشنامه نويس رومي، در نمايشنامه هايش اين قرارداد را پذيرفت. نمايشنامه هاي سنكا به پنج پردۀ جداگانه بخش ميشد و مقامها بخشها را به يكديگر مي پيوست.
نمايشنامه نويسان عصر نوزايي ، در آغاز، بيشتر از آن كه از نمونه هاي يوناني پيروي كنند، نمايشنامه هاي سنكا را سرمشق خود قرار دادند و قرارداد پنج پرده اي نوشتن نمايشنامه را پذيرفتند.
(ر.ك به نمايش عصر نوزايي؛ نمايش سنكايي)
در سدۀ شانزدهم هم نمايشنامه هاي ويليام شكسپير (1564 م – 1616 م ، William Shakespear) با وجود پرده ها و صحنه هاي بسياري كه نمايش بر آن بنا شده است يك پيروزي در صحنه است. براي نمونه درنمايشنامۀ «آنتوني و كلئوپاترا» (1606م / 1607 م ، Antony and Cleopatra) چهل و دو صحنۀ جداگانه و پنج پرده، به ضرورت ساختمان نمايش، طرح ريزي شده است.از جهت تاريخي اين واقعيت بيشتر نمايشنامه هاي انگليسي است.
(ر.ك به نمايش اليزابتي)
در سدۀ هفدهم، در تراژديهاي نو كلاسيك فرانسوي، ساختمان پنج پرده اي بسيار پر معني است. در سبك فرانسوي هر پرده مجموعۀ توالي و اتحاد صحنه ها و حاصل هر پرده چرخش يا گسترش در طرح است. انگار لغزشها، در زمان نمايشي، ميانِ پرده ها گم ميشود. با وجود اين روش است كه كار نمايشنامه نويسي پنج پرده اي كه در نمايشنامه هاي نو كلاسيك فرانسوي بر آن پافشاري و از آن دفاع ميشود، بي معني است.
(ر.ك به نمايش نو كلاسيك)
گوستاو فريتاگ (1816 م – 1895 م ، Gustav Freytag) منتقد آلماني سدۀ نوزدهم كوشيد تا ساختمان پنج پرده اي را در دورۀ جريان هر پرده شرح دهد. او پنج پرده را به اين گونه تفسير كرد:
پردۀ اول: ديباچه؛
پردۀ دوم: طلوع عمل؛
پردۀ سوم: حضور اوج؛
پردۀ چهارم: غروب عمل؛
پردۀ پنجم: فرجام؛
نظريۀ فريتاگ در نقد ادبي آخرين سالهاي سدۀ نوزدهم و آغاز سدۀ بيستم مورد اعتماد بسيار بود. گرچه تحليلش از بخش كردن پرده ها، امروز ارزش اندكي دارد.
(ر.ك به هرم فريتاگ)
هنريك ايبسن (1828 م – 1906 م ، Henrik Ibsen) شايد نخستين نمايشنامه نويس بزرگ سدۀ نوزدهم بود كه قرارداد پيروي از نوشتن نمايشنامه هاي پنج پرده اي را نديدۀ گرفت و نمايشنامه هاي سه و چهار پرده اي نوشت. ديگر نويسندگان نمايش نو هم او را سرمشق قرار دادند و قراردادهاي سنتي بخش كردن پرده ها را نديده گرفتند. در حال حاضر نوشتن نمايشنامه هاي سه پرده اي يا نمايشنامه هايي با صحنه هاي متعدد سوا از يكديگر، تجربۀ عمومي سدۀ بيستمي است.
(ر.ك به نمايش نو)
نوشتن نمايشنامه هاي تك پرده اي شكل ديگري از نمايشنامه نويسي است كه در آغاز سدۀ بيستم مطرح شد. يك نمايشنامۀ تك پرده اي ممكن است شامل صحنه هاي متعدد باشد.
(ر.ك به نمايش تك پرده اي)
با وجود تجربه هاي بسياري كه در شكل نمايشنامه شده است، هنوز هم ميتوان نمايشنامه هايي را يافت كه مانند نمايشنامه هاي يونان كهن، با عمل مداوم و بدون بخش كردن نمايش به پرده نوشته شده باشد.از نمونه هاي اين گونه نمايشنامه ها ميتوان به نمايشنامۀ «ارزش» (1968 م ، The Price) نوشتۀ آرتور ميلر (1916 م، 2005 م ، Arthur Miller) اشاره كرد.

پرده باز،
كنايه از لعبت باز و خيال باز و براي قياس پرده هاي بازي و در مصطلحات مترادف شب بازي است. [آنندراج]
يعني لعبت باز و خيال باز. [فرهنگ رشيدي]
(ر.ك به خيال باز؛ لعبت باز)

پرده بازي،
مترادف شب بازي. [غياث اللغات]
(ر.ك به شب بازي)

پرده داري،
نوعي روضه خواني داستاني است. در اين نوع روضه خواني به شكلي عاميانه تر داستانهاي مذهبي را از رويپرده براي تماشاگر بازگو ميكنند.
(ر.ك به پرده)

پردۀ زمينه،
پردۀ مسطح ِ رنگ شده اي كه در پشت صحنه قرار دارد و به جناههاي صحنه متصل است. اين پرده، اغلب نقاشي ميشود تا چشم اندازهاي گوناگون را نشان بدهد و آنها را در صحنه مجسم كند.

پرسش و پاسخ (Stichomythia)،
گفتگويي مقطع ميان دو يا چند شخصيت. در اين گفتگو كه بطور معمول به نظم است، هر يك از شخصيتها به نوبت يك بند از شعري را ميخوانند. هر بند شعر حاوي پاسخ بند پيش از خود است. اين تمهيد در مناظره يا صحنه هايي بكار ميرود كه از كشش يا كشمكشي شورانگيز برخوردار است. اين تمهيد مطلوب اوريپيدس (Euripides ، حدود 480 پ.م – حدود 406 پ.م) و پيروش سنكا (4 پ.م – 65 م ، Seneca) بود (از نمونۀ نمايشهاي سنكا كه پرسش و پاسخ در آن بكار رفته است نمايش «مِدِه آ ، Medea» است) كه به نمايشنامه نويسان دورۀ اليزابتي و عصر نوزايي به ارث رسيد. در دوران اليزابتي اين گونه گفتگو شكسته تر شد، آنچنان كه هر شخصيت ممكن بود تنها يك نيمه يا يك سوم بند را بكار برد. در «تراژدي اسپانيايي» (The Spanish Tragedy) نوشتۀ توماس كيد (1558 م – 1594 م ، Thomas Kyd) و «ريچارد سوم» (Richard III) (پردۀ چهارم؛ صحنۀ چهارم) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564 م – 1616 م ، William Shakespeare) به نمونه هاي بسياري از اين گونه پرسش و پاسخها برمي خوريم. در تعزيه هم نمونه هايي از بكارگيري اين شكل گفتگو وجود دارد. تعزيۀ «بازار شام» منسوب به ميرعزاي كاشاني با اين گونه گفتگو شكل گرفته است.

اين بخش در حال تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

Re: فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف پ

پست توسط The Passenger » سه شنبه 13 اسفند 1387, 9:17 pm

پوچي گرايي (Absurdism)،: (ر.ك به نمايش پوچي)

پوشه،
اصطلاحي براي صورتك.
(ر.ك به صورتك)

پولچينل يا پولچينلو،: (ر.ك به پانچ و جودي)

پهلوان پوش،
بازيگر تقليد كه نقش پهلوانان را بازي ميكرد.
(ر.ك به تقليد)

پهلوان كچل،
نام يكي از شخصيتهاي خيمه شب بازي ايراني. در پاره اي از بخشهاي ايران، مانند فارس به خيمه شب بازي بطوركلي پهلوان كچل گفته ميشود.
(نيز ر.ك به خيمه شب بازي؛ پهلوان كچلك)

پهلوان كچلك،

نام ديگي براي خيمه شب بازي. بساط اين خيمه شب بازي كوچكتر و قابل حمل و تعداد عروسكهاي آن كمتر است.
(ر.ك به پهلوان كچل)

پي بَري (Discovery)،:
(ر.ك به بازشناخت)

پيرپوش،
نام كلي براي بازيگران تقليد كه شخصيت پيرمردان (حاجي، سفير و مانند اينها) را باي ميكردند.
(ر.ك به تقليد)

پيش پرده (Curtain Raiser)،
نمايش كوتاهي كه پيش از نمايش اصلي روي صحنه اجرا ميشود. اين نمايش گاه همراه با موسيقي است. در ايران در لابلاي برنامه هاي دسته هاي مطرب جا داده ميشد و بعدها در تماشاخانه هاي بين پرده هاي مياني نمايش اجرا شد.
(ر.ك به ميان پرده)

پيش خوان،
وردست مرشد يا نقال. او بطور معمول، پيش از آغاز نقالي غزل يا قطعه اي به آواز ميخواند تا دوستداران نقالي گرد آيند يا آمادۀ شنيدن نقل شوند. پس از آماده شدن مجلس، نقال برميخواست و نقل خود را آغاز ميكرد.
(ر.ك به پيش خوان؛ نقالي)

پيش خواني،
نوحه خواني و همسرايي شبيه خوانان يك تعزيه. پيش خوانان اندكي پيش از آغاز تعزيه با گامهاي كند، پش هم و به ضرب دمي كه گرفته بودند، وارد صحنه ميشدند و از پيش روي تماشاگران مي گذشتند. آنها پس از چندبار دور زدن برسكوي بازي و آماده كردن تماشاگران از محل خارج ميشدند و پس از پايان پيش خواني، تعزيه آغاز ميشد.
(ر.ك به پيش خوان؛ تعزيه)

پيشرو (Avant Garde)،
هرگونه نوآوري در شيوۀ نمايشي. اين اصطلاح بويژه در جنبش واقعي گرايي نيمۀ دوم سدۀ نوزدهم در انگلستان و نيمۀ نخست سدۀ بيستم در فرانسه بكار برده شد.
(ر.ك به نمايش نو؛ واقعي گرايي)

پيش درآمد،
1) بطور كلي هرگونه سخنراني، گفتار يا گفتگويي كه پيش از آغاز نمايش اجرا ميشود. در نمايش يوناني، پيش درآمد بخش آغازين نمايش بود و در نمايشنامه هاي آشيلوس (525 پ.م – 456 پ.م ، Aeschylus) و سوفوكلس (496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) بطور معمول شكل گفتاري بلندي را بخود گرفت كه گوينده اش دومين شخصيت نمايش بود و يا گفتگويي بود ميان دو شخصيت نمايش. اوريپيدس (حدود 480 پ.م – 406 پ.م ، Euripides) پيش درآمد را به گفتاري دگرگون كرد كه بيشتر خدايي آن را مطرح ميكرد. قصد اصلي از اين گفتار، تفسير كردن نمايش بود. نويسندگان كمدي رومي با نوشتن پيش درآمد براي كمدي هايشان اين سنت را دنبال كردند. براي نمونه پيش درآمدهاي پلوتوس (حدود 251 پ.م ، حدود 184 پ.م ، Titus Maccius Plautus) به كل سرگرم كننده بود و لحن شاد نمايش را داشت.
در دورۀ اليزابتي پيش درآمد گاه گاهي بصورت همسرايي بود. در طي دورۀ بازگشت (Restoration) و در سدۀ هجدهم در انگلستان، پيش درآمد هم بطور معمول چكامه اي مجزا از نمايش بود كه آن را يكي از بازيگران ميخواند. اين پيش درآمد تفسيري بود بر نمايش. گاهي هم موضوعهايي در اين پيش درآمدها مطرح ميشد كه ربطي به نمايش اصلي نداشت.
2) پرده يا صحنۀ آغاز يك نمايشنامه كه گوستاو فريتاگ (1816م – 1895م ، Guestav Freytag) در تجزيه و تحليل ساخت نمايشي مطرح ساخت. بگفتۀ فريتاگ، پيش درآمد، صحنه پردازي، معرفي شخصيتهاي اصلي، و زمينه چيني چگونگي عمل را بنا ميكند.
(ر.ك به هرم فريتاگ)

پيش صحنه،
ديواري كه طاقنماي بزرگ صحنه از ميان آن باز شده است و تماشاگران از روي آن بازي صحنه را تماشا ميكنند. بخش خارجي پيش صحنه، بطو معمول، پردۀ نمايش (هنگامي كه پايين يا بسته است) و صحنۀ نمايش را (وقتي بالا ميرود يا باز ميشود) در بر ميگيرد. گاه و بيگاه براي كوچك كردن ديدگاه تماشاگران و چشم انداز صحنه از پيش صحنه اي با طاقهاي كوچكتري استفاده ميشود.
(ر.ك به صحنه)

پيش واقعه،
قطعه اي سرگرم كننده در تعزيه. اين قطعه پيش از «پيش درآمد» اجرا ميشود و به واقعۀ اصلي تعزيه مي انجامد.
(ر.ك به پيش درآمد؛ تعزيه)

پيك (Messenger)،
پيك يا به لاتين نونتيوس (Nuntius) در نمايش كهن يوناني و رومي شخصيتي قراردادي بود كه رويدادهاي بيرون از صحنه را نقل ميكرد. موضوع اين بود كه در نمايش يوناني از نشان دادن صحنه هاي خشن خودداري ميشد. كشتارها و رويدادهاي خونين در پشت صحنه روي ميداد و بنابراين براي اطلاع تماشاگر از چگونگي رويدادعاي خارج از صحنه، پيكها آنچه را كه اتفاق مي افتاد با عبارتهاي شاعرانه و تشبيه هاي مؤثر نقل ميكردند. نمونۀ اين صحنه ها شرح پيك از ماجراي ژوكاست (Jocasta) است كه در خارج از صحنه خود را به دار ميزند و پيك اين خبر را به اطلاع تماشاگران ميرساند. يا در نمايش «اديپ شهريار» (حدود 430 پ.م ، Oedipus) نوشتۀ سوفوكلس (حدود 496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles)، اين پيك است كه وارد صحنه ميشود و براي تماشاگران نقل ميكند كه اديپ خود را كور كرد. در تراژديهاي سنكا (4 پ.م – 65م ، Marcus (Lucius) Annaeus Seneca) نمايشنامه نويس رومي كه نمايشهاي خواندني (Closet) مينوشت، پرده هاي مملو از خون و خشونت بسيار بود. بنابراين نقش پيك در اين نمايشنامه ها حفظ شده بود تا شرح رويدادها را بيان كند.
(ر.ك به نمايش خواندني؛ نمايش يوناني)
نمايشنامه نويسان عصر نوزايي، اغلب سنت وجود پيك را حفظ كردند. براي نمونه جورج چاپمن (1559م – 1634م ، George Chapman) در نمايشنامۀ «Bussy D’amboias» كه بسال 1604 ميلادي نوشت، شخصيتي دارد بنام نونتيوس كه صحنۀ جنگ تن به تن سختي را كه در بيرون از صحنه درگير است شرح ميدهد.
(ر.ك به نمايش عصر نوزايي)

اين بخش رو به تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”