در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

602

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 19 اسفند 1384 23:39

آرشيو سپاس: 81 مرتبه در 60 پست

توسط susan » پنج شنبه 5 مرداد 1385 15:19

نام اصلي: نیکی

نام خانوادگي اصلي: کریمی

سمت (در بخش هاي):  بازیگران،کارگردانی،

......................................

تاريخ تولد: 1350
  
محل تولد: تهران

مليت: ایران

......................................
  
سايت شخصي:
1www.nikikarimi.ws  
پست الكترونيك:
info@nikikarimi.ws  
......................................
  
مدرك تحصيلي: دیپلم  




سازنده فیلم کوتاه مستند داشتن و نداشتن در سال 1380.
شروع فعالیت در زمینه کارگردانی با فیلم یک شب در سال 1383.
مترجم کتاب زندگی‌نامه مارلون براندو.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم وسوسه (جمشید حیدری) به عنوان بازیگر در سال 1368.
- فعالیت هنری را با بازی در تئاترهای مدرسه ای آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات با فیلم وسوسه جلوی دوربین رفت.
- اما نخستین حضور جدی اش بازی در فیلم عروس بود.
- در چهل و یکمین جشنواره سن سباستین (اسپانیا، 1992) برای بازی در فیلم سارا جایزه بهترین بازیگر زن را بطور مشترک دریافت کرد و در همین سال برای همین فیلم (باز هم بطور مشترک) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جایزه گرفت.
- در دوره های مختلف جشنواره فجر برای بازی در فیلمهای عروس، سارا، پری، روانی و دوزن کاندید بوده است.
- او به خاطر بازی در فیلم دوزن جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره تائورمینا (ایتالیا، 1999) دریافت کرد.
- او فیلم کوتاه داشتن و نداشتن را هم کارگردانی کرده است.
- او برای بازی در فیلم نیمه پنهان از بیست و پنجمین جشنواره فیلم قاهره جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد.
- پس از ده سال نامزدی برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از دوره های مختلف جشنواره فیلم فجر، سرانجام در بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر برای بازی در فیلمهای واکنش پنجم و دیوانه‌ای از قفس پرید این جایزه را دریافت کرد.

:-) موفق باشید
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

Captain II

Captain II



no avatar
پست ها

5147

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 6 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 30 اردیبهشت 1385 14:30

محل سکونت

گشتم نبود نگرد نیست.

آرشيو سپاس: 152 مرتبه در 103 پست

توسط DJ.HAMED » پنج شنبه 5 مرداد 1385 15:55

دستت درد نکنه  :smile:  :smile:  :smile:  :smile:  :smile:  :)  :-)  :-D  :grin:

Rookie Poster

Rookie Poster



نماد کاربر
پست ها

47

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 31 خرداد 1385 17:50

آرشيو سپاس: 3 مرتبه در 2 پست

توسط sesna005 » پنج شنبه 5 مرداد 1385 19:41

دستون درد نكنه خيلي باحال بود :razz:  :razz:  :razz:  :razz:  :smile:  :smile:  :smile:
در بهار زندگي احساس پيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

602

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 19 اسفند 1384 23:39

آرشيو سپاس: 81 مرتبه در 60 پست

توسط susan » دوشنبه 23 مرداد 1385 14:20





نام: ماهايا پطروسيان

تاريخ تولد: 1348

مدرك تحصيلي: ليسانس بازيگري تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران.



فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران. در دوران تحصيل در تئاترهاي تجربي و دانشجويي بازي كرد و به تدريج در تئاترهاي حرفه اي نيز حضور يافت.

در نهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم پرده آخر كانديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن شد و در دهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم ديگه چه خبر؟ از او تقدير شد. در ضمن او در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم هفت پرده سيمرغ بلورين  بهترين بازيگر نقش دوم زن را از آن خود كرد. بازي او در فيلم از صميم قلب يكي از بهترين بازي هاي او به حساب مي آيد.

ماهايا پطروسيان براي بازي در فيلم كوتاه سه كيلومتر جلوتر (شهرام شاه حسيني) كانديد دريافت جايزه از جشن سينماي آزاد (1381) بود.

...............................................

   -عشق و مرگ (محمدرضا اعلامي - 1368)
   - پرده آخر (واروژ كريم مسيحي - 1369)
    - ديگه چه خبر؟ (تهمينه ميلاني - 1370)
    - ناصرالدين شاه آكتور سينما (محسن مخملباف -      1370)
    - هنرپيشه (محسن مخملباف - 1371)
    - راز گل شب بو (سعيد خورشيديان - 1372)
    - در حسرت ديدار (محرم زينال زاده - 1373)
    - نابخشوده (ايرج قادري - 75 - 1374)
    - قاصدك (قاسم جعفري - 1375)
    - كمكم كن (رسول ملاقلي پور - 1376)
    - گل من گلي (مجموعه - قاسم جعفري - 1377)
    - دختري بنام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)
    - هفت پرده (فرزاد مؤتمن - 1379)
    - از صميم قلب (بهرام كاظمي - 80 - 1379)
    - سه كيلومتر جلوتر (كوتاه - شهرام شاه حسيني -     1380)
    - عروس خوشقدم (كاظم راست گفتار - 1381)
    - ملاقات با طوطي (عليرضا داودنژاد - 1381)
    - انتخاب (تورج منصوري - 1383)
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

602

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 19 اسفند 1384 23:39

آرشيو سپاس: 81 مرتبه در 60 پست

توسط susan » يکشنبه 29 مرداد 1385 14:38





نام: مهناز افشار
تاريخ تولد: 1356
مدرك: ديپلم علوم تجربي


شباهت بيش از حد او به گوگوش بـاعث شد تا قبل و بعد از اكران فيلم شور عشق به خواست خـود سـوژه اول مـطبوعات باشد. بعـد از مدتي جـنـجـال مـطـبــوعاتي و پـس از تـوقـيـف فـيـلـم خاكستري مدتي از او خـبري نبود. تا اينكه پس از يك سـال بـا بـازي در فيلم نگين به سينما باز گشت.

او در سال 1383 سه فيلم بـر پـرده سـينماهاي تـهـران داشـت كـه هـرسـه فــيـلم بـا اسـتقبـال مـخاطبان روبرو شـدنـد: "كـما"، "13 گـربــه روي شيرواني" و زهر عسل"



فيلمها:

گمشده  (مجموعه  تلويزيوني، 1376)
دوستان (علي شاه حاتمي، 1377)
شيرهاي جوان (محسن محسني نسب، 1378)
شور عشق (نادر مقدس، 1378)
خاكستري (مهرداد ميرفلاح، 1379-80)
نگين (اصغر هاشمي، 1380)
دختري در قفس (قدرت الله صلح ميرزايي، 1381)
13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)
زهر عسل (ابراهيم شيباني، 1382)
كما (آرش معيريان، 1382)
سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
آكواريم (ايرج قادري، 1383)
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

941

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 23 فروردین 1385 14:41

محل سکونت

شیراز

آرشيو سپاس: 79 مرتبه در 43 پست

توسط Elahe » جمعه 28 مهر 1385 14:05

بيوگرافی پوپک گلدره

ضرب‌المثلي است كه مي‌‌گويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نمي‌‌شود. انسان‌هاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان مي‌‌كند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار مي‌‌دهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوب‌تر و جذاب‌تر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسان‌هاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحه‌اي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه مي‌‌شناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگ‌ترها و چشم‌انتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحه‌اي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندي كه بخشنده و بخشايشگر است... خداوندي كه مالك روز جزاست.
پروردگارا، تنها تو را مي‌‌پرستيم و تنها از تو ياري مي‌‌جوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كرده‌اي و نه گمراهان...
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‌‌كنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه‌ جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانواده‌هاي زجر كشيده و قصه‌گوي اين شب‌هاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازنده‌ترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدم‌ها نمي‌‌توان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بي‌‌خبر و چه بسيار بي‌‌خبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بند‌گانش را در آتش نمي‌‌سوزاند و هنر زمينه‌اي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيبايي‌ها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق مي‌‌ورزد.
نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ مي‌‌گويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجان‌انگيزترين مكان‌ها براي بازديد توريست‌ها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسان‌هاست. راستي چرا اين‌قدر قبرستان‌هاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نمي‌كاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نمي‌كنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن‌ به ما نزديك‌تر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرين‌تر است.


زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي مي‌ديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا مي‌كند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي

پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ <پوپك> مردادماه متولد شد، <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانه‌هاي خود مي‌بينند، اما او حالا ديگر در خانه‌اش نيست. خودش مي‌گفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست مي‌گفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمي‌نوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان مي‌خواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانه‌اي بهتر از اين‌كه تولد او را جشن مي‌گرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
_ _ _
در يكي از كوچه پس كوچه‌هاي ميدان هروي تهران در يك مجتمع مسكوني، زنگ واحد 303 را مي‌فشاريم. از پله‌هاي مجتمع بالا مي‌رويم، به طبقه سوم مي‌رسيم، با خود مي‌گوييم، به احتمال زياد، وقتي كه در گشوده شود با خانه‌اي بزرگ در منطقه شمال شرقي تهران، بر مي‌خوريم؛ در كه باز مي‌شود، خانه‌اي كوچك و به دور از تجملات مقابلمان است؛ (رها) نوه پنج ساله خانواده به ما سلام مي‌گويد و سپس <بهار>، خواهر بزرگ‌تر پوپك؛ مادر باز هم با پيراهن سفيد، به ما خوشامد مي‌گويد و در پايان پدر خانواده، <محمدرضا گلدره> در چهره‌اش كاملا نمايان است كه به اين راحتي‌ها نمي‌تواند، غم از دست دادن دختر را از ياد ببرد. او ته‌تغاري بابا بود و مونس او... زماني كه دختر بزرگ خانواده به خارج از كشور رفته بود، همه چيز پدر و مادر، پوپك بود، اما <پوپك> هم اين پدر و مادر را تنها گذاشت. مقصر او نيست، بلكه سرنوشت اين گونه رقم خورد. به قول پدر كه مي‌گويد: <پرواز او، پرواز بزرگي بود> و سپس مي‌خواند:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
پدر مرد باسوادي است، با صداي بسيار رسا كه ما را به ياد دوبلورهاي تلويزيون مي‌اندازد، بسيار خوش صحبت و واژه‌ها را با نظم خاصي از دهان خارج مي‌كند. در كجا به دنيا آمديد: سوم شهريورماه سال 1320، در همان روزي كه متفقين به ايران حمله كردند، در ميدان راه‌آهن به دنيا آمدم؛ در يك خانه قديمي كه تنها سيم‌هاي خاردار خانه ما را از راه‌آهن جدا مي‌كرد. من فرزند ششم خانواده و كوچك‌ترين پسر بودم. پدرم يكي از متخصصين سراجي بود. او رييس صنف سراجان و طرح‌هاي جديدي از كيف و كفش را در همان زمان توليد مي‌كرد، اما از آنجا كه حافظ منافع كارگران بود، هيچ‌گاه سرمايه‌اي جمع نكرد؛ او مردي عارف بود. در خيابان نادري، روبه‌روي هتل نادري مغازه‌اي داشت و من از شش، هفت سالگي در آنجا كار مي‌كردم. او بيشتر ثروت خود را وقف عرفان كرد. او ارادت خاصي به <مولانا> داشت. پدر مي‌خواست درس بخوانم، اما من علاقه‌اي شديد به ورزش و موسيقي داشتم. در باشگاه تهران جوان، در رشته كشتي و پرورش‌اندام فعاليت مي‌كردم. 14، 15 سالم كه شد رو به موسيقي آوردم. عاشق ساز ويولن بودم و زيرنظر اساتيد آن زمان مشغول آموزش شدم.همچنين دو سال زيرنظر وزارت بهداري، در رشته علوم آزمايشگاهي دوره‌هايي گذراندم و به عنوان كارشناس آن وزارتخانه انتخاب شدم. در امور سل انتخاب شدم و به همين خاطر داوطلبانه يك سال به استان اصفهان و چهارمحال و بختياري رفتم، تا آنجا كمك حال مردم باشم، اما به خاطر لذت از كمك كردن به مردمان آن ديار، يك سال به هفت سال ماندن در آنجا منجر شد. سرانجام در سال 72، پس از گذراندن 33 سال خدمت بازنشسته شدم.

ازدواج پدر و مادر پوپك
پدر مي‌گويد: مادر پوپك از دوستان تحصيلي خواهرم بود. به خانه ما رفت و آمد زيادي مي‌كرد، از آنجا كه به مولانا علاقه

زيادي داشت، پدر هم علاقه‌اي شديد به او پيدا كرده بود. من در مردادماه سال 1342 به خواستگاري همسرم رفتم و در سال 43 ازدواج كرديم. دختر اولم <بهار> در سال 1346 به دنيا آمد و پوپك هم در هشتم مردادماه سال 1350 به دنيا آمد...
مادر مي‌گويد: پوپك ساعت هشت صبح روز جمعه، هشتم مردادماه در بيمارستان پاسارگاد تهران به دنيا آمد. آن زمان نمي‌دانستم بچه پسر يا دختر است. بگذاريد يك خاطره در مورد نام <پوپك> بگويم. در سال آخر دبيرستان تحصيل مي‌كردم كه دبير ادبياتمان در رابطه با منطق‌الطير، در حال صحبت بود، او مي‌گفت: هدهد راهبر مرغان بود كه نام ديگرش شانه به‌سر و پوپك است و پوپك هم به معناي دوشيزه بودن است. همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندي داشته باشم، نام او را <پوپك> مي‌گذارم. زماني كه دختر اولم به دنيا آمد و همسرم علاقه شديدي به نام <بهار> داشت، از طرفي <بهار> هم در فصل بهار به دنيا آمد، از اين رو او را به اين نام صدا كرديم، اما زماني كه دختر دومم به دنيا آمد، اين بار نوبت من بود كه برروي او نام بگذارم و آرزوي من برآورده شد.طي هشت ماهي كه پوپك در بيمارستان بستري بود، خيلي از آشنايان مي‌گفتند كه پوپك مانند يك كتاب است كه ما خيلي چيزها از او ياد گرفتيم و اين امر با مرور در زندگي او برايمان رخ داد. من هرگاه طي اين مدت بالاي سرش مي‌رفتم، به او مي‌گفتم <پوپك>، تو معني نامت را پيدا كردي و هدهدي كه داري راهبري مي‌كني. من بيشتر مواقع او را <هدهد> صدا مي‌كردم و او هم، هرگاه كه نامه مي‌نوشت، با امضاي <هدهد> بود.مادر به عكس قاب گرفته دخترش در كنج اتاق نگاه مي‌كند و مي‌خواند:

آرزويم بودي و دادي مرا عشق و اميد
هدهدم گشتي و بر ملك صبا دادي نويد
و در ادامه مي‌گويد: زماني كه اشتباهي مي‌كرد و از دست او عصباني بودم برايش مي‌خواندم:
< مرجبا اي هدهد هادي شده> و او هم مي‌گفت: مامان چه كار اشتباهي كردم كه دوباره اين شعر را برايم مي‌خواني...
مادر مي‌گويد: <مرگ پايان زندگي نيست>، ماموريت پوپك در اين دنيا تمام شده، خدا خواسته كه او برود و من در حال حاضر تنها <دلتنگ> پوپكم هستم.مادر پوپك، زني عارف است، هر هفته كلاس‌هاي مولانا را بر پا مي‌كند. منطق‌الطير تدريس مي‌كند، عاشق كلام قرآن است و عرفان مولانا را به طور كامل شرح مي‌دهد. شايد به همين دليل باشد كه مي‌گويد: <هيچ جايي نوشته نشده است كه انسان نيست و فنا مي‌شود، اگر به كلام دين خودمان هم توجه كنيم مي‌بينيم كه مي‌گويد: <اناا... و انااليه راجعون...>من راضي به رضاي خداوند هستم، اما صبر به من بده كه اين دوري را تحمل كنم.
_ _ _
اگر يادتان باشد، در فيلم‌ها و تصاويري كه از مراسم خاكسپاري پوپك پخش شد، مادر پوپك، هيچ‌گاه پيراهن مشكي نمي‌پوشيد، چرا؟

مي‌گويد: پوپك هيچ‌گاه دوست نداشت كه من پيراهن مشكي بپوشم، او حساسيت شديدي به اين رنگ داشت. شايد بر مي‌گردد به اين اتفاق كه پوپك 15 روزه بود كه پدرم درگذشت و من تا چند سال پيراهن مشكي به تن مي‌كردم. شب اولي كه پوپك فوت كرد، به سوي كمد لباس‌هايم رفتم، دست من به سوي لباس مشكي رفت، ناگهان صداي پوپك را مثل سابق شنيدم كه گفت: <ماماني، مشكي...> به خودم گفتم كه معتقد نيستم كه <پوپك> از پيش ما رفته و در آن وضعيت من بايد به اطرافيان روحيه بدهم؛ از اين رو تصميم گرفتم، كه سفيد بپوشم. سفيد رنگ روشني و رنگ نور است. به پوپك گفتم <من سفيد مي‌پوشم تا تو خوشحال باشي.>
_ _ _
شخصيت او چگونه شكل گرفت؛ مادر مي‌گويد: <پوپك> از زماني كه راه افتاد يك بچه دوست داشتني و باهوش بود، چيزي كه باعث تعجب من و پدرش شد، اين بود كه پوپك زبان شيوايي داشت و مسايل را خيلي عجيب و باور نكردني با سن كمش به يكديگر ارتباط مي‌داد؛ در رابطه با تحصيل هم، وضعش اين گونه بود كه دوست نداشت بيست بگيرد، بلكه دلش مي‌خواست با نمرات خوبي سال تحصيلي‌اش را به پايان ببرد و در كنار آن به تئاتر، موسيقي و همچنين در كنار دوستان بودن، هم برسد.يادم مي‌آيد كه در دبيرستان <ايران>، چند تئاتر به همراه دوستانش اجرا كرد، كه مورد توجه واقع شد.تحصيلات پوپك در چه مقاطعي بود؟ مادر مي‌گويد: او در رشته رياضي ديپلم گرفت، اما زماني كه مي‌خواست براي كنكور ثبت‌نام كند، به ما گفت: كه مي‌خواهد در رشته علوم انساني امتحان بدهد، از اين رو، يك روز كتاب‌هاي چهار ساله علوم انساني را تهيه كرد و چند ماه پيش از كنكور رو به مطالعه اين كتاب‌ها آورد و بدون اين‌كه يك ساعت معلم داشته باشد و كلاس برود، خود را چهار ماه در خانه زنداني كرد و در دانشگاه سراسري رتبه 54 را آورد. پوپك مي‌توانست رشته حقوق را انتخاب كند، جالب اين‌كه خواهرش هم پيش از او در كنكور سراسري رتبه 56 را آورد و در حقوق دانشگاه تهران قبول شد. اما پوپك مي‌گفت به حقوق علاقه‌اي ندارد، از اين رو در رشته روان‌شناسي باليني دانشگاه تهران پذيرفته شد و در دانشگاه تهران، پايان‌نامه‌اش را در رشته تئاتر درماني نوشت كه سخت مورد توجه قرار گرفت. در همان زمان با اهالي تئاتر آشنا شد و رو به هنر آورد، همان چيزي كه آرزويش بود. من هم هرگاه به پوپك مي‌گفتم: عزيزم تو روان‌شناسي خواندي، بهتر نيست ادامه تحصيل بدهي و به درجه دكترا نايل شوي، او مي‌گفت: <مامان، اتفاقا در هنر بازيگري، روان‌شناسي نقش موثري دارد.>
او چگونه رو به بازيگري آورد؟ او با دوستانش در دانشكده هنر، تئاتر <پل> را بازي كرد. تئاتري هم به نام <زمستان>66 در سال 74 بازي كرد كه پوپك در آن تئاتر جايزه اول را گرفت و از او تقدير شد. آن شب در تالار وحدت، او برايمان مايه افتخار شد. بعد از اين تئاتر، او در سكانس‌هايي از مجموعه تلويزيوني <سرزمين سبز> بازي كرد كه هيچ‌گاه پخش نشد و نمي‌دانيم كه چرا اين گونه شد؛ سپس در دنياي شيرين دريا بازي كرد، پس از آن در فيلم‌هاي سينمايي موج مرده، آخر بازي، سيندرلا، مجموعه مرواريد سرخ و سپس نرگس..

ادامه تحصيل در آمريكا
مادر پوپك مي‌گويد: پس از اين‌كه جايزه سيمرغ بلورين را به خاطر بازي در فيلم سينمايي <موج مرده> از آن خود كرد، او در


سال 80 به آمريكا پيش خواهرش رفت، البته قصدش از رفتن ادامه تحصيل بود؛ خيلي‌ها به او گفتند كه حالا زمان مناسبي نيست، تو الان مي‌تواني به پيشنهادات خوبي فكر كني، اما او عزمش را جزم كرده بود كه پيش خواهرش برود. گويا پس از اين‌كه رفته بود پشيمان شده و دايما با ما تماس مي‌گرفت كه نمي‌تواند در آنجا زندگي كند و مي‌خواهد به ايران بازگردد. من، پدر و خواهرش هم به او مي‌گفتيم كه حداقل فوق‌ليسانست را بگير و سپس برگرد، كه او گفت: نه من نمي‌توانم، سپس به بهانه ديدن ما به ايران آمد، چند ماهي بود و دوباره رفت، پس از هشت ماه دوباره به ايران بازگشت و صريحا به ما گفت: كه مي‌خواهم به بازيگري ادامه بدهم.
_ _ _
از مادرش مي‌پرسيم كه او هيچ وقت در رابطه با مرگ صحبت مي‌كرد و به طور كلي نظري در مورد مرگ داشت كه مي‌گويد: بله، او ابتدا از مرگ مي‌ترسيد، اما گويا زماني كه در مجموعه‌اي در اطراف شاهرود در كوير بازي مي‌كرد، در بيمارستاني با پيرزني برخورد كرد كه مردن او را به چشم ديد. به من گفته بود، زماني كه پيرزن جان داد، متوجه شد كه چيزي از بدن او جدا شده، چيزي به شكل روح... احساس كردم، لباس او باقي ماند و روح از بدنش جدا شد. روزي هم در قبري خوابيد كه باعث شد ترسش بريزد، به من گفته بود كه مامان از زماني كه در قبر خوابيدم، ديگر از مرگ نمي‌ترسم.
_ _ _
آيا پدر با بازي پوپك مخالفت مي‌كرد؟ پدر مي‌گويد: نه، من سعي مي‌كردم هميشه به فرزندانم، معنويات را بياموزم. از آنجا كه كارم صبح تا ظهر بود و به دنبال اضافه كاري و ماديات نبودم، وقت بيشتري با دخترانم مي‌گذراندم. مخالف بازي كردن او نبودم، بلكه موافق درست زندگي كردن آنها بودم؛ شايد به همين خاطر بود كه هيچ‌گاه دخترانم، به ماديات توجه نمي‌كردند. هميشه از او مي‌پرسيدم كه تعريف درستي از واژه <هنر> در كشورمان بيان كند.
پوپك در اين اواخر سعي مي‌كرد، به اطرافيان خود بيشتر از گذشته كمك كند، او به هيچ عنوان به ماديات توجه نشان نمي‌داد؛ شايد درست نباشد بگويم، اما واقعيت است كه به اشخاصي كه كمك مالي نياز داشتند، دريغ نمي‌كرد و اصلا ماديات براي خودش كاملا بي‌ارزش بود. خوشحالم كه او چنين طرز تفكري داشت و با همين طرز تفكر رشد كرد. من اين نوع زندگي را از پدرم به ارث بردم، خود من در بهترين موقعيت مي‌توانستم موسيقي تدريس كنم، حتي بارها به خاطر صدايم از تلويزيون به من پيشنهاد شد، اما من به همان كارهاي آزمايشگاهي‌ام، قانع بودم و دوست داشتم، بيشتر وقتم را با خانواده صرف كنم. شايد به همين علت باشد كه پس از سال‌ها زندگي در تهران يك خانه هفتاد متري دارم و مبلغي ناچيز حقوق بازنشستگي...
_ _ _
شنيده بوديم كه پوپك با اتومبيل شخصي‌اش تصادف كرد، اما پدر اين گونه تعريف مي‌كند. 24 ساعت از پوپك خبري نداشتم، فيلمبرداري در <ازگل> بود. آقايان مقدم و مهام به خاطر اين كه پوپك ده روز مقابل دوربين بود به او 48 ساعت استراحت دادند و پوپك هم در پاسخشان گفته بود: <جانم، مي‌روم يك سري به دريا مي‌زنم و مي‌آيم> با همسر سيروس مقدم تماس گرفتم كه آيا پوپك سر صحنه است، اما او گفت: ما هم از او خبري نداريم و گوشي همراهش خاموش است. او ساعت ده شب در زمان بازگشت به تهران، با يك پيكان سواري در حال بازگشت بود كه راننده پيكان قصد سبقت گرفتن را داشت، از روبه‌رو هم يك آردي با همين سرعت مي‌آمد، تصادف شاخ به شاخ صورت گرفت و هفت نفر در همان جا، مردند. اتومبيل‌ها مچاله شده بودند. آنها را سريعا به بيمارستان نور رساندند، اما افاقه‌اي نكرد. در بين آنان، تنها پوپك و يك آقاي ديگر زنده ماندند. چند بار پس از تصادف با من تماس گرفتند كه اگر مي‌خواهيد ديه بگيريد، بايد مراحل قانوني سپري شود، از اين روز بايد از راننده شكايت بشود، اما من نه حوصله اين كارها را دارم و نه راننده‌اي زنده است كه از او شكايت كنم. آن راننده هم يك پدر هفتاد ساله دارد كه گويا حالا گرفتار اين مسايل شده است.در نور هم، پوپك را با يك آمبولانس فرستاند تهران، اما قسمت اين بود كه او از ما جدا شود، آن هم پس از هشت ماه... گويا خداوند مي‌خواست صبر ما را امتحان كند. پدر در ادامه از پرستاران به نيكي ياد مي‌كند و از آنان به عنوان فرشتگان نجات نام مي‌برد، اما گله‌هايي از پزشكان دارد.. كه دوست دارد، در اين باره زياد توضيح ندهد، چون فايده‌اي ندارد، <دخترم كه دوباره بر نمي‌گردد.>پدر در ادامه مي‌گويد: عشق به بازيگري اجازه نداد كه او در آمريكا زندگي كند، من با توجه به استعدادهايي كه از او سراغ داشتم، يقين ‌داشتم كه اگر در آن جا تحصيل مي‌كرد، با مدرك دكتراي روان‌شناسي باليني از آنجا باز مي‌گشت. اما نمي‌دانم چه شد كه او دوباره به ايران بازگشت. پدر در ادامه مي‌گويد: من هم مثل همسرم دلم براي پوپك تنگ شده است، معتقدم كه پوپك پرواز زيبايي داشت و شايد پرواز زيبا كردن، از زندگي زيبا كردن هم مهم‌تر باشد. منظورم اين است كه زيبا مردن هم جزو نعمت‌هاي خداست.
در هشت ماهي كه او بستري بود، به چشم ديديم كه مردم چه طور براي او دعا و راز و نياز مي‌كنند و آرزوي سلامتي‌اش را داشتند. پدر پوپك در پايان از زحمات صدا و سيما و مخارجي كه بابت پوپك متحمل شدند، به ويژه از زحمات آقايان ضرغامي، پورمحمدي و تقدسي قدرداني مي‌كند كه طي اين مدت كمك‌رسان او و خانواده‌اش بودند.وي مي‌گويد: طي مدت هشت ماه، سازمان صدا و سيما هفتاد ميليون تومان خرج دخترم كرد...

و سرانجام پوپك گلدره، فرزند دوم محمدرضا گلدره، در شب تولد رسول اكرم(ص)، در 27 فروردين‌ماه 1385 در حالي كه 34 سال و هشت ماه سن داشت، دارفاني را وداع گفت...

همين چند سال پيش، او جايزه بهترين بازيگر زن با بازي در فيلم <موج مرده> را از آن خود كرده بود. با او قرار گفتگو گذاشتم. ابتدا امتناع مي‌كرد، اما او را مجاب كردم كه با من گفتگو كند. به من گفت: چه مي‌خواهي بپرسي؟ كجا به دنيا آمدم، كجا تحصيل كردم، نظرم را درباره اين سكانس بگويم و شايد بهترين پرسش اين باشد كه پيام اين فيلم چه بود؟ گفتم: سركار خانم، ما هم مقصر نيستيم، بلكه اذهان عمومي از ما اين چنين پرسش‌هايي مي‌خواهند. كمي فكر كرد و گفت: يعني مردم... گفتم: آري. گفت: همه مردم... گفتم: نه، آن قشري كه حداقل مطبوعات را مي‌خوانند و از طرفداران دنياي سينما هستند. اين‌ها، هم جزوي از مردم هستند. گفت: حالا كه پاي مردم وسط است، پس بپرس... و من پرسيدم و پرسيدم تا اين‌كه رسيدم به پرسش كليشه‌اي پاياني، مثل تمام مصاحبه‌ها <حرف پاياني...> دوباره به فكر فرو رفت، مثل پاسخ دادن به ديگر پرسش‌ها، كه با طمانينه به آنان پاسخ مي‌داد. برخلاف خيلي از هنرمندان، براي طرف مقابل، ارزش قايل بود. ما خبرنگاران زماني كه رو در روي كسي براي گفتگو مي‌نشينيم، متوجه مي‌شويم كه چه كسي حال و حوصله گفتگو را دارد و چه كسي حال و حوصله ندارد... چه كسي مي‌خواهد با پاسخ‌هاي تك كلمه‌اي از شر ما راحت شود و چه كسي با فكر، تعمق و تامل پاسخگوي پرسش‌هاي ماست و گلدره از اين گروه بود. گروهي كه يا مصاحبه نمي‌كرد و اگر هم حاضر به مصاحبه مي‌شد براي فرد روبه‌رو، ارزش قايل مي‌شد.
مثل آن بازيگر زن تازه به دوران رسيده‌اي نبود كه شش ماه، ما را امروز و فردا كرد و سرانجام هم گفت: پرسش‌هايتان را بياوريد، پرسش‌هايمان كه به پانزده پرسش مي‌رسيد را برديم و به او سپرديم كه حداقل براي هر پرسش سه، چهار خط مطلب بنويسد... پس از دو ماه از آن روز كه به دنبال پرسش‌هايمان بوديم، به ما گفت كه برويم از منزلشان در يكي از خيابان‌هاي فرعي ميرداماد تهران بگيريم.

زماني كه مادر بازيگر مربوطه، كاغذ را دستمان داد، از حالت تعجب داشتم شاخ در مي‌آوردم؛ پس از شش ماه به دنبال او بودن و دو ماه هم به دنبال پرسش‌ها، براي هر يك از پرسش‌ها، تنها چند كلمه پاسخ داد. از پانزده سوال، شش پرسش عادي را پاسخ نداد؛ به سه سوال ديگر، بلي يا خير گفت و براي شش سوال هم، تنها چند كلمه پاسخ... از مجتمع كه خارج شدم، كاغذ را مچاله و به گوشه‌اي پرتاب كردم. زير لب به خودم دشنام دادم كه هشت ماه از وقتم را صرف او كردم و روانم را آزار دادم، آخرش هم... وقتي كه او برايت احترام قايل نمي‌شود، آن گاه براي چه بايد عكس او را با ژست‌هاي مختلف روي جلد بياوري... شايد پاسخ اين باشد، <براي مردم...> اما او براي مردم، براي من و براي تو چه كرد؟ مردم بايد بدانند كه برخي از اهالي اين قشر چگونه رفتار مي‌كنند... ما براي آنان مي‌گوييم كه براي مردم از شما گفتگو مي‌خواهيم و آن گاه آنان هشت ماه، ما را به دنبال خود مي‌كشانند. زماني كه اين اتفاق در تابستان گذشته كه اگر اشتباه نكنم، مردادماه گذشته بود، افتاد... به ياد حرف‌هاي <پوپك گلدره> افتادم كه به من در اوج محبوبيت و مشهوريت به خاطر دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فجر گفت: اگر به خاطر مردم است، بپرس و من پرسيدم تا رسيدم به همان پرسش پاياني. <اگر در پايان چيزي دوست داريد، بگوييد، به عبارتي سخن پاياني> و او پس از كمي تامل گفت: <ما انسان‌ها، بايد قدر يكديگر را بدانيم، مرگ به همه ما نزديك است، مرگ در كمين همه ماست، دنيا چند روزي بيشتر نيست، ما در دنياي ديگري هم بايد زندگي را تجربه كنيم، مرگ پايان زندگي نيست، پس با كوله‌باري از رفتار پسنديده به سوي آن دنيا گام برداريم.>
و لحظاتي بعد صحبت‌هايش عاميانه‌تر شد: <براي يكديگر كلاس نگذاريم، از غرور فاصله بگيريم، دل‌هايمان را به يكديگر نزديك‌تر كنيم، به ماديات زندگي توجه بي‌جا نشان ندهيم و از گذشتگان عبرت بگيريم، دست پايين‌تر از خود را بگيريم و به او كمك كنيم كه تنها همين مسايل، نام انسان‌ها را نيك مي‌كند...> و چه زيبا پوپك آن گفته‌ها را به زبان آورد، چرا كه خود اين گونه بود و به همين شكل زندگي مي‌كرد...
روحش شاد
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

941

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 23 فروردین 1385 14:41

محل سکونت

شیراز

آرشيو سپاس: 79 مرتبه در 43 پست

توسط Elahe » جمعه 28 مهر 1385 14:11

نام: محمدرضا شريفي نيا

تاريخ تولد: 1334

همسر آزيتا حاجيان (بازيگر)

پدر مهراوه و مليكا شريفي نيا (بازيگران)

...............................................

براي اولين بار با بازي در نقش بسيار كوتاهي (استاد دانشگاه) در فيلم پري (داريوش مهرجويي، 1373) ديده شد. اما قبل از آن و در سالهاي 1370 تا 1372 مشغول بازي در نقش وليد در مجموعه تلويزيوني امام علي (ع) (داود ميرباقري) بود كه با پخش اين مجموعه در سال 1375 مطرح و شناخته شد.

پس از پري آدم برفي (داود ميرباقري، 1373) را بازي كرد كه اين فيلم به مدت سه سال توقيف شد.

محمدرضا شريفي نيا علاوه بر بازي در فيلمهاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني سمتهاي دستيار كارگردان، برنامه ريز، عكاس را هم برعهده داشت. او علاوه بر اينها بهترين انتخاب براي گزينش بازيگر براي فيلمهاي سينمايي است. در بسياري از فيلمها انتخاب بازيگران بر عهده او بوده است.

محمدرضا شريفي نيا بهترين بازي عمرش را در فيلم دنيا (منوچهر مصيري، 1381) ارائه داد. يك بازي قدرتمندانه از كسي كه توانايي هاي بالقوه اي در ارائه نقش دارد.



لیست بازی های او:
آدم برفي (داود مير باقري، 1373)

پري (داريوش مهرجويي، 1373)

برج مينو (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)

ابر و آفتاب (محمود كلاري، 1375)

ليلا (علي حاتمي، 1375)

سينما سينماست (سيد ضياء دري، 1375)

جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)

بازيگر (محمد علي شجادي، 1377)

شيدا (كمال تبريزي، 1377)

عشق كافي نيست (مهدي صباقزاده، 1377)

بلوغ (مسعود جعفري جوزاني، 78/1377)

دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي، 1377)

ميكس (داريوش مهرجويي، 1378)

مونس (حميد رخشاني، 1378)

دختري بنام تندر (حميد رضا آشتياني پور، 1379)

مسافر ري (داود مير باقري، 1379)

مرباي شيرين (مرضيه برومند، 1379)

عروس خوش قدم (كاظم راست گفتار، 1381)

دنيا (منوچهر مصيبي، 1381)

واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)

13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)

مکس (سامان مقدم، 1382)

سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)

ازدواج به سبك ايراني (حسن فتحي، 1383)

پوكر (كاظم راست گفتار، 1383)



مجموعه هاي تلويزيوني:

امام علي (ع) (مجموعه، داود ميرباقري، 1370)

همسايه ها (مجموعه، محمدحسين لطيفي، 1380)

سفر سبز (مجموعه، محمدحسين لطيفي، 1380)
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

941

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 23 فروردین 1385 14:41

محل سکونت

شیراز

آرشيو سپاس: 79 مرتبه در 43 پست

توسط Elahe » جمعه 28 مهر 1385 14:18

نام: پرويز پرستويي

تاريخ تولد: 1334 (همدان)

مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي

داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

...............................................

فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.

در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.

براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.

او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.

بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.

سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.

پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.

پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.
او در فیلم فجر در سال پیش هم توانست به عنوان بهترین نقش مرد برای بازی در فیلم به نام پدر انتخاب شود.



لیست بازیهای او:
فيلمهاي سينمايي:

- ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

- پيشتازان فتح (1362)

- سازمان 4 (1366)

- شكار (مجيد جوانمرد، 1366)

- حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)

- مار (مجيد جوانمرد، 1370)

- آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)

- ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)

- مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)

- رواني (داريوش فرهنگ، 1376)

- آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)

- مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)

- روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)

- شوخي (همايون اسعديان، 1378)

- عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)

- موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

- موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)

- آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)

- عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

- ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- بانوي من (يدالله صمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- مارمولك (كمال تبريزي، 1382)

- بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)

- به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)



مجموعه هاي تلويزيوني:

- امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370)

- آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375)

- زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور - 1376)

- خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379)

- زير تيغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند - 1385)
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

941

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 4 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 23 فروردین 1385 14:41

محل سکونت

شیراز

آرشيو سپاس: 79 مرتبه در 43 پست

توسط Elahe » جمعه 28 مهر 1385 14:54

نام: هانيه توسلي

تاريخ تولد: 1356

خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد)

...............................................

در تنها بازي تلويزيوني اش (غريبه) موفق ظاهر شد و بلافاصله از او براي بازي در فيلم شام آخر دعوت به عمل آمد. در شام آخر خيليها به او اميد بستند. بازي منحصر بفرد او در فيلم شبهاي روشن نشان داد كه يك رقيب سرسخت براي بازيگران بزرگ سينماي ايران پيدا شده است. در حالي كه در بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن حق مسلم او بود، جايزه را نيكي كريمي گرفت.

او تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن را براي بازي در « شبهاي روشن » از « هفتمين جشن خانه سينما » (22 شهريور 1382) دريافت كرد.

فیلمهایی که او در آن نقش آفرینی کرده است:

غريبه (مجموعه تلويزيوني، 1379)

روي جاده نمناك (مهدي كرم پور، 1380)

شام آخر (فريدون جيراني، 1380)

اثيري (محمدعلي سجادي، 1380)

شبهاي روشن (فرزاد مؤتمن، 81 - 1380)

گاهي به آسمان نگاه كن (كمال تبريزي، 1381)

جايي براي زندگي (محمدرضا بزرگ نيا، 1382)

يك شب (نيكي كريمي، 1383)

ديروقت (اصغر نعيمي، 1383)

كافه ستاره (سامان مقدم، 1383)

زمان مي ايستد (عليرضا اميني، 1384)

عصر جمعه (مونا زندي حقيقي، 1384)
اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

602

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 19 اسفند 1384 23:39

آرشيو سپاس: 81 مرتبه در 60 پست

توسط susan » شنبه 2 دی 1385 14:08



مهدی هاشمی متولد ۱۳۲۵ در لنگرود است. وی در سال ۱۳۵۲ در رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. فعالیت در تئاتر به عنوان بازیگر را به همراه داریوش فرهنگ در سال ۱۳۴۸ آغاز کرد.

مهدی هاشمی بازیگر موفق دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد سینمای ایران , اولین بازی سینمایی اش را در فیلم زنده باد ساخته خسرو سینایی تجربه کرد. اما بازی او در مجموعه تلویزیونی سلطان و شبان بود که نامش را سر زبانها انداخت و او را به شهرت رساند. بازی او در فیلم دو فیلم با یک بلیط سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول جشنواره نهم فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد. مهدی هاشمی در دهه هفتاد باز هم در فیملهای همسر و معجزه خنده درخشید. بسیاری از منتقدان سیمرغ بلورین جشنواره دوازدهم فیلم فجر را از آن مهدی هاشمی برای بازی بسیار خوبش در فیلم همسر می دانستند.

مهدی هاشمی پس از شش سال دوری از سینما، بار دیگر با فیلمی ساخته مسعود کرامتی با نام روز کارنامه به سینما بازگشت. او با سریال هزاران چشم به کارگردانی کیانوش عیاری بازگشت موفقیت آمیزی هم به تلویزیون داشت.


مجموعه تلویزیونی
هزاران چشم (کیانوش عیاری) (۱۳۸۱)
چراغ جادو
سلطان و شبان (داریوش فرهنگ)

فیلم‌شناسی
روز کارنامه ( مسعود کرامتی ) [بازیگر] (۱۳۸۱)
بال ‌های سپید ( مهدی هاشمی ناصر هاشمی ) [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۷۷)
معجزه خنده ( یدالله صمدی ) [بازیگر-] (۱۳۷۵)
دیپلمات ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۷۴)
الو! الو! من جوجو ام ( مرضیه برومند ) [بازیگر] (۱۳۷۲)
همسر ( مهدی فخیم‌زاده ) [بازیگر] (۱۳۷۲)
بهترین بابای دنیا ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
آقای بخشدار ( خسرو معصومی ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
ناصرالدین شاه آکتور سینما ( محسن مخملباف ) [بازیگر] (۱۳۷۰)
دو فیلم با یک بلیط ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] (۱۳۶۹)
علی و غول جنگل ( بیژن بیرنگ مسعود رسام ) [بازیگر] (۱۳۶۹)
شکار خاموش ( کیومرث پوراحمد ) [بازیگر] (۱۳۶۸)
زرد قناری ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر] (۱۳۶۷)
غریبه ( رحمان رضایی ) [بازیگر] (۱۳۶۶)
خارج از محدوده ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر] (۱۳۶۶)
بگذار زندگی کنم ( شاپور قریب ) [بازیگر] (۱۳۶۵)
مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی ) [بازیگر] (۱۳۶۱)
زنده باد ... ( خسرو سینایی ) [بازیگر] (۱۳۵۸)

جوایز
نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (همسر) (۱۳۷۲)
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (دو فیلم با یک بلیط) (۱۳۶۹)


susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

160

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 11 اسفند 1384 17:39

محل سکونت

شيراز

آرشيو سپاس: 33 مرتبه در 26 پست

توسط SY745 » شنبه 25 فروردین 1386 06:56

مرتضی احمدی
مرتضی احمدی (متولد عقرب ۱۳۰۳ هجری شمسی) هنرپیشهٔ سینما و تلویزیون و گوینده و خوانندهٔ ایرانی است.



احمدی در ۱۳۰۳ در جنوب تهران از خانواده‌ای با اصلیت تفرشی به دنیا آمد. پدرش سقط‌فروش بود. برای تحصیل ابتدا به مکتب و سپس به دبستان منوچهری در میدان گمرک رفت و بعد از آن به دبیرستان شرف و دبیرستان روشن رفت. در شانزده‌سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به همراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاه‌های تهران رتبه‌هایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال راه‌آهن تهران و پس از باشگاه راه‌آهن بازیکن و مربی (تا سال ۱۳۲۵) شد.

پس از چند تلاش آماتوری در تئاتر در ۱۳۲۱ با کمک عده‌ای از دوستانش «تماشاخانهٔ ماه» را روبه‌روی باغ فردوس دایر کرد ولی پس از چند هفته مجبور به ترک آنجا شد. در اوایل پاییز ۱۳۲۲ در تئاتر فرهنگ برای اولین بار پیش‌پرده‌خوانی کرد و در نتیجهٔ آن بازیگر تئاتر هم شد. مدتی بعد پدرش از فعالیت او در تئاتر مطلع شد و او را از خانه بیرون کرد (احمدی ۱۳۷۸، صص ۷۶ و ۷۷ و نصیری‌فر ۱۳۷۱، ص ۲۷۸). احمدی پس از مدتی هم‌زمان با هنرپیشگی در راه‌آهن تهران به‌عنوان تعمیرکار استخدام شد.

احمدی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیش‌پرده‌ها آواز خواند و نیز اولین بار (در ۱۳۲۲) ترانهٔ گلپری جون را اجرا کرد، که بسیار محبوب شد و به خاطر آن برای کار در رادیو تهران دعوت شد. در یکی از پیش‌پرده‌ها ترانه‌ای دیگر به نام «کارگرم من» را اجرا کرد که منجر به استقبال کارگران راه‌آهن و پس از آن اعتصابشان شد و در نتیجهٔ آن احمدی به بخش حسابداری راه‌آهن منتقل شد و پس از پایان اعتصاب دستگیر شد و در کلانتری تعهد کرد اجرای آن پیش‌پرده را متوقف کند.

پیش‌پردهٔ دیگری نیز با اجرای احمدی به نام «قدس شاهین» (دربارهٔ ماجرای تجاوز جنسی عده‌ای از سربازان امریکایی به یک زن ایرانی) توقیف شد. ولی پس از اجرای مجدد آن در پاییز ۱۳۲۳ در جمعی خصوصی، محکوم شد شش ماه به کرمان تبعید شود که با پیگیری محمد مسعود، مدیر روزنامهٔ مرد امروز که تصادفاً به تئاتر فرهنگ آمده بود ملغا شد (احمدی ۱۳۷۸، صص ۹۴ و ۹۵). چندتا از پیش‌پرده‌های دیگر با اجرای احمدی نیز توقیف شده است، از جمله پیش‌پرده‌ای به نام «پیرهن زرده» که دربارهٔ گروه‌های فشار حزب دموکرات ایران که پیراهن زرد می‌پوشیدند بود و به کتک خوردن احمدی و بازداشت او انجامید. و پیش‌پرده‌ای به نام «کارمند دولت» که منجر به انفصال موقت او از خدمت در راه‌آهن شد ولی با اعتراض احمدی به دیوان عالی کشور لغو شد.

احمدی در بهار ۱۳۲۴ از طریق مسابقات فوتبال با ناصر فخرآرایی که در تیم «آفتاب شرق» بازیکن و مربی بود آشنا شد. در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ به دعوت فخرآرایی به مراسم سالگرد افتتاح دانشگاه تهران رفت و در آنجا شاهد ترور محمدرضا شاه به دست فخرآرایی بود که به کشته شدن فخرآرایی و دستگیر شدن احمدی انجامید که پس از بازجویی و اثبات بی‌اطلاعی‌اش از ماجرا، آزاد شد.

احمدی در ۱۳۲۳ به رادیو تهران (بعدتر رادیو ایران و بعد از آن رادیو و تلویزیون ایران) رفت تا برنامه‌های کمدی اجرا کند. در دوره‌های مختلفی در رادیو کار کرد و از جمله تیپی به نام «بابا جاهل گریان» اجرا کرد و به سبک‌های مختلف ترانه و آواز خواند. در فروردین ۱۳۵۳ نقش اول سریال پربینندهٔ هردمبیل نوشتهٔ پرویز خطیبی را بازی کرد در نظرخواهی‌ای در سال ۱۳۵۶ به‌عنوان محبوب‌ترین هنرپیشهٔ رادیو انتخاب شد (احمدی ۱۳۷۸، ص ۱۹۱).

احمدی در ۱۳۲۶ گویندهٔ فیلم‌های خارجی شد و از اعضای اولیهٔ انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم (تأسیس در ۱۳۴۲) بود.

پس از کودتای مرداد ۱۳۳۲ احمدی بازیگری را کنار گذاشت و به مدت هفت سال به اهواز رفت. ولی پس از بازگشت به تهران دوباره کار بازیگری را در سریالی تلویزیونی به نام تک‌مضراب از سر گرفت. از سریال‌های تلویزیونی دیگری که بازی کرده است می‌توان از سلطان صاحبقران، هفت شهر عشق (۱۳۵۶)، آئینه، و زیر بازارچه (۱۳۷۷، رضا ژیان) نام برد.

احمدی در ۱۳۳۲ برای اولین بار در سینما بازی کرد، در فیلمی به نام ماجرای زندگی (به کارگردانی هوشنگ کاووسی). از فیلم‌های دیگر او می‌توان به میوهٔ گناه، شیرین و فرهاد، جنجال عروسی، فریاد (۱۳۵۰، سلیمان میناسیان)، شراره (۱۳۵۰، احمد نجیب‌زاده)، نانجیب، قلندر، فرار از زندگی، قایقرانان، مطرب، جعفر جنی و محبوبه‌اش، خانه‌خراب، مردی که زیاد می‌دانست (۱۳۶۳، یدالله صمدی)، مدرک جرم، اتوبوس، جدال در تاسوکی، مأموریت (۱۳۶۵)، معما (۱۳۶۵، حسین زندباف)، در انتظار شیطان، گراند سینما، خانهٔ پدری (۱۳۷۴) و کلاه‌قرمزی و پسرخاله اشاره کرد.

در فروردین ۱۳۴۹ نیز احمدی به دعوت علی حاتمی ترانهٔ عنوان‌بندی فیلم حسن کچل را ضربی‌خوانی کرد (که به نام روحوضی نیز شناخته می‌شود). در همین سبک در ۱۳۲۸ پنج صفحهٔ موسیقی برای یک شرکت انگلیسی ضبط کرد. نصیری‌فر، نویسندهٔ کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، نوشته است که احمدی بیش از چهارصد ترانهٔ ضربی و صد و پنجاه ترانهٔ فکاهی خوانده است (نصیری‌فر ۱۳۷۱، ص ۲۸۰).

احمدی در ۹ مرداد ۱۳۳۴ با یکی از همکارانش در راه‌آهن ازدواج کرد در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۰ بر اثر سرطان درگذشت. احمدی از این ازدواج یک فرزند دختر (متولد ۱۳۳۷) و یک فرزند پسر (متولد ۱۳۴۰) دارد.
در گرفتاري شادمان و  در سختيها خرم و گشاده رو باش تا در دو جهان کامروا باشي.(امام علي)

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

160

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 11 اسفند 1384 17:39

محل سکونت

شيراز

آرشيو سپاس: 33 مرتبه در 26 پست

توسط SY745 » شنبه 25 فروردین 1386 07:01

عزت‌الله انتظامی



عزت‌الله انتظامی متولد ۱۳۰۳ تهران بازیگر پر سابقهٔ تئاتر و سینمای ایران است. نبوغ داریوش مهرجویی کارگردان گاو (۱۳۴۸) استعداد انتظامی را کشف کرد و پروراند. بازیهای او در دیگر آثار مهرجویی همچون آقای هالو، دایره مینا، پستچی، اجاره نشینها، هامون، پری و بانو باعث بروز تواناییهای بسیار او شد. انتظامی علاوه بر نقش آفرینی در آثار مهرجوی، در فیلمهای بزرگانی چون علی حاتمی و محسن مخملباف نیز ایفای نقش کرد.

مسعود کیمیایی از حضور انتظامی در آخرین اثرش «حکم» به عنوان افتخاری بزرگ یاد کرد.
کارنامه بازیگری:
۱۳۴۸ گاو
۱۳۴۹ هالو
۱۳۵۱ بی تا - پستچی - صادق کرده
۱۳۵۲ ستارخان - قیامت عشق
۱۳۵۳ بنگاه تاترال (ناتمام)
۱۳۵۵ شیر خفته - ملکوت
۱۳۵۷ این گروه محکومین - دایره مینا - غبارنشین ها
۱۳۶۰ مدرسه ای که می رفتیم
۱۳۶۱ حاجی واشنگتن
۱۳۶۲ خانه عنکبوت
۱۳۶۳ کمال الملک
۱۳۶۴ چمدان
۱۳۶۵ اجاره نشین ها - شیر سنگی
۱۳۶۶ شیرک
۱۳۶۷ جعفرخان از فرنگ برگشته - در مسیر تندباد - کشتی آنجلیکا - گراند سینما -
۱۳۶۸ هامون
۱۳۶۹ سایه خیال
۱۳۷۰ بانو - خانه خلوت - ناصرالدین‌شاه اکتور سینما
۱۳۷۲ بازیچه - جنگ نفتکش ها - روز فرشته -
۱۳۷۳ روز واقعه - روسری آبی
۱۳۷۵ جهان پهلوان تختی (نسخه اول - ناتمام)
۱۳۷۷ باد و شقایق - کمیته مجازات
۱۳۷۸ میکس
۱۳۸۰ خانه ای روی آب
۱۳۸۱ گاوخونی - دیوانه ای از قفس پرید
۱۳۸۴ حکم
۱۳۸۵ ستاره می‌شود (هنوز در ایران اکران عمومی نشده است)
در گرفتاري شادمان و  در سختيها خرم و گشاده رو باش تا در دو جهان کامروا باشي.(امام علي)

قبليبعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان