تاریخ روان شناسی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:10 pm

   


 [FONT=Times New Roman]تاریخ روان شناسی  

روان شناسي يکي از کهن ترین نظام های علمي و هم يکي از نوین ترین آن هاست. انديشه‌هاي مربوط به انسان و ماهيت او بسياري از کتاب هاي «مذهبي و فلسفي» را پرکرده است. حتا سده های چهارم و پنجم پيش از ميلاد «افلاطون ، ارسطو و ديگر دانشمندان» يونان باستان با بسياري از مسائلي که روان شناسان امروزي با آن ها سر و کار دارند، دست و پنجه نرم مي‌کردند. مسائلي مانند:
"حافظه" ، "يادگيري"،"انگيزش" (Motivation) ،"ادراک" (Perception) ،"رويا و رفتارناهنجار"(Abnormal Behavior) در روان شناسي گذشته و حال مطرح بوده و مي‌باشد . بنابراين در موضوع روان شناسي بين گذشته و حال يک استمرار بنيادي وجود دارد. روان شناسان اين پيوند بين گذشته‌ها و حال را براي کاوش، جالب و سودمند يافته‌اند و اين خود سبب شده که «تاريخ روانشناسي» به عنوان يک زمينه مطالعاتي و حتي تحصيلي در آيد.


[FONT=Times New Roman]اهميت تاريخ روان شناسان 
روان شناسي که امروز با آن سروکار داريم (در سطح تحصيلي و حرفه‌اي) شاخه شاخه شده و چند پاره است. بعضي از روان شناسان بر کارکردهاي « شناختي» تاکيد دارند، بعضي به نيروي‌هاي ناهوشيار علاقه منداند و ديگران با رفتار آشکار يا با فرآيندهاي «فيزيولوژيکي و شيميايي» سروکار دارند. و به نظر مي‌رسد اين رويکردها با هم وجه اشتراک زيادي نداشته باشند، جز اين که همه آنها علاقه‌مند به «ماهيت انسان» هستند.
در اين ميان تنها چارچوبي که اين زمينه‌ها و رويکردها مختلف را به هم پيوند مي‌زند و آنها محتواي منسجمي مي‌دهد «تاريخ» آنهاست : يعني تکامل روان شناسي به عنوان يک نظام علمي مستقل. تنها با بررسي خاستگاه‌هاي روان شناسي و مطالعه تحول آن در طي زمان است که مي‌توانيم ماهيت روان شناسي به عنوان يک نظام علمي مستقل ماهيت روان شناسي امروز را به وضوح درک کنيم.
در کنار آن تاريخ روان شناسي به خودي خود «داستاني جذاب» است، که در آن صحنه‌هايي از نمايش‌هاي انساني ، تاثرآور ، قهرماني ، انقلاب و حتا با سهمي از امور جنسي و مواد مخدر (سو مصرف مواد) به چشم مي‌خورد. حرکت هاي نادرست ، اشتباهات و سو تفاهم‌ها هم واره وجود داشته‌اند، اما همواره تحولي روشن وجود داشته است که روان شناسي معاصر را شکل داده‌ است و تبيني براي غناي فعلي آن فراهم آورده است.


[FONT=Times New Roman]مشکلات باز سازي گذشته روان شناسي 
داده‌هاي تاريخي ، يعني اطلاعاتي که تاريخ دانان براي بازسازي «زندگي‌ها ، رويدادها و دوره‌هاي زماني» به کار مي‌بندند .و مقدار زيادي با داده‌هاي علمي تفاوت دارد. برخلاف داده‌هاي علمي داده‌هاي تاريخي را نمي‌توان « بازسازي يا تکرار» کرد. تاريخ يک پديده «همه يا هيچ» است. چيزي يک بار روي مي‌دهد و ديگر تکرار پذير نيست . اين وضع باعث شده که همواره داده‌هاي تاريخي با شک نگريسته شود، چرا که همواره امکان تحريف و اشتباه وجود دارد. در بازسازي گذشته روان شناسي نيز وضع بر همين منوال است. موارد زيادي در تاريخ روان شناسي وجود دارد که بعدن معلوم شده است که «غلط ، دروغ و تحريف شده» هستند. براي اين تحريفات در روان شناسي سه منبع عمده را مي‌توان نام برد.


[FONT=Times New Roman]داده‌هاي گم شده يا منع شده 
گاهي تحريف به خاطر «داده‌هاي مفقود شده يا به عمد منتشر نشده» است . يک نمونه از اين دست پيدا شدن ده جعبه بزرگ از دست نوشته‌هاي «فخنر» (Fechner) در سال«1983 م» است براي مدتي بيش از صد سال روان شناسان از وجود اين خاطرات و يادداشت‌ها که بين سالها ي «1928 تا 1979» را شامل مي‌شود، (مهم ترين و اولين سال ها‌ي تاريخ روان شناسي) بي‌خبر بودند. نمونه ديگري از اين موارد به يادداشت ها‌ و نامه‌ها ی «زيگموند فرويد» ( Freud) بر‌مي‌گردد. او در سال«1939 م» در گذشت از آن زمان به بعد نامه و يادداشت ها‌ي بسياري منتشر شده‌اند.
اما برخي از اسناد و نامه‌ها بنا به درخواست و ارثان فرويد تا پاسي گذشته از قرن بعد نيز در اختيار عموم قرار داده نخواهد شد. يک فرويد شناس در اين مورد مي‌گويد که تاريخ در اختيار گذاردن اين مطالب گوناگون است. يکي از نامه‌هاي پسر ارشد فرويد که به فرويد نوشته شده تا سال « 2013 م» مهروموم شده است و ديگري تا سال «2032 م ». نقطه جالب آن که نامه يکي از مشاوران فرويد تا سال «2102 م» يعني 177 سال پس از مرگ اومنتشر نخواهد شد. اين موضوع آدمي‌را به اين فکر مي‌اندازد که در آن نامه چه چيزي وجود دارد که اين گونه سري از آن نگهداري مي‌شود؟


[FONT=Times New Roman]داده‌هاي تحريف شده در ترجمه 
يک ضرب المثل ايتاليايي مي‌گويد:«ترجمه يعني خيانت». در اين مورد داده‌ها در دسترس هستند. اما به طريقي تحريف شده‌اند. شايد به دليل ترجمه غلط از يک زبان به زباني ديگر «آگاهانه یا ناآگاهانه» توسط خود فرد يا مشاهده‌گر در نيت رويدادهاي مربوطه تغيير داده شده‌اند. براي مثال سه مفهوم اساسي در نظريه فرويد از ساختار شخصيتId ،Ego و Superego اصطلاحاتي ترجمه شده هستند که انديشه‌هاي فرويد را به درستي انتقال نمي‌دهند. در اين مورد وضع به گونه‌اي است که جامعه روان کاوي پيشنهاد کرد که در ترجمه کارهاي فرويد تجديد نظر شود، زيرا تاکنون نظري تعريف شده از انديشه‌هاي او ارائه شده است.

[FONT=Times New Roman]داده‌هاي خود تائيد کننده 
داده‌هاي تاريخي ممکن است توسط اعمال خود شرکت کنندگان در ثبت رويدادهاي اساسي تحت تاثير قرار گيرند. آنان ممکن است براي حفظ خود يا بالا بردن موقعيت اجتماعي شان آگاهانه يا ناآگاهانه اطلاعات غلطي در اختيار ما قرار مي‌دهند. براي مثال «بي . اف. اسکينر»(B.F. Skinner) "رفتارگراي سرشناس" در مورد برنامه روزانه خود در جايي نوشت:


« من ساعت شش صبح از خواب برمي‌خواستم تا هنگام صبحانه مطالعه مي‌کردم. سپس به کلاسها ، آزمايشگاهها و کتابخانه‌ها مي‌رفتم. در ضمن روز، بيش از پانزده دقيقه وقت برنامه ريزي نشده نداشتم. تا ساعت 9 شب مطالعه مي‌کردم و... هرگز به ديدن فيلم يا تماشاي نمايش نمي‌‌رفتم ...با دخترها معاشرت کمي داشتم...» اين توصيف مفيدي است، اما دوازده سال بعد از چاپ اين مطلب و 51 سال بعد از خود واقعه اسکينز انکار کرد که در دوران تحصيل آن چنان سخت کوش و نرمش ناپذير بوده است. او مي‌نويسد: «من بيش از آنچه که زندگي واقعي ام را به ياد آورم، خود نمايي خود را به ياد مي‌‌آورم »
دنباله دارد... .
آخرین ويرايش توسط 1 on Mardaviz, ويرايش شده در 0.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:17 pm

   


 [FONT=Times New Roman]تاریخچه روان شناسی اجتماعی  
توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفن در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمان های بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روش های مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. از نویسندگان غربی نزدیک ترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیده‌اند، نام دانشمندان فرانسوی «تارد و لوبون» از همه بیشتر دیده می‌شود.

اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه "روان شناسی شارکو" ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح داده‌اند. این کوشش ها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط "راس" و "مک دوگال" از انگلیس و "وونت" از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دست خوش تحول و تکامل شد.

به مرور روش های دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحث های صرفن نظری به جانب حوزه‌های کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن می‌گذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روش های تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.

روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گه گاه با بحران هایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونه‌ای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.

[FONT=Times New Roman]ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم 
آن چه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی واقتصادی و انسان شناسی فرهنگی هم پوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام «روان شناسی اجتماعی» منتشر شد، یک جامعه شناس بود.

این رشته به «طبیعت اجتماعی» افراد علاقه مندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظام های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرک های محیط اطراف تاثیر می‌پذیرد.

روان شناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روان شناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. بعبارت دیگر روان شناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمی‌شوند ولی به طور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساسن و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روان شناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.

از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است.از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی هم پوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.

[FONT=Times New Roman]روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی 
در این رشته هم چون سایر علوم از روش های معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده می‌شود. از آنجا که این شاخه ، از شاخه‌های علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روش های رایج در این دو حوزه استفاده می‌کند. مهم ترین روش های مورد استفاده برای جمع‌آوری داده‌ها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسش نامه را شامل می‌شود. روش گروه سنجشی و سنجش های نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.

در تحقیقات به عمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روان شناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص داده‌اند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهش گری که قصد مطالعه درباره یکی از آن ها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمی‌تواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.

[FONT=Times New Roman]موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی 
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنش های متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روان شناسی اجتماعی مورد بررسی واقع می‌گردد, بنابراین می‌توان حیطه تحقیق در روان شناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:
•اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
•اثر فرد بر جامعه از طریق پدیده‌هایی مانند رهبری
•روابط میان افراد و کنش های متقابل آن ها در پدیده‌هایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .


رفتار فرد در گروه ، مساله هم رنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلن اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. هم چنین روان شناسی اجتماعی با پدیده‌های رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلن عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت می‌باشند. هم چنین در دهه‌های اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینه‌های مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادهابوده‌ایم.

سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاه های قانونی و نظام های دادرسی سرچشمه می‌گیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روان شناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداخته‌اند. هم چنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلن مقررات راهنمایی رانندگی از یاخته‌های روان شناسی اجتماعی استفاده بهینه‌ای به عمل آمده است.

دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:32 pm

   
 [FONT=Times New Roman]تاریخچه روان شناسی فیزیولوژیک  
پژوهش های فیزیولوژیکی که روان شناسی نوین را تحرک بخشید و به آن جهت داد، دست آورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در این زمینه نیز مانند همه زمینه‌های دیگر پیشینه خودش را داشت، یعنی کارهای اولیه‌ای که زیر بنای فیزیولوژی قرار گرفتند. فیزیولوژی در خلال سالهای دهه 1830 به صورت یک رشته علمی مبتنی بر آزمایش در آمد و این کار در وهله نخست تحت نفوذ "یوهانی مولد" فیزیولوژیست آلمانی که از به کار بستن روش های آزمایشی در فیزیولوژی جانب داری می‌کرد، صورت پذیرفت.

[FONT=Times New Roman]سیر تحولی و رشد 
نظریه مولد درباره انرژی های خاص اعصاب، هم در فیزیولوژی و هم برای روان شناسی در خور اهمیت است. چندین نفر از فیزیولوژیست های اولیه خدمت های قابل توجهی به مطالعه درباره کارکردهای مغز کرده بودند. کار آنان به سبب کشف مناطق خاص مغز و توسعه روش های تحقیق که بعدها به طور گسترده‌ای در روان شناسی فیزیولوژیکی به کار بسته شد. برای روان شناسی اهمیت دارد. "مارشال هال" یکی از پیشروان پژوهش درباره رفتار بازتابی، از آزمایشات خود نتیجه گرفت که سطوح مختلف رفتار به قسمت های مختلف مغز و نظام عصبی وابسته است.
در نیمه قرن نوزدهم روی کردهای جدید آزمایشی مطرح شدند، تحت عناوین روش بالینی و تحریک برقی.

روش بالینی توسط "بروکا" روی مردی که سال ها نتوانسته بود بطور قابل فهمی صحبت کند، انجام گرفت و به این طریق بروکا توانست منطقه‌ای از مغز را که در تکلم نقش عمده دارد شناسایی کند. با کاربرد روش تحریک مغزی نیز مناطقی از مغز شناسایی شدند که در احساس لذت ، تنفر ، گرسنگی و تشنگی و ... ، دخالت دارند. در ادامه این آزمایشات پژوهش هایی درباره نظام عصبی ، چگونگی در طول نظام عصبی و ... ، انجام شد.

به طور کلی می‌توان گفت بعد از تاثیر پژوهش های اولیه در شاخه فیزیولوژی چهار دانشمند به طور مستقیم مسئول کاربردهای اولیه روش آزمایشی درباره ذهن و ارتباط جسم و ذهن یعنی موضوع روان شناسی فیزیولوژیک بودند. پژوهش های" هلمهوتنر" درباره سرعت تکانه عصبی و پژوهش هایی درباره بینایی ، شنوایی از نظر روان شناسی در خور توجه است. هر چند هلمه ولتنر به بعد روان شناختی آنها توجهی نداشت. بعدها اهمیت روان شناختی آزمایشات وی توسط کسان دیگری که آزمایشات او را در روان شناسی ادامه دادند شناخته شد.
یکی از دو خدمت عده "وبر" به روان شناسی فیزیولوژیک عبارت بود از تعیین آزمایش دقت تمییز دو نقطه پوست و دومین خدمت او تدوین نخستین قانون کمی روان شناسی فیزیولوژیک بود، که تحت عنوان کم ترین تفاوت محسوس (jnd) شناخته می‌شود. "فخنر" رابطه کمی بین ذهن و بدن را مطرح ساخت و بر اساس فرمولی که تعیین کرد، شدت واکنش های ذهنی را در مقابل واکنش های بدنی اندازه‌گیری کرد. با تاسیس آزمایش گاه روان شناسی توسط ویلهم و ونت به پایه‌گذاری روان شناسی اقدام کرد.

او در پیش گفتار جلد اول اصول روان شناسی فیزیولوژیکی خود چنین نوشت: "کاری که در اینجا به همگان ارائه می‌دهم کوششی برای بوجود آوردن قلمرو نوینی از علم است. بر این اساس مشاهده می‌شود که تاریخ روان شناسی فیزیولوژیک با تاریخ روان شناسی آغاز می‌شود".
[FONT=Times New Roman]
روی کردهای مهم روانشناسی فیزیولوژیک
 

یکی از روی کردهای مهم در روان شناسی ، رویکرد « عصبی _ زیستی » (Neuro-Biological) یا « زیست‌شناختی » است. در این رویکرد بسیاری از جنبه‌های عادی و غیرعادی رفتار انسان در فرایندهای زیستی جاری در جسم وی ریشه‌یابی می‌شود. مطالعات به روشنی نشان داده‌اند که رابطه نزدیکی بین تجربه‌ها و رفتار فرد با فعالیت های عصبی (Neuro System) و غدد درون ریز (Endocrine Sestem) وجود دارد. ارتباط پدیده‌های به هنجاری نظیر « بازتاب های شرطی و غیرشرطی ، عادات ، عواطف ، انگیزش و هیجان ، یادگیری و حافظه ، خواب و رویا و ... » و پدیده‌های نابهنجار (Abnormal) نظیر« اسکیزوفرنی(Schizophrenia)، اختلالات رشد و ... » با فعالیت دستگاه عصبی و غدد درون ریز انکار ناپذیر است.
این چنین ارتباط و تاثیرگذاری تنگاتنگی بین « جسم و روان » یا « جسم و رفتار » خود شاهدی است بر اهمیت مطالعه و تحقیق در حوزه « مبانی فیزیولوژیک رفتار» این حوزه از روان شناسی به مطالعات این علم غنا و عمق می‌بخشد و به شناخت انسان از خودش وسعت می‌دهد.

[FONT=Times New Roman]رابطه جسم و روان  (جسم و رفتار)
رابطه جسم و روان (جسم و رفتار) آن چنان نزدیک است که روان را « مجموعه تجربه انسانی که تابع یک نظام عصبی است. » تعریف کرده‌اند. می‌توان گفت هیچ موضوع روانی وجود ندارد که نتوان آنرا از دیدگاه فیزیولوژیک بررسی کرد. از طرف دیگر ، مرز مشخصی بین فیزیولوژی (جسم) و روان شناسی (روان) وجود ندارد. برای مثال ، وقتی بینایی را مطالعه می‌کنیم، در قلمرو « فیزیولوژی » هستیم، حال آن که مطالعه « ادراک بینایی » جز روان شناسی است، ولی به درستی نمی‌دانیم مطالعه « حس بینایی » در کجا خاتمه پیدا می‌کند و مطالعه ادراک بینایی از کجا آغاز می‌شود.
در یک دید کلی می‌توانیم بگوییم که تجزیه و تحلیل روانی رفتارهای مختلف در واقع دنباله تجزیه و تحلیل‌های فیزیولوژیکی رفتار اعضا مختلف است، با یک حرکت مضاعف از روان شناسی به فیزیولوژی و از فیزیولوژی به روان شناسی.

[FONT=Times New Roman]نظریه‌های مربوط به رابطه جسم و روان 

نظریه ارسطو
"ارسطو اعتقاد داشت که جسم و روان دو جنبه متفاوت از یک جوهر هستند. جسم ماده این جوهر و روح صورت این جوهر است. او به استقلال جسم و روح از یکدیگر اعتقاد داشت".
نظریه دکارت
"دکارت به وجود دو جوهر مستقل اعتقاد داشت. یکی جوهر جسم و دیگری جوهر روح. از نظر او جسم و روح دو امر جداگانه هستند که هیچ یک بر دیگری تاثیر ندارد. نه علت‌های روانی می‌توانند معلولهای جسمی بوجود آورند و نه علت‌های جسمی قادر به ایجاد معلولهای روانی هستند".
نظریه لایپ نیتس
"لایپ نیتس (Liebnitz) اعتقا داشت، روح و جسم مستقل از یکدیگر هستند، اما در مسیرهای موازی حرکت می‌کنند. در واقع هر رویه روانی به یک رویه جسمی مربوط می‌شود، ولی هیچ یک از آنها عامل تغییر دیگری نیست. این دیدگاه به نظریه توازی (Parllelisme Theory) معروف است".
نظریه واتسون
"واتسون بنیانگذار رفتارگرایی معتقد بود که آنچه را روح می‌نامیم، چیزی جز رفتار نیست و هنگامی که بدین واقعیت توجه کنیم، می‌بینیم که روح و جسم در واقع یک ماهیت دارند، زیرا رفتار شکل بخصوصی از فعالیت فیزیولوژیک (جسم) است. این دیدگاه به نظریه هم ماهیتی (Identity Theary) معروف است".

[FONT=Times New Roman]رشته‌های مرتبط با روان شناسی فیزیولوژیک 
با توجه به هدف اساسی روان شناسی فیزیولوژیک که رابطه بین جسم و روان و تعملاتی بین آن دو برقرار است می‌باشد. ارتباط این رشته با شاخه‌های مختلف روانشناشی و علوم زیستی روشن می‌شود. در حوزه‌های مختلف روان شناسی می‌توان گفت با تمامی آنها ارتباط دارد، هر چند برخی روابط صورتی روشن و واضح دارند و روابطی مستقیم و تنگاتنگ هستند.
در هر حال روان شناختی فیزیولوژیکی به دنبال پایه‌های فیزیولوژیک برای مباحث مختلفی می‌گردد که در حوزه‌های مختلف روان شناسی مطرح هستند. مثل پایه‌های فیزیولوژیک برای یادگیری و حافظه در روان شناسی یادگیری ، پایه‌های فیزیولوژیک برای بحث بلوغ در روان شناسی رشد ، خشونت و پرخاش گری در روان شناسی اجتماعی ، هیجان ها در روان شناسی عمومی ، بیماری های روانی در روان شناسی بالینی و ... .
از سوی دیگر این شاخه پیشرفت خود را مدیون یافته‌هایی است که علوم زیستی مطرح هستند. بین فیزیولوژی ، علم پزشکی و درمانی ، فارماکولوژی روابط روشنی دیده می‌شود. به عنوان مثال در شاخه علوم پزشکی و روان پزشکی آنچه به عنوان دارو درمانی برای درمان بیماری های روانی مورد استفاده قرار می گیرد، تا حدودی مدیون یافته‌های روان شناسی فیزیولوژیک است.

[FONT=Times New Roman]انواع حوزه‌های مطالعاتی در روان شناسی فیزیولوژیک 
انواع حوزه‌های مطالعاتی (صرف نظر از روش های تحقیق در آنها) در روان شناسی فیزیولوژیک را می‌توان در چهار حوزه تحقیق درباره عمل کرد دستگاه حسی(دریافتی) ، تحقیق درباره دستگاه حرکتی (پاسخ) ، تحقیق درباره فیزیولوژی کارکردهای روانی (نظریه فیزیولوژی یادگیری و حافظه ، هوش،....) و تحقیق درباره پدیده‌های انگیزش و هیجان تقسیم‌بندی کرد.
دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:40 pm

   

 [FONT=Times New Roman]روان شناسی کودک (Child Psychology)  
[FONT=Times New Roman]نگاه اجمالی 
بدون شک یکی از مهم ترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایه‌ریزی شده و شکل می‌گیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایه‌گذاری و شکل می‌گیرند.

[FONT=Times New Roman]اهمیت روان شناسی کودک 
روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک می‌گیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و توانائی های نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانی‌ترین زمان را نیاز دارد که قابلیت‌ها و توانائی های خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با‌ اهمیتی در زندگی انسان است.

از طرف دیگر ، نوزاد انسان با کم ترین توانایی‌ها و امکانات (نظیر بازتاب ها) به دنیا می‌آید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود می‌ایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمی‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال می‌شود، ولی این مراقبت بدون آگاهی ، دانش و آموزش شیوه‌های فرزند‌پروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری) ناشی می‌شود.

[FONT=Times New Roman]اهداف روان شناسی کودک 
روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیر‌مجموعه‌های «روان شناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوه‌های صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سال های تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سال ها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget) ، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.


[FONT=Times New Roman]موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی کودک 

مطالعه در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک
رشد یک فرایند چند بعدی است. این رشد شامل رشد جسمی ، رشد زبانی ، رشد عاطفی ، رشد شناختی (Cognitive Development) ، رشد اجتماعی ،رشد اخلاقی و رشد شخصیتی است و توجه به مطالعه در مورد تمام این جنبه‌ها یکی از اهداف روان شناسی رشد است. اهمیت این توجه به تمام ابعاد رشدی باعث آگاهی و شناختی متعادل و چند‌بعدی در مورد کودک می‌شود و والدین و سایر افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحیح با کودک یاری می‌نماید.

مطالعه در مورد نیازهای کودک در سنین مختلف
کودکان دارای نیازهای (Needs) متعددی هستند و در سنین مختلف یکی یا چند مورد از این نیازها در مقایسه با سایر نیاز در اولویت می‌باشد. برای مثال ، در مرحله نوزادی (صفر تا دو سالگی) نیازهای جسمانی در اولویت قرار دارد. در حالیکه در دوران نوجوانی (سنین بعد از 12 سالگی) نیاز به استقلال فردی در اولویت می‌باشد.

مطالعه در مورد شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری
شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترین موضوعات برای روان شناسان کودک می‌باشد. بیشتر پدر و مادرها فرزند‌پروری را کاری ساده تلقی می‌کنند و بر این باور هستند که هر کسی می‌تواند از عهده این امر برآید. (البته این دیدگاه بیشتر در والدین بدون فرزند دیده می‌شود) اما فرزند‌پروری نیاز به آگاهی و آشنایی با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقیقات حوزه روان شناسی کودک اصول و روش های متعددی را متناسب با سنین مختلف یافته است.

مطالعه در مورد مقابله با برخی مشکلات رفتاری _ روانی دوران کودکی
کودکان نیز همچون بزرگ سالان دچار آشفتگی‌های روانی _ رفتاری می‌شوند و این مسئله باعث تحقیقات و مطالعات دامنه‌داری در زمینه انواع این آشفتگی‌ها و تفاوت آنها با آشفتگی های رفتاری _ روانی بزرگسالان و همچنین شیوه‌های درمانی این آشفتگی ها شده است. برخی ار این مشکلات و آشفتگی های رفتاری _ روانی کودکان عبارتند از: اتیسم (Otism) ، اختلالات یادگیری ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعی ، ناخن جویدن و ....

دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:46 pm

   
 [FONT=Times New Roman]روانشناسی بلوغ  


روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگی های مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگ سالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.
[FONT=Times New Roman]
تاریخچه روان شناسی بلوغ
 

در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و هم چنین به تغییرات روانی هم زمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان ژاک روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه "سن برنارد" به بوسوئه و هم چنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را «تولد ثانوی» نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط "برنمایم" در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهش های گسترده "استانلی هال" به عنوان «پدر روان شناسی بلوغ» (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روان شناسی شد.

[FONT=Times New Roman]مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ 

مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی
بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولن پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دش واری است. عمدتن توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.

ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ
از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.

عوامل موثر در بلوغ
در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.

بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت
از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانی های ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.

[FONT=Times New Roman]ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی 
از آنجائی که بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.
در بررسی ویژگی های بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتن از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسش هایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.
بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهش های اریمان و همین طور تحقیقات "لاندیس" بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه «بدوی ، روستایی و شهری» را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.
پژوهش های"مارگرت مید" در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندام های داخلی مثل قلب ، شش ها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکم تر می‌سازد.
یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگی های نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاری ها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند.

به عنوان مثال
آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزی های مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.

روش پژوهش در روان شناسی بلوغ
روش و پژوهش در این حوزه نیز هم چون سایر حوزه‌های روانشناسی با روش های علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روش های آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.

دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 8:53 pm

   
 [FONT=Times New Roman]روانشناسی مرضی  
دید کلی

•رفتار نابهنجار چیست ؟ 
•بر اساس چه ملاکهایی رفتار نابهنجار را از رفتار بهنجار تمیز می‌دهیم ؟ 
•مرز بین بهنجاری و نابهنجاری کجاست ؟ 

عوامل متعددی بر این نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگی بیش از قرن گذشته است. مصرف زیاد داروهای آرام بخش ، قرص های خواب آور ، سو مصرف مواد و جنایات خشونت‌بار ، انواع شیوه‌های درمانی علمی و غیرعلمی و … ، اما اکثر مردم به اختلالات روانی دچار نمی‌شوند. آنها به نحوی با مشکلات خود کنار می‌آیند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

در عین حال افرادی وجود دارند که در برابر مشکلات تسلیم شده‌اند و دیگر نمی‌توانند شخصا از عهده کارها برآیند و نیز افرادی وجود دارند که سبک زندگی آنها را بر مدار خودویرانگری (Self-Destruction) می‌چرخد. این افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نام گذاری شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعیین مرز مشخص بین بهنجار و نابهنجار با وجود ملاک های متعددی که وجود دارد، کار آسانی نیست.

[FONT=Times New Roman]مفهوم بهنجاری و نابهنجاری 
واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل می‌شود. درباره اختلال های جسمی می‌توان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلال های روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.
در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازه‌ای ناچیز جلوه‌گر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازه‌ای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار (مرضی) آن تردیدی باقی نماند. بنابراین یک مرز مشخص و آشکار بین بهنجاری و نابهنجاری در روان شناسی مرضی وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاک های مختلف (نظیر ملاک آسیب شناختی هنجار ، ملاک آماری) و … مورد بررسی قرار می‌گیرد.


[FONT=Times New Roman]ملاک های تشخیص بهنجاری و نابهنجاری 

ملاک هنجارهای اجتماعی
هر جامعه‌ای معیارهای ویژه یا هنجارهایی برای رفتار قابل قبول دارد. رفتاری که بطور مشخصی از این معیارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته می‌شود و هر رفتاری که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاری با معیارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی برای زندگی اجتماعی لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زیان آور است، ولی پذیرش این ملاک مشکلاتی از قبیل نسبی بودن ارزش های فرهنگی از جامعه‌ای به جامعه دیگر و پایدار نبودن ارزش های فرهنگی _ اجتماعی یک جامعه در طول زمان را بوجود می‌آورد.

ملاک هنجارهای آماری
کلمه «رفتار بهنجار» یعنی رفتاری که از لحاظ آماری زیاد دیده می‌شود و معمولن رفتار نابهنجار رفتاری است که از لحاظ آماری به صورت کم دیده می‌شود. بنابراین هر رفتاری که به صورت آماری کم باشد، نابهنجار است. با پذیرش این ملاک این سوال پیش می‌آید که تکلیف افرادی که بسیار باهوش ، بسیار خوشحال ، بسیار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماری تعدادشان کم است، چه می‌شود؟ آیا این افراد نیز جز افراد نابهنجار محسوب می‌شوند؟

ملاک آسیب شناختی
بر اساس این ملاک رفتاری نابهنجار (مرضی) تلقی می‌شود که بر اساس نشانه‌های بالینی قابل تشخیص باشد. این ملاک به دو دلیل قابل قبول نیست: نخست آنکه در این ملاک فرض بر این است که نبودن نشانه‌های مرضی دلیلی بر بهنجاری است. با این ملاک افرادی که بیمار هستند، ولی فاقد علائم هستند، سالم تشخیص داده می‌شوند. دوم آنکه با وجود علامت ها و نشانه‌ها ، فرد بیمار و مریض است. در آن صورت تعداد افرادی که فاقد نشانه‌های مرضی باشند، بسیار کم است. اگر این دیدگاه را ملاک قرار دهیم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.

ملاک پریشانی شخص
در این ملاک رفتارها و علائم و نشانه‌ها مورد توجه نیست، بلکه میزان رنج و ناراحتی که فرد تجربه می‌کند، ملاک تشخیص است. در واقع اکثر مردم نشانه‌های بیماری و اختلال را دارند و اغلب آنها بیمار یا دارای اختلال تشخیص داده نمی‌شوند. چون احساس پریشانی و ناراحتی ندارند و افرادی که بیمار روانی شناخته می‌شوند، به شدت دچار پریشانی هستند. این گونه افراد مضطرب ، افسرده و ... هستند و توانایی سازش و سازگاری با خواسته‌های خود و محیط را ندارند.

ملاک حقوقی
از لحاظ حقوقی ، رفتار نابهنجار مبتنی است بر ناتوانی شخص در قضاوت بین درست و نادرست، یا توانایی وی در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص دیوانه اعلام می‌شود. این ملاک از سایر ملاک ها اعتبار تشخیص کمتری دارد و در روان شناسی مرضی بکار برده نمی‌شود.

ارتباط با سایر علوم
روان شناسی مرضی جهت «توصیف و طبقه‌بندی» رفتار نابهنجار از سایر گرایش های روان شناسی استفاده‌های زیادی می‌برد. برخی از این گرایش ها عبارتند از:«روان شناسی رشد ، روان شناسی یادگیری ، روان شناسی احساس و ادراک ، روان شناسی شخصیت و روان سنجی» و … .

کاربردها
یکی از کاربردی ‌ترین گرایش های روان شناسی این گرایش است. روان شناسی مرضی با توصیف ، تشریح و طبقه‌بندی انواع اختلالات روانی در تشخیص و درمان این اختلالات به روان پزشکان ، روان شناسان بالینی و مشاوره کمک زیادی می‌کند.

دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج شنبه 16 آبان 1387, 8:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: تاریخ روان شناسی

پست توسط Mardaviz » دو شنبه 12 مرداد 1388, 9:02 pm

   
 [FONT=Times New Roman]اصول اساسی روان کاوی  
مقدمه

شاید هیچ نهضت و یا مکتبی به اندازه مکتب روان کاوی بر نظرات و فعالیت‌های روان‌شناسان امروزی تاثیر نداشته است. این تاثیر هنگام صحبت در مورد مسائلی چون رشد ، شخصیت ، انگیزش و ... نمود بیشتری پیدا می‌کند. با آن که عده‌ای از روان‌شناسان و مخصوصk در دهه‌های اخیر ، " " و همکارانش به علمی بودن این نظریه سخت مشکوک شده‌اند و انتقادات فراوانی به آن نموده‌اند مع هذا تئوری و روش روان کاوی هنوز فعالیت‌های روان‌شناسان را در زمینه‌های مختلف به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد.  

آیا یک مکتب روان کاوی ثابت وجود دارد؟
می‌توان گفت که در حال حاضر یک مکتب روان کاوی وجود ندارد، بلکه از زمان "فروید" تا کنون که موسس این مکتب است، مکاتب مختلفی در این زمینه ایجاد شده‌است. حتی فروید نیز در زمان حیاتش بسیاری از نظریات اولیه خود را تغییر داد. همکاران فروید مانند "یونگ" ، "آدلر" و "رانک" و دیگران چه در زمان او و چه بعد از او در ساختمان و روش‌های آنالیز تغییرات محسوسی ایجاد کرده و در حقیقت مکاتب جدید ارائه داده‌اند. به این دسته از روان کاوان ، نو روان کاوان گفته می‌شود.

اصول اساسی روانکاوی
غریزه در روان کاوی
اصل لذت و اصل واقعیت
ساختمان شخصیت


غریزه در روانکاوی
مانند تئوری‌های پویا نظریه روان کاوی بر اساس انگیزه موجود استوار است. و به این علت اساس یک تئوری محسوب می‌شود. بر اساس این تئوری خصوصیات روانی موجود را باید بر اساس حقایق و وقایع گذشته مورد توجه قرار داد و ماهیت آنان را بر این اساس شناخت. "فروید" برای نیروها یا قوایی که سبب انگیزش رفتار انسان می‌شود، اصطلاح غریزه را به کار می‌برد، البته این اصطلاح سبب سو تفاهم‌هایی شده‌است. زیرا نیروهایی که فروید به آن اشاره می‌کند معنای غیر قابل تغییر پذیری غریزه را نمی‌دهد. بلکه به گفته فروید بعضی از این نیروها تحت تاثیر شرایط محیط و بر حسب هدف آنها قابل تغییرند.

به نظر فروید دو دسته انگیزه یا غریزه اصلی در انسان وجود دارد که هر دو ماهیت زیستی یا بیولوژیک دارند. اولین دسته شامل احتیاجات ساده جسمانی از قبیل گرسنگی، تشنگی، دفع و تنفس می‌شوند. این کشش‌ها بر اساس تغییرات جسمانی ایجاد می‌شوند، ارضا آنها حیاتی است و هدف آنها را نمی‌توان تغییر داد و بنابراین تنوع زیادی در این احتیاجات وجود ندارد. از نظر فروید این نیازها از دیدگاه روان‌شناسی اهمیت زیادی ندارند. فروید گروه دوم احتیاجات را بر اساس تجاربی که با بیماران نوروتیک داشت طبقه‌بندی نمود.

این دسته احتیاجات دو نوعند. یکی انگیزه زندگی و غریزه مرگ. نوع اول انگیزه های جنسی را در بر می‌گیرد و غالبن به آن «لیبیدو» می‌گویند. لغت «جنسی» ، سو تفاهم زیادی را سبب شده ‌است. در صورتی که منظور فروید از این لغت نسبت به آنچه که معمولن از آن درک می‌شود، معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در حالی که هدف غریزه زندگی صیانت است، ادامه زندگی، تکاپو و سازندگی است. هدف غریزه مرگ از بین بردن خود ، خودکشی ، دیگر کشی و امثال آن است. موضوع غریزه مرگ مورد انتقاد شدید روان‌شناسان قرار گرفت.

اصل لذت و اصل واقعیت
اصل لذت بر حذر کردن از درد و رفتن به طرف لذت یا کاهش تنش اشاره دارد. به نظر فروید فعالیت اصل واقعیت دیرتر از اصل لذت در انسان ایجاد می‌شود. کودک از بدو تولد تابع اصل لذت است، ولی اصل واقعیت در اثر محیط و به تدریج در او ایجاد خواهد شد. وقتی کودک درمی‌یابد که تمایلات آنی او برای دریافت لذت با هدف‌های بزرگ تری مغایرت دارد، سعی می‌کند واقعیت را قبول نماید.

ساختمان شخصیت
روان کاوی شخصیت انسان را از سه دسته خصوصیات اصلی می‌داند که آنها را «اید ، ایگو و سوپرایگو» نامیده‌اند، که در زبان فارسی به ترتیب به «نهاد ، خود وفراخود» ترجمه شده‌است. نهاد عبارت است از منشا و منبع تمام انرژی‌های غریزی به عبارت دیگر تمام تمایلات خام ، کنترل نشده، غیر اجتماعی بدون جهت و اولیه انسان را نهاد می‌نامند. همزمان با رشد تدریجی کودک و فهمیدن این مطلب که قادر به ارضا تمام تمایلات خود نیست قسمت دوم شخصیت که خود می‌باشد، برای کنترل خواسته‌های نهاد به وجود می‌آید.

اگر چه ، خود ، در حقیقت از نهاد جدا می‌شود و از آن نیرو می‌گیرد، ولی در واقع بر اثر تجارب کودک از محیط اش شکل می‌گیرد. هدف خود ، این است که به نهاد جهت دهد ، آن را کنترل کند و ارضا می‌باشد. فراخود ، تقریبن شبیه آن چیزی است که در اصطلاح متعارف ، وجدان نامیده می‌شود. فراخود در اثر درون‌فکنی معیارهای اجتماعی ایجاد می‌شود که پس از مدتی خود خرد را برای انجام اعمال درونی راهنمایی می‌کند. رابطه میان این سه دسته از عوامل شخصیت انسان را می‌سازد. نهاد ، هدف لذت طلبی دارد، فراخود هدف منع کننده و خود ، هدف واقع بینی تعامل‌دهنده.

نگاه اجمالی
«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسان ها) از هم دیگر می‌شود. اما این تفاوت ها فقط در بعضی «ویژگی ها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگی های شخصیتی به هم دیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به هم دیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمان های قدیم برای شناخت آن کوشش های فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاه ها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگ اش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگ ها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم
واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع«صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلن وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگی هایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درس هایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارت های اجتماعی به خصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آن ها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند هم چنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگی های منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگی هایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلن وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاش گری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» به کار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری» و... .

شخصیت از دیدگاه روانشناسی
دیدگاه روان شناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاه های «مردم و جامعه» است در روان شناسی افراد به گروه های «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله :« نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین(Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ،نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory)» و .... در حوزه مطالعه این گرایش از علم روان شناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان
یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روان شناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوال ها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) هم واره به روش به این سوال ها پاسخ می‌دهند؛ به طوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتاب ها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روان شناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند.

از:اقلام دات کام
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”