در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

1194

تشکر کرده: 176 مرتبه
تشکر شده: 347 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 17 آذر 1385 12:26

محل سکونت

يه گوشه كنار شيراز

آرشيو سپاس: 2518 مرتبه در 587 پست

نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط esijoon » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 05:51

مقدمه

" ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا "سوره انفال آیه 29

براستی چه گنجهایی در گنجینه هشت ساله دفاع مقدس نهفته است.کاویدن تاریخ هشت ساله دفاع مقدس و بیرون کشیدن گنجهای نهفته آن از دل خاک جبهه ها رسالتی است که بر عهده همگان است.  امیر عزیز  جوانی است که یوسف گونه پای در سرزمین گرم خوزستان نهاد وغریبانه به فیض شهادت نائل گردید.
داستان زندگی وی و ماجرای شهادت ایشان آن چنان زیبا در قالب نامه نگاریهای مابین ایشان، مجله زن روز ورئیس دبیرستانش به رشته تحریر در آمده که هرگونه توضیح اضافی ما از زیبایی آن خواهد کاست. به همین دلیل بدون هرگونه توضیح اضافی، به سراغ داستان زندگیش از زبان نامه ها می رویم . به امید روزی که زندگی این شهید بزرگوار با همت عزیزانی در قالب فیلم به تصویر کشیده شود.




نامه اول شهید امیر به مجله زن روز در تاریخ 3/9/1365     


                          بنام خداوند بخشنده و مهربان

خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پر بار زن روز

سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو میکنم که در تمام مراحل زندگیتان موفق و موید و سلامت باشید.قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما بخاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر کنم و باور کنید بدون تعارف و تمجید های دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات موسسه کیهان است. اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی ، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است جریان را برایتان بازگو می کنم:


من پسری 17 ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می روند و می خوابند.اصلا در طول روز یکبار از خود سوال نمی کنند که پسرمان (یعنی من)کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟ اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیتها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم.البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام واز اینکه اصلا به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می گردم تعجب نمی کنم بلکه مشکل اصلی من از حدود یکسال پیش شروع شد.


پدر و مادرم بدلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمنا وضع مادیشان هم خوب است دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند(البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام هم سن خود من است.) بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمیکرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است . تنها کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم:"درخواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره" می دانم که منظور من را حتما فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل بسر می برند یعنی از ساعت 6 صبح تا 11 شب .

من هم از ساعت 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه من را تنها نمی گذارد،دائما در سرم فکر گناه را می اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می کند. البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش و حرفهای او شوم ، همیشه سعی می کنم از او خودم را دور کنم ولی او مانند شیطان است که سر راه هر انسان ظاهر شود او را درون قعر جهنم پرتاب می کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم ولی او دست از سرم برنمی دارد تو را به خدا کمکم کنید چطور جواب حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطان است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس به آسمان برگردد.خواهران عزیز کمکم کنید من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردار گوشش بدهکار نیست هر چه به او می گویم  شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی اصلا گوش نمی کند. می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقتها من را تهدید هم می کند و می گوید.........................................................


البته فکر می کنم همه این بدبختیها بخاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتما این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند در خواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهشهای او نشده ام ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم اینهمه آزار ندهد؟ چطور او را مانند یک دختر مسلمان کنم و چطور می توانم طرز فکر و رفتار و عقیده اش را تغییر دهم ؟ ضمنا فکر نمی کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد چون آنها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند،تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس العملی نشان نمی دهند. چون رفتار آنها هم در بیرون از خانه دست کمی از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد. امیدوارم که هر چه زود تر من را کمک کنید. خواهران گرامی جواب نامه ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلا تشکر و سپاسگزاری می کنم.
     
                                                                  با تشکر برادرتان امیر....
                                                                  3/9/65-ساعت 5/3 بعد از ظهر





نامه دوم شهید امیر به مجله زن روز در تاریخ 1/10/1365 در آستانه اعزام به جبهه و4 روز قبل از شهادتش در عملیات کربلای چهار


                       بسم رب الشهدا و الصدیقین

خدمت خواهران عزیز و گرامی ام در مجله زن روز:

سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می فرستم . مدتهاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم جوابی از شما دریافت نکرده ام. البته مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد. ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم در این دنیای فانی نباشم.


حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می کند ، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: امیر برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن . من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم.


البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم تا اگر خوشبختانه شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد این نامه را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید. البته من نمی دانم حالا که این نامه من را مطالعه می کنید اصلا یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته ام یا اینکه کثرت نامه های رسیده شما موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. بهر شکل همانطور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدمهای درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید فکر کرد منهم زود تسلیم می شوم ولی او کور خوانده است .


من مدتها با شیطان مبارزه کرده ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده ام ولی فکر می کنید که تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دختر نما مقاومت کنم و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطان که در جلوی پایم قرار دارد خلاصی پیدا کنم. من می روم اما بگذار این دختره فاسد بماند من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم. من می روم ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند بمانند و به افکار غربزده خود ادامه دهند. امیدوارم که به زودی از خواب غفلت بیدار شوند.


من تا حالا به جبهه نرفته ام و نمی دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند. این تنها آرزوی من است. پدر و مادرم هیچ وقت برای من پدر و مادر درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه های شب در حال کار در بیمارستان و یا مطب خصوصی و یا در مجلس های فساد انگیزی بودند که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشته ام. هیچ وقت من محبت واقعی پدر و مادرم را احساس نکردم چون اصلا آنها را درست و حسابی ندیده ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند با این همه همانطور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشوق می کرد آلوده نشدم.


ضمنا از طرف من خواهش می کنم به روانشناس مجله بگوئید که در نوشته هایتان حتما این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه درست کنید و آنوقت به امید خدا رها کنید بلکه به آنها بگوئید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند. امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را خانم روانشناس باید بگوید یا کس دیگری. بهر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می دانید برسانید تا او در مجله چاپ کند. قلبم با شنیدن کلمه شهادت تندتر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می کشد. همانطور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستند و اگر لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم، من اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم حتما جوابش را می دهم. البته امیدوارم برنگردم چون آنوقت همان آش و همان کا سه است. بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم . برای من دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می کنم که همه انسانهای خفته مخصوصا پدر و مادر و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو بسوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا



والسلام علی عبادا...صالحین

برادرتان امیر 1/10/65








پاسخ مجله زن روز به نامه اول شهید امیر در تاریخ 14/10/1365 بدون اینکه از شهادت وی مطلع باشد:


                                  
                                   
                                                 بسمه تعالی

    برادر گرامی
     سلام علیکم

حتما موضوع را با خانواده خود در میان بگذارید. زیرا آگاهی خانواده تان می تواند برای شما موثر باشد.
                                         موفق باشید





نامه رئیس دبیرستان در تاریخ 16/10/1365 به مجله زن روز و اعلام خبر شهادت ایشان:


                               بسمه تعالی

        مجله محترم زن روز :

        با سلام ، برادر امیر........در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده اند.
        نامه شهید ضمیمه میشود.
                                   
                                                با تشکر......................
                                                رئیس دبیرستان شهید..........
                                                                      16/10/65



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب esijoon تشکر کرده اند:
jhan2010, onbekende, j.ghahraman, anga2009, Erratic, Solver, Shahbaz, hesperus, RAHVAR, mehdighorbani, un4given.1991

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

678

تشکر کرده: 89 مرتبه
تشکر شده: 91 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 8 اسفند 1387 01:21

آرشيو سپاس: 2893 مرتبه در 562 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط Erratic » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 07:35

بسیار بسیار عالی :smile:
خدا بیامرزتشون... نمونه اخلاق بودن.

اما ایکاش متعه میکردن هم یه ثوابی میبرد هم دل اون شیطان (دختره) رو شاد میکرد
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Erratic تشکر کرده اند:
esijoon

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

1194

تشکر کرده: 176 مرتبه
تشکر شده: 347 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 17 آذر 1385 12:26

محل سکونت

يه گوشه كنار شيراز

آرشيو سپاس: 2518 مرتبه در 587 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط esijoon » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 09:35

Erratic,  
دوست عزیز ازدواج موقت یک سری شرایط داره...مهمترینش اینه که پدر دختر باید اجازه بده چون دختر خاله این شهید عزیز مطلقه یا بیوه نبوده و باید اجازه پدر رو میگرفته...چون پدر نداشته پدر بزرگ و اگر نداشته قیم که همون شوهر خالش بوده باید اجازه میداده....


مشکل اینجاست که این دختر خاله داشته هوسبازی میکرده....البته خدا عالمه که چرا اینکار رو کرده.......ولی ای کاش هممون بتونیم یوسف بار زندگی کنیم و یوسف بار با هوس ها مقابله کنیم....

ممنون از توجهتون :razz:

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب esijoon تشکر کرده اند:
hesperus, Erratic, onbekende

Moderator

Moderator



نماد کاربر
پست ها

2657

تشکر کرده: 81 مرتبه
تشکر شده: 181 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 23 تیر 1388 08:58

محل سکونت

روبروی شما

آرشيو سپاس: 15274 مرتبه در 2406 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط RAHVAR » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 09:57

با یک نگاه خدا رو فراموش میکنم ...ولی این شهید باهاش زندگی میکرد...وای بر من :lol:  :lol:


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب RAHVAR تشکر کرده اند:
Shahbaz, hamed_713, esijoon, un4given.1991, hesperus, onbekende, anga2009

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

678

تشکر کرده: 89 مرتبه
تشکر شده: 91 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 8 اسفند 1387 01:21

آرشيو سپاس: 2893 مرتبه در 562 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط Erratic » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 19:48

دوست خوبم  esijoon,  
در ابتدا باید عرض کنم که متعه کردن شرط 100درصدی اجازه والدین و یا سرپرست رو نمیخواد.در صورتی که دختر به سن تکلیف رسیده باشه و از لحاظ عقلی سالم و هوشیار باشه میتونه راجع به ازدواج تصمیم گیری و عمل داشته باشه که این رو از خلاصه و به صورت نقل قول از سخنان رهبری قرار دادم.

دوما, عرض کردید: د" ولی ای کاش هممون بتونیم یوسف بار زندگی کنیم و یوسف بار با هوس ها مقابله کنیم...."

در زمان حضرت یوسف حضرت محمد مبعوث نشده بودند و همچنین امام و معصومان.بعد از تاریخ اسلام فاکتورهای جدیدی اضافه شد که اگر مطالعه دقیق داشته باشید در این زمینه متوجه میشید که متعه نه تنها از منظر اسلام یک ویروس یا سرطان نیست بلکه مزیت های بسیار هم در این دنیا و هم در اون دنیا داره.

بیاییم با متعه مثل یک بیماری رفتار نکنیم و یوسف بار گونه زیستن رو بذاریم برای زمان خودش...
روحانیون عزیز که متعه میکنند اونم زیاااااد خودم با چشمهای خودم دیدم عینا وقایع رو مشاهده میکنم

پس ای جوانان اگر تو همچین موقعیتی گیر کردید امون ندید و کارو یکسره کنید البته قبلش حتما دستورات و روایات رو مطالعه کنید تا از میزان ثوابش هم اگاه بشید که این امر چقدر پسندیده هستش

با تشکر فراوان :razz:
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Erratic تشکر کرده اند:
esijoon, un4given.1991, SORENA

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

1194

تشکر کرده: 176 مرتبه
تشکر شده: 347 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 17 آذر 1385 12:26

محل سکونت

يه گوشه كنار شيراز

آرشيو سپاس: 2518 مرتبه در 587 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط esijoon » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 19:59

Erratic,  دوست عزیز....

اون جمله من در مورد یوسف بار زندگی کردن ربطی به ازدواج موقت نداشت......من کلی گفتم.....چون حضرت یوسف در این ضمینه یک سنبل هستند ایشون رو مثال زدم....و اگر نه میتونستم امام موسی کاظم (ع) رو مثال بزنم که با رفتارشون در زندان زن فاحشه ای که خلیفه وقت برای کوچک کردن ایشون به سلولشون فرستاده بود رو منقلب کردند...

در مورد متعه هم تا جایی که من میدونم برای دختر باکره اذن پدر لازم هست...ولی برای خانم مطلقه یا بیوه و یا یک مورد دیگر که جای گفتنش اینجا نیست اذن پدر نیازی نیست...البته نظر علما کمی تا قسمتی متفاوته...

در مورد ثواب متعه هم هیچ بحثی ندارم...حرفتون کاملا صحیح هست

در مورد انجام این عمل توسط علما هم هیچ بحثی ندارم...چون کار کاملا شخصی هست و ربطی به من نداره.....هر کس بسته به نیازش عمل میکنه

در پناه حق...یا علی :razz:

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب esijoon تشکر کرده اند:
Erratic

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

678

تشکر کرده: 89 مرتبه
تشکر شده: 91 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 8 اسفند 1387 01:21

آرشيو سپاس: 2893 مرتبه در 562 پست

Re: نامه نگاری های یک شهید 17 ساله با مجله زن روز

توسط Erratic » پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 20:38

برادر عزیز  esijoon,  

منظور من این است که (در زمان حال حاضر و بر شیعیان) ضرورت ندارد که همانگونه که مثال زدید رفتار کرد.دوباره تاکید میکنم که اینکار ثواب است و چه بسا رسیدن به معنویات رو تسریع میبخشه!!!!

البته که در مورد متعه نظر علما متفاوت است با اینحال:

"دختر رشیده بالغه، بی نیاز از اذن پدر
اما آخرین رویکرد علما به مساله ازدواج موقت، رویکردی است که ازدواج دختر رشید و بالغ را بی نیاز از اذن پدر می داند.
آیت الله العظمی محمدصادق روحانی معتقدند در مورد دختر بالغه رشیده اذن ضروری نیست. ایشان در پاسخ به سوالی با این مضمون که «در سوره نساء آمده است که عقد باید با اجازه ولی و صاحب دختر باکره انجام شود. آیا ازدواج دختر باکره بی اذن ولی باطل است؟»، پاسخ داده اند: «آیه مختص است به دختر باکره غیر بالغه و غیر رشیده اما ازدواج دختر بالغه رشیده به حسب روایات نیازی به اجازه ولی ندارد.»"

داشتن بکارت صرفا نمیتونه به قطع از متعه جلوگیری کنه.دختر به هر شکل میتونه بکارت خودش رو از دست بده !
با تو صیفاتی هم که داشتن, امکان اینکه دختر خاله ایشون بکارتش رو قبل از اینها هم از دست داده باشه خیلی زیاده

به هر حال سوارخ سمبه برای دور زدن احکام چه بسا بسیار است و البته با استناد بر اونها میشه خیلی کارها انجام داد که هم قانونی باشن و هم شرعی !
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان