*** روانشناسي کودک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » شنبه 21 شهریور 1388, 3:02 am

 
خوابهاي وحشتناك در كودكان


تصویر

 
  [COLOR=#000000]در اين حالت كودك به علت ديدن خوابهاي ترسناك از خواب بيدار مي شود و اغلب بخشي از خوابي كه موجب ترس وي شده و يا تمامي آن را به ياد مي آورد.
 

 در اين زمان كودك اكثرا در رختخواب خود مي نشيند و فرياد مي كشد و يا گريه مي كند و يا به طرف اتاق خواب و تخت والدين مي آيد و از آنها تقاضاي كمك مي كند.  
 گاهي هم ممكن است كودك دچار وحشت شبانه در خواب شود و با صداي بلند در خواب داد بكشد و گريه كند اما از خواب بيدار نشود.  
   
 علل و موجبات اصلي كابوسها  
 ممكن است بر اثر رويدادها و مسائل ترسناكي باشد كه كودك در طي روز در تلويزيون مي بيند يا در داستانها و كتابها مي خواند و يا اطرافيان تعريف مي كنند و يا اصولا مسئله اي باشد كه كودك خود شخصا با آن رو به رو است مانند: دعواها، مشكلات احساسي و در بچه هاي بزرگتر مشكلات در مدرسه و شايد سختي تكاليف درسي و غيره  
  كابوسهاي كودك مي تواند تاثيراتي از اعمال روزانه باشد، يك روز فشرده و سخت مي تواند باعث كابوس هنگام خواب    .      خوابهاي وحشتناك مي تواند از تخيل كودك هم شكل بگيرد بدون اينكه معناي خاصي داشته    .    
  بچه هاي كوچك اين خوابها قسمتي از رشد آنهاست و وقتي از خواب مي پرند بلافاصله به خواب مي روند و در فردا آن روز چيزي به ياد نمي آورند.  
 هر كابوسي به اين معني نيست كه مسئله اي وجود دارد .  
  كودكان تب، مريضي، زياد يا دير خوردن غذا مي تواند نقش مهمي در كابوس داشته  

   نحوه بر خورد والدين  
 هنگام ديدن خوابهاي وحشتناك به اين گونه است كه:  
 هنگامي كه كودكي در دل شب فرياد كشيد، بي آن كه از خواب بيدار شود ، بايد او را نوازش كرد و آرام در گوشش لالايي نجوا كرد و در اين هنگام نبايد كودك را حتي الامكان از خواب بيدار كرد.    اما زماني كه كودكتان از صداي فرياد خودش بيدار شد ، همچنان وحشت زده و ترسيده است او را در آغوش بگيريد و يك ليوان آب به او بدهيد و او را نوازش كنيد و با صداي آهسته برايش تعريف كنيد كه اين فقط يك خواب بود و گذشت ، آنچه كه ديدي همه در خواب بود.  
 حتي اگر كودك معني واژه رويا (خواب) را هنوز ياد نگرفته باشد ، طنين آرام بخش صدايتان او را تسكين خواهد داد و به او خواهد فهماند كه آنچه كه ديده واقعيت نداشته است ، و اگر كودك باز هم بي قراري كرد مي توان چراغ را روشن كرد و گفت بيا به دنبال آن چيزي كه مي ترسي بگرديم و يا به او بگوييم چراغ را برايت روشن مي گذارم. 
 البته امكان دارد كه در بعضي موارد، صحنه هاي از آن كابوس وحشتناك در ذهنش دوباره تكرار شود و از ترس اينكه دوباره آن منظره هاي وحشتناك را ببيند از رفتن به رختخواب امتناع ورزد، توصيه اي كه در اين زمان وجود دارد اين است كه موضوع خوابي را كه كودك عنوان مي كند را به شكل ديگري به پايان برسانيم به اين شكل كه مثلا اگر خواب اژدها را ديد به او بگوييم كه در انتها تو شمشيري داشتي و اژدها را كشتي.    كنيد وقتي كودك خواب ترسناك مي بيند و به طرف تخت شما مي آيد او را به تخت      باز گردانيد چون بعدا خيلي مشكل است كه شب هاي بعد در اتاق خودش به خواب رود و سعي كنيد پيش كودك تا به خواب رفتن وي بمانيد و بعد اتاق او را ترك كنيد.     
    [COLOR=#000000]هنگامي كه احساس مي كنيد ديدن كابوس در كودكتان به علت اين است كه ذهنش مشغول مسئله اي است بايد دقت كنيد كه چه چيزي در زندگي كودك تغيير يافته است.  
 البته بايد از خود كودك كمك گرفت و يك سئوال باز و دقيق پرسيد مثلا ديشب چه خوابي ديده بودي؟ يا دقيقا از چه چيزي مي ترسي؟ و بگذاريم خودش تعريف كند و سعي كنيم بين صحبتهايش حرف نزنيم با دقت گوش كنيم زيرا كودك با اين عمل ما احساس خواهد كرد كه وي را درك مي كنيم.  
   
 البته در كودكاني كه كوچكتر هستند نبايد انتظار داشته باشيم كه خوابشان را واضح بتوانند بيان كنند زيرا كودكان در سنين پائين نمي توانند دقيقا خوابي را كه ديده اند به روشني براي ديگران تعريف كنند و فقط ممكن است يك لغت بگويند مثل: زن بد جنس يا سگ بزرگ.  
 در اين صورت بايد به آنها گفت كه در واقعيت و در اتاق او چيزي وجود ندارد و مي توان به همراه كودك همه جاي خانه را جستجو كرد 

 پيشگيري 
  شبها سعي كنيد هميشه يك چراغ خواب در اتاق كودك روشن باشد و در تاريكي قبل از اينكه كودك به خواب رود به وسايل در اتاق كودك نگاه كنيد كه بد نمانده باشد مثلا سايه يك صندلي ممكن است براي كودك ايجاد ترس كند. و يا مي توان يك عروسك به كودك داد و يا در اتاق او آويزان كرد و به او بگوييد كه اين عروسك جلوي خوابهاي بد را مي گيرد.   سعي كنيم كودكان قبل از به خواب رفتن فيلمهاي خشن و ترسناك نبينند و يا بازيهاي خشن و هيجان انگيز انجام ندهند ، سعي كنيد قبل از به خواب رفتن كودك برايش قصه بخوانيد(البته نه قصه هاي هيجان انگيز) و يا يك مسئله كه براي كودك جالب است برايش تعريف كنيد و به او بگوييد :اميدوارم امشب در موردش خواب ببيني.      
       [COLOR=#000000]شما مي توانيد يك  موقعيت روحي خوب و آرامش قبل از خواب، براي كودكتان ايجاد كنيد.   
  

 منبع: koodakan.org  
 
   
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » دو شنبه 23 شهریور 1388, 4:48 pm

 کودکان و دنیای وبلاگ نویسی 

  والدين با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند بهتر مى توانند راه هاى تامين امنيت كودكانشان را به كار بگيرند و كودكان نيز حاضر به همكارى با والدين خود هستند

مارسى دخترى ۱۳ ساله دارد. بارها وقتى وارد اتاقش شده، مشاهده كرده كه دخترش با دستپاچگى بعضى از پنجره هاى باز در كامپيوتر همراهش را مى بندد. كاملاً پيداست كه مى خواهد از نگاه مادرش مخفى بماند. بارها هم با هم به بحث و مشاجره پرداخته اند و دختر سخت به دفاع از حفظ حريم خصوصى اش پرداخته و مادر بارها با تهديد يا عجز و التماس خواسته است به دخترش بفهماند كه هر مادرى براى حفظ امنيت و سلامت فرزندش حق دارد نگران باشد و حتى بعضى از كارهاى فرزندش را مورد بازبينى قرار دهد. هرگز هم تاكنون مادر و فرزندى در اين مباحثات يا مشاجرات پيروز از ميدان بيرون نيامده و هرگز هيچيك موفق به متقاعد كردن ديگرى نشده است.

چند ماه پيش وقتى مارسى با پيام ناتمامى از دخترش به يكى از دوستانش مواجه شد احساس مسئوليتش در قبال دخترش گل كرد. در آن پيام دخترش مى خواست عكسى كه روى سايت جديدش گذاشته به دوستش نشان دهد. مارسى همانى را دريافت كه هزاران مادر در سرتاسر كشور با آن مواجهند.

نوجوانان ۱۳ تا ۱۹ سال فعال ترين قشر در حوزه وبلاگ نويسى هستند و بى محابا تصاوير خود را همراه با اطلاعات شخصى و خانوادگى، تلفن، آدرس و غيره در سايت ها و وبلاگ ها منتشر مى كنند، بدون آنكه والدين آنها در جريان باشند. مارسى مى گويد: «با ديدن آن ميخكوب شدم». وى بارها از دخترش خواسته بود كه هرگز اطلاعات كامل را در اينترنت منتشر نكند. به قدرى از كار دخترش خشمگين شده بود كه او را كنار خود نشاند و گفت: «مى دانى چه كار اشتباه و خطرناكى كرده اى؟ تصوير واقعى به همراه نام و نشان واقعى را در اينترنت منتشر كرده اى. اين هم نام شهرى كه در آن زندگى مى كنى.
نمى فهمى كه چقدر آدم مريض (الحال) در اين شهر زندگى مى كنند؟»
مارسى به اين كار بسنده نكرد خودش وارد سايتى شد كه اين خدمات را در اختيار گذاشته بود. آدرس سايت بود. در آن سايت ثبت نام كرد تا بتواند با خدمات آن آشنا شود. بعد صفحه اينترنتى دخترش را در آن سايت پيدا كرد. صفحه اى كه پر از عكس هاى جورواجور از دخترش بود، بعد به فهرست دوستان دخترش برخورد.
يكى يكى صفحه هاى آنها را باز كرد اكثر آن اسامى همكلاسى هاى دخترش بودند كه عكس هايى شرم آور و تحريك آميز از خودشان را در اختيار همگان گذاشته بودند.

• تقريباً يك سوم دانش آموزان وبلاگ دارند   
خيلى زود مارسى به مدرسه دخترش مراجعه كرد و با مسئول هماهنگى امور فناورى و كامپيوتر موضوع را در ميان گذاشت. خانم «مرى الن هندى» خود عضوى از سايت اينترنتى است. او مى گويد كه يك سوم دانش آموزان اين مدرسه ۲۵۰ نفرى وبلاگ دارند اما فقط ۵ درصد از خانواده هايشان از اين موضوع اطلاع دارند. اكثر اين دختران به اقتضاى سنشان سعى مى كنند وسوسه انگيز به نظر آيند و روح والدينشان هم از آن خبر ندارد. مادر و پدر بيچاره فكر مى كنند دخترشان در كنارشان يا در اتاقش به سر مى برد، پس در امن و امان است. تصور آنها اين است وقتى دخترشان در كنارشان است پس چه خطرى مى تواند او را تهديد كند؟ آنها چگونه مى توانند از درى وارد شوند كه والدين آنها حضور دارند غافل از اين كه اينترنت به جاى در، دروازه است و راه نفوذ از آن به مراتب سهل تر از در منزل!

وبلاگ ها و فناورى هاى مشابه آن مانند سايت هاى شبكه اى اجتماعى يا Social networking sites قلمرو نوجوانان است. براساس آمار و اطلاعات كمپانى پرسيوس ديولوپمنت كه در سال ۲۰۰۳ جمع آورى شده است بيش از نيمى از صاحبان وبلاگ نوجوانان ۱۳ تا ۱۹ سال هستند. همچنين براساس آمار و اطلاعات «كام اسكور مديا متريكس» اكثر نوجوانان زير ۱۷ سال در ژانويه ۲۰۰۵ به وبلاگ ها و سايت هاى شبكه اى اجتماعى مراجعه كرده اند به طورى كه ۱۵ سايت اول همه از ميان وبلاگ ها بودند. آنچه نگرانى كارشناسان مثل «هندى» را برانگيخته محتواى اين وبلاگ هاست. دانشگاه جورج تاون در ايالات متحده مركزى تحت عنوان «مركز رسانه هاى ديجيتالى مخصوص كودكان» دارد كه اين مركز مطالعه اى را در مورد وبلاگ نوجوانان منتشر كرده كه حاكى از وخامت اوضاع است. چون كودكان و نوجوانان به دليل معصوميت و ساده دلى شان راحت تر اعتماد مى كنند و تمام اطلاعات شخصى و خانوادگى خود را در كف اخلاص گذاشته و در محيط ناامن اينترنت در اختيار همگان مى گذارند. دو سوم از آنها سن خود را مشخص مى كنند و نام حقيقى خود را مى نويسند. ۶۰ درصد از آنها حتى آدرس خود را در اختيار مى گذارند و شماره تماس مى دهند. از هر ۵ نفر يك نفر نام كامل خود را مى نويسد. «ديويد هوفيكر» كه مسئوليت انجام تحقيق ياد شده را بر عهده داشته با ابراز شگفتى مى گويد: «خدا مى داند چه تعداد از آنها حقيقتاً مى داند كه تمام مردم دنيا مى توانند اطلاعاتى را كه آنان همگانى كرده اند بخوانند؟»

تا به حال متخصصان امور كامپيوتر و اينترنت در مورد اتاق هاى گپ و گفت وگوى اينترنتى معروف به چت روم هشدار مى دادند. چون معمولاً كسانى كه تمايلات انحرافى نسبت به كودكان دارند از طريق اين اتاق هاى گپ تلاش مى كردند كه با وعده و وعيد و وسوسه كودكان را به سر قرارهايى بكشانند و به اهداف شوم خود برسند. اكنون اين متخصصان هشدار مى دهند كه وبلاگ ها كه محتوى اطلاعات شخصى كودكان است مى تواند مورد استفاده سوءاستفاده گران قرار گيرد

• منبع بزرگ دوست يابى     [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]  
وبلاگ ها و سايت هايى كه افراد هم عقيده را گرد هم مى آورند منبع عظيمى براى سرگرمى به حساب مى آيند و شبكه اى را به وجود مى آورد كه نوجوانان مى توانند دوستانى با خصايص و سلايق مشابه پيدا كنند. اكثر نوجوانان آمريكايى از سنين كم و از مدارس راهنمايى كار با اينترنت و ساختن سايت يا وبلاگ را فرا مى گيرند و وقتى وارد دبيرستان مى شوند دوست هاى بسيار زيادى پيدا مى كنند. اما اكثر آنها به اين موضوع توجه نمى كنند كه در اختيار گذاشتن اطلاعات شخصى و خانوادگى تا چه حد مى تواند خطرناك باشد.
«پرى آفتاب» كه مسئول اداره سايت اينترنتى wiredsafety.org است مى گويد سايت هاى اينترنتى كه امكان وبلاگ نويسى را فراهم مى كنند به هيچ وجه جاى امنى براى كودكان محسوب نمى شوند. معمولاً به دليل خاصيت مجازى دنياى اينترنت كودكان و نوجوانان در اين محيط دست به كارهايى مى زنند كه در زندگى واقعى به خاطر شرم و حيا و خانواده از آن پرهيز مى كنند. گاهى عكس ها و حرف هايى ميان اين نوجوانان رد و بدل مى شود كه در حالت عادى- مثلاً پشت تلفن - اين حرف ها رد و بدل نمى شود. از آنجايى كه در حال حاضر براساس تخمين حدود ۶ ميليون وبلاگ وجود دارد صاحبان آن براى جلب مخاطب دست به هر كار وسوسه انگيزى مى زنند و از گذاشتن عكس ها يا جملات تحريك آميز روى وبلاگشان هيچ ابايى ندارند به طورى كه دنياى وبلاگ ها امروزه به عرصه رقابت براى جلب توجه تبديل شده است .
myspace.com در حال حاضر ۱۳ ميليون كاربر دارد و ادعا مى كند كه سياست سختگيرانه اى را اعمال مى كند كه كاربران كمتر از ۱۶ سال از خدمات آن استفاده نكنند. «بنت رتكليف» سخنگوى سايت مذكور مى گويد براساس مرامنامه اين سايت در صورتى كه احراز شود وبلاگى بيش از حد اطلاعات شخصى و خانوادگى در اختيار گذاشته است از گردونه خارج مى شود اما طبيعى است كه كاربران در مورد سن خود دروغ مى گويند. سايت خبرى مايكروسافت موسوم به MSNBC تحقيقى در اين زمينه انجام داده و به اين نتيجه رسيده كه كودكان هنگام ورود به اين سايت ها ابتدا سن خود را به دروغ بالا عنوان مى كنند اما زمانى كه اطلاعات شخص شان را براى دوستان خود مى فرستند سن حقيقى خود را آشكار مى كنند.
سايت اينترنتى محبوب ديگرى كه خدمات مشابه Myspace در اختيار مى گذارد Live Journal نام دارد كه نوجوانان ۱۳ تا ۱۶ سال را مى پذيرد. ۴۰۰ هزار نفر از هفت ميليون كاربر اين سايت زير ۱۶ سال دارند. مجريان و مديران اين سايت بر اين باورند كه سايت آنها فرصتى بى نظير در اختيار نوجوانان مى گذارد تا به دوست يابى بپردازند و ياد بگيرند چگونه ابراز وجود كنند. اين سايت محتواى مطالب كاربرانش را مورد بازبينى قرار نمى دهد. «كريم كوين» مسئول مشتركان اين سايت مى گويد: «درست مثل فراهم كنندگان خدمات اينترنت (ISP) نه تنها به لحاظ فناورى ممكن نيست بلكه از لحاظ اخلاقى هم صحيح نيست كه ما نقش ويراستار، سانسورچى يا قضاوت كننده را ايفا كنيم.»
اما هوفيكر اعتقاد دارد كه اين سايت ها مستحق سرزنش و مواخذه اند و به خاطر انتشار اطلاعات شخصى و خانوادگى افراد مستوجب كيفرند. حتى كاربران هنگام ورود به اين سايت ها مجبورند آدرس اينترنتى خود را تايپ كنند. اين كار از چند جهت غلط است. يكى اين كه كودكان تصور مى كنند هرجا كه از آنان آدرس اينترنتى درخواست شد آنها مى توانند با خيال راحت آدرس خود را بدهند. دوم آنكه ممكن است همان آدرس اينترنتى از سوى متخصصان كامپيوتر كه قصد سوءاستفاده دارند مورد بهره بردارى قرار گيرد

• وبلاگ جنبه مثبت هم دارد

«هندى» مى گويد متاسفانه والدين به محض آن كه متوجه مى شوند نوجوانان آنها وبلاگ نويسى مى كنند و عكس و اطلاعات شخصى شان را در آن به نمايش مى گذارند از كوره در مى روند و اولين واكنش آنها اين است كه آب را از سرچشمه مى بندند و جلوى دسترسى فرزندشان به اينترنت را مى گيرند يا ديگر اجازه ارتباط با دوستانشان از طريق اينترنت را نمى دهند. اما واكنش هاى هوشمندانه تر و موثرترى هم وجود دارد. وى تاكيد مى كند: «اولين واكنش والدين قطع كردن ارتباط فرزندشان با اينترنت و دوستان اينترنتى است. كودكان و نوجوانان هم اين را خوب مى دانند بنابراين براى از دست ندادن اينترنت چاره اى جز مخفى كارى پيدا نمى كنند. يعنى واكنش احساسى نتيجه بدترى دارد. هيچ پدر و مادرى دوست ندارد كه فرزندانشان پنهان كارى كنند بنابراين بايد راه هاى ارتباطى را مسدود نكنند.»
از نظر هندى به جاى رفتارهاى قهرآميز والدين بايد بياموزند چگونه اعتماد فرزندانشان را جلب كنند و به اين وسيله در جريان مسائل خصوصى آنها قرار بگيرند و در جاى لازم و به روش مناسب هشدارهاى لازم را به آنها بدهند. در ضمن پدران و مادران بايد دقت بيشترى را به فرزندانشان اختصاص دهند. اين كافى نيست كه براى فرزندشان كامپيوتر بخرند و شرايط اتصال آن به اينترنت را فراهم آورده و از آن به بعد كودك يا نوجوان را به حال خود رها كنند.
هندى مى گويد: «چه طور تا مطمئن نشويد كه فرزندتان از عهده رانندگى برمى آيد خودرويتان را در اختيارش نمى گذاريد اما در مورد كامپيوتر و اينترنت اين حساسيت را نشان نمى دهيد؟» «ساندرا كالورت» همكار هوفيكر در مطالعه انجام شده توسط مركز رسانه هاى ديجيتالى مخصوص كودكان در دانشگاه جورج تاون كه استاد روان شناسى دانشگاه نام برده است مى گويد: «والدين نبايد بى اعتنا باشند يا رفتار طردكننده از خود نشان بدهند و به طور كلى وبلاگ يا وبلاگ نويسى را تخطئه كنند. انكار نمى توان كرد كه استفاده از اين ابزارها، مهارت هاى دانش آموزان را افزايش مى دهد و به يادگيرى كمك مى كند، انگيزه استفاده از اينترنت و كامپيوتر را در آنان تقويت كرده و خلاقيتشان را فزونى مى بخشد

• در دفاع از وبلاگ نويسى

«كريم كوين » هم مثبت انديش است و مى گويد: «اگر وبلاگ هاى نوجوانان را ببينيد، ممكن است با عكس هاى شرم آور مواجه شويد اما به همان اندازه هم مى توانيد انتظار جنبه مثبت داشته باشيد بسيارى از كودكان از اين ابزار درست استفاده مى كنند و حتى سخنانى كه ميان آنها ردوبدل مى شود جنبه معنوى دارد، آنها صادقانه احساس خود را نسبت به جنگ و ناامنى ابراز مى كنند و با اين وسيله دايره ارتباط خود را افزايش مى دهند

• والدين چه كار كنند   
به جاى آنكه اينترنت و دنياى وبلاگ نويسى ميان والدين و فرزندان فاصله بيندازد اگر درست مورد استفاده قرار بگيرد، مى تواند به عنوان پلى ميان دو نسل عمل كند. والدين مى توانند از اين فرصت استثنايى بهره بگيرند و با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند و از همين فرصت مى توانند براى القاى ارزش ها به فرزندانشان استفاده كنند. اگر والدين با دنياى فناورى بيشتر آشنا شوند، بهتر مى توانند راه هاى تامين امنيت كودكانشان را به كار بگيرند. طبيعى است كه كودكان و نوجوانان در سنين خاصى حاضر به همكارى با والدين خود نيستند و حاضر نمى شوند والدين خود را در مسائل خصوصى خود شريك كنند. به هر حال پدر و مادر بايد به كودكان و نوجوانان خود فرصت بدهند كه با خود خلوت كنند. بايد پدر و مادر تحمل خود را بالا ببرند و اجازه بدهند فرزندانشان با دوستانشان رازهايى داشته باشند. گاهى هم لازم مى شود والدين به طور غيرمستقيم و نامحسوس فرزندان خود را چك كنند [البته منظور جاسوس بازى نيست]. كافى است گاهى اوقات اطلاعات فرزندانتان از جمله نام، تاريخ تولد و اطلاعات شخصى را در اينترنت مورد جست وجو قرار دهيد. اما اگر با سايتى مواجه شديد كه اطلاعات شخصى و خانوادگى فرزندتان در آن منتشر شده، زود از كوره در نرويد و با فكر و انديشه دنبال راه حل بگرديد. واكنش نسنجيده چند اثر يا نتيجه مخرب دارد. اول آنكه روابط صميمانه بين والدين و فرزندان را به تيرگى مى كشاند. دوم آنكه به مخفى كارى يا پنهان كارى دامن مى زند. چون اگر كودكان و نوجوانان حس كنند كه حريم خصوصى شان مورد بى احترامى يا بى توجهى قرار گرفته است واكنش نشان مى دهند. موثرترين واكنش آنها مخفى كارى و قطع ارتباط سالم با والدين است.
متاسفانه بسيارى از خانواده ها به خصوص والدين ميانسال پا به پاى فرزندانشان با نوآورى هاى عصر فناورى آشنا نمى شوند و همين فاصله ميان دو نسل را عميق تر مى كند. بسيارى از والدين هنوز با مسنجرها (نرم افزارهاى پيام رسان آنى مثل ياهو مسنجر كه در آن كاربران مى توانند در هر كجاى دنيا كه هستند بلافاصله پيام خود را از قبيل متن، صوت يا تصوير به دوستشان برسانند) آشنا نشده اند كه اكنون متخصصان حوزه كامپيوتر و اينترنت در مورد وبلاگ ها هشدار مى دهند. به بيانى ديگر تا والدين تلاش مى كنند با فناورى هاى روز آشنا شوند، فناورى جديدى جايگزين شده و فرصت برقرارى ارتباط با فرزندانشان را از آنها مى گيرد.
 

تصویر
ترجمه: عليرضا عبادتى
منبع: MSNBC

  منبع: koodakan.org   
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » جمعه 8 آبان 1388, 2:05 pm

 
علل روانشناختي اعمال خشونت در خانواده از ديدگاه كارشناسان
 
 ======================= 
 تحقيقات نشان داده است كه در جوامع بدوي يا در جوامعي كه قوانين عرفي آن حول محور " زور" مستقر شده و منطق در آن كاربرد كمتري دارد ، تنبيه سخت‌ترين و كم هزينه‌ترين و در عين حال هم بدترين واكنش موجود است
  
 "خشونت" و "تنبيه" در خانواده گاهي تبلور ترس و دلهره است زيرا فرزنداني كه از كودكي فقط آموخته‌اند كه به همه درخواستهاي موجود پاسخ "آري" بدهند و اگر "نه" بگويند در معرض تنبيه قرار مي‌گيرند، در بزرگسالي احتمال آنكه هرگاه "نه" مي‌شنوند ،از ابزار خشونت استفاده كنند بيشتر است ، همانطور كه فرزندان خانواده‌هاي پدرسالار، غالبا يا خشونتگرا هستند و يا از افسردگي رنج مي‌برند 

 اگر مي‌خواهيم جهاني صلح آميز داشته باشيم بايد در قدم نخست، با روش هاي خشونت آميز در خانواده مبارزه كنيم ، زيرا امروزه متداولترين خشونت موجود در سطح جوامع انساني ، خشونت در خانواده است 
  
 پديده خشونت خانگي در كشور ما در قياس با پاره‌اي از كشورها كمتر رخ مي دهد اما به هر حال واقعيت تلخي است كه وجود دارد و عواملي نظير بي پناهي اعضاي آزار ديده ، ترس و شرم اعضاي خانواده در بيان آزار، كاستي هاي قانوني ، بي‌توجهي نهادهاي حمايتي و هزاران عامل ديگر در گسترش اين امر دخيل است.  
 اين امر ضروري به نظر مي‌رسد كه با يك عزم ملي ، علل گرايش به خشونت توسط كارشناسان بررسي شده و روشهاي درماني متناسب با آن به افكار عمومي ارائه شود 
  
 در اين خصوص يك فوق تخصص روانكاوي با بررسي علل روانشناختي گرايش به خشونت اظهار داشت: گاهي خشونت توسط فرهنگ ، تاييد و يا تشويق مي‌شود و حتي توسط خانواده به رسميت شناخته شده و يك رفتار نرمال تلقي مي‌شود 
تصویر
 دكتر"تورج مرادي" افزود: روانكاوان معتقدند هنگامي كه نمي‌توانيم حرفمان را به كرسي بنشانيم توسط خشونت آن را اعمال مي‌كنيم و اين به معناي آن است كه كسي كه اقتدار دروني‌اش از بين رفته يا كم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواسته‌اش را محقق كند 
  
 اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وقتي احترام به‌خود را ياد نگرفته‌ايم و از كودكي با احساس تحقير زندگي كرده‌ايم به ديگران نيز طبعا احترام نمي گذاريم و اين بي‌احترامي را بر فردي كه از خودمان ضعيف تر است مثل كودكمان اعمال مي‌كنيم.  
 وي ادامه داد: اين بي‌احترامي مثل يك عقده سركوفته‌ي حل نشده در درون فرد باقي مي‌ماند و هنگامي كه فرد توسط عوامل بيروني تحريك مي‌شود آن را به شكل پرخاشگري و خشونت بيرون مي‌ريزد 

 اين محقق با اشاره به اين كه وقتي انسان قادر نباشد بر محيط كنترل داشته باشد اين عدم كنترل را دليل ضعف و ناتواني خود تلقي مي‌كند گفت: در چنين شرايطي فرد بيمار فكر مي‌كند كه دوست داشتني نيست و غيرقابل احترام است و در چنين حالتي حتي احساس شرم نهفته در درون آدمي افزايش مي‌يابد 
  
 وي ادامه داد: در چنين شرايطي است كه تخليه كردن احساس شرم بوسيله كتك زدن و تحقير كردن كسي كه ما را خشمگين كرده‌است ،فوق‌العاده ارضاكننده و تخليه‌كننده است لذا اين تجربه به كرات تكرار مي‌شود 

 مرادي تصريح كرد: هنگامي كه كودك كتك مي‌خورد به تنها چيزي كه نمي انديشد كار اشتباهي است كه انجام داده است و اصلا به دليلي كه پدر و مادر به خاطر آن وي را كتك زده‌اند فكر نمي‌كند بلكه تنها چيزي كه كودك در آن شرايط به آن مي‌انديشد آن است كه مورد توهين و تحقير قرار گرفته‌است. 

تصویر

 وي خشونت اعمال شده توسط والدين را مهمترين عامل از بين رفتن اعتماد و صميميت در خانواده عنوان كرد  

 اين متخصص، اضطراب ، ترس از جدايي ، شب ادراري و وجود علائم روان تني را از جمله تاثيرات كوتاه مدت خشونت نسبت به كودكان دانست 

 وي تاكيد كرد:آن چه اهميت بيشتري دارد اثرات درازمدت خشونت بر كودك است ،اعتماد بنفس پايين و احساس شرم از مهمترين اين تاثيرات است و چنين كودكي در بزرگسالي تبديل به يك والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و كودك خود را مورد آسيب قرار مي‌دهد 
  
 در همين راستا دكتر"علي نجفي توانا" متخصص جرم شناسي گفت: خشونت يك نوع پاسخ اعتراض‌آميز است كه فرد نسبت به فشارهاي دروني و بيروني كه به وي تحميل شده‌است ، مي‌دهد 

 وي افزود: فرد بوسيله اعمال خشونت ، واكنش قهرآميز خود را به عوامل ناخوشايندي كه وي را تحت فشار قرار داده‌اند، ارائه مي‌كند 

 اين استاد دانشگاه تصريح كرد: قربانيان خشونت نيز خودشان در اعمال خشونت نقش مهمي را ايفاء مي‌كنند زيرا سكوت بزه‌ديدگان در مقابل خشونت موجب بروز مجدد آن خواهد شد 

 وي افزود: اگر در خانواده، گفتمان منطق حاكم باشد مي‌توان بحرانهاي گوناگون را مديريت كرد اما هر جا كه ما روشهاي آموزشي، تربيتي ، علمي و ساز و كارهاي منطقي براي مهار اختلافات خانوادگي نداشته باشيم خشونت تنها راه چاره تلقي مي‌شود 
  
 نجفي‌توانا در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده گفت: علل اجتماعي ، فرهنگي و رواني از جمله مهمترين علل ايجاد خشونت است ، مشاهده فيلمهاي سراسر خشونت به كودكانمان مي‌آموزد كه مي‌توان از طريق اعمال اين رفتار هاي خشونت‌آميز به مقصود رسيد.  

 وي بيان داشت: گاهي خشونت مي‌تواند علل رواني داشته باشد و نشانگر ترس و دلهره فرد از يك عامل بيروني باشد زيرا بسياري مواقع شخص به علت ترس و دلهره از يك عامل ديگر دست به خشونت مي‌زند 

 اين جرم شناس ، استرس ، دلواپسي ، نگراني و افسردگي را از نتايج اعمال خشونت عنوان كرد و افزود: هر چه درجه جامعه پذير شدن افراد بيشتر باشد به همان نسبت نيز نظم ، قانون پذيري و خشونت گريزي بيشتر مي‌شود.  
 وي يادآور شد: خشونت معمولا وقتي ميان افراد ابراز مي‌شود كه فرد تهديدي را احساس مي‌كند و در پاسخ به آن احساس تهديد ، رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مي‌دهد 


 وي درپاسخ به‌اين سوال كه"چه خانواده‌هايي مستعد بروز رفتار پرخاشگرانه در كودك هستند؟" گفت: شيوع تعارض خانوادگي ، عدم صميميت مابين پدر و مادر ، زد و خورد ، خانواده از هم گسيخته ، طلاق و فرزنداني كه توسط تك والد نگهداري مي‌شوند ، مي‌توانند فضا را براي پرخاشگري كودكان فراهم كنند.  
 وي همچنين وجود پدر و مادراني كه دچار بيماري بوده و يا به‌مصرف مواد مخدر يا الكل مبتلا هستند و يا مشكلات شخصيتي دارند را از جمله عوامل ايجاد رفتار پرخاشگرانه در كودك عنوان كرد 

 نجفي توانا به اين نكته اشاره كرد كه كودك بيشترين آموزه‌هاي خود را نه از طريق توصيه‌هاي كلامي بلكه از طريق مشاهداتش بدست مي‌آورد و الگو مي گيرد 

 اين جرم شناس افزود: كودك از والدينش مي‌آموزد كه چگونه رفتار كند، پدر و مادري كه خودشان درگير پرخاشگري كلامي هستند به كودكشان اين پيام را منتقل مي‌كنند كه" اگر كسي كاري انجام داد كه خوشايند تو نبود مي‌تواني بر سر او داد زده يا به او ضربه بزني !"  
 وي در پايان يادآور شد: ما معمولا كودكمان را وقتي تنبيه مي‌كنيم كه كاري مخالف ميل ما انجام داده است ، ما از كار او خوشحال نيستيم و به او اين پيام را مي‌دهيم كه اگر از كسي خوشحال نبودي مي‌تواني او را بزني و كودك پيام ما را دريافت كرده و تقليد مي‌كند 
از: ماهرخ غلامحسين پور

koodakan.org  
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط noora » چهار شنبه 20 آبان 1388, 5:04 pm

 رشد زبان 


 
تصویر  




کودک در کار زبان آموزی با تکالیف سنگینی روبرو است. کودک باید بر تمام سطوح زبان تسلط یابد. به این معنی که نه تنها باید اصوات گفتار را فرا گیرد، بلکه باید یاد بگیرد. چگونه با ترکیب آنها هزاران واژه بسازد. چگونه با ترکیب این واژه‌ها جمله‌هایی برای بیان اندیشه‌هایش بیافریند. شگفت آنکه بخش عمده این یادگیری در تمامی‌ فرهنگها و تقریبا در همه کودکان ظرف چهار تا پنج سال حاصل می‌شود.

صداهای قبل از تکلم
در دو سه هفته اول زندگی صداهای کودک در موارد مختلف یکسان و یکنواخت است. این صداها جنبه بازیابی دارد و با اراده و آگاهی انجام نمی‌شود. ولی کم کم بین گریه کودک و وضعیت او ارتباط برقرار می‌شود به نحوی که مادر از طریق لحن گریه کودک می‌تواند به گرسنگی ، خواب آلودگی یا نیازهای دیگر او پی ببرد.
اگر چه معمولا شروع تکلم را با بکار بردن اولین کلمات مشخص می‌کنند ولی می‌توان گفت که کودک از حدود سه ماهگی با ایجاد صدا به نحوی با محیط پیرامون خود رابطه برقرار می‌کند. ضمن اینکه اطلاعات کودک در مورد وضعیت خود بیشتر از شناخت او از صداها و اصوات است. بتدریج که کودک بزرگتر می‌شود و شنوایی نیز به کمک او می‌آید، آگاهی او از صداها بیشتر می‌شود. کودک در این مرحله به صدای دیگران گوش می‌دهد و از بازی با صداها لذت می‌برد.

این سر و صداها نه تنها برای کودک بلکه برای پدر و مادر نیز لذت بخش است و باعث می‌شود که آنها متقابلا به کودک پاسخ دهند و زمینه را برای تقلید او فراهم کنند. کودک از ماه سوم به بعد کم کم خود را با این صداها سرگرم می‌کند و از این به بعد قان و قون کردن کودکتصویر شروع می‌شود و از ماه ششم به بعد بطور فزاینده‌ای صداها را تقلید و تکرار می‌کند. صدای کودک از حدود یک سالگی کم کم شبیه تکلم بزرگسالان می‌شود. کودک در اواخر سال اول زندگی مجموعا دو سه کلمه یاد می‌گیرد، ولی قبل از بیان اولین کلمه بسیاری از صداها ، حالات عاطفی و تغییرات چهره و چند کلمه ساده مانند بابا و ماما را درک می‌کند. کودک در حدود نه ماهگی نسبت به اسم خود و کلمه‌های نه و نکن ، عکس العمل نشان می‌دهد و شروع به تقلید صداها می‌کند.

اولین کلمه‌ها
معمولا کودک در اواخر سال اول کوشش می‌کند کلمه و صداهایی را که می‌شنود تقلید کند. به این ترتیب در حدود یک سالگی کودک یکی دو کلمه معنی‌دار را بیان می‌کند. از پانزده ماهگی به بعد بسرعت به تعداد واژه‌ها افزوده می‌شود و این واژه‌ها چند برابر می‌شوند. کودک در 15 تا 24 ماهگی حدود 50 واژه را یاد می‌گیرد و از این به بعد به موضوع تکلم آگاهی پیدا می‌کند. یعنی می‌فهمد که هر چیز نامی ‌دارد و اشتیاق به کسب مهارت در سخن گفتن فزونی می‌گیرد و کودک روز به روز لغات بیشتری را فرا می‌گیرد. لغاتی که کودکان بکار می‌برند در مورد چیزهایی است که با آنها آشنا هستند و کارهایی است که می‌تواند انجام دهد. بنابراین اولین کلمه‌های بچه‌ها بسیار شبیه هم هستند.

کودک در دو سال اول زندگی شیفته حرکت و تغییر است. بنابراین اولین لغاتی که کودک بکار می‌برد، مربوط به چیزهایی است که حرکت می‌کند. کودک قبل از همه اسامی‌ و سپس افعال و سرانجام قیود و صفات را فرا می‌گیرد. اطرافیان کودک نیز باید تمرین را با کلمه‌های مورد علاقه کودک و نامهایی که بیشتر از همه با آنها سر و کار دارند شروع کنند و جمله سازی نیز بسیار ساده و با استفاده از همان گروه کلمه‌ها و اسامی ‌می‌باشند. تا قبل از سه سالگی اصرار در سخن گفتن کودک لزومی‌ ندارد. چون ممکن است مشکلات دیگری از جمله لکنت زبان را به دنبال داشته باشد.

اولین جمله‌ها
اولین جمله‌های کودک یک کلمه‌ای است و گفتن کلمه بابا از طرف کودک ممکن است به معنی بابا مرا بگیر باشد. در حدود دو سالگی کودک می‌تواند جمله‌های کوتاه دو کلمه‌ای و سه کلمه‌ای را ادا کند. این گونه جمله سازیها به جملات تلگرافی معروفند. کودک مرتبا کلمه‌های یشتری را یاد می‌گیرد و تمایل به ارتباط با دیگران در او افزایش می‌یابد. کودک در حدود سی ماهگی 300 تا 400 کلمه می‌داند. در سه سالگی مقدار زیادی از زبان را در نتیجه تقلید و تکرار فراوان می‌فهمد و حرف می‌زند و گنجینه لغات او سریعا افزایش می‌یابد. نیز مانند سایر مهارتها در کودکان مختلف فرق می‌کند. بعضی کودکان کمی ‌جلوتر و یکی دو ماه قبل از یک سالگی تکلم می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد که بطور کلی دخترها در رشد زبان یکی دو ماه از پسرها جلوترند. برای کودکانی که تا هیجده ماهگی هنوز زبان باز نکرده و ارتباطی با اطرافیان و محیط برقرار نکرده باشند و یا تا بیست و چهار ماهگی کلمه‌ای نگفته و دلیل واضحی نیز برای حرف نزدن او در دست نباشد، باید چاره‌ای اندیشید. زیرا با توجه به دوره‌های حساس رشد ، اگر کودک به موقع زبان باز نکند عقب ماندگی‌های غیر قابل جبران بوجود خواهد آمد. سال دوم زندگی برای شد گویایی کودک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.



منبع:دانشنامه رشد  
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط noora » چهار شنبه 9 دی 1388, 3:59 pm

  ، پیشگوی آینده کودک  


 تصویر 


 به اعتقاد پیاژه "روانشناس"، نوزاد، موجودی فعال ومبتکر است. نوزاد به سرعت تمایز بین خصوصیات محیط نزدیک خویش را می آموزد و به انطباق رفتار خویش در جهت الزامات آن ها می پردازد . 

 بازی تفکر کودک است. کودک در طی بازی به آزمایشگری، تمرین، تقلید، مذاکره، آمادگی و مرور ذهنی موقعیت های زندگی واقعی می پردازد. بازی شایستگی، استقلال، حرمت خود و مهارت های دیگر را گسترش می دهد. بازی عامل مهمی در پرورش عقلی کودک به شمار می رود. کودک آن چه را در خانه می آموزد، ضمن بازی تکرار می کند و هنگام تکرار درباره ی آن ها می اندیشد و معنای بسیاری از این پدیده ها برای او قابل فهم تر می گردد. 

 مشاهدات مختلف گویای این امر است که کودکان از بدو تولد شروع به بازی می کنند و آن گاه با افزایش سن و کسب تجربه، نوع بازی خود را تغییر می دهند. در اوائل تولد، بدن کودک مرکز بازی هاست. کودک با اعضای بدن خود به بازی می پردازد . در واقع پیش از آن که ما به حرکات او به عنوان بازی نگاهی بیندازیم، او بازی خود را همراه با مجموعه ای از اکتشافات و تکرارها، تکان دادن اعضای حرکتی، ادراکات حسیِ همراه با حرکات محیطی از قبیل صداها، مزه ها و غیره، شروع می نماید و از تجربه ی آن ها لذت می برد. حرکت چشم ها و صدا درآوردن ها، همگی آغاز گر بازی کودک است، با این تفاوت که بسیاری از آن ها در ابتدا حالتی بازتابی داشته و سپس با کسب لذت و در نتیجه تکرار آن، جنبه ی بازی می یابد.به اعتقاد روان شناسان، اطلاعاتی که کودک از طریق بازی کسب می کند نه تنها برای زندگی فعلی او، بلکه با زندگی آینده ی او ارتباط می یابد.        تصویر 
 بازی فرآیندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می کند. چگونگی برخورد کودک با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازی و غیره، همگی نشان از چگونگی نگرش کودک به محیط اطراف خود و راهنمایی برای وابستگی و ارتباط با محیط دارد.  
 بازی برای تحول شناختی، عاطفی، اجتماعی و جسمانی کودک ضرورت تام دارد. بازی طریقه ی یادگیری کودک درباره بدن خود و دنیای پیرامون آن است. بازی وسیله ای برای سازندگی کودک است. او از طریق بازی یاد می گیرد، ابداع می کند و تجربه می نماید. کودک از طریق بازی می تواند به استعدادها، توانایی ها، خواست ها، ضعف و نکات مثبت و منفی خود پی ببرد و لذا با شناخت ویژگی های خود، ساخت شخصیتی خود را تحکیم بخشد. 


 بازی رشد هوشی را تسریع می کند. در این صورت آشنا کردن کودکان با بازی و تحریک آنها به بازی یکی از عواملی است که رشد شناختی کودک را تسهیل می کند. بازی برای رشد مهارت های ذهنی اساسی است. کودکان در بازی می توانند بدون دخالت دیگران تجربه كنند و در این ضمن توانایی هایی را کسب کنند . از طریق آزمون و خطا به کشف راه حل ها بپردازد، مسئله گشایی کند و کسب تجربه داشته باشد.  

 نقش بازی در گسترش زبان نیز از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. از آن رو که زبان جزء مهارت ها و یادگیری های اکتسابی انسان می باشد، کسب تجربه در اثر کنش متقابل بین فردی، در بازی های گروهی از ضروریات آموزش زبان است. همانطور که کودک در ارتباطات بازی گونه خویش می تواند بسیاری از کلمات جدید و مفهوم ان را درک کند و یاد بگیرد. اکتشاف در قلب بازی قرار دارد و در ذهن کودک هر تجربه ای مهم تلقی می شود، حتی پرتاب کردن یک کاسه ی پر از روی سینی. 
  چنان که نوزاد بزرگ تر شده و به یک کودک نوپا مبدل می شود، بازی های او پیچیده تر و خیالی تر می گردد. در این سن، بازی طریقه ای مهم برای تمرین مهارت های کلیدی و کیفیتی از قبیل استقلال، خلاقیت، کنجکاوی و مسئله گشایی است. بازی همچنین پایگاه مهمی برای کشف احساسات و ارزش ها بوده و می تواند مهارت های اجتماعی را گسترش بخشد.        تصویر 

 کودک از طریق بازی در می یابد که سهیم شدن و یا سهیم کردن دیگران در بازی یا اسباب بازی برای مورد قبول قرار گرفتن و پذیرفتن لازم است. آدلر می گوید بازی بیش از هر چیز دیگر یک تمرین اشتراکی است و این تمرین ها باعث می شود تا کودک ضمن برآوردن احساسات اجتماعی خود آن ها را ارضا نماید. کودک در می یاید که دیگران نیز همانند او تمایل دارند تا از اسباب بازی ها استفاده کنند. استفاده از اسباب بازی به او می آموزد که جهت نیل به تفاهم باید از مقررات و اصولی که مورد قبول همگان و هم بازی باشد، پیروی نماید.  



 کودک از طریق بازی و همانند سازی نه تنها به تمرین رفتارهای اجتماعی می پردازد، بلکه این خود برای اصلاح و گسترش این گونه از رفتارها فرصتی نیکو و شایسته در اختیار کودک قرار می دهد. به طور مثال، هر گاه کودکی نتوانسته باشد از طریقی معقول، مکان و نقش شایسته ی خود را در اجتماع پیدا نماید، بازی به او فرصت خواهد داد تا با به تجربه در آوردن پندارها و آموخته های خود، نقش مطلوب و مناسب خود را بازیابد.  

 کودکان از طریق بازی به گسترش نیروهای درون و مراحلی که باید جهت خویشتن داری طی کنند، دست می یابند. این گسترش از طریق تغییری است که در ماهیت بازی بچه ها و هم زمان با پیشرفت بازی فرد به سمت بازی های جمعی و در نتیجه الزام رعایت روابط اجتماعی پدید می آید .به عنوان مثال در بازی های گروهی یاد می گیرد که باید در نوبت قرار گیرد ویا باید مقررات را بپذیرد و یا ... این گونه از یادگیری ها در بالا بردن خویشتنداری موثر است.  



 برگرفته از کتاب "یادگیری از طریق بازی" نوشته سید رضا فلاح چای 

 نويسنده:محسن عزيزي 

 منبع:روان شناسي و مشاوره  
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط noora » یک شنبه 22 فروردین 1389, 7:09 pm

 عوامل فرهنگی مؤثر در بروزآسیب‌های اجتماعی 
   
   
 تصویر 
 
 

منظور از محیط فرهنگی در جرم شناسی کلیه جنبه‌های فرهنگی اجتماع اعم از آداب، رسوم، اخلاقیات، اعتقادات و نیز مؤسسات مربوط به تعلیم و تربیت و کلیه امور مربوط بدانهاست که به نحوی شخصیت اطفال و نوجوانان را تحت تأثیر قرار داده و عامل مؤثری در میزان بزهکاری آنان محسوب می‌شود.


1- آموزش و پرورش: آنچه مسلم است آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فکر و شعور افراد کاملاً مؤثر است. منظور از آموزش سوادآموزی است و سوادآموزی چیزی جز وسیله نیست. نکته مهم این است که این وسیله در اختیار چه کسی و برای چه منظوری مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر این وسیله در اختیار کسی قرار گیرد که بتواند امیال و هدف‌های نامشروع خود را به نحو احسن انجام دهد، در این صورت شعر سنایی که می‌گوید: «... چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا» مصداق پیدا خواهد نمود. نمونه بارز این، گروه تبهکاران «یقه سفید» می‌باشند.
حال این سؤال مطرح می‌گردد که فقدان تعلیم و تربیت چه رابطه‌ای می‌تواند با بزهکاری اطفال و نوجوانان داشته باشد؟ در اوایل قرن نوزدهم معتقد بودند که برای پیشگیری از ارتکاب بزه بایستی آموزش و پرورش عمومی را توسعه داد. تحت تأثیر این طرز تفکر، قوانین تعلیمات اجباری در بسیاری از کشورها تصویب و به اجرا گذاشته شد. امروز این نظریه با چنان تعصبی پذیرفته شده نیست. زیرا با وجودی که روش آموزش و پرورش در قرن حاضر به کلی تغییر یافته و اکثر افراد جوامع مختلف تحصیل کرده می‌باشند و برای مبارزه با بی‌سوادی در کشورهای در حال توسعه اقدامات مهم و مؤثری صورت گرفته معهذا نه تنها از وقوع بزهکاری پیشگیری نکرده بلکه روز به روز بر تعداد اطفال و نوجوانان و جوانان بزهکار افزوده می‌شود.

اگر کلیه عوامل مؤثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان را مد نظر قرار دهیم صحت نظریه فوق به خوبی روشن خواهد شد. وقتی کسی دچار بعضی از عوامل ارثی یا مادرزادی باشد یا تحت تأثیر عوامل اکتسابی قرار داشته باشد و یا محیط خانوادگی او آنچنان آلوده باشد که نتواند خود را از آثار سوء آن برحذر دارد و یا مشکلات او آن چنان زیاد و دامنگیر باشد که رهایی از این مشکلات دشوار و بزهکاری او غیر قابل اجتناب باشد، در این صورت تعلیم و تربیت نمی‌تواند به تنهایی نقش قاطع و ثمربخشی در عدم وقوع بزه داشته باشد. چه مجموع عوامل فوق او را به راهی خواهد کشاند که، خواه و ناخواه در مسیر درستی قرار نخواهد گرفت.
بنابراین نه فقدان تعلیم و تربیت ملازمه قطعی با بزهکاری دارد و نه وجود آن ملازمه قطعی با عدم بزهکاری دارد بلکه آموزش و پرورش باعث تغییر نوع جرایم ارتکابی می‌گردد. بدین نحو که اشخاص باسواد خیلی کمتر از اشخاص بی‌سواد مرتکب جرایمی نظیر قتل و ضرب و جرح می‌شوند ولی در عوض مرتکب جرایم فکری نظیر کلاهبرداری، جعل و خیانت در امانت خواهند شد.


2- مدرسه: نخستین محیط اجتماعی که کودک بعد از خانواده وارد آن می‌گردد، مدرسه است. مدرسه به خاطر تدوین وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش‌های اجتماعی با وسایل مؤثری که برای کنترل اجتماعی در اختیار دارد، یکی از کارگزاران مهم اجتماعی کردن فرد تلقی می‌گردد.
یک سلسله هنجارهای رفتاری وجود دارد که انتظار داریم افراد در جامعه بزرگتر، خود را با آن هنجارها تطبیق بدهند. در جامعه کوچک مدرسه نیز هنجارهایی از این قبیل وجود دارد. گاه کودکی که در جامعه و در خانه، از قانون تبعیت کامل می‌کند، ممکن است در مدرسه رفتار انحرافی داشته باشد و بعضی والدین با دریافت گزارش رفتار فرزندان خود از مدرسه کاملاً متحیر می‌شوند. از طرف دیگر، جوانی که در مدرسه خوش رفتار است احتمال دارد از لحاظ برخی از جنبه‌های رفتاری در جامعه بزرگ‌تر منحرف یا بزهکار باشد. از این رو مفهوم «کج روی» مفهومی نسبی و تابع زمینه اجتماعی و مناسبات گروهی است.

بدیهی است که اگر امکانات و جاذبه مدارس جهت حفظ دانش‌آموزان به حد کافی تأمین نگردد و در پر نمودن اوقات فراغت آنان به شیوه‌های صحیح تربیتی توفیق حاصل ننماید، بی‌شک زمینه انحرافات را در دانش‌آموزان فراهم ساخته و در نتیجه با عواقب زیان باری مواجه خواهیم شد. توزیع تصاویر مستهجن از روابط جنسی در مدارس، کشف مواردی از همجنس بازی دانش آموزان دختر و مواردی از لواط در مدارس پسرانه هشدارهایی است که توجه و سرمایه‌گذاری بیشتر مسئولان جامعه را برای سلامت نسل آینده می‌طلبد.
باربارا ووتون (1953) می‌گوید: بسیاری از بزهکاران در طول سال‌های تحصیل از مدرسه غیبت غیرموجه می‌کرده‌اند و همچنین این احتمال وجود دارد که بخش فوق العاده بزرگی از آن‌ها به خانواده‌های از هم پاشیده تعلق داشته باشند. به طور کلی، از لحاظ تندرستی بدتر از افراد بزهکار نیستند، ولی پیشرفت تحصیلی آنان احتمالاً کمتر بوده است؛ با این حال، بسیاری از کج روان در مدرسه خوشنام نبوده‌اند. البته، ممکن است این بدنامی از پیشداوری معلمان که مربوط به اطلاع آنان از بزهکاری این افراد بوده، ناشی شده باشد.


3- گروه همسالان: : پس از خانواده، از گروه همسالان به عنوان دومین عامل جامعه‌پذیری نام برده می‌شود. معمولاً کودکان متعلق به این گروه‌ها از موقعیت و وضعیت نسبتاً مساوی و روابطی نزدیک برخوردارند و به موازات رشد خویش زمان بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند. با افزایش نفوذ گروه همسالان، نفوذ والدین رو به کاهش می‌رود. اکثر نوجوانان ترجیح می‌دهند اوقات خود را با همسالان خود بگذرانند.
عضویت در گروه همسالان برای نخستین بار کودکان را در فرایندی قرار می‌دهد که بیشترین میزان جامعه‌پذیری به صورتی ناخودآگاه و بدون هر گونه طرح سنجیده‌ای در آن انجام می‌پذیرد. در نهایت، کودکان می‌توانند معاشران و دوستان خود را انتخاب نموده و بر مبنایی برابر با سایرین به کنش متقابل بپردازند. گروه همسالان بر خلاف خانواده و مدرسه کاملاً حول محور منافع و علایق اعضا قرار دارد. اعضای این گروه می‌توانند به جستجوی روابط و موضوعاتی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریم مواجه است، و به این ترتیب سعی می‌کنند از نفوذ این دو نهاد مهم بر خود جلوگیری نمایند و نقش‌ها و هویت‌های متمایزی (و غالباً غیر مجاز) را مستقر سازند.
تأثیر گروه همسالان در دوره بلوغ به اوج می‌رسد، یعنی دوره‌ای که این گروه سنی طبق سلیقه ها، نحوۀ پوشش، اصطلاحات، نهادها، ارزش‌ها و قهرمانان خود آماده شکل بخشیدن به یک خرده فرهنگ متمایز می‌باشد، گروه همسالان از طریق اعطای پاداش یا انتقاد و تحریم، در قبال همنوایی یا ناهمنوایی اعضا با هنجارهای گروه تأثیر بسیار نیرومندی را بر رفتار و شخصیت اجتماعی آنان اعمال می نماید.


نویسنده :راضیه ایزدی فرد (کارشناسی روان شناسی )

منبع:روان یار
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط noora » دو شنبه 17 خرداد 1389, 5:35 pm

 [COLOR=#b2a2c7]چرا کودکان دروغ می‌گویند؟   


 تصویر 




کودکی که غلو می‌کند، دروغ می‌گوید و یا به تحریف واقعیت می‌پردازد، این کار را به دلایل مختلفی انجام می‌دهد. گاهی اوقات (به دلایل غالباً ناشناخته) حس می‌کند که دوستش ندارند و به این منظور دروغ می‌گوید که شنونده او را بیشتر دوست بدارد.

کودک یاد گرفته است که تحریف واقعیت، توجه بیشتری را به او جلب می‌کند. این کار گاهی اوقات جبران‌گر احساس ناتوانی اوست.

گاهی دروغگویی کودک به خاطر جلوگیری از تنبیه شدن یا از پیامدهایی است که فکر می‌کند گفتن واقعیت به همراه خواهد داشت.

برخی کودکان دروغ می‌گویند تا دیگران را به مشکل اندازند. این گونه کودکان غالباً خودشان مشکلی دارند. دروغگویی کودکان غالباً برای انجام ندادن وظایف و تکالیف است. کودک به دروغ می‌گوید که تکالیف مدرسه را انجام داده است تا به کار لذت بخش‌تری بپردازد. کودکان دوست ندارند که هنگام ارتکاب به یک رفتار نامناسب دستگیر شوند و به همین خاطر غالباً دروغ می‌گویند یا واقعیت را جور دیگری نشان می‌دهند.

باید به یاد داشته باشیم که کسانی که از روی عادت و یا به طور مزمن دروغ می‌گویند، به ندرت احساس خوبی درباره خودشان دارند.

به الگوهای دروغگویی کودکتان توجه کنید. آیا او تنها در زمان‌های خاص یا موقعیت‌های خاصی دروغ می‌گوید؟ سعی کنید دریابید نیازهایی که کودک را به دروغگویی وا می‌دارد کدامند.


[COLOR=#9bbb59]اقدامات
 
  • همیشه به کودکتان و در مقابل او راست بگوئید. از گفتن دروغ، هر چند کوچک و کم اهمیت اجتناب کنید.
  • به فرزندتان، از طریق نقش بازی کردن، ارزش راست‌گویی را بیاموزید. این کار زمانگیر است و به صبر و حوصله نیاز دارد.
  • از طریق نقش بازی کردن، پیامدهای منفی دروغگویی را به او نشان دهید.
  • هیچ بهانه‌ای را برای دروغگویی نپذیرید. دروغگویی به هیچ‌وجه قابل قبول نیست.
  • کودکان باید پیامدهای مضرّ دروغگویی را درک کنند و هرگاه امکان‌پذیر بود به خاطر دروغگویی معذرت خواهی کنند.
  • پیامدهای منطقی برای کودکانی که دروغ می‌گوید باید در نظر گرفته شود.
  • کودکان باید بدانند که دروغگویی، هرگونه که باشد، هرگز قابل قبول نیست و تحمل نخواهد شد.
  • کودکان غالباً دروغ می‌گویند تا اولیاء یا معلمان خود را خوشحال کنند. آن‌ها باید بدانند که برای شما ارزش راست‌گویی بسیار بیشتر از هر رفتار دیگری است.
  • کودکان باید خود بخشی از راه‌حل و یا پیامدها باشند. از آن‌ها بپرسید خودشان حاضرند در صورت دروغگویی چه جریمه‌ای بپردازند یا چه کاری انجام دهند.
  • به کودکانتان یادآور شوید که از دروغ گفتن آن‌ها بسیار ناراحت می‌شوید. تأکید کنید که نه از خود آن‌ها بلکه از کاری که انجام داده‌اند ناراحتید و ناراحتی خود را واقعاً به آن‌ها نشان دهید. سعی کنید با حرف‌های خود آن‌ها را از مسیر دروغگویی دور سازید. مثلاً به آن‌ها بگوئید: «خیلی بعید است که تو درباره تکالیف مدرسه‌ات دروغ بگویی. تو خیلی در انجام دادن آن‌ها مهارت داری و از پس همه چیز می‌توانی برآیی.»
  • در همه حال حقیقت را ستایش کنید!

از نصیحت و سخنرانی و تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی فوری اجتناب کنید. مثلاً:«اگر یکبار دیگر دروغ بگویی تا یکسال برایت چیزی نمی‌خرم.»

[COLOR=#548dd4]هرگز فراموش نکنید که تمام بچه‌ها نیاز دارند که بدانند شما مواظبشان هستید و آن‌ها می‌توانند به شیوه مثبتی در کارهای شما مشارکت کنند.
 
مدت زمان زیادی طول می‌کشد تا کودک بر تحریف واقعیت، مبالغه و دروغگویی مزمن فایق آید. صبور و پایدار باشید و بدانید که تغییر به زمان نیاز دارد.


منبع: روان یار
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 29 تیر 1389, 1:28 am

 پدر و مادرهای مشق نویس
  ----------------------------------  
 تصویر   
پرسش:
خانم دکتر، پسر من همیشه از درس‌هایش عقب است، آموزگارش مدام از او به ما گله می‌کند که چرا تکلیف‌های خود را انجام نمی‌دهد و هشدار می‌دهد که ممکن است در امتحان‌های پایان سال، نمره‌های بسیار ضعیفی بگیرد. من و پدرش چگونه می‌توانیم این مشکل را حل کنیم؟  
 
پاسخ:
قبل از هر چیز بگویم که نگرانی بیش از حد شما درباره‌ی درس و مشق فرزندتان، ممکن است نه تنها تاثیر مطلوبی نگذارد ، بلکه نتیجه‌ی معکوس دهد:
به این ترتیب که وقتی فرزند شما احساس کرد مسائل مدرسه‌اش برای شما بسیار مهم‌تر است تا برای خودش، به تدریج احساس مسوولیت خود را در قبال این تکلیف‌های شخصی، از دست داده و تصور می‌کند که کارهای مدرسه‌اش، وظیفه و مشکل شماست، نه او!
بنابراین ترس و اضطراب پدر و مادر و دخالت‌های زیاد آنان در درس بچه‌ها، هرگز تاثیر مطلوبی نخواهد داشت.
نمره‌های بچه‌ها، نمره‌ی کارنامه‌ی شما نیست، پس بگذارید بدانند درس خواندن، وظیفه‌ی آنان و به نفع خودشان است نه شما.

پیشنهادهای زیر می‌تواند به شما و او در این‌باره کمک کند:
1- مهم‌ترین کاری که می‌توان کرد، آن است که ساعت به خصوصی را برای مطالعه‌ی همه‌ی اهل خانواده و ایجاد سکوت در منزل به صورت روزانه انتخاب و اجرا کنید و در آن فاصله، تلویزیون، رادیو و تلفن نیز خاموش باشند. حال امکان دارد که فرزند شما در آن ساعت، تکلیفی هم انجام ندهد یا درسی نخواند، اما می‌داند که آن زمان مشخص، برای همه‌ی اعضای خانواده، وقت مطالعه و سکوت است.

2- به مدت یک هفته، هر روز به مطالعه، انجام درس و تکلیف فرزند خود دقت کنید و از آن یادداشت بردارید. چنانچه در پایان، کار موثری در این زمینه انجام نداده بود، آخر هفته‌ با او صحبت کنید و بگویید: «متوجه شده‌‌ام که در طول هفته‌ی گذشته درس نخواندی، امیدوار بودم کارهایت را زودتر تمام می‌کردی ، حالا فکر می‌کنی من چه کمکی می‌توانم به تو بکنم؟ آیا به نظرت بهتر است که ساعت مطالعه را تغییر دهیم؟...  

 تصویر  
3- به فرزند خود در کمال صمیمیت، آرامش و نه با [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]و داد و فریاد، اعلام کنید که دیگر درباره‌ی درس‌هایت به تو یادآوری نخواهم کرد و ترجیح می‌دهم تا خودت از من کمکی نخواهی، به آموزگار او هم زنگ بزنید و تغییر روش خود را اطلاع دهید.

4- اطمینان حاصل کنید که فرزندتان به‌طور کامل متوجه هست که شما در ساعت‌های مشخصی که تعیین شده، مشتاق کمک به او هستید ولی بدون هرگونه مشاجره و نق‌زدن؛ تا خودش از شما طلب کمک نکند، شما نیز به او کاری نخواهید داشت.

5- نکته‌ی کلیدی و اساسی، آن است که در این باره یعنی مسائلی چون موقعیت‌های درسی، نمره‌ها، نظم در انجام تکلیف‌ها و سایر [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]‌های او، هرگز و هرگز، او را با دیگران مقایسه نکنید. بدانید که از هر فرد براساس استعداد، ضریب هوشی و نیز تمرکزش باید انتظار داشت؛ بچه‌ها نیز از این بابت بسیار با هم تفاوت دارند.

6- برخی از بچه‌ها، به‌طور کلی به مدرسه علاقه‌ای ندارند؛ شما بدون آنکه به آنان فشار بیاورید، بهتر است که آنان را از این بابت آزاد بگذارید و باور داشته باشید که عده‌ای از آنان چند سالی با مدرسه دچار مشکل خواهند بود ولی به تدریج که بزرگ‌تر می‌شوند، رابطه‌ی آنان با این محیط و مسائل آن بهبود می‌یابد. از سویی، اگر نمره‌های فرزند شما پایین است، آزمایش‌های لازم برای اندازه‌گیری ضریب هوشی و یا عدم [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]را درباره‌ی او انجام دهید. اگر از ضریب هوشی پایینی هم برخوردار نبودند به هیچ‌وجه از صفت‌هایی چون، تنبل، بی‌عرضه و... استفاده نکنید.

7- اگر فرزند شما هنگام درس خواندن، رادیو، تلویزیون و یا سایر وسائل صوتی را روشن می‌کند، قبل از آنکه تاثیر منفی آن در نمره‌ها و درس او به طور کامل و دقیق بر شما ثابت نشده، برای حذف این عادت در فرزندتان اقدام نکنید؛ چرا که برخی از دانش‌آموزان به این طریق، بیشتر قادر خواهند بود درس‌های خود را خوانده و محرک لازم را برای کسب انرژی در زمان درس خواندن فراهم کنند؛ بنابراین از این بابت بر آنان خرده و ایراد نگیرید.

8- با مدرسه‌ی فرزندتان برای در جریان بودن از برنامه‌های درسی و جلسه‌ها در تماس باشید و اگر قادر هستید، حتی به صورت داوطلب برای برنامه‌های مدرسه‌ی فرزند خود کمک کنید و وقت بگذارید؛ این‌کار، اهمیت محیط مدرسه را به کودک شما می‌آموزد.  

 منبع: rezaashtiani.mihanblog.com 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 12 مرداد 1389, 1:34 am

 فرزند‌پروری و بهداشت روانی کودک  
 ----------------------------------------------------------- 

 تصویر 
 
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن‌ها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن‌ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه‌ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه‌ها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصوّر می‌کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.
روان‌شناسان خاطر نشان می‌کنند که سبک‌های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آن‌ها عقیده دارند که سبک‌های فرزندپروری را می‌توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

1- نوع A (کنترل زیاد، محبت کم)
برخی از والدین عقیده دارند که سخت‌گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آن‌ها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت‌گیری را از اندازه می‌گذرانند. آن‌ها فراموش می‌کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت‌گیری بیش از حدّ، روح آزادی را در کودک از بین می‌برد و این ایده غلط را در او به وجود می‌آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد. و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می‌آید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت‌گیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می‌دهند و در تصمیم‌گیری‌های مناسب در زندگیشان ناکام می‌مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده‌اند که تصمیمات لازم را برای آن‌ها گرفته‌اند. روان‌شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می‌گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی‌آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم‌گیری باشند، دچار اضطراب می‌گردند. آن‌ها تمایل پیدا می‌کنند که در تمام فعالیت‌ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی‌توانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند. همیشه این احتمال وجود دارد که آن‌ها در کلیه زمینه‌ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

2- نوع B (کنترل کم، محبت زیاد)
این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل‌های لازم را ابراز می‌دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این کج‌فهمی و سوء برداشت که «روان‌شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می‌کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوه‌ای است که باعث می‌شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزش‌های فرهنگی فرا گرفته می‌شوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. اشتباه عمومی این است که از یک طرف، بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می‌دهند. کودکی در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ می‌شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده انگاشته می‌شود و یا حتی مورد تشویق قرار می‌گیرد. این کار، کودک را گیج می‌کند و مورد مخالفت روان‌شناسان قرار دارد. از طرف دیگر، برخی از والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد، از این کار سرباز می‌زنند و یا با او مخالفت نمی‌کنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او، و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء می‌کند که والدین دوستش دارند امّا برخی رفتارها و اعمال او را تائید نمی‌کنند.
در شرایط نوع B ، کودک احتمالاً لوس بار می‌آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می‌دهد.

3- نوع C (کنترل کم، محبت کم)
کودک نمی‌تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی‌ارزش و بی‌ثمر می‌شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می‌گیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می‌آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می‌کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملاً ضرورت دارد.
به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می‌کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می‌بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئناً نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگ‌تر می‌شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می‌گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی‌توانند شریک خوبی در زندگی زناشوئی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می‌گردد. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می‌دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می‌گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روان‌شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی‌مبالات» می‌نامند.

4- نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد)
از آنچه تا کنون گفته شد کاملاً روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند. والدین نوع D این فرق را بین کودک و اعمالش قایل می‌شوند. آن‌ها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده‌اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می‌کنند. این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندانشان دارند. آن‌ها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی‌کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان‌تر از رفتارهای نامتعادل درک می‌کنند.
مهم‌ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد درک می‌کند که پدر و مادرش هنوز به او عنوان یک فرد عشق می‌ورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلّی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند که والدین او را به طور کامل از خود رانده‌اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر می‌تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک گردد و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان‌شناسان، فرزندپروری نوع D را «موثق» می‌نامند.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منابع

"Parenting and Child Mental Health", Dr. Krishna Prasad Sreedhar,
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]  
 ravanyar.com 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » یک شنبه 8 مرداد 1391, 12:12 am

 ناتوانی رشدی
(Developmental Disability)
 
  اصطلاح ناتوانی رشدی (Developmental Disability) که در سالهای اخیر بیش از گذشته استفاده می شود به عنوان پک اختلال ذهنی ، جسمی که پک یا چند فعالیت اصلی فرد را قبل از 18 سالگی محدود می سازد ، تعریف شده است . نقصان در مهارتهای مهم زندگی اغلب در حیطه هايي همچون ، حل مساله ، تصمیم گیری ، تعامل با دیگران ، تعيين اهداف و کسب موفقیت در کودکان دارای ناتوانی دیده می شود.

از سندرم داون ، اوتيسم ، سندرم Toureete ، صرع ، اسپينا بيفيدا، ديستروفی عضلانی ، فلج مغزی ، سيستيک فايبروزيس ، کم توانی ذهنی و اختلال بینایی ، شنوايي و جسمی میتوان به عنوان شایع ترین ناتوانی های رشدی می توان نام برد.

برای آشنايی بیشتر با هریک از این موارد و قبل از آنکه به توصیه های کاربردی بپردازیم لازم است تا به صورتی بسیار مختصر درمورد آنها توضیح داده شود.

سندرم داون
وضعیت بسیار شایع و قابل تشخیصی است که به کم توانی ذهنی وابسته است و به علت ناهنجاری کروموزمی رخ می دهد. یک کودک مبتلا به سندرم داون دارای ویژگی هايي همچون ، تون عضلانی ضعیف ، چشم های اریب ، دست های کوتاه و پهن ، گردن کوتاه ، سر کوچک ، ناراحتی های قلبی ، مشکلات در مجاری گوارشی و تناسلی و زبان بزرگ می باشد. سطح کم توانی ذهنی می تواند در دامنه ای از ملایم تا شدید را قرار گیرد که بیشترین عملکرد را فرد در سطح ملایم تا متوسط دارد.

اوتيسم
سندرمی است که علت آن را اختلال عملکرد جسمی در درون لایه های مغز یا سیستم اعصاب مرکزی می دانند. در پسر ها چهار برابر دخترها رخ می دهد . علامت هایی چون فقدان لبخند اجتماعی ، تماس چشمی غیر طبیعی، مشکل در برقراری ارتباط ، مشکل در ساماندهی روابط خانوادگی ، حرکات تکراری ، کم توانی ذهنی یا کم هوشی مشاهده می شود.

سندرم Tourette
پک اختلال عصبی است که با حرکات ناخواسته و غیر ارادی (Ticks) ، سریع و ناگهانی یا صدا سازی هایی که به شیوه ای تکرار شونده رخ می دهند ؛ مشخص شده است. تغييرات متناوب در تعداد ، تکرار، شدت ، نوع و محل تيک ها وجود دارد. علامت ها می توانند برای هفته ها و یا ماهها مخفی بمانند.

صرع
بروز یک حالت جسمی است وقتی که یک تغییر ناگهانی و کوچک در نحوه کارکرد مغز نسبت به حرکات یا اعمال فرد در زمانی کوتاه ، بو جود می آید. این تغييرات فیزیکی حمله ناگهانی صرعی نامیده می شوند و با توجه به شدت ، اندازه و تاثیر روی مغز متنوع اند . صرع می تواند همراه با عقب ماندگی ذهنی یا بدون آن باشد.

اسپنا بیفیدا
به معنای ستون مهره شکاف خورده یا باز است به شکلی که درون ستون به صورت کامل بسته نشده است. این عارضه در اندازه شدت آن می تواند متنوع باشد. در شکل خیلی شدید آن می توان ضعف عضلانی و یا فلجی را پائین تراز ناحیه ای که ستون مهره ها کاملا بسته نشده است ، از دست دادن حس در آن ناحیه ، از دست دادن کنترل مثانه و روده و عدم توانایی در ساخت مایع مغزی را نام برد. در عملکرد شناختی متفاوتند.

دیستروفی عضلانی
به گروهی از بیماری های ژنتیکی گفته می شود که با ضعف پیش رونده و تحلیل برنده سیستم اسکلتی و یا عضلات ارادی که حرکات ر ا کنترل می کنند ، همراه است. عضلات اعضای اصلی بدن هم می توانند درگیر شوند . فرد ممکن است مشکلات تنفسی هم داشته باشد.

فلج مغزی
عارضه ای است بعلت ضایعه مغزی که قبل، حین و یا اندکی پس از تولد رخ می دهد. این وضعیت با عدم توانایی در کنترل کامل حرکات مشخص می شود. ممکن است شامل اسپاسم ها ، حرکات غیر ارادی ، مشکلات تون عضلانی ، راه رفتن بی ثبات و متزلزل ، حملات ناگهانی ، اختلالات بینایی ، شنوایی ، گفتار و کم توانی ذهنی همراه باشد.

سیستیک فایبروزیس
یک اختلال ژنتیکی است که باعث می شود تا در اعضايي از بدن همچون ریه ها و لوزالمعده ، مخاطی به شکلی غیر طبیعی لزج ، انبوه و تیره تولید شود . علامت های آن شامل سرفه های دائمی ، خس خس کردن یا ذات الريه ، ناتوانی در کسب وزن مناسب علیرغم داشتن اشتهای فراوان می باشد. در میزان شدت متنوع است و اغلب به کوتاه شدن دوره زنگی فرد منجر می شود.

کم توانی ذهنی
شامل افرادی است که در دامنه ای پايين تر از حد طبیعی رشد می کنند و مشکلاتی را در یادگیری و تطابق اجتماعی تجربه می کنند. گستره این اختلال می تواند دامنه ای بین ملایم ، متوسط ، شدید و عمیق را دربر گیرد. کودکان دارای کم توانی ذهنی می توانند به دوره بزرگسالی هم وارد شوند برخلاف دیدگاهی که آنان را " کودکانی ابدی " می پندارند.

اختلالات بینایی ، شنوایی و جسمی
در دامنه وسیعی دیده می شوند که می توانند به تنهایی به عنوان یک ناتوانی و یا با هریک از مواردی که قبلا در مورد آنها صحبت کردیم و یا با سایر مواردی که در اینجا ذکر نشدند ، همراه باشند.

 --نحوه مراقبت از اين كودكان--
------  که با مواردی از ناتوانی رشدی آشنا شدیم ، بد نیست تا به چند نکته اساسی و کاربردی به هنگام کارکردن و یا مراقبت از این کودکان نیز بپردازیم. لازم به ذکر است که هر کدام از مواردی که در زیر بدان ها اشاره شده است بر مبنای دیدگاه عادی سازی ، تساوی فرصت ها برای افراد دارای ناتوانی و آموزش فراگیر و در یک سخن " پک جامعه برای همه " است . ممکن است در برخی موارد نیاز به توضیحات بیشتری هم وجود داشته باشد که در مقالات بعدی انشاالله ارائه خواهد شد. همه والدین و یا درمانگران باید به این نکات باید توجه نمایند.

-- همیشه سعی کنیم محیطی را ، بو جود بیاوریم که در آن همه بچه ها احساس پذیرش و امنیت کنند ، بو جود بیاوریم. با این کار موجبات آرامش و درمان پذیری را برای کودک فراهم نموده ایم.


-- با پذیرش افراد دارای ناتوانی به عنوان کسانیکه نیازها , خواسته ها ، و مسائلی مانند سایر بچه ها دارند ، آنها را وارد جامعه کنیم.

-- به کودکان دارای ناتوانی طوری کمک کنیم که خود کارهایشان را انجام دهند تا به استقلال بیشتر آنها منجر شود. این کار به افزایش حضور آنان در جامعه به عنوان کودکانی شبیه به سایر بچه ها منجر خواهد شد.

-- به آنها در تنظیم اهداف و معیار هایی برای کسب رضایت شخصی و دستیابی به موفقیت کمک کنیم.

-- فعالیت ها را حول رفتارهایی که در آن محدوده سنی طبیعی هستند ، متمرکز کنیم.

-- اجازه ندهیم که کودکان دارای ناتوانی مرکز توجه و یا برقراری امتیاز ویژه ای قرار گیرند.

-- در مورد ناتوانی کودکان با نیت یادگیری بیشتر در زمینه توانایی های آنان نه ناتوانی شان ، بیاموزیم.

-- با سایر والدین این گونه کودکان صحبت کنیم . اغلب آنها می توانند نکات ریز و اضافی در مورد توانايي کودکانشان بیان کنند.

-- از کودکان دارای ناتوانی برای انجام امور مختلف براساس توانايي شان نه ناتوانی شان استفاده کنید.

-- در همه فعالیت ها مشارکت کامل همه را بخواهید.

-- محکم باشید و از تکنیک های تطابق رفتاری به هنگام نیاز استفاده کنید البته به سرعت هم تشویق کنید.

-- ممکن است برای جلوگیری از تحریکات اضافی نیاز به جایگزینی متناوب فعالیتهای آرام کننده و عملی در زمان مناسب داشته باشید.

-- گاهی فعالیت ها را متوقف کنید و خواسته ای آنان را نشان دهید.

-- بر روی فعالیت هایی که تعاون و همکاری را تقویت می کند ، تمرکز کنید تا آن که به فکر مسابقه باشید.

-- لازم است محیط فیزیکی را ارزیابی کنید و تطابق های مورد نیاز را به عمل آورید.

-- فعالیت های جسمی را تشویق کنید اما بگذارید که از روشهای مختلفی استفاده شود.

-- در مورد نیاز ها از او سوال کنید بیشتر از آنکه خودتان نیاز ها را تشخیص دهید.

-- در مورد استفاده از داروها و عوارض آنها حتما آگاهی لازم را کسب کنید.

-- از سایر کودکان در منزل ، مجتمع آپارتمانی و یا مدرسه بخواهید که با کودکان دارای ناتوانی همکاری و تعاون داشته باشند.

 -- بخاطر داشته باشید که هر فردی دارای سنی تقویمی ؛ سنی عاطفی ، سنی اجتماعی و سطحی از فعالیت جسمی است. افراد ممکن است عملکردهای متفاوتی در درون این دسته بندی ها داشته باشند. به عبارت دیگر کودک را تنها با خودش و پیشرفتی که نسبت به روزها یا ماههای قبل پیدا کرده است ، مقایسه کنید.

  مقاله دکتر محمد کمالی (
 فيزيوتراپيست ‏- استاد يار دانشکده علوم توانبخشی)
 koodakan.org

      
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2455
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4342 بار
سپاس‌های دریافتی: 6168 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط bamn » پنج شنبه 4 دی 1393, 8:25 pm

با سلام . بنده یک سئوال داشتم ، به نظر شما یک بچه پنج ماهه مفهوم خجالت رو درک می کنه؟

آخه چند روز پیش خانه عمویم بودیم . نوه پنج ماهه اش وقتی خواهرم در نبود پسر عموهایم روسری اش را برداشته بود به او نگاه می کرد و می خندید! دختر عمویم به شوخی او را دعوا کرد که خجالت بکش به موهای خاله نگاه می کنی و می خندی؟ یک ساعت بعد که پسرعموهایم دوباره بیرون رفته بودند ، خواهرم روسری اش را برداشت و به امین کوچولو نشان داد او هم رویش را برگرداند و سرش را پشت شانه مادرش قایم کرد که یعنی خجالت می کشد! حالا به نظر شما این حرکت او طبیعی بوده و او معنی کارش را می دانسته؟!
 
کانال های بنده :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4870 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط mahshid-banoo » پنج شنبه 9 بهمن 1393, 1:17 am

درود

این کودک نوعی واکنش نسبت به رفتار شما نشان داده و کاری به خجالت نسبت به این ماجرا نداره!
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”