در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

53

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 27 مرداد 1391 14:41

آرشيو سپاس: 66 مرتبه در 32 پست

يادش بخير!

توسط خراد » شنبه 31 فروردین 1392 16:35

به نام خدا

دوستاي عزيزم وقتي هر خط اين مطلب رو مي خونيد يه چند برگي از برگ هاي دفتر خاطرات مصور ذهنتون رو هم مرور كنيد باعث ميشه از غم دنيا فارغ بشيد و كمي احساس ارامش كنيد
خاطرات شيرين گذشته بهترين قرص اعصابه . امتحانش مجانيه . در مورد من كه امتحانشو پس داده.



يادش بخير روز اول مدرسه رفتنمون. كلاس اول دبستان. كلاس 1/1  2/1  3/1  4/1  5/1
يادش بخير معلم كلاس اولمون چقدر خانم خوب و مهربوني بود هيچوقت نام خوانوادگيش، چهرش و صداش از يادم نميره اميدوارم هرجا كه هست سالم و سلامت و شاد باشه دلم براي اون روزا سر كلاسش واقعا از ته دل تنگ شده
يادش بخير من هميشه آخرين نيمكت سمت ديوار ميشستم، سرش دعوا بود
يادش بخير بغل دستيامون توي تمام سال هاي دبستان  راهنمايي  دبيرستان  پيش دانشگاهي. چند تاشونو سال هاي بعد هم ديدم.
چهره هاي هموشونو يادمه. يعني الان دارن چيكار مي كنن؟
يادش بخير مدير ناظمامون. بعضي وقتا بد اخلاق بودن ولي ادماي خوب و دلسوزي بودن.
يادش بخير مدرسمون با اون حيات با صفاش با اون آبخوريش كه تا زنگ مي خورد مي دويديم سمتش.
يادش بخير مداد  تراش  پاك كن. با هم كل كل ميزاشتيم تراش من اين جوريه، پاك كن من اون جوريه. تراش من از درخت مداد مي سازه پاك كن من كتاب و پاك ميكنه.  واقعا يادش بخير. چه روزاي خوب و خوشي بود.
يادش بخير جلد كردن كتاب، دفترامون. اسم و فاميل و فاميل معلمو شماره ي كلاس و اسم درسمونو روي ورچسب مينوشتيم مي چسبونديم روي دفتر و كتابمون.
يادش بخير وقتي يه خودكار ، پاك كن، تراش يا مداد جديد ميومد. سر خريدنو پز دادنش باهم  مسابقه ميذاشتيم. مداد نوكي و غلط گيرو بگو. يادتونه ديگه؟ دهه شصتيا با نيمه ي اول دهه ي هفتاديا خوب يادشون مياد.
يادش بخير جامدادياي رنگارنگ و كيف مدرسه. تمام عشقمون براي مدرسه رفتن كيف و جامدادي نو خريدن بود. جا مدادي رو معمولا مي خريدن ولي كيف و يه سال در ميون ميگفتن هنوز نو ميشه مصرفش كرد. رو جا مداديامون اون اخريا عكس شخصيتاي كارتوني بود.
از مدرسه بيام بيرون.
يادش بخير ايكي اوسان، شهر موشا، لين چان (نمي دونم شعرشو يادتونه كه مردم ساخته بودن يا نه؟ لين چان كه مهربونه قدر منو ميدوينه لوتاي مادر مرده فقط به فكر چرطه هوسان نيان يك زنه دو شمشيره ميزنه) كلاه قرمزي قديمي، پينوكيو، قصه هاي مجيد، خونه ي مادر بزرگه، بابا لنگ درازو بگو. تيتراژشو با چه عشقي نگاه ميكرديم.
يادش بخير ديلينگ ديلينگ قبل از اخبار. زنگ دانگ دانگ قبل از اذان.
آقاي حياتي چقدر جوون تر از حالا بود اون موقع ها. ياد اخبار گويي اقاي بابان بخير.
اخبار هواشناسي رو يادتون مياد؟ يك كلمشم نمي فهميديم چي ميگه.
كتاب داستاناتونو يادتونه. من كه هنوز دارمشون
يادش بخير توپ پلاستكي راه راه انقدر سبك و ضعيف بود لايش مي كرديم.
راستي گفتم توپ پلاستيكي بزار اينو بگم هممون ازش كلي خاطره ي قشگ داريم . يادش بخير زنگاي ورزش. تو كلاس لباسامونو عوض ميكرديم. معلمم به لباس آي گيري ميدادا. اولين زنگ ورزش سال يار گيري بود. توپ شوت ميشد بيرون، كسي لباس نمياوارد، يا توپ نداشتيم يكي از بچه توپ مي خريد مياوارد. 2نمره از نمرت كم شد. 1 نمره آخر سال بهت اضافه مي كنم. به ناظمتون ميگم از انظباتتونم كم كنه. روزاي باروني دمق ميشستيم تو كلاس.
يادش بخير بوفه دبستانمون. چهره ي فروشندش هنوز يادمه.
يادش بخير باباي مدرسمون.
يادش بخير سرويس هامون. يادتونه؟ 100 نفر و سوار پيكان مي كردن. رو سر همديگه ميشستيم. خيلي وقتاام دير ميومد دنبالمون. حالا صبح هاي زود زمستونو بگو دندونامون بهم مي خورد . بهار و پاييز فقط يكم با مدير ناظمو معلممون سرو كله ميزديم.
يادش بخير اردو رفتنامون. بهترين قسمتش خوراكي بردن بود. اصلا اردو رو دوست داشتيم به خاطر حالا نخور كي بخور. بيشترم سينما ميبردنمون. هي مي گفتم زمين نريز.
دوستاي دوران دبستانتون و يادتونه. يه روز باهم دوست بوديم، روز دوم دعوا ميكرديم و ديگه يه چند روزي قهر بوديم تا كي دوباره با هم آشتي كنيم.
وسط نيمكتو خط مي كشيديم نه خودت نه وسايلت نبايد اين طرف تر بيايد. با غلط گير مي كشيديم معلمم جفتمون مي برد ميشوند بغل سطل آشغالي.
دعواهامون بالا مي گرفت مي بردنوم پيش ناظم، مرحله ي بعدي مدير. آقا ما نبوديم. آقا ببخشيد. زنگ بزنم وليتون بياد مدرسه. آقا به خدا دفعه ي آخرمونه.
دم در مدرسه يا حيات قرار دعوا ميزاشتيم هميشه ام سه ثانيه اي جدامون مي كردن.
چقدر خط كش خورديم. به آدم بزرگ ميزدن پوست دستش كنده ميشد.
يادش بخير زنگ انشا.
يادش بخير تقلب هاي بچگونه.
يادش بخير نمره ي بيست.
يادش بخير كارت آفرين صد آفرين هزارو سيصد آفرين بچه ي خوب و نازنين.
پاي دفترو برامون مهر مي زدن.
عشق اينو داشتيم بغل مهر و نمره يا روي جلد دفتر ورچسباي كارتوني بچسبونيم.
يادش بخير رو چرخ دم در مدرسه گوجه سبز و زغالخته مي خريديم خود فروشندش روشون نمك پاشيده بود سه تادونه ام توش بيشتر نبود


روزاي خوبي بود واقعا يادش بخير....

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب خراد تشکر کرده اند:
Ali$amir, hermes_PERSIAN, srf020, Eagle_of_sky, MOHAMMAD_ASEMOONI, oweiys, Mehrab373

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

169

تشکر کرده: 814 مرتبه
تشکر شده: 139 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 23 خرداد 1388 18:11

محل سکونت

داهات

آرشيو سپاس: 565 مرتبه در 104 پست

Re: يادش بخير!

توسط Ali$amir » شنبه 31 فروردین 1392 21:05

يادش بخير

دوست من ، من فقط تونستم4خطش بخونم خيلي دلم گرفت واقعاً يادش بخير
چه حيف ديگه برنمي گرده
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
       
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Ali$amir تشکر کرده اند:
خراد

Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

53

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 27 مرداد 1391 14:41

آرشيو سپاس: 66 مرتبه در 32 پست

Re: يادش بخير!

توسط خراد » يکشنبه 1 اردیبهشت 1392 00:06

سلام مجدد به دوستاي گلم
شماام اگه يادش بخير داريد حتما برامون بنويسيد خوشحال ميشيم.
فكر كنيد اين تاپيك يه دفترچه خاطرات عموميه . بويژه براي دهه شصتيا و اوايل هفتاد. :razz:  :razz:  :razz:  :razz:

Major II

Major II



نماد کاربر
پست ها

305

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 28 شهریور 1387 20:53

آرشيو سپاس: 358 مرتبه در 112 پست

Re: يادش بخير!

توسط Eagle_of_sky » چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 10:40

خیلی قشنگ بود یادش بخیر واقعاً .
یادش بخیر شیر گرم کاسه ای که از بوفه میخریدیم .
یادش بخیر ساندویچ که با دوستمون شریکی میخریدیم و نصف نصف میخوردیم .
یادش بخیر کنجد و شاهدونه که توی بسته های مثل نی بود .
یادش بخیر تلفن سکه ای مدرسه که همیشه با تقلب صحبت میکردیم و با یه ده تومنی هزار جا زنگ میزدیم .
یادش بخیر دهان شویه آبی رنگ که میریختیم تو دهنمون برای 60 ثانیه باید نگهش میداشتیم چقدر دهنمون میسوخت .
یادش بخیر اذیت میکردیم توی صف صبح گاه میبردنمون توی سرما با آب دستامون باید میشستیم .
یادش بخیر اول هر روز چهارشنبه صبح تو کلاس ناخنامون چک میکردن ببینن کوتاهه یا بلند .
یادش بخیر افطاری که ماه رمضون میدادند .
یادش بخیر برای اینکه کارت جایزه بگیریم نماز که بلد نبودیم میرفتیم همراه بقیه دولا و راست میشدیم.
یادش بخیر دعوای بچه های کلاس اول یک با اول دو .
یادش بخیر عزاداری ماه محرم که بچه ها توی حیاط زنجیر میزدن .
وای خدای من .... 8->
                                                                                                             

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Eagle_of_sky تشکر کرده اند:
MOHAMMAD_ASEMOONI, خراد

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

2588

تشکر کرده: 1844 مرتبه
تشکر شده: 3386 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 12 اردیبهشت 1389 11:44

محل سکونت

KWT

آرشيو سپاس: 2956 مرتبه در 828 پست

Re: يادش بخير!

توسط MOHAMMAD_ASEMOONI » چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 11:14

سلام .
یادش بخیر کارتهای صد آفرین و هزار آفرین که ده سال بعد فهمیدیم بابا مامانای خودمون میخریدند و مدرسه اونها رو به ما جایزه میداد .
دوستِ عزیز , چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و کسی قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست. باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی. قبول نداری؟ این شما واین هم دنیا

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب MOHAMMAD_ASEMOONI تشکر کرده اند:
خراد

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

2588

تشکر کرده: 1844 مرتبه
تشکر شده: 3386 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 12 اردیبهشت 1389 11:44

محل سکونت

KWT

آرشيو سپاس: 2956 مرتبه در 828 پست

Re: يادش بخير!

توسط MOHAMMAD_ASEMOONI » چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 11:18

روز اولِ مهر بالای تخته مینوشتیم 179 روز مانده به تعطیلات عید نوروز .
معلممون میومد میدید میگفت خجالتم خوب چیزیه , سه ماه تابستون خوردین و خوابیدین دارین برای تعطیلی عید روزشماری میکنید ؟
دوستِ عزیز , چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و کسی قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست. باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی. قبول نداری؟ این شما واین هم دنیا

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب MOHAMMAD_ASEMOONI تشکر کرده اند:
خراد

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

2588

تشکر کرده: 1844 مرتبه
تشکر شده: 3386 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 12 اردیبهشت 1389 11:44

محل سکونت

KWT

آرشيو سپاس: 2956 مرتبه در 828 پست

Re: يادش بخير!

توسط MOHAMMAD_ASEMOONI » چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 11:20

گلاب به روتون , دستشوئی ها از بس بوی گند میداد , اگه مجبور میشدیم بریم دستشوئی اول ده دوازده تا نفس عمیق میکشیم و نفسمون رو حبس میکردیم و با سرعت میرفتیم و برمیگشتیم
دوستِ عزیز , چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و کسی قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست. باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی. قبول نداری؟ این شما واین هم دنیا

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب MOHAMMAD_ASEMOONI تشکر کرده اند:
خراد, vahid_kh


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان