بمباران نیروگاه برق دبیس

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1376
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 550 بار
سپاس‌های دریافتی: 9967 بار

بمباران نیروگاه برق دبیس

پست توسط abdolmahdi » سه شنبه 11 تیر 1398, 9:01 am

سلام علیکم 
 
بمباران نیروگاه برق دبیس - کرکوک
خاطره‌ای از سرتیپ خلبان شفیع حسین‌پور

 
شهرک دبیس در شمال استان کرکوک، یکی از صنعتی ترین شهرهای این استان و کل عراق محسوب می شود. دبیس با وجود استقرار در استان کرکوک و داشتن تاسیسات نفتی و دیگر صنایع زیر ساختی و راهبردی، شهرت اصلی اش در چیز دیگری است. این شهرک دارای یک نیروگاه برق حرارتی عظيم بود که قسمت اعظم برق مصرفی استان کرکوک را تامین می کرد: به عبارت دیگر، یکی از ستون های صنعت نفت عراق که کرکوک باشد، روی شالوده و بنیان نیروگاه برق دبیس بنا شده است. صادرات نفت دشمن. از مدتی قبل، با ایثار و از جان گذشتگی خلبانان نیروی هوایی، به صفر رسیده بود و نیم نفسی که برای این صنعت باقی مانده بود و با آن، تا حدودی نیاز داخلی را از مشتقات نفتی برآورده می نمود در کرکوک قرار داشت. تمام پالایشگاه های نفت، تلمبه خانه ها، تاسیسات جداسازی گاز از نفت، مراکز تصفيه آب و حتی برق مصرفی ساکنان آن منطقه، با الکتریسیته تولیدی دبیس در حال حرکت و فعالیت بودند. اهميت و ارزش راهبردی این نیروگاه برای دشمن، چیزی فراتر از آن بود که من بخواهم در این چند جمله برایتان بگویم.

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
 

با درک جایگاه فوق العاده حیاتی نیروگاه دبيس، حالا حساب کنید که چه پدافندی مسئولیت حفاظت از این مجموعه را بر عهده داشت. پدافند زمین به هوای شهر کرکوک، تن هر خلبان بمب افکنی را به لرزه در می آورد، حالا ما می خواستیم جایی را بمباران کنیم که تاسیسات نفتی و صنعتی کرکوک، حیاتش را مدیون آن بود! اینجا بر خلاف تاسیسات مهمات سازی سلیمانیه ، دیگر قرار نبود غافلگیر شویم و عکس های هوایی تهیه شده توسط همرزمان جان بر کف مان در گردان ۱۱ شناسایی تاکتیکی RF-4 مهرآباد، به وضوح نشان می داد، شدت محافظت از این نیروگاه در چه حدی است! در بمباران برخی از اهداف، تقریبا میشد مسیری را پیدا کرد که پدافند کمی داشته باشد و تهدید کمتری را متوجه بمب افکن ها نماید اما دبیس داستان دیگری بود! دور تا دور این مجموعه در چندین حلقه به فواصل مختلف، توپ های پدافندی، با کالیبرهای مختلف مستقر شده بود و در حقیقت هیچ راه عاقلانه و کم خطری برای هجوم به نیروگاه دبیس وجود نداشت. در هر حال با توجه به اینکه دبیس، در استان کرکوک قرار داشت. از کار انداختن آن، جزو وظایف سازمانی پایگاه دوم شکاری تبریز بود و ما می بایست این وظیفه خطیر را به انجام می رساندیم.
 
 
اگر چه دقیقاً یک سال پس از حمله ما، در مهرماه ۱۳۶۰ و بدنبال راه اندازی مجدد نیروگاه، این بار ماموریت انهدام نیروگاه دہیس به پایگاه سوم شکاری همدان ابلاغ گردید که عزیزان ما در این پایگاه، با رهبری یکی از روزگار دیده ترین خلبانان F-4 نیروی هوایی، جناب محمد عتیقه‌چی، این مهم را به انجام رساندند. برنامه ریزی و طراحی عملیات صورت گرفت و توجیه قبل از پرواز ، توسط رهبر دسته، انجام شد. نیروگاه برق دبیس، با قرارگیری در محور ۳۵ درجه شمالی و ۴۴ درجه شرقی، در قسمت شمالی شهرکی به همین نام و در کنار یکی از چرخش های تند مسیر رودخانه زاب کوچک بنا شده بود.
 
 
زاب کوچک، رودی به طول ۴۰۰ کیلومتر است که از رشته کوههای زاگرس ایران سرچشمه گرفته و با ورود به خاک عراق، به رود دجله می پیوندد. این رود در مسیر خود، سد «دوکان» را تغذیه کرده و در ادامه راه، نرسیده به دجله، از کنار نیروگاه دبیس می گذرد. در نتیجه، راه رسیدن ما به این نیروگاه دنبال کردن مسیر رودخانه بوده و سد دوکان نیز نخستین نقطه نشانی ما، برای پیدا کردن نقطه نشانی های بعدی محسوب می شد. به غیر از پدافند سنگین و چند حلقه‌ای دبیس، شکاری های پایگاه هوایی K-1 در شهر اربیل و خود پایگاه هوایی کرکوک، توان رهگیری دسته پروازی هجومی به دبیس را داشتند که در توجیه عملیاتی و طرح پروازی، رویه مقابله با رهگیرهای دشمن هم پیش بینی شد.
 
 
حالات اضطراری ممکن مرور گردید، سوال ها توسط رهبر دسته پاسخ گفته شد و همگی به سمت اتاق چتر و کلاه حرکت کردیم. از این دسته پروازی، جناب عباس حجازی را به خاطر دارم. در هر حال، در سکوت مطلق رادیویی، باز هم در یکی از صبح های دل انگیز خوش آب و هوا و آفتابی تبریز، راهی بمباران یک هدف عمقی در خاک دشمن شدیم. با زمانبندی و تعقیب عوارض زمینی به سد دوکان رسیده و از آن نقطه، در امتداد رود زاب کوچک، راهی دبیس شدیم. با وجود اینکه کم کم، سرما داشت بر سرسبزی غالب می شد، باز هم زیبایی پوشش گیاهی اطراف رودخانه، در آن هیجان پرواز برون مرزی، خود را به رخ می کشید. در هر حال، ما در خاک دشمن بودیم و دقایقی بعد، ارتش عراق، با پدافندی انتظارمان را می کشید که در کمتر هدفی، یک چنین حجم عظیمی از توپ های پدافندی را مستقر کرده بود. مسیر را ادامه داده و با رسیدن به شش مایلی هدف، سوئیچ مسلح کردن بمب ها را روشن کردیم.
 
 
از دور ، دکل ها و برج های خنک سازی نیروگاه نمایان شد و رهبر دسته با رسیدن به نقطه نشانی نهایی، آخرین تصحیح را به سمت و زاویه دسته پروازی داد. امکان نداشت رادار دشمن ما را گرفته باشد چون ارتفاع پروازی مان بسیار پست و پایین بود اما با رسیدن به حومه دبیس، آتش به اختیار پدافند محافظ نیروگاه شروع به شلیک کرد.با کلیک رهبر دسته روی رادیو، آرایش پرواز جمع چسبیده ارتفاع پایین را رها کرده و آرایش پرواز جمع با فاصله، را گرفتیم. دیوارهای آتش فشرده و با فاصله نزدیک، تقریبا راه نفوذ بی خطری برای پرنده های مهاجم باقی نمی گذاشت. اما رهبردسته با درنظرگرفتن اینکه سمت حمله درست و دقیقِ دسته پروازی را از دست ندهد. با کمی تغییر مسیر، منفذی از حلقه دوم و سوم پیدا کرد و هر چهار فروند، خود را به نیروگاه برق دبیس رساندیم. با پشت سر گذاشتن حلقه دوم، رهبر که از همه ما جلوتر بود. «نقطه شروع حمله نهایی» یا IP نهایی را دید و شروع کرد به انجام مانور اوج گیری حمله!
 
 
من نه تا آن روز، و نه در پروازهای برون مرزی بعد از آن، قدرتی بالاتر از قدرت پدافند دبیس ندیدم و طبیعی هم بود؛ این نیروگاه بدون شک، ارزشمندترین نیروگاه برق دشمن بود که به مراتب از نیروگاه برق الحارثه در ناصریه در شمال بصره، راهبردی تر بود!فراموش نکنید نیروگاه برق حارثه نیز همزمان، هر دو بخش صنعت نفت و مصرف مردم عادی را پشتیبانی می کرد اما حجم زیر ساختهای نفتی که حارثه زیر پوشش خود داشت کجا، و نیروگاه برق دبیس کجا؟! شما به عنوان یک دولت درگیر جنگ، برای مردم عادی می توانید خاموشی و سهمیه بندی برق اعمال کنید اما صنعت نفت که این چیزها سرش نمی شود. اگرچه همین تاسیسات نفتی که عرض کردم، مطمئناً مولدهای تولید برق اضطراری نیز برایشان تعبیه شده بود اما همانطور که از نام این مولدها پیداست، اینها توان تامین این حجم عظیم نیاز را برای مدتی کوتاه دارند و در طولانی مدت، این نیروگاه برق است که می تواند آنها را با تمام ظرفیت، سرپا نگهدارد و اگر ما می توانستیم نقاط حساس نیروگاه را، بطور موثر بمباران کنیم، راه اندازی مجدد نیروگاه، طولانی و اختلال مورد نظر ما در زنجیره نفتی دشمن، ایجاد می شد.
 
 
شکاری های دو و سه نیز به ترتیب، در نقطه ای که رهبر اوجگیری کرده بود، همین کار را انجام دادند و نوبت که به من رسید؛ هر دو پیشرانه را به حالت پس سوز برده و ارتفاع را افزایش دادم.زمانی که حالت شیرجه و در ضمن، به پهلو بردن شکاری از سمت راست را برای دیدن و شناسایی موقعیت هدف اجرا کردم، یک دفعه برق از سرم پرید!با این زاویه شیرجه که زاویه استاندارد مصوب و ایمن برای حمله به هدف زمینی بود، به دیگ بخار نیروگاه که هدفم بود، نمی رسیدم و آن را رد می کردم! متاسفانه، رهبر دسته در تشخیص درست نقطه شروع حمله نهایی، دچار اشتباه شده بود و دو ثانیه دیرتر اقدام به اوجگیری نمود. براساس آنچه که بعد از بازگشت به ایران، دوستان در توجیه پس از پرواز ابراز داشتند، این اوجگیری دیرهنگام رهبر، آنها را نیز دچار مشکل کرده بود.
 
 
رهبر دسته در طرح ریزی پرواز، نقطه اوجگیری نهایی را طوری انتخاب می کند که همه نفرات دسته پروازی، توان حمله به هدفِ خود را از آن نقطه داشته باشند. البته در طرح ریزی ماموریت ما نیز این اتفاق افتاد ولی در هر حال، رهبر دسته در موقعیت یابی دقیق آن دچار خطا شد؛ البته ماموریت جنگی داخل خاک دشمن است و هزار اتفاق پیش بینی نشده! و همانگونه که عرض کردم، با این زاویه شیرجه، بمب های من حدود ۲۰۰ متر بعد از دیگ بخار با زمین اصابت می‌کرد و حتی ترکش های بمب ها هم به دیگ نمی خورد!خارج کردن پرنده از حالت شیرجه، ادامه مسیر ، دور شدن از هدف و گردش دوباره به طرف دیگ، مستلزم خروج از حلقه های اول و دوم در ضلع جنوبی نیروگاه و ورود مجدد به همین حلقه ها از همان ضلع و به عبارتی، یک خودکشی بی فایده به حساب می آمد!
 
 
تصمیم خودم را گرفتم! بلافاصله با ادامه غلت از همان سمت راست، جنگنده را به حالت وارونه بردم و دستگیره هدایت را به طرف خودم کشیدم! مانور، مانور بسیار خطرناکی است؛ چون هواپیما، و به خصوص جنگنده، در حالت شیرجه، در عرض چند ثانیه، سرعت غیر قابل تصوری به خود می‌گیرد و اگر ارتفاع شما کم باشد؛ از زمان آغاز شیرجه تا زمان اقدام برای خروج از این حالت، فرصت بسیار کوتاهی در اختیار شماست! حالا به علت اوجگیری دیرتر از موعد، با آغاز شیرجه، هدف، درست زیر پای من قرار گرفته بود و با این زاویه شیرجه، بمب هایم به پشت سر دیگ برخورد می کرد! در حقيقت، من با برعکس کردن هواپیما و کشیدن اهرم هدایت به عقب، همزمان دو عمل فوق العاده خطرناک انجام دادم:
 
اول اینکه شکاری را بر عکس کرده بودم که این کار، زمان مورد نیاز برای بازگشت به حالت صاف و سپس در آوردن جنگنده از شیرجه را افزایش می داد و دوم اینکه پس از برعکس کردن شکاری، اهرم هدایت را به طرف خودم کشیدم که بتوانم زاویه شیرجه را از ۳۰-۴۰ درجه، به ۹۰ درجه برسانم. ناگفته پیداست با رسیدن زاویه شیرجه به ۹۰ درجه، در مدت زمان کوتاه تری، به زمین می رسیدم. حالا همه این عوامل را که در برابر بیرون آوردن هواپیما از حالت شیرجه مقاومت می کردند را با این مسئله که شکاری من در لحظه شروع شیرجه، ارتفاع زیادی نداشت، کنار هم بگذارید و ببینید چه نتیجه ای می‌گیرید!
 
 
می دانستم که در بازیابی و بیرون کشیدن هواپیما از حالت شیرجه، به مشکلات عدیده ای دچار خواهم شد اما به هر قیمتی بود باید در همین هجوم و عبور اول از روی هدف، آن را منهدم می کردم. چیزی در درونم می گفت که اگر از شیرجه منصرف شوم و با گردشی دیگر این کار را انجام دهم، پدافند محافظ دبیس این فرصت را از من گرفته و مرا سرنگون خواهد کرد. آن وقت، من اسیر یا شهید می شدم آن هم با جنگنده ای پر از مهماتِ در حال سوختن و دیگ بخار سالم و دست نخورده و دنیایی از حسرت!
 
 
با هر مصیبتی بوده پرنده را به حالت ۹۰ درجه، روی دیگ بخار آوردم و گنبد سفید رنگ دیگ را قشنگ رو به روی هواپیما قرار دادم. برای چند ثانیه، فشار زیادی را متحمل شده بودم اما به لطف خدا هدف را از دست ندادم و دیگ بخار نیروگاه برق دبیس، آماده دریافت بمب ها شد!خیالم راحت شد چون بعد از این فقط می بایست شکاری را از حالت بر عکس به حالت عادی در می آوردم، دکمه رهاسازی بمب ها را فشار می‌دادم و با خروج از حالت شیرجه، انفجار دیگ را تماشا می‌کردم!
 
 
برعکس شدن جنگنده و رساندن زاویه شیرجه به ۹۰ درجه، اگر چه، دیگ را وارد سایت هدفگیری جنگنده کرد اما در عرض چند ثانیه، فاصله جنگنده را تا زمین و همچنین فرصت باقیمانده برای بیرون آوردن پرنده از شیرجه را به حداقل رساند. در نتیجه، زمان بین بودن یا نبودن، بسیار کوتاه بود! باید هرچه سریعتر جنگنده را که مستقیم داشت به سمت دیگ می رفت، از حالت بر عکس، به حالت عادی در می آوردم. بلافاصله اهرم هدایت را به چپ بردم و پای چپم را با آخرین قدرت روی پدال چپ فشار دادم؛ تمام بدنم یخ کرد!هم حرکت دادن اهرم هدایت و هم پدال را با نهایت توان انجام داده بودم اما هواپیما با کمال تاسف، دقيقاً و به همین راحتی، هیچ واکنشی نشان نداد! خب! جنگ نشان داده بود که رحم و مروت در کارش نیست و دوست و دشمن نمی شناسد. همین جنگ، سه فرمانده گردان شکاری آقایان اسدا... اکبری فراهانی، اسدا... بربری و غلامحسین افشین آذر به ترتیب فرماندهان گردان های ۲۱، ۲۲ و ۲۳ شکاری پایگاه دوم شکاری تبریز را در مدت کمی بیش از دو هفته، از ما گرفته بود. آنها که جزء قدیمی ها و با تجربه های F-5 بودند و یلی به حساب می آمدند، به کاروان آزادگان و شهدا پیوستند؛ من که به اصطلاح در برابر آنها عددی نبودم!
 
 
در هر حال، جنگ تحمیلی برای بیشتر خلبانان، نقطه پایانی در نظر گرفته بود و دیگ بخار نیروگاه دبیس هم نقطه پایان خط مشی جنگی من بود! نقطه طنز این قضیه هم این بود که مثلاً می پرسیدند: فلانی در کجا شهید شده؟! می گفتند: در پایگاه هوایی موصل! یا می پرسیدند: فلانی در کجا شهید شده؟! می گفتند: در پالایشگاه کرکوک! محل شهادت همه همرزمان، همگی پر طمطراق و با اسم و رسم بود و اگر می پرسیدند: شفيع حسين پور کجا شهید شده؟! می گفتند: دیگ بخار نیروگاه دبیس!فکر اینجا را نکرده بودم که اگر تا به حال هر مانوری که نیت کرده ام با F-5 انجام داده‌ام، جنگنده یا خالی از بمب بود و یا تعدادی بمب مشقی یا موشک‌ هوا به هوا که وزن زیادی نداشت، حمل می‌کرد!
 
 
در کتاب دستورالعمل پروازی F-4 نوشته شده که فانتوم یک هواپیمای شکاری بمب‌افکن است اما در کتاب دستورالعمل F-5 می‌خوانیم که این پرنده یک شکاری سبک است و هیچ اشاره‌ای به بمب افکن بودن آن نشده است!این پرنده با هدف تجهیز نیروهای مسلح ایالات متحده و متحدانش به یک شکاری ارزان قیمت، از جهت تعمیر و نگهداری ساده و از نظر مدت زمان آماده شدن تا پروازِ سریع و کم دردسر، طراحی و متولد گردید.حتی گونه اولیه از این هواپیما، يعني F-5A لقب FREEDOM FIGHTER ، «شکاری صلح» را به خود گرفت. پس می بینید که در F-5، صحبت از وجود یک شکاری است نه یک بمب افکن!
 
 
اگرچه خود امریکایی ها در جنگ ویتنام، علاوه بر ماموریت های هوا به هوا، در پروازهای فراوانی، از F-5 در نقش بمب افکن استفاده کردند اما باید توجه داشت عملیات هوا به زمین، توانایی جانبی این پرنده است و قابلیت ذاتی این هواپیما، همان حضور در جایگاه شکاری سبک است. در نیروی هوایی خودمان نیز، چنین نقشی برای F-5در نظر گرفته شده بود اما نه به این وسعت که ما در جنگ تحمیلی شاهد آن بودیم! F-5 در دهه ۵۰ خورشیدی، با هدف پر کردن خلاء موجود تا ورود به خدمت F-16  و بعدها F-18 خریداری و عملیاتی شده بود و مثل گونه های قبلی اش، F-5A و F-5B، اصلاً قرار نبود ماندگار شود و جنگ را با ماموریت های هوا به زمین به خود ببیند!
 
 
در هر حال، با لغو قراردادهای تسلیحاتی و عدم تحویل ۳۰۰ فروند F-16 که پول آن نیز به امریکایی ها پرداخت شده بود. F-5ماند و به ناچار، این بارِ عظیم را در جنگ، به دوش گرفت. با این مقدمه، اگر می بینید پایگاه دوم شکاری تبریز، تقریبا یک تنه، «نبرد پالایشگاه ها» را جلو برد و صادرات نفت دشمن را به صفر رساند، شک نکنید که این ماموریت، فقط و فقط بر پایه ایثار و از خودگذشتگی خلبانانF-5 پایگاه تبریز جلو رفت!

 
در زمان جنگ تحمیلی، F-5های ما در گونه E و F که جزء پیشرفته ترین جنگنده های زمان خود بودند، مطلقاً و به هیچ وجه، سامانه ای به اسم سامانه هشدار دهنده راداری و یا سامانه اخلال الکترونیک را در اختیار نداشتند و این خود نشانه دیگری است که این پرنده اصلاً برای انجام ماموریت برون مرزی و بمباران در این وسعت، در نظر گرفته نشده بود. در سرزمین عراق که در نقطه به نقطه‌ی شهرهای راهبردی اش، سکوهای موشکی ساکن و متحرک، مستقر بود و آسمانش نیز مملو بود از شکاری های کاملاً مسلح، هواپیمای F-5 سبک وزن، کوچک و کم تجهیزات را فقط یک عامل به پیش می راند. « غیرت خلبانان این جنگنده»!
 
 
به هر روی، من در آسمان نیروگاه برق دبیس، در حالی که چند ده متر تا سقوط به درون دیگ بخار این نیروگاه فاصله داشتم، به وضعیتی دچار شدم که F-5بیچاره، با زبان بی زبانی گفت که من اینکاره نیستم!چهار بمب پانصد پاوندی برای F-5 در حال شیرجه، که هنوز از اینرسیِ وارونه شدن، رها نشده بود، سنگین تر از آن بود که بتواند با یک مانور شدید، خود را از این مخمصه بیرون بکشد و هم خودش و هم من را نجات دهد! اگرچه حدود پنج ثانیه دیگر، همه ما دسته جمعی، من و هواپیما و بمب ها، وارد دیگ بخار می شدیم! اما امیدم را از دست ندادم و همچنان "اهرم هدایت را تا آخر به چپ و پدال چپ را تا انتها به پایین فشار داده" نگه داشته بودم.
 
نگه داشتن اهرم هدایت و پدال سمت چپ در آن حالت، در حقیقت تنها راه نجات من از این وضعیت بود. با همه این اوصاف، یقین پیدا کردم، با این عدم تمایل پرنده به اطاعت از فرامین، خروج از حالت شیرجه، حتی طی چند ثانیه آینده هم امکانپذیر نیست. اگر چه شهادت افتخار بزرگی است اما تا پایان جنگ زمان زیادی باقی مانده بود و ایران هم هنوز به وجود ما نیاز داشت. در همین صدم ثانیه های رفتن و ماندن، به ذهنم رسید که با این شیوه، راه به جایی نخواهم برد و باید روش دیگری به کار ببندم!خشونت، شاید راه نجاتی بود که می توانست مرا از این مهلکه خارج کند. روی کاغذ، خطرپذیری بزرگی بود که فرامین را از این حالت خارج کنم! خطری به بزرگی از دست رفتن جان! با این حال، من این کار را کردم و هم اهرم هدایت و هم پدال را رها کردم!
 
 
نگذاشتم فرامین بیشتر از سه دهم ثانیه استراحت کند و بلافاصله، دوباره اهرم هدایت را به چپ دادم و این بار پدال سمت چپ را به پایین فشار ندادم بلکه با آخرین قدرت، با کف پوتین، کوبیدم توی سر پدال چپ!دقیقاً مثل حالتی که یک نفر را با یک کشیده آبدار از خواب بیدار کنند، هواپیما به شدت واکنش نشان داد و به پشت یا به همان حالت عادی برگشت!
 
خطر همچنان پابرجا بود و حالا در وضعیت غير وارونه و عادی، در حالیکه همینطور داشتم مستقيم به درون دیگ فرو می رفتم، چیزی حدود بیشتر از دو ثانیه و کمتر از سه ثانیه در اختیارم بود! یک ثانیه برای رها کردن بمب ها و یک ثانیه برای بیرون آمدن از حالت شیرجه و نرفتن به درون دیگ! یک صدم ثانیه هم در این لحظات محاسبه می شد!هنوز جنگنده حالت متعادل به خود نگرفته بود که بمب ها را رها کردم و همزمان با بردن هر دو پیشرانه به حالت پس سوز، اهرم هدایت را با آخرین قدرت به طرف خودم کشیدم! شکاری که از بار مهمات رها شده بود و این بار دیگر بهانه ای نداشت، به شدت جواب داد و شیرجه ۹۰ درجه را به اوجگیری ۷۰ درجه تبدیل کرد. هنوز جنگنده را تا ارتفاع ایمن، بالا نبرده بودم که از داخل آینه، دیدم یک ستون قطور آب، از پشت سرم بالا رفت!
 
 
در گام اول که دیگ بخار داشت از تیر رس‌ام خارج می شد، در گام دوم، خودم داشتم با ورود به درون دیگ، کشته می شدم! و حالا هم دیگ، منفجر شده بود و هم من زنده مانده بودم!با توجه به اینکه براساس توجیه قبل از پرواز، با حمله از سمت شمال نیروگاه، می بایست از ضلع جنوبی آن خارج می شدیم و هیچ گردشی به طرفین انجام نمی‌دادیم، در جریان اوج گیری، و قبل از رسیدن به نقطه اوج، شیطنتی کردم و با یک گردش به طرف چپ، تصمیم گرفتم از طريق ضلع شرقی نیروگاه، آسمان هدف را ترک کنم.عدم انجام گردش روی هدف، به این علت بود که سینه هواپیما را در اختیار پدافند مستقر در درون دبیس قرار ندهیم و گردش به چپ من به این دلیل بود که می خواستم ببینم چه بر سر دیگ بخار آمده؟!
 
 
اگر شما هم جای من بودید، با پشت سرگذاشتن این همه مصیبت، حالا که زحمت‌تان به بار نشسته، اصرار داشتید که نتیجه کارتان را ببینید!طی کمتر از ده ثانیه، چنان فشار و استرسی به من وارد شده بود که فشار ۶ جی ناشی از تغییر حالت شدید پرنده از شیرجه به اوجگیری را اصلاً متوجه نشده بودم! انگار که یک وزنه پانصد کیلویی را از روی دوشم برداشته بودند. انبوه دسته های ده پانزده تایی گلوله های پدافند که از چپ و راست و بالا و پایین هواپیما رد می شدند، اگرچه ترسناک و وحشت آفرین بودند اما در برابر زیبایی تابلویی که با بمب هایم خلق کرده بودم، اصلاً به حساب نمی آمدند!

نه دیگ بخاری وجود داشت و نه آتش و دود و انفجاری!
یک محوطه وسیع به مرکزیت دیگ سابق را، ابر غلیظی پوشانده بود! من بچه کلاردشت هستم و ابر غليظ، کف زمین زیاد دیده ام! اما ابر آب سرد متراکم مازندران کجا، و ابر آب جوش متراکم نیروگاه دبیس عراق کجا؟!با این بلایی که سر دیگ آمده بود و ضربه ای که رهبر و شماره ۲ و ۳، به ترتیب بر سر مرکز هدایت و توربین های شماره ۱ و ۲ آوردنده بودند، دبیس رفت تا اطلاع ثانوی دوباره بتواند برای عراق، برق تولید کند!
 
تماشا کردن کافی بود و حالا باید راهی برای خروج از دبیس پیدا میکردم. جنگنده سبک بود و کاملاً گوش به فرمان. با حاشیه نیروگاه فاصله ای نداشتم. به سرعت، پرنده را وارد شیرجه‌ای ملایم نموده و با کمک پدال ها، یک رگبار جارویی، روی ضلع شرقی نیروگاه اجرا کردم که متعاقب آن، از میان دیواره های آتش، معبری باز شد و به همین ترتیب، حلقه دوم و سوم را هم پشت سر گذاشتم و با خروج از معرکه، به جمع همرزمان که کمی جلوتر از من بودند، ملحق شدم.این ماموریت فوق العاده ارزشمند و راهبردی، به لطف خدا و تلاش تک تک همرزمان، بدون آسیب دیدن هیچکدام از خلبانان، با موفقیت صد در صد به پایان رسید تا به این ترتیب، دست دشمن را از یکی از حیاتی ترین نیروگاه های تولید برق اش، کوتاه نماید.
 
ضربه وارد شده به نیروگاه برق دبیس، به حدی بود که بر اساس اطلاعاتی که به دست ما رسید، دشمن با تلاش شبانه روزی و وارد عمل نمودن امکانات و توان ویژه ای توانست ظرف مدت یکسال، دوباره آنرا وارد مدار کند که این بار عزیزان ما در پایگاه سوم شکاری همدان به رهبری جناب محمد عتیقه‌چی به سراغش رفتند.
 
با سپاس از زحمات جناب آقای مهدی بابامحمودی بابت مصاحبه با تیمسار در صنایع هوایی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

New Member
نمایه کاربر
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 11:55 pm
سپاس‌های ارسالی: 20 بار
سپاس‌های دریافتی: 16 بار

Re: بمباران نیروگاه برق دبیس

پست توسط shervin_1162 » جمعه 21 تیر 1398, 12:35 am

درود بر غیرت و شرف تمام سربازان وطن ....

ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”