در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1420

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 17 مهر 1385 09:56

محل سکونت

سرزمین تاریکی ها

آرشيو سپاس: 940 مرتبه در 382 پست

ما پنگوئن های معمولی نیستیم

توسط gigi64 » شنبه 6 آبان 1385 13:09

آنچه می خوانید، در واقع یادداشتی است نوشته «لوک ژاکه» کارگردان مستند «رژه پنگوئن ها» (راهپیمایی امپراتور). ژاکه برای عمومی کردن فیلمش دست به کارهای عجیب و جالبی زد (مثلاً دفاع از این پنگوئن ها و اعلام اینکه فیلم را به خود پنگوئن های امپراتور هم نشان می دهد) و یکی از این کارها زمانی بود که فیلم اکران عمومی شد و در بعضی سینماهای آمریکا، برنوشت (بروشور) کوچکی به تماشاگران دادند که یادداشتی از یک پنگوئن امپراتور بود. این یادداشت، نامه ای است به تماشاگرانی که آمده اند تا زندگی شگفت انگیز این پنگوئن ها را ببینند.


از اینکه به دیدن ما آمده اید، خوشحالم. من یکی از آن پنگوئن هایی هستم که در فیلم خواهید دید. چه فرقی می کند کدام یکی هستم؟ حتی اگر بگویم من آن یکی هستم که دقیقه سوم وارد فیلم می شوم و دقیقه پنجاه از فیلم خارج می شوم، شما نمی فهمید که راست می گویم یا نه. ولی چه اهمیتی دارد؟

از اینکه ما را در جمع گرم خانواده خود پذیرفته اید خوشحالم. ما هم جمع گرم خانواده را دوست داریم، اما گرما را دوست نداریم. هوا هرچه گرم تر می شود، زندگی را برای ما سخت تر می کند. باور نمی کنید که وقتی این یخ ها آب می شوند، چقدر ناراحت می شویم. زندگی ما بسته به سرما است، بسته به یخ ها است ولی چندسالی است که زندگی ما سخت مختل شده. آن بالا، در آسمان، اتفاق بدی افتاده که هوا دارد روزبه روز گرم تر می شود. پیداکردن غذا و خوراک برای ما سخت شده، ما پنگوئن های معمولی نیستیم، پنگوئن های امپراتور هستیم. شاید فکر کنید چه فرقی با پنگوئن های دیگر داریم و چرا با این لقب امپراتور می خواهیم به پنگوئن های دیگر فخر بفروشیم. نمی خواهیم این کار را بکنیم، می خواهیم به شما نشان دهیم که شما آدم ها با سوراخ کردن لایه ازن زندگی ما را به خطر انداخته اید.
اگر ما کاری می کردیم که زندگی شما به خطر می افتاد، چه می کردید؟ ما را می کشتید؟ نسل ما را منقرض می کردید؟ شما این کار را می کردید، ولی ما کاری از دستمان برنمی آید. مجبوریم با مشکلاتی که شما برای ما ساخته اید، بسازیم و چیزی نگوییم. ما بلد نیستیم حرف بزنیم، با خودمان حرف می زنیم ولی شما متوجه حرف های ما نمی شوید و به کار خودتان ادامه می دهید. از شما خواهش می کنم زندگی ما را نابود نکنید. بچه های ما نیاز به غذا دارند و ما باید مسافتی طولانی را برویم و برگردیم تا برای آنها خوراک تهیه کنیم. شنیده ام شما آدم ها خوراک تان را از جاهایی به اسم فروشگاه ها تهیه می کنید.ما فروشگاه نداریم، ممکن است زمانی که داریم خوراک تهیه می کنیم، کشته شویم. آن وقت کسی نیست به بچه های ما غذا بدهد، آن وقت بچه های ما از گرسنگی می میرند. آن وقت نسل پنگوئن های امپراتور منقرض می شود و اثری از ما نمی ماند.


  


ما هم مثل شما آدم ها هستیم، مثل شما عاشق می شویم، مثل شما بچه هایمان را دوست داریم، و مثل شما مجبوریم برای زنده ماندن تلاش کنیم. اما مثل شما زندگی دیگران را به خطر نمی اندازیم. ما هزاران سال است که در قطب جنوب زندگی می کنیم، نسل در نسل زندگی کرده ایم و مشکلی نداشته ایم. اما چندسالی است که شما دارید برای ما مشکل می سازید و متوجه نیستید. نمی گویم در این کار عمدی دارید، ممکن است توجه نکنید. ولی ما می فهمیم، چون جای دیگری برای زندگی نداریم. خانه ما همان جایی است که در فیلم می بینید. همه آن زمین های پوشیده از برف که گرما دارد آبش می کند. تنها چیزی که برای ما اهمیت دارد، این است که دوام بیاوریم و تجربه های زندگی را به بچه هایمان منتقل کنیم. شما همین کار را می کنید، نه؟ ما موجودات وفاداری هستیم، در همه آن مدتی که همسرمان پیش ما نیست، به او وفادار می مانیم و صبر می کنیم تا برگردد. همین رفتارهای ما بود که باعث شد لوک ژاکه و گروهش در کنار ما دوام بیاورند و از ما فیلم بگیرند. اگر یک سال دیگر او و گروهش کنار ما می ماندند، آنها را به عنوان پنگوئن های افتخاری می پذیرفتیم. گاهی که روی یخ ها لیز می خوردند، می خندیدیم و زمانی که از سرما داشتند یخ می زدند نگران شان بودیم. آنها در زندگی ما دخالت نکردند، گوشه ای ایستادند و فقط ساعت ها از ما فیلم گرفتند. زندگی مسالمت آمیزی بود. کاش شما هم همین کار را بکنید. شنیده ام که خیلی ها از دیدن این فیلم تعجب کرده اند. فکر می کنم شما از دیدن این همه پنگوئنی که از اقیانوس بیرون می آیند و با هم راه می روند تعجب کرده اید. ما پنگوئن های امپراتور همیشه با هم هستیم، مثل شما آدم ها. آقای ژاکه روز آخری که داشت از پیش ما می رفت دست تکان داد و گفت حتماً فیلم را برای ما هم نمایش می دهد. نمی دانم این نامه ای که دارم به شما می نویسم، چطور به دست ما می رسد. آقای ژاکه گفت که آن را به همه کسانی که فیلم را می بینند می دهد. خواهش می کنم بعد از دیدن این فیلم، به ما فکر کنید. ما کیلومترها دورتر از شما هستیم، بعید می دانم هیچ وقت گذرتان به قطب جنوب بیفتد. ولی اگر یک روز هوس سفر به این سرزمین سفید را کردید، سراغ ما هم بیایید. اگر بیایید، می بینید که داریم با هم زندگی می کنیم و عاشق همدیگر هستیم. از آقای ژاکه هم متشکرم که این نامه را به دست شما رسانده است.

با احترام پنگوئن امپراتور


(منبع: پورتال آفتاب)

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان