ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » سه شنبه 10 اردیبهشت 1392, 9:55 pm

بزرگترين شاعر اسلام ، كميت اسدى دلباخته عظمت ابوالفضل بود و در يكى از هاشميات جاودانه خود چنين سرود:
... و ابوالفضل خاطره شيرين آنان ، درمان جانها از دردهاست .
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » سه شنبه 10 اردیبهشت 1392, 9:57 pm

دليرى و شجاعت ، گوياترين نشان مردانگى است ؛ زيرا نشانه قوت و استوارى و ايستادگى در برابر حوادث مى باشد. ابوالفضل اين صفت والا را از پدرش كه شجاعترين انسان هستى است و داييهايش كه از دلاوران نامدار عرب بودند و در ميان ساير قبايل بدين صفت مشهور بودند، به ارث برده بود.
ابوالفضل دنيايى از قهرمانيها بود و آنگونه كه مورخان گفته اند در جنگهاى همراه پدرش هرگز ترسى به خود راه نداد.
روز عاشورا نيز آنچنان شجاعتى از خود نشان داد كه زبانزد تاريخ گشت .
ابوالفضل در اين روز كه از حماسى ترين روزهاى تاريخ اسلام است ، در برابر انبوه دشمنان كه دشت را پر كرده بودند آنقدر دلاورى نشان داد كه شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهيان را هراسان كرد و زمين ، زير پايشان لرزيد و مرگ بر آنان سايه افكند تا آنجا كه به حضرتش پيشنهاد فرماندهى كل سپاه را در صورت كناره گيرى از يارى برادرش دادند. ليكن عباس بر آن تمسخر زد و بر ايمان و عقيده اش و دفاع از آرمان مقدسش افزوده شد.
شجاعت و دلاورى حضرت عباس عليه السّلام در روز عاشورا براى به دست آوردن سودى مادى از اين زندگى نبود، بلكه دفاع از مقدّسّترين آرمانهاى مجسم در نهضت برادرش سيدالشهداء بزرگترين مدافع حقوق محرومان و ستمديدگان به شمار مى رفت.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » چهار شنبه 11 اردیبهشت 1392, 2:57 am

شاعر علوى سيد جعفر حلى در قصيده درخشان خود، ترس و هراس ‍ سپاه اموى از پيكارهاى حضرت را چنين تصوير مى كند:
از شير كارآزموده نبردها، بر سپاهيان اموى ، عذاب فرو ريخت . جز هجوم شيرى خشمگين و غرّان كه خواسته اش را نيك آشكار كرده بود، چيزى آنان را هراسان نكرد. ترس از مرگ ، چهره هاى آنان را اندوهگين كرده بود. اما عباس در آن ميانه خندان بود.
ميمنه و ميسره سپاه را درهم مى ريخت ، آنان را درهم مى كوفت و سرهايشان را درو مى كرد. دلاورى به او حمله نمى كرد مگر آنكه مى گريخت و سرش ، پيشاپيش او حركت مى كرد. اسبان را چنان با نيزه اش رنگ آميزى كرد كه سياه و سپيدشان يكسان شدند. بر شكارش خشمناكانه هجوم نمى آورد مگر آنكه بلاى محتوم را بر او سرازير مى كرد. پيشروى او رنگى از درنگ و هراس ‍ داشت ، گويى براى تسليم پيش مى رود. قهرمانى كه شجاعت را از پدرش به ارث برد و بدان ، دماغ پرباد گمراه زادگان را به خاك ماليد.
مى بينيد چگونه حلى هراس فراگير امويان را از هجوم قمربنى هاشم ، قهرمان اسلام وصف مى كند و آشفتگى صفوف آنان را تصوير مى نمايد.
عباس با قلبى آرام و چهره اى خندان به لشكر دشمن مى تازد و از كشته ، پشته مى سازد و اسبان آنان را با خونشان رنگين مى كند. تا جايى كه مى دانيم هرگز كسى شجاعت و دليرى را چنين ترسيم نكرده است و بدون گزافگويى ، عباس همانگونه كه مورخان نوشته اند خسارتهاى سنگينى به اهل كوفه وارد كرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » جمعه 13 اردیبهشت 1392, 9:27 am

ابوالفضل العباس عليه السّلام با نهضت بزرگ اسلامى كه برادرش سرورآزادگان و سيدالشهداء امام حسين عليه السّلام آغاز كرد، همگام و همراه شد؛ نهضت عظيمى كه از بزرگترين نهضتهاى جهانى و پرثمرترين آنها براى ملتهاى روى زمين به شمار مى رود. اين نهضت ، سير تاريخ را دگرگون كرد، همه عالم را تكان داد، انسان مسلمان را آزاد نمود و گروههاى ملى مسلمان را به سرپيچى از حكومت ظلم و ظالم ستيزى ، برانگيخت .
قمر بنى هاشم و افتخار عدنان در اين نهضت ، فعالانه شركت كرد و نقشى مثبت ايفا نمود، در تمام مراحل آن با برادرش حسين عليه السّلام همكارى كرد، تمام اهداف و خواسته هاى رحيمانه و خيرخواهانه اش را براى محرومان و ستمديدگان ، دانست و به آنها ايمان آورد.
عباس ، برجسته ترين عضو اين نهضت درخشان بود. مطيعانه ملازمت برادر را پى گرفت ، خواسته هاى او را برآورد، بازوى توانمند او گشت ، به گفته اش ‍ ايمان آورد، مواضع و آرمانهايش را تصديق كرد و در سير جاودانه اش از مدينه به مكه و سپس به سرزمين كرامت و شهادت ، از برادر جدا نشد. در هر موقف و موضعى از نهضت امام حسين عليه السّلام عباس همراه و شريك او بود.
در اينجا به اختصار از برخى فصلهاى تاريخى اين نهضت بزرگ كه عباس ‍ چهره برجسته آن بود، سخن مى گوييم .
حسين (ع ) بيعت نمى كند
امام حسين ( عليه السّلام ) رسماً از بيعت كردن با يزيد سر باز زد و آن هنگامى بود كه حاكم مدينه وليد بن عقبه حضرت را شبانه فراخواند. حضرت كه خواسته وليد را مى دانست بازوى توانمندش ، عباس و ديگر جوانان بنى هاشم را براى حمايت خود فراخواند و از آنان خواست بر در خانه وليد بايستند و همينكه صداى حضرت بلند شد، براى نجات حضرت ، داخل خانه شوند. امام وارد خانه وليد شد و مورد استقبال گرم او قرار گرفت . پس از آن ، وليد خبر مرگ معاويه را به حضرت داد و گفت كه يزيد بيعت اهل مدينه عموماً و بيعت امام را خصوصاً خواستار شده است . امام تا صبح و تا آنكه مردم جمع شوند مهلت خواست . حضرت مى خواست در برابر آنان مخالفت كامل خود را با خلافت يزيد اعلام كند و آنان را به سرپيچى از حكومت و قيام عليه آن دعوت كند. مروان بن حكم كه از سران منافقين و پايه هاى باطل بود، حضور داشت و براى آتش افروزى و فتنه انگيزى از جا جهيد و بر وليد بانگ زد:
اگر حسين اينك بدون بيعت از تو جدا شود، ديگر به چنين فرصتى دست نخواهى يافت ، مگر پس از كشته هاى بسيار ميان شما، او را باز دار و بيعت بگير و اگر مخالفت كرد، گردن او را بزن .
نگهبان حرم نبوت ، امام حسين با تحقير در چهره مروان خيره شد و فرمود:
اى پسر زرقاء! آيا تو مرا مى كشى يا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و خوار شدى .
سپس پدر آزادگان متوجه وليد گشت و عزم و تصميم خود مبنى بر عدم بيعت با يزيد را چنين اعلام كرد:
اى امير! ما اهل بيت نبوت ، معدن رسالت ، محل آمد و رفت ملائكه و جايگاه رحمت هستيم . خداوند نبوت را با ما آغاز كرد و با ما ختم كرد. اما يزيد، مردى فاسق ، مى خواره ، كشنده نفس به ناروا و متجاهر به فسق است . كسى چون من با مثل او بيعت نمى كند؛ به زودى خواهيم ديد و خواهيد ديد كه كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم .
امام در دارالاماره و دژ قدرت حاكم ، بدون توجهى به آنان ، عدم بيعت خود را با يزيد اعلام كرد. حضرت خود را آماده كرده بود تا براى رهايى مسلمانان از حكومت جبار و تروريستى يزيد كه خوار كردن آنان را هدف خود كرده و واداشتن آنان را به آنچه نمى پسندند، وجهه نظر خود قرار داده بود، جانبازى و فداكارى كند.
امام به فسق و بى دينى يزيد، دانا بود و اگر حكومت او را امضا مى كرد، مسلمانان را به ذلت بندگى دچارمى ساخت واعتقادات اسلامى را در درّه هاى عميق گمراهى نهان مى كرد، ليكن حضرت سلام اللّه عليه در برابر طوفانها ايستاد، بر زندگى تمسخر زده ، به مرگ خنديد و براى مسلمانان ، عزتى استوار و كرامتى والا به ارمغان گذاشت و پرچم توحيد را در آسمان جهان به اهتزاز درآورد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » جمعه 13 اردیبهشت 1392, 9:30 am

سرور آزادگان تصميم گرفت مدينه را ترك كند و به سوى مكه برود و آنجا را پايگاهى براى گسترش دعوت و تبيين اهداف نهضت خود قرار دهد و مسلمانان را به قيام عليه حكومت اموى كه جاهليت را با تمام ابعاد پليد خود مجسم كرده بود، برانگيزد.
حضرت قبل از حركت نزد قبر جدش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رفت و با صدايى اندوهباردرحاليكه بار مشكلات و بحرانها را بر دوش مبارك داشت ، به گفتگو با روح مطهر ايشان پرداخت و از فتنه هاى روزگار شكايت كرد. سپس براى آخرين ديدار نزد قبر مادر بزرگوار و برادرش امام حسن رفت و با آنان وداع كرد.
اينك كاروان حسينى با تمام افراد خانواده رهسپار مكه شده اند تا به خانه خدا كه بايد براى همگان جاى امن باشد، پناهنده شوند. ابوالفضل سرپرستى تمام كارهاى امام و خاندان او را به عهده دارد و نيك از پس آنها برمى آيد. عباس در كنار برادر، پرچم را به اهتزاز درآورده است و مصمم ، پيش مى رود. امام جاده عمومى را پيش گرفت ، يكى از همراهان به حضرت پيشنهاد نمود مانند ابن زبير از بيراهه حركت كند و بدين ترتيب از تعقيب نيروهاى دولتى در امان ماند، ليكن حضرت با شجاعت و اعتماد به نفس پاسخ داد:
به خدا سوگند! اين راه را همچنان ادامه مى دهم ، تا آنكه خانه هاى مكه را ببينم ، تا خداوند در اين باب آنچه را اراده كند و مرضىّ اوست ، انجام دهد.
كاروان امام ، شب جمعه سوم شعبان به مكه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب فرود آمد. اهل مكه استقبال گرمى از حضرت به عمل آوردند و صبح و شام براى به دست آوردن احكام دين خود و احاديث پيامبرشان به ديدار حضرت مى شتافتند. حُجاج و ديگر زايران بيت اللّه از همه نقاط نيز براى زيارت امام نزد ايشان مى رفتند. حضرت براى نشر آگاهى دينى و سياسى در ميان بازديدكنندگان خود چه مكّى و چه غير آن لحظه اى فروگذار نمى كرد و آنان را به قيام عليه حكومت اموى كه قصد به بندكشيدن و خوار كردن آنان را داشت ، دعوت مى كرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » دو شنبه 16 اردیبهشت 1392, 10:02 am

قدرت محلى در مكه از آمدن امام به آنجا و تبديل شهر به مركزى براى دعوت و اعلام نهضت خود، هراسان شد. حاكم مكه عمرو بن سعيد اشدق طاغوتى كه خود شاهد ازدحام مسلمانان به گرد امام بود و گفته هاى آنان مبنى بر اولويت امام به خلافت و ناشايستگى خاندان ابوسفيان كه حرمتى براى خداوند قايل نبودند، مشاهده مى كرد شتابان نزد حضرت رفت و خشمگين گفت :
چرا به بيت الحرام آمده اى ؟
گويى خانه خدا ملك بنى اميه است و نه متعلق به همه مسلمانان !
حضرت با آرامش و اعتماد به نفس ، پاسخ داد:
من به خداوند و اين خانه پناهنده شده ام .
آن طاغوت هم فوراً نامه اى به اربابش يزيد نوشت و او را در جريان آمدن امام به مكه ، رفت و آمد مردم با ايشان و تجمع آنان به دور حضرت ، قرار داد و گوشزد كرد كه اين مساءله خطرى جدّى براى حكومت يزيد، دربردارد.
هنگامى كه يزيد، نامه اشدق را خواند، به شدت هراسان شد و يادداشتى براى ابن عباس فرستاد و در آن ، حضرت امام حسين را به سبب تحركش ‍ تهديد كرد و از ابن عباس خواست براى بهبود امور و بازداشتن امام از ستيز با يزيد، دخالت كند. ابن عباس در پاسخ ، نامه اى به يزيد نوشت و در آن يزيد را به عدم تعرض به امام نصيحت كرد و توضيح داد كه امام براى رهايى از قدرت محلى مدينه و عدم رعايت مكانت و مقام حضرت ، توسط آنان به مكه هجرت كرده است .
امام در مكه توقف كرد، مردم همچنان به ديدار حضرت مى رفتند و از ايشان مى خواستند تا عليه امويان قيام كند.
نيروهاى امنيّتى ، به شدت مراقب حضرت بودند، تمام تحركات و فعاليتهاى سياسى ايشان را ثبت مى كردند، آنچه را ميان ايشان و ديدار كنندگان مى گذشت ، مى نگاشتند و همه را براى يزيد به دمشق مى فرستادند تا در جريان امور قرار گيرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » دو شنبه 16 اردیبهشت 1392, 10:06 am

اهل كوفه با ارسال هزاران نامه بر عزم خود نسبت به يارى امام تاءكيد نموده و اعلام داشتند كه در كنار ايشان خواهند ايستاد و با جان و مال خود از حضرت دفاع خواهند كرد و از حضرت خواستند براى آمدن به كوفه بشتابد تا حكومت اسلامى و قرآنى كه نهايت آرزوى آنان است ، تشكيل دهد. همچنين حضرت را در برابر خداوند اگر خواسته آنان را اجابت نكند مسؤ ول دانستند.
امام عليه السّلام ديد كه حجت شرعى قائم شده و بر ايشان است كه پاسخ مثبتى به آنان دهد.

هنگامى كه تعداد هياءتها و نامه هاى تشويق آميز كوفيان براى آمدن حضرت به شهرشان ، بسيار شد، ايشان ناگزير از پذيرفتن خواسته شان گشت . پس ‍ حضرت ، فرد ثقه و مورد اعتماد و بزرگ خانواده و پسر عم خود، مسلم بن عقيل را كه در فضيلت و تقوا نمونه بود به نمايندگى خود به سوى كوفه فرستاد. ماءموريت مسلم ، مشخص و محدود بود، ايشان موظف بود كوفيان و خواسته آنان را ارزيابى كند و بنگرد كه آيا راست مى گويند و حقيقتاً خواستار حكومت امام هستند، تا در آن صورت امام راه شهر آنان را پيش بگيرد و در آنجا حكومت قرآن را برقرار سازد.
مسلم به سرعت و بى درنگ به سوى كوفه حركت كرد و در خانه يكى از رهبران و رزم آوران شيعه ؛ يعنى مختار بن ابى عبيده ثقفى كه از آگاهى و بصيرتى تام در امور سياسى و مسايل روانى و اجتماعى برخوردار بود و شجاعتى بسزا داشت ، فرود آمد. مختار درهاى خانه اش را بر مسلم گشود و آنجا به مركز سفارت حسينى بدل گشت .
شيعيان كه خبر ورود مسلم را دريافت كردند، نزد حضرت رفتند و به گرمى به ايشان خوشامد گفتند و انواع احترامات لازم را تقديم داشتند و پشتيبانى خود را از ايشان اعلام كردند. آنان به گرد مسلم حلقه زدند و خواستار آن شدند تا با او به عنوان نماينده امام حسين عليه السّلام بيعت كنند.
مسلم خواسته آنان را پذيرفت و دفترى براى ثبت اسامى بيعت كنندگان تعيين كرد. در مدت كمى بيش از هجده هزار تن با حضرت به نيابت از امام ، بيعت كردند. تعداد بيعت كنندگان روز به روز افزايش مى يافت و با اصرار، از حضرت مسلم مى خواستند تا با امام مكاتبه كند و از ايشان بخواهد به سرعت بسوى كوفه بيايد و رهبرى امت را عهده دار شود.
ناگفته نماند كه قدرت محلى كوفه از تمامى رويدادهاى شهر و تحرك شيعيان باخبر بود، ليكن موضع بى طرفانه اتخاذ نموده و از هرگونه واكنشى عليه آنان خوددارى كرده بود.
علت اين بى تفاوتى آن بود كه حاكم كوفه ، نعمان بن بشير انصارى از يزيد كه موضعى ضد انصار داشت ، روگردان بود. علاوه بر آن ، دختر نعمان ، همسر مختار ميزبان و همگام مسلم به شمار مى رفت .
طبيعى بود كه مزدوران و وابستگان اموى ، موضع ملايمت آميز و سهل انگارانه نعمان در قبال كوفه را نپسندند، آنان با دمشق تماس گرفتند، يزيد را از مواضع نعمان آگاه كردند، بركنارى او را خواستار شدند و به جاى او تعيين حاكمى دورانديش را كه بتواند قيام را سركوب كند و مردم را به زير يوغ حكومت يزيد بكشد، درخواست كردند. يزيد از دريافت اين اخبار هراسان شد و مشاور مخصوص خود، سرجون را كه ديپلماتى كارآزموده و مجرّب بود، فرا خواند و قضايا را با او در ميان گذاشت . سپس از او خواست كسى را كه بتواند اوضاع انفجارآميز كوفه را كنترل كند، به او معرفى كند. سرجون نيز عبيداللّه بن زياد را كه در خونريزى و تهى بودن از هر خصلت انسانى چون پدرش بود، براى امارت كوفه مناسب دانست .
عبيداللّه در آن زمان حاكم بصره بود. يزيد طى حكمى علاوه بر ولايت بصره ، امارت كوفه را نيز به ابن زياد واگذار كرد و بدين گونه تمام عراق تحت سيطره او قرار گرفت . ابن زياد دستورات اكيدى براى رسيدن فورى به كوفه صادر كرد تا بتواند قيام را سركوب كند و مسلم را از پاى درآورد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » دو شنبه 16 اردیبهشت 1392, 10:10 am

پسر مرجانه با طرح و اجراى برنامه هايى در زمينه هاى سياسى ، پيروز شد و اوضاع شهر را كنترل كرد. كوفه پس از آنكه در اختيار مسلم بود، يكسره تغيير جهت داد و به طرف ابن زياد روى آورد. از جمله طرحهاى اجرا شده ابن زياد، موارد ذيل را مى توان نام برد:
شناسايى مسلم ع :
نخستين برنامه پسر مرجانه ، شناسايى فعاليتهاى سياسى مسلم ، دستيابى به نقاط قوت و ضعف نهضت و آنچه در اطراف حضرت مى گذشت بود. براى انجام اين ماءموريت ، معقل غلام ابن زياد كه فردى زيرك ، باهوش و آگاه به سياست نيرنگ بود، برگزيده شد. پسر مرجانه به او سه هزار درهم داده و دستور داد با اعضاى نهضت تماس بگيرد و خود را از موالى كه اكثر آنان به دوستى اهل بيت شهرت داشتند معرفى كند و بگويد كه بر اثر شنيدن خبر آمدن نماينده حسين ( عليه السّلام ) به كوفه براى گرفتن بيعت ، به اين شهر پاگذاشته است و همراه خود پولى دارد كه مى خواهد آن را در اختيار مسلم بگذارد تا از آن براى پيروز شدن بر دشمن سود جويد.
معقل در پى اجراى ماءموريت خود به راه افتاد و به كنكاش از كسى كه سفير حسين را بشناسد، پرداخت .
مسلم بن عوسجه را كه از بزرگان شيعه و از رهبران برجسته نهضت بود، به او معرفى كردند. معقل نزد او رفت و به دروغ ، خود را از محبان اهل بيت وانمود كرد و فريبكارانه عطش خود را براى ديدار سفير امام ، مسلم ، نشان داد.
ابن عوسجه فريب سخنان معقل و شيفتگى دروغين او براى ديدن نماينده حسين را خورد و او را نزد مسلم بن عقيل برد. معقل با مسلم بيعت كرد، پولها را به او داد و از آن پس ، به رفت و آمد نزد ايشان پرداخت .
طبق گفته مورخان ، معقل زودتر از همه نزد مسلم مى آمد و ديرتر از همه خارج مى شد و بدين ترتيب به تمام مسايل و امور نهضت واقف شد؛ اعضا و طرفداران پرحرارت آن را شناخت ، از رويدادها با خبر گرديد و تمام ديده و شنيده هاى خود را كلمه به كلمه به ابن زياد منتقل كرد. اين چنين بود كه پسر مرجانه از تمام مسايل مطلع گشت و چيزى بر او پوشيده نماند.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » دو شنبه 16 اردیبهشت 1392, 10:15 am

كاروان امام همچنان راه خود را در صحرا ادامه مى داد. گاهى به راست و گاهى به چپ ميل مى كرد. سپاهيان حرّ، آنان را به طرف كوفه سوق مى دادند، و در رفتن به طرف صحرا بازمى داشتند، ليكن كاروان حسينى از رفتن به آن سو امتناع مى كرد. ناگهان سوارى را ديدند كه به سرعت مى تاخت ، پس اندكى درنگ كردند تا او برسد. سوار كه پيك ابن زياد بود خود را به حرّ رساند، به او سلام كرد ولى آن خبيث به امام سلام نكرد و نامه ابن زياد را تسليم او كرد.
حر نامه را گشود و ديد در آن چنين آمده است :
همينكه نامه و پيك من نزدت آمد، بر حسين سخت بگير و او را در بيابانى بدون حفاظ و آب فرود بياور. به فرستاده ام گفته ام كه تو را ترك نكند و همچنان مراقبت باشد، تا دستورم را انجام دهى ؛ سپس نزد من بازگشته و از حسن اجراى دستور، باخبرم سازد.
پسر مرجانه از نظر سابق خود مبنى بر دستگيرى امام و اعزام ايشان به كوفه ، اعراض كرده بود. احتمالاً از آن مى ترسيد با آمدن امام به كوفه ، اوضاع آن شهر به نفع امام دگرگون شود؛ لذا بهتر ديد حضرت را در صحرايى دور از آبادى محاصره كند و از اين راه به اهداف خود دست پيدا كند.
حرّ، نامه ابن زياد را بر حضرت خواند و ايشان را كه خواستار ادامه مسير و رسيدن به جايى كه آبادى و آبى باشد، از رفتن بازداشت ؛ زيرا چشمان پيك ابن زياد او را مى نگريست و هر حركت مخالف فرمان اربابش ، پسر مرجانه را ثبت مى كرد.
زهير بن قين كه از بزرگان اصحاب و خاصان امام بود، به حضرت پيشنهاد كرد، با حرّ بجنگند، ليكن حضرت امتناع نمود و فرمود:
هرگز پيش قدم جنگ با آنان نخواهم بود.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 بهمن 1391, 8:57 pm
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب ع

پست توسط امیر احمدی2 » دو شنبه 16 اردیبهشت 1392, 10:30 am

امام بعد از حمد و سپاس خداوند متعال ، متوجه ياران خود شد و فرمود:
به راستى بر ما فرود آمده آنچه را كه مى بينيد، دنيا دگرگون و ناشناخته شده است ، نيكى آن روگردان شده و جز اندكى از آن هم مانند باقيمانده آب ظرف و پس مانده غذايى نافرجام باقى نمانده است .
آيا نمى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل منع نمى كنند؟
شايسته است كه در اين حال ، مؤ من ، مشتاق ديدار خداوند باشد. من مرگ را جز سعادت و زندگى با ظالمان را جز محنت نمى بينم .
پدر آزادگان در اين خطابه ، آنچه از رنج و اندوه و مشكلات را كه بر ايشان نازل شده بود برشمرد، اهل بيت و اصحاب خود را از اراده نيرومند خود براى نبرد با باطل و برپايى حق كه در تمام دوران زندگى بدان ايمان داشت ، با خبر ساخت و آنان را با اين بيانات نسبت به آينده و تحمل مسؤ وليت و بينش و بصيرت كارشان توجيه كرد.
اصحاب ، يكدل و يكصدا در حالى كه زيباترين الگوهاى جانبازى و فداكارى را ثبت مى كردند، سخنان امام را با گوش جان شنيده آمادگى خود را براى برپايى حكومت حق اعلام كردند. نخستين كسى كه سخن گفت ،
زهير بن قين از آزادگان يگانه بود كه چنين گفت :
يابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ! سخنانت را شنيديم . اگر دنيا براى ما جاودانه بود و ما براى هميشه در آن مى زيستيم ، باز هم قيام با شما را، بر اين گونه زيستن ترجيح مى داديم .
اين كلمات ، شرافت بى مانندى را نشان مى دهد و حرف دل دلباختگان ريحانه رسول اكرم را براى جانبازى در راهش بازگو مى كند.
بُرير ، يكى ديگر از ياران حضرت كه در راه خدا جان باخت، برخاست و گفت :
يابن رسول اللّه ! خداوند بر ما منت نهاده است تا در كنارت ، پيكار كنيم و اعضاى ما از يكديگر جدا شوند، باشد كه در روز قيامت جدّت شفيع ما گردد.
ميان بشريت ، چنين ايمان خالصى يافت نمى شود، برير يقين دارد فرصت جانبازى در راه حسين عليه السّلام منتى است كه خداوند بر او نهاده است تا مشمول شفاعت پيامبر اكرم در روز جزا باشد.
يكى ديگر از اصحاب امام ، به نام نافع برخاست و اعلان نمود كه راه ساير اصحاب را انتخاب كرده و گفت :
تو نيك مى دانى كه جدت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نتوانست محبت خود را در دل همگان جاى دهد و آنان را بدانچه مى خواست برانگيزد. در ميان آنان منافقينى بودند كه به او وعده يارى مى دادند، ليكن نيرنگ در آستين داشتند، با سخنانى شيرين تر از عسل ، پيامبر را نويد مى دادند، با اعمالى تلخ ‌تر از حنظل به مخالفت با ايشان برمى خاستند. تا آنكه خداوند رسولش را به سوى خود فراخواند. پدرت على نيز چنين وضعى داشت ؛ پس گروهى به يارى او برخاستند و همراه ايشان با
ناكثين ، قاسطين و مارقين
پيكار كردند تا آنكه اجل حضرت سر رسيد و به سوى رحمت و رضوان حق شتافت . امروز تو نيز در چنين وضعى هستى ؛ پس هر كس پيمان شكنى كند و بيعت خود را فراموش نمايد، جز به خودش ضررى نمى زند. اما تو با ما به هر سو مى خواهى پيش برو؛ چه به سمت شرق و چه غرب ، به خدا قسم ! از قضا و قدر الهى بيمى نداريم و از ديدار پروردگارمان ، ناخشنود نيستيم ، ما با بصيرت و نيتى درست با دوستان تو دوستى و با دشمنانت ، دشمنى مى كنيم .
اين بيانات درخشان ، گوياى آگاهى و بينش عميق نافع نسبت به حوادث است . نافع اين نكته را آشكار مى كند كه پيامبر با آن تواناييهاى حيرت انگيز و انفاس قدسيه اش ، نتوانست همه مردم را رهين محبت خود كند و آنان را به رسالت خود مؤ من سازد، بلكه همچنان طايفه اى از منافقين در صفوف مسلمانان باقى ماندند كه به زبان ، اسلام آورده بودند، ليكن خمير مايه آنان با كفر و نفاق عجين شده بود و شبانه روز به مكر و فريب مشغول بودند و به انحاى مختلف ، پيامبر اكرم را آزار مى دادند.
وصى و باب مدينه علم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، امام على عليه السّلام نيز چنين وضعى داشت و چون پيامبر ميان دو دسته قرار گرفته بود؛ گروهى به او ايمان آوردند و گروهى با وى به ستيز برخاستند.
وضعيت امام حسين نيز چون پدر و جدش است ، گروهى اندك از مؤ منان راستين به او ايمان آورده اند و در مقابل ، گروه بى شمارى از آنان كه خداوند ايمان را از آنان گرفته است ، با حضرت به ستيز برخاسته اند.
به هرحال ،بيشتراصحاب امام ،سخنانى به مضمون كلمات نافع به زبان آوردند و اخلاص و جانبازى خود را نسبت به حضرت بيان كردند. ايشان هم از آنان تشكركرد،برآنان درود فرستاد و برايشان از خداوند طلب رضوان و مغفرت كرد.
هیچ کس جز خداوند هست نیست.

ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”