۴۳ دلیل من برای نرفتن به خارج!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل متفرقه جامعه شناسي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1639
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 مهر 1388, 11:15 pm
سپاس‌های ارسالی: 14702 بار
سپاس‌های دریافتی: 14970 بار

۴۳ دلیل من برای نرفتن به خارج!

پست توسط oweiys » دو شنبه 8 اسفند 1390, 1:01 pm

بسم الله الرحمان الرحيم



قبل از این‌که دلایل را بگویم دو حاشیه‌نویسی کوچک دارم:

اول: آن‌هایی که به اجبار از ایران رفته‌اند شامل حرف‌های من نیستند.پناهندگان سیاسی بیشتر منظور نظر است،چرا که زندگی در خانه

بهتر از زندگی در زندان است.

دوم: افرادی صرفن به ضرورت کار یا تحصیل دروسی که در ایران تدریس نمی‌شود مهاجرت نموده‌اند که این بزرگواران هم منظور نظر من

نیستند.

ورودی میدان هفت‌حوض

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
ورودی میدان هفت‌حوض


و اما دلایل:

یک: اینجا کشور من است. دیگرانی باید از اینجا بروند که جای مرا تنگ کرده‌اند.کسانی که فکر نمی‌کنم اینجا خانه و کشورشان باشد وقتی به راحتی آب دهانشان را از ماشین بیرون پرتاب می کنند. این‌ها ایران و هلند و کانادا برایشان یکسان است وقتی دلشان برای چمن های پارک ملت یا شاخه های درختان سرخه حصار و چیتگر نمی‌سوزد. اینها راحت می‌توانند پول نفت را بگذارند در جیبشان و بروند از جیوردانوی ایتالیا یا دی‌تو‌دی دبی خرید کنند. حتی زبان فارسی هم برایشان مهم نیست، شاید اگر عربی یا فرانسه،زبان اینجا بود برایشان فرق نمی کرد. این دوستان که خودشان هم نمی‌دانند دقیقن کجایی هستند و پول، کشورشان را تعیین می‌کند از آلودگی و خشک شدن رودخانه‌ها و دریاها باکی ندارند. این‌ها باید بروند.

دو: من نانی که از آب و خاک و گندم این سرزمین و زحمت کشاورزان روستاهای دور ایران زمین بدست آمده است را خورده‌ام و بزرگ شده‌ام. سرزمین مادری‌ام سال‌هاست که برای رشد فرزندانش هر چه دارد در اختیار گذارده اما هنوز بستری برای پیشرفتش مهیا نیست. می‌مانم تا نواقص را به پاس خاک مهربان این سرزمین برطرف کنم. و شاید برای فرهنگِ خُردی سال‌ها مبارزه کنم و خون دل‌ها بخورم.

سه: اگر ایرانی باشید باید برای آبادانی آن بکوشید. به همین سادگی. مخاطبم از کودک دو ساله است تا پیرمرد ۱۰۰ ساله. هیچ کشوری بدون زحمت نسلی آباد نشده است. طبق عادت ایرانی، هیچ نسلی هم حاضر نیست برای آیندگان زحمت بکشد حتی برای فرزندانش! که اگر فرزندانمان مهم بودند ماشین‌های تک سرنشین را روانه خیابان نمی‌کردیم و مواظب مصرف آب و برق بودیم. اما من می‌مانم و تلاش می‌کنم برای نسل بعدی. با این که ممکن است در آن آینده وجود نداشته باشم.
(پاورقی: همیشه فکر می کردم این صاف نشستن خانم‌های کره‌ای مربوط به نیاکان آن‌ها می‌شود که خودشان را با آن کمربندهای عجیب زجر دادند تا صاف بایستند و بنشینند و حالا نسل‌های جدید همه صاف هستند. و اضافه کنید قد بلندی اروپاییهایی که حتی آفتاب ندارند اما با تغذیه و ورزش نسل جدیدی را رقم زده‌اند.)

چهار: من هم مثل شما خودخواه هستم ولی نه به آن اندازه که سرزمینم را برای یک مشت غریبه رها کنم و خودم روی یک قایق بادی در ینگه دنیا بنشینم، آبجو بخورم و آروغ روشنفکری بزنم و حتی برای آن‌ها که مرا انگل می‌دانند خرحمالی مفت بکنم اما حاضر نشوم سالی حداقل یکبار به روستاهای ایران سر بزنم و کاری از پیش ببرم.
اهل نوستالژی و دلتنگی هستم اما نه تا به آن حد که چشم بروی سواحل زیبای اروپا و شهر‌های بزرگ امریکا و امکانات دنیای توسعه‌یافته ببندم و از آن‌ها لذت نبرم. حتمن در لحظه‌ی ورود به مالزی و سنگاپور و دبی به یاد کیش و قشم آهی می‌کشم.

پنج: رفتن و درس خواندن در بهترین دانشگاه‌های دنیا و کارکردن در گوگل و ناسا کار شاقی برای نوابغ فراوان این سرزمین نیست. کار بزرگ برای بشریت زور زدن تا حل معادلات صد مجهولی است در سرزمین مادری. کار سخت پوشیدن کفش ملی و و خرید چیت بهشهر است. کار بزرگ تولید و آموزش است در این قطعه زمین.

شش: فرزندم برای آینده‌اش باید خود با دستاوردهایی که من برای او گذارده‌ام تلاش کند. اینکه بردارم بروم و رفاه روز دنیا را یه شبه به او هدیه کنم مثل این است که میلیاردها دلار پول را به دستش بدهم بدون آنکه بداند کیست. بهانه‌ی فرزند برای رفتن اصلن بهانه‌ی خوبی نیست چرا که اکثریت همان‌ها که امروز در خارج هستند خودشان تصمیم گرفته‌اند بروند نه به اجبار پدر و مادرشان.

هفت: مساله‌ی آزادی، امنیت، ترس از ابراز عقیده، آینده‌ای واهی، ترس از جنگ، امکانات و رفاه، ساختار اداری ناکارآمد و شلخته، و نبودن امید از مشکلات بزرگ و همیشگی ایران بوده و هست. اما آیا پاک کردن صورت مساله و عوض کردن ملیت دردی را از ما درمان کرده؟ چند میلیون استعداد ایرانی خارج از مرزها هستند؟ آیا گامی در جهت بهبود شرایط برداشتن و خستگی‌ناپذیر تلاش کردن بدتر از شستن ظرف در رستوران های اروپاست؟ مگر تلاش و مبارزه جزیی از رسالت انسان بودن ما نیست؟

هشت: درک می کنم همه‌ی آن‌هایی که بی‌مهری این سرزمین نثارشان شده. برای استقلال و آزادی این خاک،جوانانشان را داده‌اند.اعضای بدنشان را هدیه کرده‌اند. و فحش هم خورده‌اند. کارخانه‌ی تولیدی‌شان با واردات زمین‌گیر شده است. همه جور هزینه‌ای را تحمل کرده‌اند و حتی کوچکترین روزنه‌ی امیدی ندیده‌اند. شاید من اندازه‌ی آن ها قدر این سرزمین را ندانم. اما به آینده‌ی آباد ایران سخت امیدوارم. چرا که این بی‌مهری،بی‌مهری دولت مردان است نه سرزمین ایران.

پنجره‌ی خانه‌ی من

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

پنجره‌ی خانه‌ی من

نه: می‌توانم بروم و جوانی‌ام را در دیسکوها و شهربازی‌های دنیا بگذرانم. مک دونالد سق بزنم و برای مجله‌های روز دنیا مقاله‌ای در پایمال شدن حقوق زنان در ایران بنویسم، آن هم به زبان بیگانه. اما بهتر است این را بدانم که آینده‌ی ایران را در نبود من، همین کره‌ای ها و چینی‌ها تعیین خواهند کرد. و من مجبورم دوباره برای از دست رفتن یک وجب خاک یا هویت، صفحه‌ها مقاله بنویسم.

ده: صبح با سوپری سر کوچه کلی خندیدم سر بالا رفتن قیمت تخم‌مرغ. جوانی است که با کلی سختی این سوپر امروزی (بقالی دیروزی) را بر پا کرده. هر چقدر تلاش کردم تا بتوانم دیالوگ امروزمان را در ذهنم به زبان دیگری ترجمه کنم نشد. گفتم این هم از عجایب زبان فارسی است دیگر. وقتی سوار مترو بودم درویشی بلندبلند می‌خواند و سوز صدایش برایم کمتر از بلوز و جاز نبود. عصری هم موقع برگشتن از سرکار با راننده‌ی میانسال راجع به قیمت گاز صحبت شد. همان مساله‌ی تخم‌مرغ پیش‌آمد و بلندتر خندیدیم. سر راه خانه به دوست دوران دبیرستان برخوردم. همدیگر را در آغوش کشیدیم و روی صندلی های میدان نشستیم و گپ زدیم. شب دلم یک دفعه هوای مادربزرگ را کرد. ماشین را استارت زدیم و با شهرزاد سرزده به خانه‌اش رفتیم. صورتش را غرق بوسه کردم. آش رشته با سبزی تازه داشت. با پیاز داغ و نان سنگگ.
برای هفته ی بعد قرار داریم چند شهر جنوبی را بگردیم. عید هم اگر خدا بخواهد سفری به ایلام و لرستان داریم و زیبایی‌هایی که تمام نمی‌شود.
یکی از این‌ها را حتی اگر کوچک باشد به زندگی ماجراجویانه در غرب وحشی ترجیح می‌دهم. حتی اگر بگویند قدرت ریسکت پایین است پسر جان!
می‌توانید این تجربه را از یک پزشک که سال‌ها اروپا بوده است هم بپرسید. جناب فرزین خان!

یازده: تعصب بد است از هر طرفی که بخواهید حساب کنید. این ناسیونالیسم شبه راسیسم(!) که به مدد اینترنت پررنگ شده حتی از جنبش سیاهان امریکا سال‌ها عقب‌تر است. و جالب این‌که دسته‌ای سنگ ایران را به سینه می‌زنند که حاضر نیستند برای یک روز حتی برگردند. این دوستان هم همان بهتر که برنگردند و دنبال واژه‌های بیگانه در زبان باشند تا برایش کمپینی راه‌اندازی کنند.
و دسته‌ای دیگر آنقدر فرهنگ اعراب برایشان مهم شده که حتی ظاهرشان را شبیه آن‌ها می‌کنند و در کلامشان واژه های بیگانه موج می‌زند. مخاطبم همه‌ی آن‌هایی‌ست که حقیقت را نمی‌بینند. حقیقت کشتی ایران است که همه‌ی ایرانی‌ها در آن نشسته‌اند. پس این دو دسته ایرانی نیستند که بخواهند بمانند یا بروند.
و من جزو هیچکدام نیستم.

دو دلیل از این دلایل ۴۳ گانه کاملن خصوصی است.می‌ماند ۳۰ دلیل دیگر. قول می‌دهم در پست‌های آینده یکی‌یکی با هم بی حساب شویم. فعلن این ۱۱ تا نقد باشد تا بعد.

افق تاریک٬
دنیا تنگ٬
نومیدی توان فرساست
می دانم !
ولیکن ره سپردن در سیاهی٬
رو به سوی روشنی٬ زیباست
می دانی ؟
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار٬ دل مسپار !
که مرغانِ گلستان زاد٬
ــ که سرشارند از آواز آزادی ــ
نمی دانند هرگز٬ لذت و ذوق رهایی را
و رعنایانِ تن در نور پرورده٬
نمی دانند در پایانِ تاریکی٬ شکوه روشنایی را !

( این شعر را دوستی زحمت کشیده و ارسال کرده بودند به نام دلربا والا. از ایشان سپاسگزارم)

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)

Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3471
تاریخ عضویت: جمعه 20 اردیبهشت 1387, 9:44 am
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12410 بار
تماس:

Re: ۴۳ دلیل من برای نرفتن به خارج!

پست توسط Solver » دو شنبه 8 اسفند 1390, 7:34 pm

به نقل از پیامبر اسلام:

نیمی از عمر را صرف انسانیت و نیمی را صرف سرزمین مادری کنید، تا دلها شاد و سرزمین ها آباد گردد.

اشاره پیامبر بسیار روشن کننده است که انسانیت و محبت به دیگر انسان ها نباید ما را از متعهد بودن به وطن و زادگاهمان غافل کند که به این ترتیب همه سرزمین ها فارغ از هر محدودیت و محرومیتی به مرور شاهد آبادانی خواهند بود، اما اگر مردمان همه به خاطر آباد تر بودن یک منطقه به آنجا هجوم ببرند خیلی زود کره زمین مختصر خواهد شد به چند منطقه و باقی آن به ویرانه ها تبدیل خواهد شد.
Personal Site: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Junior Poster
Junior Poster
پست: 153
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 شهریور 1390, 9:01 am
سپاس‌های ارسالی: 69 بار
سپاس‌های دریافتی: 376 بار

Re: ۴۳ دلیل من برای نرفتن به خارج!

پست توسط azarakhsh45 » سه شنبه 9 اسفند 1390, 12:11 pm

فردی پیش حضرت محمد رفت و گفت من هر کاری میکنم موفق نمیشم چه باید کرد . حضرت فرمودند مهاجرت کن

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1639
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 مهر 1388, 11:15 pm
سپاس‌های ارسالی: 14702 بار
سپاس‌های دریافتی: 14970 بار

Re: ۴۳ دلیل من برای نرفتن به خارج!

پست توسط oweiys » شنبه 30 اردیبهشت 1391, 6:31 pm

 به نام خداوند بخشاينده مهربان 

در اين بحث طرف صحبتم افرادي كه به علل سياسي و اعتقادي اجبار به رفتن از كشور داشته اند نيست . منظورم هم از نخبه کسانی نیست که خیلی بالاتر از بقیه اند ظرف صحبتم فقط خارج نشینان هم نیست بلکه تمام مردم ایران است . ولی بیشتر طرف صحبتم ايراني ها يي است كه به نحوي مي توانستند بمانند و با همدلي و همدستي طرحي نو دربندازند ولي به هر علت اين كار را نكردند . در وضعيتی که اين كشور به انها نیاز داشت تنهایش گذاشتند و به مكان هاي ديگر سفر كردند و زندگي راحت تري را به زعم خود پي گرفتند . (لطفا ذكر نشود كه راحت تر نيست كه اگر اين چنين بود خوب مي توانستند برگردند و از مشکلات انجا دل بکنند و در داخل زندگي كنند ولي اين كار را نكردند و این خود دلیلی بر ترجیح انجاست)

مي دانيم كه سالانه حدود يكصد و هشتاد هزار از افراد ايراني به طور متوسط از كشور خارج مي شود و از اين نظر رتبه اول را در دنيا داريم كه بنا بر براوردها حدود 11 ميليارد دلار هزينه سالانه است[[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]].

از هر 125 دانش آموز المپيادي ايران 90 نفر در دانشگاههاي آمريکا تحصيل مي کنند . از هر 96 دانشجوي اعزامي به خارج ، تنها 30 نفر به ايران باز مي گردند . حدود 2 ميليون و 500 هزار ايراني در خارج از کشور زندگي مي کنند که 60 درصد انها مقيم آمريکا هستند . همچنين 2000 نفر از استادان دانشگاه در امريکا ايراني هستند و 5 هزار ايراني در امريکا مدرک دکترا دارند . بر اساس آمار ها با سواد ترين اقليت ها در جامعه آمريکا ايراني ها هستند[[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]].

علتش را نيز همه مي دانيم . ليستي طولاني از مشكلات اعم از اقتصادي ،‌سياسي، اعتقادي، كم توجهي به علم، دانش، تخبگان، كمبود امكانات ، وضعيت بد زندگي و خيلي چيزهاي ديگر که واقعا" هم توجيه پذير نيست و وجود دارند. از جمله نظرات عمده اي هم كه در بحث ها مطرح شونده با اين دوستان صورت مي گيرد مي توا ن موارد زير را نام برد :‌

·اوضاع خيلي خراب است و تحمل سنگين و سخت .
·ماندن و تحمل چه فايده اي دارد و مگر با يك گل بهار مي شود ؟
·زندگي مگر چندبار است ؟
·امكانات ارتقاي زندگي و تحصيل و پيشرفت در غرب
·اصلا مگر چه فرق مي كند در دنياي امروز همه دنیا يك كشور است و وطن ما و هر كجا شما خدمت كنيد به جهان و علم خدمت كرده ايد و جاي ان مهم نيست .
·عدم قدرداني جامعه و عدم شايسته سالاري و عدم رشدو پيشرفت فرد بسته به توانايي هايش و حاكم بودن رابطه سالاري به جاي ضابطه سالاري و ...

کسی هم نمي تواند منكر درستي این دلایل باشد چون تمام ايراني هاي مقيم، انها را با گوشت و پوستشان حس كرده اند. فقط نكته اي كه مي ماند اين سوالي است كه يك نفر از نخبگانمان كه به خارج مهاجرت كرده بود با ان مواجه شده بود. ان دوستمان در فرودگاه كه كارها و روال ورودش را انجام مي داد با ماموري مواجه شده بود كه با تعجب از سوابق خوب تحصیلی و کاری این دوستمان ، سوالاتي از وضعيت مملكت و علت خروج و مهاجرتش پرسيده بود و او هم همين ليست طولاني را بلكه طولاني تر! تحويل داده بود و كلی گله و شكايت كه اين است و ان نيست. ولي خود ان دوست مي گفت حرف اخر آن مامور اب سردي بر تمام اين دلايل بود . وي گفت خوب همه اين مشكلات درست ولي وقتي تمام شما نخبگان داريد فرار مي كني پس چه كسي بايد ان جا را درست كند؟ همان افراد باقیمانده عامي و معمولي؟‌

اين سوال را بايد دوستاني پاسخ دهند كه رفته اند و در پشت گود فرمان لنگش كن صادر مي كنند و در عين حال كلي هم شكوه دارند و از بي فرهنگي ها و بي هميتي ها گله دارند ولي وقتي نوبت كار خودشان بود باروبنديل را بسته و در بهترين حالت با ناراحتي از ترك ميهن و اب و خاك ، ادامه كار را به بقيه سپردند . در میان نبردی دهشتناك براي نگهداري كشور و جلوگيري از سقوطش ، همرزمان خود را تنها گذاشته و رفته اند و بدترش هم اینکه براي اين فرارشان هم كلي توجيه و دليل هم دارند و بقيه را هم زير سوال مي برند كه در اشتباهيد .

شاید سوالاتی چند را از این دوستان بشود پرسید که خواهشم این است صادقانه به ان پیش خودشان پاسخ دهند .

آیا اگر اوضاع خوب بود و داشت درست كار مي كرد و اوضاع بر وفق مراد بود دیگر چه نیازی به شما بود؟ با همين وضع موجود نيز گليم مان را از اب مي كشيديم و قرار نبود منت كسي را بكشيم تا بيايد فداكاري كند و در كشورش زحمت بكشد! و دران صورت امدن ايشان هم هنري نبود كه از كسي بر نيايد و يا خیلی مشکل باشد! شرایط اسان و راحت برای همه اسان است و فداکاری نمی خواهد و لطفی در کار نیست! در واقع در شرایط سخت است که نیاز به افراد نخبه و کارا است وگرنه شرایط عادی را افراد عامی هم می توانند مدیریت کنند!

سوال بعدی این است که ایا اصلا مطمين هستيد اگر همه كساني كه در این سی چهل سال پیش به این طرف رفته اند الان بودند اوضاع اين گونه بود؟ ايا نمي توانستیم با وجود اين همه فرهيخته و انجام كاري هر چند كوچك به وسیله هر كدام از انها اوضاع قابل تحمل تر و بهتري داشته باشيم ؟ ممکن نیست قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ؟ براي مثال اوضاع دانشگاهایمان و دانشجویان مان بهتر نبود ؟ طرز فكر بهتري نداشتند ؟ مردم فهمیده تری نداشتیم ؟ مطمینید ؟

نكته جالب ديگر اين دوستان نيز طلبكار بودن و شكوه كردن از مردم و وضع موجود و فرهنگ جامعه است. و در واقع دوستان با اينكه خود فرار را بر قرار ترجيح داده اند در عين حال از سطحي بالا به همه نگاه كرده و خود را تافته اي جدا بافته مي دانند كه هيچ نقشي در اين خرابي نداشته و ندارند و بقیه را منفعل و تو سری خور و مقصر می دانند.

بايد به اين دوستان ياداوري كرد كه يك جامعه تشكيل شده از تك تك افراد ان است و ايشان هستند كه سلول هاي اوليه ان را تشكيل داده و با خصوصيات فردي خود كه تجميع شده است، عرف آن را مي سازند. وقتي تمام نخبگان و قله هاي اصلي يك جامعه كه معمولا بقيه جامعه هم به انها تاسي مي كنند و مرکز توجه هستند خود به سادگي زندگي بهتر را بر نجات كشور مقدم داشته اند پس شخص مبارز هوشمندي باقي نمي ماند كه بتواند درست و كامل مبارزه كند ، بلكه توده اي از افراد عامي باقي مي مانند كه اين افراد به سادگي گول مي خورند، توجيه مي شوند، در تصميم هاي حياتي شركت مي كنند، ممكن است مدير و مسيول شوند،‌ به راحتي مي توانند با افراد عوام گرايي مانند اقاي احمدي نژاد همراه شده و حتي باعث پيروزي ايشان در برابر افرادي مانند اقاي رفسنجاني شوند. قابل توجه اين كه اختلاف راي اقاي احمدي نژاد با اقاي رفسنجاني در دور دوم اولین انتخاباتی که اقای احمدی نژاد در ان شرکت داشت، 7 ميليون بود و اگر اين ايراني هاي خارج رفته را مطابق امار اعلام شده دو و نيم ميليون بدانيم و فرض كنيم هر يك از اين افراد با توجه به دانش و اگاهي خود و اين نکته كه مرجع بسياري از افراد عامي هستند براي طرف مشورت قرار گرفتن مي توانستند فقط دو نفر را با خود همراه كنند مي شد هفت و نيم ميليون نفر و ديگر اقاي احمدي نژادي بر سر كار نمي امد كه... بگذريم! جالب است که بدانید در تحقيقات اخيرا" انجام شده ضريب هوشي متوسط ايرانيان هشتاد و چهار اعلام شده است[[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]].

در صورتي كه اين باعث تعجب بسياري شد و خيلي ان را انکار كردند ولي به نظر من که درست است چرا كه كشوري كه 180 هزار نفر در سال از كساني كه در ان سرشان به تن شان مي ارزد و امكانات بيشتري اعم از مادی و عقلی و ذهنی و فکری داشته اند و توانسته اند به مدارج بالای تحصیلی برسند ، بروند فكرمي كنيد متوسط هوش افراد چقدر مي شود ؟ اگر از كشورهاي ديگر هم نخبگانشان را به این تعداد بگيرند كمتر از اين هم مي شود ! در عين حال ان دوستان سفر كرده از اين افراد با هوش متوسط 84 انتظار چه كار عجيب و غريب و شق القمري دارند ؟ ايا انتظار بهتر شدن اوضاع را دارند ؟ ايا انتظار دارند معجزه شود ؟

در واقع همه صحبت من اين است كه اگر اين دوستان الان در ايران بودند شايد اوضاع اينگونه نبود . شايد اگر اين موج مهاجرات ها در دوره هاي مختلف نبود، اگر نخبگانمان مانده بودند و تلاش کرده بودند وسريع فرار را بر قرار ترجيح نداده بودند شايد اوضاع مان بهتر بود . واقعا اينها كه رفتند به ميزان مناسب زحمت كشيدند و بعد خسته شدند و رفتند ؟ ايا اينقدر اصلا برايشان مهم بود يا عافيت را ترجيح دادند ؟‌ يا بيشترين افتخارشان اين است كه در خارج از كشور استاد دانشگاه هستند ؟ ايا مشكلي از ايران را رفع كرده اند ؟ ايا اين استادي دانشگاه در خارج از كشور چه دردي از اين كشور را رفع مي کند كه به ان افتخار مي كنند و ان را جزو خدمات خود مي شمارند؟ با نمک ترش این است که ما هم در داخل به انها افتخار می کنیم! در سوگ يكي از افراد تازه گذشته معروف ايراني كه جديدا در امریکا فوت شده اند ذكر شده بود كه عليرغم رفتنشان از ایران و كارهاي بزرگي كه در حدود 30 سال است در بخش تولید اثار سینمایی امریکا انجام داده اند كه الحق بعضي از انها هم بزرك بود، وطنشان را هم فراموش نكرده بودند و از جمله كارهاي بزرگي كه برای ايران كرده اند اينكه رابطه خوبي با ايرانيان انجا داشتند و هيچ وقت مليت خودشان را انكار نكردند. من توضيح بيشتري نمي دهم خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل و مقدار تاثير اين اقدامات را در پيشرفت كشور و حل معضلات ان را خود اندازه بگيريد. شاید هم بد نباشد خدمات ایشان را با اقای دکتر حسابی مقایسه نمایید تا پی به عظمتش ببرید!

بحث ديگر كه جزو استدلالات اين دوستان است، جهان وطن بودن است و اين خود غلط بودنش اظهرمن الشمس است چرا كه وقتي كشوري جهان سوم است نياز به كار و تلاش بيشتر دارد و جهان وطني و منفعت رساندن به جهان و منتج شدنش به منفعت ان به كشور اصلي در صورتي درست است كه کشور اصلی عقب مانده نباشد و در شرايط يكساني بتواند از امكانات و فن اوري ها و پیشرفت های موجود در دنیا استفاده نمايد و مغز و سرمایه و نیروی کافی داشته باشد . وقتي اينگونه نباشد بنابراين اين حرف در واقع مي تواند تنها ملعبه كشورهاي توسعه يافته باشد تا عرق ملي و غيرت وطني جهان سومي را بگيرند، انها را تخدیر کنند و و از نيروي كاري و عقلي انها استفاده كنند و در عين حال يك بهانه و توجيه و دلخوش كنك خوب براي دوستان زحمت کش مهاجر خود نيز فراهم نمايند . ولی سوالی که از این دوستان باید پرسد این است که ایا واقعا کشورهای پیشرفته هم جهان وطنی را قبول دارند و واقعا ما را هم ردیف خودشان می دانند و کشور ما را هم کشور خود می دانند یا اینکه همیشه از سطحی بالاتر به ما نگاه کرده اند و و خود را بالاتر و برتر دانسته اند! فقط کافی است به فیلم های هالیوودی نگاه کنید تا در تک تکشان افتخار و اعتبارشان به کشورشان را ببینید و متوجه شوید که منظورشان از جهان وطنی چیست!

اتفاق بدي كه در اين دوران افتاده است اين است كه متاسفانه عرق وطني وملي از بين رفته است و به جز معدودی در بقیه کمرنگ شده است ، براي مثال در دانشگاه شريف يكی از کارهای معمول در سال سوم لیسانس پر كردن فرم براي رفتن از ايران است و هر كس نرود عجيب است! در عين حال كساني هم كه به كشور برمی گردند انقدر مواجه با اين سخن مردم عادي ميشوند كه براي چه بازگشتي كه مثل اينكه وظيفه همه اين است كه در مقابل مشكلات فرار كنند و قدر عافيت بدانند و متاسفانه به همين دليل است كه در چندين نسل گذشته ما اين رفتن ها مايه خجالت نيست كه به افتخار و مباهات هم تبديل شده است . خدا را شكر كه جنگ ايران و عراق در زمان حال رخ نداد چرا كه مطمينا با اين وضع نمي دانم استان چندم عراق بوديم! خدا را شکر كه ان جواناني كه جانشان را دادند قدر عافيت ندانستند و بر سر نادردناك خودشان دستمال بستند و به دنبال پيشرفت خود نبودند و مردانه ماندند، ایستادند و رفتند و خیلی هاشان هم جانباز بازگشتند و بسیاری از شیمیایی هایشان هنوز هم دارند زجر می کشند و شهید می شوند. احتمالا با اين طرز فكر ما جزو خطاكاران تاريخند! چرا كه جانشان را بيخود و بي جهت بر سر خاك و ابی گذاشتند که الان دیگر جهان وطنی شده است و در نهايت هم هيچ اتفاقي نيفتاده است . دنيا وطن ماست! البته شايد علت ديگرش هم اين باشد كه جنگ نيازي يه نخبه نداشت و افراد عامي هم مي توانستند بجنگند و نخبگان ما باهوش تر از این هستند که جانشان را به خاطر چیز هیچ و پوچی بدهند!

بیایید از جنبه دیگری به مسیله نگاه کنیم ، اصلا" فرض کنید تلاشمان هیچ فایده ای هم نداشته باشد ایا به نظرمان عمل به وظیفه خود ارزش نیست ؟ در حکایت هاست که در به اتش انداختن ابراهیم زنبوری تند تند اب می اورد تا آتش را خاموش کند و همه به او می خندیدند ولی هیچ کس ارزش کارش را نفهمید ! هیچ کس ارزش تعهد را نفهمید! هیچ کس قدردان وظیفه شناسی ان زنبور نبود! هیچ کس نفهمید که این زنبورها اگر میلیون ها بودند اتش خاموش می شد! هیچ کس نفهمید همان انجام وظیفه اش ارزشش بود نه مقدار ابش!

در اخر براي پاسخ به بقيه توجيهات و بهانه هاي دوستان يك مطلب كلي را می خواهم عرض كنم و ان اينكه اصلا فرض کنیم همه دلایل شما درست ولي اگر قرار باشد كسي تا ارتقاي خودش و راحتي خودش را در جاي ديگر ديد نتواند از حق خود بگذرد پس جايگاه وطن پرستي ، ايثار ، از خودگذشتگي ،‌عرق وطن ، عرق ملت ، عرق خاك و بقيه چيزهاي ديگر كجاست . شايد هم اينها ساخته هايي هسند كه در جهان سوم تعريف شده اند و واقعا در جهان فعلي پيشرفته وقرن بيست و يكم محلي از اعراب ندارند! شاید هم بد نباشد نقل قولی از اقای اصغر فرهادی داشته باشیم که وقتی از وی پرسیدند چرا کشور را ترک نمی کنی گفت کشورمان با مشکلاتش مانند یک بچه مریض است ، و والدین هیچ وقت نمی توانند بچه مریض را رها کرده و دور شوند هر چند هیچ کاری هم نمی توانند بکنند.

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)

ارسال پست

بازگشت به “متفرقه جامعه شناسي”