تاریخ ادیان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ، فرهنگ و تمدن به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » جمعه 11 اردیبهشت 1388, 10:23 pm

   

سرسخن
تاریخ ادیان و مذاهب آموزنده ترین و جالبترین قسمت تاریخ تمدن انسانی است که در قرون معاصر توجه جامعه شناسان و مورخین را بخود جلب کرده است.با وجود اینکه ادیان و مذاهب از کهنترین ایام در شئون مختلف زندگی افراد و اجتماعات تاثیر بسزایی داشته ولی تحقیقات و مطالعاتیکه باروش علمی بیطرفانه در این زمینه صورت گیرد تا دو سده پیش نادر بوده است.گوستاولوبون جامعه شناس فرانسوی میگوید:«اگر چه تاریخ حیات بشری بدون تاریخ مذاهبش غیرقابل درک است ،ولی تحلیل مذاهب و ادیان مدتهای درازی از نظر علوم مکتوم بوده و تنها دردوره اخیراست که تاریخ ادیان مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است».

هدف اساسی این نوشتار نظر در تاریخ آن دسته از ادیان و مذاهبی است که در گذشته و حال در اجتماعات روی زمین وجود داشته .نظر به اینکه مبانی و تاریخ آیین اسلام در این انجمن cc بر همگان معلوم است و ضمنا مقالات فراوانی نیز در این خصوص در انجمن ارائه شده است،بایسته بود به ادیان دیگر نیز پرداخته شود،و از نقطه نظر تاریخی و طرز تفکر و نحوه اعتقاداتشان به کاربران شناسانده شوند.لازم به تذکر است تمام عقاید و آرایی که در فصل های مختلف این نوشتار طولانی خواهد آمد ،ارتباطی با عقاید شخصی بنده ندارند و بنده حقیر فقط و فقط نقش نویسندگی [با توضیحات تکمیلی خودم] و وظیفه خدمت بدانش و معرفت را دراین انجمن cc بعهده دارم.


[تذکر:این نوشتار فقط جهت آشنایی کاربران با تاریخ پیدایش مسیحیت و عقاید و آداب و رسوم آن میباشد.و بدین جهت از کاربران خواهشمندم از بحث و جدل پیرامون عقاید مسیحیت جدا خودداری فرمایند.زیرا با هماهنگی که از پیش با مدیریت بعمل آمده ،این گونه پست ها قطعا حذف خواهند گردید.]


پیش در آمد

مرداویز.م

«پیروان اولیه مسیحیت فعلی عده ای ازیهودیان بودند که بی آنکه روش مذهبی خودرا آئینی تازه بدانند درتفسیر تورات و تبلیغ معتقدات آئین یهود میکوشیدند و مانند سایرین خود را مومنین حقیقی و ملت برگزیده خدا میدانستند.ولی اعتقاد باینکه عیسی ناصری(ع) همان مسیح موعود است و تاکید در امر توبه و محبت و امید وافر بنجات آدمی از گناه سبب گردید که این عده بتدریج از سایر یهودیان فاصله بگیرند.ضمنا محرومیتها و سختگیری هایی که از سوی رومیان و یهودیان متعصب درباره آنها معمول گردید برجمعیت و اتحاد و قوت اعتقاد آنان افزود .پیروان عیسی مسیح(ع) با اینکه پیشتر در ملیت و نژاد خود متعصب بودند ازآن ببعد هرکه را ازهر ملت و نژاد و زبان بود همینکه به مسیحیت ایمان می آورد بیدرنگ به خود می پذیرفتند و گرامیش می داشتند.بدینترتیب چنانکه در نوشتار خواهد آمد این آئین را از حدود تنگ نژادی و قومی بیرون آوردند و جنبه جهانی بخشیدند.»


[هرگاه مسیحیت آنچنانکه امروز بصورت معتقدات متافیزیکی پیچیده ای درآمده است ظاهر میشد شاید پیشرفتش موقتی و ناپایدار میگردید،ولی زندگی مردم به متافیزیک بسته نیست بلکه به «امید» بسته است و آئین مسیحیت اولیه سرشار از مطالب امید بخش بود.]. «گوستاولوبون»


     Rise Of  
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Don nardo

محیط رومی و ریشه های یهودی مسیحیت
امپراتوری روم در اوج گسترش آن
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


زمان و مکان خاص پیدایش مسیحیت تاثیر ژرفی برشکل گیری عقاید و روش های مسیحی و چگونگی رشد و سرانجام کامیابی این دین داشت.بویژه آنکه محیط اجتماعی ،سیاسی و مذهبی تولد آن آمیزه ای از تاثیرات یونانی – رومی و یهودی را درخود داشت.امپراتوری روم،در قرن نخست میلادی ،معجونی از پیش زمینه های قومی ،فکری،و مذهبی گوناگون بود که شامل نه تنها آداب و سنن اجتماعی ،حقوقی،و مذهبی شهروندان رومی و حکومت روم ،بلکه همچنین آداب و سنن محلی ده ها قوم دیگری در حوزه مدیترانه میشد که رومیان در چند قرن پیشین برآنها چیره شده بودند.مسیحیان اولیه به شدت تحت تاثیر بسیاری ازاین عقاید و آداب و سنن قرارداشتند و آنهارا با جهان بینی و دیدگاه های معنوی خود درآمیختند.

البته درآغاز ،یکی از این اقوام مدیترانه ای – یعنی یهودیان – ژرف ترین و ماندگارترین تاثیر تکوینی را بر مسیحیان اولیه گذاشتند.درواقع،تاریخ مسیحیت به عنوان یک فرقه یهودی آغازشد و هنوز هم در مفاهیم پایه ای مذهبی و اخلاقی متعددی ،همچنان که درمتون مقدس ،با یهودیت اشتراک دارد.بنابراین،کلیسای اولیه مسیحی ،[معنی کلیسا در ابتدا انجمن بود و بعدها مفهوم وسیعی پیدا کرد و شامل دستگاه مذهبی مسیحی گردید- مرداویز] نتیجه طبیعی جریان های فرهنگی رومی،یهودی و سایر جریان هایی بود که جهان مدیترانه ای را در آن زمان میساخت.به گفته پژوهشگر برجسته خوستو گونزالس:

«کلیسا هیچگاه با جهان پیرامونش بی ارتباط نبود .نخستین مسیحیان ،یهودیان قرن نخست بودند و به همین دلیل بودکه آنها پیام[مسیحی] راشنیدند و ازآن استقبال کردند.سپس این دین نخست در میان سایریهودیان و سرانجام در میان غیر یهودیان ،چه در درون مرزهای امپراتوری روم و چه خارج ازآن،گسترش یافت.برای درک تاریخ مسیحیت در سده های نخستین آن،باید با نگاه به جهانی که درآن رشد یافت آغاز کنیم»


دریای مدیترانه به مثابه یک دریاچه رومی

درسطحی گسترده تر ،آن جهان مرکب ازرشته درازی از استانهای رومی بود که دریای مدیترانه رادربرگرفته بودند،دریایی که تاقرن نخست میلادی عملا به یک دریاچه رومی تبدیل شده بود.(دریای ما mare nostrum ). کشتی ها پهنه این دریا را مرتبا طی میکردند و به حمل انواع کالاهای تجارتی،و نیز سربازان،مقامات جکومتی،پیام آوران،و مسافران معمولی، به نقاط دوردست امپراتوری می پرداختند.بسیاری از شهرهای پررونق امپراتوری ازراه خشکی نیزبه هم متصل میشدند.چون رومی ها شبکه جاده ای پیچیده ای احداث کرده بودند که جاده های اصلی آن تاحدزیادی هموارشده بود.این راه های آبی و خاکی،که بخشی از وحدت فراگیر سیاسی و فیزیکی ای بود که روم برای جهان مدیترانه ای به ارمغان آورده بود،بعدها گسترش عقاید مسیحی راآسان کرد.

روم با غلبه یا تحمیل نفوذ خود براقوام متعدد حوزه مدیترانه ،ناخواسته خاکی راکه مسیحیت درآن ریشه گرفت حاصلخیزکرد.این بدان سبب بود که فتوحات و فرمانروایی رومیان باعث نارامی و ناامنی اجتماعی زیادی در میان اقوام محلی شد و درنتیجه به پیدایش شرایط مساعد برای گسترش ادیان تازه ای که نوید برادری و رستگاری میدادند کمک کرد.به گفته تاریخدان سرشناس کنت لتورت،میلیون ها نفر"تشنه دینی بودند که برایشان عزت نفس به ارمغان آورد":

«آنهادرپی برادری و رفاقتی بودند که خواسته های اجتماعی و دینی راباهم درآمیزد.آرزوی جاودانگی فردی آرزویی رایج بود و ازراه ایمان و مناسک دینی میشد به آن دست یافت».

پس تعجبی ندارد که درجهان رومی ،درقرن های اول،دوم،و سوم ،ادیان و مکتب های فلسفی متعدد و گوناگونی نشو و نما یافت ؛ومسیحیت که درچنین محیطی پابه عرصه گذاشت میبایست باآنها رقابت میکرد.در نتیجه،این دین در سه سده نخست خود رشدی بسیارآهسته،هرچند نسبتا پیوسته،داشت.

معجون مذهبی روم

درمیان رقیبان مسیحیت نوپا دین سنتی رسمی تقش اصلی راداشت.رومیان عموما مشرک (چندخدایی) بودند،برخلاف یهودیان و مسیحیان که موحد(یکتاپرست) بودند.پانتئون یا خدایان رومی شامل ایزدان مشهوری چون یوپیتر(ژوپیتر)،خدای خدایان؛یونو،همسر یوپیتر؛مارس،خدای جنگ؛مینروا،االهه جنگ و صنایع دستی؛و آپولو،خدای پیشگویی،شعر،و موسیقی میشد.رومیان تعدادی ارواح کوچک شخصی و خانگی را نیز میپرستیدند،که ازجمله آنها لارس (lares) بود که گمان میرفت خانه را امن نگه میدارد،و مانس (manes) ،ارواح نیاکان درگذشته.

پرستش خدایان رسمی دو بُعد یا دوسطح داشت:یکی عمومی و مشترک،دیگری خصوصی و فردی.درسطح عمومی ،رهبران روم از ایمان عمیق مردم و آمادگیشان در پذیرش مشتاقانه مجموعه گسترده ای از اعتقادات دربرگیرنده خدایان،ارواح،و سرنوشت،کاملا بهره برداری میکردند؛چراکه چنین اعتقاداتی پشتوانه سیاستهای حکومتی بود و حکومت نیز متقابلا ازاین اعتقادات پشتیبانی میکرد.ازیک سو،آن جاکه رومیان خود و نظامشان را برتر میدانستند و درفتوحاتشان موفق بودند،برایشان طبیعی بودکه موفقیتهای خودرا به سرنوشت یا اراده خدایان نسبت دهند.ازسوی دیگر،این عقیده که خدایان نظر لطفشان بیش از هرملت دیگری متوجه آنهاست ،این باور خودپسندانه رادرآنها تقویت میکرد که تقدیرشان اینست که برجهان فرمانروایی کنند.

درحالی که اعتقادات مذهبی به شکل گیری سیاست حکومتی کمک میکرد و محرک جامعه رومی بود ،راهنما و آرام بخش فرد در زندگی روزمره اش نیزبود.رابطه ای که بین شخص و خدایان به وجود می آمد به شکل قرارداد مقدس بود.به نوشته تاریخدان آرتور بواک،



«اگرانسان درپرستش خود تمام مناسک درخور به جا می آورد،خدا موظف بود بانظرلطف عمل کند ؛اگرخداآرزوی انسان رابرآورده میکرد،میبایست بایک پیشکش یا قربانی به اوپاداش داده میشد.اگر انسان به وظیفه اش عمل نمیکرد،خدااورامجازات میکرد؛اگرخدا به خواست اوتوجه نمیکرد،انسان موظف نبود به پرستش او ادامه دهد.»


اصطلاح لاتینی که برای این رابطه قراردادی وضع شده بود do ut des بود،به معنای«من آدم به تو خدا پیشکش میکنم،باشد که تو به من بازپس دهی».


بدین ترتیب،عقاید و مناسک گوناگون دین رومی دورابطه مهم را مستحکم نگه میداشت:نخست،نوعی اتحاد سیاسی بین خدایان و حکومت،و دوم قراردادی برای خرسندسازی متقابل بین خدایان و فرد.این توافق مذهبی بادین یهودیان و مسیحیان تفاوت محسوسی دارد،دینی که تاکیدش بروطیفه انسانها درکسب رضایت خدا و پذیرش اراده او حتی به هنگامی است که به نفع مستقیم آنهانیست.

چندین کیش «رازور» ،که طی دوقرن آخر پیش ازمیلاد به جهان رومی واردشدند،در معجون مذهبی روم محبوبیت خاصی داشتند.کهنترین و مقبولترین آنها کیش سیبل (یا سوبل)،«مادربزرگ» [خدایان]،متعلق به آسیای صغیر بود.سیبل الهه طبیعت و حاصلخیزی بود که کاهنانش خود را عقیم میکردند تاخدمتگزار اوباشند.مراسم پذیرش جالب توجه او مستلزم جادادن داوطلب درگودالی درزیر یک شبکه بود؛کاهنان در روی شبکه گاو نری را قربانی میکردند تاخونش به پایین به روی آن شخص بریزد.بدین ترتیب آن شخص بعنوان عضو این فرقه «ازنو متولد میشد». از دیگر کیشهای مهم رازور یکی بر میترا(مهر)،از ایران،متمرکز بودکه پیروانش رفتار توام با مهربانی و احترام نسبت به همه مردم را تبلیغ میکردند ؛و دیگری ایزیس ،الهه مصری ،بود که رومیان اورا مظهر خوبی و دوری از گناه میدانستند.آپولیوس،نویسنده رومی قرن دوم پیش ازمیلاد،این توصیف درخشان راازبرخی پیروان ایزیس درجریان یکی از جشنهای باشکوه بهاری به دست داده است:


انبوه کسانی که به آیین های مقدس پذیرفته شده بودند ،مردان و زنان از هرسن و مرتبه ای ،با جامه های کتانی سفیدی که از تمیزی برق میزد،فوج فوج پیش می آمدند.زنان به موهایشان عطر پاشیده و آن را با....روسری پوشانده بودند؛مردان سرشان را کاملا تراشیده بودند،بطوری که کله تاسشان میدرخشید.زیورآلات برنزی،نقره ای،وحتی طلاییشان صدای جرینگ جرینگ گوشخراشی برپامیکرد.....پیشوایشان چراغی پرنور دردست داشت....چراغ ظرف طلایی قایق مانندی بود که از دهانه ای در وسطش شعله بلندی بیرون میزد.کاهن دوم....بادودست مذبحی را حمل میکرد که «مذبح کمک» نام داشت....کاهن سوم یک شاخه نخل را حمل میکرد....او عصای مرکوریوس [خدای رومی] را نیزحمل میکرد.کاهن چهارم دست چپ بدقواره ای را با کف باز شده به نمایش گذاشته بود که نماد عدالت بود.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
آرس خدای جنگ
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ژوپیتر
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مسیحیت،که خودش یک دین شرقی است (چرا که زادگاهش فلسطین بود)،عناصر مشترک زیادی باادیان دیگرداشت،چراکه همه ادیان به وام گیری عقاید از یکدیگر ،چه آگاهانه و چه ناخودآگاه،گرایش داشتند.مثلا دین مسیحی،مانند میترائیسم(مهرپرستی)،برای تولد معجزه آسای یک نوزاد مقدس ،خوراک مقدس نان و آب(یاشراب)،غسل تعمید،و وعده رستاخیز اهمیت خاصی قائل بود.همچنین ،به گفته چارلز فریمن دانش پژوه فرهنگ یونانی-رومی ،


«بیشتر انگاره های عهدجدید – نور و ظلمت ،مقایسه ایمان با محصول در حال رشد – همانند انگاره هایی است که در ادیان رازور یافت میشود.«نکات» زندگی عیسی به شکلی ارائه شده بود که منحصر به او نبود ....وعده زندگی بازپسین برای پذیرفته شدگان ازنظرهرکس که باادیان رازور تماس داشت امری عادی جلوه میکرد.پیدایش کیش مریم ،مادر عیسی ،درمقام مقایسه با پرستش دیگر چهره های مادر در این ادیان ،غنای تازه ای کسب میکند....بسیاری از تشریفات ادیان رازور (مثلا تشریفات پذیرش به کیش)تاثیرات مهمی بر مناسک مسیحی بر جا گذاشته است.»

[آئین مصری و مهرپرستی ایرانی پیروان زیادی درمیان اروپاییان داشت.برخی معتقدند اغلب مراسم و آداب و اعمال و مظاهر مذهبی مسیحی و نزاع ابدی خیر و شر متعلق به مهر پرستی ایرانیان بوده است. – مرداویز]
سرزمین مقدس
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


دنباله دارد...........
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 123
تاریخ عضویت: جمعه 28 فروردین 1388, 12:42 am
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 86 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط آريو برزن » جمعه 11 اردیبهشت 1388, 11:04 pm

با درود
آنچه در مورد هنر مجسمه سازي و سبك آن مخصوصن براي نمايش عناصر فوق طبيعي در يونان به چشم مي خورد بر خلاف ديگر هنر هاي مجسمه سازي مانند هند و مصر ساده سازي آن در برخي مواقع است.مانند مجسمه آرس(Ares)
چيزي كه ما در مورد مجسمه سازي پيشين ميدانيم اين است كه براي نمايش عناصر مافوق طبيعي مخصوصن خدايان از جلوه هاي خاصي براي قدرت بخشيدن به آن شخصيت استفاده مي كردند چيزي كه ما در اين مجسمه سازي يونان و روم كمتر شاهد‌آن هستيم
به ويژه در زمان اشكانيان كه مجسمه هايي از آنان به جا مانده است نوعي سبك رياليسم را به نمايش مي گذارد.
جناب مرداويج اگر امكان دارد در مورد دين سپند زرتشت براي ما يافته هايي قرار دهيد.سپاس گزارم
اهوره مزدا بتابان خورشيد تابان بر ايران
آريايي تو به پا خيز هم چو آرش باز كمان گير
اما اين بار براي قلبت تو نشان گير

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » شنبه 12 اردیبهشت 1388, 9:30 pm

درود
جناب آریو دوست گرامی.معلومات شما در تاریخ هنر و مجسمه سازی قابل ستایش است.
ولی این بحث با موضوع این نوشتار غیرمرتبط میباشد.
امیدوارم دانسته های خود را در قالب یک نوشتار ،تقدیم به دوستداران فرهنگ و تمدن در انجمن نمایید.
در این تاپیک به طور تخصصی به همه ادیان[به جز اسلام و یهودیت] پرداخته خواهد شد.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » یک شنبه 13 اردیبهشت 1388, 8:17 pm

یهودیان و رومیان در فلسطین

تولد مسیحیت درجایی رخ داد که مسیحیان آنرا سرزمین مقدس مینامیدند،مسیحیان به این دلیل آنرا مقدس مینامند که معتقدند عیسی ،که وجود و تعالیمش شالوده دین آنهاست ،درآنجا به دنیاآمد،به تبلیغ و موعظه پرداخت،وجان باخت.بخش جنوبی فلسطین (که زمانی محل پادشاهی باستانی یهودا بود وبابلیان آنرادر سده ششم پیش از میلاد نابود کردند) یهودیه خوانده میشد.ازنام آن چنین برمی آید که زادگاه یهودیت بوده است.

البته یهودیت و آداب و سنن اجتماعی مربوط به آن بیش از هرعامل دیگری برآغاز و شکل گیری مسیحیت تاثیر گذاشت .[اغلب معتقدات یهود عینا یا با تغییراتی در مسیحیت دوباره ظاهر شد.اگرچه پیروان آئین مسیحیت از سده چهارم بکلی از یهودیان جدا گردیدند ،ولی اساس معتقدات مسیحی جز عقاید تطور یافته یهودیان چیز دیگر نبود – م] اول آنکه مسیحیان به همان خدای یگانه و قادر مطلق عبری در عهد عتیق ایمان آوردند (و هنوز هم ایمان دارند).[با وجهی تماما اخلاقی – م] دوم،یهودیان یکتاپرست همیشه خودرا ،چه به لحاظ مذهبی و چه فرهنگی،از سایرمردم متمایز میدانستند؛مسیحیان این احساس خاص منحصر به فردبودن را به ارث بردند.ازآن گذشته ،دودین سنت اخلاقی مشترکی داشتند که برثبات زندگی خانوادگی ،پاکدامنی،و کمک به بینوایان و بیماران تاکید داشت.و مسیحیان بسیاری ازآداب ورسوم یهودیان،نظیر نگهداری و دفن اجساد مردگان (برخلاف رومیان که اجسادرامیسوزاندند) و سپردن رهبری معنوی جماعت به شورایی ازریش سفیدان ،راادامه دادند.شاید تاثر گذارترین وجه انتقالی ازیک دین به دیگری کتب مقدس یهودی بود که مسیحیان آنرا عهد عتیق نامیدند.[تاناخ یهودی – م] این کتابها،که با «سفرپیدایش» آغازمیشود،به شرح آفرینش جهان ازسوی خدا؛طوفان نوح؛درگیری های بنی اسرائیل درمصر؛رهاوردهای موسی؛اشعیا؛ و دیگر پیامبران؛ و روزگار شکوهمند پادشاهی های یهودی باستانی اسرائیل و یهودا میپردازند.

برای درک این که چرا یهودیان و مسیحیان،که سرآغاز مشترکی داشتند و هنوز هم مشترکات زیادی دارند ازهم جدا شدند،نخست باید بررسی کرد که در فلسطین در یک و نیم قرن پیش از تولد عیسی چه اتفاقی افتاد .درکل،این دوره پرآشوبی بود که یهودیان بای دستیابی به استقلال واقعی فرهنگی و حفظ آن پیوسته در نبرد بودند.شهر مقدس اورشلیم و بقیه فلسطین چندین قرن زیر سلطه بیگانگان ،از جمله بابلیان،ایرانیان و یونانیان بود.سپس،در سال 165 پیش ازمیلاد ،یک خاندان سرشناس یهودی به نام مکابیان شورشی را برضد پادشاهی سلوکیان ،پادشاهی یونانی وسیعی که درآن زمان بر منطقه تسلط داشت ،رهبری کرد.یهودیان شورشی موفق شدند به استقلال سیاسی نسبی از سلوکیان دست یابند.[طغیان یهود علیه سلطه سلوکیان به وسیله خانواده ای رهبری میشد که برجسته ترین فرد آنان لقب مکابی (چکش کوب) داشت و آنان سرانجام موفق به بیرون راندن سلوکیان و اعلام استقلال یهودیه شدند – م]. [1]

اما مناقشه های سیاسی و مذهبی در داخل جامعه یهودی آن را دچار ضعف و پراکندگی ساخت .سرانجام ،در 63 پیش ازمیلاد گنایوس پومپیوس سردار مشهور رومی فرصت را برای گسترش نفوذ و قدرت روم در منطقه مناسب دید و مداخله کرد.چنانکه فلاویوس یوسفوس ،[یوسف متحیا – م] مورخ یهودی قرن نخست میلادی در تاریخ باستانی یهود خود میگوید:

«پومپیوس،آیستوبولوس(دوم،پادشاه وقت یهودیه) رابازداشت کرد و خودش راهی شهر (اورشلیم) شد،که از هر طرف دارای استحکامات قوی بود،بجز شمال که استحکامات ضعیفی داشت ....درمیان مردان شهر اختلاف وجودداشت ،چراکه آنها درمورد موقعیتشان نظر واحدی نداشتند؛ازنظربرخی،بهترین راه تسلیم شهر به پومپیوس بود،درحالی که هواداران آریتوبولوس اصرار داشتند که پومپیوس را راه ندهند و بااو بجنگند .این دسته بودند که نخستین حرکت را انجام دادند و معبد را اشغال کردند و .... برای محاصره آماده شدند .اما دسته دیگر به سپاه پومپیوش اجازه ورود دادند و شهر و کاخ را تسلیم او کردند.... در سپیده دم روز بعد پومپیوس اردوی خودرا در سمت شمالی معبد ،که برای حمله مناسب بود ،برپا کرد.... رومیان پس از احداث خاکریزها و برپایی دستگاههای مخصوص محاصره دست به حمله زدند و در همه جا کشت و کشتار برپاشد.عده ای از یهودیان که معبدرا دراختیار داشتند به دست رومیان کشته شدند و عده ای نیز به دست افراد خودشان ؛و عده ای نیز خودرا ازدیوارهای بلند به پایین پرت کردند ...چون نمیتوانستند سرنوشت خودرابپذیرند.... گناه اتکابی نسبت به محراب مرکزی ،که پیش ازآن کسی به آن وارد نشده و نگاه نکرده بود ،کوچک نبود .چراکه پومپیوس و تنی چند ازافرادش وارد آن شدند و دیدند آنچه دیدنش جز برای روحانیان بلند پایه مجاز نبود .... اما پومپیوس از روی پرهیزکاری به هیچ کدام از اشیاء مقدس دست نزد ،وازاین جهت به شیوه ای عمل کرد که شایسته شخصیت پرهیزکار او بود»



اما رومیان بی درنگ فرمانروایی مستقیم بر یهودیه برقرار نکردند .تارخدان پل جانسون توضیح میدهد که رومیان«در مواجهه با مردم مغرور زیردست خود که دارای سنت فرهنگی نیرومندی بودند ،همیشه در تحمیل فرمانروایی مستقیم درنگ میکردند..... و به جای آن ترجیح میدادند بایک مرد مقتدر محلی کار کنند که شخصا به روم وابسته بود و میتوانست با اتباعش با زبان قانون و آداب و رسوم خودشان رفتارکند» - رومیان موافقت و حمایت خودرا دراواخر دهه سی پیش ازمیلاد به یک چنین مردمقتدر محلی ،به نام هرودس یا هرود اعلام کردند.او معبد بزرگ مقدس را در اورشلیم مرمت کرد و توسعه داد و در دوره فرمانرواییش یهودیان از رفاه و آزادی مذهبی قابل ملاحظه ای برخوردار شدند.

پس از مرگ هرودس در سال چهارم پیش از میلاد ،رومیان نخست فلسطین را میان سه پسرش – آرکلائوس ،فیلیپ و هرودس آنتیپاس – تفسیم کردند .اما این وضعیت پایدار نماند .درسال ششم پس از میلاد ،امپراتوی روم آرکلائوس نالایق و ستمگر را عزل کرد و یهودارا به یک استان رسمی امپراتوری تبدیل کرد که یک فرماندار رومی مسئولیت مستقیم آنرا برعهده داشت؛دراین میان فیلیپ و هرودس آنتیپاس تسلط خودرا برنواحی کوچکی از فلسطین واقع در شمال یهودا حفظ کردند.



((معبد و قدس الاقداس

دراین گزیده از جنگ یهود ،یوسفوس مورخ یهودی قرن نخست میلادی به توصیف معبد بزرگ در اورشلیم میپردازد که نزد یهودیان از جمله عیسی و مسیحیان نخستین مقدس بود.دراصل آن را شاه سلیمان در حدود سال هزار پیش از میلاد بنا کرده بود و بابلیان در 586 پیش ازمیلاد ویرانش کرده بودند و پس ازآن سه بار بازسازی شده بود که آخرین و باشکوه ترین بنای آن در اواخر قرن نخست پیش ازمیلاد به دستور هرودس بود که بعنوان پادشاه منصوب روم بر یهودا فرمانروایی میکرد.

«معبد.... برتپه ای مستحکم بنا شده بود.... شاه سلیمان که درآغاز این عبادتگاه را بنا نهاد،طرف شرق آن دیوار کشید و در صفّه (محوطه مسطح بالای تپه) یک ردیف ستون برپاداشت.... درنسل های بعدی ،مردم صفه را توسعه دادند و محوطه مسطح بالای تپه پهن ترشد.... (بنّاهای هرودس) ازسه طرف به دور تپه دیوار کشیدند .... و بر گرد عبادتگاه هم حصارهای فوقانی راهم ساختند و هم حیاطهای تحتانی را... سنگهایی به طول شش پا در این بنا به کاررفت ؛بودجه نامحدود و شور و اشتیاق عمومی به کارهایی باورنکردنی انجامید.... ستون بندی ها همگی دوتایی بود ،با ستونهایی به ارتفاع 37.5 پا .... 9 درب ورودی پوشش طلا و نقره داشت ،همین طور سر درها و چهارچوب ها ،اما یکی که بیرون عبادتگاه قرارداشت از برنز کورنتی بود[یا سیرن مستعمره ی یونانی شمالی لیبی که مرکز آن برقه بود و کل منطقه ی دربردارنده ی آن سیرنائیک خوانده میشد. – م] ......خود عبادتگاه یا معبد مقدس در وسط واقع شده بود ویک رشته پله های دوازده تایی به آن میرسید .... معبد شامل دو تالار میشد،اما در تمام طول راه پله ها تنها تالار اول به چشم میامد که 135پا ارتفاع داشت و طول و عرضش به ترتیب 75 و سی پا بود .در داخل آن سه اثرهنری .... بسیار شگفت انگیز ،یک پایه چراغ ،یک میز و یک مذبح عود قراداشت .هفت شاخه چراغ که ازپایه چراغ منشعب شده بود نمادسیارات و دوازده نان روی میز نماد منطقه البروج و ماههای سال بود... مذبح عود... نشانه آن بود که همه چیز از خدا و برای خداست .ارتفاع تالار اندرونی بالغ بر سی پابود و پرده ای آنرا ازتالاربیرونی جدامیکرد.دآن هیچ چیز نگهداری نمیشد و هیچ کس حق نزدیک شدن به آن و رویت آنرا نداشت و قدس الاقداس نامیده میشد.» . ))


رقابت و زمینه مشترک در میان یهودیان


مشکلات فراوان این دوره – که شاهد شورش خونبار مکابیان ،مداخله رومیان،حکومت هرودس و سرانجام الحاق یهودا به روم بود – سبب اختلاف و رقابت زیادی در میان یهودیان شد .این تفرقه به نوبه خود به رشد جناح های رقیب کمک کرد.هریک ازاین،به تعبیری،احزاب سیاسی و مذهبی دیدگاههای خودرا درباره چگونگی تفسیر احکام الهی و نیز چگونگی برخورد با اشغالگران رومی داشت .گونزالس احزاب عمده ای راکه در اوایل قرن اول سربرآورده بودند چنین جمع بندی میکند :

«حزب رادیکال یا زئالوت مخالف سرسخت حاکمیت رومیان بود.... فریسیان ... حزب توده مردم بودند که از مزایای مادی حکومت رومیان بهره ای نمیبردند.... از نظر آنها وفاداری به احکام الهی مهم بود و به همین دلیل به مطالعه و مجادله در مورد چگونگی کاربرد احکام در هر موقعیت قابل تصور میپرداختند.و در مقابل اینان صدوقیان بودند که به اشراف یهود تعلق داشتند و هم درسیاست و هم دردین محافظه کابودند.در امور مذهبی توجه آنها به معبد متمرکزبود ،که ازآن با پشتیبانی رومیان نگهداری میکردند .رومیان نیز به نوبه خود محافظه کاری سیاسی آنهارا مطابق میل خودمی یافتند .....فرقه ها و گروههای متعدد دیگری در درون یهودیت قرن اول وجود داشت... یک فقه مهم دیگر اسینیان (مقدسین) بودند.... که با کناره گیری از بقیه اجتماع ،در پی عمل به احکام بودند و غالبا با شور و اشتیاق در انتظار پایان دنیا (روز داوری) بودند»


گرچه گروههای مختلف یهودی برسربسیاری موضوع های مهم دچار چند دستگی بودند ،همگی در مورد برخی نکات اساسی هم رای بودند .اولا،همگی یکتا پرستان اخلاقی بودند،یعنی همگی به خدای یگانه و افزون برآن خدایی که خواستار روابط شایسته و اخلاقی در میان انسانها بو د ،اعتقاد داشتند.ثانیا،همگی کتاب مقدس را حرمت میگذاشتند.و ثالثا،همگی به آمدن منجی امید داشتند؛یعنی اعتقاد داشتند که مسیح «مسح شده»،یک چهره فاانسانی یا قدسی،به زمین خواهدآمد تایهودیان رااز ظلم و ستمی که طی قنها برآنها رفته بود نجات دهد.گمان میرفت که مسیح پادشاهی باستانی اسرائیل [یعنی پادشاهی افسانه ای داود و سلیمان ،شاهان توراتی – م] را احیا خواهد کرد و پادشاهی خداوند،عصر آرمانی حکومت الهی و رستگاری ابدی ،آغازخواهدشد.پیشگویی و توصیف زیر ازیک بازگویی «سفرپیدایش» از جمله پیشگویی ها و توصیف های مسیح مربوط به دوره قرن های اول پیش و پس از میلاد است:

«پادشاهان و فرمانروایان از خانه یهودا (یکی از فرزندان یعقوب) دست نخواهند کشید .... تازمانی که شاه مسیح بیاید.... و به واسطه او ،مردم گردهم آیند .چه باشکوه است این شاه،مسیح.... اوعزم خودرا جزم کرده و فرودآمده است تابه کارنبرد با دشمنانش سامان دهد .... و پادشاه و فرمانروایی نیست که در برابرش بایستد ..... چشم های این شاه ،مسیح، مانند شراب جوشان و شریف تر ازآنست که شاهد برهنگی و ریختن خون بی گناهان باشد .... قرار است مردی ظهورکند که در میان مردمش به حق داوری خواهد کرد ،مردی که بنی اسرائیل به او گوش خواهند سپرد»

(( فرا رسیدن نزدیک پادشاهی خداوند

راهبان جامعه قومران (که احتمالا همان اسینیان بودند)،مانند یوحنای معمدان [یحیی تعمید دهنده – م]، یسوع،و تعداد دیگری از مبلغین یهودی ،به آمدن نزدیک مسیح و پادشاهی خداوند اعتقاد داشتند .مکاشفه پیشگویانه ایشان در این متن جالب توجه (از طومارهای بحر المیت) بیان شده است،که به توصیف «جنگ پسران روشنایی با پسران تاریکی» میپردازد.[پس از کشف اتفاقی این طومارها توسط یک چوپان و بازخوانی آن ،برخی از پژوهشگران نفوذ معتقدات ایرانی از قبیل نبرد خیر و شر و.... را مدعی شدند – م].

(از کتاب سی.ک.بارت به نام پیش زمینه عهد جدید)



«این زمان رستگاری مردم خدا،عصر حکمرانی همه همنشینان درگاه او،و نابودی همیشگی همه همنشینان شیطان خواهد رسید.... سیادت«کتیم» (دشمنان غیر یهودی دین،برای مثال رومیان) به پایان خواهدرسید و ظلم و بی عدالتی رخت برخواهدبست و اثری ازآن برجا نخواهد ماند؛و برای پسران تاریکی راه گریزی نخواهد بود .موسم حق و عدالت بر همه اطراف و اکناف زمین خواهد درخشید.....ودرفصلی که خداوند مقرر فرموده ،عظمت متعالی اوبرای همیشه درصلح،برکت،شکوه،شادمانی و زندگی طولانی همه پسران روشنایی جلوه گرخواهدشد.... برخیز ای پهلوان ! بندهایت را برهان،ای شکوهمند!غنایم خودرا گردآور ،ای خالق کارهای بزرگ!....ای اورشلیم،خودت را درهنگامه شور و شادی نشان بده ! ای همه شهرهای یهودا،شادمانی کنید....حاکمیت مطلق ازآن پروردگار خواهد بود و سیادت پایدار از آن اسرائیل!!!» .))

اکثر یهودیان بر این عقیده بودند که آمدن مسیح نزدیک است.دشوار بتوان گفت که این اصطلاح نزدیک دقیقا به چه معنا بود .برخی ،احتمالا شامل اسینیان،انتظار پیدایش پادشاهی خداوند رادرطرف یکی – دو نسل داشتند ؛دیگران احتمالا میپذیرفتند که ممکن است مدت بسیار بیشتری ،شاید چندین قرن، طول بکشد تا آن پادشاهی فرا رسد.

قومران و طومارهای بحرالمیت


البته این عیسی بود که مسیحیان نخستین معتقد بودند همان مسیح موعود است .از آنجا که دیگر گروههای یهودی (در زمانی که مسیحیان هنوز خود را یهودی میدانستند) با این نظر موافق نبودند،این به یکی از نکات عمده مجادله ای تبدیل شد که سرانجام به جدایی مسیحیان از یهودیت انجامید.از نظر اکثر یهودیان آن زمان ،عیسی صرفا یکی از مردان مقدسی بود که به تبلیغ پیروی اکید از احکام خداوند میپرداختند و ازاین نظر جانبداری میکردند که پادشاهی خداوند نزدیک است (یحیی تعمید دهنده ،مبلغ دوره گردی که عیسی را غسل تعمید داد،یکی دیگر ازاین مردان مقدس بود.). از دیدگاه آنها ،بیشتر آنچه عیسی میگفت قبلا هم گفته شده بود.

کسانی که این دیدگاه را میپذیرند ازیکی از مهمترین کشفیات باستان شناختی قرن بیستم ،یعنی طوماهای بحرالمیت ،شاهد مثال می آورند.این اسناد،که در سال 1947 درچندین غار دورافتاده در شمال فلسطین کشف شد ،به عقیده بسیاری از پژوهشگران دستنوشته های مربوط به جامعه ا سینیان است.آنها،باطردزندگی جامعه یهودیان ،درجوامع کوچک و منزوی پناه جستند،که احتمالا یکی ازآنها قومران،آبادی ای در مجاورت یکی ازاین غارها بود.آنها درآنجازندگی به شدت زاهدانه (راهبانه) ای درپیش گرفتند و در انتظار مسیح ماندند تا بیاید و عصر جدیدی راآغاز کند.یوسفوس درباره اِ سینیان می نویسد:

«آنها هیچ شهری رادراختیار ندارند ،بلکه درهمه جا درآبادی های بزرگی به سر میبرند....هنگامی که عزم سفر میکنند ،هیچ بار و بنه ای باخودبرنمیدارند،مگر جنگ افزاری به منظور دور نگه داشتن راهزنان.ازنظر پوشش و ظاهرشخصی ،به کودکان تحت مراقبت مربی ای سختگیر شباهت دارند .کفش و لباسشان را عوض نمیکنند تازمانی که تکه پاره شوند یابه مرور زمان غیرقابل استفاده گردد.درمیانشان،چیزی خرید و فروش نمیشود.هرکس هرچه دارد به کسی که نیازمند است میدهد و درعوض ازاو چیزی را دریافت میکند که او خودش میتواند ازآن استفاده کند .آنها جلوی عصبانیت خودرامیگیرند و تنها هنگامی ازخود خشم و برآشفتگی نشان میدهند که موجه باشد؛پشتیبان ایمان راستین و در خدمت حفظ صلحند .هرکلامی که بر زبان می آورند الزام آورتر از سوگند است.»

همانندی های بسیاری که بین آموزه ها و اعتقادات ا سینیان و عیسی وجود دارد ،درکنار این واقعیت که بسیاری از این طومارها به یکی – دو قرن پیش از تولد عیسی مربوط میشوند ،بسیاری از پژوهشگران رابه این نظر رسانده است که عیسی از عقاید و سبک زندگی ا سینیان به شدت تاثیر پذیرفته بوده است.هرچند هنوز سند و مدرکی در تایید این نظر یافت نشده است که خود عیسی هم ا سینی بوده ،تعدادی از پژوهشگران براین نظرند که ممکن است یحیی تعمید دهنده مقیم قومران یا یکی دیگر از جوامع ا سینی بوده است.به هرحال،موعظه های یحیی و ظاهر راهبانه اش بسیار شبیه آندسته از مومنانی بود که درطومارها وصفشان رفته است.دیگر پژوهشگران ارتباط چندانی بین عیسی و جامعه قومران و معتقدات آن نمی بینند. درحالی که این مناقشه ادامه دارد،جیمز واندرکام،یکی از کارشناسان برجسته طومارها،این موضع میانه و تا حدی محتاطانه ،اما واقع گرایانه ،را اختیار میکند:

« روشن است که ادبیات قومران و عهد جدید از جهات متعدد و متنوعی به هم شباهت دارند.از این شباهت ها دو نتیجه میتوان گرفت: (1) کلیسای اولیه (مسیحی) بسیار بیش از آنچه پیشتر تصور میشد بر خاک یهودی نشو و نما یافت؛ و (2) تعداد بیشتری از اعتقادات و مناسک کلیسای اولیه ،نسبت به آنچه پیشتر گمان میرفت ،به خود آن اختصاص دارد.»

به هر حال ،این وضعیتی بود که در آستانه رسالت عیسی وجود داشت .امپراتوری روم بر فلسطین و بقیه دنیای مدیترانه فرمانروایی میکرد و با فتح این دنیا وحدت و رفاه بیسابقه ای رابرای مجموعه گونه گونی از اقوام و مذاهب به ارمغان آورده بود.یکی ازاین اقوام،یهودیان فلسطین بودند که به چندین دسته و فرقه رقیب تقسیم شده بودند.برخی طرفدار سازگاری با رومیان بودند و برخی میخواستند اشغالگران را به زور بیرون برانند؛و باز هم دیگرانی بودند که از جامعه کنار گرفته و در انتظار آمدن مسیح و پادشاهی خداوند بودند.گرچه همه یهودیان به خدای یگانه و آمدن مسیح اعتقاد داشتند ،گروههای گوناگون و مردان مقدس منفرد به تبلیغ عقاید متنوع و متعددی درمورد بهترین راه خدمت به خداوند می پرداختند.دراین سرزمین بی همتای درآمیزی اقوام،ادیان،فرقه ها، و عقاید بود که عیسی ناصری پا به هستی گذاشت و مقدر این بود که پیروانش جهان را تغییر دهند.



دنباله دارد.......



[1]- در جریان شورش عظیم یهودیان که سرار شرق امپراتوری رومیان را به آشوب کشاند پارتها دست داشتند و از یهودیان حمایت کردند.پاداش این حمایت را میتوان در نوشته ای مشهور مشاهده کرد:«هر آن گاه که یک اسب اصیل ایرانی را،بسته به گوری در فلسطین دیدی،بدان که زمان ظهور مشیا فرا رسیده است.» - م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 123
تاریخ عضویت: جمعه 28 فروردین 1388, 12:42 am
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 86 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط آريو برزن » دو شنبه 14 اردیبهشت 1388, 1:44 am

درود بله حق با شماست
يافته هاي شما بسيار آموزنده و البته تكان دهنده است
اهوره مزدا بتابان خورشيد تابان بر ايران
آريايي تو به پا خيز هم چو آرش باز كمان گير
اما اين بار براي قلبت تو نشان گير

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » چهار شنبه 16 اردیبهشت 1388, 8:47 pm

عیسی،پُولُس،و تولد یک دین تازه
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ازمدتها پیش،اکثرپژوهشگران و علمای الهیات سرآغاز سنتی پیدایش مسیحیت راآغاز زندگی و آموزه های عیسی مسیح (Jesus Christ) دانسته اند.(نام کوچک او عیسی = jesus بود و نام Christ ازواژه یونانی Christos به معنای messiah=منجی یا مسیح را پیروانش پس از مرگش بکار بردند).مهم است تاکیدشود که عیسی درصدد برنیامد دین تازه ای بنیاد نهد؛حواریون و دیگر پیروان نخستین اونیز چنین نکردند.
خوستو گونزالس توضیح میدهد:

«مسیحیان نخستین خودراپیروان یک دین تازه نمیدانستند.آنها درتمام طول زندگی شان یهودی بودند و خودرا یهودی میدانستند.... ایمانشان به معنای انکار یهودیت نبود،بلکه بیشتر درجهت این اعتقاد بود که عصر مسیحایی (نجات بخشی) سرانجام فرارسیده است.... مسیحیان اولیه یهودیت راکنارنگذاشتند،بلکه معتقد بودند که ایمانشان تحقق انتظار دیرپای یک مسیح (منجی) راایجاب میکند.»


بنابراین،پیروان عیسی درسالهای بلافاصله پس ازمرگ او(حدود 33-30 میلادی) اخبار مربوط به او و آموزه ها و معجزه هایش را منحصرا در میان یهودیان پراکندند.البته آنها سرانجام رسالت خودرا شامل غیریهودیان نیزکردند؛اما حتی درآن هنگام نیزدرآغاز ازمردم نمیخواستند که به دین تازه ای بپیوندند،بلکه ازغیر یهودیان دعوت میکردند که یهودی شوند و از برکات عصر مسیحایی برخوردار گردند.این رویکردی کاملا طبیعی به نظر میرسید،باتوجه به اینکه پیشگویی ها درموردآمدن مسیح حاکی ازآن بودکه او همه اقوام رادر زیر پرچم اسرائیل و مردم برگزیده خدا،یعنی یهودیان متحد خواهد کرد.

اما سرانجام روشن شد که اکثر غیریهودیان ازاین اکراه دارند که گامهای ضروری را بردارند تابه یهودیان مقبول تبدیل شوند و درنتیجه تعداد مسیحیان غیر یهودی به سرعت از تعداد مسیحیان یهودی فزونی گرفت.تنها درآن هنگام بود که جدایی فرقه مسیحی از یهودیت آغازشد.تلاش برای رساندن پیام به غیریهودیان،حرکتی که رشد چشمگیربعدی این کیش و آیین را به یک دین بزرگ جهانی تضمین کرد،عمدتا کار شائول طرسوسی بود که بعدا خودرا پولس نامید.[1] او یهودی غیرمسیحی بود که عیسی رانمی شناخت و چندسال پس ازمرگ عیسی به فرقه مسیحی پیوست.درحالی که عیسی عرضه کننده عقاید و الهام بخش جنبش مسیحی در دهه های آغازین آن بود ،پولس و پیروان راه دستیابی این جنبش به توده ها در حوزه مدیترانه و گسترش آنرا گشودند.

منابع باستانی در مورد زندگی و فعالیت عیسی[ع]

متاسفانه ،اطلاعات بی غرضانه و قابل اتکا درباره زندگی و آموزه های عیسی[ع] بسیار ناچیزاست.چنان که ای.پی.ساندرز،نویسنده برجسته و معاصر زندگینامه او،می نویسد:

«عیسی به چنان شخصیت مهمی درتاریخ جهان تبدیل شد که گاهی به زحمت میتوان باورکرد که اودرطول زندگی اش،بویژه درخارج از فلسطین،چقدر بی اهمیت بود.بیشتر منابع قرن اول را باقی مانده اعضای قشر بسیارکوچک نخبگان امپراتوری روم نوشته بودند.از نظر آنها عیسی (اگر اصلا اسمش به گوششان خورده بود) صرفا فردی جنجال آفرین و افسونگری دردسرساز دربخش کوچک و عقب افتاده ای از جهان بود..»

بیشتر اطلاعات اندکی که درباره عیسی دردست است از چهار انجیل (متی،مرقس،لوقا،و یوحنا) است که به چهار کتاب نخست «عهد جدید» تبدیل شدند.(عهد جدید و کتب مقدس یهودی در مجموع کتاب مقدس مسیحی را تشکیل میدهند) انجیل ازتولد عیسی ،تبلیغش در میان یهودیان ،چگونگی دستیابی اش به نخستین پیروان نزدیکش (دوازده رسول یا حواری)،رنج و عذاب ها ازدست مقامات یهودی و رومی،مرگش،و رستاخیزش میگویند.

البته انجیل ها ،از منظر الهیات ،روایتهای مبالغه آمیز و الهام بخش از یک رهبر بزرگ معنوی اند.اما از نقطه نظر صرفا تاریخی ،اشکالاتی دارند که عمدتا به آن برمیگردد که گزارش شاهدان عینی نیستند(هرچند ممکن است بخشهایی ازآنها برچنین گزارشهایی مبتنی باشد).درعوض ،آنها شامل حکایات و موعظه هایی اند که طی نسل ها به طور شفاهی یا کتبی منتقل و بعدها به دست کسانی که شخصا با عیسی آشنایی نداشتند در چهار کتاب گردآورده شدند.به گفته چارلز فریمن:

«آنها برای نخستین بار دونسل پس ازمرگ عیسی و برای جوامع مسیحی محلیِ دور از اورشلیم و جلیل،یعنی جاهایی که رخدادهایی که شرح میدهند درآنها صورت پذیرفته بود،نوشته شدند.(بیشتر پژوهشگران تاریخ نگارش انجیلها رابین سالهای 65 و 100 میلادی میدانند.بنا برروایت،انجیل یوحنا بسیار دیرتر از سه انجیل دیگر نوشته شد.انجیل مرقس در رُم و انجیل مَتی در انتاکیه به نگارش درآمد) به نظر میرسد که این انجیلها بر مجموعه ای از ضرب المثلها مبتنی اند که برخی ازآنها به شکل تمثیل حکایتهایی حاوی پندهایی اخلاقی اند و به استثنای چند عبارت به جامانده به زبان آرامی ،که عیسی به آن سخن میگفت،به یونانی نوشته شده اند.بسیاری از معنای اصلی آنچه عیسی گفته و موقعیتی که درآن سخنش رابیان داشته در جریان انتقال از یک فرهنگ و زبان به فرهنگ و زبانی دیگر به ناگزیر از دست رفته است.» [2]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ازآن گذشته،هدف اصلی مولفان انجیلها نشان دادن این بود که چه چیز عیسی را از بسیاری مردان مقدس دیگر متمایز میساخت.برخی ازاین مردان مقدس ،که در محیط دنیای مدیترانه ای در قرن های اول و دوم میلادی نفوذ و غلبه داشتند،مدعی بودند که چهره های مسیحا گونه اند.بنابراین،نویسندگان انجیل ها بر عناصر فراطبیعی ،همچون تولد عیسی از زنی باکره (مریم)،معجزات او،و بویژه رستاخیزش تاکید فراوان داشتند.

بدیهی است اصالت انجیلها همچنان مورد مناقشه است.بسیاری از مسیحیان آنهارا به مثابه اسناد تاریخی صریح و صادقانه ای که موید الوهیت عیسی هستند می پذیرند؛برخی در دورترین نقطه مقابل (نظیر رودولف بولتمان،عالم الهیات رادیکال و مولف کتاب عیسی مسیح و اسطوره شناسی درسال1958) عقیده دارند که محتوای انجیلها عمدتا ساخته و پرداخته مولفان آنهاست.

اما اکثر علمای الهیات معاصر و سایر پژوهشگران درجایی بین این دو نقطه افراط و تفریط قرار میگیرند.

تقریبا همه پژوهشگران دست کم بریک نکته اتفاق نظر دارند و آن این که عیسی یک شخصیت واقعی و تاریخی بوده است.آنها این دیدگاه خودرا تنها تاحدی برگواهی انجیلها مبتنی می سازند – که ممکن است به لحاظ تاریخی قابل اعتماد نباشند – و بر اشاراتی به وجود عیسی درآثار نویسندگان غیرمسیحی آن زمان تاکید می کنند که دلیلی نداشته اند که انگاره اورا اختراع یا ترویج کنند.از میان این اشارات مختصرواندک ،نخستینشان ازآن سوئتونیوس،تاریخ نگار رومی سده اول میلادی در زندگینامه امپراتور کلاودیوس بود که از41تا54میلادی فرمانروایی کرد.سوئتونیوس میگوید:«او(کلاودیوس) به خاطرآنکه یهودیان در رُم باتحریک کریستوس سبب آشوب دائمی بودند،آنهاراازشهربیرون راند.»روشن است که کریستوس (Christ) همان مسیح است،هرچنداین تاریخ نگار ظاهرا گمان میکند او در دوره فرمانروایی کلاودیوس هنوز زنده است .همچنین آشکار است که سوئتونیوس ،مانند اکثر رومیان آن عصر،تمایزی بین یهودیان و مسیحیان قایل نیست؛چراکه به واقع درآن زمان اکثر مسیحیان هنوز یهودی بودند.اشاره ای چشمگیرتر به عیسی در تاریخ باستانی یهود کار یوسفوس به چشم می خورد،که درحدودسال93،یعنی حدود شصت سال پس ازمرگ عیسی،تالیف شد.(عبارات داخل کروشه را بعدها کاتبان مسیحی به آن افزوده اند تاچنین به نظر برسد که گویا یوسفوس الوهیت عیسی را قبول داشته،که درواقع چنین نبوده است.)

«در حدود این زمان،عیسی،انسان فرزانه ای زندگی میکرد [اگر به واقع بشود اورا انسان نامید].چراکه او کسی بود که به معجزات شگفت انگیزی دست زد و آموزگار مردمی بود که حقیقت را باروی گشاده پذیرا می شدند.او نظر موافق بسیاری از یهودیان و بسیاری از یونانیان را جلب کرد.[او مسیح موعود بود.] هنگامی که پیلاطوس شنید که بلندپایه ترین مردان درمیان ما اورا متهم میکنند و اورا به مصلوب شدن محکوم کرد،کسانی که اول از همه به او عشق ورزیده بودند از محبت و دلبستگی خود نسبت به او دست کشیدند.[در روز سوم او بازگشته به زندگی برآنها نمایان شد ،چراکه پیامبران خدا این امر و بی شمار امور شگفت انگیز دیگر درباره اورا پیشگویی کرده بودند.] و طایفه مسیحیان ،که نام خودرا از او گرفته اند،تابه امروز هنوز ازمیان نرفته اند.»


(( برآورد غلط در مورد روز تولد عیسی

پژوهشگر برجسته ای.پی.ساندرز دراین گزیده از کتابش به نام سیمای تاریخی عیسی شرح میدهد که چگونه ابداع کننده تقویمی که اکنون در اکثر کشورهای غربی مورد استفاده است سال اول میلادی را به عنوان تاریخ تولد عیسی برگزید.پژوهشگران معاصر ثابت کرده اند که این تاریخ اشتباه بوده و اکثر آنها به این نتیجه رسیده اند که عیسی درسالی متولد شد که شاه هِرودِس درگذشت،که مطابق سال چهارم پیش از میلاد همان تقویم است.

«این که عیسی چندسال پیش ازآغاز عصری متولد شد که باتولد او شروع میشود یکی از عجایب کوچک تاریخ است..... در قرن ششم یک راهب اسکیتی به نام دیونوسیوس اِگزیگوس که در رُم اقامت داشت ،تقویم مربوط به آیین نیایش کلیسایی را عرضه داشت که سالها را «از تجسد [خدادرقالب مسیح]» (تولد عیسی) حساب میکرد.... اما اطلاعات دیونوسیوس محدود بود.او نتوانست [زمان] مرگ هرودس (نجیل متی 2) یا سرشماری کویرینوس [فرماندار رومی سوریه؛زمانی که مریم عیسی را حامله بود،او و یوسف نجار به یهودا سفر کردند تا در سرشماری او به حساب آورده شوند] (انجیل لوقا 2) را به درستی تعیین کند،وبه نظر میرسد که برآورد خودرا برخبر دیگری درانجیل لوقا مبتنی ساخته است:یحیی تعمید دهنده،که پیش از عیسی پابه جهان گذاشته بود،در سال پانزدهم فرمانروایی امپراتور روم[تیبریوس] شروع به موعظه کرد (انجیل لوقا1/3)؛عیسی حدود سیزده سال داشت که رسالت خود را شروع کرد (انجیل لوقا 23/3).سال پانزدهم تیبریوس (براساس برآورد امروزی) سال 29 میلادی بود؛اگر دیونوسیوس اگزیگوس یک سال برای رسالت یحیی تعمید دهنده در نظر میگرفت،به این نتیجه میرسید که عیسی رسالت خودرا در سال سی ام میلادی آغاز کرده است.اگر عیسی درآن زمان دقیقا سی سال داشت ،درسال اول متولد شده بود.احتمالا همین استدلال به تقویم موجود ما منجر شده است.پژوهشگران معاصر یادآور میشوند که سن عیسی در انجیل لوقا(23/3) رقم درستی است و لوقا همانند مَتی آغاز داستان را در روزهای پادشاهی هرودس قرار می دهد (انجیل لوقا 5/1).... که در مورد زمان تولد عیسی محکم ترین شاهد است. ))

نخستین سالهای عیسی

تاریخدانان و دیگر پژوهشگران ،باپذیرش اینکه عیسی شخصیتی تاریخی است،کوشیده اند روایتی تقریبی از زندگی و دستاوردهای او به دست دهند.به دلیل نبود روایت های کاملا عینی ،انجیل ها منبع اصلی آنهارا تشکیل میدهند.اکثر پژوهشگران،با توجه به مشکوک بودن صحت و اصالت این نوشته ها ،به دقت میکوشند افراد،مکانها،و رخدادهای ذکرشده درآنهارا با موارد مشابهی که دیگر منابع ادبی باستانی و نیز یافته های باستان شناختی آنهارا اثبات کرده اند مقایسه کنند.همچنین ،تاریخدانان،که آموخته اند تنها مدارک و شواهد عینی را بپذیرند ،مایلند به جنبه های معجزه آسا ی سرگذشت عیسی به مثابه امور مربوط به ایمان شخصی بنگرند تا واقعیت های تاریخی.

نظر عمومی دانش پژوهی معاصر براین است که عیسی درحدود سال چهارم پیش ازمیلاد متولد شد،یعنی همان سالی که شاه هرودس درگذشت(هر چند تنی چند از پژوهشگران میگویند که این تاریخ سال پنجم ،ششم یا هفتم پیش از میلاد بوده است).درنگاه نخست ممکن است عجیب به نظر آید ،چرا که «پیش از میلاد» به معنای «پیش از تولد مسیح» است و فرض براین است که تقویمی که امروزه در سرتاسر دنیای غرب به کار می رود سال هارا از زمان تولد او حساب میکند.طبیعی است که پرسیده شود که چرا عیسی در سال اول میلادی متولد نشد؟ پاسخ اینست که تقویم مورد بحث در قرن ششم به وجود آمد و به کار گرفته شد و دراین زمان تاریخ دقیق بسیاری از رویدادهای اولیه امپراتوری روم نامشخص بود.راهب های مسیحی ای که این تقویم را ابداع کرد(دیونوسیوس اگزیگوس) در مورد این تاریخ ها،از جمله تاریخ مرگ هرودس،به حدس قریب به یقین متوسل شد؛مطالعات معاصر نشان داده است که این حدسها دست کم چهار سال با واقعیت اختلاف داشته اند.

تاریخ دقیق تولد عیسی به کنار،به نظر میرسد که این رویداد در دهکده کوچک بیت لحم،واقع درچندکیلومتری جنوب اورشلیم،صورت گرفته باشد.کمی پس ازآن ،والدینش،یوسف و مریم،که ظاهرا از اخبار مربوط به ستمگری های آرکلائوس ،پسر هرودس که در آن زمان بریهودا فرمانروایی میکرد،نگران بودند،به طرف شمال نقل مکان کردند و در شهر ناصره در جلیل در شمال فلسطین (منطقه ای که درآن زمان هرودس آنتیپاس،پسر دیگر هرودس،برآن فرمانروایی میکرد) اقامت گزیدند.(این روایتی است که در انجیل مَتی نقل شده؛برعکس،در انجیل لوقا گفته شده که یوسف و مریم ساکن ناصره بودند و به یهودا سفرکردند تادر سرشماری رومیان به حساب آورده شوند و پس ازتولد عیسی به شهر خودشان بازگشتند) عیسی دوران کودکی و نوجوانی اش را در ناصره سپری کرد.

انجیل ها درباره زندگی عیسی،پیش ازآنکه موعظه اش را آغاز کند،اطلاعات بسیار کمی به دست می دهند (هرچند در لوقا قطعه مختصری وجود دارد که می گوید مردم چقدر از خردمندی این کودک درشگفت بودند) اما همه انجیل ها متفق القولند که رسالت او دقیقا پس از رویدادی آغاز شد که زندگی اورا متحول ساخت – غسل تعمید او به دست یحیی تعمید دهنده .بنابر انجیل مرقس:

«یحیی تعمید دهنده دربیابان حاضر شد و به تبلیغ غسل توبه برای بخشش گناهان پرداخت.... درآن روزها عیسی از ناصرۀ جلیل آمد و یحیی در رود اردن اورا غسل تعمید داد.و وقتی او از زیر آب بیرون آمد،بی درنگ مشاهده کرد که آسمانها شکاف برداشت و روح[خدا] مانند کبوتری براو فرود آمد؛و بانگی ازآسمان برخاست که «تو پسرعزیز من هستی؛از وجود تو بسیار خرسندم»

ازآنجا که یحیی موعظه میکرد که پادشاهی خدا نزدیک است،احتمال دارد که او اسینی بوده و یا دست کم قبلا اسینی بوده است.اما این واقعیت که او در نواحی روستایی می گشت و با مردم رابطه برقرار میکرد نشان میدهد که او به نحوی از اسینیان رُهبانی،که به زندگی جدا از مردمِ دیگر در جوامع منزوی تمایل داشتند ،گسسته بود.به هر حال ،مقامات فعالیتهای اورا زیر نظر داشتند .یحیی ،کمی پس از غسل تعمید عیسی،به دستور هرودس آنتیپاس بازداشت و اعدام شد،شاید،به گفته یوسفوس،بدین سبب که آنتیپاس می ترسید یحیی مردم را به ناآرامی یا حتی شورش تحریک کند.



(( یحیی عیسی را غسل تعمید میدهد

این گزیده از انجیل متی (17-1/3؛نسخه رسمی[ترجمه فارسی قدیم]) کار روحانی یحیی تعمید دهنده را شرح میدهد و سپس میگوید که یحیی چگونه در کرانه رود اردن با عیسی مواجه شد.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
«درآن روزها یحیی تعمید دهنده به بیابان یهودا آمد و مشغول موعظه شد.توبه کنید که پادشاهی آسمانی نزدیک است.چرا که اشعیای نبی از او خبرداده بود هنگامی که می گفت:"ندای کسی که در بیابان بانگ برمی آورد،راه خدا را هموار میکند".اینک یحیی جامه ای از پشم شتر به تن کرده و کمربندی چرمی به کمر بسته بود،خوراکش ملخ و عسل برّی بود.آنگاه یهودیان ازاورشلیم و همه یهودیه و جمیع حوالی اردن نزد او می رفتند تا به گناهانشان اعتراف کنند.....سپس عیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمد تا یحیی اورا غسل تعمید دهد .یحیی میخواست اورا از این کار بازدارد و گفت: من محتاج آنم که تو مرا غسل تعمید دهی و آن وقت تو این کار را از من میخواهی؟ اما عیسی پاسخ داد:اینک بگذار که چنین باشد؛چراکه شایسته است ماازآنچه به حق است کاملا پیروی کنیم.آن گاه او راضی شد.و هنگامی که عیسی غسل تعمید شد،بی درنگ از زیر آب به درآمد و مشاهده کرد که آسمانها شکاف برداشت و روح خدا مانند یک کبوتر فرود آمد و بر اونشست،و آنک،بانگی از آسمان برآمد که می گفت:این پسر حبیب من است،که از وجودش بسیار خرسندم.»

دنباله دارد.......

نوشته شده توسط مرداویز.م



[1]- در باره بنیانگذار حقیقی این آیین باید گفت که تحقیقات تاریخی بخوبی روشن می سازد که شالوده مسیحیت فعلی بدست سن پول که با فعالیت دامنه دار و مداومی در تبلیغ اعتقادات مسیحی کوشیده استوار گردیده است.اعمال او بحدی است که عده زیادی از محققین او را بنیاد گزار اصلی این آیین میشمارند.م

[2]- برخی مواقع دیده میشود که کتاب عهد جدید را با قرآن مقایسه میکنند به نظر بنده این اشتباه است.زیرا باید یاداور شد که قرآن کتاب وحی است که محمد(ص) بدون هیچگونه دخل و تصرفی عینا آنچه باو رسیده منعکس کرده است.اما کتابهای انجیل که امروزه چهارتای آنها قانونی شناخته شده و عده زیادی هم هست که آنهارا رسما قبول ندارند،اینطور نیستند.آنها بیشتر سرگذشت عیسی را به نگارش درآورده اند.(عیسی اینکار را کرد و یا این سخنان را در فلان جا بفلان مردم گفت).به نظر بنده اگر بخواهیم انجیل هارا با کتب اسلامی مقایسه کنیم ،در نزد شیعه میتوان آنهارا با کتب اربعه شیعه(اصول کافی....) مقایسه کرد.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 5:33 pm

رسالت و درگذشت عیسی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
پس ازمرگ یحیی،خودعیسی بیرون شد وبه موعظه پرداخت.درآن زمان احتمالادراواخر دهه دوم زندگی اش بود.او عمدتا درطول کرانه دریای جلیل،دریاچه بزرگی درآن منطقه،ازروستایی به روستایی می رفت؛و چندین مرید صمیمی گردش را گرفتند که همان دوازده حواری اصلی (مَتّی،پطرس،آندرئاس،یوحنا،یعقوب کبیر،یهودا،فیلپس،برتولماوس،توماس،یعقوب صغیر،شمعون،مَتیاس یا تَداوس[جانشین یهودا اسخریوطی]) بودند.موعظه های او جمعیت انبوهی را به خود جذب می کرد.شاید مشهورترین سخنرانی که به او نسبت داده شده «موعظه بالای کوه» باشد،که شامل دهها عبارت ماندگار است،ازجمله:

«خوشا به حال مسکینان،که پادشاهی آسمان ازآن آن هاست»؛«خوشا به حال فروتنان،که آن ها وارث زمین خواهند بود»؛خوشا به حال پاکدلان،که آنها خدارا خواهند دید»؛«اگر کسی به گونه ات سیلی نواخت،گونه ی دیگرت را به طرفش برگردان»؛و «دشمنانت را دوست بدار و برای کسانی که به تو آزار می رسانند دعا کن.»  «موعظه بالای کوه» شامل «دعای خداوند» نیز می شود که چنین آغاز می شود:« ای پدر ما که درآسمانی،نامت مقدس باد.» 

عیسی،نه تنها به خاطر موعظه هایش،که برای آن به آموزگار شهرت یافت،بلکه همچنین به خاطر شفای بیماران و انجام دادن معجزات،به سرعت در سرتاسر جلیل شهرت و اعتبار کسب کرد.این اعمال بنا بر روایات شامل بینا کردن یک مرد نابینا(مرقس 26-22/8)،بیرون راندن شیاطین از تن جن زدگان (مرقس 33-22/14)، وسیر کردن هزاران نفر تنها با پنج قرص نان و دو ماهی (مرقس 44-30/6) می شد.تاکید براین نکته مهم است که انجام چنین معجزاتی درآن زمان نشانه این تلقی نمی شد که عیسی همان مسیح موعود یا به نحوی دارای سرشت الهی است.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ساندرز توضیح می دهد که:

«درجهان باستان،اکثر مردم به معجزات،یادست کم به امکان پذیری آن ها،باور داشتند.عیسی به هیچ وجه تنها کسی نبود که معجزاتی به او نسبت داده می شد.مسیحیان نخستین فکر می کردند عیسی همان مسیح موعود،پسر خدا[1]،و معجزه گر است.این باعث شده بسیاری از مسیحیان امروزی گمان کنند که یهودیان قرن اول در انتظار مسیحی بودند که دست به معجزات بزند..... این دیدگاه نادرست است.چند اشاره ای که به آمدن مسیح در منابع یهودی شده است او را معجزه گر معرفی نمی کند ... یهودیان،مانند دیگر اقوام باستانی،به معجزات باور داشتند،اما فکر نمی کردند که توانایی انجام معجزات نشانه جایگاه رفیعی باشد.»

بنابراین ،معجزات عیسی نبود که باعث شد مقامات یهودی(و سپس رومی) بااومخالفت کنند.پیام مهرورزی و نیکوکاری او درحق مسکینان و ستمدیدگان جامعه،یاپیشگویی اودر مورد نزدیک بودن عصرآرمانی پادشاهی خداوند نیزآنهارا برنمی انگیخت(چراکه اکثریهودیان نیزاین برداشت راازپیش پذیرفته بودند).دلایل قطعی این که چرا مقامات یهودی اورا شورشی تلقی و سرانجام بازداشت کردند روشن نیست و غالبن مورد مناقشه است.برخی از پژوهشگران براین نظرند که آنچه عیسی را درنگاه آنها متفاوت می ساخت این بشارت اوبود که پادشاهی خداوند نزدیک نیست،بلکه هم اکنون دارد،بویژه ازراه رسالت و اعمال خوداو ،درزمین پابه عرصه وجود می گذارد.مقامات این نگرش را گستاخانه ،شورشی، و بالقوه خطرناک تلقی و اورابازداشت کردند.پژوهشگران دیگر بااین نظر موافق نیستند و می گویند توانایی عیسی در گرداوری و جذب جمعیت های انبوه باعث شد که درنظر مقامات نوعی آدم عوام فریب و جنجال آفرین جلوه کند.یعنی توازن سیاسی شکننده ای میان گروههای گوناگون یهودی آن زمان وجود داشت،هرکدام ازاین گروهها گمان می کردند که خیروصلاح همه یهودیان رابهتر از همه می دانند،و هر رهبر مردم پسندی که این وضعیت موجود را به خطر میانداخت هم از طرف مقامات یهودی و هم رومی دردسر ساز تلقی می شد.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
بقیه سرگذشت عیسی برای اکثرمردم آشناست.اودرحدود سال سی میلادی (یاشاید سال33)،به همراه حواریون و برخی پیروان دیگرش،برای برگزاری عید پسح(مراسم هشت روزه یادبود آزادی یهودیان از مصر در عهد عتیق) به اورشلیم سفرکرد.به هنگام بازدید از معبد(هیکل)،با مشاهده میزهای صرافان و کسبه که درصحن معبد برپا شده بود،خشمگین شد و آنهارابیرون راند.به روایت انجیل متی اوبانگ برآورد:
«مکتوب است که خانه من خانه دعا نامیده می شود.لیکن شما مغازه دزدانش ساخته اید»
کاهن بلند پایه یهودی و مشاورانش،که نظارت برشهر اورشلیم را برعهده داشتند و پاسخگوی فرماندار یا والی رومی یهودا بودند،ظاهرا به این نتیجه رسیدند که عیسی تهدیدی برای نظم و قانون و شاید اقتدار خودآن ها،است.درنتیجه دستور دادند اورا بازداشت کنند و تحویل والی پنتیوس پیلاتوس دهند.پیلاتوس در یک دادرسی مختصر ،که هیچ سند رسمی ازآن برجا نمانده ،اورا به آشوبگری محکوم کرد و دستور داد مصلوبش کنند،که درآن زمان شیوه رایج اعدام بود.(اتهام آشوبگری براین پایه بود که عیسی حاضر نشد انکار کند که «شاه یهودیان» است،و این ازنظر رومیان برآن دلالت داشت که اوممکن است برای تاج وتحت امپراتوری روم ایجاد خطر کند) عیسی در تپه ای نزدیک اورشلیم به صلیب کشیده شد.


پیروان«راه»

آنچه پس از درگذشت عیسی،چه بلافاصله و چه چند سال بعد در سوریه رخ داد،باعث شد که او به کانون یک جنبش بزرگ مذهبی تبدیل شود.حادثه ای که بلافاصله رخ داد،بنابر روایت بعدی مسیحی که در انجیل هابازگو شده ،رستاخیز اوبود.انجیل لوقا می گوید که چگونه برخی ازپیروانش چند روز پس ازدرگذشت او به دیدار آرامگاهش رفتند: «سنگ را ازسرقبر غلطانیده دیدند.چون داخل شدند جسد خداوند عیسی را نیافتند.»

بعدا درهمان روز ،برخی از پیروانش که شنیده بودند اورا زنده دیده اند،هنگامی که «خود عیسی رادر میان خویش یافتند» شگفت زده شدند.عیسی،پس از آنکه آنهارا متقاعد کرد که او به راستی همان مردی است که ازاو پیروی می کردند و بر صلیب جان باخته بود،به آن ها تذکر داد :

«بر همین منوال مکتوب است و بدین طور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد و از اورشلیم شروع کرده ،موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امت ها به نام او کرده شود.»

در ماه ها و سال های از پی آن،پیروان نزدیک عیسی شروع به پخش این پیام کردند که او همان مسیح موعود بوده است.ازآن گذشته،آنها می گفتند زندگی،رسالت،و شهادت پسین او نشانه ظهور قطعی پادشاهی خداوند است.تقریبن تردیدی وجود ندارد که درآن زمان آنها باور داشتند که به زودی،احتمالن در طول زندگی خودشان،او باز خاهد گشت و مکاشفه راآغاز خاهد کرد.البته پیام آن ها در آغاز منحصرن متوجه یهودیان بود که ازآداب و سنن یهودی ،به ویژه ختنه و احکام سختگیرانه غذایی پیروی می کردند.

مشکل این بود که اکثر یهودیانِ دیگر مطمئن نبودند که عیسی همان مسیح موعود است.آن ها به این فرقه کوچک یهودی که اعضایش در آن زمان از چند صد نفر تجاوز نمی کرد که خود را پیروان «راه» می خواندند (اصطلاح مسیحی هنوز رایج نشده بود) با بدگمانی می نگریستند.درواقع،درآن زمان،دیگر یهودیان آزار اعضای «راه» راآغاز کردند.به گفته گونزالس:

«برای آن که رویکرد آندسته از یهودیان را نسبت به مسیحیت بهتر درک کنیم باید خودرا به جای آنها بگذاریم و مشاهده کنیم که مسیحیت،که از دیدگاه آن ها یک بدعت تازه بود،از این شهر به آن شهر می رود و یهودیان خوب را وسوسه می کند که بدعتگذار و مرتدشوند.ازآن گذشته ،بسیاری از یهودیان ،برمبنای کتاب مقدسشان ،عقیده داشتند که دلیل از دست دادن استقلال و تابعیتشان از امپراتوری روم این بوده که مردم به اندازه کافی به سنت های نیاکانشان وفادار نبوده اند.ترس از این که این بدعتگذاران تازه ممکن است باردیگر خشم خداوند را نسبت به بنی اسرائیل برانگیزند،احساسات ملی گرایانه و میهن پرستانه آن هارا بر می انگیخت.»

مقامات به عنوان بخشی از واکنش منفی اکثریت یهودیان نسبت به «راه» پطرس و یوحنا را گرفتند،کتک زدند و به آنها گفتند باید از موعظه دست بردارند.اما پیروان «راه» بی پروا باقی ماندند و خارج از اورشلیم در شهرهای سوری دمشق و انتاکیه ،جماعت هایی برپا داشتند.اما آنها به هرجا که رفتند درجلب افراد به دین جدید همچنان بامشکل مواجه بودند.شاید اگر رسالت آن ها منحصرن تبلیغ درمیان یهودیان باقی می ماند ،مسیحیت هیچ گاه رشد نمی کرد وکامیاب نمی شد.

پولوس و رسالت در مورد غیر یهودیان

اما درحدود سال 36 میلادی حادثه ای رخ داد که عملن آن رشد و کامیابی راتضمین کرد و آن گرویدن پولس به «راه» بود.او درآغاز یکی از آن یهودیانی بود که به پیروان عیسی بدگمان بودند و باآنها بدرفتاری می کردند.اما سپس،به گفته مولف یک رساله دیگر عهدجدید،یعنی کتاب اعمال رسولان:

«همین که پولس... به دمشق نزدیک شد... ناگهان نوری براوتابید.واوبر زمین افتاد و ندایی شنید که خطاب به او می گوید:چرا برمن جفا می کنی؟» و او گفت:«توکیستی؟» و اوگفت:«من عیسی هستم که توبه او جفا میکنی؛اما برخیز و وارد شهرشو،وبه تو گفته خاهد شد که باید چه باید کنی.»

باید خاطر نشان شود که این روایت نسل ها پس از واقعه به نگارش درآمد .خود پولس مدتی پس از گرویدنش به دین جدید،روایتی از حادثه نگاشت که کمتر هیجان آور اما باز الهام بخش است:

«مایلم بدانید،برادران،که انجیلی که من تبلیغ کردم انجیل انسانی نیست.چراکه من آن رااز انسان دریافت نکردم،وخود نیز آن را نیاموختم،بلکه از مکاشفه عیسی مسیح فراهم آمد.شمااززندگی پیشین من درمیان یهودیان باخبرید،که چگونه به کلیسای خدا باخشونت جفا می کردم و می کوشیدم آن را ویران سازم... . اما هنگامی که او... ازسرلطف مرا فراخواند و راضی شد که پسرش رابرمن آشکار سازد،تابلکه من درمیان غیریهودیان درخصوص او به موعظه بپردازم،من باگوشت و خون گفتگو نکردم[یعنی اوبا روح القدس گفتگو کرد]»

پولس،همان طور که در سخنان پیشین اش روشن می سازد،اعتقاد داشت که خدااورا برای ماموریتی فرا خوانده است،یعنی بردن پیام الوهیت عیسی به نزد غیریهودیان.این برداشت به خودی خود تازه نبود.اعضای «راه» دراورشلیم،انتاکیه،و شاید شهرهای نزدیک دیگر پیش تر به این موضوع پرداخته بودند و زمانی که پولس رسالتش را آغاز کرد،تنی چند ازغیریهودیان به دین آنها گرویده بودند.همین فرایند تغییر دین – که در آن از غیریهودیان انتظار می رفت یهودی شوند – بود که پولس و دیگر هم مسلکانش دنبال می کردند.آن ها متوجه شدند که اکثر غیریهودیان ازفکرپیوستن به یک فرقه یهودی که ایجاب می کرد آن هاخودرا ختنه کنند و ازاحکام غذایی سختگیرانه یهودی پیروی نمایند،خوششان نمی آمدپولس ضرورت و عقلانیت کنار گذاشتن این الزامات رابرای غیریهودیان دریافت و دراین خصوص بامشایخ کلیسا دراورشلیم درحدود سال49 میلادی به توافق رسید(اکثر مشایخ بااکراه به این توافق تن دردادند و حکم کردند که درحالی که غیریهودیان می توانند ازختنه کردن و برخی آداب یهودی دیگر خودداری کنند، می بایست بامعیارهای اخلاقی یهودی هماهنگ شوند.)

ازآن پس پولس و همراهانش،بااستفاده از شبکه راه های روم و نیز کشتی های تجاری به دور و نزدیک سفرکردند.به آسیای صغیر(ترکیه امروزی)،به یونان،روم، و شاید اسپانیا رفتند و آهسته اما پیوسته افراد تازه ای به دین خود جذب کردند.اما پولس درسرتاسر سالهای باقی مانده زندگی اش عقیده نداشت که دارد ازدین تازه ای جانبداری می کند.اوازنظر خودش یهودی ای بود که پیام تحقق وعده های خداوند به بنی اسرائیل را می پراکند.او عقیده داشت که،به واسطه رستاخیز عیسی عصر مسیح موعود فرارسیده و اینک برای غیریهودیان صالح امکان پذیراست که درپرستش خدای راستین و بهره مندی ازپادشاهی درشرف ظهور اوبه یهودیان بپیوندند.

اما به تدریج جدایی محتوم اعضای یهودی و غیریهودی «راه» رخ نمود و تادهه پنجاه میلادی غیریهودیان دیگر خودرا مسیحی می خواندند.(به روایت کتاب اعمال رسولان 26/11.اصطلاح مسیحی را اعضای ساکن انتاکیه رایج کردند) اما پیگرد و آزار مسیحیان یهودی دراورشلیم ادامه یافت و پیشوایشان،یعقوب،درسال 62 کشته شد.آن ها به پیشوایی رهبر جدیدشان شمعون،به پِلا شهرکوچکی نزدیک رود اردن نقل مکان کردند.اما درسال 66 که یهودیان بر ضد روم سر به شورش برداشتند،تمام منطقه را خشونت فرا گرفت و چهار سال بعد یک سپاه رومی اورشلیم راغارت و معبد بزرگ آن (هیکل) راویران کرد.

درجریان این آشوب و بلواها،شمعون و بسیاری از پیروانش جان باختند.گروه کوچکی از مسیحیان یهودی از مهلکه جان بدر بردند و برای چندین قرن،عمدتا درانزوا دربیابان آن سوی اردن،به حیات خود ادامه دادند و سرانجام بکلی از میان رفتند.

اما به همت پولس و سایر مبلغان در جای دیگری دردنیای مدیترانه ای به سرعت برشمار مسیحیان غیریهودی افزوده شد.ازآن گذشته ،ازپی شورش بزرگ یهودیان،بسیاری ازمسیحیان غیر یهودی سعی کردند از یهودیان فاصله بگیرند تا از انتقام رومیان در امان بمانند[این شورش مانع از مسیحی شدن سایر یهودیان گردید و مقامات در حقیقت بدانچه میخاستند رسیدند ولی به قیمت 2000سال آوارگی – مرداویز]

درنتیجه تا اواخر قرن اول میلادی اکثر مسیحیان به این نظر رسیده بودند که جوامع خود را ازجوامع یهودیان جدا نگه دارند.بدین ترتیب،ظهور دومین دین بزرگ توحیدی جهان با جدیت تمام آغاز شده بود.



دنباله دارد.....

نوشته شده توسط مرداویز.م

[1]فکر اینکه یک انسان پسر خدا باشد در نزد یهودیان خیلی زننده بود اما برعکس برای بت پرستان اروپایی که غرق درافسانه ها و داستانهای مذهبی بودند هیچگونه تعجبی نداشت که خدا پسری هم در میان مردم روی زمین داشته باشد.اینجا صحبت ازخدایی است که مبلغین اورادیده و بااشخاصی که هنوز زنده هستند صحبت کرده است.چقدر از بت پرستان و مردم حقیر و غلامان و بندگان بدون تعجب و درکمال میل این اصل مذهبی را گوش می کردند! پولس این مرد بینوا و فعال که از التهاب و عشق مذهب گداخته بود برای آنها نام و منظره خدایی راکه تابه حال اورا نشناخته پرستش میکردند ذکر میکرد،طرفداران این مذهب جدید که بصورت دسته های کوچک درآمده بودند انتظار ظهور آینده عیسی رامیکشیدند.اما سالها گذشت و عیسی درابرها ظاهر نشد. - مرداویز
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » شنبه 9 خرداد 1388, 10:13 pm

 رشد و تلاش های کلیسای نخستین
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
جامعه مسیحی غیر یهودی،درحالی که،ضمن حفظ بسیاری از آداب،عقاید،و نوشته های یهودی،از خود یهودیت عمدتن جدا شده بود،در اواخر قرن نخست میلادی در پهنه دنیای مدیترانه ای شروع به گسترش کرد.پس ازدرگذشت پولس و آخرین رسولان اولیه،نسل های جدید مبلغان و رهبران کلیسا جای آنهارا گرفتند.ازاین مبلغان قرن نخست،یادراین حدود زمانی،غالبن با عنوان «آباء کلیسا» یاد می شود که درپی نه تنها جلب نظر اعضای تازه،بلکه همچنین حفظ هماهنگی و برقراری موازین اعتقادی و نیایشی در میان جوامع متعدد و دورافتاده مسیحی بودند.بسیاری از مناسک مشترک کلیسایی که امروزه مسیحیان انجام می دهند،همچنین اصطلاحاتی که در توصیف پیشوایان گوناگون کلیسا به کار می رود،محصول این دوره است.یک محصول مهم دیگر قرن دوم شکل گیری نسخه رسمی نوشتارهای کلیسایی بود که درمجموع «عهد جدید» نام گرفت.

ازنیمه قرن دوم،مردانی که به دفاعیه پردازان(apologists) معروف شدند درمیان آباء کلیسا برجستگی یافتند.آن ها که عمومن تحصیل کرده تر و دنیادیده تر از پیشوایان اولیه کلیسا بودند،رسالات مفصل و متقاعدکننده ای در توضیح و تبیین عقاید مسیحی نوشتند و خواستار مدارا و به رسمیت شناختن مسیحیان در درون جامعه رومی شدند که هنوز عمدتن مشرک بود.این نوشته ها دراصل واکنشی به پیگرد و آزارهای ادواری مسیحیان ازسوی حکومت روم بود که بیش ازدوقرن ادامه داشت.ازآن جاکه کلیسای نخستین برای موجودیتش پیکار می کرد،اعضای بازمانده اش به طور فزاینده ای از شجاعتی که هزاران تن از برادرانش نشان می دادند و جان خودرا فدای دینشان می کردند الهام می گرفتند و اراده پایداری کسب می کردند.درنتیجه،پیگرد و آزار و دشواری هایی که مسیحیان نخستین با آنها روبرو بودند آن هارا مقاوم و انعطاف پذیر ساخت و احتمال بقای دینشان را افزایش داد.
سازمان کلیسای نخستین

عامل دیگری که بقای کلیسارا ازهمان ابتدا تهدید می کرد گرایش جوامع جدید مسیحی به شکل دهی به آرا و روش های خود و فاصله گیری از جریان اصلی مسیحیت بود.دراوایل قرن دوم،ده ها و شاید صدها جامعه کوچک مسیحی در پهنه دنیای مدیترانه وجود داشت؛و از آن جاکه خبرها و نامه ها خیلی آهسته جابجا می شدند،بسیاری ازاین جوامع بزرگ تر و پرنفوذ تری چون جوامع موجود در انتاکیه و رُم بی خبربودند.بنابراین،یکی از تلاش های عمده آبا کلیسا مبادرت به یکسان سازی عقاید و مناسک کلیسایی و انتقال این موازین به مسیحیان درهمه جابود.
مثلن،ایگناتیویس(حدود107-35)،پیشوای بانفوذ و بسیارمورد احترام جامعه مسیحی درانتاکیه ،نخستین مسیحی شناخته شده ای بود که اصطلاح «کاتولیک» [1] رابرای کلیسا به کاربرد،که به معنای همگانی و فراگیر و متضمن وحدت مسیحیان درهمه جا برمحورعقایدیکسان است.او نامه هایی به کلیساهای گوناگون نوشت و ازاین عقیده دفاع کرد که بانابودی کسانی که انکار می کنند عیسی هم انسان و هم قدسی بود می توان وحدت راحفظ کرد.او درحدود سال 112 اظهارداشت: «یک حکیم وجود دارد ،جسمانی و روحانی،زاده شده و زاده نشده،خدادرانسان،زندگی حقیقی درمرگ،هم ازمریم هم از خدا،نخست مصیبت پذیر و سپس مصیبت ناپذیر ،سرور ما عیسی مسیح.»
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ایگناتیوس
ایگناتیوس و دیگر پدران کلیسا بر اهمیت سلسله مراتب قدرت در درون سازمان کلیسایی نیزتاکید داشتند.اکثرجوامع مسیحی رادرآغاز مشایخ یا پرسبیترها (از واژه یونانی پرسبوتروس Presbuteros به معنای «پیرمرد») اداره می کردند،که دستیاران عامشان،که به دیکون [خادم] معروف بودند،طیف وسیعی از وظایف روحانی و غیرآن را انجام می دادند.به گفته ایگناتیوی،هرجامعه مسیحی،افزون براین مسولان،باید یک پیشوای مقتدر و فراگیر داشته باشد،چنان که خوداو برای کلیسای انتاکیه چنین نقشی داشت.این منشا مقام اسقفی (از واژه یونانی Epsikopos به معنای«ناظر») بود.دررابطه بااسقفها و اقتدار آنها سنتی پدیدآمد که در گذر قرن ها تابه امروز دوام آورده است و «تسلسل رسولان» نامیده می شود و براین نظر استواراست که عیسی اقتدار دینی را به رسولان اولیه خود واگذاشت و آنها به نوبه خود آن رااز طریق سلسله اسقف ها به نسل های بعدی سپردند.تااوایل قرن سوم،اکثرجوامع مسیحی در شهرها در سراسرامپراتوری اسقف هایی داشتند که برامور کلیساهای محلی نظارت می کردند و سخنگوی اعضای کلیسا بودند.

چستر جی.استار،پژوهشگر فرهنگ یونانی-رومی وظایف اسقف هارا درکلیسای نخستین چنین برمی شمارد:

«اسقف هادردرجه اول ناظر مناسک قاعده مند عبادی یا شعایر مقدس بود،که به صورت ثابت و پُر طول و تفصیل در آمد....ثانین،اسقف از طریق دیکون ها[خادمان] براموال کلیسا،که شامل محل گردهمایی ،گورستان،و میراث مومنان می شد،سرپرستی می کرد...... ثالثن،اسقف برای هماهنگ سازی عقاید و روش های مسیحی با اسقف های دیگر درتماس بود.این ارتباط،به پیروی از سنت پولس،عمدتن از طریق پیک و نامه بود....و بالاخره این که شوراهای اسقف ها برای بحث و تبادل نظر بیش تر تشکیل جلسه می دادند.ماازوجودچنین شورایی در رُم در دوران کومودس[قرن دوم] خبرداریم که به موضوع دردسرآفرین تعیین تاریخ عیدپاک که به طور روزافزونی محبوبیت می یافت پرداخت.... . ازقرن سوم به بعد،که کلیسا قدرتمندتر شد و از مسائل مربوط به بدعت به خشم آمد،تعداد چنین جلساتی بیشترشد.»

تقریبن ازهمان ابتدا ،جامعه مسیحی روم و سلسله اسقف هایش از جایگاه قدرتمند و اعتبار و نفوذ خاصی در درون کلیسای مسیحی برخوردار شد.این از جهتی به واسطه آن بود که رُم پایتخت امپراتوری روم بود و به هرسازمانی در درون دیوارهایش خود به خود احساس اهمیت می بخشید؛و همچنین بدین سبب که بنا بر روایت کلیسای رم را پِطرس،یکی از مورد اعتماد ترین حواریون عیسی،بنیان نهاده بود.از قرارمعلوم ،عیسی به پطرس گفت:«به تو می گویم که من روی این صخره [یعنی خود پطرس] کلیسایم را بنا خواهم کرد و... کلید پادشاهی آسمان را به تو خواهم داد»
اسقف های رُم درتوجیه برتری و مزیت خود همواره این بخش ازانجیل متا را نقل می کردند،بنابراین تعجبی ندارد که رُم سرانجام مقر پاپ هاشد.
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
پطرس و عیسی

عشای ربانی و دیگر مبانی عبادت

مدت زمانی طولانی،عبادت زیرنظر اسقف ها و دیگر مقامات کلیسا در خانه های شخصی صورت می پذیرفت.سرانجام،برخی خانه ها چنان مکرر برای این منظور به کاررفتند که کم و بیش به کلیساهای عمومی تبدیل شدند،اماتانیمه اول قرن سوم ساختمان های خاصی که ازابتدا به عنوان کلیسا بنا شده باشند پدید نیامدند.این خانه های عبادت نخستین شامل یک اتاق بزرگ اصلی یا تالار مرکزی می شدند.در یک سوی این تالار میز «مقدس» قرار داشت که اسقف محلی پشت آن می نشست.دو پرسبیتر[کشیش] در دو طرف او می نشستند،در حالی که همگی روبه جماعت داشتند.درآغاز مردان و زنان جدا از هم می نشستند،چنان که درمورد دیگر طبقات و گروه های گوناگون(مردان آزاد،بردگان،بیوه زنان،دوشیزگان،و نظایر آن ها) نیز چنین بود.

عبادات اولیه مسیحی در روزهای معین هفته صورت می گرفت.یکشنبه، [2] روز اصلی عبادت،یک عید پاک در مقیاس کوچک تلقی و به عنوان روز شادمانی و نه اندوه برگزار می شد.خود عیدپاک ،که به یادبود رستاخیز مسیح برپا می شد،مهم ترین روز مقدس سال بود.اما درمورد زمان برگزاری این روز خاص میان جوامع گوناگون مسیحی اتفاق نظر کامل وجود نداشت.برخی گمان می کردند باید روز عید پاک رابر اساس زمان عید فصح یهودی محاسبه کرد ،درحالی که دیگران اصرار داشتند که این عیدپاک باید همیشه در یک روز یکشنبه برگزار شود.(حتا امروزه تعدادی از فرقه های مسیحی در مورد زمان برگزاری عید پاک موافق نیستند.) مسیحیانِ نخستین روزهای چهارشنبه و جمعه را نیز،به ملاحظه خیانت یهودای اسخریوطی،به عیسی ،به سوگواری،روزه داری و توبه اختصاص داده بودند.

مبانی و مراتب دقیق مراسم عبادی اولیه مسیحی تاحدی نامشخص است و به هرحال احتمالن از جایی به جایی کمی متفاوت بوده است.اما از کنارهم قراردادن توصیف های اسناد قدیمی به جامانده چنین برمی آید که مراسم عبادی معمولن با دعا و سرودِ نیایش آغاز و از پیِ آن بخشی از کتاب مقدس خوانده می شد.گونزالس خاطرنشان می کند: «ازآن جاکه درآن زمان برای یک فرد مسیحی تقریبن ناممکن بود که نسخه ای از کتاب مقدس را دراختیار داشته باشد،این نخستین بخش مراسم عبادی تقریبن تنهاراه آشنایی مومنان نخستین با کتاب مقدس بود، و ازاین رو تقریبن طولانی بود و گاهی ساعت ها به طول می انجامید.»

پس از خواندن کتاب مقدس ،بخش مرکزی مراسم،یعنی آیین قربانی مقدس یا تناول عشای ربانی،اجرا می شد و درآن عبادت کنندگان نان و شراب،که نماد تن و خون مسیح بود،صرف می کردند.یوستینوس،از آباء سرشناس کلیسای نخستین،در اثری که درحدود سال 150 نگاشته است،شرح گویایی از این مراسم به دست می دهد:

«مابابوسیدن به یکدیگر ادای احترام می کنیم.... .سپس یک نان و یک جام آب و شراب را نزد اسقف می آورند،و اوآن ها را می گیرد و به درگاه پدر همه موجودات ،از راه نام پسرش،ستایش و ثنا می گوید.... و با چنان طول و تفصیلی ثنا می گوید که ما سزاوار آنچه در دست اوست انگاشته می شویم.هنگامی که دعا و ثناگویی اش به پایان رسید،همه افراد حاضر با گفتن آمین بااو همصدا می شوند.آمین به زبان عبری به معنای«چنین باد» است.سپس کسانی که دیکون[خادم] نامیده می شوند.... به کسانی که حاضرند سهمی از نان و شراب می دهند... . هیچ کسی حق ندارد که ازآن میل کند،مگر آن کس که به درستی تعالیم ما معتقد باشد....وآن طور که مسیح توصیه کرد زندگی کند.زیراکه ماآنهارا خوردنی و آشامیدنی معمولی تلقی نمی کنیم،بلکه بنابرکتاب مقدس،منجی ما عیسی مسیح از گوشت و خونش برای رستگاری ما مایه گذاشت؛پس ما آموخته ایم که....این خوراک گوشت و خون عیسی است.چرا که حواریون،درخاطراتشان،که انجیل هانام گرفته،روایت کرده اند که فرمان صادر شد و عیسی نان را برگرفت،شکرخدارا به جاآورد،و گفت:«این رابه یادگار ازمن داشته باشید؛این تن من است.» و جام را نیز بگرفت و گفت:« این خون من است»، و آن را تنها به آن هاداد.»

در پیرامون مراسم عشای ربانی پاره ای آداب و رسوم شکل گرفت.برای مثال،ظاهرن تنها کسانی که به درستی غسل تعمید شده بودند می توانستند در این مراسم شرکت کنند.به نودینانی که هنوز غسل تعمید نشده بودند اجازه داده می شد در مراسم نیایش،سرود خوانی،و خواندن کتاب مقدس شرکت کنند،اما زمان آیین عشای ربانی که فرا می رسید ازآن ها خواسته می شد صحنه را ترک گویند.همچنین دربرخی نواحی رایج شد که عبادت کنندگان بر سر مزار مسیحیان درگذشته،به ویژه شهیدان،گردآیند و در مقبره های زیرزمینی که سردابه نامیده می شد آیین قربانی مقدس(همان عشای ربانی) را به جا آورند.گمان می رفت در چنین مراسمی برگزاری آیین عشای ربانی موجب وحدت زندگان و مردگان در یک مجمع مقدس واحد می شود.

پیدایش عهد جدید
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
کتب مقدس یهودی که به هنگام نیایش خوانده می شدند تنها روایت های مقدسی نبودندکه به مسیحیان اولیه الهام می بخشیدند.گاهی نامه های پولس،هرجا که نسخه هایی ازآن ها در دسترس بود،در کلیسا خوانده می شد. و نقل قول شفاهی از آنها ،و همچنین بخش هایی از انجیل ها ،و روایات متعدد دیگر در مورد عیسی مسیح،پطرس،پولس،و دیگر ستون های مهم دین در قرن دوم رواج داشت.در آغاز هیچ فهرست مصوب و هیچ نیاز مشهودی به ایجاد یک«فهرست رسمی» (canon از واژه یونانی kanon به معنای معیار یا هنجار)، یا مجموعه ای از آثار نوشتاری رسمن تصویب شده از طرف کل کلیسا،وجود نداشت.
اما درمیانه قرن دوم تعدادی از پیشوایان مسیحی،عمدتن در واکنش به آنچه تهدیدی جدی نسبت به دین تلقی می کردند،دست به کار ایجاد یک فهرست رسمی شدند.این فهرست شامل آموزه های یک اسقف محبوب و پرنفوذ شمال آسیای صغیر به نام مَرقیون می شد که در حدود سال 144 به رُم سفر کرد.درآن جا،هنگامی که آشکار شد که عقایدش با عقاید جریان غالب مسیحی اختلاف دارد،کلیسای مسیحی خودش را تاسیس کرد(که پیروان گسترده ای یافت و چندین قرن دوام آورد)
هِندریک استاندِر،پژوهشگر دانشگاه پرتوریا،عقاید بدعتگزارانه مرقیون را چنین خلاصه می کند:
«[مرقیون] بین خدای آفریننده و دون پایه... عهد عتیق و خدای متعالی عهد جدید تمایز جدی قائل بود.بی کفایتی،نادانی،و شرارت خدای آفریننده در سرتاسر عهد عتیق آشکار بود.او،به عنوان آفریننده آدم،مسئول ورود شر در جهان بود... خدای کینه توز یهودی همچنین آموزنده «چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان» بود.اما مسیح فرمان می داد که حتا دشمنانتان را دوست بدارید.تنها خدای عهد جدید شایسته نام خداست.مرقیون،به همین گونه....منکر آن بود که مسیح از زنی زاده شده و جسم او مادی است.این دیدگاه از این اعتقاد مرقیون ناشی می شد که ماده شرّ است.ازاین رو ،یک جسم خاکی نمی تواند زیستگاه [روح] خدایی باشد.»

بنابراین،از نظر مرقیون،عهد عتیق یهودی(که کلام خدایی دون پایه می شمردمش) نباید در کلیساها خوانده می شد و مورد تکریم مسیحیان قرار می گرفت.او به جای «کتاب مقدس»،فهرستی از کتاب های مقدس مسیحی پدید آورد که نخستین فهرست رسمی مسیحی بود که تاآن زمان تنظیم شده بود.این کتاب ها شامل ده نامه پولس(سایر نامه های او نامعتبر تلقی و رد شد) و یک نسخه کوتاه شدۀ انجیل لوقا می شد.مرقیون مدعی بود که همه دیگر آثار به اصطلاح مقدس «آلوده» به دیدگاه های یهودی است و باید کنار گذاشته شود.[3]

سایر پیشوایان کلیسا،که از محبوبیت فزاینده مرقیونیه نگران بودند،شروع به تنظیم فهرست رسمی خودشان کردند.درآغاز این کار به شیوه ای رسمی و هماهنگ صورت نگرفت،بلکه کلیساهای شهر های گوناگون خود تصمیم می گرفتند که کدام نوشته ها و روایت های شفاهی باید در چنین فهرستی گنجانده شود،و اتفاق نظر همگانی به آهستگی پدیدار شد.اما این کار مطمئنَن فرایند آسانی نبود،چراکه تعداد زیادی از افراد مذهبی خیرخواه نامه هایی نظیر نامه های پولس و انجیل هایی از زندگی عیسی نوشته بودند.مثلن،یک انجیل توماس،و شاید چندین انجیل از طرف کسانی بانام پطرس،وجود داشت؛اما چطور می شد مطمئن بود که مولف چنین اثری همان پطرس حواری اصلی است؟ ملاک ها هرچه بود،پدران کلیسا با استفاده ازآنها به تعیین اصالت و اهمیت پرداختند و تا حدود سال 200 میلادی جوهرۀ یک فهرست رسمی عهد جدید پدیدار شد.این فهرست شامل انجیل های متّا،لوقا،مرقس،و یوحنا؛«کتاب اعمال»؛ دوازده نامه پُولُس؛ و دو نامه یوحنا می شد.[4] (چند نوشته دیگر بعد ها افزوده شد و عهد جدید بدان گونه که اکنون شناخته می شود تا حدود سال چهار صد میلادی صورت نهایی به خود گرفت)



((اعتقاد نامه رسولان))

«پیشوایان جریان اصلی مسیحی،در واکنش به تهدیدی که از جانب مرقیونیه و سایر بدعتگزاران احساس می کردند،نه تنها فهرست رسمی خود راازآثار مقدس تهیه کردند،بلکه در حدود سال 150 میلادی در رُم «نماد ایمان» را که اکنون به «اعتقاد نامۀ رسولان» مشهور است تدوین کردند.هدف ازآن تمایز مومنان «راستین» از مرقیونیه و دیگرانی بود که بدعتگزار تلقی می شدند.(تقریبن قطعی است که این ادعا که اعتقاد نامه را رسولان اصلی کمی پس از درگذشت عیسی تدوین کرده اند،افسانه ای است که بعدها ساخته و پرداخته شد.

1- من به خداوند قادر متعال ایمان دارم
2- و به عیسی مسیح،تنها پسر او و سرور ما
3- که از روح القدس و مریم عذرا زاده شد
4- که به دستور پنطیوس مصلوب و مدفون شد
5- و روز سوم از خواب مرگ برخاست
6- که به آسمان صعود کرد
7- و در سمت راست پدر نشست
8- که ازآنجا برای داوری در میان زندگان و مردگان می آید
9- و به روح القدس
10- کلیسای مقدس
11- آمرزش گناهان
12- رستاخیز جسمانی
13- زندگی جاودانی.»

ــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط مرداویز.م

[1]- نخست مذهب کاتولیک جانشین مسیحیت اولیه گردید و سپس از این مذهب اَرتدکس ها و پروتستان ها جدا شدند.اقوام ملل لاتین ناحیه مدیترانه و اهالی آلمان جنوبی و همچنین ایرلندی ها پیرو مذهب کاتولیک هستند و مردمان اروپای خاوری مذهب مسیحی اُرتدکس دارند .پروتستان مذهب اکثریت مردمان نژاد ژرمن و اروپای شمالی و آمریکاست.م.م
[2]- روز یکشنبه مسیحی قبلن روز تابوی کلدانیها و سبت یهودیان بوده است،برخی معتقدند موقعیکه کشیشان مسیحی به صدای زنگ های کلیسا با نم زدن و دود دادن پیروان آئین را پاکی و برکت می بخشند در واقع اعمال مذهبی یونانیان قدیم را تقلید می کنند.م.م
[3]- مرقیون که علاوه بر اعتقادات مسیحی در فلسفه یونان و احتمالن در مذاهب ایرانیان،تعمق کرده و در عقاید مذهبی مسیحی صاحب نظر گردیده بود از این عقیده دفاع می کرد که برای حل مساله «شرّ» باید خدای خیر و خدای شر را در نظر گرفت.م.م
[4]- اگر چه تعداد انجیلهایی که تا امروز باقی مانده بیش از 60 جلد است ولی به جز چهار انجیل از میان آنها بقیه غیر شرعی شناخته شده اند.آن چهار انجیل مورد قبول کلیسا عبارتند از:متّا،مرقس،لوقا،یوحنا.مسیحیان تورات به ویژه «عهد جدید» آنرا کلام خدا می دانند.از سال 1564 بنا به تصمیم گرفته شده در بزرگترین انجمن مسیحیان کاتولیک در اروپا تردید و شک کردن در آسمانی بودن کتاب مقدس مسیحی ممنوع گردیده است.همچنین بعضی از قسمتهای انجیل در ابتدا ظهور مذهب پروتستان و بعدن باپیدایش فرقه های مختلف این مذهب مورد ایراد و انتقادهای شدید واقع شد.ولی هنوز انجیل ها کتب مقدس تمام مسیحیان اعم از کاتولیک و پروتستان و غیره است و با اینکه آئین مسیحی امرور تقریبن به 250 طریقه تقسیم می شود تمام فرقه های گوناگون در قبول انجیل ها متفق هستند.م.م
 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ ادیان

پست توسط Mardaviz » سه شنبه 6 مرداد 1388, 5:34 pm

[FONT=Times New Roman]چرا حکومت روم به پی گرد و آزار مسیحیان پرداخت 

لازم است تاکیدشودکه دراین سال های شکل گیری که مسیحیان درتلاش بودند سازمان منسجم و مناسک عبادی مشترک و یک فهرست رسمی ازکتب مقدس پدید آورند،مجبوربودند برای بقای خودنیز تلاش کنند.رمیان پیگرد و آزار آن ها را درنیمه سده ی نخست شروع کردند و تا آغاز سده سوم به آن ادامه دادند.این پیگردها همیشگی نبود و بین صحنه های خشونت آمیز پُردامنه ،دوره های آرامش و امنیت نسبی نیز وجود داشت و غالبن درزمانی که دربرخی نواحی مسیحیان تحت پی گرد وآزار بودند،درنواحی دیگر کاری به کارشان نداشتند.بااین حال در تمام این سال ها حکومت روم در مخالفت بامسیحیان و تمایل به سرکوب آن ها یادست کم باز داشتن شان از "آلودن" دیگران باعقاید خود مُصر بود.

شاید عجیب به نظرآید که مسیحیت،که وجوه بسیار مشترکی با دیگر ادیان رایج آن روزگار داشت،مجبوربود درمیان مشرکان رومی چنان سرسختانه و برای چند مدت طولانی ازخود دفاع کند.پنداشت ها و برداشت های نادرستی دراین باره شکل گرفته است که "چرا حکومت روم به پیگرد و آزار مسیحیان" می پرداخت.رایج ترین پنداشت این است که رومیان ستم گر بودند و حاضر به تحمل اعتقادات دیگر درکنار مذهب دولتی خود نبودند.اما این پنداشت آشکارا نادرست است.رومیان،چنان که پژوهش گر "رَمسی مک مولن" مطرح می کند،به واقع «بی نهایت اهل تحمل و مدارا» بودند،که تعدد خدایان و اعتقادات مذهبی،از جمله پرستش سیبل[مادربزرگ خدایان]،میترا،ایسیس،آتارگاتیس،و صدها مورد دیگر گواه آن بود.مک مولن خاطر نشان می کند:

«خود امپراتوران عقاید مذهبی خاصی را به اتباع شان تحمیل نمی کردند،اما بی شک مردم با کنجکاوی منتظر بودند ببینند هرفرمان روای جدیدی به کدام یک از خدایان علنَن نظر مساعد نشان می دهد.»

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

در واقع،دیگ درهم جوش مذهبی روم مستلزم نوعی شراکت دوستانه و «هم پوشی» عقاید مذاهب گوناگون بود.مثلن،اهل همه ی مذاهب،به علت حس میهن پرستی و سنت مشترک،دست کم گه گاهی به خدایان دولتی و هم چنین به امپراتور،که دولت به دلایل سیاسی اورا به صورت نیمه الهی می نمایاند،ادای احترام می کردند.و پیروان یک مذهب همیشه به خدایان سایر مذاهب احترام می گذاشتند.به واقع،اعتقاد به درهم آمیزی عقاید گوناگون،این نظر که همه خدایان برداشت های مختلف از یک خدای قادر متعال است،رایج بود.از نظر یک رومی معمولی ،پرستش یک خدا یا خدایان معین به معنای آن نبود که بقیه خدایان دروغین یا پست ترند؛درواقع؛اکثرمردم این نظر راقبول داشتند که راه های بسیار متنوعی به سوی حقایق یک سان آسمانی وجود دارد.
بااین حال بسیاری از رومیان غیر مسیحی طی نسل ها به مسیحیان با بدگمانی ،نفرت،و حتا انزجار می نگریستند.تاریخ دان "هارولد متینگلی" برخی از دلایل آن را برشمرده است:

«آن ها [مسیحیان]....حاضر نبودند خدایان[دولتی] را پرستش کنند و بر برتری خدای یگانه خود اصرار می ورزیدند؛در عین حال برای بنیان گذار خود،که از سوی فرمان دار رومی یهودیه به اتهام آشوب گری به صلیب کشیده شده بود،احترام فوق العاده ای قائل بودند.آن ها به پرهیز از چیزهای خوب زندگی – مثل تئاترها،ضیافت ها،نمایش های میدانی و سیرک – تمایل داشتند.افزون براین ها ،به جرایم دهشت ناکی نظیر قتل کودکان،زنای با محارم.........مظنون بودند،بدگمانی هایی که شاید از سوء برداشت صادقانه از .....[مناسک] مسیحی ناشی می شد.»

یکی از ناگوارترین و زیان بارترین این سوءبرداشت ها به آیین قربانی مقدس مربوط بود.از نظر مسیحیان،نان و شراب نمادین بود،اما بسیاری از غیر مسیحیان به شایعاتی باور داشتند که مدعی بودند مناسک مسیحی شامل آدم خواری عملی می شود.یک اتهام رایج دیگر این بود که مسیحیان،حتا با خویشاوندان نسبی،پنهانی آمیزش جنسی گروهی دارند،که احتمالن سوء برداشت از «شام اخوت»("love-feast") ناشی می شد،که خوراکی بودکه به همراه مراسم عشای ربانی تناول می شد.

گرچه این برداشت غلط به یقین در احساسات ضد مسیحی نقش داشتند،اما سیاه ترین برچسب به مسیحیان این دید گاه رایج بود که خودآن ها نسبت به عقاید دیگران به شدت بی تحمل و بنابراین اخلال گر ،بالقوه آشوب گر،و حتا خطرناک اند.پیش از همه،مسیحیان نه تنها پافشاری می کردند که خدای آن ها فرمان روای کل عالم است،بلکه هم چنین قاطعانه اصرار می ورزیدند که همه ی خدایان دیگر دروغین اند.نویسندگان مسیحی خدایان دیگر را «خدایان کذایی» یا «شیاطین» می نامیدند و برخی از مسیحیان جسور و ستیزه جو هنگامی که از کنار معبد مشرکان می گذشتند،آن هارا هو می کردند.چنین بی احترامی به عقاید دیگران بسیاری از غیرمسیحیان را عمیقن رنجیده خاطر می کرد و باعث می شدآن ها به این نتیجه برسند که مسیحیان خدا نشناس اند چراکه حاضر نبودند وجود همه خدایان را بپذیرند.خدا نشناسی خلاف قانون نبود.اما بسیاری ازمشرکان نگران بودند که یک هسته افراطی خدانشناسی در میانشان ممکن است خشم خدایان رانسبت به امپراتوری برانگیزد.از همه بدتر،دست کم از نقطه نظر دولت،مسیحیان درنیایش امپراتور شرکت نمی کردند،عملی که مقامات رومی آن را تهدیدی بالقوه نسبت به اقتدار دولت و نظم عمومی به حساب می آوردند.


[FONT=Times New Roman]سیاست رومیان در مجازات مسیحیان 

نخستین آزارها و سرکوب ها در دوره امپراتور خودپسند و سنگ دل،"نرون"(68-54)رخ داد،که مسیحیان را به ایجاد آتش سوزی در رُم در سال 64 متهم کرد.به نوشته "سوئتونیوس"،«در دوره ی فرمان روایی او ،بسیاری از ناآرامی های عمومی با وضع مجازات های سنگین فرونشانده شد...این مجازات ها شامل حال مسیحیان نیز شد،فرقه ای که از عقاید مذهبی تازه و مخربی پیروی می کرد.»

تاکیتوس،مورخ دیگر رومی،درحالی که هیچ علاقه یا احترامی نسبت به مسیحیان ابراز نمی کرد،می پذیرد که نرون آن هارا ناعادلانه مجازات کرد.تاکیتوس می گوید،نرون،برای آن که توجه را ازاین شایعات که اوخودش آتش سوزی را برپاکرده بود بازگرداند،

"مسیحیان راکه به نحو بارزی منحرف بودند سپربلا قرار داد و باظرافت تمام آن هارامجازات کرد... . نخست،دستورداد مسیحیان...رابازداشت کنند.سپس براساس اطلاعات آن ها،تعداد زیادی افراد دیگر محکوم شدند... .مرگ آن ها را به صحنه ای مضحکه آمیز تبدیل کردند.پوست حیوانات وحشی رابرآن ها پوشاندند تا سگ ها آن هارا تکه تکه کردند،یا مصلوبشان کردند،یا درون مشعل ها جایشان دادند تا پس از تاریکی آن هارا برافروزند... .باوجودآن که قربانیان به عنوان مسیحی گناه کار بودند[که به گفته ی تاکیتوس به «موهومات مهلک» اعتقاد داشتند]...دل آدم به حالشان می سوخت.چرا که احساس می شد آن هابیشتر قربانی وحشی گری یک نفراند تامنافع ملی."

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
"نرون درحال آزار و شکنجه مسیحیان.اوآن هارا به آتش زدن رُم متهم کرد"
اما در جریان بیش تر آزار و شکنجه هایی که ازپی آمد،حکومت روم،به همراه شاید بخش بسیار بزرگی از عموم مردم،مسیحیان را به جِدّ تهدیدی نسبت به منافع ملی تلقی می کردند؛درنتیجه،این طرد و نفی ها در مقیاس گسترده ای موجه دانسته می شد.آزار و ستم های تا حدزیادی معتدل تر در دوره امپراتوران دومیتیانوس(96-81)،مارکوس اورلیوس(180-161)،سپتیموس سوروس(211-193)،و چند امپراتور بعدی صورت پذیرفت؛اقدامات در مقیاس کوچک تر برضد جوامع مسیحی منفرد،رهبران و اعضای عادی آن ها،در دوره تصدی چندین امپراتور دیگر انجام شد.
سیاست کلی حکومت درمورد برخورد بامسیحیان، به جز در جریان چند فوران گسترده،کم و بیش پیروی از سیاستی بود که امپراتور ترایانوس(117-98) پایه ریزی کرده بود.در حدود سال 112،پلینیوس کهتر،فرمان دار وقت بیتینیا،ایالتی در آسیای کهین،درنامه ای به ترایانوس درمورد نحوه رفتار با مسیحیان محلی تقاضای راهنمایی کرد.امپراتور در پاسخ نوشت:

"این مردم را نباید تحت پی گرد قرار داد.اگر آن هارا به حضورت آوردند و اتهام آن ها اثبات شد،باید مجازات شوند،اما درصورتی که کسی انکار کند که مسیحی است و با نیایش به درگاه خدایان ما روشن سازد که [مسیحی] نیست،باید اورا درنتیجه این توبه و ندامت بخشید،هر قدرهم که عملکرد گذشته اش مورد سوء ظن باشد.اما جزوه هایی[شامل فهرست مسیحیان متهم] که بدون امضا پخش می شوند نباید در متهم کردن کسی نقش داشته باشند.این جزوه ها بدترین نوع پیشینه رابه وجود می آورند و باروح [عدالت و انصاف] عصرما کاملن مغایرت دارد."

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
امپراتور ترایانوس،که سیاست هایش درمورد رفتار با مسیحیان کم و بیش به الگو تبدیل شد
ترایانوس،که خودرا مردعادلی می انگاشت،به مسیحیان آن چه راراهی آسان و قانونی برای پرهیز از مجازات می دانست پیشنهاد می کرد.همه ی آن چه آن ها می بایست انجام دهند این بودکه وفاداری به مسیح راانکار کنند و به درگاه خدایان دولتی یا امپراتور نیایش به جاآورند.برخی از مسیحیان که بازداشت می شدند این راه را درپیش می گرفتند.اما بی شمار دیگران در معتقدات ایمانی خود شجاعانه پابرجا می ماندند و تن به مجازاتی می دادند که غالبن حکم اعدام بود و دراین فرآیند به شهید تبدیل می شدند.بنابراین،آن چنان که "گونزالس" شرح می دهد،

"در طول قرن دوم،مسیحیان در وضعیت مخاطره آمیزی قرار داشتند.پیوسته مورد آزار و سرکوب قرار نداشتند؛گاهی دربرخی نواحی امپراتوری مورد آزارقرارمی گرفتند و درنواحی دیگرنه.ازآن جاکه سیاست کلی امپراتوری همانی بود که ترایانوس خطوط اصلی آن را ترسیم کرده بود،به پیگرد مسیحیان نمی پرداختند،امااگرآن هارانزد مقامات می بردند،می بایست مجبور به اظهار ندامت یا مجازات شوند – دراین جا حُسن نیت همسایه گانشان خیلی اهمیت داشت.اگرکسی شایعات بد درباره ی آن هارا باورمی کرد،آن ها در مظان اتهام قرار می گرفتند و ازپی آن آزار و سرکوب شروع می شد.به این دلیل نشان دادن این که چنین شایعاتی نادرست است و ارائه درک بهتر و مثبت تری از مسیحیت به مشرکان اهمیت زیادی داشت."

[FONT=Times New Roman]مدافعان دین 

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

این وظیفه حساس توضیح و دفاع از اعتقادات مسیحی و پذیرفتنی تر ساختن آن برای مشرکان را دفاعیه نویسان عهده دار شدند.(آن هارا نه ازاین جهت که از مسیحی بودن خود دفاع می کردند بلکه به سبب نوشتن دفاعیات از دین دفاعیه نویس یا apologist می نامیدند)از جمله مشهورترین و تاثیرگذارترین آن ها یوستینوس(165-100)،و ترتولیانوس(240-160)،و اوریگنس(254-184)،بودند.مثلن،یوستینوس در دفاعیاتش امپراتور آنتونیوس پیوس (161-138) و امپراتور آینده مارکوس اورلیوس (پسرخوانده آنتونیوس) را مخاطب قرارداد.این نوشته هامی کوشیدند به جدی ترین اتهاماتی که به مسیحیت زده می شد پاسخ گویند و آن هارا رد کنند و درعین حال نشان دهند که مسیحیان نه تنها تهدیدی برای جامعه نیستند،بلکه به روم و امپراتور وفادارند.ترتولیانوس اظهار می داشت که مسیحیان هر روز بادعا به درگاه خداوند یکتا برای سلامت امپراتور این وفاداری خودرا نشان می دهند.او در دفاعیه خود،که شاید مشهورترین این نوشته هاباشد،این موضوع را به عنوان بخشی از استدلال گسترده ترخود در مورد این که مسیحیان در همه جا درک نشده اند و نا منصفانه در موردشان قضاوت شده است،شرح می دهد:

"می گویید «شما خدایان را نمی پرستید؛شما برای امپراتوران قربانی پیش کش نمی کنید.»... .و به همین دلیل است که مسیحیان دشمنان جامعه اند – چراکه آن ها به امپراتوران احترام توخالی ،دروغین،و نسنجیده نمی گذارند؛چراکه آن ها ،اهل دینی راستین اند،اعیاد امپراتوران را بیش تر دردل گرامی می دارند تا در رقص و پایکوبی... .چراکه مااز خداوند جاویدان،خداوند راستین،خداوند زنده سلامت امپراتوران را طلب می کنیم... .مسیحیان با دستان گشاده به آسمان رو می کنند وبرای همه ی امپراتوران دعا می کنند،چراکه آن ها بی گناه اند.مادست به دعا برمی داریم و برای آن ها زندگی کام روا ،حکومت استوار،خانه ی امن،سپاهیان دلیر،سنای وفادار،مردم باتقوا،و جهانی صلح آمیز طلب می کنیم."



((در خواست یک دفاعیه نویس برای برابری و عدالت))

("این گزیده از دفاعیه ای با عنوان درخواست برای مسیحیان را [که در کتاب مرجع تمدن رومی،تالیف لوئیز و راینهولد آمده] آتناگوراس،نویسنده مسیحی یونانی،در اواخر دهه ی 170 به رشته تحریر درآورده است.او از مقامات رومی درخواست می کند،پیش ازداوری درموردمسیحیان ،درستی شایعات ضدمسیحی رامورد بررسی قرار دهند.

«این با عدالت[رومی] شما سازگار نیست که وقتی دیگران به جرائمی متهم می شوند تازمانی که مجرم شناخته نشده اند مجازات نمی شوند،امادرمورد ما نام [یعنی مسیحی] در جریان محاکمه بیش تر از دلیل و مدرک وزن و اهمیت دارد،و قضاوت به جای رسیدگی درمورد این که آیا متهم مرتکب خطایی شده است،نام را مورد عتاب و اهانت قرار می دهند،انگار که خودنام یک جرم است... .بنابراین آن چه به یک سان برای همه پذیرفته می شود ما هم برای خودمان طالبیم،که به خاطر این که مسیحی نامیده می شویم مورد نفرت و مجازات واقع نشویم... .بلکه اگر کسی اتهامی به ماوارد کرد محاکمه شویم و اگر اتهاماتمان اثبات نشد رها شویم و اگر به خاطر عمل مجرمانه ای مقصر شناخته شدیم – نه به خاطر نام...بلکه به خاطر جرمی که مرتکب شده ایم – مجازات شویم.سه اتهام به ما زده می شود:خدانشناسی،ضیافت های آدم خواری،زنای با محارم.اگر این اتهامات درست باشند،از هیچ کاری فروگذار نکنید؛بی درنگ این جرائم راتحت پیگرد قرار دهید؛اگر یک مسیحی رایافتید که مانند جانوران زندگی می کند... .مارا بکشید... .اما اگر این اتهامات تنها شایعه پراکنی و تهمت بی پایه باشند...این به عهده شماست که درمورد زندگی ما ،عقایدما،و فاداری و فرمان برداری ما از شما،رسیدگی کنید....و در نتیجه سرانجام برای ما همان حقوقی را قایل شوید که کسانی که مارا تحت پیگرد و آزار قرار می دهند ازآن برخوردارند.»")



ترتولیانوس و دیگر دفاعیه نویسان ،افزون براثبات وفاداری خود،به این اتهام که مسیحیان خدا نشناس هستند نیز پرداختند.آن ها می گفتند،اگر این درست باشد،پس بسیاری از محبوب ترین شاعران و فیلسوفان مشرک نیز،که به کنایه گفته اند که خدایان صرفن اختراع انسان ها هستند،باید خدانشناس شمرده شوند.(در این جا،منظور دفاعیه نویسان از «خدایان» همه ایزدان به جز خدای خودشان بود.)آن هادرواکنش به این اتهام مشرکان که رستاخیز جسمانی مسیح ناممکن است،می گفتند خدایی که قادر به آفرینش جهان و انسان هااز هیچ است مطمئنن توانایی از نو زنده کردن مرده را دارد.از آن گذشته،دفاعیه نویسان توضیح می دادند که مناسک و مراسم مسیحی بی زیان و احترام آمیز است و در برگیرنده ی عیاشی،زنای با محارم،یا خوردن کودکان نیست.

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ترتولیانوس،یکی از برجسته ترین و رُک گوترین دفاعیه نویسان مسیحی بود

استدلال های دفاعیه نویسان بی شک دست کم برای برخی از مشرکان متقاعدکننده بود،چراکه روز به روز تعداد بیش تری از غیر مسیحیان آموختند که با مسیحیان در صلح و صفا زندگی کنند و با گذشت زمان تعداد بیش تری از مشرکان به مسیحیت گرویدند.اما در سرتاسر سده دوم و تا حدودی سده سوم ،این استدلال ها حکومت و اکثر اعضای طبقات فرادست رومی را،که حکومت را دراختیار داشتند،متقاعد نکرد.درواقع،موضوع تعصب طبقاتی در درک رویکردهای مذهبی آن زمان اهمیت تعیین کننده دارد.به استثنای تعداد اندکی افراد تحصیل کرده نظیر ترتولیانوس و اوریگنس،مسیحیت هم چنان عمدتن افراد طبقات فرودست،تهی دست،با تحصیلات بسیارکم یا حتا بی سواد،را جذب می کرد.
اکثر وسیع افراد تحصیل کرده،ازجمله تقریبن همه ی روشن فکران و نویسندگان پرطرف دار،مشرکان مرفه و ثروت مندی بودندکه مسیحیان (و هم چنین یهودیان) را عوام گمراه شده می دانستند.چنین افراد دون پایه و ساده لوحی چه طور می توانستند تصور کنند که بیش از نخبگان جامعه می دانند یا در مورد ظرایف و پیچیدگی های دین خطاب به آن ها موعظه کنند؟این فحوای چندین رساله مشرکانه بود که تلاش داشتند استدلال های مدافعه نویسان مسیحی را رد کنند.ازجمله این ها کلام راستین بودکه "سلسیوس" آن را در اواخر دهه ی 70 نوشت.او مدعی بود که مسیحیت عمدتن بینوایان و نادانان را جذب می کند و عیسا دست کمی از یک جادوگر مصری معمولی ندارد.

بنابراین ،با وجود تلاش های مداوم و متهورانه ی دفاعیه نویسان،مسیحیت در دو نیم سده نخست خود به آهستگی (هرچند با پیوستگی) رشد کرد.درعین حال،این دین در حواشی جامعه،عمدتن در پایین ترین سطوح اقتصادی و آموزشی آن،تا حدی مورد پذیرش قرار گرفت.برای مسیحیان رومی،سخت ترین روزها،از جمله وحشیانه ترین پیگرد و آزارها،هنوز در پیش بود.

با این حال آن چه موجب شگفتی و شادمانی اش شد این بود که معلوم شد تاریک ترین ساعاتشان پیش درآمد بزرگ ترین پیروزی شان بوده است.

دنباله دارد.......

نوشته شده،توسط مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

ارسال پست

بازگشت به “تاريخ، فرهنگ و تمدن”