زناشویی، فرزندان در کتاب "پیامبر و دیوانه"

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با خانواده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3471
تاریخ عضویت: جمعه 20 اردیبهشت 1387, 9:44 am
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12410 بار
تماس:

زناشویی، فرزندان در کتاب "پیامبر و دیوانه"

پست توسط Solver » شنبه 19 اسفند 1391, 8:45 pm

مدتی بود در بحث با یکی از دوستان گاهی به شوخی به من می گفت تو پیامبری یا دیوانه؟ - بعد ها وقتی گذرم به این کتاب افتاد و خوندمش متوجه علت شدم و دیدم چقدر بین برخی دیدگاه های من و این کتاب تشابه وجود دارد و فهمیدم دلیل شوخی اون دوست من چه بوده است.
 
خواندن این کتاب را به تمام افراد توصیه می کنم، حقیقتش هر چند دوست دارم اما من کتاب زیاد نمی خونم اما همیشه هر کس کتابی پیشنهاد می کند حتما می زارم تو برنامه که بخونم، این کتاب را کسی به من پیشنهاد نکرده بود، وگرنه حتما بابت این پیشنهاد بهش یک جایزه حسابی می دادم تصویر بخوانیدش چون واقعا ارزش وقتی که براش می زارید را داراست.


من دو قسمت از کتاب را اینجا گذاشتم که در یکی به نوع رابطه با همسر و کسی که دوستش دارید اشاره شده است و در مطلب دوم به فرزندان، در مجموع شاید این دو گزینه در کنار هم مطلب خوبی در مورد نهاد خانواده را تشکیل بدهند، هر چند در این انجمن (خانواده)، بیشتر شاهد مباحثی با مفاهیم و مضمون در تضاد با این مبحث هستیم. آموزه های تربیتی و رفتاری و ... چطور همسر خود را فلان کنیم !

مفاهیم این جملات کوتاه عمیق تر از اون است که من برداشت شخصی خودم را ازش بگم، فقط قسمت هایی را پر رنگ کرده ام که در پاسخ به نظرخواهی یک از دوستان در باب مسئله ای است که اساسا بانی ارسال این مبحث ایشان بودند.

میترا گفت:

استاد نظر شما در مورد زناشویی چیست؟

در پاسخ گفت:

شما با هم متولد شده اید و تا ابد با هم خواهید ماند اما چون بالهای سفید مرگ بر زندگانی تان سایه افکند باز با هم خواهید بود.

آری در سکون یاد خدا نیز با هم خواهید بود اما بگذارید فاصله ای در پیوستگی تان باشد تا نسیم آسمانی در میان شما به رقص در آید.

به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشید.

هریک از شما جام همسرش را پر سازد اما هرگز از یک جام منوشید.

هر یک از شما نان خود را با همسرش تقسیم کند اما از یک قرص نان نخورید.

هر یک از شما دل خود را به همسرش دهد اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.

مانند ستون های معبد در کنار هم بایستید اما زیاد به هم نزدیک نشوید چون بلوط و سرو در سایه هم نمی رویند.



من فکر می کنم، اگر ما کسی را دوست داریم دلیلش خصوصیات اخلاقی او می باشد، اگر به تعبیر خودمان نسبت به اصلاح این خصوصیات یا در حقیقت به تغییر این خصوصیات بپردازیم، مطمئنا شاهد تغییر در علاقه خودمان نسبت به وی خواهیم بود، و مطمئناً این تغییر همیشه در جهت افزایش علاقه نخواهد بود. بنابراین اقدام نسبت به تغییر دادن خصوصیات کسی که دوستش داریم یک ریسک است.

در کتاب "هنر ریسک کردن" از دیوید ویسکات مطلب بسیار آموزنده ای خوندم که چون کتاب در دسترسم نیست مضمونش را میگم و دقیق نقل نمی تونم بکنم الان، گفته شده :

"برای به دست آوردن ریسک کنید نه برای حفظ کردن."

تمام ریسک هایی که برای حفظ چیزی باشد در حقیقت یک ریسک باطل است، باز اگر خواستید این کتاب را نیز بخوانید که کتاب بسیار جالبیست تا متوجه بشید مبنا این استدلال باطل بودن برخی ریسک ها در چیست.

حال در اینجا نیز ملاک شما روشن است، اگر قرار است برای حفظ کسی در خصوصیات اخلاقی وی تغییرات ایجاد کنید، ریسک باطل است و بهتره ازش پرهیز کنید. اما اگر این تغییرات با هدف به دست آوردن است موضوع متفاوت است اما فراموش نکنید که همچنان باید به عنوان یک ریسک بهش نگاه کنید.

لازم به اشاره هم است، این نظر بنده و یک جمع بندی است از برداشت شخصی من از مطالعاتی که داشتم. چون بنده در این زمینه تجربه ای ندارم که در اختیار شما بزارم.



اما در مورد فرزند و باز فرد دیگری که بسیار محب انسان است، یک بیان بسیار بی نظیر که گویای معرفت کامل بر روابط پدر و مادر و فرزند دارد:



آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت:

ای پیامبر با ما از فرزندان سخن بگو.

و او گفت:

فرزندان شما، فرزندان شما نیستند. آن ها پسرها و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.

آن ها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند ،‌اما از آن شما نیستند.

شما می توانید مهر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را، زیرا که آنها اندیشه های خود را دارند.

شما می توانید تن آنها را در خانه نگاه دارید ، اما نه روحشان را، زیرا که روح آنها درخانه فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.

شما می توانید بکوشید تا مانند آنها باشید، اما مکوشید تا آنها را مانند خود سازید، زیرا که زندگی واپس نمی دهد و در بند دیروز نمی ماند.

شما کمانی هستید که فرزندتان ماننأ تیر زنده ای از چله ی آن بیرون می جهند.

کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی می بیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم می کند تا تیر او را تیز پر و دور رس به پرواز در آورید.

بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛ زیرا که او هم به تیری که می پرد مهر می ورزد و هم به مکانی که در جا می ماند.



یک توصیه به دوستان هم سن سال خودم در مورد این مطلب دوم، این قسمت را به خود بگیرید و در پی نقلش برای پدر و مادر خود نباشید، فقط یادش بگیرید برای ان روز که خودتان پدر و مادر هستید و به فرزندانتان یاد بدهید. بیشتر فکر اصلاح اخلاق خودمان باشیم تا دیگران.


به هر حال خواندن این کتاب تکلیف انسان را در خیلی موارد با خودش روشن می کند اگر با ذهن رها خوانده شود. 
Personal Site: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “خانواده”