درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 751
تاریخ عضویت: پنج شنبه 8 اسفند 1387, 1:21 am
سپاس‌های ارسالی: 4040 بار
سپاس‌های دریافتی: 2809 بار

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط Erratic » دو شنبه 8 خرداد 1391, 12:14 pm

عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان گرامی :razz: :razz: به خصوص شما جناب RAHVAR,
:D اقا خیلی دلت پره...
اخه میدونید همسر یا شوهر مثل خامه نیست که شما بری از مغازه بگیری اونم مارک x وبیاری خونه که سالم بود مصرف کنی و اگه خراب بود بندازیش دور. منم اعتراف میکنم یکم سخت و دشواره این مسیر به خصوص تو ایران که هفت خان رستمیه واسه خودش
شما این فیلمای خارجیو ببینی انصافا عشق میکنی پسر و دختر چطوری با هم اشنا میشن بعد صحبت میکنن و در اخر هم ازدواج میکنن. خوب این روند یکم اینجا سخت و دشواره

البته من در باره ی مشکل اقا محمد یکم فکر کردم. راستش یادم رفت بگم که ایا شما تحقیق کردین تا ببینید پای شخص ثالثی در میون هست یا نه؟!
این نشونه ها معمولا اینجور مواقع ظاهر میشه یعنی دختر برای اینکه دل شخص مقابل رو نشکونه تا حدی سعی میکنه باهاش صحبت و گفت و گو کنه و یا موقعیت رو بررسی میکنند تا ببینید ایا فرصت بهتری دارد یا خبر
با این حال خواستم بگم در باره ی شخص سوم هم یه تحقیق بکنید خالی از لطف نیست

موفق باشید دوستان :razz: :razz:

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2658
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 تیر 1388, 9:58 am
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14096 بار
تماس:

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط RAHVAR » دو شنبه 8 خرداد 1391, 12:38 pm

Erratic نوشته شده:این نشونه ها معمولا اینجور مواقع ظاهر میشه یعنی دختر برای اینکه دل شخص مقابل رو نشکونه تا حدی سعی میکنه باهاش صحبت و گفت و گو کنه و یا موقعیت رو بررسی میکنند تا ببینید ایا فرصت بهتری دارد یا خبر
با این حال خواستم بگم در باره ی شخص سوم هم یه تحقیق بکنید خالی از لطف نیست
:razz: :razz:


دخترا حق انتخاب دارن ولی این انتخاب اونا روبه سن بالا رسونده ......



فقط یه چیزی بگم و تمام:

 قســــــــــــــمــــــــــــــت
 


هر چی اوس کریم بخواد همون میشه...

درسته دل پری دارم ولی گله ای به اوس کریم نکردم و نخواهم کرد راضیم به رضاش....شــــــــــــــکــــــــــــــر

همین
   تصویر     
  

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 186
تاریخ عضویت: سه شنبه 11 بهمن 1390, 1:27 pm
محل اقامت: tehran
سپاس‌های ارسالی: 245 بار
سپاس‌های دریافتی: 588 بار

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط kdf » دو شنبه 8 خرداد 1391, 12:45 pm

RAHVAR نوشته شده:دوست عزیز اگه این دختر خانوم داره با این کاراش ناز میکنه بدون انقد تحویلش گرفتی که سرش گیج رفته.... یه مدت ولش کن خودش میاد طرفت...

اگه واقعا دوسش داری ولش کن اگه دوباره برگشت دوست داره اگه برنگشت ازاول برا تو نبوده...

من نمیدونم چرا دخترا اینجوری میکنن یکی واقعا دوسشون داره با درستی و راستی میاد جلو میاد ابراز علاقه میکنه و واقعا دخترو دوس داره ولی این دختر سرش گیج میره چراااااااااااااا.؟؟؟؟.....چرا باید این رفتارو بکنی دختر...ها چرا؟؟؟

چرا اونی که دوست داره رو ناراحتش میکنی چرا عذابش میدی؟؟؟حتما باید با دروغ بیاد جلو حتما بیاید وعده سر خرمن بده حتما باید....!!!!

چرا دخترا اینجورن چرا .....؟؟؟؟

یه چیزی هم بگم تو این زمونه بحرف دلت گوش نده چون دل مشکلات رو نمیبینه دل فقط میگه برو جلو برو...ولی عقل مشکلات رو میبینه میفهمه واقعیات روبهت میگه...پس بحرف دلت گوش نده چون واقعا عشق به یه نفر آدمو کور میکنه هیچی رو نمیبینی فقط میگی برسم بهش... بعد میرسی بهش تازه مشکلات میبینی بعد میگی ای دل غافل.....

ازدواج عاقلانه زندگی عاشقانه

ببخشید سرتون رو درد آوردم

بخدا انقد حرف تو دلم دارم که...



آتیش زدی به جونم ! تصویر تصویر
ما یه مشت سربازیم جون به کف

Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 60
تاریخ عضویت: شنبه 16 اردیبهشت 1391, 2:11 am
سپاس‌های ارسالی: 297 بار
سپاس‌های دریافتی: 363 بار

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط *mohammad* » پنج شنبه 11 خرداد 1391, 10:23 pm

دوستان کلوب بشنوید نتیجه ماجرارو که آخرش چی شد.

برای نظرات و پیشنهادات خوبتون اول از همه سرانجام ماجرا رو برای شما دوستان نقل میکنم.

من بالاخره بعد از یکماه تماس گرفتم و امروز بعدازظهر یکسر رفتم منزل این دختر خانم تا بعد از یکماه با هم صحبت کنیم.
سرتون رو درد نمیارم و خلاصه ماجرا رو میگم.

من با پیش فرض کاملا مثبت شروع به صحبت کردم و سعی کردم از ابتدا وارد مسائل بحرانی نشم. خلاصه حدود دو ساعت در مورد علایق و اعتقادات و مسائل اجتماعی و آینده صحبت کردم.
پس از این بحث ها که اتفاقا پیش زمینه مثبتی هم بود تصمیم گرفتم همین مسئله ای رو که با شما هم در میون گذاشتم مطرح کنم.
کاملا مودبانه و مفصل براش توضیح دادم که نسبت به رفتارش احساس خوشایندی ندارم. از اینکه مرتبا ابراز تردید میکنه. بدون اینکه منو کامل بشناسه سریع عیب و ایراد میگیره و اینکه رفتار خیلی سردی داره.
توی بحث ها و نظراتی که شما دوستان مطرح کردید حداقل میشد اینطور قضاوت کرد که نباید تصمیم عجولانه گرفت. شاید شرایط ناخواسته اقتضا میکرد که این رابطه من و این خانم به اینجا کشیده شده و بعد از این یکماه شاید تغییراتی ایجاد شده باشه. تصمیم داشتم اگر این مشکل قابل حله، حلش کنم. در موردش هر چقدر که لازم باشه باهاش صحبت کنم و حتی اگر باز هم مشکلمون حل نشد به مشاور مراجعه کنیم. ولی از جوابی که داد واقعا خشکم زد:

خلاصه حرفهایی زد این بود: اگه من برای ادامه این آشنایی ابراز تردید میکنم و سرد و خشک برخورد میکنم برای اینه که شما متوجه باشید هر لحظه امکان داره من از ادامه این رابطه منصرف بشم و من دوست ندارم شما به من وابسته بشید. شما اگر میخواهید با من ازدواج کنید باید قبول کنید که هر لحظه که من احساس کنم ادامه رابطه ما دو نفر دیگه ممکن نیست شما نباید فکر کنید من در حق شما جفا کردم. من همین الان هم نسبت به شما تردیدهای جدی دارم که برام حل نشده است. جدا از اون شما عیب و ایرادهای بزرگی دارید که خودتون متوجه اون نیستید.
من نسبت به مسئله به این مهمی خیلی حساس و دقیق هستم و نمیتونم قبول کنم به راحتی با کسی کنار بیام. بعید نیست من حتی 6 ماه دیگه منصرف بشم اونوقت چی؟ من عادت دارم اون چیزی رو که احساس میکنم به زبون بیارم. شما هم از این قاعده مستثنی نیستید. پس اگه واقعا قصد دارید که با من ازدواج کنید باید حداکثر تلاش خودتون رو بکنید خودتون رو اصلاح کنید و این رو بدونید این حق منه هر لحظه که بخوام دیگه به این رابطه ادامه ندم. اگه از من شنیدید که زیاد نسبت به شما شک دارم بدونید دارم از شما قطع امید میکنم. پس هر لحظه که نسبت به شما احساس تردید کنم بهتون میگم تا یادتون نره و این شک و تردید من تا روز ازدواج ادامه داره.

من گفتم: دوران آشنایی و قبل از ازدواج برای هر کسی شیرین ترین دوران زندگیشه. ولی این بدخلقی و شک و تردید شما نسبت به مسئله ازدواج برای من اصلا خوشایند نیست و احساس خوبی نسبت بهش ندارم. من زوج های زیادی رو دیدم ولی دوران پیش از ازدواج هیچ کدوم از اونها به اندازه ای که شما میگید تلخ و سرد نبوده.

گفت: این دیگه میل خودتونه اگه واقعا قصد دارید با من ازدواج کنید باید این رفتار و روحیات من رو بپذیرید. من نسبت به ادامه رابطمون هیچ اصراری ندارم. اگر میخواهید ادامه بدیم، اگر میخواهید قطعش کنیم برای من اهمیت چندانی نداره.

دیگه اینجا بود که واقعا احساس کردم به من برخورد. با این حرف آخرش دیگه هیچ راهی رو باز نذاشت. چند دقیقه سکوت کردم بعد براش آرزوی موفقیت کردم و از اینکه مزاحم خودش و خانوادش شده بودم عذرخواهی کردم. بعد هم از خانوادش به گرمی خداحافظی کردم و دیگر تمام.

این خانم واقعا یه کوه غرور بود. فکر نمی کنم حتی یک روز هم بتونم در کنار این چنین آدمهایی دوام بیارم.

به هر حال دیر یا زود باید این اتفاق میفتاد. یه پایان غمناک بهتر از یه غم بی پایانه. بعضی وقت ها تو زندگی به جاده هایی قدم میذاریم که یک طرفه است. باید رفت. باید رفت. تا به بک خروجی رسید. اونوقت میشه برگشت. وقتی به پشت سرت نگاه میکنی آرزو میکنی کاش تو این جاده نمیومدم. کاش وقتمو تلف نمی کردم. کاش به نصیحت های دیگران گوش میکردم. ولی افسوس دیگه فایده نداره. باید امیدوار بود. باید فقط به جلو نگاه کرد. زندگی پیش روی ماست...

امیدوارم سرتون رو درد نیاورده باشم و تجربه این ماجرا به درد شما هم خورده باشه که اگر روزی درگیر این قضایا شدید با چشمانی بازتر عمل کنید.

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست...

 تصویر 
  [COLOR=#1f497d]به سانِ رود،که در نشیبِ دره سر به سنگ می زند،
رونده باش.
امیدِ هیچ معجزه ای ز مرده نیست
زنده باش.
   

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2658
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 تیر 1388, 9:58 am
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14096 بار
تماس:

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط RAHVAR » شنبه 13 خرداد 1391, 12:10 am

خوب کاری کردین...تمام

به هر حال دیر یا زود باید این اتفاق میفتاد. یه پایان غمناک بهتر از یه غم بی پایانه. بعضی وقت ها تو زندگی به جاده هایی قدم میذاریم که یک طرفه است. باید رفت. باید رفت. تا به بک خروجی رسید. اونوقت میشه برگشت. وقتی به پشت سرت نگاه میکنی آرزو میکنی کاش تو این جاده نمیومدم. کاش وقتمو تلف نمی کردم. کاش به نصیحت های دیگران گوش میکردم. ولی افسوس دیگه فایده نداره. باید امیدوار بود. باید فقط به جلو نگاه کرد. زندگی پیش روی ماست...


این جمله رو دوست عزیزMiimA گفتن
ما انسان ها همگی خیابان های دو طرفه هستیم، هیچ کس یک طرفه نیست!



این خانم واقعا یه کوه غرور بود.


کسی نمیتونه از این کوه غرور بالا بره مجبور میشه خودشو بشکنه


هر گاه غرورت شکست از خرده هاي آن کوهي از اراده بساز و بر روي آن با غرور بايست

و....
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...



من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من.من خودم هستم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد......


تنها گرگها نيستند که لباس ميش مي پوشند.
گاهي پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن مي کنند.
عاشق که شدي، کوچ مي کنند.

به جمع دل شکسته ها خوش اومدی
   تصویر     
  

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده

پست توسط naghme » شنبه 13 خرداد 1391, 4:18 pm

درود بر شما جناب *mohammad*

مشخص است که بسیار عاقلانه و منطقی مسیر رو پیش رفتید و تصمیم نهایی رو گرفتید. اونطور که بیان کردید مسیر رو بدون ورود هیچگونه هیجان منفی پشت سر گذاشتید.
به قولی هوش هیجانیتون رو خیلی خوب بکار بردید.
در کل خدمتتون تبریک میگم (البته می دونم که شاید در این موقعیت این تبریک تلخ باشه)
اما به جاش مطمئنا پس از گذشت روزها، هفته ها و یا سالها اگر باز ایشون در فکرتون اومدند یا دیداری داشتید دیگر تردیدی نخواهید داشت که راهی برای بازگشت نیست و شما بهترین تصمیم رو گرفتید، چون مسیر رو به درستی و هوشیاری پیش رفتید (این عدم پشیمانی و تردید حقیقتاً ارزشمند است و در عین حال به سادگی بدست نمی آید)
پس چون خیلی از ما انسان ها شاید نتونیم چنین تصمیمی بگیرم، به شما تبریک میگم که تونستید و به نظرم خیلی زود تونستید، بدون درگیر کردن اضافی.

*mohammad* نوشته شده: یه پایان غمناک بهتر از یه غم بی پایانه. بعضی وقت ها تو زندگی به جاده هایی قدم میذاریم که یک طرفه است. باید رفت. باید رفت. تا به بک خروجی رسید. اونوقت میشه برگشت. وقتی به پشت سرت نگاه میکنی آرزو میکنی کاش تو این جاده نمیومدم. کاش وقتمو تلف نمی کردم. کاش به نصیحت های دیگران گوش میکردم. ولی افسوس دیگه فایده نداره. باید امیدوار بود. باید فقط به جلو نگاه کرد. زندگی پیش روی ماست...

بله واقعاً ..... که یک پایان غمناک بهتر از غم بی پایانه
و چه خوب است که بعد از یک غم بتونیم زندگی پر از امید و با شور و هیجانی حتی بیشتر از قبل رو مجدداً حس کنیم (این بار بیشتر چون حامل تجربه ای هستیم که بار قبل نبودیم)

*mohammad* نوشته شده:
به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست...

و اینکه به دلیل اینکه حکایت و امید همچنان باقیست پیشنهاد میکنم که تصویر پیش رو رو جایگزین تصویر قبلی در ذهنتون داشته باشید .

در پناه حق موفق و پیروز باشیدتصویر

--------------------------------------------------------------------------------------- --- -- - -

تصویر

------------------------------------------------------------------------------------------------ --- -- - - -
تصویر

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”