سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با شهدا و جانباختگان نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دو شنبه 8 آبان 1385, 3:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار
تماس:

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط moh-597 » چهار شنبه 2 بهمن 1387, 8:26 am

سلام مجدد
مثل اینکه واجب شد یکسری دیگه بنویسم

moh-597 نوشته شده: " قهرمانی به نام پدر "
خاطره از بهروز یاسینی یادگار سرلشکر شهید علیرضا یاسینی
 
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده واجازه نامه می باشد
پایان



آقای عزیز فکر می کنم خیلی بزرگ نوشتم بهروز نه بهزاد که حالا برای من تکه کتاب مشخص می کنی

بهزاد یاسینی چندین ساله که در خارج از کشور زندگی می کنه و اصلا در ایران نیست که من باهاش ارتباط بگیرم . در توضیحات هم گفتم که با بهروز یاسینی صحبت کردم نه بهزاد یاسینی فکر نمی کنم مشخص کردن اسم دختر کوچک شهید هم اینجا معنی و مفهوم خاصی داشته باشه .

اون قسمتی هم که از کتاب انتخاب کردی بعنوان "نمی توانم در چشم خلبان نگاه کنم " اگر زیر نوشته را بدون قصد قرض می خوندی می دیدی که نوشتم "از دوست خوبم سجاد" هیچ جای اون هم ننوشتم بر ندارید بهتره بجای ابنکه به فکر ایراد از این اون باشی خودت رو درست کنی .

اون قسمتی هم که مشخص کردی که روی کتاب نوشته زندگی نامه نه تاریخ مسئولیتها داخلش هست نه هیچ کدام از عملیاتهایی که نام بردم نه هفتم آذر نه کمان 99 نه حمله 31 شهریور و نه .....

من که خودم هم گفته جاهایی که بهروز یاسینی بعنوان منبع برای من ذکر کرد از کتاب استفاده کردم .

برات یکسری دیگه هم منبع معرفی می کنم برو داخل اونهارو هم بگرد شاید چیزی پیدا کردی :
آبادان، کوچه‏های مهربانی /نشر عابد / 1380.
ـ یاسینی به روایت همسر شهید / روایت فتح‏ / 1383.
ـ شاهدان سپهر آشیان (خاطرات فرماندهان شهید نیروی هوایی ارتش امیر سرلشکر شهید علیرضا یاسینی، امیر سرتیپ شهید محمود خضرایی)

خیلی متاسفم برای شما و امثال شما خیلی متاسفم

تصور من بر اینه که یک گروه قصد تخریب کردن را دارند و بجای اینکه در یک انجمنی که همه چیزتابحال بر اساس احترام متقابل باشه فقط هدف و مقصودش شده تخریب افرادی مثل من که نه با کسی بحث می کنم نه به کسی بی احترامی می کنم و نه از جایی مطلب کسی را برمی دارم بدون اینکه ازش نام نبرم . من فکر می کنم این یک برنامه هدفمند است که داره اجرا می شه حالا از کجا و به چه صورت خودم هم هنوز چیزی نمی دونم . از سمی کردن اوضاع نمی دونم چه کسانی سود می برند و چه هدفی را دنبال می کنند ارائه مدارک پوچ و توخالی که فقط از لحاظ من می تونه ارزش کار کسی را که بدون هیچ دستمزدی فقط برای دلش داره کار می کنه رو پایین بیارند . کاری شروع کردم که حتی نیروی هوایی هم تا بحال به فکر اون نیافتاده بود . کاری شروع کردم که ارتش با اینکه ازشون خواستم به من کمک کنند ولی نکردند کاری را شروع کردم که همین بهروز یاسنی می گفت تا بحال کسی مجموعه ای به این شکل برای پردم تهیه نکرده بود حالا آقایون با هدفی مشخص و با خط مشی معلوم برای من صفحاتی از کتاب رو اسکن می کنند که اصلا در زندگی نامه حتی یک "واو" از اون استفاده نشده است حداقل اونجاهایی رو اسکن کنید که استفاده شده که دلم نسوزه .
بعد از اینهمه بوبدوی مجانی وقتی اینگونه پاسخ می گیریم نمی دون .... سنترال را من خونه خودم می دونم حتی قبل اکثرا قبل از آیدیت کردن وبلاگ شخصی خودم سنترال را اول آیدیت می کنم اگر واقعا مشکل شما و امثال شما با من هست من مشکلی ندارم و برای ادامه ندادم فعالیت خود آمادگی کامل دارم .
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

صفحه اینستاگرام
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 2440
تاریخ عضویت: چهار شنبه 15 فروردین 1386, 6:23 pm
سپاس‌های ارسالی: 11143 بار
سپاس‌های دریافتی: 14946 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Shahryar » چهار شنبه 2 بهمن 1387, 10:43 am

"ASHK HIKAYESI"

دوست عزیز و علاقمند

همانطور که میدانید ذکر منبع در سنترال کلابز یک اصل هست و این مورد از طرف مدیران سایت مد نظر میباشد. البته بهتر این بود که شما در صورت داشتن هر گونه شبهه به محمد عزیز که از مدیران بسیار فعال- زحمتکش و دوستداشتنی است pm میزدید و موارد خود را در میان میگذاشتید.خدمت محمد عزیز در راستای به نمایش گذاشتن توانمندیها و رشادتهای جمعی از بهترین خلبانان جهان و انتقال به نسل جوان حقیقتا ستودنی است و حقیقتا شایسته نیست ایشان را رنجیده خاطر کنیم.

محمد جان

ضمن سپاس مجدد از تو دوست خوبم. بی صبرانه به انتظار پستهای جالب و خواندنی تو هستیم. تصویر
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد..

Major II
Major II
پست: 451
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 شهریور 1385, 6:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 52 بار
سپاس‌های دریافتی: 22 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط ASHK HIKAYESI » چهار شنبه 2 بهمن 1387, 11:50 am


moh-597 !

خیلی برآشفته اید ! لطفا آرامتر !

به تفاوت در شیوه ی برخورد ها توجه کنید :

forum-f39/resident-evil-4-t44345.html

...

خوب ! منظور هم همین بود که خاطراتی از فرزندان و همکاران و ... ایشان در کتاب هست !

درباره ی قسمت نمیتوانم در چشمان خلبان نگاه کنم ، اگر دقت می کردید زیر خط دار نوشتم برای نمونه !

بنده مدتیست که به شدت نسبت به حق معنوی مطالب و نرم افزار حساس شده ام ، حتی نسبت به مصرف سیستم های امنیتی که در ایران با کرک استغاده می شود . شما برداشت دیگری کرده اید . من شما را چه میشناسم که تازه قصد تخریب داشته باشم ؟؟؟!!!

خوب متاسفانه تصور شما اشتباه هست ! یک بار دیگر اتهاماتی را که به بنده زدید بعد از کشیدن چند نفس عمیق و به دست آوردن آرامش بخوانید ! متوجه شدید چه گفتید ؟! من همچنان خودداری پیشه میکنم ... اتهاماتی که زدید فوق العاده خنده دار هست !!! دوستان دیگر که در آرامش هستند قضاوت کنند ... از اونجایی که اتهاماتی که وارد کردید ذره ای صحت نداره من به هیچ وجه ناراحت نیستم ، چون طرز فکر شما خللی در واقعیت به وجود نخواهد آورد .

شما خیلی راحت میتونستید بگید جناب ! شما درست میگید یا اشتباه میگید ! اما طرز برخورد شما ...

لطفا بعد از خواندن این مطالب توسط moh-597 ، مدیران مطالبی را که از پست بنده شروع شد حذف نمایند . تاپیک از مسیر خود خارج شده و اصلا صورت جالبی نداره ، در صورت لزوم ما در PM صحبت می کنیم .


Shahryar نوشته شده:"ASHK HIKAYESI"

دوست عزیز و علاقمند

همانطور که میدانید ذکر منبع در سنترال کلابز یک اصل هست و این مورد از طرف مدیران سایت مد نظر میباشد. البته بهتر این بود که شما در صورت داشتن هر گونه شبهه به محمد عزیز که از مدیران بسیار فعال- زحمتکش و دوستداشتنی است pm میزدید و موارد خود را در میان میگذاشتید.خدمت محمد عزیز در راستای به نمایش گذاشتن توانمندیها و رشادتهای جمعی از بهترین خلبانان جهان و انتقال به نسل جوان حقیقتا ستودنی است و حقیقتا شایسته نیست ایشان را رنجیده خاطر کنیم.

محمد جان

ضمن سپاس مجدد از تو دوست خوبم. بی صبرانه به انتظار پستهای جالب و خواندنی تو هستیم. تصویر


آقای شهریار !

همیشه آرامش و برخورد منطقی شما در این موارد برای بنده ستودنی بود و این شیوه را از شما یاد گرفتم !

اصلا قصد رنجیده حاطر کردن نبود ، من فکر نمی کردم ایشون چنین برداشت و برخوردی انجام بدهند !
تصویرتصویر

Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 1130
تاریخ عضویت: جمعه 30 آذر 1386, 8:55 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1197 بار
سپاس‌های دریافتی: 2065 بار
تماس:

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط N@VID » چهار شنبه 2 بهمن 1387, 2:33 pm

متاسفانه من هم فکر میکنم جریانی قصد داره محمد عزیز رو تخریب کنه.(البته منظورم این دوستمون نیست) و بعضا بعضی از افراد به صورت نااگاهانه به این جریان کمک میکنند. دوستان عزیز محمد کسی نیست که بشه به این راحتیا کسی مثل اون رو پیدا کرد. محمد خیلی زحمت کشیده برای زنده نگه داشتن نام نیروی هوایی. تلاش هایی که بدون ذره ای چشم داشت صورت میگیره. برید یه سر به تاپیک های نیروی هوایی ایران بزنید حساب کار دستتون میاد. خداییش وقتی این حرفها رو میشنوه نباید ناراحت بشه؟
اینت جور مسایل ابتدا باید در پی ام برطرف بشه. اون هم نه با این لحن
منبع تمامی این مطالب کتاب انتخابی دیگر از انتشارات عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش هست

بلکه باید به صورت مودبانه ای مطرح بشه و از قضاوت زود هنگام پرهیز بشه

   , عزیز فکر میکنم خودتون به اشتباهتون پی بردید
در ابتدا عنوان کردید
منبع تمامی این مطالب کتاب انتخابی دیگر از انتشارات عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش هست
و الان عنوان میکنید
منظور هم همین بود که خاطراتی از فرزندان و همکاران و ... ایشان در کتاب هست

بنابراین از دوستان عزیز خواهش میکنم از این پس قبل از حمله به محمد عزیز که یکی از زحمت کش ترین افراد است بیشتر تحقیق کنید.
محمد عزیز بی صبرانه منتظر پست های جدید شما هستیم

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » سه شنبه 20 مرداد 1388, 9:44 pm

مصاحبه با شهید علیرضا یاسینی ( برگرفته از خاطرات ایشان )

با عرض سلام ضمن معرفی خودتان بفرمایید بهترین خاطره شیرین شما از بدو ورود به ارتش چه بوده است ؟

■. بنده سرتیپ دوم خلبان علیرضا یاسینی هستم . خُب ، مسلما ما وقتی که وارد ارتش شدیم ، جوان بودیم . از دبیرستان تازه فارغ التحصیل شدم و آمدم به نیروی هوایی پیوستم ، تا آن موقع پرواز هم نکرده بودم ، ولی علاقه داشتم به شغل خلبانی ، بهترین خاطره ام آن روزی پود که فارغ التحصیل رشته خلبانی شدم و به هدف خودم رسیدم .





تیمسار! تاکنون چند ماموریت داخل خاک عراق داشته اید و در اولین پرواز جنگی خود چه احساسی داشتید؟
■ من نزدیک به نود ماموریت جنگی روی خاک عراق دارم و در اولین ماموریت ، چون ما جنگ نکرده بودیم و ندیده بودیم تا آن زمان جنگ را بیشتر در کتابها ، آموزشها و فیلمهایی که به ما نمایش می دادند ، دیده بودیم . ولی در عمل دیدیم آن مسائلی را که در کتابها می گفتند و در فیلمها به ما نشان می دادند عملا نمی شد پیاده کرد و ما از همان روزهای اول جنگ روشهای جدیدی را نسبت به منطقه اتخاذ و پیاده کردیم . من یادم هست اولین ماموریتم را که رفتم ، برابر کتاب با سرعت کم با ارتفاع بالا پرواز کردم . وقتی روی سر دشمن رسیدم ، دیدم خیلی راحت دشمن می تواند ما را بزند و شروع کرد به تیراندازی ، حالا خواست خدا بود اتفاقی برای ما نیفتاد . سر عتمان کم بود ، ارتفاعمان بالا بود و هیچ گونه تجربه ای نداشتیم . از آن موقع به بعد ، نت ( از پرواز دوم ) تمام آن اتفاقاتی که افتاده بود مد نظر داشتم و سعی میکردم در پروازهای بعدی دیگر آن مسائل تکرار نشود . ما آمدیم و یک مقدار از آنها را برای خلبانهای دیگر هم گفتیم – که به این صورت نمی شود پرواز کرد – بهتر است ما از تاکتیک هایی که از بُرد دشمن خارج باشیم با سرعت بیشتر و ارتفاع پایین تر استفاده بکنیم تا از ضد هوایی و موشکهای دشمن در امان باشیم که این کار را کردیم .

□ تیمسار! با توجه به اینکه ماموریتهای برون مرزی جناب عالی بیش از دیگران بوده است ، لطفا بفرمایید پروازهای شما کلا چگونه بوده است ؟

■ وقتی جنگ شروع شد ، در پایگاهی که ما بودیم ، تدادمان کم بود ، به این علت من فکر می کنم ، بنی صدر در جریان این مسایل بود که جنگی احتمالا اتفاق میافتد . لذا تمام آمادگیها را لغو کردند ، مرخصی ها را آزاد کردند و مهمات را از زیر هواپیما پیاده کردند ، تعداد زیادی از خلبانان را به عنوان کلاس آموزشی به تهران فرستادند و تعداد انگشت شماری ، بیشتر نبودیم که جنگ شروع شد . در این پایگاه ، تا زمانی که خلبانهایی که به کلاس رفته بودند – و ناراحت و دلخور هم بودند که چرا در این وضعیت به کلاس رفته اند – برگشتند ، ما مجبور بودیم که زیاد پرواز بکنیم و در حقیقت کار آن تعدادی هم که نبودند ما انجام بدهیم . روی این اصل ماموریتهای برون مرزی مان بیشتر از دیگران بود .

□ جناب یاسینی ! لطفا چند خاطره از ماموریتهای برون مرزی که برای انهدام هدفهایی اعزام می شدید بیان بفرمایید؟

■ چه سوالهای سختی می پرسید شما؟ تمام پروازها در حقیقت برای ما خاطره است . ماموریتهایی که من رفتم هر کدامش را که بگویم ، می شود گفت یک خاطره است ، ولی خُب ، چطوری بیان کنم ، چطوری تفکیک کنم ، شما ما را غافلگیر کردید با این سوال . بله ، من خودم شخصا ماموریتهای برون مرزی را بیشتر راغب بودم انجام بدهم چون در عمق بود و هدفهای نظامی و اقتصادی را در بر می گرفت . یا دمهست یک ماموریتی رفتیم به پایگا ام القصر برای انهدام ناوچه ها که در پایگاه مستقر بودند . از چهار فروندی که شروع کردیم به حمله و بمباران ، من شماره سه دسته بودم و می دیدم که دو فروند جلویی بمبهایشان به زمین می خورد ، به هدف می خورد و هدفها شعله ور می شدند . من هم وقتی رسیدم به هدف ، تمام بمبهایم را زدم و شروع کردم با مسلسل زدن . بعد از اینکه بمبها را زدم ، شماره 4 گفت : چنان این مسلسل را شما می زدید که ما گفتیم خودش هم با فشنگهاش داره به هدف می خورد . چون واقعا می دیدم که این ناوچه ها دارند به آتش کشیده میشوند و تاسیساتشان منهدم می شود ، من اصلا موقعیت خودم را در هواپیما نمی دانستم ، ارتفاعم را دیگر حس نمی کردم ، طوری که دوستان گفتند :«ما برای یک لحظه چشمانمان را بستیم و فکر کردیم که شما هم رفتید و خوردید به این ناوچه ها » این خاطره ای بود که از یکی از ماموریتهایم دارم .



□ تیمسار! اگر در این ماموریتها که به شما محول می شد از امدادهای غیبی برخوردار بودید بیان بفرمایید؟



■ امدادهای غیبی را من زیاد شاهدش بودم . در ماموریتها با پدافند شدیدی که عراق داشت و همه به این مسئله اعتراف دارند که واقعا پدافند هوایی اش قوی هست ( از نظر ضد هوایی و موشکهای متحرک و انواع و اقسام موشکهایی که ابر قدرتها در اختیارش گذاشتند) در یکی دو ماهه اول جنگ ، من خودم شخصا با انجام ماموریتهای زیاد ، حتی یک گلوله هم به هواپیمایم اصابت نکرد ، خوشبختانه با الطافی که واقعا خداوند داشته ، - حالا ممکن است ما را زیاد دوست داشت – هیچ گونه برخوردی با ضد هوایی نداشتیم . دو ماهه اول جنگ بخصوص با آن شدتی که جنگ داشت ، این بزرگترین امداد غیبی بود و امدادهای بعدی هم این است که این همه پرواز کردیم و سالم هستیم . به هر حال این نشانه این است که واقعا دستی بالاتر از دست بشر نگه دارنده ما بوده . مسایل دیگر را در پروازها دیدم .
در دو ماموریت ، امداد غیبی را شاهد بوده ام . ماموریتی برای من پیش آمد ، انهدام ناوچه ها در خلیج فارس که یک ناوچه را من باید می زدم . ما رفتیم به هدف رسیدیم ، سعی کردیم که ناوچه را منهدم بکنیم ، ولی هر کاری که کردیم موشکها رها نشد . با مسلسل خواستیم بزنیم ، مسلسل هم تیراندازی نکرد ، بعد که آمدیم پایین ، گفتند:« خوب شد که نزدی ، آن ناوچه خودی بود .» گفتم : « وای اگر ناوچه خودی را ما می زدیم چی می شد » بعدها که بررسی کردیم ، یک کلیدی ما داریم ، که نوع مهمات را انتخاب می کنیم . کلید را من آن روز اصلا توی هواپیما ندیدم ، بعد که آمدم ، به متخصان مربوطه گفتم : این هواپیما اشکال دارده! آنها گفتند : « شما فلان کلید را زدی ؟» گفتم : « نه من فراموش کردم .» همین فراموش کردن من باعث شد که یک ناوچه خودمان واقعا نجات پیدا بکند و ما این ناوچه نزنیم . این امداد غیبی بود که به هر حال من شاهدش بودم .
یک مسئله دیگر هم که برایم پیش آمد ، در جنگ یک سری خلبان کم تجربه را در واحدهای جنگی می بردیم ، هم آموزش میدادیم و هم پروازهای جنگی را انجام می دادیم .
برای رها شدن موشک دو حالت داریم ، که یکی از آن حالتها باید قفل بکنند بعد خلبان دکمه را بزند تا موشک رها بشود . من یکی از خلبانهایی را که پرواز اولش بود ، داشتم با خودم می بردم ، ناوچه های دشمن را در خلیج فارس بزنیم . به او گفتم : ما قبل از اینکه به ناوچه ها برسیم در طول مسیرمان روی کشتی هایی که تجاری یا نفت کش هستند و در اطراف جزیره پارک شده اند ، چند تا تمرین بکنیم ، که وقتی وارد منطقه شدیم شما وارد شده باشی و بتوانی راحت هدف را بزنی . چندین بار من روی نفتکشها شیرجه کردم که وی بتواند قفل بکند ، اما روی کشتی به آن عظمت و بزرگی نتوانست قفل بکند . گفتم مسئله ای نیست ، چون دارد وقت می گذرد برویم در منطقه . وقتی وارد منطقه شدیم دو تا ناوچه عراقی بود ، شیرجه کردیم روی اولی ، به محض اینکه قفل کرد ، موشک هم همزمان رها شد . گفتم :« شما زدی ؟!»گفت : « نه من نزدم ، فقط قفل کردم .» گفتم : « خیلی خُب پس احتمالا موشک اشکال داشته .» دومی را به همین صورت روی ناوچه قفل کرد ، قبل از اینکه دکمه موشک را بزند موشک رها شد ، به هر حال ما چهار تا موشک به دو تا ناوچه زدیم و برگشتیم . وقتی برگشتیم و متخصصان سیستم را بررسی کردند ، دیدند که اشکال دارد . قبل از اینکه خلبان دکمه را بزند ، موشکها رها می شدند . اینجا باز امداد غیبی را به وضوح دیدم ، زیرا در تمرین روی کشتی های خودی که در اسکله پهلو گرفته بودند ، اگر این اتفاق می افتاد ، آنها را میزدیم . ولی آنجا قفل نشد و نزد اما در منطقه و روی ناوچه دشمن به محض قفل شدن موشک نیز رها می شد . این جز امداد غیبی ، چیز دیگری نمی تواند باشد.

من ماموریتهای زیادی روی خلیج فارس داشتم . ما دو نفر بودیم که در اوایل جنگ می توانستیم موشکها را بزنیم تنها دو نفر ، من بودم و شهید عباس دوران . لازمه اینجا اسمی از ایشان بریم . اکثر ماموریتهای خلیج فارس را ما انجام می دادیم وفکر کنم به جایی رساندیم نیروی دریای عراق را که رای دستگیری مان به افراد نیروی دریایی عراق اطلاعیه داده و برای دستگیری و یا زدن ما جایزه تعیین کرده بودند .

□ تیمسار ! آیا تا کنون سانحه مهمی در ماموریتها برای شما پیش آ»ده لطفا بیان بفرمایید .
■بله در جنگ چند سانحه داشته ام که یک مورد آن منجر به ترک هواپیما شد ، ولی در موردهای بعدی که قسمتهایی از هواپیما و یا کاناپی هواپیما کنده شده ، چند بار داشتم . ترک هواپیما یک مورد بود که آن هم در یک درگیری هوایی پیش آمد . از همدان پرواز کردیم و در مرز ایران در ارتفاع بالا با 6 فروند هواپیمای عراقی در گیر شدیم . البته نمی دانستیم 6 فروند هستند . رادار ما هم آن قسمت را نمی دید چون ارتفاعمان خیلی بالا بود . دو فروند به عنوان طعمه فرستادند . با آن دو فروند درگیر شدیم ، چهار فروند از پشت سر به ما شلیک می کردند که در این درگیری هواپیمای من مورد اصابت قرار گرفت و مجبور شدم هواپیما را ترک کنم . با خلبان کابین عقب به نام فراهانی که در ماموریت دیگر به شهادت رسید برگشتیم به پایگاهمان و فردای آن روز مجددا پروازمان را شروع کردیم .





تیمسار! لطفا بفرمایید رمز موفقیت یک فرمانده را در چه می دانید و مدیر خوب چه کسی می باشد ؟

■ به نظ من مز موفقیت یک فرمانده این است که از تخصص بالایی برخوردار باشد . در جنگ شرکت کرده باشد بخصوص الآن که دوران بعد از جنگ را داریم می گذرانیم ، فعالیت چشمگیری در جنگ داشته باشد ، متعهد باشد ، همه را به یک چشم نگاه بکند . تبعیض قایل نشود . سفارش نپذیرد و به حرف زیر دستانش گوش دهد . حرفهای منطقی را بپذیرد ، حرفهای غیر منطقی را منطقی جواب دهد ، سوالی را بدون جواب نگذارد تا بتواند راحت کار بکند و پرسنل زیر دست هم وقتی چنین شخصی را ببینند ، به نظر من می تونند خوب با او کار بکنند و مسئله ای نداشته باشند .



□ جناب یاسینی ! وقتی که به یاد خاطره های همکاران شهید خود می افتید چه احساسی به شما دست می دهد ؟

■ والا ، چطوری بگویم ، به هر حال تعداد زیادی از دوستانمان به شهادت رسیدند ، چه آنهایی که همراه خودمان به ماموریت رفته بودند و چه آنهایی که در ماموریتهای انفرادی خودشان رفتند و به شهادت رسیدند ولی یک مسئله مهم که هست ، ما در حقیقت باورمان نمی شود که اینها بین ما نیستند ، همیشه فکر می کنیم که اینها در کنار ما هستند، احساس جدایی از آنها نمی کنیم . روی این اصل هیچ گونه احساسی نسبت به آنها ندارم . فکر می کنم هستند ، فکر می کنم یک ماموریت کوتاه مدت ، یک مرخصی کوتاه مدت رفته اند . حتی در زندگی خصوصی مان ، در رفت و آمدهایی که با خانواده هایشان داریم ، اینها حضور دارند

اصا یک چنین احساسی هست که واقعا اینه در کنار ما هستند و مسئله ای نیست برایمان

. فکر می کنم که همین روزها آنها را میبینم . یک چنین حالتی دارم

منبع سایت پروازی دیگر
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » چهار شنبه 21 مرداد 1388, 12:20 pm

سال 1365 بود و برق کنارک دچار نوسان شده بود. به همین دلیل «چیلر» بیمارستان پایگاه هوایی سوخت. از بیمارستان با دفتر شهید یاسینی تماس گرفتند، جریان را به ایشان اطلاع دادند و گفتند که اگر تا 24 ساعت دیگر خنک‌کننده به کار نیفتد، مقدار زیادی دارو از بین می‌روند. یاسینی بلافاصله دستور تهیه یک دستگاه چیلر را داد و تأکید کرد تا تهیه چیلر چند کولر گازی برای بیمارستان بیاوریم. نزدیک غروب ما که نه موفق به تهیه چیلر شده و نه کولر گازی بیکار پیدا کرده بودیم، با شهید یاسینی تماس گرفتیم و نتیجه را اطلاع دادیم. ساعتی بعد ایشان مرا خبر کردند و گفتند: «چند تا از نیروهای تأسیسات را به منزل ما بیاورند، چند کولر گازی پیدا کرده‌ام.» و ما خوشحال به آنجا رفتیم اما آنجا دیدیم که جناب سرهنگ، در آن گرمای خرماپزان، کولرهای خانه خودشان را باز کرده، برای رساندن به بیمارستان آماده نموده بودند. ایشان در پاسخ به اعتراض ما گفتند: «این درست نیست که من زیر کولر استراحت کنم در حالی که باد سرد آن می‌تواند داروهای ضروری بیمارستان را از خطر خراب شدن نجات دهد. حقیقتاً که خنکی این کولر از حرارت آتش جهنم سوزانتر است.»

زمستان بود و هوا سرد، صبح زود از منزل بیرون آمدم و عازم محل کار شدم . هوا چنان سرد بود که اگر لباس گرم نمی پوشیدی ، سرما تا مغز استخوان نفوذ می کرد . از دور دیدم دو نفر کنار هم ایستاده اند و یکی با اصرار زیاد « اورکت » خود را برای مصون ماندن دیگری از سرما به او می دهد .
رفته رفته فاصله ام با آ«ها کمتر می شد . وقتی نزدیک آنها رسیدم ، دیدم ، یکی از آن دو جناب سرهنگ یاسینی فرمانده پایگاه و دیرگی ازدرجه داران جدید الاستخدام است . آن درجه دار در حالی که اورکت فرمانده را پوشیده بود ، از حالش معلوم بود که از درون منقلب شده و این رفتار شهید یاسینی در او انقلابی به پا کرده است . نزدیکتر شدم و حس کنجکاوی وادارم کرد تا جلو روم و از آن پرسنل ماجرا را جویا شوم . پس از سلام ، پرسیدم :
- چرا جناب سرهنگ اورکتش را به تو داد؟!
جواب داد :
- وقتی مرا دید که در این هوای سرد بدون اورکت عازم محل کارم هستم ، از من پرسید : « چرا اورکت نمی پوشی ؟» گفتم « ندارم ، یعنی هنوز سهمیه به من نداده اند که بپوشم » او بلافاصله اورکتش را از تن بیرون آورد و به من داد و گفت :« بگیر بپوش ! من بعدا می گیرم !

منبع سایت پروازی دیگر
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

New Member
نمایه کاربر
پست: 15
تاریخ عضویت: جمعه 21 دی 1386, 10:50 pm
سپاس‌های ارسالی: 24 بار
سپاس‌های دریافتی: 24 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط roberty » چهار شنبه 21 مرداد 1388, 1:13 pm

هادي آقازاده 2 نوشته شده:سال 1365 بود و برق کنارک دچار نوسان شده بود. به همین دلیل «چیلر» بیمارستان پایگاه هوایی سوخت. از بیمارستان با دفتر شهید یاسینی تماس گرفتند، جریان را به ایشان اطلاع دادند و گفتند که اگر تا 24 ساعت دیگر خنک‌کننده به کار نیفتد، مقدار زیادی دارو از بین می‌روند. یاسینی بلافاصله دستور تهیه یک دستگاه چیلر را داد و تأکید کرد تا تهیه چیلر چند کولر گازی برای بیمارستان بیاوریم. نزدیک غروب ما که نه موفق به تهیه چیلر شده و نه کولر گازی بیکار پیدا کرده بودیم، با شهید یاسینی تماس گرفتیم و نتیجه را اطلاع دادیم. ساعتی بعد ایشان مرا خبر کردند و گفتند: «چند تا از نیروهای تأسیسات را به منزل ما بیاورند، چند کولر گازی پیدا کرده‌ام.» و ما خوشحال به آنجا رفتیم اما آنجا دیدیم که جناب سرهنگ، در آن گرمای خرماپزان، کولرهای خانه خودشان را باز کرده، برای رساندن به بیمارستان آماده نموده بودند. ایشان در پاسخ به اعتراض ما گفتند: «این درست نیست که من زیر کولر استراحت کنم در حالی که باد سرد آن می‌تواند داروهای ضروری بیمارستان را از خطر خراب شدن نجات دهد. حقیقتاً که خنکی این کولر از حرارت آتش جهنم سوزانتر است.»

زمستان بود و هوا سرد، صبح زود از منزل بیرون آمدم و عازم محل کار شدم . هوا چنان سرد بود که اگر لباس گرم نمی پوشیدی ، سرما تا مغز استخوان نفوذ می کرد . از دور دیدم دو نفر کنار هم ایستاده اند و یکی با اصرار زیاد « اورکت » خود را برای مصون ماندن دیگری از سرما به او می دهد .
رفته رفته فاصله ام با آ«ها کمتر می شد . وقتی نزدیک آنها رسیدم ، دیدم ، یکی از آن دو جناب سرهنگ یاسینی فرمانده پایگاه و دیرگی ازدرجه داران جدید الاستخدام است . آن درجه دار در حالی که اورکت فرمانده را پوشیده بود ، از حالش معلوم بود که از درون منقلب شده و این رفتار شهید یاسینی در او انقلابی به پا کرده است . نزدیکتر شدم و حس کنجکاوی وادارم کرد تا جلو روم و از آن پرسنل ماجرا را جویا شوم . پس از سلام ، پرسیدم :
- چرا جناب سرهنگ اورکتش را به تو داد؟!
جواب داد :
- وقتی مرا دید که در این هوای سرد بدون اورکت عازم محل کارم هستم ، از من پرسید : « چرا اورکت نمی پوشی ؟» گفتم « ندارم ، یعنی هنوز سهمیه به من نداده اند که بپوشم » او بلافاصله اورکتش را از تن بیرون آورد و به من داد و گفت :« بگیر بپوش ! من بعدا می گیرم !

منبع سایت پروازی دیگر

ولی من این خاطره رو در مورد شهید بابائی شنیده بودم !!!

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » چهار شنبه 21 مرداد 1388, 1:31 pm

نه احتمالا تشابهی شده من تا حالا چنین خاطره ای در مورد شهید بابایی نخونده بودم اگه شما خوندید لطفا قرار بدید
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 125
تاریخ عضویت: شنبه 17 آذر 1386, 2:56 pm
محل اقامت: Tehran
سپاس‌های ارسالی: 6153 بار
سپاس‌های دریافتی: 953 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Persian Cat » شنبه 7 شهریور 1388, 10:00 pm

تصویر

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » دو شنبه 6 مهر 1388, 9:17 am

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


تصویر بزرگتر


[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » جمعه 1 آبان 1388, 9:16 am

به نام خدا

پرواز های من و شهید یاسینی

سيد عليرضا يا سيني در فروردين ماه سال 1330 در شهرستان آبادان به دنيا آمد و چهل و سه سال بعد در حالي كه مسئوليت معاونت هماهنگ کننده نيروی هوايی ارتش جمهوري اسلامي ايران بر عهده داشت در مورخه 73,10,15 در يك سانحه هوايي در نزديكي اصفهان , به همراه فرمانده نيروي هوايي ; سرلشكر شهيد منصور ستاري و تني چند از فرماندهان عاليرتبه نيروي هوايي . به درجه رفيع شهادت نايل آمد. وي در سال 1348 به نيروي هوايي وارد شد . همانند ديگر خلبانان پس از طي مقدمات پرواز در ايران به آمريكا اعزام شد و بعد از گذراندن موفقيت آميز دوره هاي پرواز با سربلندي به ايران بازگشت و به عنوان خلبان شكاري اف 4 مشغول به خدمت شد. با شروع جنگ به عنوان يك خلبان شجاع و با تجربه وارد جرگه مدافعان آسمان ايران شد . وي بارها و بارها با به پرواز در آوردن پرنده آهنين بال خود سايه امنيت را بر آسمان ايران بر قرار نمود. ايشان از خلباناني بودند كه به همراه بزرگاني چون سرهنگ خلبان شهيد خلعتبري, سرگرد خلبان شهيد طالب مهر, سرگرد خلبان شهيد اكرادي ,سرهنگ خلبان شهيد دوران در هفتم آذر59 نيروي دريايي عراق را نابود كردند. كسي كه استاد خلبان بود و با هواپيماهاي ديگر مثل , MIG 29 وF 5 هم پرواز مي كرد ولي هواپيماي محبوبش فانتوم بود. از مسوليت هاي ايشان مي توان به موارد زير اشاره نمود :

1. افسر خلبان كابين جلو هواپيماي اف چهار در پايگاه ششم شكاري بوشهر

2. افسر هماهنگ كننده آموزش خلبانان ايراني در پاكستان

3. فرمانده عمليات پايگاه سوم شكاري همدان

4. فرمانده پايگاه سوم شكاري همدان

5. فرمانده پايگاه دهم شكاري چاه بهار

6. فرمانده پايگاه هفتم شكاري شيراز

7. معاونت هماهنگ كننده نيروي هوايي


:: پروازهاي من و رضا ::



يك هفته از حمله عراق به ميهن اسلاميمان مي گذشت . در آن يك هفته , ما با انجام چندين ماموريت موفقيت آميز , آنچه در دوران آموزشي ياد گرفته بوديم , به صورت عملي تجربه مي كرديم , ولي خيلي چيزها كه زمان آموزشي آموخته بوديم , در جنگ قابل پياده كردن نبود. بر عكس , در شرايط مختلف , مواردي را تجربه كرده بوديم كه در آموزش به آن اشاره اي نشده بود.
روز ششم مهر ماه 59 , ماموريتي به ما محول شد . در اين ماموريت چهار هواپيماي « اف ـ 4 » براي بمباران پل « الكوت » در برنامه قرار گرفته بودند. اين بار نيز من كابين عقب هواپيماي جناب سروان ياسيني بودم و شش تن ديگر از خلبانان با ما هم پرواز بودند.
طبق اطلاعات رسيده , اين پل براي دشمن جنبه حياتي داشت و انهدام آن موجب قطع پشتيباني نيروهاي دشمن در منطقه جنوب مي شد. در حقيقت , پل در شهر الكوت واقع شده بود كه جنوب عراق را با شمال آن مرتبط مي كرد. به هر حال بعد از انجام توجيه با هواپيماهايي كه به انواع بمب مجهز شده بودند , به پرواز در آمديم . در حالي كه يكي يكي شهرهاي كوچك و بزرگ خود را پشت سر مي گذاشتيم از بالاي اروند رود هم گذشتيم و ارتفاع خود را كم كرديم تا از ديد رادارهاي دشمن پنهان باشيم . وقتي كه نزديك جزيره مجنون رسيديم آرايش خود را تغيير داده , به سوي هدف پيش مي رفتيم كه ناگهان تعداد سي چهل دستگاه لودر و بولدوز را در حال ساختن خاكريز مشاهده كرديم . جناب ياسيني را صدا زدم و گفتم :
آقا رضا! اينها را مورد هدف قرار بدهيم
نه آقا مسعود! البته اهميت انهدام اينها كمتر از پل نيست , ولي الان بايد سر وقت پل بريم !
در جوابش گفتم :
براي فردا هم هدف جديدي پيدا كرديم !
چون بيشتر پروازهاي برون مرزي داوطلبانه انجام مي شد. اگر هدف مهمي را در طول مسير مشاهده مي كرديم مي زديم . لذا نه تنها از مركز مورد بازخواست قرار نمي گرفتيم كه چرا طبق برنامه عمل نكرديم ; بلكه خوشحال هم مي شدند.
ما با سرعت مافوق صوت در خاك عراق به سوي هدف به پيش مي تاختيم , با نزديك شدن به شهر الكوت يك بار ديگر زمان پرواز و سرعت را محاسبه كردم و گفتم :
آقا رضا! دو ثانيه ديگر بالاي هدف هستيم .
الان اوج مي گيرم .
هنوز ثانيه اي نگذشته بود كه پل الكوت نمايان شد و جناب ياسيني در حال افزايش ارتفاع بود كه بتواند با شيرجه اي مناسب بمبها را روي پل رها سازد , كه يك باره صدا زد :
مسعود! تعدادي از مردم غيرنظامي در حال عبور از روي پل هستند , يك گردشي انجام مي دهيم تا روي پل خلوت شود.
با اين حرف او , بقيه هواپيماها هم گردشي بيضي شكل روي الكوت انجام دادند و دوباره روي پل قرار گرفتيم . هنوز روي پل مملو از جمعيت بود كه رضا دوباره ادامه داد و گفت :
معطل شدن در اينجا خطرناك است , برويم هدفي را كه در سر راه ديديم بزنيم .
بقيه خلبانها هم موافقتشان را از پشت راديو اعلام كردند و هر چهار فروند بال در بال هم به سوي جزيره مجنون تغير مسير داديم . چند لحظه بعد , همگي بالاي سر لودر و بلدوزرهايي كه براي توپخانه عراق خاكريز احداث مي كردند , قرار گرفتيم . بمب هايمان را روي سر آنها رها كرده و به پايگاه برگشتيم , در حالي كه همگي از ته دل خوشحال بوديم كه انسان بي گناهي را مورد هدف قرار نداده ايم .



ماموريتي ديگر
در يك صبح پاييزي سال اول جنگ , عقربه هاي ساعت , حدود 7 را نشان مي داد . هنوز دقايقي از ورودم به گردان نگذشته بود كه برنامه پروازي , اعلا م شد . چهار فروند هواپيماي « اف ـ 4 » در يك دسته پروازي به رهبري جناب محققي در برنامه قرار گرفته بودند.
در اين ماموريت , من ناوبر و خلبان كابين عقب هواپيماي شماره 2 , (هواپيماي جناب ياسيني ) بودم . ساعت 8 صبح به اتاق توجيه رفتيم , در آنجا مسير رفت و برگشت و ارتفاع پرواز در طول مسير تعيين شد و توسط ليدر دسته گفته شد كه هدف , تانكرهاي سوخت رسان وسايل موتوري دشمن است كه از طريق مرز كويت آورده و در منطقه اي به نام « صفان » نزديك يك قهوه خانه در زير نخلها استتار كرده اند كه براحتي هم قابل شناسايي نيست , بايد نزديك هدف ارتفاع را كم كنيم تا به وضوح قابل شناسايي باشد. ما بعد از توجيه , اتاق را ترك كرده و به سوي پرنده هاي آهنين خود حركت كرديم . در مسير با رضا صحبت مي كردم كه در بين صحبت گفت :
آقا مسعود! ناراحت كه نيستي , با من هم پرواز مي شوي !
راستش را بخواهي از خدا مه كه هميشه با شما هم پرواز شوم .
شما مي دانيد , اگر هواپيما عيب بياورد , من پرواز را لغو نمي كنم .
به همين دليل است كه دوست دارم با شما پرواز كنم .
شهيد ياسيني از جمله كساني بود كه اگر هواپيما عيبي به غير از موتور و هيدروليك مي آورد پرواز را لغو نمي كرد.
هنوز به سر باند پروازي نرسيده بوديم كه دو فروند از چهار فروند عيب آوردند و به آشيانه برگشتند.
فقط هواپيماي شماره يك (جناب محققي ) و شماره دو (جناب ياسيني ) به هوا برخاستند. در آسمان گردشي كرده و از روي خليج فارس پرواز را ادامه داديم و آنگاه از نزديك مرز كويت (جزيره بوبيان ) حركت كرده و از غرب فاو به هدف نزديك مي شديم .
نزديك ظهور بود و لكه هاي ابر پراكنده در هوا به چشم مي خورد. خورشيد از پس اين لكه هاي ابر حالت زيبايي پيدا كرده بود و ما غرق تماشاي اين طبيعت زيبا بوديم . چون اطلاع داده بودند كه در آن منطقه پدافند ضدهوايي نيست , ما زياد دقت نمي كرديم كه يك لحظه شليك ضدهوايي به طرفمان شروع شد. ليدر دسته (جناب محققي ) خيلي حساس بود. با ديدن اين صحنه خيلي ناراحت شد و گفت :
شماره 2 من دور مي زنم . با اين ضد هوايي كار دارم .
رضا هم در جوابش گفت :
من هم يك گردشي انجام مي دهم تا بال در بال هم بريم .
جناب محققي برگشت و يك رگبار با مسلسل هواپيما به سوي اين ضد هوايي خالي كرد , به طوري كه خدمه و تكه هايي از توپ ضدهوايي به هوا پرتاب شدند. سپس برگشتيم و راهمان را ادامه داديم . وقتي كه به نزديك هدف رسيديم , ارتفاع را كم كرديم تا لاي نخلها را جست و جو كنيم . دو ثانيه نگذشته بود كه شماره يك گفت :
شماره 2 هدف زير اين نخلهاست .
ما هم به دقت نگاه كرديم , ديديم حدود 40 دستگاه كاميون حامل سوخت , نزديك قهوه خانه به رديف قرار گرفته اند. بعد از شماره يك , ارتفاع مناسب را گرفته و به سوي هدف شيرجه زديم و بمبها را رها كرديم . در چشم به هم زدني آنجا را به جهنمي تبديل كرديم . پس از بمباران آنچنان حجم دود و آتش منطقه را فرا گرفته بود كه مجبور شديم سريع گردش كرده و از آنجا دور شويم تا دود ناشي از سوختن تانكرها ما را با مشكل مواجه نكند. پس از انجام يك ماموريت موفق ديگر سالم به پايگاه برگشتيم , وقتي از هواپيما پياده شديم , گفتم :
آقا رضا! من مي دانستم كه اگر با شما باشم دست خالي بر نمي گردم .
با خنده گفت :
مسعود! هندوانه زير بغلم نگذار , همه كارها دست خداست , ما چه كاره هستيم .
اين در حالي بود كه دو روز بعد رسانه ها اعلام كردند هنوز عراق با كمك كويت نتوانسته است آتش آن منطقه را مهار كند.



برگرفته از پروازهاي من و رضا
خاطرات سرهنگ خلبان مسعود اقدم

سایت عقیدتی سیاسی ارتش
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهید سیدعلیرضا یاسینی

پست توسط Hadi1001 » دو شنبه 18 آبان 1388, 3:18 pm

قهرمانی به نام پدر

خاطراتی از فرزند شهید " بهروز یاسینی "

"قهرمانی به نام پدر"
عاشورای دفاع مقدس
بی تردید زیبا ترین پایان برای زندگی دنیوی، شهادت است که همه اقوام بشر از هر گروه و مسلکی آن را ستوده اند. دورترین این داستان ها شهادت در قیام عاشورا و نزدیک ترین آنها شهادت در حماسه هشت سال دفاع مقدس و جانانه مردم ایران در پاسداری از مرزهای اعتقادی و جغرافیایی است که قابل بازخوانی است.
آنان که در راه دفاع از ارزش ها و آرمان های خود به میدان رفتند و شهادت را برگزیدند، مقصد را بازیافته و آن را به درستی انتخاب کردند. باید این جان فشانی ها را زنده نگه داشت تا داستان عاشورای دفاع مقدس زنده بماند، رسالتی سترگ را پذیرفت تا خدای ناکرده کاستی ها در میان نباشد که این خطایی نابخشودنی است.
این رسالت ما را بر آن می دارد تا از زوایای ناشکافته، روزگار نه چندان دور این سرزمین را بازخوانی و حکایت مردان مردی که از همین مسیر قله شهادت را فتح کردند برای نسل دیگر بازگو کنیم.

Image

خلبانی برای تمام فصول
شهید سرلشکر خلبان "سیدعلیرضا یاسینی" یکی از همین مردان بزرگی است که باید در راه شناخت او بیشتر تلاش کرد. او که از میان همین مردم به پا خواست و برای دفاع از مرز و بوم کشور عزیزمان جان فشانی های زیادی انجام داد. او که در زمان طاغوت راه خود را یافته بود، دست به انتخاب بزرگی زد و آن بستن پیمان ناگسستنی با امام (ره) و انقلاب اسلامی بود که پس از آن بویژه در دوران جنگ تحمیلی، به این عهد وفادار بود و لحظه ای برای تحقق آرمان های امام راحل سستی به خود راه نداد.
خلبانی کم نظیر که از هیچ ماموریتی سر باز نمی زد و با وجود خطراتی که او را تهدید می کرد، همواره داوطلب و پیش قدم در انجام ماموریت های جنگی بود. او با عشق به ایران و مردم ایران می جنگید و انگیزه های الهی را در لحظه لحظه های نبرد دخیل می کرد. به جرات می توان گفت که اکثر ماموریت هایی که انجام داده است، جزو موثرترین عملیات بود. تعدد حضور او در جبهه های حق علیه باطل او را با 2759 ساعت پرواز با هواپیمای فانتوم به عنوان دومین خلبانی که بیشترین ساعات پرواز با هواپیمای فانتوم داشته تبدیل کرد.
حضور موثر در عملیات 140 فروندی روز یکم مهرماه 59 و حضور در حماسه هفتم آذر، آن هم به عنوان یکی از خلبانان اصلی این عملیات، خود مهر تاییدی است بر مهارت و جسارت بالای او و از همه مهم تر او را به عنوان خلبانی پیش قراول و خط شکن معرفی کرده بود.

خدمت بدون تبعیض
یاسینی هرگز به دنیا بها نمی داد و به مظاهر فریبنده آن پشت کرده بود و گامی بر تعلقات دنیوی خود بر نداشت. مردی مقتدر در کار، شجاع در پرواز که در عین حال با زیر دستان همواره مهربان بود.
دارای تعهد و تخصص بالایی بود و کارش را با عشق انجام می داد. برای هیچ کس تبعیض قائل نبود و سفارش را برای هسچ کس قبول نمی کرد. حرف های منطقی را می پذیرفت و حرف های غیرمنطقی را منطقی پاسخ می گفت. فرمانده ای قاطع و در عین حال رئوف بود و درد دل پرسنل را صبورانه گوش می کرد و در راه حل مشکلات آنان تلاش می کرد. برای انجام کارها برنامه ریزی دقیق داشت و برای کسانی که بی نظمی می کردند بسیار سخت گیر بود.

Image

بار مسئولیت او را عوض نکرد
با توجه به مسئولیتی که داشت، بیشترین امکانات را به بخش هایی واگذار می کرد که بالاترین بازدهی را داشتند و این خود باعث ایجاد انگیزه در بین پرسنل شده بود. در عین حال که فرمانده بود و می توانست بیشترین امکانات را برای خود فراهم کند، ولی هرگز چنین نکرد. درب اطاق او بر روی همه باز بود و اغلب اوقات بعد از نماز عصر در مسجد برای حل مشکلات ساکنان پایگاه می ماند و با دقت به مشکلات و گرفتاری های آنان گوش می کرد.
به راستی چرا او با رفتنش داغی بزرگ بر دل آنانی که از نزدیک می شناختندش گذاشت؟ و این بدان دلیل بود که اهل غرور و تکبر و خود پسندی نبود و واقعیت ها را به خوبی لمس می کرد. با پرسنل با شخصیت برخورد می کرد که این خود دلیلی بود برای راه یابی به قلوب آنان.
به مولای متقیان علی (ع) خیلی ارادت داشت و همین باعث شده بود که در بدترین شرایط که دیگران از کوره در می رفتند، او خونسرد بود و از کوره در نمی رفت. بدی ها را هیچ وقت با بدی جواب نمی داد و عکس العمل های او در این گونه شرایط عبرت آمیز بود. خنده های او در بدترین اوضاع به دیگران آرامش می داد.

شهیدان در کنار ما هستند
یاسینی همیشه درباره دوستان شهیدش می گفت:
"در حقیقت باورم نمی شود که اینها بین ما نیستند، همیشه فکر می کنم که اینها در کنار ما هستند. احساس جدایی از آنها نمی کنم. روی این اصل هیچ گونه احساس نبودن آنها را نمی کنم و فکر می کنم که هستند و به یک ماموریت و یا یک مرخصی بلند مدت رفته اند. حتی در زندگی خانوادگی ام و در رفت و آمدهای که با خانواده های شان دارم اینها حضور دارند."

بیت المال را حفظ کنیم
درحالی که مسئولیتی مهم در نیروی هوایی داشت، اما از آموزش داشنجویان خلبانی غافل نمی شد. توسط یکی از دانشجویان ایشان نقل شد:
ایشان به علت سخت گیری زیادی که در استفاده از بیت المال داشت، همواره به ما سفارش می کرد که قدر وسایل و امکانات را بدانیم. یک روز در سر کلاس قیمت یک هواپیما را به دلار برروی تخته نوشت و سپس آن را در ریال ضرب کرد و عدد به دست آمده را تقسیم بر جمعیت کشور کرد که آن عدد 26 ریال بود. سپس رو به دانشجویان کرد و گفت: به اندازه این 26 ریال دل بسوازنیم و آن را حفظ کنیم.
او به همه آموخت که هواپیما را جزئی از وجود خود بدانند.

جانبازی و ایثار
به دلیل اجکت هایی که داشت، از ناحیه کمر جانباز 55 % بود و این را بجز پزشک معالج و خانواده اش کسی نمی دانست. برادر دو شهید بود. آن را هم تا زمان شهادتش کسی نمی دانست. شهید یاسینی می گفت:
"ما اعتقاد داریم و معتقد هستیم که نظام جمهوری اسلامی ایران یک نظام الهی است این را استکبار جهانی نمی پذیرفت ولی الان می بینیم که رای بر ماندن جمهوری اسلامی دادند و در نهایت تسلیم شدند و پذیرفتند که نظام جمهوری اسلامی باید باشد و هیچ راهی هم برای شکست آن هم نیست."

یاسینی از آن جمله فرماندهانی بود که همواره ادب و رفتار انسانی او از پست و مقام سازمانی اش بالاتر بود و این خصیصه خوب و والای او خود به خود دیگران را وادار به احترام می کرد. زمانی که شهید یاسینی فرمانده پایگاه چابهار بود، یکی از پرسنل نقل می کرد:
- با ورود ایشان به پایگاه چابهار جو حاکم به طور کلی تغییر کرد. ایشان با مدیریت خوبی که داشت موفق شد تا اتحاد و انسجام لازم را بین پرسنل ایجاد کند و دل های بچه ها را به هم نزدیک تر کند. ایشان با جلساتی که با مسئولین استان داشت موفق شد رابطه نزدیکی با آنان برقرار کند که این خود منشاء خیری برای پایگاه بود.

Image

به یادم افتادی، فاتحه ای قرائت کن
یکی از دوستان پدرم (جانباز زنده یاد حسین رضا حسنی) می گفت:
روزی در مراسم صبح گاه دعایی خوانده شد "خداوندا مقام عالی شهدای ما را متعالی فرما."
یاسینی بعد از این دعا گفت:
"این دعا مرا به یاد دوستان شهیدم می اندازد. آنان که تحمل قفس تنگ دنیا را نداشتند و خوشا به حال شان که از این قفس آزاد شدند."
و درحالی که در چشمان یاسینی اشک بود گفت:
"حسنی ... شاید روزی تو هم با شنیدن این مارش به یاد من بیافتی، اگر چنین شد فاتحه ای برایم بخوان."
به راستی شهادت لیاقت می خواهد و یاسینی این لیاقت را داشت.

مقام معظم رهبری درباره شهید یاسینی فرمودند:
"یاسینی مردی مومن بود. پرتلاش بود. صادق بود. صمیمی بود. خود همین ها موجب شده بود که ما به ایشان امیدوار باشیم."

و مردم خوب ایران از شهید یاسینی به خوبی تجلیل و قدردانی کردند. حضور رهبر معظم انقلاب به همراه حاج احمد آقای خمینی، عزیزی که بوی خمینی را می داد و مردم شهید پرور در مراسم تشییع این شهید، همگی موید این موضوع بود که یاسینی مردی بزرگ بود.
خوشا به حال یاسینی ها که با فرق خونین سفر کردند و رفتند.

شادی روح این شهید صلوات

ساجد
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

ارسال پست

بازگشت به “شهدا و جانباختگان نیروی هوایی”