در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » شنبه 28 خرداد 1390 13:39

پرچم استاندارد نازی ها(هیتلر) در رایش سوم



شناسنامه آدولف هیتلر
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
hamed_713, big-man, wild-bear, zaq32, shola, CAPTAIN PILOT, رونین, interceptor

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » شنبه 28 خرداد 1390 14:28

ویلیام امیل مسراشمیت



ویلیام امیل مسراشمیت، سال ۱۹۵۸
زادروز    ۲۶ ژوئن ۱۸۹۸
فرانکفورت
درگذشت    ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۸
مونیخ
ملیت     آلمان
نژاد    آلمانی
نقش‌های برجسته    طراح هواپیما

ویلیام امیل مسراشمیت معروف به ویلی مسراشمیت (به آلمانی: Willy Messerschmitt) (۲۶ ژوئن ۱۸۹۸، فرانکفورت - ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۸، مونیخ) طراح هواپیمای آلمانی بود. مهمترین طراحی ویلی مسراشمیت، طراحی هواپیمای جنگنده مسراشمیت ب‌اف ۱۰۹ بود که به مهمترین جنگنده آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم تبدیل شد. وی شرکتی را با نام مسراشمیت پایه‎‌گذاری کرد که پیش از پایان جنگ جهانی دوم توانست نخستین موتور جت جهان را با همکاری شرکت هانکل طراحی و بر روی هواپیما نصب کند. هواپیمای مسراشمیت ام‌ئی ۲۶۲ نخستین هواپیمای جنگنده با موتور جت بود.

محاکمه

ویلیام امیل مسراشمیت پس از جنگ جهانی دوم به خاطر آنچه همکاری با نازی‌ها گفته می‌شد به اعدام محکوم شد اما پس از گذراندن دو سال از محکومیت زندانش آزاد گشت و باردیگر به مدیریت در شرکت مسراشمیت بازگشت. وی در سال ۱۹۷۸ در بیمارستانی در مونیخ درگذشت.

ویلی مسراشمیت طراحی که سالها از زمان خود جلوتر بود



نوع هواپیما    جنگنده
کشور سازنده     آلمان نازی
شرکت سازنده    مسراشمیت
طراحی شده توسط    ویلیام امیل مسراشمیت
تاریخ نخستین پرواز    ۱۹۳۶
تاریخ بکارگیری    جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی دوم
وضعیت کنونی    بازنشسته
بکارگیرنده(ها)    نیروی هوایی آلمان
آغاز ساخت    ۱۹۳۶ تا آوریل ۱۹۴۵
تعداد ساخته‌شده    ۳۳٫۹۸۴ فروند





"سالهای نخستین قرن بیستم شاهد ظهور وسیله نقلیه جدیدی بودکه انسانها را به آرزو هزاران ساله خودش رساند, پرواز.

ویلی امیل مسراشمیت در ژوئن1898 در فرانکفورت متولد شد, او پسر یک تاجر مشروب فروش بود واز بچگی پس از دیدن کشتیهای هوایی زیپلین به صنایع هوایی علاقه مند شد.
ویلی جوان نخستین فعالیتهای خود را با کمک پیشگام طراحی گلایدر((فردریش هرتس)) شروع کرد. هرتس, در طول جنگ جهانی اول,ویلی را در کنار خود ودر یک مدرسه پروازی نظامی به کار گرفت. هرتس ومسراشمیت با هم گلایدرS8طراحی کردند که هرتس سال 1921 برای مدت 21 دقیقه با آ پرواز کرد و یک رکورد جهانی را به ثبت رساند.
نخستین طرح مستقل مسراشمیت S9 نام داشت که یک گلایدر بدون دم بود و در سال 1921 برای نخستین بار پرواز کرد و به دنبال این طرح, چند گلایدرموتوردار دیگرو پرنده ورزشی سبک نیز طراحی کرد که همگی با شکست روبرو شدند. در سال 1925 در حال انجام نخستین پرواز M17 دچار سانحه شد و برای مدتی طولانی روانه بیمارستان شد.

تاسیس کارخانه
تجارب گرانبهای مسراشمیت در طراحی هواپیماهای مختلف , وی را به تاسیس مرکز هواپیماساز"باوارین"
در اوگزبرگ ترغیب کرد.
اما طرحهای وی یکی بعد از دیگری شکست خورد و در سال 1931و به دنبال امتناع لوفت هانزا از خرید هواپیماهای وی, این شرکت ورشکست شد, اما پس از دوسال مسراشمیت به دنبال توافقنامه های که با طلبکاران به امضاء رساند, در سال1933 دوباره شروع به کار کرد.
در سال 1933 هیتلر به قدرت رسید و شروع به تجدید تسلیحات کرد.و مسراشمیت در رده های بالای حزب نازی دوستانی داشت از جمله رودولف هس و تئو کرنیس که دسیار هرمان گورینگ بود. و وقتی جدال برای ساخت یک جنگنده جدید برای ارتش بالا گرفت , او مشغول به کار شد وطرحی را ارائه داد که شامل یک بدنه فلزی بود که دور یک موتور قدرتمند و بزرگ را گرفته بود و یک بال نازک برای سرعتهای بالا داشت و برای پایین آوردن سرعت فرود به اسلتهای لبه فرار هواپیمای "هندلی پیج" مجهز شده بود.این طرح انقلابی بعدها به MEbf109 مشهور شد.

ارنستت اودت که سمت فرماندهی بخش تکمیلی هواپیمای ارتش را به عهده داشت وقتی برای اولین بار در کابین Bf109 نشست به شوخی گفت:

این نمی تواند یک جنگنده باشد! اما بعدها متوجه شد که در کابین بهترین جنگنده زمان خود نشسته بود.


جنگنده مسر اشمیت bf109 (بهترین جنگنده جنگ جهانی دوم از نگاه خلبانان و آمار)




از سال 1939 تا سال 1941 مسراشمیتBf109 بر آسمان اروپا تسلط کامل داشت, ولی در سال 1941 ارتش تصمیم گرفت فوکر ولفFW190 را جایگزین Bf109 کند اما این هواپیما هرگز نتوانست به شمار تولیدی Bf109 برسد واین جگنده تا پایان جنگ در صحنه نبرد باقی ماند و بسیاری از تکخالهی جنگ جهانی دوم با Bf109 پرواز کردند مانند ورنر مولدرز, آدولف گالاند و اریش هارتمن.
بهترین و زیباترین طرح مسراشمیت و اولین هواپیمای جت جهانMe262 که در اواخر جنگ وارد صحنه نبرد شد اما هرگز تعداد کافی از آن تولید نشد. (البته اولین جت تولید شده MEbf163 بود اما بیشتر یک طرح آزمایشی بود تا یک هواپیمای کاربردی)

پس از جنگ مسر اشمیت دستگیر شد و دو سال زندان بودو پس از زندان به بازسازی پایه کار خود مشغول شد وطرحهایی را ارائه نمود. او در آلمان اجازه طراحی هواپیما را نداشت ولی در اسپانیا جت آموزشی HA200 را طراحی کرد و جت مافوق صوت HA300 را برای مصر ساخت. او در طرح ارباس اروپا شرکت داشت و قسمتی از طرح جنگنده ترنادو را بعهده گرفت و در سال 1970 بازنشته شد وتا سال 1987 زنده بود.







و جالب است بدانید که او طراح یک جت مصری نیز بوده است :HA-300

Role    Single-seat interceptor
National origin    Egypt
Manufacturer    Egyptian General Aero Organisation
Designed by    Willy Messerschmitt
First flight    7 March 1964
Retired    May 1969
Primary user    Egyptian Air Force
Number built    3 prototypes
Program cost    EGP 135 million (EGP 14 billion in 2009 values)


آرم شرکت مسر اشمیت :

ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
hamed_713, big-man, wild-bear, CAPTAIN PILOT, shola, MIG-29 301, mahdi2elve, رونین, interceptor

Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

56

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 22 اردیبهشت 1390 11:25

آرشيو سپاس: 170 مرتبه در 46 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط MIG-29 301 » شنبه 28 خرداد 1390 17:06

المان 60 سال پیش این هواپیما رو ساخته فقط مشکل بنزین داشته اونوقت الان ما نمیتونیم یک هواپیمای کامل رو از خودمون بدون کپی کاری بسازیم. کاش همین رو هم می تونستیم بسازیم از بی هواپیما بودن بهتره. خیلی عقب موندیم ...... بدجوری.......

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب MIG-29 301 تشکر کرده اند:
boreal-soldier

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » دوشنبه 30 خرداد 1390 13:11

یوهانا ولف منشی شخصی هیتلر
یوهانا ولف در اول جون 1900 بدنیا آمد. از 1929 بعنوان تایپیست در دفتر هیتلر مشغول بکار شد و وقتی که هیتلر در ژانویه 1933 بعنوان صدر اعظمی آلمان رسید به مقام مدیر دفتری هیتلر ارتقا درجه یافت.در 22 آوریل 1945 وقتد که هیتلر به شکستش پی برد یوهانا را به همراه کریستا شرودر به خانه اش در برشتسگادن در باواریا فرستاد تا مدارکی را که در آنجا داشت از بین ببرند و در همانجا ولف و شرودر دستگیر شدند. یوهان ولف تا ژانویه 1948 در زندان بود و بعد از آن به زندگی طبیعی ادامه داد تا اینکه در 1985 در 85 سالگی فوت کرد.یوهانا ولف با وجود پیشنهاد مبالغ زیاد هرگز حاضر به انتشار خاطراتش نشد چون به این قانون اعتقاد داشت که اولین شرط منشیگری رازداری است و ...




ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
CAPTAIN PILOT, MIG-29 301, wild-bear, hamed_713, shola, رونین, interceptor, big-man

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

1117

تشکر کرده: 12 مرتبه
تشکر شده: 23 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 3 آبان 1386 15:56

محل سکونت

ايران....از خزر تا خليج هميشه فارس

آرشيو سپاس: 1294 مرتبه در 446 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط big-man » دوشنبه 30 خرداد 1390 20:54

cheka نوشته است:جناب Bigman

فکر کنم شما دارید با احساسی بازی بعضی حقایق رو پنهان میکنید ! اولا که من ادعایی در مورد خود هیتلر نکردم که شما زود واسش منبع (تبلیغات متفقین و ...) پیدا میکنید اما مطمئنم کسی که بخاطر وطن و برتری نژادی و این اراجیف قرون وسطایی حاضر شد جنگی رو آغاز کنه که 60 میلیون آدم در اون کشته بشن مسلما آدم بشر دوستی نیست !

در مورد بمب اتم هم یک بار عرض کردم ، آلمانی ها به تکنولوژی این بمب رسیده بودند اما بمب اتمی رو نساختند ، مطمئنا بین بدست آوردن یک علم و تکنولوژی با عملیاتی و کاربردی کردنش فاصله ی زیادی وجود داره که آلمانی ها نتونستند در طول جنگ این اسلحه رو عملیاتی کنند (به دلایلی که برخیش قبلا ذکر شد)







اصلا اين تاپيك به كلي از يادم رفته بود......

فعلا به دليل امتحانات زياد وقت ندارم و گرنه به عرضتون ميرسوندم كه جنگ چه جوري و چرا شروع شد.....و گرنه هيتلر كه نميخاست حالا حالا ها جنگ رو شروع بكنه
خدایا ...!

نیازی به زمین لرزه نیست ...!

کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو میریخت ...!!!

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب big-man تشکر کرده اند:
boreal-soldier

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

420

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 13 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 09:19

محل سکونت

Hell

آرشيو سپاس: 1684 مرتبه در 379 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط X.Nima » دوشنبه 30 خرداد 1390 21:01

پس قبول دارید که بهر حال قصد شروع جنگو داشت؟  ببینید، جنگ و آدم کشی بهر دلیلی ناپسند هستو توجیهی واسه این کارو عاملینش هم وجود نداره. مگر اینکه خود شما هم چنین طرز فکری داشته باشید که البته فکر نمیکنم هیچکدوم از اعضای محترم سنترال علاقه ای به آدم کشی و... داشته باشن! :razz:  :razz:  :razz:

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب X.Nima تشکر کرده اند:
wild-bear

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » دوشنبه 30 خرداد 1390 22:51

هانس اولریخ رودل





هانس اولريخ رودل

متولد 2 جولای 1916 ، مرگ 18 دسامبر 1982

رودل در سال 1916 در شهر كنرادوالدائو در سيسيليا در شرق آلمان متولد شد. پدرش از اعضای كليسای شهر بود. هانس رودل در مدرسه يك دانش آموز ضعيف در درس، و يك دانش آموز علاقه مند به ورزش بود. او در كتاب خاطرات خود ميگويد كه به دليل علاقه به پرواز روزی يك چتر باران را در دست گرفت و از بالای پشت بام به عشق پرواز پريد اما مصدوم شد و مجبور به استراحت در منزل گرديد.

در سال 1936 به لوفت وافه (نيروی هوائی ارتش آلمان نازی) پيوست و به آموزش فن خلبانی مشغول شد اما به دليل آنكه در حين آموزش خلبانی با ارتكاب يك اشتباه به همراه فرمانده واحد خود سقوط نمود يك شانس بزرگ و يك بد شانسی بزرگتر را به دست آورد. شانس او اين بود كه هواپيما منفجر نشد ولی بدشانسی او اين بود كه فرمانده او ديگر به وی اجازه پرواز عملياتی را نداد (به عبارت بهتر فرمانده او رودل را برای انجام پروازهای عملياتی فاقد صلاحيت ديد). با حمله ارتش آلمان به لهستان و شروع جنگ دوم جهانی او يك ماموريت اكتشافی بر فراز جبهه جنگ يافت. رودل در خاطراتش مي نويسد با ورود من به خاك لهستان آتش بار ضد هوائی لهستان آنچنان با شدت و پر حجم به طرف من شليك كردند كه من چاره ای بجز افزايش ارتفاع به شکلی جنون آسا نداشتم. سرانجام وقتی به بالاترين ارتفاع پروازی رسيدم ديگر از آتش ضد هوائی دشمن خبری نبود و مطمئنا اگر تيراندازی آنان اندکی ادامه ميافت من هدف قرار گرفته بودم.


پس از نبرد لهستان وی تقاضای عضويت در واحدهای بمب افكن شيرجه رو موسوم به اشتوكا را نمود. با اين تقاضا موافقت شد و او برای طی دوره های آموزشی به يك پايگاه نيروی هوائی فرستاده شد. وقتی او در حال انجام دوره آموزشی خود بود در سال 1940 جنگ در غرب آغاز شد و رودل اذعان ميكند كه بعدها وقتی با خلبانان آلمانی كه در جبهه غرب جنگيده بودند هم صحبت شده بود آنان به او گفته بودند خلبانان شكاری فرانسه جزو لايق ترين خلبانانی بودند كه تا به آن زمان با آنان جنگيده بودند و اگر فرانسه تعداد بيشتری هواپيمای شكاری در اختيار داشت مسلما شكست آن كشور دشوار ميشد.

در ماه مه 1941 بزرگترين و اولين عمليات عظيم هوابرد آلمان برفراز جزيره كرت توسط ارتش آلمان آغاز شد و رودل جزو اسكادرانی بود كه به اين عمليات اعزام شده بود اما فرمانده عملياتی وی در اين نبرد همان کسی بود كه در زمان آموزش پرواز و به همراه رودل سقوط نموده بود. اين فرمانده آلمانی وقتی رودل را ديد به او اجازه شركت در عمليات را نداد و به او يك ماموريت غير جنگی واگذار نمود. با آغاز جنگ بريتانيا رودل در اين جنگ نيز نقشی ايفا ننمود. اما با شروع عمليات بارباروسا رودل موفق شد اولين ماموريت خود را فردای شروع جنگ با روسيه (یعنی 23 ژوئن) انجام دهد.

او در كتاب خاطرات خود مينويسد به محض پرواز برفراز خاك روسيه از مشاهده جاده های نظامی و پل ها و زير ساخت های نظامی شوروی در مرز با آلمان بسيار متعجب شدم. يقينا شوروی با ساخت اين تاسيسات قصدی به جز حمله به آلمان نداشت. مطمئنا اگر هيتلر به استالين حمله نميكرد استالين به شکلی غافلگيرانه اين كار را انجام ميداد. رودل در جريان عمليات بارباروسا آنچنان خوش درخشيد كه به فاصله يك ماه از شروع جنگ به دليل عملكرد بی نظير خود موفق به دريافت مدال صليب آهن درجه يك شد.

در 23 سپتامبر 1941 او یکی از عجيب ترين افتخارات تاريخ جنگ دوم را بدست آورد. وی در اين روز موفق شد با يك شيرجه مرگ و در ميان آتش صدها ضد هوائی مستقر بر ساحل و دريا، نبرد ناو عظيم و مشهور شوروی به نام مارات را در بندر كرونشتاد با پرتاب يك بمب يك تنی منهدم نمايد. اين تنها باری بود كه يك نبرد ناو با حمله يك هواپيمای بمب افكن سبك منهدم شد.






اما تخصص اصلی رودل حمله به قوای زرهی و تانكهای ارتش شوروی بود رودل در 2.530 ماموريت جنگی كه انجام داد (و اين تعداد بالاترين ركورد تاريخ محسوب ميشود) 519 تانك، 70 قايق نفربر، 150 توپ خود کششی، 4 ترن زرهپوش و 800 هدف ديگر را مورد حمله قرار داد و نابود كرد. علاوه بر اين او 9 هواپيمای دشمن و يك نبرد ناو و 2 رزمناو و يك ناو شكن را منهدم نمود. ساقط نمودن 9 هواپيمای دشمن که 7 فروند از آنان جنگنده بودند برای خلبان بمب افكن سبك در نوع خود يك شاهكار محسوب ميشود.

او هرگز توسط هواپيما و خلبانان دشمن ساقط نشد و فقط بر اثر شليك ضد هوائی سقوط نمود. او 32 بار سقوط نمود كه چند بار آن پشت خط دشمن بود اما موفق شد به سلامت از خط جبهه عبور نمايد و به نيروهای خودی بپيوندد (كه اين هم يك ركورد عجيب ديگر محسوب ميشود). او يكبار برای پيوستن به نيروهای آلمانی با شنا از رودخانه سرد و يخ آلود دنيستر كه یکی از رودخانه های پر آب و بزرگ روسيه ميباشد، عبور نمود. او در همين فرار خود سه مرتبه موفق شد از چنگ تعقيب كنندگان ارتش شوروی فرار نمايد اگر چه نيروهای تعقيب كننده وی، او را از ناحيه شانه هدف قرار دادند اما نتوانستند وی را دستگير نمايند.
رودل در كتاب خاطرات خود علت شكست در استالينگراد را خالی شدن خط جبهه توسط سربازان رومانيائی كه متحد آلمان بودند اعلام نمود. او كه خود بر فراز جبهه پرواز نموده بود شاهد عقب نشینی سربازان رومانی و حمله گاز انبری ارتش شوروی بود. در 13 مارس 1944 رودل خلبان مشهور و دومين قهرمان هوانوردی ارتش شوروی به نام لئو شوستاكوف را در يك نبرد هوائی ساقط نمود. اگر چه خود رودل اذعان نمود كه نمی داند شوستاكوف بر اثر شليك تيرانداز هواپيمای او مرده است يا بر اثر عمليات آكروباتيك رودل، او دچار عدم امكان كنترل تعادل گرديده است. او بقدری برای ارتش شوروی مهلك و مهيب بود كه استالين شخصا يك جايزه 100 هزار روبلی برای سر رودل تعيين نمود.

او كه به فرماندهی يك اسكادران از هواپيماهای بمب افكن رسيده بود در اواخر جنگ از يك جبهه به جبهه ديگر احضار ميشد و به همين دليل به اسكادران او حتی در نامه های اداری سيرك رودل ميگفتند. در اواخر جنگ و به مناسبت 2.000 مين ماموريت او، هيتلر دستور داد شرح و زندگی نامه او را برای تمام مدارس آلمان تدريس نمايند و يك نشان وي‍ژه كه در مركز آن عدد 2.000 مزين به الماس قرار داشت به رودل تقديم نمود. اين نشان ديگر هرگز به کسی اعطا نشد و قبل از آن هم اعطا نگرديده بود. همچنين رودل تنها خلبان آلمانی بود كه مدال طلای شجاعت مجارستان به او اعطا شد. او در 8 فوریه 1945 سقوط نمود و يك پای خود را از دست داد اما به پرواز با يك پا ادامه داد.

در آخرين ماموريت در 8 ماه می (روز تسليم آلمان نازی) موفق شد افراد گروه 405 كه فرماندهی آنان را بر عهده داشت از بوهميا به پرواز درآورد و به غرب پرواز نمايد. گروه او مركب از 2 هواپيمای يونكرس 87 و 4 هواپيمای فوكه ولفت 190 بود كه در فرودگاه كيتزينگن به آمريكائی ها تسليم شدند اما برای اجتناب از سالم تسليم نمودن هواپيماها رودل دستور داد تمام افراد تحت امرش با چرخهای بسته فرود آيند. اين عمليات خطرناك منجر به بستری شدن وی برای مدت 11 ماه در بيمارستان شد. او آزاد شد و در سال 1948 به آرژانتين رفت و در  تجديد سازماندهی نيروی  هوائی  آن كشور  و پاراگوئه را بر عهده گرفت.




وی به چند قله در آمريكای جنوبی صعود نمود در حالی كه فقط يك پای وی سالم بود. او همچنين با همين يك پا تنيس بازی ميكرد. دوستی وی با دكتر ژوزف منگل از لكه های سياه زندگی وی محسوب می شد. ‍ژوزف منگل در اردوگاه مرگ (احتمالا آشويتس) به فرشته مرگ ملقب شده بود و تخصص او برداشتن غدد لنفاوی كودكان بود (البته به بهانه تحقيقات علمی). او پس از بازگشت به آلمان رهبری نئو نازيها آلمان را برعهده گرفت و از سياستهای نازيها و شخص هيتلر بسيار دفاع كرد. كتاب خاطرات او چاپ شد ولی باعث جنجال گرديد.

همچنين شهرت بد خلبانان اشتوكا در بمب باران شهرهای كشورهای دشمن موجب شد در افكار عمومی به عنوان يك جنايتكار جنگی معرفی گردد. زيرا بدون ترديد اسكادرانی كه رودل در آن خدمت ميكرد حداقل در بمب باران استالينگراد سهمی اساسی داشته است. او همچنين در يك رسوائی در آلمان غربی درگير شد كه به رسوائی رودل شهرت يافت و موجب بركناری دو ژنرال مشهور آلمانی كه در جنگ دوم در ارتش آلمان خدمت نموده بودند، به نامهای ژنرال والتر كروپینسکی و هاينس فرانكه شد.




رودل در 18 دسامبر 1982 در روزنهايم آلمان درگذشت و در دورن هاوزن به خاك سپرده شد.



تانک روسی تی 34
براساس اسناد او 2530 سورتی پرواز را انجام داد که 400 سورتی با فوکه ولف 190 بود که توانست 11 هواپیمای روسی را شکار کند ..... در این مدت رودل توانست بالغ بر 500 تانک ، 150 توپ ، چهار قطار حامل مهمات و کشتی جنگی مارات را نابود کند....

مبلغ جایزه تعیین شده برای سر رودل توسط استالین در حدود 100000روبل بود ...

یکی از خاطرات جالبش برخورد با لئو شستاکوف تخال روسها بود ... او میگوید مهم نیست که او بر اثر اتش مسلسل عقبی من یا ارتعاشات جریان هوای ناشی از موتور سقوط کرد ...گوشی من ناگهان از جیغهای سردرگم روسها و فریادهایشان به مرز انفجار رسید ..روسها در رادیو بشدت جیغ میزدند و مشخص بود چیز خاصی اتفاق افتاده است ...انها دیده بودند که یک هواپیما سقوط کرده است ...با مطالعه پیامهای رادیویی ما در یافتیم کسی که سقوط کرده است یک تکخال روس بود ... او یک قهرمان بزرگ و یک خلبان خوب بود . این خلبان روس قهرمان روسها در زمان جنگ داخلی اسپانیا بود ...شاهدان ادعا میکنند که او با اتش رودل سرنگون شد و این اتفاق در 12مارس 1944 روی داد و او دیگر هرگز دیده نشد ..او 65 پیروزی هوایی داشت و این افتخار به نام رودل ثبت گردید که او را شکار کرد .



تک خال شکار شده روس به دست رودل یعنی شستاکوف

بعد از جنگ رودل به آرژانتین رفت و از دوستان نزدیک دیکتاتور این کشور خوان پرون گردید و مهندس نیروی هوایی نوین ارژانتین نام گرفت ...او همچنین از دوستان بسیار نزدیک دیکتاتور وحشی پاراگوئه و ستایشگر نازیها یعنی الفردو استروسنر بود .... او در واقع فعالانه برنامه بازسازی نیروی هوایی کشور آرژانتین را زیر نظر داشت ... رودل با یک پا تنیس بازی میکرد و از قهرمانان اسکی بود ...او به بلندترین قله ارژانتین یعنی آکونکاگوا با ارتفاعی در حدود 6962نیز صعود کرد و توجه کنید او فقط یک پا داشت ....او سه بار نیز به دومین اتشفشان بلند روی زمین یعنی یولای یاکو صعود کرد که ارتفاعی در حدود 6700متر دارد ...یکی از نقاط تاریک زندگیش دوستی با فرشته مرگ یعنی جوزف منگل دکتری که جنایت وجشیانه ایی را در اشویتس برعلیه کودکان یهودی اجرا میکرد بود ...
جوزف منگل لقب فرشته مرگ را داشت ...

در بازگشت به المان او یکی از رهبران نئو نازیها المان بود ... خاطرات زمان جنگش را نیز منتشر کرد ...کتاب موجب جنجالهای زیادی شد ...زیرا رودل یکی از نازیها شناخته میشد ..او در این کتاب از تمامی سیاستهای نازیها دفاع کرد... این کتاب در امریکا با عنوان خاطرات خلبان اشتوکا چاپ شد ... البته قبل از چاپ یک بار کاملا بازبینی شد ...

با توجه به ماموریتهای مشابه اشتوکا و هیولای پرنده A-10 رودل از مشاوران برنامه طراجی و ساخت A-10 بود ...

او قسمت اصلی یک رسوایی سیاسی بود که در المان غربی بعنوان پرونده رسوایی رودل نام گرفت و منجر به بازنشستگی زود هنگام دو ژنرال بلند پایه ارتش به نامهای کارل هاینس فرانکه و والتر کروپینسکی گردید ...

در 1982 این شکارچی تانک تی 34 و افسانه پرنده اشتوکا در روزن هایم المان در گذشت و جسدش در گورستان دورنهاوزن دفن گردید ...

ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
shola, mahdi2elve, CAPTAIN PILOT, رونین, hamed_713, wild-bear

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » سه شنبه 31 خرداد 1390 12:43

گفتارهای آدولف هیتلر

در کتابـ«نبرد من»

باشد که این کتاب -نبرد من- چون سنگ ِ بنایی به کار آید ،که من به کار مشترک ،اهدا می کنم.
« قوی ها هنگام تنهایی قوی تر هستند. »
« مکتب دوران جوانی به منزله ی ماده ی اولیه ی اعمال آینده است. »
« همیشه مردان خوب در منجلاب بدبختی دست و پا می زنند. »
« باشد که این کتاب -نبرد من- چون سنگ ِ بنایی به کار آید ،که من به کار مشترک ،اهدا می کنم. »
« نتایجی که در جوانی به آن ها پی بردم؛۱.تجزیه و انحلال امپراتوری اتریش شرط مقدماتی حفظ آلمان است.۲.این که احساس ملی گرایی به هیچ وجه با وطن پرستی سلطنتی یکی نیست.۳.کاخ هاپسبورگ برای ملت آلمان بدبختی به بار آورد.»

بدون منبع
«حقیقت همان دروغی است که بارها و بارها تکرار شده است.»


«اگر برنده شوی نیاز نداری که شرح دهی ... اما اگر بازنده شوی بهتر است انجا نباشی تا مجبور شوی شرح بدهی.»


«دروغهای کوچک همیشه خود را نمایان میکنند.دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که تصور دروغ بودن آن هم به ذهن کسی وارد نشود.»


«قدرت در دفاع کردن نیست. در حمله کردن است.»


« حق همیشه با پیروزمندان جنگ است .»


« مرگ سرنوشت بازندگان است.»


«یک رهبر نابغه باید بتواند همه ی دشمنان متفاوت خود را در یک دسته قرار دهد.»


«انبوه مردم ساده تر فریب یک دروغ بزرگ را می خورند تا یک دروغ کوچک.»


«چه کسی گفته من تحت حمایت ویژه پروردگار قرار ندارم؟»


«دروغ را بزرگ و ساده و مکرر بگو تا در نهایت باور کنند.»


«از طریق استفاده ی هوشمندانه و مکرر از پروپاگند؛ میتوان مردم را متقاعد کرد که بهشت، جهنم است و پست ترین شرایط زندگی مثل زندگی در بهشت است.»


«روحیه دشمن خودت را از درون تضعیف کن با کمک غافلگیر کردن و ترس و کارشکنی و به قتل رساندن. این جنگ اینده است.»


«وقتی عقل از بین رفت،آخرین تصمیم متعلق به کسی است که اراده ای محکم داشته باشد و بهترین اسلحه دفاعی انسان در حملات شدید می باشد.»


«... بهیچوجه مهم نیست،وقتی فاتح شدیم،دیگر کسی دراین باره سوالی نخواهد کرد.»


« در جهان پاسخ دو چیز را باید با خون داد،اشتباه و خیانت.»


« کجا دیده شده است کسی بتواند با خشونت و سرنیزه عقیده ای را متزلزل سازد؟!.»


« سروصدای زیاد خود به معنی تبلیغات منفی است!.»


« قانون طبیعت این است که همیشه حق با کسی است که با صراحت حرف می زند،ولی کیست که معنای صراحت را درک کند؟!.»


« طبیعت سرحدات سیاسی نمی شناسد!.»


« یک روز فرا میرسد که به خاطر نکشتن هر یک یهودی من را نفرین می کنید.»


« قدرت در زوراست.»


« به وسیله تبلیغات میتوان جهنم را بهشت و بهشت را جهنم نشان داد.»

ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
wild-bear, shola, mahdi2elve, CAPTAIN PILOT, رونین, big-man, hamed_713

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » سه شنبه 31 خرداد 1390 13:27

هیتلر دوران کودکی خود را در شهری مرزی بین اتریش و آلمان گذراند. در سن 12 سالگی پدرش را به طرز سخت و ناگهانی ای از دست داد. پدر آدولف در اثر سکته قلبی مرد. بعد از مرگ پدر به یک کلیسای کاتولیک رفت تا کشیش کاتولیک شود. اما در سن 15سالگی مجبور شد به خاطر بیماری تنفسی، کلیسا را ترک کند. تا هفده سالگی در همان شهر ماند و پیش مادر و خواهر نا تنی اش زندگی کرد. اما هنگامی که 17 سال بیشتر نداشت، مادرش در اثر بیماری سرطان جان خود را از دست داد. هیتلر از شهری که در آن متولد شده بود خارج شد و برای ادامه زندگی به شهر وین رفت. او استعداد زیادی در زمینه نقاشی داشت و در مدت زمانی که در وین بود متوجه شدبه خوبی می تواند ساختمان ها را بکشد. او برای ورود به آکادمی هنر های زیبای وین امتحان داد. البته او در این امتحان قبول نشد. پس از امتحان به او گفتند او استعداد کار های هنری دارد. اما نه در زمینه نقاشی. بلکه در طراحی ساختمان ها استعداد زیادی دارد. هیتلر جوان برای ورود به دانشکده ی مهندسی پذیرفته شد. اما او که نه پدر و مادر داشت و نه پولی، نمی توانست هزینه های دانشگاه را بپردازد و باید کار می کرد. و به این ترتیب نتوانست به تحصیل ادامه دهد.

آدولف هیتلر در سن ۱۹ سالگی مادرش را از دست می دهد و بعد از آن از زادگاهش به شهر وین٬ پایتخت امپراتوری اتریش مجارستان می رود.


هیتلر چهار سال در وین ماند. از ۱۹ سالگی تا ۲۳ سالگی. با اینکه این سالها بهترین سالهای زندگی هر کسی است ولی هیتلر بعد ها از این سالها به عنوان سیاه ترین سال های زندگی یاد کرده است. گاهی هیتلر از طریق کشیدن طرحهای آبرنگ برای پوستر ها و کارهای تبلیغاتی پولکی به دست می آورد اما آن پولها به میزانی نبود که شکمش را کاملا سیر کند. او بعد ها چنین نوشت:

واقعا گذرانی فقیرانه داشتم و هیچ وقت نمی توانستم حتی غذای روزانه ام را فراهم کنم.

گرسنگی گارد محافظ وفادار من بود. لحظه ای ترکم نمی کرد و در هر چه داشتم شریک می شد. زندگیم عبارت بود از مبارزه ای دائمی با این رفیق نا شفیق.

هر کس در آن روز ها دیکتاتور آینده آلمان را می دید فکر می کرد ولگردی مفتخواره بیش نیست. ولی هیتلر با سایر خانه بدوش های وین فرق داشت. او نه سیگار می کشید و نه مشروب می نوشید. همچنین بر خلاف آنها بسیار می خواند. او در همان سالها هر چه قرار بود در طول زندگیش بیاموزد اموخت و بعد از آن هم میچ کدام از آنها را تغییر نداد

در بهار 1913 هیتلر وین را به قصد مونیخ در آلمان ترک گفت. وقتی هیتلر به مونیخ وارد شد هنوز هم آهی در بساط نداشت.به نظر همه، به جز خودش او مظهر شکست کامل بود. نه دوستی داشت نه خانواده ای نه خانه ای نه شغلی و نه آینده ای.

با این حال یک چیز داشت: اعتقادی خلل نا پذیر به اینکه سر انجام چیزی خواهد شد.

شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 به هیتلر فرصتی داد تا از آن همه شکست ها و سر خوردگی های زندگی فردیش فرار کند. او خود بعد ها می گفت که آن جنگ باعث نجات من از همه آن بار هایی شد که در ایام جوانی بر دوشم سنگینی می کرد. خجالت نمی کشم اعتراف کنم که زانو زدم و شکر پروردگار را به جای آوردم. پس در خواست کرد که بتواند در ارتش باواریا خدمت کند و در خواست او پذیرفته شد.



همچون میلیون ها آلمانی دیگر هیتلر نیز نمی توانست شکست آلمان را به دست بریتانیا و فرانسه و آمریکا در سال 1918 تحمل کند. هیتلر در همین دوره تصمیم سرنوشت ساز زندگیش را  گرفت: وارد سیاست شود.

ما اکنون می توانیم لحظه ای تصمیم گیری را دقیقا به تصویر بکشیم:





در صبحگاهان تیره و پاییزی روز یکشنبه 10 نوامبر 1918 کشیشی به بیمارستانی نظامی در حوالی برلین وارد شد و خبر باور نکردنی را برای سربازان زخمی بستری شده در آن بیمارستان باز گفت: هیتلر هم برای در مان کوری موقت ناشی از حمله ای که در یک ماه پیش بریتانیایی ها با گاز کرده بودند بین آن سربازان بستری بود.

آن کشیش اطلاع داد که قیصر ویلهلم دوم امپراتور آلمان کناره گیری کرده و به کشور بی طرف هلند فرار کرده است و در برلین اعلام جمهوری شده است. آن کشیش اضافه کرد ارتش آلمان روز بعد در کومپینی فرانسه تسلیم متفقین خواهد شد. آلمان جنگ را باخته بود. کشیش شروع کرد به گریه. هق هق سر جوخه کور نیز بلند شد. بعد ها درباره آن لحظه چنین نوشت:

دیگر نمی توانستم تحمل کنم. خود را به اتاقم در بخش بیمارستان کشیدم. روی تختخواب افتادم و سرم را که می سوخت توی بالش فرو بردم.

پس همه آن کارها و تلاش ها بیهوده بود... دو میلیون مرده. آیا آنها به خاطر چنین حاصلی مردند؟ به خاطر آنکه گروهی جنایتکار ملعون بر سرزمین پدری ما دست اندازند؟

چشم انداز مقام و موقعی سیاسی برای آن اتریشی بیست و نه ساله که نه دوستی داشت و نه پولی، تاریک و نا امید کننده می نمود. او نه شغلی داشت و نه به فن و حرفه ای آشنا بود که وقتی به زندگی غیر نظامی باز می گردد بتواند معاش خود را تامین کند. تحصیلاتش اندک بود و تجربه ای هم در سیاست نداشت.

او به سرعت تشخیص داد که چشم اندازی تیره فرا راه اوست. بعد ها در این باره چنین نوشت: «نام و نشانی نداشتم. از حد اقل پایه و مایه لازم برای فعالیت سیاسی محروم بودم.» با این همه او ایمان و اعتماد به نفسی وافر داشت. مطمئن بود دیر یا زود فرصتی برای او فراهم خواهد شد. همچنان که شد.

در بیست و نه سالگی تصمیم گرفت در ارتش بماند. در آنجا دست کم غذا و لباس و سر پناهی به او می دادند. مامور خدمت در مونیخ شد. وظیفه اش این بود که مراقب پاره ای از حزب های سیاسی باشد که ژنرال های شکست خورده آلمان می پنداشتند ممکن است نقش خرابکارانه بازی کنند. یعنی احزاب سوسیالیست و کمونیست و صلح طلب.

روزی در ماه سپتامبر 1919 هیتلر فرمان یافت مراقب گروه سیاسی کوچکی باشد که خود را حزب کارگران آلمان می نامیدند. ژنرال ها نسبت به هر حزب کارگری سوءظن داشتند.

هیتلر در یافت که حدود 25 نفر در پستو خانه یک آبجو فروشی به دور هم جمع می شوند. او در آن جمع هیچ چیزی که نشانه خراب کاری باشد نیافت. در عین حال هیچ چیز هم که نشانه اهمیت آنها باشد نیافت. خودش می نویسد که وقتی روز بعد او را دعوت به پیوستن به این حزب کردند نمی دانست باید بخندد یا خشمگین شود.

با این همه... در آن مردان آس و پاس چیزی بود که هیتلر را که خود روزی آواره خیابان های وین بود جلب کرد. آنها مردمانی از قماش خود هیتلر بودند. در این باره چنین می نویسد:

بعد از دو روز تفکر و تامل به این نتیجه رسیدم که این گام را باید بردارم. تصمیمی که قاطع ترین چرخش زندگی من به شمار می رود.

هیتلر به عنوان هفدهمین عضو کمیته حزب کارگران آلمان نام نویسی کرد. از همین گروه کوچک و بی اهمیت بود که هیتلر حزب نازی را شکل داد و آن را سر انجام به صورت بزرگترین حزب آلمان در آورد. حزبی که میلیون ها عضو شیفته داشت.


هیتلر بی درنگ نشان داد که چه سازمانده درخشان و چه تبلیغاتچی زیرکی است. او به سرعت برای حزب نازی پرچمی درست کرد. نمادی که به شکل صلیب شکسته دوران باستان بود. این صلیب برای خیلی ها به صورت نشان پاکی و برتری نژاد آریان در آمد و به سرعت چنان جاذبه ای برای آأمانی ها به وجود آورد که گروه گروه به زیرش گرد آمدند.

هیتلر شاخه ای نظامی به نام سپاهیان طوفان یا اس آ ها به وجود آورد. اس آ ها جلسات مخالفان را به هم می زدند. آنها را کتک می زدند و گاهی می کشتند.

اما مهم تر از آن این بود که هیتلر سخنوری زبر دست و افسون گر بود. خیلی ها فقط برای دیدن سخنوری او می رفتند اما قالبا به صورت یک نازی تالار را ترک می کردند.

حزب نازی به سرعت پیشرفت کرد تا جایی که تا پاییز سال ۱۹۲۳ یعنی چهار سال پس از پیوستن هیتلر به این حزب هیتلر انقدر خود را قدرتمند می دید که طرح قیامی در مونیخ ریخت تا جمهوری آلمان را بر اندازد.
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
wild-bear, shola, mahdi2elve, CAPTAIN PILOT, رونین, big-man, hamed_713

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » سه شنبه 31 خرداد 1390 15:10

Franz Staudegger

فرانز اشتادگر



فرانز اشتادگر

متولد 12 فوریه 1921 ، مرگ 16 می 1995

فرانز اشتادگر در 12 فوریه 1921 در شهر کارنتن در اتریش متولد شد. (نویسنده از ابتدای زندگی و دوران کودکی و نوجوانی وی اطلاعی در دست ندارد). وی با درجه گروهبانی اولین خدمه تانک تایگر از لشگر یکم زرهی لایب استاندارد آدولف هیتلر وابسته به واحد زرهی اس اس بود که موفق به دریافت نشان صلیب شوالیه گردید. 7 جولای 1943 یک تانک تایگر 1 که توسط فرانز اشتادگر هدایت می شد و وابسته به جوخه دوم گروهان سیزدهم از هنگ اول لشگر لایب استاندارد آدولف هیتلر بود، در محدوده پسیولکنی در قسمت جنوبی میدان نبرد کورسک با یک گروه متشکل از 50 تانک T-34 روسی مواجه شد. در این زمان از نبرد ارتش آلمان به دلیل مواجه با شکست در حال عقب نشینی بود و فرانز اشتادگر موفق شد با استفاده از ذخایر مهمات درون تانک تایگر 1 تعداد 22 تانک T-34 شوروی را به تنهائی منهدم نماید.

وی به دلیل این ابراز لیاقت و شجاعت خود به دریافت نشان صلیب شوالیه گردید و برای دریافت این نشان به مقر سرفرماندهی آدولف هیتلر فراخوانده شد. وی سپس در نبرد نرماندی و مقابله با تهاجم متفقین در روز دی - دی تحت فرماندهی میشائیل ویتمن شرکت کرد و در حمله به بلژیک و نبرد بلوگ نیزحضور یافت. در پایان جنگ دوم جهانی فرانز اشتادگر در گردان سنگین 101 زرهی اس اس خدمت می کرد.

فرانز اشتادگر در 16 ماه می 1995 در شهر فرانکفورت درگذشت.
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
shola, CAPTAIN PILOT, رونین, big-man, wild-bear

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » چهارشنبه 1 تیر 1390 18:21

شاهزاده استفانی جولیانا فون هوهنلوهه



محل تولد: اتریش/ همکاری با آمریکا و آلمان
استفانی جولیانا یکی از دوستان نزدیک آدولف هیتلر بود و برای نازی ها جاسوسی می‌کرد. او با استفاده از زیبایی خود به راحتی توانست در میان دولتمردان انگلیسی نفوذ کند و اطلاعات ارزشمندی در اختیار نازی ها قرار دهد.
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
shola, CAPTAIN PILOT, big-man, interceptor, wild-bear

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

219

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 اسفند 1389 01:21

آرشيو سپاس: 1160 مرتبه در 189 پست

Re: صلیب شکسته Swastika

توسط boreal-soldier » دوشنبه 6 تیر 1390 10:50

چرا هیتلر صلیب شکسته  (نماد اصیل آریایی) را  به عنوان سمبل حزب نازی انتخاب کرد؟


در سدهٔ نوزدهم، پس از آنکه زبانشناسان" زبانهای هندوایرانی " و اروپایی را همریشه یافتند، برخی از اروپاییان واژهٔ آریایی را به معنای کسی که به زبانی هندواروپایی سخن میگوید به کار بردند. در سالهای پایانی سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم، در آلمان و انگلیس، برخی این واژه را برای توصیف مردم شمال اروپا و اقوام ژرمن به کار میبردند. این کاربرد نو از این واژه، پس ازجنگ جهانی اول، دستمایهٔ گروههای نژادپرست آلمانی و بهویژه حزب نازی شد بطوریکه استفاده از صلیب شکسته به عنوان نماد نژاد آریایی برای اولین بار توسط امیلی بورنوف مطرح گردید.

در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۳۳ میلادی، مدت کوتاهی بعد از انتخاب هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان، پرچم حزب نازی در کنار دیگر رنگهای ملی آلمانها برافراشته شد. در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی، این پرچم به عنوان یگانه پرچم ملی آلمان شناخته شد. نشان صلیب شکسته به عنوان مشخصه در تمام پرچمهای آلمان نازی خودنمایی میکرد، بالاخص .برای دولت و تشکیلات ارتش آلمان. استفاده از نشان صلیب شکسته نشات گرفته از باورهای تئوریسیان حزب نازی بود. باوری که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند. بنابر نسخه اسکاندیناوییایی مقالهنظریه استیلای نژاد آریایی، نازیها مدعی هستند که آریاییهای اولیه , نخستین کسانی بودند که چلیپای شکسته را به عنوان یک سنت ملی پذیرفتند.

جالب اینکه در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از چلبپای شکسته به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهور امامعلی رحمان چلبپای شکسته را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که میتواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد. منبع
اولین نمونههای استفاده از چلبپای شکسته مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایراندر ۵ هزار سال قبل از میلاد است
:razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :razz:
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب boreal-soldier تشکر کرده اند:
CAPTAIN PILOT, wild-bear, shola

قبليبعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان