در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » يکشنبه 6 مرداد 1392 12:38

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 1
جنگ 33 روزه چگونه آغاز شد؟/اولین موضع گیری سید حسن نصر الله بعد از شروع جنگ 33 روزه چه بود؟/ محکومیت رسمی عملیات مقاومت توسط عربستان!

نیکولاس بلانفورد یکی از کارشناسان سیاست و تاریخ معاصر لبنان است که به صورت مشخص درباره حزب الله تحقیقات مفصلی انجام داده و از نزدیک با سران و نیروهای حزب الله مصاحبه های اختصاصی داشته است و درباره تاریخچه حزب الله کتابی به نام «سپاهیان خدا» به زبان انگلیسی منتشر کرده که به زبان عربی هم با عنوان «غول شیعی از بطری خارج می شود» چاپ شده است. ترجمه ی بخش مربوط به جنگ سی و سه روزه این کتاب را با هم قسمت نخست این ترجمه را می خوانیم:

حوادث در روز 12 جولای 2006 [21 تیر 1385] شروع شد، در یک صبح روشن و آفتابی. داشتم سایت های خبری لبنانی و اسرائیلی را چک می کردم –مثل هر روز صبح– که حدود ساعت 9 صبح خبری یک خطی در نوار بالای سایت روزنامه ها آرتس درج شد: تعدادی موشک که از لبنان شلیک شده بود به منطقه شیلومی در الجلیل غربی [در شمال فلسطین اشغالی] اصابت کرده است. این اتفاقی غیر عادی نبود، چون هر چند ماه یک بار گروه ها یا افراد ناشناس موشک های کوتاه برد از نوع 107 میلیمتری را از «خط آبی رنگ»[1] به سمت اسرائیل شلیک می کردند ولی کمتر اتفاق می افتاد که موجب خسارت های جانی یا مالی شود.

با «حسین النابلسی»، سخنگوی حزب الله در ارتباطات با رسانه های خارجی، تماس گرفتم که ببینم چه خبر است. انتظار داشتم بگوید حزب الله در این زمینه اطلاعی ندارد چون از می 2000 عملیات هایی که حزب الله مسئولیتشان را می پذیرفت همه در مزارع شبعا بودند [2] و مزارع شبعا به طور غیر رسمی، صحنه ی مقبول درگیری بین مقاومت اسلامی و اسرائیل به حساب می آمد چرا که مزاع شبعا اراضی عربی اشغال شده بود و این چیزی بود که به کارهای نظامی حزب الله مشروعیت می داد. ولی حمله هایی که از طریق مرز به اسرائیلی ها انجام می شد، کارهای جنگی به حساب می آمد.

وقتی حسین النابلسی تلفن را جواب داد، با شوخی از او پرسیدم که آیا بر و بچه هاشان در یک کاری در منطقه ی مرزی دست دارند یا نه. جوابی که داد غافلگیرم کرد.

گفت: «خب، عناصر ما در حال تحرک هستند، ولی جزئیات بیشتری ندارم.»

وقتی که حزب الله مسئولیت عملیاتی که بر ضد اسرائیلی ها در منطقه ی مرزی انجام داده را می پذیرد و به این موضوع تصریح می کند، این یعنی که ماجرا، ماجرای با اهمیتی است.

-حسین، حزب الله کسی از سربازهای اسرائیلی را اسیر کرده است؟

حسین قبل از اینکه جوابی بدهد کمی تأمل کرد، بعدش گفت: «نمی دانم، هنوز چیزی به من اطلاع داده نشده.»
در واقع حزب الله یک سرباز اسرائیلی را اسیر نکرده بود، بلکه دو سرباز را اسیر کرده بود! چند لحظه بعد از اینکه با گلوله های تفنک و موشک اندازهای دستی به یک ماشین هامفی ارتش اسرائیل حمله کرده بود، آن دو را از آن بیرون کشیده بود،. این ماشین، یکی از دو ماشینی بود که در حال گشت زنی معموشان نزدیک حصار مرزی بودند، نزدیک به عیتا الشعب، پایگاه حزب الله.

ماشین عقبی که با فاصله صد یارد از ماشین جلویی حرکت می کرد با آتش باری تفنگ ها و موشک ها آرپی جی  متوقف شده بود و سه نفر سرنشینش کشته شده بودند. در ماشین جلویی هم دو نفر از چهار نفر سرنشین مجروح شده ولی فرار کرده و در بین درخت ها مخفی شده بودند. ولی دو سرباز دیگر (که ایهود گلدواسر- فرمانده گشت- و الداد ریگیف نام داشتند) به دست نیروهای حزب الله اسیر و به داخل مرز لبنان برده شده و از طریق یک جیب غیر نظامی و از طریق جاده ی خاکی به سمت عیتا الشعب برده شده بودند.

محل کمین با دقت انتخاب شده بود: محل کمین در منطقه «میتة» قرار داشت. این نقطه، دور از دید پایگاه های اسرائیلی مجاور بود چون که در پایین ترین قسمت یک دره بین دو شهرک صهیونیستی مرزی زرعیت و شیتولا قرار داشت. ارتش اسرائیل برنامه ریزی کرده بود که در هفته ی آینده در این دره دوربین مراقبت کار بگذارد.

به محض اینکه گروهی که اسیر را به همراه داشت از صحنه فرار کرد [و اسرا را به سرعت به عقب منتقل کرد] واحدهای حمایت اتش حزب الله شروع کردند به عملیات فریب با موشک باران از طریق خمپاره و کاتیوشا ضد پایگاه های اسرائیلی مجاور و دو شهرک زرعیت و شیتولا. یک تک تیرانداز حزب الله هم یک دوربین های مراقبت [اسرائیلی ها] بر روی حصار مرزی را هدف قرار داد.

حدود 40 دقیقه بعد، اسرائیلی ها مفقود شدن دو نظامی شان را تأیید کردند. یک تانک مرکاوا و گروهی از نظامیان در یک نفر بر زرهی برای دنبال کردند نیروهای اسیر کننده وابسته به حزب الله از مرز رد شدند، ولی تانک با یکی از بمب های  بزرگ کار گذاشته شده توسط حزب الله (که از 500 پوند مواد منفجره تشکیل شده بود) مواجه شد و این تنها یکی از بمب ها کار گذاشته شده توسط حزب الله در نقاط احتمالی نفوذ اسرائیلی ها در طول مرز بود.
انفجار شدید موجب تخریب تانک و کشته شدن هر چهار خدمه ی داخلش شد. کما اینکه یک نظامی دیگر هم در درگیری با عناصر حزب الله که در کمین و منتظر ورود آنها بودند کشته شد و به این ترتیب، تعداد نظامیان اسرائیلی که آن روز صبح کشته شدند به 8 تن رسید. این بالاترین تعداد کشته ها در یک روز بود که ارتش اسرائیل بعد از فاجعه ی انصاریه در سبتامبر 1997 متحمل می شد. [3]

وقتی قطعی شد که دو سرباز اسرائیلی اسیر شده اند، راه افتادم. راه طولانی جنوب لبنان را با مشقت زیادی طی کردم.

زد و خوردها در قسمت های مختلف عیتا الشعب بالا گرفته بود. اسرائیلی ها در تلاشی ناامیدانه پل ها را برای جلوگیری از انتقال اسیرها به شمال لبنان بمباران می کردند. وقتی به رودخانه لیتانی رسیدم، اسرائیلی ها پلی را که در شمال صور از روی رود لیتانی می گذشت را کاملا تخریب کرده بودند. یک سرباز ارتش لبنان و دو غیر نظامی هم در این حمله هوایی کشته شدند.

آماده باش حزب الله برای مواجهه با هجوم احتمالی اسرائیل

ظرف چند دقیقه بعد از اینکه خبر موفقیت عملیات اسیرگیری به فرماندهان حزب الله رسید، به صدها نفر رزمنده ای که در جنوب ساکن بودند فرمان داده شد که به خط مواجهه بروند و منتظر هجوم اسرائیل در جواب این عملیات باشند. ابوخلیل یکی از این کسانی بود که فراخون را دریافت کرد. او یک زمنده ی باسابقه ی حزب الله بود که کارش در دهه 90 میلادی عموما کارگذاری موشک های کاتیوشا برای شلیک بود.

در خانه اش بود که با او تماس گرفته شده و گفته شد به پایگاهی در منطقه مرجعیون [در جنوب لبنان] برود. ابوخلیل می گفت [در مصاحبه با نویسنده] که موبایلش را در خانه گذاشته و با اعضای خانواده خداحافظی کرده بود بدون اینکه بگوید کجا می رود و بعد با یک ماشین رنو به پایگاهش رفته بود. در آن ماشین غیر از راننده، دو نفر دیگر هم بودند. هیچ کدامشان حرف نمی زدند. به قرآنی که از ستگاه پخش ماشین پخش می شد گوش می کردند و به آنچه در انتظارشان بود می اندیشیدند.

ابو خلیل به دو پسر جوانش و به همسرش و به پدر و مادرش فکر می کرد و به اینکه آیا خداوند در نبرد پیش رو، توفیق شهادت به او خواهد داد یا نه. نزدیک ظهر به پایگاه که در نزدیکی مرجعیون بود رسیدند و شروع کرد به گوش دادن دقیق به اوامری که از طرف فرمانده عضو حزب الله بیان می شد.
یک رزمنده دیگر هم [که با او مصاحبه کردم] در همان ابتدای جنگ به دشت بقاع در جنوب فرستاده شد تا به گروه مسئول شلیک موشک های برد بلند به سمت اسرائیل بپیوندد. اسمش حاج علی بود، آدمی لاغر و استخوانی، با صورتی لاغر، حدود 50 ساله. بیش از دو دهه بود که عضو حزب الله بود. الان هم اعضای تازه جذب شده حزب الله را آموزش می دهد. [در مصاحبه با من] گفت: «در سال 2000، موقعی که اسرائیلی ها از جنوب لبنان عقب نشینی کردند، بسیاری از اعضای حزب الله ته قلبشان غصه دار شدند، چون راهی که ما پیش رو داشتیم جهاد بود و با عقب نشینی اسرائیلی ها [ظاهرا] تمام شده بود. البته مباد از حرفم برداشت غلط بکنید. ما جنگ را دوست نداریم و به آن به عنوان یک سرگرمی نگاه نمی کنیم [بلکه به عنوان جهاد و مسیر نزدیکی به خدا به آن می نگریم.] وقتی در سال 2006 جنگ شروع شد، بسیاری از ما لبخندی روی لبهایمان آمد چون مجددا این فرصت فراهم شد تا جهاد کنیم.»

کنفرانس مطبوعاتی سید حسن نصرالله در روز نخست جنگ

ساعت 5 عصر همان روز 12 جولای، سید حسن نصر الله کنفرانسی مطبوعاتی برگزار کرد که به صورت مستقیم از تلویزیون هم پخش می شد. دبیرکل حزب الله اعلام کرد که هدف از به اسارت گرفتن نظامیان اسرائیلی، به دست آوردن ضمانتی برای آزادی همه اسرای [لبنانی] در بند اسرائیل و در رأسشان سمیر قنطار بوده است و تنها راه بازگشتن دو اسیر اسرائیلی به خانه و کاشانه شان فقط مذاکرات غیر مستقیم است.

سید حسن نصر الله گفت: «هیچ عملیات نظامی ای منجر به آزادی این دو اسیر نخواهد شد.»

در حین صحبت های او، اسرائیلی ها اقدام به تخریب دو پل دیگر واقع بر روی رود لیتتانی کردند. همچنین راه های اصلی را هم بمباران می کردند تا تردد در آنها ممکن نباشد. نقاط کنترل و مراکز امنیتی حزب الله هم زیر بمباران و موشک باران قرار داشت.
سید حسن نصرالله قصدش این نبود که با اسرائیل وارد جنگ شود. او در نظر می گرفت که کابینه ی اسرائیل یک کابینه ی تازه روی کار آمده و بی تجربه است و بیشتر اعضایش غیر نظامی هستند و به همین جهت در راه انداختن جنگی علیه حزب الله تردید خواهند کرد و به جای جنگ به سراغ گزینه ی تبادل اسرا از طریق مذاکرات غیر مستقیم خواهند رفت، همان کاری که کابینه های قبلی اسرائیل [در مواجهه با عملیات های اسیرگیری سابق حزب الله] کرده بودند.

اما آیا وقتی سید حسن نصر الله داشت اسرائیلی ها را از حماقتِ عکس العمل شدید در قبال این عملیات اسیر گیری برحذر می داشت، در درونش دچار تشویش بود؟ آیا در آن لحظه، این استراتژیست بزرگ داشت از خودش سؤال می کرد که آیا در محاسبه ی عکس العمل اسرائیلی ها اشتباه کرده است یا نه؟

سید حسن نصرالله در آن کنفرانس گفت: «ما خواستار بالاگرفتن امور در جنوب نیستیم. و نمی خواهیم اسرائیل را به سمت جنگ ببریم. و نمی خواهیم منطقه را به سوی جنگ ببریم.»

[تصویری از کنفرانس خبری سید حسن نصرالله در روز آغاز جنگ 33 روزه]



نظامیان ارشد اسرائیل تهدید می کردند که «زمان آرامش گذشته است» و اگر دو نظامی اسیر شده آزاد نشوند «لبنان را [از طریق جنگی ویران کننده] به بیست سال قبل بر می گردانیم»

در جواب این تهدیدات، سید حسن نصر الله هشدار داده و گفت که لبنانِ امروز «با لبنان بیست سال قبل فرق دارد. اگر اسرائیلی ها جنگ را انتخاب می کنند، باید منتظر غافلگیری باشند.»

برخورد ضد مقاومت دولت لبنان و حامیانش با عملیات مقاومت

وزرای وابسته به جریان 14 مارس در کابینه ی ائتلافی لبنان (که مورد حمایت غرب بودند) شدیدا از این عملیات خشمگین بودند، خصوصا که سید حسن نصرالله پیشتر اعلام کرده بود که حزب الله در تابستان دست به ماجراجویی نظامی ای نخواهد زد که [در نتیجه ی درگیری بعدش با اسرائیل] فصل گردشگری در لبنان (که برای دولت بسیار درآمد زا بود) تهدید شود.

عربستان سعودی (که از دولت فؤاد سینیوره حمایت می کرد) بر خلاف عرف، بیانیه ای صریح صادر کرد و به صورت تلویحی حزب الله و ایران را برای «اقدامات غیر مسئولانه» و «ماجراجویی های حساب نشده» ملامت کرد.

[دیدار فؤاد سینیوره با پادشاه عربستان]


فؤاد سینیوره در جلسه ای با امیل لحود، رئیس جمهور لبنان، بود که از جریان اسیرگیری مطلع شد. به محض اینکه به دفتر کارش بازگشت حسین خلیل، معاون سیاسی سید حسن نصرالله، را خواست و از او دلیل اینکه حزب الله عملیاتی اینچنینی را در خارج از مزارع شبعا انجام داده جویا شد.

سنیوره بعدها نقل کرد: «حسین خلیل گفت: چون فرصتی به دست آمده بود.
از او پرسیدم: حالا اسرائیلی ها چه کار خواهد کرد؟
حسین خلیل گفت: هیچ کار.» [به نقل از نشریه ی الحیات، 17 می 2007]

ولی سنیوره می ترسید اسرائیل جلوی خشمش را نگیرد و عصبانیتش را به شدت سر لبنان خالی کنند، همان کاری که سه هفته پیش کرد: بعد از اینکه تعدادی فلسطینی مسلح (که به سه گروه مختلف وابسته بودند [و داشتند عملیات مشترکی انجام می دادند]) تونلی زیرزمینی به بیرون نوار غزه حفر کرده و به داخل یک پایگاه نظامی اسرائیل نفوذ کرده و گلعاد شالیط را اسیر کرده بودند. اسرائیل هم هجومی گسترده را به شمال نوار غزه انجام داده بود تا این گروه های [به قول خودش] تندرو را مجازات کند.

سینیوره [در همان مصاحبه] می گوید که عکس العمل شدید اسرائیل به عملیات ربایشی که در غزه انجام شده بود [اسارت گرفتن گلعاد شالیط] را یاد آوری کردم ولی این مسئول حزب الله با آرامش پاسخ داد «لبنان، غزه نیست.»

ادامه دارد ...




پی نوشت ها:

1-خط آبی به منطقه ای در جنوب لبنان گفته می شد که نیروهای چند ملیتی یونیفل وابسته به سازمان ملل متحد در آن حضور داشتند و در اصل، این منطقه، کمربندی به عنوان حد فاصل بین نیروهای لبنانی و اسرائیلی محسوب می شد. رنگ آبی هم برگرفته از رنگ پرچم سازمان ملل متحد است.
2-اسرائیل گرچه در سال 2000 از جنوب لبنان عقب نشینی کرد ولی برخی مناطق خیلی محدود از جمله مزارع شبعا را کماکان در اشغال خود دارد. انجام عملیات توسط حزب الله در این منطقه، چون در برابر نیروی اشغالگر و در راستای آزادسازی خاک وطن انجام می شد نمی توانست مورد اعتراض برخی گروه های ضد مقاومت در لبنان یا منطقه یا جهان قرار بگیرد.

3-برای اشنایی درباره عملیات حیرت انگیز حزب الله در انصاریه بخوانید.


بازخوانی یکی از حیرت انگیز ترین عملیات های حزب الله/ 1
وقتی از شانزده عضو گروه کماندویی فقط یک نفر سالم بر می گردد!

تاریخ مقاومت در برابر صهیونیسم، تاریخی سرشار از نکات تلخ و شیرین است، اما به صورت مشخص از سال 1982 میلادی و تشکیل حزب الله، روند شکست هایی که از سال 1948 آغاز شده بود، رفته رفته تبدیل به منحنی رو به رشد پیروزی ها شد. اوج این پیروزی ها ابتدا آزاد سازی جنوب لبنان و بعد ها پیروزی در جنگهای سی وسه روزه و بیست و دو روزه و هشت روزه بود. در این روند، برخی نقاط درخشان دیگر هم وجود دارد که بازخوانی اش خالی از لطف نیست، از جمله عملیات معروف به «کمین انصاریه» در سال 1997. اخیرا یک نویسنده ی غربی با نام «نیکولاس بلانفورد» کتابی بسیار مفصل -و البته مفید- درباره تاریخچه حزب الله نوشته که در لبنان با عنوان «غول شیعی از بطری خارج می شود» منتشر شده است. [1]

طی دو قسمت، ترجمه بخشی از این کتاب که مربوط به عملیات انصاریه است را تقدیم می شود. با هم بخش نخست این ترجمه را می خوانیم:


4 سبتامبر 1997 [13 شهریور 1376]
روستای انصاریه، جنوب لبنان
در طول ده روز گذشته، غالب فرحات (که یک باغدار مرکبات بود) از صدای زوزه ی تقریبا ممتد پهپادهای شناسایی اسرائیل که در ارتفاع خیلی بالا (در حدی که دیده نمی شد) بالای باغ های پرتقال اطراف منزل او در حاشیه ی شمالی انصاریه چرخ می زدند، اعصابش خرد شده بود. انصاریه دور از محل های درگیری با اسرائیلی ها قرار داشت. روستایی کوچک بود، متشکل از خانه های مربعی شکل و سفید که بر روی یک بلندی مشرف بر دریای مدیترانه قرار گرفته، ما بین شهرهای صور و صیدا.
تحرکات عجیبی که اخیرا حزب الله در روستا انجام می داد هم بر نگرانی فرحات می افزود، فعالیت هایی که تقریبا همزمان شده بود با آمدن آن هواپیماهای شناسایی. سر ساعت ده هر شب، یک ماشین به آرامی از نزدیک منزلش رد می شد در حالیکه چراغ های جلویی اش خاموش بود و از راه باریکی که در دو طرفش درختان کاج قرار گرفته بود عبور می کرد و بعد، چهار یا پنج نفر از آن بیرون می آمدند و می رفتند داخل باغ های پرتقالی که در دوطرف راه قرار داشت. فرحات پیش خودش حساب می کرد که آن مردان حتما در تمام طول شب داخل آن باغ ها می مانند، گرچه بعد از طلوع خورشید هیچ وقت آنها را در آنجا ندیده بود. آن شب هم آنها را دید که مثل هر شب داخل باغ های پرتقال می شوند.
در حالیکه فرحات و همسرش خلود آن شب در حال دیدن تلویزیون بودند، و چهار فرزندشان در اتاق کناری خوابیده بودند، حدود 1 میل آن طرف تر، از دریا 16 نفر با لباس های سیاه به ساحل آمدند و ساحل صخره ای را که نزدیک یک منزل دو طبقه بود در پیش گرفتند. اینها، نیروهای ویژه و نخبه از گروه «شایتیت 13» نیروی دریایی ارتش اسرائیل بودند. لباس های سیاه غیر براق به تن داشتند، پوتین های با ساق بلند هم به پایشان بود. اکثرشان هم تفنگ های اِی کِی-47 (که نیروهای ویژه ی دریایی، آن را به جهت مطمئن تر بودنش بیشتر انتخاب می کنند) در دست داشتند. دست کم یکی از آنها هم در کوله پشتی اش مواد منفجره ای که معمولا در کنار راه ها کار می گذارند به همراه داشت. طول ساحلی که آن ها درش پیاده شدند، تنها جایی بود که ساختمان های معمول را نداشت، ولی بسیار خطرناک بود. راه ساحلی را در پیش گرفتند. یکی یکی رد شدند. وقتی همه عبور کردند، شروع کردند به بالا رفتن از یک تپه در ناحیه ی شمالی انصاریه.
در همین زمان احمد -که یک رزمنده از جنبش امل بود (19 ساله، لاغر و با گونه های فرورفته)- بین درخت های کوچک یکی از باغ های پرتقال ناحیه ی شمالی انصاریه پنهان شده بود. در جایی نزدیک او هم در تاریکی، سه نفر دیگر از دوستانش که آنها عضو امل بودند کمین کرده بودند. هر چهار نفرشان تفنگ ها اِی – کِی 47 در اختیار داشتند و به نارنجک و موشک انداز هم مسلح بودند. آنها جزو گروه حمایتی ای بودند که برای پشتیبانی از نیروهای حزب الله (که تنها چند صد یارد آن طرف تر، در بین درخت های پرتقال کمین کرده بودند) در اینجا پراکنده شده بودند.
گروه کمین حزب الله به سه گروه تقسیم شده بود. دو بخش آن 6 نفره و یک بخش اش 8 نفره بود. همه ی این بیست نفر هم دارای تجربه ی مبارزاتی بالا در جنوب لبنان بودند. فرماندهی آن گروه کمین هم آن شب به عهده ی «ابوشمران» بود که خودش هم از اهالی روستای انصاریه بود. [2]
انصاریه و روستاهای اطراف آن، به صورت سنتی پایگاه های جنبش امل بود و معمولا حزب الله در آنجاها حضور محدودی داشت. ولی چند روز قبل از آن، تعدادی از نیروهای حزب الله با فرماندهان منطقه ای امل دیدار کرده و به آنها اطلاع داده بودند که حزب الله طی چند شب، کارهای عملیاتی ای در منطقه ی شمالی روستا انجام خواهد داد. به دلایل امنیتی، جزئیات زیادی در اختیار فرماندهان امل گذاشته نشد ولی نیروهای حزب الله اعلام کردند که وقتی نیروهای امل ناگهان صدای شلیک و انفجار شنیدند، آن وقت در جریان آنچه رخ خواهد داد قرار می گیرند. نیروهی احزب الله تأکید کردند: شدیدا مراقب باشید به ما شلیک نکنید. نیروهای ما هم آنجا [در وسط درگیری] خواهند بود.
نیروهای محلی امل هم هر شب در اینجا کشیک می دادند تا [در لحظه ای که نمی دانستند کی خواهد بود] به نیروهای حزب الله کمک کنند. و در آن شب، نوبت کشیک احمد و دوستانش بود.
شانزده نیروی ویژه به سختی از تپه خود را بالا آوردند، وقتی به بالای تپه رسیدند، راه خاکی ای که کنار باغ پرتقال و درخت های کاج قدیمی بود را پیش گرفتند. نیروهای داشتند به آهستگی به راه باریک واقع در شمال روستا نزدیک می شدند.
ابوشمران –فرمانده نیروهای کمین کرده ی حزب الله – بین درخت های مخفی شده بود. یک نفر دیگر از نیروها هم حدود 4 یاردیِ نیروهای اسرائیلی قرار داشت. ابوشمران می توانست صدای نیروهای اسرائیلی که داشتند به عبری با هم حرف می زدند را بشنود، فهمید خیلی نزدیک شده اند، در حدی که می توانست آن ها را لمس کند. ولی باز هم صبر کرد تا لحظه ی مناسب برای در تور انداختنشان فرا برسد.
وقتی نیروهای ویژه ی اسرائیلی به دروازه ی آهنی ای که در کنار آن راه باریک قرار داشت رسیدند، لحظه مناسب فرا رسید. ابوشمران دستور حمله را صادر کرد و بدین ترتیب اولین بمبی که کنار جاده کار گذاشته بودند منفجر شد و صدای فوق العاده بلندی تولید کرد و باعث شد تکه های فولادی به اسرائیلی ها که آنجا تجمع کرده بودند برخورد کند و آنها را شدیدا به زمین بکوبد. هنوز گروه ویژه نتوانسته بود خودش را جمع و جور کند که انفجار دوم رخ داد و حجم بزرگی از شعله ی نارنجی رنگ ایجاد کرد. بعدش، نیروهای حزب الله که در باغ های پرتقال مخفی شده بودند با مسلسل هایشان نیروهای اسرائیلی را زیر گلوله گرفتند و نارنجک و موشک هم به سمتشان پرتاب کردند. یک ترکش به سر فرمانده نیروهای اسرائیلی برخورد کرد و در جا او را کشت.
لحظه ای بعد انفجار سوم رخ داد. انفجار سوم به دلیل برخورد گلوله با کوله پشتی گروهبان «ایتمار ایلیا» که حامل مین و بمب بود رخ داد. این بمب ها و مین ها آماده شده بود تا در کنار راه ها جاگذاری شود و این گروه ویژه تصمیم داشت تا آنها را در اطراف انصاریه جاگذاری کند. انفجار، ایلیا را تکه تکه کرد و تعداد دیگری از اعضای گروه را هم کشت. تا آن لحظه، 11 نفر از این گروه کماندویی ویژه ی 16 نفری کشته شده بودند و دست کم چهار نفر دیگر هم زخمی شده بودند.
با بالاگرفتن شدت درگیری در باغهای پرتقال، نیروهای زنده مانده ی اسرائیلی از طریق بی سیم با مرکزشان تماس گرفته و در خواست کمک و نجات کردند. صدای ملخ های هلی کوپتری که داشت شنیده می شد، به نیروهای زنده مانده ی اسرائیلی خبر می داد که کمک، نزدیک است.
[چند دقیقه بعد و با رسیدن چند هلی کوپتر اسرائیلی،] هلی کوپترهای کبرای اسرائیل هم شروع کردند به شلیک موشک ها تاوِ ضد تانک به منطقه ی باغ های پرتقال و با تیربارهای نصب شده در پایین هلی کوپتر هم شروع به شلیک تیر به سمت باغ های پرتقال [که نیروهای حزب الله در آن قرار داشتند] نمودند و بدین ترتیب محیطی آتشی فراهم می کرد که این امکان را برای دو هلی کوپتر امداد و نجات سی اچ 53 فراهم می کرد که بنشینند.
ابوشمران و گروهش [که کارشان را به خوبی انجام داده بودند] در حالیکه فقط یکی شان جراحت مختصری برداشته بود از محل کمین عقب نشینی کردند. و سریعا و بدون اینکه کسی آنها را ببیند از آن منطقه دور شدند. در این زمان، احمد و دوستانش از جنبش امل از تفنگهایشان آتش گشوند و نارنجک و موشک به سمت اسرائیلی ها پرتاب کردند. بعدش آنها هم از صحنه دور شدند. همه این اتفاقات، طی بیست دقیقه بعد از انفجار اول رخ داده بود.
با پوشش آتش هلی کوپترهای کبرا، دو هلی کوپتر امداد و نجات سی اچ 53 توانستند در یک زمین باز بنشینند و شروع کنند به سوار کردن مجروحین و تخلیه ی اجساد از محل.
پزشکانی که آمده بودند، با مأموریت وحشتناکی مواجه شدند: بعضی از اعضای واحد کماندوییِ ویژه حالا تبدیل شده بودند به تکه پاره های بدن. پزشکان هم هیچ راهی نداشتند جز رعایت رسوم یهودی و جمع آوری همه ی باقی مانده های اجساد به صورت کامل [تا بدن به صورت کامل دفن شود]. تیم نجات مطمئن بودند که دستکم دو تا از بدن ها وجود ندارد [یعنی منهدم شده] و به رغم جستجوی دقیق در تاریکی با سیستم دید درشب نتوانستند هیچ اثری از آنها پیدا کنند. در آن وقت متوجه نشدند که بقایای جسد یکی از نیروهای مفقود داخل یکی از هلی کوپترها قرار دارد. و باقی مانده های جسد آن نیروی دیگر –گروهبان ایلیا- هم که یک ترکش موجب انفجار بمبها و مینها همراهش شده بود، بالای محل نبرد تکه تکه شده است.
نیروهای حزب الله دست از شلیک گلوله از مسلسل هایشان برداشتند، ولی تیم امداد و نجات اسرائیلی با یک تهدید تازه مواجه شد: خمپاره ها شروع کرد یکی بعد از دیگری در اطرافشان اصابت کردن، این هم به نوبه خود موجب کشته شدن یک نفر دیگر از اسرائیلی ها شد، یک پزشک از تیم امداد و نجات با درجه ی نظامی سرگرد.

ادامه دارد ...

پی نوشت ها:
1-این تعبیری بود که مناخیم بگین، نخست وزیر وقت اسرائیل در زمان حمله به لبنان در سال 1982 بیان کرد. او گفت ما برای نابود کردن مبارزین سازمان فتح به جنوب لبنان حمله کردیم ولی با این کار غول شیعه را از بطری خارج کردیم. [اشاره به تشکیل حزب الله]
2-در زبان عربی، به شهید چمران، شمران گفته می شود. احتمالا این مبارز عضو حزب الله نام فرزند خود را چمران [یا به عربی، شمران] گذاشته بوده که ابو شمران معروف شده یا به واسطه ی علاقه به شهید چمران، این نام تشکیلاتی را برای خود برگزیده بوده است.



بازخوانی یکی از حیرت انگیز ترین عملیات های حزب الله/ بخش دوم و آخر
حزب الله 15 سال تصاویر پهپادهای شناسایی اسرائیل را به راحتی دریافت می کرد! / چطور یک کماندوی اسرائیلی می تواند 5 ساق پا داشته باشد؟

آنچه می خوانیم ترجمه بخشی از کتاب «المارد الشیعی یخرج من القمقم» [غول شیعی از بطری خارج می شود] نوشته ی نیکولاس بلانفورد، چاپ بیروت است که تاریخچه درگیری حزب الله و اسرائیل را از زمان تأسیس حزب الله تا کنون بررسی کرده و  ترجمه ی بخش مربوط به عملیات انصاریه آن را تقدیم میشود.
در بخش اول سیر کمین حزب الله و چگونگی به هلاکت رسیدن و زخمی شدن تقریبا تمام اعضای گروه ویژه ی کماندویی اسرائیل در انصاریه را خواندیم. در این قسمت هم ادامه جریان و چگونگی مدیریت ماجرا توسط حزب الله و سرّ اطلاع حزب الله از این عملیات را می خوانیم:

چند ساعت بعد -بعد از اتمام عملیات تخلیه زخمی ها و کشته های اسرائیلی ها- موقعی که مردم و نیروهای ارتش لبنان به محل رسیدند، بوی خون های تازه ریخته شده با بوی خوش چوب سوخته ی کاج مخلوط شده بود. تکه های پراکنده ی جسدهای متلاشی شده دیده می شد: استخوان چانه ای که تعدادی دندان هم به آن وصل بود و تکه های گردی از مغز و ... . یکی از افراد شروع به جمع آوری تکه های باقی مانده کرد، از جمله تعدادی انگشت قطع شده و استخوان آرنج و تکه های از گوشت بدن. مقدار زیادی هم تکه های بدن به درخت ها آویزان بود، از جمله باقی مانده ی سرِ گروهبان ایلیا.

عملیات شکست خورده ای که نیروی ویژه ی دریایی اسرائیل انجام داد، نهایتا موجب مرگ 12 نفر از نظامیان ویژه شد، از جمله یازده نفر از گروه 16 نفره ی شایتیت 13! این بیشترین میزان تلفات اسرائیلی ها در یک روز، از سال 1985 تا آن روز در جنوب لبنان بود. نتانیاهو -که خود قبلا یک نظامی عضو گروه کماندویی ارتش اسرائیلی بوده- این عملیات را «یکی از تلخ ترین مصیبت هایی که برای ما پیش آمده» خواند و گفت: «تعدادی از بهترین سربازانمان را از دست دادیم و در این گفته ام مبالغه ای نیست، ما در گذشته هم با مصیبت ها فراوانی مواجه شده بودیم، ولی سابقه نداشت که مصیبتی مثل این رخ دهد.»

این یک پیروزی شگفت انگیز برای حزب الله بود، ولی در آن زمان به بسیاری از سؤالات پاسخی داده نشد، مثلا: قرار بود این نیروهای ویژه در انصاریه چه کنند؟ آیا حزب الله از این عملیات خبر پیدا کرده و برای نیروهای اسرائیلی کمین گذاشته بود؟

در اکتبر، گروه حقیقت یاب اسرائیلی که برای بررسی موضوع تشکیل شده بود اعلام کرد که نیروهای ویژه اسرائیلی در انصاریه در یک کمین تصادفی نیروهای مسلح غیر دولتی لبنانی گرفتار شده بودند. [یعنی مدعی شد حزب الله از حمله خبر نداشته و به طور اتفاقی توانسته نیروهای اسرائیلی را به دام بیندازد] و کشته هایی که اسرائیلی ها دادند در نتیجه ی انفجار دو مین آماده شده ای بود که قرار بود در کنار جاده کار گذاشته شود، و همچنین انفجار مواد منفجره ای که همراه گروهبان ایلیا بود. مهم ترین نتیجه ای که این تحقیق به آن رسید این بود که هیچ نفوذی به دستگاه اطلاعاتی اسرائیلی که موجب اطلاع حزب الله از این عملیات شده باشد، رخ نداده است. با این وجود، همه از نتایج این تحقیق قانع نشدند. و در 18 ماهِ بعد از آن هم دو تحقیق دیگر صورت گرفت، به علاوه ی تحقیق مستقلی که پارلمان اسرائیل انجام داد و از آن نتایج قطعی ای به دست نیامد.

راز کمین حزب الله : نفوذ به پهپادهای شناسایی اسرائیلی

«احساس می کنیم که چیزهایی به بیرون درز کرده بود، ولی نمی توانیم اثباتش کنیم.» این چیزی بود که ژنرال موشه کبلنسکی در حدود ده سال بعد از آن عملیات، در صحبت با من بیان کرد.

در حالیکه اسرائیلی ها با دقت به اشتباهاتی که در عملیات رخ داده بود می اندیشیدند، حزب الله به سرعت تفسیری از ماجرا ارائه کرد. سید حسن نصرالله در عصر همان روزی که کمین صورت گرفته بود به خبرنگاران گفت که حزب الله برای جلوگیری از تکرار آنچه در عملیات «الکفور» رخ داد [و طی حمله کماندوهای اسرائیلی چند نیروی حزب الله شهید شدند] واحدهای دفاعی و واحدهای پاسداری شبانه اش را در اطراف روستاها تقویت کرده است. تفسیر او مطابق بود با آنچه تحقیق اول اسرائیلی به آن اشاره کرده بود.

با این وجود، شایعاتی کماکان شنیده می شد که حزب الله یک تله ی حساب شده و دقیق برای نیروهای ویژه ی اسرائیلی کار گذاشته بوده است، شاید از طریق به کارگیری جاسوس اسرائیلی ها در منطقه و دادن این اطلاعات به او که یک جلسه از مسئولین بلندپایه در حزب الله (با ذکر اسم های آنها و ذکر تاریخ) در انصاریه برگزار خواهد شد، و او هم آنها را به اسرائیلی ها منتقل کرده است.
با وجود اینکه حزب الله تا سالها از دادن پاسخی پیرامون این تحلیل ها خوددداری کرد، ولی خودش تفسیری دیگر از ماجرا ارائه نمود: در سبتامبر 1998 و در اولین سالگرد کمین انصاریه، سید حسن نصرالله در برنامه ای در تلویزیون لبنان اعلام کرد که حزب الله از قبل در جریان حمله ی اسرائیلی ها به انصاریه بوده است، و به این ترتیب یک جریان روانی به راه انداخت و همه را وا داشت تا در سیزده سال بعد از آن، سؤالات فراوانی را مطرح کنند. سید حسن نصر الله در این برنامه تلویزیونی گفت: «تمام چیزی که می توانم بگویم این است که ما از پیش می دانستیم که اسرائیلی ها می خواهند در اینجا عملیات کنند. ... الان این سؤال مطرح می شود: اگر حزب الله این را می دانسته، از کجا فهمیده بوده؟ ولی الان نمی توانم این موضوع را فاش کنم چون به مصلحت مقاومت نیست.»

و بالاخره، در آگوست 2010 در اثنای یک کنفرانس خبری طولانی، سید حسن نصرالله حقیقت را فاش کرد. [در این کنفرانس، برای اولین بار سید حسن نصر الله برخی تصاویری که هواپیماهای بون سرنشین اسرائیل در طول سال های مختلف از دهه نود تا پیش از ترور رفیق حریری گرفته بودند و به مراکز اسرائیلی مخابره کرده بودند را پخش کرد تا ثابت کند اسرائیلی ها همیشه مناطقی که می خواستند در آن عملیات کنند را زیر نظر داشته اند، از جمله مراکز رفت و آمد رفیق حریری.]

بدین ترتیب ثابت شد که حزب الله در اواسط دهه نود چگونگی مخابره ی تصاویر ویدئویی که پهبادهای شناسایی اسرائیل ضبط می کردند را کشف کرده بود [و توانستنه بودند با نفوذ به آن، تمام تصاویری که آنها ارسال می کردند را دریافت کنند. بدین ترتیب در طول چندین سال، تمام تصاویری که اسرائیلی ها برای شناسایی می گرفتند، مستقیما در اختیار حزب الله هم قرار می گرفت و این یکی از رموز موفقیت های حزب الله بود. و اگر اهمیت ماجرای ترور حریری و سعی حزب الله در اثبات دخالت اسرائیل در این ماجرا نبود، حزب الله کماکان این موضوع مهم را علنی نمی کرد و راز عملیات هایی چون انصاریه کماکان مخفی می ماند]

سید حسن نصرالله [ضمن پخش برخی تصاویر آن هواپیماها از شناسایی روستای انصاریه در قبل از عملیات] اعلام کرد که نیروهای مقاومت متوجه شدند که اسرائیلی ها توجهی غیر عادی به انصاریه مبذول می کنند و خصوصا به ورودی شمالی روستا. در نتیجه حزب الله حدس زد که اسرائیلی ها در حال طراحی یک عملیات دیگر (مطابق با اسلوب عملیاتی که چندی قبل در الکفور کرده بودند) این بار در انصاریه هستند، و برای آنها کمین گذاشت.
البته کماکان هدف اسرائیلی ها از این حمله نامعلوم ماند و سید حسن نصرالله هم در همان کنفرانس اعتراف کرد که هدف آن عملیات اسرائیلی ها هنوز برای حزب الله یک معما باقی مانده است.

بعید نیست که مطالب بیشتری پیرامون ماجرای انصاریه وجود داشته باشد که حزب الله هنوز ترجیح می دهد آن را علنی نکند.

پیروزی حزب الله در بازی هوشمندانه ی رسانه ای

کمین انصاریه فقط یک پیروزی نظامی نبود، بلکه حزب الله یک ضربه ی رسانه ای هم به اسرائیل وارد کرد، از طریق آشفته کردن اسرائیلی ها در موضوع تکه های باقی مانده از اجساد کماندوهای کشته شده ی اسرائیلی در انصاریه:

در جولای 1998، و بعد از دو ماه مذاکره ی غیر مستقیم بین حزب الله و اسرائیل به واسطه ی یک افسر اطلاعاتی آلمانی دو طرف به توافقی دست یافتند که طبق آن باقی مانده جسد گروهبان ایلیا با پیکرهای چهل نفر از شهدای مقاومت و همچنین شصت زندانی لبنانی معاوضه می شد.

باقی مانده جسد گروهبان ایلیا از طریق صلیب سرخ بین المللی به اسرائیل منتقل شد. می شد که مسئله در همینجا خاتمه پیدا کند، اما حزب الله داشت یک شعبده بازی جدید آماده می کرد:

حزب الله در پایگاه اینترنتی اش چند سؤال خطاب به افکار عمومی اسرائیل مطرح کرد. از جمله پیرامون باقی مانده ی اعضای بشری ای که به اسرائیل برگردانده شد. حزب الله مطرح کرد که احتمالا تکه های برگردانده شده حاوی بخش هایی از بدن دو سرباز دیگر هم بوده است، و اضافه کرد برای اثبات این موضوع دلایلی مستند به آزمایشات دی ان ای دارد، ولی حاکمان اسرائیل به این موضوع اشاره ای نکرده اند و این طور به افکار عمومی اسرائیل و خانواده قربانیان فهمانده اند که تنها سربازیکه قدری از بدنش در انصاریه باقی مانده گروهبان ایلیا بوده و مابقی کشته های آن حادثه با جسد کامل دفن شده اند.

بعد از آن حزب الله تصاویری در پایگاه اینترنتی اش منتشر کرد که تعدادی از اعضای بدن را نشان می داد که در بین آنها 5 ساق پا به چشم می خورد. [این تصاویر اعضایی بود که به اسرائیل بازگردانده شد و اسرائیل مدعی بود همه اش متعلق به گروهبان ایلیا است و مابفی اجساد، در همان زمان دفن در چند ماه پیش کامل بوده اند]. در شرحی ذیل تصاویر آمده بود: «چطور ممکن است یک نفر 5 تا ساق پا داشته باشد؟! ارتش شما حقایق را مخفی می کند. آنها فقط در زمانی که فرزندان شما زنده اند و آنها را برای مرگ حتمی می فرستند به آنها بی احترامی نمی کنند، بلکه بعد از مرگشان هم به آنها بی احترامی می کنند. جسد های دفن شده فرزندان شما کامل نبوده و با اعضای بدن دیگران مخلوط بوده است.»

این مانور تبلغاتی و روانی هوشمندانه سر و صدای زیادی در اسرائیلی به راه انداخت، تا حدی که ارتش اسرائیلی خودش را مضطر دید و مجبور شد اعتراف کند که قبر دو تن از سربازانی که در انصاریه کشته شده بودند را نبش کرده است تا اعضایشان که در اثنای عملیات تبادل بازگشته است را هم در همان قبر دفن کند.
و ناگهان، خانواده ی سربازان کشته شده خواستار نبش قبرها و تشریح جسدها و آزمایشات دی ان ای شدند تا مطمئن شوند اجسادی که دفن شده حقیقتا برای فرزندان آنهاست و با اعضای بدن های دیگر مخلوط نیست.

عملیات انصاریه، نمونه ای خلاصه وار از اسلوب عمل چندجانبه و جالب حزب الله در نبردش با اسرائیل است. حزب الله از طریق ترکیب کردن کار اطلاعاتی بسیار گسترده و چند جانبه و عمل در عرصه ی نبرد و کار رسانه ای عالی و توانمندانه، توانست نتیجه ی پویایی به دست بیاورد که اسرائیل مجبور شد باز هم در تاکتیک هایش تجدید نظر نماید. و به رغم اینکه اسرائیل کماکان و تا پیش از عقب نشینی در سال 2000 از واحدهای کماندویی برای عملیات در مناطق اشغالی جنوب لبنان و حاشیه ی آن استفاده کرد، ولی عملیات انصاریه آخرین عملیات در عمق خاک لبنان بود.


ترجمه ی بخش مربوط به جنگ سی و سه روزه  کتاب غول شیعی از بطری خارج می شود همچنان ادامه دارد.....

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
mogtaba-pilot, Amiiiin, omidr, Cloor Master, SORENA, shahab313, Shahbaz, shafagh 2, Mahdi1944, zadhoosh, morteza tomcat, Mehrab373, reza4087

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

841

تشکر کرده: 2 مرتبه
تشکر شده: 16 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 6 شهریور 1385 17:55

آرشيو سپاس: 2496 مرتبه در 466 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط SORENA » يکشنبه 6 مرداد 1392 15:24

آقا این چه تعبیر بدی هست؟ کم بودن اونا شما هم نادونسته دنباله روی اونها شدید؟

کم بود اسم دشمن پست و بد کارتون علائدین؟ حتما اتفاقی اسمش رو جعفر گذاشتن؟!

دقیقا مقابل شخصیت به تعبیری تاریخی و ملی نوستالوژیک خاورمیانه ای از اسم مذهب شیعه استفاده میشه
(هم عراق شیعه زیاد داره هم ایران، در زمانهای گذشته عراق قسمتی از ایران بوده طوری نشون داده میشه که عامل ویرانی و پلیدی جعفر هست)

بعضی چیزا ربطی به توهم اینا نداره خیلی مشخص تر از اون هست که کسی متوجه نشه
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب SORENA تشکر کرده اند:
mohammad area51

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط FREE MAN » يکشنبه 6 مرداد 1392 22:24

SORENA عزیز
موضوع چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
mohammad area51

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » دوشنبه 7 مرداد 1392 06:43

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 2

وقتی اسرائیل با تصور نابود شدن 90 درصد موشک های حزب الله وارد جنگ می شود/ اولین غافلگیری های حزب الله برای اسرائیل در جنگ 33 روزه چه بود؟

در قسمت اول  این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) چگونگی آغاز جنگ سی و سه روزه را دیدیم و مروری داشتیم بر اولین موضوع گیری سید حسن نصرالله بعد از جنگ که ضمن اعلام عدم تمایل به جنگ، بر آمادگی حزب الله برای نبرد و همچنین لزوم آمادگی اسرائیلی ها برا مواجهه با «غافلگیری ها» هم تأکید کرد. ضمنا به موضع منفی دولت وقت لبنان و حامیان منطقه ای آن نسبت به عملیات اسیرگیری حزب الله هم اشاره کردیم. با هم قسمت دوم این مطلب را می خوانیم:

در آن لحظه [که سینیوره داشت با معاون سیاسی دبیرکل حزب الله محاجه می کرد] اسرائیل مشغول اجرای طرح های بود که به جنگ منتهی می شد. مثلا ژنرال دان حالوتس (رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل و فرمانده سابق نیروی هوایی آن) استفاده از نیروی هوایی را برای مجازات حزب الله و زهرچشم گرفتن از آن از طریق یک سلسله ضربه ی دردناک پیشنهاد می کرد. بخشی از این سلسله حملات قرار بود به مراکزی صورت بگیرد که گمان می رفت محل نگهداری موشک های فجر ایرانی و سکوهای پرتاب آن است. عملیاتی دیگر قرار بود باند فرودگاه بین المللی رفیق حریری بیروت را مورد هدف قرار دهد. عملیات هایی دیگر هم قرار بود معابر مرزی لبنان و سوریه را مورد حمله قرار دهد. به اضافه یک سری اهداف منتخب از بین زیرساخت های لبنان.

این طرح ها در عصر همان روز یعنی 12 جولای مورد تصویب کابینه ی اسرائیل قرار گرفت. اکثریت وزرای اسرائیلی گمان می کردند که عملیات های هوایی در ظرف تنها چند روز به اتمام خواهد رسید و حزب الله که از شدت و خشونت عکس العمل اسرائیلی ها و مجازات مناسبی که بابت کارش دریافت خواهد کرد دچار رعب خواهد شد، خواستار آتش بس خواهد شد و این حمله، قواعد بازی در جنوب لبنان را تغییر خواهد داد و قوت بازدارندگی اسرائیل را مجددا احیا خواهد نمود و جامعه جهانی را در وضعی قرار خواهد داد که امکان فشار آوردن برای اجرای قطعنامه 1559 شورای امنیت (که خلع سلاح حزب الله هم در آن درج شده بود) را مهیا خواهد نمود.
در مراحل ابتدایی جنگ، برخی مسئولان اسرائیلی خواستار جایگزین شدن نیرویی قوی از ناتو به جای نیروهای یونیفل بودند که از دو هزار نظامی دیده بان صلح تشکیل شده و در کل منطقه ی «خط آبی رنگ» [در مرز لبنان و فلسطین اشغالی] حضور داشتند. در همین رابطه یکی از افسران یونیفل که در 12 جولای [روز آغاز جنگ] در مرخصی بود و در اسرائیل حضور داشت نقل می کند که جلسه ای با فرماندهان ارشد اسرائیلی داشته و به آنها توصیه اکید کرده که از این عملیات اسیرگیری حزب الله استفاده کرده و [با توجه به وضع سیاسی مناسب] راه دیپلماتیک را در پیش بگیرند و به مجازات حزب الله از طریق نیروی نظامی متوسل نشوند ولی اسرائیلی ها به او گفته بودند: «هرگز. آمریکایی ها و فرانسوی ها فقط حرف می زنند!» [یعنی این بار خود اسرائیل می خواهد عملا حزب الله را نابود کند نه ازطریق قطعنامه های سازمان ملل!].

عملیات نابودی موشک های حزب الله یا عملیات فریب توسط حزب الله؟!
اسرائیلی ها مدعی هستند که عملیات حمله به مخازن موشک های فجر حزب الله (که در ساعات ابتدای روز 13 جولای انجام دادند) تنها 34 دقیقه طول کشید و طی آن به 59 محل مختلف در قسمت های مختلف جنوب لبنان حمله شد، از جمله به برخی منازل شخصی که گمان می رفت مخازن موشک باشد. اسرائیلی ها بسیار از این عملیات تمجید کرده و آن را «یک پیروزی بی نظیر» خواندند که در نتیجه ی سالها پشت کار در جمع داده های اطلاعاتی و تحلیل آنها به دست آمده است.

حالوتس بعدها مدعی شد که بیش از نود درصد منابع موشکهای برد بلند حزب الله در طی جنگ نابود شد. این تخمین، ظاهرا بسیار خوش بینانه است. در واقع، در لبنان پیرامون موفقیت آمیز بودن این عملیات اسرائیلی ها (موسوم به عملیات فجر [یا عملیات «وزن مثال زدنی»] شک وجود دارد. اینطور گفته می شود که حزب الله پرتاب کننده های موشک تقلبی درست کرده بود تا اسرائیلی ها را فریب دهد. [1]

[اولمرت در کنار حالوتس]


در واقع کدهایی برای اثبات وقوع چنین عملیات فریبی وجود دارد: مثلا حزب الله چند سال قبل از آن، موشکی قلابی به وسیله چند بشکه نفت درست کرده بود به این شکل که آنها را کنار هم چیده و دور آنها را به شکل مخروطی درآورده بود. این موشک قلابی پشت یک دستگاه خودرو گذاشته شده و روی آن را با مشمعی شل پوشانده بودند و بعد آن را در جنوب لبنان چرخوانده بودند تا به وسیله هواپیماهای شناسایی اسرائیلی شناسایی شود [و بدین تریب عملیات فریب در مورد محل نگهداری این منابع موشکی عملی گردد].

وقتی حزب الله حقیقتا درک کرد اسرائیل قصد جنگ دارد
موفقیت ظاهری در عملیات فجر موجب انگیزه پیدا کردن اولمرت و حکومت اسرائیل شد. از همین رو خواستار چیزهای بیشتر شدند. مثلا تصمیم گرفته شد سطح عملیات انتقام گیرانه بالاتر برده شود و مراکز حزب الله در ضاحیه ی جنوبی بیروت هم بمباران شود. تهاجم از همان عصر آغاز شد. بدین ترتیب ساختمان های چندین طبقه که شامل منازل و دفاتر کار فرماندهان حزب الله می شد به تل آوار تبدیل گردید. هر موشکی که منفجر می شد صدای بلندی ایجاد می کرد که کل بیروت را می لرزاند. ساختمان مرکز امنیت و اطلاعات حزب الله در ضاحیه جنوبی بیروت هم با خاک یکسان شد.

[نمونه ای از ویرانی های حاصله در ضاحیه ی جنوبی بیروت]


وقتی که اسرائیلی ها شروع کردند به ریختن اعلامیه های هشدار آمیز [از هواپیماها] بر روی ضاحیه (که طی آنها اهالی ضاحیه را به ضرورت فرار قبل از هجوم هوایی اسرائیلی ها هشدار می دادند) فرماندهان حزب الله حجم عکس العمل اسرائیل را درک کردند. تا آن لحظه هم کارمندان حزب الله کارهای روزانه شان را در دفاتر حزب در بیروت و بیرون آن انجام می دادند. ولی وقتی هشدارنامه های اسرائیلی به روی شهر ریخته شد، کادر حزب الله دستور انتقال به «نقاط مخصوص» را دریافت کردند. نقاط خاص، پایگاهی سری نظامی برای فرماندهان و شاخه های اداری و رسانه ای بود.
مدتی بعد، در حمله اسرائیلی ها ساختمان شبکه ی المنار تخریب شد ولی پخش برنامه های شبکه قطع نشد، چون شبکه، کارش را از پایگاه جایگزین پی گرفته بود. در جواب، حزب الله با تعداد فراوانی موشک، برای اولین بار حیفا (در 25 میلی جنوب لبنان) را هدف قرار داد.

شروع غافلگیری ها برای اسرائیل، موشک باران حیفا و زدن ناوچه حانیت
در عصر روز 14 جولای [23 تیر 1385]، سید حسن نصرالله یک سخنرانی مستقیم تلفنی داشت که از مخفی گاهش (در عمق زمین در ضاحیه جنوبی) انجام می شد و توسط شبکه المنار پخش می گردید. سید حسن نصرالله، بعد از تمجید از رزمندگان مقاوت اسلامی، روی کلام را به سمت اسرائیلی ها برگرداند و آنها را به تغییر قواعد بازی متهم کرد: «شما خواستار جنگ تمام عیار شده اید. پس ما هم به سراغ جنگ تمام عیار می رویم و برای آن آماده ایم. جنگی در تمام سطوح. به سمت حیفا -و حرفم را باور کنید- به سمت مابعد حیفا و به سمت مابعد مابعد حیفا. [یعنی موشک ها برای اولین بار به حیفا و حتی به بعد حیفا و حتی مسافت های دورتر خواهد رسید.]» در آن لحظه، سید حسن نصرالله نوشته ای را از دستیارش دریافت کرد. دبیر کل حزب الله سخنش را پی گرفت و یادآوری کرد که [در سخنان قبلی اش] وعده ی غافلگیری ها را داده بود. و ادامه داد: «و حالا این اولین غافلگیری است» و از ساکنین بیروت خواست به دریا[ی مدیترانه] نگاه کنند و ادامه داد: «الان، در سطح دریا، ناوچه ی جنگی اسرائیلی ... نگاهش کنید که [بر اثر اصابت موشک مقاومت] دارد می سوزد.»

در سیاهی شب، تلألؤهای نارنجی رنگ و شراره های آتش شروع به به هوا رفتن کرده بودند. صحنه ای دیدنی و شگفت انگیز بود. صدای تشویق و تمجید و کف زدن از همه خانه ها در سراسر بیروت غربی (که در مقابل دریا قرار داشت) بلند شد. سید حسن نصرالله [در کنفرانس مطبوعاتی در روز نخست جنگ] وعده ی غافلگیری ها را داده بود و حالا، وعده اش را عملی کرده بود.

[ناوچه ی حانیت INS]


ناوچه ی هدف قرار گرفته INS حانیت نام داشت و از نوع ساعر5 بود. ظاهرا حزب الله سه موشک نور ایرانی که توسط رادار هدایت می شود و ضد کشتی های جنگی است از بندر اوزاعی در قسمت جنوبی بیروت به سمت این ناوچه شلیک کرده بود. موشک اول به ناوچه برخورد نکرده بود. موشک دوم به ناوچه حانیت که در فاصله شش میلی ساحل بیروت قرار داشت برخورد کرده بود و موجب کشته شدن چهار نفر از سرنشینان آن و از کار افتاد ناوچه شده بود.

به نظر می رسد خسارت های این حمله برای اسرائیلی ها می توانست بسیار بدتر از این هم باشد. طبق گفته ی یک دیپلمات اروپایی که از مفاد یک تحقیق و تفحص اسرائیلی درباره حمله به حانیت اطلاع پیدا کرده بود، موشک سوم هم در لحظه آخر به قسمت فوقانی ناوچه برخورد کرده و به سمت دریا منحرف شده و در آن جا منفجر شده بود، بدون اینکه خسارتی به ناوچه وارد کند. اگر این موشک سوم مسیر خود را حفط کرده و به خود ناوچه برخورد می کرد و منفجر می شد، حانیت دچار تخریب بسیار بیشتری می شد و حتی احتمال داشت که غرق شود.

تحقیق و تفحصی که بعدها نیروی دریایی ارتش اسرائیل انجام داد اینطور برداشت کرد که سیستم های دفاعی حانیت به جای این که در حالت آماده باش کامل جنگی باشد، در حل آمادگی معمولی بوده چون که نیروی دریایی اسرائیل معتقد بوده حزب الله سیستمی در اختیار ندارد که بتواند کشتی ها و ناوچه های جنگی آن را تهدید کند. با این وجود، داخل سیستمهای اطلاعاتی غربی پیرامون این تحلیل شک وجود دارد و این نظر مطرح است که دلیل عدم توانایی سیستم دفاعی حانیت در مقابله با موشک حزب الله به خطای بشری اسرائیلی ها بر نمی گردد، بلکه به این موضوع بر می گردد که حزب الله توانسته بود [با جنگ الکترونیک] در رادارهای حانیت اختلال ایجاد نماید و این موضوع به موشک های نور امکان داده بود که به سمت ناوچه بروند بدون اینکه رادارها آنها را کشف کنند. البته این تحلیل ها و برداشت ها همگی غیر قطعی و تأیید نشده هستند چراکه حزب الله کماکان روش «سکوت و پیچیده نگاه داشتن» همیشگی اش را در قبال این مسئله هم حفظ کرده است.
البته اسرائیل دلیل مهمی داشت که گناه را به گردن اهمال یک افسر در سیستم جنگ الکترونیک از کادر حانیت بیندازد [مبنی بر اینکه سیستم آماده باش کامل را فعال نکرده بوده است]، به جای اینکه ضعفی احتمالی را در سیستم دفاع ضد موشکی باراک [که بر روی حانیت نصب بود] روشن نماید؛ چونکه در همین زمان، اسرائیل در حال انجام مذاکرات گسترده ای با هند برای  عقد قراردادی به ارزش سیصد میلیون دلار جهت همکاری در بهبود و رشد نسل جدید موشک های باراک بود. و اگر روشن می شد که سیستم موشک باراک مورد هجوم و اختلال قرار گرفته است، این توافقنامه لغو می شد.

یقین اسرائیل به پیروزی در آغاز نبرد و عدم توجه به راهکارهای خاتمه ی جنگ

با گذشت یک هفته از درگیری ها، ایهود اولمرت غرق در اعتماد به نفس [و اطمینان از پیروزی بود]؛ محبوبیتش به 78 درصد رسیده و پوشش مثبتی در رسانه های اسرائیلی هم داشت.

به نظر می رسید هیئت ارسالی سازمان ملل متحده توانسته بود در مورد آتش بس احتمالی، دولت لبنان را راضی به برخی کوتاه آمدن ها کند، از جمله احتمال موافقت حزب الله با تسلیم دو نظامی اسیر اسرائیلی به دستگاه قضایی لبنان. ولی اولمرت تا وقتی که گمان می کرد می تواند حزب الله را شکست دهد، به بررسی های استراتژیک برای ایجاد یک راه برون رفت اهمیتی نمی داد. حالوتس -رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل- هم مطمئن بود که می توان فقط با نیروی هوایی و مقداری یورش های زمینی محدود و نفوذ محدود در طول مرزها، حزب الله را نابود کرد.

[ایهود اولمرت]


اسرائیل پیشتر دو طرح اضطراری برای زمان درگیری با حزب الله تهیه کرده بود. طرح اول شامل یک سری موشک باران و بمبارن به مدت 48 تا 72 ساعت بود، اما طرح دوم داخل شدن زمینی به لبنان برای راندن حزب الله به شمال رودخانه لیتانی بود. هدف، انجام هر دو طرح در زمان واحد بود. اما حالوتس طرح ورود زمینی را کنار کذاشته و به جای آن هجوم های هوایی (البته به شکل گسترده تر) را انتخاب کرده بود. از همین رو دستور گسترش تدریجی سطح حملات هوایی را صادر کرد، همراه با هدف قرار دادن تأسیسات بزرگ زیربنایی لبنان. البته آمریکایی ها می ترسیدند که بمباران زیرساخت های لبنان، حکومت سنیوره را تضعیف کند، از همین رو از اولمرت خواستند تا به جای هدف قرار دادن آنها به هدف قرار دادن اهداف مرتبط با حزب الله بپردازد.
با گذشت 5 روز از درگیری ها، اسرائیلی می توانست به توافقنامه آتش بسی به نفع خودش دست یابد، ولی به جای آن اولمرت در 17 جولای به کنست [پارلمان] اسرائیل رفته و شروطی امکان ناپذیر را برای پایان درگیری مطرح کرد. این شروط، بازگشت دو نظامی اسیر، آتش بس کامل، انتشار ارتش لبنان در تمامی مناطق جنوبی آن کشور تا منطقه ی «خط آبی رنگ»، و طرد حزب الله از منطقه ی مرزی و خلع سلاح آن طبق قطع نامه 1559 شورای امنیت بود. اولمرت مقابل پارلمان با صدای بلند اعلام کرد: «با همه نیرویمان به کار ادامه می دهیم تا آنکه تمامی این شروط محقق شود.»

این موضع تندروانه ی اولمرت هرگونه فرصت را برای آتش بسی که منافع اسرائیل را تأمین کند از بین برد و به صورت ناخودآگاه و غیرعمدی در خدمت خواست های حزب الله قرار گرفت.

شاید بتوان گفت که حزب الله در مقابل هجوم اولیه ی اسرائیل غافلگیر شد، ولی توانایی های نظامی اش دست نخورده باقی ماند و دقیقا بر خلاف برآورد حالوتس [که مدعی بود 90 درصد منابع موشکی برد بلند حزب الله را در همان روز اول نابود کرده است]، حزب الله می دانست که می تواند هفته های زیاد دیگری هم در برابر این مجازات هوایی اسرائیل مقاومت کند.


ادامه دارد ...


پی نوشت ها:
1-برای اطلاع دقیق تر از عملیات فریب صورت گرفته توسط حزب الله و ضربه سنگین اطلاعاتی-امنیتی وارد شده به اسرائیل در این قضیه
مطالعه کنید :


پشت پرده خواندنی افشاگری جدید سید حسن نصرالله/
یک روایت خواندنی از تله‌فریبی که حزب‌الله برای اسرائیل پهن‎کرد/وقتی اسرائیل ساختمان‎های خالی را بمباران می کند!

سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله در سالروز پیروزی در جنگ 33 روزه، یک نکته بدیع داشت. سید حسن در این سخنرانی برای اولین بار پس از جنگ، از یک عملیات عظیم اطلاعاتی حزب الله که طی آن صهیونیستها را فریب داده و یک پیروزی بزرگ امنیتی کسب کرده بود پرده برداشت و اعلام کرد عملیات «وزن درجه یک» صهیونیست ها در روز سوم جنگ، در اصل، عملیات فریب حزب الله بوده است.

جریان این عملیات چنین بود که صهیونیست ها در روز سوم جنگ و با تکیه بر اطلاعاتی که از چندین سال کار گسترده اطلاعاتی به دست آورده بودند، با حمله‌ای گسترده به ده‌ها هدف در لبنان اعلام کردند به طور همزمان بیش از 70 در صد مخازن و سکوهای پرتاب موشک های حزب الله را از بین برده اند. اما سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیر اعلام کرد ما از مدت ها پیش از این حمله، از تلاش صهیونیست ها برای کسب اطلاعات در این زمینه مطلع شده بودیم و لذا موشک‌هایمان را از جاهایی که قبلا بود جا به جا کردیم ولی با فریب صهیونیستها چنین وانمود کردیم که هنوز سکوهای پرتاب موشک و خود موشک در همان مکان ها هستند و لذا صهیونیست ها در آن عملیات عظیم هوایی فقط به اماکنی خالی حمله کردند و به توان موشکی حزب الله هیچ صدمه ای نخورد.
از نظر اطلاعاتی هم این یک شکست بزرگ برای صهیونیست ها بود که ضمن خرج میلیون ها دلار برای کسب این اطلاعات، نهایتا دستشان خالی ماند و نه تنها طرح دقیق اطلاعاتی آنها با رخنه حزب الله مواجه شده و لو رفت و حزب الله متوجه آن شد بلکه حتی متوجه جا به جایی این موشک های توسط حزب الله هم نشدند و این طرح فقط حمله به ساختمانهای خالی را در پی داشت. از همین رو بود که سید حسن نصرالله، عملیات «وزن درجه یک» اسرائیل را در این سخنرانی، عملیات «وهم درجه یک» نامید. این سخنان سید حسن نصرالله اثرات بسیار مهمی در عرصه سیاسی منطقه داشت. روزنامه الاخبار لبنان در گزارشی به قلم ابراهیم الامین -سردبیر و تحلیلگر برجسته این روزنامه- به تحلیل این بحث پرداخته که  ترجمه* کامل آن را تقدیم می شود:

حتی تا همین چند شب گذشته، اسرائیل هنوز به عملیاتی که نیروی هوایی اش در روز سوم حمله به لبنان در سال 2006 انجام داد، مباهات می کرد و از صدها میلیون دلاری که در طول چند سال برای مشخص کردن مکان نگهداری موشکهای دور برد حزب الله صرف کرده بود سخن می گفت. اما سخنرانی چند شب پیش دبیرکل حزب الله معلوم کرد جاهایی که اسرائیل در آن عملیات مورد هجوم قرار داده بود چیزی نبودند جز عملیات فریب توسط حزب الله.

دلایلی چند موجب شد دبیر کل حزب الله، سید حسن نصرالله یکی از بزرگترین عملیات های فریبی که اسرائیل در طول جنگهایش با اعراب با آن مواجه شده بوده را رو کند و نشان دهد که چطور اسرائیل در روزهای اول جنگ 33 روزه در یک تله اطلاعاتی افتاده است. سید حسن نصرالله با این سخنانش اهدافی را در این زمان مشخص مورد هدف قرار داد و در سخنانی که ده دقیقه بیشتر به طول نینجامید، پیام هایی ارسال کرد. همه اینها مربوط است به ماهیت آهنین نبرد جاری در منطقه ما –که حالا بحران سوریه هم یک وجه از وجوه این نبرد شده است؛ خصوصا که آمریکا و اسرائیل-و اعرابی که در جانب آنها هستند- به یک طرف مستقیم درگیر در این بحران تبدیل شده اند. بحران سوریه –در کنار مسئله فلسطین- تبدیل شده است به عنصری مرکزی در سرنوشت کشورهای دیگر منطقه مانند لبنان و اردن. و ای بسا که تا مدتی فقط اسرائیلی ها باشند که به تنهایی موضوع را با جدیت دنبال کنند تا وقتی که حواس بقیه هم به نتایج مسئله جلب شود.  


مباهات اسرائیلی ها به عملیات «وزن درجه یک»
اما برگردیم به اصل موضوع: تنها چند ماه بعد از جنگ 33 روزه، اشاره هایی از طرف حزب الله منتشر شد پیرامون شکست عملیاتی که اسرائیلی ها «وزن درجه یک» نامیده بودند. اما هیچ معلومات مشخص و دقیقی از طرف حزب الله پیرامون چگونگی موضوع منتشر نشد. تا جایی که اسرائیلی ها این اشارات را دست کم گرفتند و آن را غیر واقعی و بلوف شمردند. اسرائیلی ها کماکان بر این اعتقادشان باقی ماندند که عملیاتی که در ساعات فجر آن روز انجام دادند یک پیروزی حقیقی بوده است. در جریان تحقیقات وینوگراد و تصریحات فرماندهان سیاسی و نظامی اسرائیل و درگیری های دستگاه های مختلف اسرائیلی پیرامون اینکه مسئولیت شکست در این جنگ با چه کسی بوده، همه کماکان از این عملیات سخن می گفتند، از این جهت که پیروزی در آن را حقیقت روشنی می دانستند که باید تبدیل به بخشی سفید در کارنامه تماما سیاه اسرائیل در جنگ 33 روزه شود. به همین جهت بود که اسرائیلی ها به اعتبار طرح [دقیق و پیچیده] این عملیات، آن را «نگین تاج» موفقیت هایشان در جنگ 33 روزه می نامیدند.

و همه کسانی که درباره این جنگ نوشتند و مطلب منتشر کردند، این عملیان را «تک خال»ی می شمردند که ارتش و نیروهای اطلاعاتی اسرائیل در جنگ 33 روزه رو کردند، تا حدی که یکی از مفسرین نظامی در اسرائیل این عملیات را «نمایش شگفت انگیز کسب اطلاعات امنیتی و توانایی های عملیاتی» وصف کرده و گفته بود «نشئه ای که این عملیات نزد فرماندهان نظامی و سیاسی ایجاد کرد» موجب شد قدم در جنگ بگذارند بدون توجه به این که برای روز چهارم جنگ دیگر بانک اهدافی برای حمله در اختیار ندارند. [یعنی مطمئنشان کرد که چنان بنیان موشکی حزب الله را ویران کرده اند که بررسی مکان های دیگری برای حمله به موشک های حزب الله اصلا دیگر معنی ندارد.]

طرح عملیات به روایت اسرائیلی ها
این طرح -طبق آنچه اسرائیلی ها ارائه کرده اند- عبارت بوده است از عملیانی پیچیده و طولانی مدت برای جمع معلومات دقیق از نقشه انتشار بخش موشک هایِ برد متوسط و برد بلندی که حزب الله در اختیار دارد. طبق گزارش های اسرائیلی، نیروی هوایی توانسته بود با انجام این عملیات در آغاز جنگ، 70 تا 80 درصد این موشک های حزب الله را نابود کند. در ادبیات سیاسی مربوط به جنگ 33 روزه در اسرائیل، به این شب حمله، نام «شب فجر» اطلاق میشود، در اشاره به موشک های «فجر3» و «فجر 5» که ذخایر آن موشک های حزب الله را –طبق گفته منابع اسرائیلی-تشکیل می داده است.

مدتی پس از اتمام جنگ 33 روزه، حفاظت اطلاعات ارتش اسرائیل به صورت حساب شده بخشی از اطلاعات پیرامون این طرح را علنی کرد و در کتاب «اسیران در لبنان»، نوشته عوفر شیلاح (تحلیلگر مسائل امنیتی در روزنامه یدیعوت آحارنوت) و یوآف لیمور (خبرنگار مسائل نظامی در شبکه یک تلویزیون اسرائیل)، شرحی مفصل از این عملیات درج شده است.

نویسندگان این کتاب در آن از «شش سال برنامه ریزی، و تلاش های اطلاعاتی عظیم، و ساعتهای فراوان مانور و سازماندهی که برای آنها چندصد میلیون دلار خرج شده است» برای این طرح سخن گفته اند. این کارها برای آن بوده که «بتوانند هجومی گسترده به ده ها هدف دست بزنند که بیشترشان را مخازن سلاح و سکوهای پرتاب موشک های متوسط و دور برد حزب الله تشکیل می داد.

ورق «آس» در ورق هایی که ارتش اسرائیل در اجرای این طرح در دست داشت «حمله هوایی ویرانگر» بود. مانند سحرگاه روز پنجم ژوئن 1967، یا مانند هجوم نیروی هوایی اسرائیل به موشکهای زمین به هوا و هواپیماهای نیروی هوایی سوریه در منطقه بقاع لبنان در سال 1982، و یا مانند موشک باران و بمباران مقدماتی آمریکا در حمله هایش به عراق در سالهای 1991 و 2003. [1]

این کتاب اشاره می کند که «بیش از 40 عملیات مخصوص توسط دسته های مختلف وابسته به «أمان» (شعبه ای از حفاظت اطلاعات ارتش) در سطح عالی دقت انجام پذیرفت. به طوری که اسرائیل نه تنها نقشه مکان هایی که موشک های فجر حزب الله در آن ها نگهداری می شد را به دست آورد، بلکه حتی اینکه این موشک های دقیقا در کدام اتقاق در کدام خانه نگهداری می شوند را هم فهمید. ضمنا در این طرح اسرائیل، قدرت ویژه عملیاتی هم نهفته بود: سیستم های جی پی اس چنان به دقت مورد استفاده قرار می گرفت که میزان احتمال خطا در هدف قراردادن را به یک متر می رساند. بمبهای ضد جدار هم این مختصات را در سیستم دقیق الکترونیکشان وارد کردند.

نیروی هوایی اسرائیل برای تمرین، نمونه این اهداف را در جنوب فلسطین اشغالی ساخت و خلبانان طی مانور، حمله به اهدافی شبیه آنچه در جنوب لبنان انتظارشان را می کشید را تمرین کردند.

داده های اطلاعاتی تکمیل شد. به نحوی که به محض صدور دستور، می شد آن اطلاعات را بیرون کشید و خلبانان را در کوتاه ترین وقت ممکن برای حمله به اهداف از پیش تعیین شده ارسال کرد.»

سؤالها و جواب هایی که حالا برای اسرائیلی ها مطرح است
در سخنرانی چند شب پیش، سید حسن نصرالله از جزئیات عملیات فریبی که حزب الله اجرا کرده بود سخن نگفت. صلاح دید که فقط از وجود اصل چنین عملیاتی سخن بگوید. بدین ترتیب درب را به روی سیل سؤالات متراکم برای همه افراد ذی ربط در دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل باز گذاشت. اما خوب است فرض بگیریم اسرائیلی ها چه سؤالاتی دارند و به این سؤالات چه جواب هایی می دهند:

سؤال: آیا نصرالله راست می گوید؟

جواب: نمی شود در این باره مطمئن بود. اما تا به حال سابقه نداشته که دروغ بگوید یا آنکه با گفتن دروغ در چنین موضوعی صداقت خود و گروهش را در معرض خطر قرار دهد. گذشته از این، نگاهی به سیر جنگ 33 روزه اثبات می کند که مخازن موشکهای پیشرفته حزب الله یا بیشتر از آنچه ما معتقد بودیم بوده است یا آنکه [واقعا آنچه نصرالله می گوید راست است و] ما واقعا در یک عملیات فریب واقع شدیم [چرا که در طول جنگ، نه تنها پرتاب موشک های حزب الله قطع نشد بلکه دقیقا روز به روز هم بر برد و تعداد موشک های آن افزوده شد]. ضمنا ما در چنین موضوعاتی با نصرالله سوابقی داریم! مثلا در طول سال های گذشته، او ما را مجبور کرده به صداقت جاسوسانمان در لبنان شک کنیم، از طریق بازی جاسوس دوجانبه. و در سال های اخیر، چنان از قدرت اطلاعاتی اش پرده برداری کرده که چشم های همه ما گرد شده است. در این بین نمونه هایی هم هست. مثلا ماجرای عملیات انصاریه که معمای آن تا 13 بعد از وقوعش برای ما ناگشوده ماند، تا آنکه حسن نصر الله تصمیم گرفت در جریان استفاده در موضوعی دیگر، راجع به ماجرا افشاگری کند و به این ترتیب به ما ثابت نمود آنچه در این باره می گفت [بلوف نبود و] راست می گفت و واقعا رزمندگان حزب الله در آن روز در باغ های ساحلی در انتظار ما بودند. [2]

سؤال: حزب الله چطور توانسته این طرح امنیتی ما را بفهمد؟ و کِی؟

جواب: واجب است که از همین امروز راجع به این مسئله تحقیقات را آغاز کنیم. این تحقیقات پرونده های قدیمی  و ده ها شخص و وسائل بشری و تکنیکی را در بر می گیرد. این تحقیقات جواب این سؤال را به ما خواهد داد.

سؤال: قبول، اما عملیات فریب چگونه ممکن است رخ داده باش؟ از طریق جاسوس های دوجانبه یا از طریق فریب تکنیکی یا از طریقی دیگر؟

جواب: همان تحقیقاتی که اشاره کردم نقاط ضعفمان را به ما نشان خواهد داد. فعلا با تصورات و تخمین هایی که جواب های دقیق  و قطعی به ما نمی دهد کاری نداریم. اما بعد از آنکه نقاط ضغف و حفره های کاریمان را فهمیدیم، آن وقت می توانیم تصویری نزدیک به حقیقت ارائه کنیم. مگر اینکه بخواهیم مانند موارد قبلی سالهای طولانی منتظر نصرالله بنشینیم که برای ما روایتش را تکمیل کند و صورت ناقصی که در اختیار داریم را تکمیل نماید!

سؤال: خب، پس اگر آنچه نصرالله می گوید صحیح است [و آنها واقعا از قبل راجع به این عملیات ما اطلاع داشتند] آیا او عمدا بخشی از قدرت موشکی خود را قربانی کرده است یا آنکه عملیات جا به جایی موشک هایش از آن اماکنی که ما خیال می کردیم موشک ها در آنجاست با موفقیت و به طریقی خاص که ما امکان دیدنش را نداشتیم انجام شده است؟ و اساسا چطور ممکن است چنین کاری کرده باشد در حالی که ما آن اماکن را تحت مراقب دائمی داشتیم؟ آیا ممکن است عملیات جا به جایی موشک ها را در همان شبی که دو سرباز ما را در 12 تموز اسیر کردند انجام داده باشند؟ یا چند ساعت بعد از همان عملیات؟ [یعنی در زمان هایی که ما حواسمان به جای دیگری مشغول بود] یا آنکه در وقتی دیگر این کار را کرده است؟

جواب: تجربه برخورد ما با حزب الله غافلگیری های پیچیده امنیتی را در سابقه اش ثبت کرده است. در نتیجه، باید گفت هر چقدر هم که فهمیدن جواب این سؤال ضروری باشد، در هر حال در نتیجه تغییری رخ نمی دهد: ما در یک عمیات فریب اطلاعات-امنیتی واقع شدیم. یعنی آنچه تا امروز معتقد بودیم صحیح است، حالا باید در آن تشکیک کنیم یا دست کم برای اثبات صحتش دوباره آن را بررسی کنیم. خصوصا که این مرد روایتش از این موضوع را با یک تهدید ناگهانی هم همراه کرده است. [3]

سؤال-این غافلگیری ای که نصرالله از آن سخن می گوید چه جور چیزی است؟

جواب- این چیز هر چه هست، غافلگیری است. و اگر ما می دانستیم چیست که دیگر اسمش غافلگیری نبود! حالا که نمی دانیم چیست، نخواهیم فهمید چیست تا وقتی که در عالم واقع رخ دهد یا آنکه تعدیلاتی در آن رخ دهد یا آنکه به جای آن، یک غافلگیری دیگر طراحی کنند.

چرا سید حسن امروز را برای اعلام این مطلب انتخاب کرد؟

اینها سؤال ها و جواب هایی بود که اسرائیلی ها در این باره طرح کرده و جواب خواهند داد اما شایان ذکر است که جنگ امنیتی-اطلاعاتی نامحدود بین حزب الله و اسرائیل، امروز شاهد فصل های پیشرفته و فوق العاده پیچیده ای است. هر دو طرف، بحث پیرامون کارِ در حال انجام و مستمر در این باره را رد می کنند. اما سرفصل های این جنگ، دیگر مانند شش سال پیش نیست. حتی قابلیت ها و منابعی که دو طرف، صرف این نوع از عمل می کنند هم بسیار بیش از چیزی است که بسیاری اعتقاد دارند. سید حسن نصرالله حواس ها را (گرچه در جریان تهدید اسرائیل) به این نکته جلب کرد که عملیات فریب تا امروز هم ادامه داشته است. این یعنی اینکه آنچه اسرائیل می خواهد با آن حزب الله را در ضربه اول در جنگ آتی غافلگیر کند، برای حزب الله فقط یک خبر قدیمی است! [یعنی حزب الله مدت هاست که از طریق عملیات فریب، خودش از آن خبر دارد].

گذشته از اینکه تصور راجع به حالت مواجهه ی این دو، این توقع را ایجاد می کند که همانطور که اسرائیل برای خودش یک «ضربه اول» در نظر گرفته [که با آن حزب الله را غافلگیر کرده و ضربه ای بزرگ به آن وارد کند] به همین شکل حزب الله هم «ضربه اول» مخصوص خودش را طراحی کرده و دارد، چه در حالتی که این ما باشیم که جنگ را آغاز می کنیم و چه آنکه به دشمن اجازه دهیم جنگ را آغاز کند. ما می توانیم دها –اگر نگوییم صدها- هدف نظامی و سیاسی و استراتژیک و غیر نظامی در اسرائیل را در نظر بگیریم که می تواند تنها در چند دقیقه هدف موشک باران مثال زدنی و ویران کننده و بسیار دقیق حزب الله قرار گیرد. بعد از آن، حرف زدن مزه می دهد! [پس هدف اول از انتخاب این زمان برای این افشاگری، بر حذر داشتن اسرائیل از شروع جنگ علیه حزب الله است.]

اما دلیل دیگر برای انتخاب این زمان –که با تحولات منطقه هم مرتبط است- این است که اشاره ها به اینکه ممکن جهان، اسرائیل را به ارتکاب عملی جنون آمیز در سوریه یا در نزدیکی مرزهایش وادارد رو به افزایش است. خصوصا که ما در حال نزدیک شدن به جوی شبیه جو سال 2006 [که در آن سال اسرائیل به لبنان حمله کرد] هستیم. تلاش های تغییر نظام در سوریه از طریق سیاسی با شکست مواجه شده است و آنچه در حال حاضر در عرصه میدانی در حال وقوع است-که در آن بین می توان به جنایت ترور افسران ارشد سوریه اشاره کرد- گرچه عملی امنیتی و بخشی از جنگ نامحدود محسوب می شود ولی اینها از نوعی نیست که بتواند تغییری جوهری در توازن قوا یا قواعد بازی ایجاد کند. با وتوی قطعنامه سوم شورای امنیت در باره سوریه توسط روسیه و چین، در برابر دشمنان سوریه و دشمنان مقاومت راهی نمانده جز آنکه اسرائیل را به عنوان «بچه قلدر» جلو بیندازند.

این اشاراتی که گفتیم، در بحث راجع به «ترس از تبدیل جولان به سینای جدید» یا در بحث پیرامون «خطر قریب الوقوع به سبب احتمال انتقال اسلحه های کیفی سوریه به مقاومت در لبنان» دیده می شود. [فلذا سید حسن نصرالله با این سخنان خواسته هشداری به اسرائیل بدهد تا از فکر حمله به سوریه هم بیرون بیاید.]

اگر اسرائیل به طرحی شبیه این فکر کند، حالا امروز باید صراحتا فهمیده باشد که حزب الله بی طرف نخواهد ماند، بلکه حزب الله در وسط صحنه نبرد خواهد بود، نبردی که نقشه منطقه را کاملا از نو رسم خواهد نمود.

پی نوشتها:

1-در تمامی این موارد، نیروی هوایی اسرائیل یا آمریکا با حملات گسترده و ویران کننده به مخازن و امکانات و هواپیماهای نیروی هوایی حریف (با توجه به اطلاعاتی که از مدت ها پیش به دقت جمع کرده بودند) نیروی هوایی حریف را به طور مطلق و کامل از بین می بردند و همین باعث می شد که بتوانند جنگ را به سرعت و در روی زمین به نفع خود خاتمه دهند و حریف هم هیچ امکانی جهت استفاده از نیروی هوایی نداشته باشد. مثلا همین کار اسرائیل بود که باعث شد ارتش عظیم مصر در سال 1967 در برابر اسرائیل به راحتی شکست بخورد.

2- «عملیات انصاریه» یا به قول حزب الله «کمین عباس»، به جریانی در سال 1997 گفته می شود. طی این عملیات قرار بود یک واحد بسیار بسیار زبده کماندویی اسرائیل با نفوذ به داخل لبنان یکی از سران حزب الله را برباید اما این کماندوها هنگام ورود، با کمین نیروهای حزب الله در روستای انصاریه مواجه شده و 12 نفرشان کشته و 3 نفرشان زخمی شدند و فقط یک نفرشان سالم ماند. حزب الله همان هنگام ادعا گرد از طریق کارهای پیچیده اطلاعاتی در جریان این عملیات بوده و آگاهانه در کمین این کماندوها بوده است.

اسرائیل این حرف را بلوف دانست. تا آنکه 13 سال بعد و در جریان کنفرانس مطبوعاتی سید حسن نصرالله در آگوست 2010 پیرامون دادگاه ترور رفیق حریری،سید حسن نصرالله پرده از این راز برداشت که نیروهای حزب الله از سالها پیش توانسته اند داده های بسیار پیچیده هواپیماهای شناسایی اسرائیل را هک کرده و آنها را رمز گشایی کنند و بدون اینکه صهیونیستها بفهمند از جزئیات کارهای شناسایی آنها مطلع شوند و از همین طریق بوده که در جریان عملیات کماندهای صهیونیست قرار گفته و برای آنها در انصاریه کمین گذاشته اند. ان شاءالله رجانیوز به زودی گزارشی تفصیلی از این عملیات منتشر خواهد کرد.

3- سید حسن نصرالله در همان سخنرانی خود برای برحذر داشتن صهیونیست ها از به راه انداختن جنگی تازه، آنها را تهدید به مواجهه با غافلگیری تازه کرده گفت: «من اسرائیلی ها را دعوت می کنم که از گذشته عبرت بگیرند ... به آنها می گویم: عملیان «وزن درجه یک» شما، عملیات «وهم درجه یک» بود و ما در هر جنگی که در آینده رخ بدهد «ضربه اول» شما را می دانیم و منتظرش هستیم [یعنی نمی توانید ما را با ضربه اول غافلگیر کنید] و وقتی که بخواهید ضربه اولتان را بزنید این ما هستیم که غافلگیرتان خواهیم کرد. اینجا می خواهم یک وعده به همه وعده هایی که پیش از این داده ام اضافه کنم. در مواجهه با هر «ضربه اول» اسرائیلی ها در هر جنگی در آینده، به اسرائیلی ها وعده یک غافلگیری بزرگ را می دهیم. طبعا امروز نمی گویم که آن غافلگیری چه خواهد بود چرا که در آن صورت دیگر غافلگیری نخواهد بود.»


ترجمه ی بخش مربوط به جنگ سی و سه روزه  کتاب غول شیعی از بطری خارج می شود همچنان ادامه دارد.....

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
Mahdi1944, Mehrab373, morteza tomcat, mogtaba-pilot, omidr, Amiiiin, كيارش, zadhoosh, saeedjiji

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » دوشنبه 7 مرداد 1392 15:50

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 3
اسرائیل: مارون الرأس یک هفته است کاملا تصرف شده ولی ما کماکان داریم در آنجا می جنگیم!/ وقتی نیروهای حزب الله اسرائیلی ها را محاصره می کردند، نه برعکس!


در قسمت های اول و دوم این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) به آغاز جنگ 33 روزه و اولین موضع گیری های سید حسن نصر الله و موضع منفی دولت وقت لبنان و حامیان منطقه ای اش اشاره کردیم. ضمنا رخ دادن اولین غافلگیری ها در این جنگ با حمله موشکی به حیفا و اصابت ناوچه حانیت را هم بررسی نمودیم و دیدیم که چگونه دولت اولمرت (با تصور اینکه مخازن موشکی حزب الله در روز اول جنگ توسط جنگنده های اسرائیلی نابود شده) تصمیم به ادامه جنگ تا نابودی کامل حزب الله گرفت. اکنون قسمت سوم این ترجمه:

در همان روزی که اولمرت هشدارهایش را [در مقابل کنست] مطرح کرد، واحدهایی از دسته ی کماندویی ارتش اسرائیل اولین نفوذهای جدی به خاک لبنان را عملی کردند و تا روستای مارون الرأس (که در حدود یک میلی شمال مرزها [ی فلسطین اشغالی] قرار دارد) رسیدند. تسلط بر این روستا که بر بالای یک تپه واقع شده بود، می توانست برای اسرائیلی ها یک جای پای خوب باشد که به خوبی بر بنت جبیل (که در شمال غربی آن واقع بود) مشرف باشند. ولی نیروی ارتش اسرائیل خودشان را قربانیان کمین هایی یافتند که عناصر حزب الله از مراکز دفاعی ای که به خوبی آماده شده بود انجام می دادند. در این روش، به جای اینکه نیروهای حزب الله به صورت حملات چریکی مرسوم بیایند و به نیروهای اسرائیلی ضربه بزنند و بعد مخفی شوند، این بار نیروهای مقاومت در صحنه ی درگیری باقی می ماندند و نیروهای اسرائلی در عرض چند ساعت خسارت های جانی می دیدند و در محاصره هم می افتادند. این موجب شد که ارتش اسرائیل نیروهای جدید به صحنه ی درگیری اعزام کند. این سربازان [در مصاحبه های بعدی شان] اینطور از عناصر حزب الله یاد می کردند: نیروهای حزب الله از عمق زمین بیرون می آمدند و بمبی به سمت ما پرتاب می کردند و باز در زیر زمین مخفی می شدند.
بعدها یک نظامی عضو گروه کماندویی ارتش اسرائیل اینچنین تصریح کرد: «ما انتظار داشتیم [که وقتی به جنوب لبنان وارد می شویم تا با حزب الله بجنگیم] با یک چادر صحرایی و چهار تا تفنگ کلاشینکوف مواجه شویم. این معلوماتی بود که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی به ما داده بودند. ولی به جای این صحنه، با درب فولادی هیدرولیکی ای مواجه شدیدم که بر روی شبکه ای از تونل های زیرزمنی با تجهیزات کامل قرار داشت.»
در این حمله، چند سرباز اسرائیلی کشته شده و بیش از 18 نفر از سربازانش هم در نبردهای شدید داخل محله های مختلف مارون الرأس زخمی شدند تا اینکه اسرائیل در 23 جولای (یعنی بعد از یک هفته نبرد در مارون الرأس) اعلام کرد که مارون الرأس را تحت سیطره آورده است. با این وجود، کماکان نیروهای اسرائیلی حاضر در مارون الرأس در روز های بعد هم مورد هجوم قرار گرفته و تلفات بیشتری می دادند.

بنت جبیل و اولین شکست های واقعی اسرائیل
وقتی مارون الرأس -تا حدی- تحت سیطره ی اسرائیلی ها قرار گرفت، توجه فرماندهان ارتش اسرائیل به بنت جبیل معطوف شد، که حالا مستقیما از طریق تپه های پیش رو، در مقابل پایگاه های اسرائیلی قرار داشت.
بنت جبیل جایی بود که سید حسن نصرالله آنجا را برای سخنرانیِ بعد از آزادسازی جنوب لبنان در می 2000 - دو روز بعد از عقب نشینی اسرائیلی ها- انتخاب کرده بود و طی آن سخنرانی اسرائیل را «سست تر از خانه عنکبوت» خوانده بود.
در پاسخ به این اهانت، اسرائیلی ها بر عملیات حمله به بنت جبیل اسم «تارهای فولادی» گذاشتند. ولی تصمیم به نابودی حضور حزب الله در این روستا برخواسته از خوی قلدری بود، نه برخاسته  از ضرورت تاکتیکی و نظامی. چراکه مرکز بنت جبیل عبارت بود از کوچه های تنگ و پیچ در پیچی که قدرت مانور مناسب به ماشین های زرهی و تانک ها را نمی داد. گذشته از اینکه این گذرگاه های پیچ در پیچ پیشتر [به وسیله مین گذاری و ...] از سوی حزب الله آماده شده بود، فرماندهان حزب الله تانک های مرکاوای ارتش اسرائیل را دیدند که در مراکز خود در مارون الرأس متمرکز می شوند و فهمیدند که هدف بعدی، بنت جبیل خواهد بود.
حمله به بنت جبیل در 24 جولای (یعنی دو روز بعد از فروکش کردن حملات توپخانه ای و هوایی به آنجا) آغاز شد، ولی این هجوم، هجومی نامنظم و بی توجیه بود که درگیری های ژنرال های اسرائیلی هم (که نتوانسته بودند در مورد چگونگی پیشروی به اتفاق نظر برسند) بر آشفتگی آن می افزود. بدین ترتیب، این هجوم تبدیل شد به یک سلسله درگیری های طاقت فرسا بین واحدهای جدا از هم اسرائیلی و نیروهای حزب الله. چهار روز بعد، نیروهای اسرائیلی عقب نشینی کردند و شهر –که حالا ویران شده بود- کماکان در دستان نیروهای حزب الله باقی ماند.
حالا اسرئیلی ها داشتند به طرز وحشتناکی بهای استراتژی جدید نظامی حزب الله را درک می کردند، استراتژی ای که «مقاومت دفاعی» نامیده شده بود. در این استراتژی، اینطور نبود که رزمندگان مقاومت فقط از طریق اماکن و سنگرهای مستحکمشان [در زیر زمین] دفاع جانانه کنند، بلکه این بار در روی زمین و در زیر زمین هم دست به تحرک می زدند تا شکاف ها را پر کنند، نیروهای اسرائیلی را محاصره کنند یا در مقابل هجوم های بیشتر ارتش اسرائیل مقابله نمایند.
یکی از افسران یونیفل (که نیروهای رزمنده ی حزب الله در خط درگیری را بین 800 تا 1000 نفر تخمین می زد) به خود من گفت: «این تعداد رزمنده، نیروی خیلی بزرگی نیست، ولی این نیروها دائما در حال جابه جایی بودند، خوب آماده شده بودند و دقیقا می دانستند چه کار می خواهند بکنند. آنها به مبارزه میل داشتند، به رغم موشک باران و خمپاره باران شدید و به رغم هجوم های هوایی، اینطور نبود که آنها با ترس و لرز در مخفی گاه هایشان بمانند [بلکه با شجاعت، کماکان در صحنه ی درگیری حضور می یافتند.]»

کشاندن عمدی اسرائیلی ها به قتلگاه با عملیات فریب
نیروهای حزب الله می دانستند چه کار باید بکنند: مقاومت برای محفوظ نگاه داشتند سکوهای پرتاب موشک، و کشتن تعداد هرچه بیشتر نظامیان اسرائیل برای تضعیف روحیه آنها و در فشار انداختن فرماندهان نظامی و سیاسی اسرائیل. البته ضمن این استراتژی عام، به فرماندهان میدانی حزب الله اجازه انعطاف تاکتیکی فراوانی داده شده بود. مثلا در برخی موارد (خصوصا در مناطق بدون دفاع) نیروهای حزب الله عمدا به اسرائیلی ها اجازه می دادند تا وارد خاک لبنان شوند و بعد که نیروهای اسرائیلی [دشت ها را رد می کردند و] به مناطق مسکونی می رسیدند و طبعا قدرت مانور اسرائیلی ها و توانایی شان در استفاده از نیروهای زرهی شان پایین می آمد، به آنها حمله می کردند.
سید حسن نصرالله در پیام تلویزیونی اش در سوم آگوست در این باره چنین توضیح داد: «این برای ما مفید است که به آنها اجازه بدهیم تا ورودی روستاها پیشروی کنند، این هدف ماست. هدف ما این است که بیشترین خسارت ها و ضررها را به نیروهای دشمن وارد کنیم و ما موفق می شویم.»

برقراری ارتباطات بی سیم ایمن در طول جنگ
نیروهای حزب الله، حتی المقدور تماس هایشان با مراکز فراندهی را (با به کارگیری شبکه فیبر نوری) حفظ کردند. داده های اطلاعاتی ای که متخصصین جنگ الکترونیک مسلط به زبان عبری در حزب الله به دست می آوردند به فرماندهان داده می شد و آنها هم دستوراتی به نیروهای حاضر در صحنه ی درگیری می دادند.
البته به محض شروع جا به جایی و تحرک در عرصه ی نبرد، استفاده از سیستم های بی سیم ضروری می شد و بی سیم، طبیعتا وسیله ای است که امکان شنود یا ایجاد اختلال در آن توسط دشمن وجود دارد. فلذا نیروهای فنی حزب الله دستگاه های بررسی امواج را دائما فعال نگاه داشته و با بررسی و تحلیل داده های آنها، به نیروهای مقاومت درباره امواجی که درحال شنود یا دارای اختلال است گزارش می دادند و بدین ترتیب نیروهای میدانی می توانستند از امواج دیگر، که مطمئن بود، استفاده کنند.
بعضی اوقات هم نیروهای مقاومت می رفتد روی امواج بی سیم اسرائیلی ها و به صحبت هایی که بین واحدهای جنگی اسرائیلی در جریان بود گوش می کردند.
یکی از نیروهای حزب الله که در آن جنگ حاضر بوده [برای من] تعریف می کرد: «ما علیه اسرائیلی ها از فشار روانی استفاده می کردیم. می رفتیم روی خط تماس هایشان و [به زبان عبری] چیزهایی از این قبیل می گفتیم: ما منتظرتان هستیم یا ما در آن گوشه خیابان هستیم.»
یک رزمنده ی قدیمی دیگر هم که در اطراف بنت جبیل مستقر بوده تعریف می کرد که یک بار اعضای گروهش رفتند روی خط بی سیم یک گروه اسرائیلی که در کمین افتاده بودند و داشتند با بی سیم درخواست کمک می کردند. می گفت: «یکی از برداران شروع کرد به عبری روی بی سیمشان حرف زدن و گفت: "جایتان را فهمیدیم و الان یک بمب می اندازیم روی سرتان." و شروع کرد به بلند خندیدن.»

موشک های سام، توانایی استفاده نشده
به زودی معلوم شد که بر خلاف هجوم های قبلی اسرائیلی ها به لبنان در دهه نود میلادی، این بار اسرائیلی ها برای اولین مرتبه از به کارگیری هلی کوپترهای جنگی در آسمان لبنان پرهیز می کنند و به جای آن به موشک هایی روی آورده اند که از هواپیماهای بدون سرنشین شلیک می شوند و نظر کسی را جلب نمی کنند. تنها هلی کوپترهایی که در طول جنگ سی و سه روزه دیدم، در مسافت طولانی ای از ساحل صور در حال پرواز بود، در مسافتی بسیار دور از انظار عمومی و آن هم در ارتفاعی بسیار بالا. [دلیل این مسئله این بود که] اسرائیلی ها به این نتیجه رسیده بودند که حزب الله به موشک های گروس اس آی 18 دست پیدا کرده اند. این موشک ها موشک هایی زمین به هوا از نوع موشک های سام بود که از روی کتف پرتاب می شد. گرچه مطلقا اطلاعاتی در دست نیست که نشان دهد نمونه ای از این موشک ها در خلال جنگ سی و سه روزه شلیک شده باشد و تنها موشک های ضد تانکی که اسرائیلی ها به آن ها دست یافتند از نوع اس آی 7 و اس آی 14 بود که از طراز قدیمی تری بودند.
با این وجود یکی از  مسئولین بلندپایه سابق اطلاعات ارتش اسرائیلی در گفتگویی با من در سال 2008 اصرار داشت که نیروی هوایی اسرائیل وقتی که دستور کم شدن تعداد هلی کوپترهای در حال پرواز در آسمان لبنان را صادر کرد، در این احتیاطش مبالغه نمی کرد. این مسئول در گفتگو با من گفت: «اطلاع پیدا کردیم که آنها آن موشک ها را در اختیار داردند، بر همین اساس تاکتیک هایمان را تعدیل کردیم.»
این صحبت، از خلال برخی گفتگوهایی که با برخی نیروهای حزب الله داشتم تأیید شد که می گفتند عمدا از موشک های سام حفاظت شد [و از آنها استفاده نشد] تا در صورت لزوم به عنوان یک «غافلگیری» دیگر مورد مورد استفاده قرار گیرد.
یکی از نیروهای مقاومت که در خطوط مقدم درگیری حضور داشته و جنگیده تعریف می کند: «چون هلی کوپتری وجود نداشت که ما را تهدید کند، هیچ دستوری مبنی بر شلیک موشک های سام دریافت نکردیم.»


ادامه دارد ...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
FREE MAN, morteza tomcat, mogtaba-pilot, Amiiiin, zadhoosh, omidr, Mahdi1944, Mehrab373

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » سه شنبه 8 مرداد 1392 10:53

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 4
پرتاب موشک های رو به افزایش از سکوهای به ظاهر نابود شده!/ روحیه جالب رزمندگان مقاومت/ نمونه ای از رعایت نکات امنیتی توسط نیروهای مقاومت در میدان جنگ


در قسمت های اول و دوم و سوم این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) به آغاز جنگ 33 روزه و اولین موضع گیری های سید حسن نصر الله و موضع منفی دولت وقت لبنان و حامیان منطقه ای اش اشاره کردیم. ضمنا رخ دادن اولین غافلگیری ها در این جنگ با حمله موشکی به حیفا و اصابت ناوچه حانیت را هم بررسی نمودیم و دیدیم که چگونه دولت اولمرت (با تصور اینکه مخازن موشکی حزب الله در روز اول جنگ توسط جنگنده های اسرائیلی نابود شده) تصمیم به ادامه جنگ تا نابودی کامل حزب الله گرفت. همچنین خواندیم که روش برقراری ارتباط ایمن بین رزمندگان در صحنه نبرد چگونه بود. در باب نحوه زمین گیر شدن اسرائیلی ها در مارون الرأس و بنت جبیل هم شمه ای ذکر شد. با هم قسمت چهارم این مطلب را می خوانیم:

رشد تدریجی موشک های حزب الله به رغم حملات اسرائیل

به جای آنکه اراده حزب الله در برابر حملات هوایی اسرائیل به بیروت و به جنوب تضعیف شود (یعنی چیزی که حکومت اسرائیل توقع داشت)، حزب به صورت آهسته و پیوسته شروع کرد به بالا بردن تعداد موشک هایی که به شمال فلسطین اشغالی شلیک می کرد، به طوری که متوسط موشک باران توسط حزب الله در خلال 11 روز ابتدای جنگ بین 150 تا 180 موشک در هر روز بود و بعضا تا 47 موشک به صورت یکجا شلیک می شد. این متوسط، در روز 18 جولای با شلیک 350 موشک در  یک روز به اوج خودش رسید. وقتی اسرائیل دامنه حملاتش را در لبنان گسترش داد، موشک های حزب الله هم بیش از هر وقت دیگری در گذشته در عمق اسرائیل پیش رفتند تا جایی که در 14 جولای به حیفا و در 15 جولای به طبریا و در 16 جولای به ناصره و عفوله رسیدند. متوسط شلیک موشک و افزایش تدریجی دامنه ی موشک های حزب الله، با موضع دفاعی حزب الله در خلال جنگ هماهنگ بود. بدین شکل که هر بار اسرائیل سطح هجوم و تجاوزش را بالا می برد، حزب الله هم [با بالا بردن سطح موشک هایش] پاسخ می داد. کما اینکه این موشک باران حساب شده و هماهنگ از طرف حزب الله نشان داد که فرماندهی حزب الله و سیطره اش به رغم هجوم های هوایی اسرائیل ضربه نخورده اند. [کما اینکه اسرائیل ظاهرا تمام موشک ها و سکوهای موشک حزب الله را نابود کرده بود!]
عمیق ترین نفوذ موشک های حزب الله به اسرائیل در سوم آگوست رخ داد، وقتی حزب الله الخضیرة را با موشک هایی از نوع 302 میلی متری هدف قرار داد. چیزی که عجیب است این است که هیچ کدام از موشک های خانواده ی «فجر» ساخت ایران در موشک باران شمال فلسطین اشغالی مورد استفاده قرار نگرفتند. کما اینکه از موشک زلزال 2 هم (که سر جنگی اش 1100 پوند وزن دارد و بردش هم به تمامی مناطق مسکونی بزرگ در شمال فلسطینی اشغالی می رسد) استفاده نشد. شاید حزب الله آنها را کماکان محفوط نگه داشته بود تا اگر اسرائیل حماتش را از این بیشتر گسترش داد، از آنها استفاده کند.
یک قول تأیید نشده وجود دارد که می گوید یکی از موشک های زلزال در در 17 جولای در آسمان دیده شده است، لحظاتی بعد از یک هجوم هوایی اسرائیل به یکی از حاشیه های بیروت. هدف حمله، یک کانتینر بوده که داخلش یک پرتاب کننده ی موشک های زلزال قرار داشته است. اما گفته شده محرک یکی از موشک ها در این حمله آتش گرفته و این موجب انفجار آن در آسمان شده است.
یکی از پایگاه های پرتاب موشک های برد متوسط حزب الله در یک باغ پر دار و درخت پرتقال در قسمت شمالی صور قرار داشت و گمان می کنم این همان محلی بود که حزب الله از آن، الخضیرة را در 3 آگوست موشک باران کرد. [این باغ در کنار هتل محل اقامت نگارنده قرار داشته است]
[در این زمان، نویسنده این کتاب به عنوان خبرنگار جنگی شخصا در صور حصور داشته است]. در ساعات ابتدایی صبح پنجم آگوست با صدای وحشتناک مسلسل های پرتعداد و صدای هلی کوپترهایی که ظاهرا داشتنند با ارتفاعی بسیار کم بالای هتل [محل اقامت ما] پرواز می کردند از خواب پریدم. آسمان شب با نور سوسو زننده ی سفید و نارنجی ای که از ورودی شمالی صور بر می خاست، روشن شده بود. جریان از این قرار بود که دسته ای از کماندوهای دریایی فرقه شایتیت 13 در حال حمله به ساختمانی بودند که خدمه ی موشک های کناری حزب الله داخل آن جمع بودند.
این درگیری که حدود ده دقیقه طول کشید، ظاهرا موجب شد یک افسر اسرائیلی شدیدا زخمی شود و شش نظامی دیگر هم جراحت های مختصری بردارند. ظاهرا دست کم یک نفر از عناصر حزب الله هم کشته شد.
عصر روز بعد، یک هواپیمای اسرائیلی همان ساختمان مسکونی را بمباران کرد و آن را کاملا تبدیل به آوار کرد. ولی تنها چند ساعت بعد، موشک انداز حزب الله در باغ پرتقال مجددا کارش را از سر گرفت. انگار نه انگار که اتفاقی رخ داده است.

پهپادهای حزب الله در طول جنگ

حزب الله در خلال جنگ دست کم سه فروند هواپیمای بدون سرنشین مرصاد 1 را به پرواز در آورد. اولین فروند در هفتم آگوست در مقابل سواحل شمالی فلسطین اشغالی ساقط شد. ظاهرا این پهپاد حدود 20 پوند مواد منفجره به همراه داشت.                        
دومی هم در 13 آگوست در مقابل سواحل صور مورد هجوم هلی کوپترهای اسرائیلی قرار گرفت. ما از پنجره هتلمان هلی کوپتر را می دیدیم که بعد از اینکه پهپاد در دریا سقوط کرد به آن حمله ور شده و با گلوله باران و شلیک موشک، آن را منفجر کرد. سومین پهپاد هم همان شب به هوا برخاست ولی در نزدیکی صور سقوط کرد.

هدف قرار گرفتن دیگر ناوچه های اسرائیل

حزب الله همچنین مدعی شد که دو شناور جنگی دیگر اسرائیل را هم با موشک های ضد شناور هدف قرار داده است (یکی در اول آگوست و دیگری در 12 آگوست). بعد از هدف قرار گرفتن حانیت آی. ان. اس، همه شناورها (چه شناورهای جنگی اسرائیلی چه کشتی های تجاری) همگی در فاصله ای دور از ساحل لبنان قرار گرفتند. با این وجود، تنها چند دقیقه بعد از اینکه حزب الله در 12 آگوست اعلام کرد که یک شناور جنگی اسرائیلی را در نزدیکی ساحل صور هدف قرار داده است، خود من [که در صور حضور داشتم] شخصا دیدم که از نقطه ای در اطراف شهر ابر سفید بزرگی از دود در آسمان تشکیل شده است (به سمت جنوب غرب) و حدود 20 دقیقه هم این برخاستن دود ادامه داشت. من نتوانستم هیچ شناوری را ببینم (حتی با دوربین) و هیچ تفسیری هم برای این دودی که بر می خاست پیدا نکردم. اسرائیلی ها هم هدف موشک قرار گفتن ناوچه ای دیگر را تکذیب کردند.

نحوه ی جا به جایی رزمندگان در میدان

در خط مقدم درگیری ها، رزمندگان مقاومت با پای پیاده جابه جا می شدند، عموما هم در سایه درختچه های انبوه و پرشاخ و برگ. و برای جابه جایی در مسافت های دورتر، رزمندگان سوار دوچرخه می شدند و از راه های ناهموار [و فرعی] استفاده می کردند، کما اینکه از برخی ماشین ها که برای حرکت روی زمین های مختلف مناسب بود هم (البته بدون روشن کردن چراغ های ماشین) استفاده می کردند. در برخی روستاها هم رزمندگان مقاومت به لباس اشخاص سالخورده در می آمدند تا بتوانند جابه جا بشوند. گذشته از تونل هایی که در بین منازل حفر شده بود، حفره هایی هم در دیوار خانه های متصل به هم ایجاد شده بود تا رزمندگان مقاومت بتوانند در سطح روستا به سرعت حرکت کنند، آن هم بدون اینکه مسیرشان (به وسیله تردد آشکار در خیابان ها) آشکار شود.

موشکهای حزب الله در برابر تانکهای اسرائیل

معمولا سیستم های موشکی ساخت روسیه برای استفاده ضد سلاح های زرهی اسرائیل استفاده می شد. واحدهای ضد تانک حزب الله دقت اعجاب آوری [در زدن تانکهای دشمن] از خود نشان دادند و توانستند اهدافی در سه میلی (یعنی در دورترین حد برد موشک هایشان) را به درستی هدف قرار دهند. معمولا هم موشک ها به صورت دسته ای شلیک می شد و بعضا تا ده موشک در آن واحد هم می رسید که عددی نسبتا بالا محسوب می شود. دلیل این امر آن بود که می خواستند تانک ها و نفربرهای زرهی زیر باران موشک ها قرار بگیرند تا لایه های سپر محافظتی آن از بین برود و لایه ی فولادی ضعیف تر آن در معرض ضربه قرار بگیرد. این تاکتیک، ادامه همان تاکتیکی بود که در اواسط دهه نود پیشرفت داده شده بود.
نیروهای حزب الله همچنین به طرز مؤثری از سیستم های موشکی ساغر (که پیشرفته تر بودند و هدایت هم می شدند) استفاده کردند و آن ها را به سمت ساختمان هایی که نیروهای ارتش اسرائیل در آن حضور داشتند شلیک نمودند. در یکی از دفعات که موشک های شلیک شده دیوار سیمانی ساختمانی که اسرائیلی ها داخلش بودند را فروریخت، 9 چترباز اسرائیلی کشته شده و یازده نفر دیگرشان هم زخمی شدند.
با وجود دفاع هوایی نامرئی حزب الله در خلال جنگ، یک بار یک دسته ضد زرهی حزب الله با موشک های ضد تانک یک هلی کوپتر اسرائیلی را ساقط کرد. داستان از این قرار بود که یک هلی کوپتر ترابری نظامی از نوع یاسور سی.اچ.53 چند لحظه ای در روی سطح یک تپه در نزدیکی روستای یاطر فرود آمد تا دسته ای از سربازان را پیاده کند، در اینجا بود که دسته ی حزب الله به سرعت وارد عمل شد و یک موشک به هلی کوپتر که شروع با بلند شدن کرده بود شلیک کرد که در نتیجه موجب سقوط آن و کشته شدن همه پنج نفر سرنشینش شد.

نمونه ای از رعایت نکات امنیتی توسط نیروهای مقاومت

ابوخلیل –که در ابتدای جنگ در منطقه مرجعیون حضور داشت- در 15 روز ابتدایی جنگ مأمور کمک به واحدهای ضد زرهی بود. ابوخلیل به همراه دو نفر از یارانش مأمور حمل موشک های بسته بندی شده داخل صندوق های چوبی به پایگاه های از پیش تعیین شده بودند. در آن پایگاه ها، واحد های ضد زرهی این موشک ها را سر هم می کردند. روش کار گروه ابوخلیل این طور بود که یک نفرشان چندقدمی جلوتر حرکت می کرد (از طریق درختچه های پرشاخ و برگ) تا وضع راه را بسنجد، دو نفر دیگر هم صندوق موشک را روی شانه هایشان حمل می کردند. ابوخلیل نوع موشکی که داخل صندوق بود را نمی دانست ولی این طور برداشت کرده بود که قطعا موشک های ضد تانک هستند. این نکته را از طول صندوق های چوبی (این صندوق ها برای اینکه حامل موشک های کاتیوشای 120 م.م باشند خیلی کوتاه بودند) و از حروف روسی ای که بر روی صندوق ها نوشته شده بود برداشت نموده بود. ابوخلیل و رفقایش در تمام طول روز با جدیت مشغول فعالیت بودند و هر چند ساعت یک بار توقفی می کردند تا قرص های تقویتی جوشان پرتقالی را تناول کنند. با وجود دمای بالای هوا، بر این نکته اصرار و مواظبت داشند که مایعات ننوشتند. چراکه به آنها هشدار داده شده بود که اگر مجبور به ادرار کردن شوند، اسرائیلی ها خواهند توانست از طریق سگ های تربیت شده ی پلیسی (که بو را کشف می کردند) مسیر و جای آنها را کشف کنند. نیروهای حزب الله تا این حد در خلال جنگ نکات مراقبتی را رعایت می کردند.

جنگ حزب الله تنها با استفاده از بخشی از رزمندگانش

در خلال جنگ، عِده و عُدّه ی چندان عظیمی برای حمایت از نیروهای درگیر در جنوب ارسال نشد، دلیل ساده اش این بود که به ارسال این موارد پشتیبانی احتیاجی نبود. چرا که گذشته از آن دسته نیروهای حزب الله که اساسا از اهالی جنوب بودند (امثال ابوخلیل که فورا بعد از اسیرگیری سربازان اسرائیلی در 12 جولای در مناطق جنوب منتشر شدند) حزب الله به تعداد کافی نیروی بسیج شده برای دفاع از روستاهای جنوب برای مقابله با تجاوزات ارتش اسرائیلی در اختیار داشت. این نیروها را برخی نیروهای نظامی [حزب الله] حمایت کرده و در زمان نیاز برخی حفره ها را پر می کردند. اما نیروهای نظامی دیگر حزب الله که در شمال رود لیتانی قرار داشتند یا نیروهای بسیج شده ی حزب الله که در روستاهای خارج از مناطق درگیری حضور داشتند، در سر جای خودشان مانده بودند تا در صورتی که نیروهای اسرائیلی به سمت شمال حرکت کرند بتوانند مقابل آن ها بایستند.

پیروزی قطعی است، قطعی است، قطعی است

ابومحمد و حاج خلیل از نیروهای رزمنده ی احتیاط حزب الله بودند که با شکیبایی تمام منتظر نوبتشان برای نبرد بودند. هر دو نفرشان از رزمندگان قدیمی در حزب الله بودند و از اهالی روستای صریفا. دو هفته از آغاز جنگ گذشته بود که دیدمشان:
[ما برای بازدید از روستای صریفا واقع در جنوب لبنان که مقداری از مناطق مستقیم درگیری دورتر بود به آنجا رفته بودیم] ...داشتیم در خیابان های روستای خالی از سکنه راه می رفتیم  صدای پهپاد شناسایی اسرائیل هم از بالای سرمان شنیده می شد. پهبپاد داشت در ارتفاعی بسیار بسیار بالا و دور از دید ما در آسمان آبی پرواز می کرد. وجودش خیلی اعصاب خرد کن بود. خیابان های خالی صریفا و خانه های تخریب شده اش من را یاد یکی از همان شهرهای مصنوعی ای انداخت که ارتش آمریکا در دهه پنجاه میلادی در صحرای نیومکزیکو بنا کرده بود تا سلاح ها و بمب های هسته ای اش را آزمایش کند.
حدود بیست دقیقه ای از رسیدن من و همکارم چارلز لیونسون (که در آن زمان خبرنگار فرانس پرس بود) و رانیا ابوزید (خانم خبرنگار لبنانی) به صریفا می گذشت که مردی لاغر اندام با ریشی نامرتب به سمتمان آمد. لباس های عادی تنش بود و پاچه های شلوارش را هم داخل جورابش فرو کرده بود. منتهی از دستگاه بی سیمی که در دست راستش بود متوجه شدیم که از اعضای حزب الله است. واضح بود که از دیدن چند نفر غریبه در روستا تعجب کرده است. گفتیم که آمده ایم نگاهی به روستا بیندازیم. لحظه تأمل کرد. بعدش شروع کرد با بی سیم صحبت کردن. تصمیمش را اتخاذ کرد و گفت که دنبالش حرکت کنیم. گفت می توانیم ابومحمد صدایش کنیم. پیشنهاد کرد چرخی در مناطق مختلف روستای تخریب شده بزنیم. چند دقیقه بعد مردی با قدی متوسط، اندامی چاق و ریشی پرپشت به جمع ما اضافه شد، درحالیکه داشت کلاهش را درست می کرد. گفت حاج ربیع صدایش می کنند. حاج ربیع و ابومحمد در سایه در کنار خیابان ایستادند. پرواز هواپیمای بدون سرنشین که داشت بالای سر ما می چرخید و به طور واضحی من را دچار استرس کرده بود، انگار هیچ استرسی به این دو نفر وارد نمی کرد.
ابومحمد با لبخند گفت: «ما، هم ریسک می کنیم و هم در عین حال احتیاطات لازم را انجام می دهیم.»
... [بعد از طی مسیری به یک منزل رسیدیم و در آن نشستیم.] ابومحمد گفت: «ما تمام تلاشمان را برای کمک به اهالی روستا انجام می دهیم. این دستوری است که از طرف دبیر کل صادر شده است.» منظورش از دبیر کل، سید حسن نصرالله بود.
حاج ربیع و ابو محمد هر دو معلم مدرسه بودند، و در عین حال هر دوشان از مبارزین قدیمی در مقاومت اسلامی هم بودند. حاج ربیع حدود چهل سال سن داشت و در سال 1982 [1361 شمسی] به مقاومت پیوسته بود. ابومحمد پنج سال از او بزرگتر بود و از سال 1985 به مقاومت پیوسته بود. هر دو نفر کاملا آرام به نظر می رسیدند. اعتماد به نفسشان واضح بود، و داشتند از همراهی غیر منتظره با ما لذت می بردند.
نشستیم روی زمین و این دو نفر شروع کردند به توضیح اینکه چطور از طریق کلمات رمزی، با بی سیم ارتباط برقرار می کنند.
وقتی راجع به تعداد عناصر حزب الله در آن منطقه سؤال پرسیدم، ابومحمد گفت: «تعداد ملائکه چند تاست؟ ما هم دقیقا همان تعداد هستیم.»
هیچ کدمشان احساس نمی کردند که باید برای جنگیدن به روستاهای واقع در جنوب بروند. به خوبی می دانستند که مأموریت آنها این است که در صریفا بمانند و اگر ارتش اسرائیل بیشتر در لبنان پیشروی کرد، از صریفا دفاع کنند.
حاج ربیع گفت: «با آرامش تمام منتظرشان هستیم. ما برای هرچیزی که از ما خواسته شود آماده ایم. تجربه اسرائیلی ها در مارون الرأس و بنت جبیل نشان داد که هزینه ی زیادی می دهند. و باید همان هزینه را در هر شهر و روستایی (اگر بخواهند وارد آن شوند) بدهند. الان شروع کرده اند به اعتراف به اینکه نکته که نمی توانند اهدافشان در نابودی ما را محقق کنند.»
ابومحمد لبخندی زد و گفت: «پیروزی قطعی است، قطعی است، قطعی است.»

ادامه دارد ...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
Mahdi1944, omidr, Amiiiin, morteza tomcat, shahab313, Mehrab373, mogtaba-pilot, zadhoosh, Cloor Master

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » سه شنبه 8 مرداد 1392 16:49

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 5

بیش از چهار میلیون بمب خوشه ای فقط در شصت ساعت بر روی لبنان ریخته شد/ ماجرای طرح دوم اسرائیل برای هجوم زمینی به لبنان بعد از شکست هایش چه بود؟

در قسمت های قبلی این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) سیر جنگ 33 روزه را از روز آغازش بررسی کردیم و ضمن نگاهی از بالا به مسائل، سیری از حوادث و مواضع مهم ارائه دادیم. همچنین چگونگی شروع شکست های اسرائیلی ها در این جنگ را هم بازخوانی نمودیم. در زیر، قسمت پنجم این مطلب را می خوانیم:


چرا اسرائیل نمی تواند حزب الله را شکست دهد؟
هدف های اسرائیلی ها داشت یکی یکی از دست می رفت. هر روز هواپیماهای اسرائیلی به آسمان لبنان می آمدند [و اماکنی را بمباران می کردند.] ولی در پایان هفته دوم جنگ، هواپیماهای اسرائیلی داشتند به جاهایی حمله می کردند که در هجوم های هوایی این دو هفته، قلا به آنجاها حمله کرده و آن ها را ویران و تبدیل به آوار کرده بودند!
از حجم حمله کاسته شد، نیروهای زمینی تلاش های محدودی برای نفوذ به داخل اراضی لبنانی در مناطق مرزی کردند ولی به موفقیت قابل ذکری نرسیدند؛ درحالیکه موشک های حزب الله کماکان بر اسرائیل فرود می آمد.
در این مرحله، داشت برای حکومت بوش روشن می شد که اسرائیل در مأموریت نابود کردن حزب الله، در گل مانده است. اینطور فرض می شد که ارتش اسرائیل قوی ترین نیرو در منطقه ی خاورمیانه است. مگر غیر از این است که در حمله ی ژوئن 1982 [خرداد 1361] به لبنان، تنها ظرف 9 روز به بیروت رسیده بود؟ پس چطور شده که حالا برای نابود کردن چند صد نفر رزمنده حزب الله در جنوب لبنان دارد این همه جان می کند؟

درد زایمان خاورمیانه بزرگ!
وقتی جنگ در 12 جولای 2006 آغاز شد، [ظاهرا] فرصتی طلایی برای وارد کردن یک ضربه ی کاری و نهایی به توان نظامی حزب الله فراهم شد. روی همین حساب هیچ عجیب نیست که می بینیم کاندولیزا رایس (ویز خارجه وقت آمریکا) هیچ عجله ای برای آمدن به خاوریانه و دعوت به آغاز مذاکرات آتش بس نداشت. در 21 جولای، رایس با خونسردی تمام، جنگی که در لبنان در جریان بود را «درد زایمان خاورمیانه جدید» خواند.
سه روز بعد، رایس به بیروت آمد تا شروع به بررسی پیشنهادهای مرتبط با اتمام درگیری کند، پیشنهادهایی که شامل این موضوع می شد که [شرایط آتش بس به گونه ای رقم بخورد که] حزب الله دیگر قادر نباشد اسرائیل یا حکومت لبنان را تهدید کند.

تلاش ها برای آتش بس
فؤاد سنیور [نخست وزیر وقت لبنان از جریان 14 مارس] هم طرحی هفت ماده ای برای اتمام درگیری مطرح کرده بود که شامل توصیه های برای تقویت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل)[در جنوب لبنان]، انتشار نیروهای ارتش لبنان تا مرز با اسرائیل و اجرای مجدد بندهای معاهده ی آتش بس سال 49 و قرار گرفتن مزارع [اشغالی] شبعا تحت نظارت سازمان ملل متحد بود.
اولمرت قاطعانه سپردن مزارع شبعا به سازمان ملل را رد کرد. ولی اسرائیلی ها و آمریکایی ها به صورت ضمنی بر این نکته توافق داشتند که حزب الله باید از این جنگ ضعیف تر از قبلش خارج شود.
در 26 جولای، مهمترین بازیگران منطقه ای خاورمیانه جلسه ای با مسئولین سازمان ملل در رم تشکیل دادند تا به توافقی برای اتمام جنگ برسند. ولی این جلسه در رسیدن به توافقی برای یک پیشنهاد آتش بس ناکام ماند. اکثر دولت های شرکت کننده در اجلاس، از جمله اتحادیه اروپا و روسیه و سازمان مل متحد تلاش داشتند اول آتش بسی فوری برقرار شود و بعدش راه حل سیاسی دائمی برای حل قضیه به دست آید. ولی آمریکا بر این مسئله اصرار داشت که آتش بس کافی نیست. در همین راستا رایس اعلام کرد: «نمی توانیم به وضع سابق برگردیم.»

نیروهای جدید و غیر آماده اسرائیل وارد لبنان می شوند
با اتمام ماه جولای، اسرائیل پانزده هزار سرباز احتیاط را برای کمک به نیروهای نظامی اش (که حالا به مشکلات برخورده بودند) فراخواند. و به محض اتمام آتش بس موقت [که بعد از حمله ی اسرائیل به مقر سازمان ملل در قانا و کشته شدن تعداد کثیری از کودکان و زنان پناهجوی لبنانی برقرار شده بود] در دوم آگوست، ارتش اسرائیل تعداد بالایی از نظامیان را به لبنان گسیل کرد تا بر مناطقی که در گذشته [و در زمان اشغال قبلی لبنان] در اشغال داشتند مسلط شود. با رسیدن 5 آگوست، ده هزار نظامی اسرائیل داخل مرزهای لبنان شده بودند اما پیشروی شان کند و غیر قطعی بود چراکه سربازان احتیاط، دچار ضعف تمرین و تجهیز بودند و غالبا از درگیری و نبرد با نیروهای حزب الله پرهیز می کردند. ضمنا در نتیجه ی کارهای لوجستیکی که بد هماهنگ شده بود، به نقص در کمک های اساسی در میدان (مثل غذا، آب و مهمات) هم دچار بودند. اکثر این سربازان احتیاط ارتش طی شش سال قبل از آن، مأموریت عناصر پلیس در کرانه باختری و نوار غزه را بر عهده داشتند و در آنجا دشمنانشان مبارزین خیابانی غیر منضبط، عناصر استشهادی و کودکانی که سنگ پرتاب می کردند بودند ولی این سربازان برای جنگ با حزب الله آموزش و تمرین ندیده بودند. در واقع فقط تعداد کمی از نظامیان ویژه و نخبه (مثل آنهایی که عضو واحد کماندویی ایغوز و تیپ چتربازان شناسایی بودند) سابقه ی درگیری و نبرد با حزب الله از مسافت نزدیک در جنوب لبنان را داشتند. اما اکثر نظامیان ارتش اسرائیل در دهه نود [که جنوب لبنان در اشغال اسرائیل بود] مأموریتشان محافظت از مراکز نظامی ارتش (که بر روی تپه ها ساخته شده بود) و جلوگیری از پرتاب خمپاره های حزب الله و خنثی سازی بمب های کمینی کارگذاشته توسط حزب الله بود، طی گشت زنی های پیاده شان.
اینطور نبود که نیروهای احتیاط، فقط برای انجام یک نبرد کلاسیک تر، ناآماده باشند بلکه اساسا دشمنی که در لبنان در سال 2006 با آن مواجه بودند [یعنی حزب الله] از نظر کیفی متفاوت بود با نیروهای نبردهای چریکی ای که ارتش اسرائیل شش سال قبل با آن مواجه بود [یعنی حزب الله طی این شش سال از نظر کیفی هم تغییر کرده بود]. و در نتیجه، عجیب نبود که بعضی از نظامیان اسرائیلی در درگیر شدن با نیروهای حزب الله (که از مخفی گاه هایشان در روستاها و دشت های پیش روی آنها) موشک شلیک می کردند تردید داشته باشند. مثلا فرمانده یکی از واحدهای در حال پیشروی به سمت عیتا الشعب بعد از اینکه فقط و تنها فقط یک نفر از نیروهایش کشته شدند دستور عقب نشینی تاکتیکی را صادر کرد. یا مثلا یک افسر مهندسی احتیاط هم به شکل صریح اوامر مافوقش در پاکسازی راه منتهی به بنت جبیل را رد کرده و با اعتراض گفته بودک «تا حالا ده نفر از نیروهای ما در اینجا کشته شده اند.» و فرمانده لشگر هم دستور توقف پیشروی کل گروهان و دستگیری و حبس آن گروهان را صادر کرده بود.
کیفیت ضعیف نیروها و افت کردن روحیه نظامیان اسرائیلی چیزهایی نبود که بر کسی مخفی بماند. مثلا یکی از فرماندهان سابق ارتش آمریکا اعلام کرده بود: «ارتش اسرائیل ناآماده و کسل و تنبل و بدون روحیه به نظر می رسد. این، آن ارتش رجزخوان اسرائیل که سابقا دیده بودیم نیست.»

چهار میلیون و ششصد هزار بمب فقط در شصت ساعت!
در اوایل ماه آگوست، اسرائیل شروع کرد به استفاده از بمب های خوشه ای در جنوب لبنان و مساحت گسترده ای از زمین های جنوب لبنان را با  میلیون ها بمب تحت بمباران قرار داد. با اینکه اسرائیلی ها مدعی شدند قصد دارند پایگاه های پرتاب موشک حزب الله را جدا کرده و تنها آنها را هدف قرار دهند، با این وجود، دره های دور، مزارع، روستا ها و شهرها را هم به همان اندازه هدف قرار دادند و از بمب های خوشه ای آکندند. سازمان دیده بان حقوق بشر بعدها اینگونه برآورد کرد که چهار میلیون و ششصد هزار بمب خوشه ای بر روی لبنان ریخته شده و اکثر آنها در شصت ساعت آخر جنگ بوده است. یک افسر توپخانه وابسته به نیروهای سازمان ملل در لبنان هم در صحبت با من گفت که شاید رقم بمب ها کمتر از این بوده باشد، ولی از آنجا که اسرائیل از دادن توضیحات دقیق درباره مکان های بمباران شده به مسئولان پاکسازی [بمب ها] خودداری کرده است، محال است که بتوان رقم واقعی بمب ها را فهمید.
بیشتر بمب هایی که بر روی لبنان انداخته شد، عمرشان به دوره جنگ ویتنام باز می گشت و باید در دهه هفتاد میلادی نابود می شدند. یکی از بسته هایی که از بمب افکن های اسرائیلی بر روی لبنان انداخته شد و شامل بمب های خوشه ای از نوع BLU63  آمریکایی بود و اندازه یک توپ بیس بال بود به صورت درست در آسمان منفجر نشد و در نزدیکی نبطیه با تمامی مواد داخلش که شامل ده ها بمب منفجر نشده بود، بر زمین افتاد. نوشته های روی بسته ی انفجاری نشان می داد که تاریخ انقضای صلاحیت مصرف این بمب خوشه ای 15 جولای 1974 [یعنی سی و دو سال قبل] است. طبق گزارش های سازمان ملل، چهل درصد بمب ها[ی خوشه ای]، منفجر نشده و همین طور در باغ ها و خانه ها و خیابان های یا در لا به لای شاخه های درختان لبنان افتادند.
در روز اول بعد از آتش بس، شخصا بمب های منفجر نشده ای از نوع ام 77 سات آمریکا را در راه اصلی بیرون بیمارستان تبنین دیدم. نیروهای حزب الله روی هرکدام از آنها یک صندوق پلاستیکی قرار داده و حرکت در اطراف آن را جهت دهی کرده بودند. سازمان ملل بعدها اعلام کرد که جنوب لبنان مورد بیش از هزار مورد حمله ی هوایی با بمب های خوشه ای قرار گرفته است. یک افسر سابق ارتش انگلیس به نام کریس کلارک که در رأس تلاش های سازمان ملل برای پاک سازی جنوب لبنان [از مین ها و بمب های عمل نکرده بود] در گفتگو با خود من گفت که وضعیت [حجم و تعداد و کیفیت] بمب های خوشه ای [در لبنان] «بی سابقه و باورنکردنی» و بدترین نوعی که در زندگی اش دیده بود، بوده است.

طرح جدید برای حمله زمینی!
در 7 آگوست ارتش اسرائیل اعلام کرد که طرحش برای هجوم زمینی به لبنان و پیشروی تا رود لیتانی نهایی شده است و عملیات طی دو روز آینده آغاز خواهد شد. اما صدای عقربه های ساعت دیپلماسی داشت شنیده می شد: شورای امنیت در آستانه رسیدن به توافقی برای آتش بس بود و این چیزی بود که نشان می داد فرصت کمی برای اقدام به آخرین طرح نظامی وجود دارد.
اولمرت دو روز در حال تأمل و تردید بود و در جدال بین صدور فرمان اجرای این طرح حمله زمینی و منتظر ماندن برای به نتیجه رسیدن مذاکرات آتش بس به سر می برد. آمریکایی ها به او وعده می دادند که امکان رسیدن به موافقتنامه ای که منافع اسرائیل را برآورده کند وجود دارد، ولی در مقابل، فرماندهان ارتش اسرائیل با هر بار به تأخیر انداختن [طرح حمله از طرف اولمرت] خشمگین تر می شدند.
سرلشگر عودی آدم (فرمانده منطقه ی شمالی در ارتش اسرائیل) به حالوتس گفته بود: «کاسه صبر آقایان سر آمده. می پرسند بالاخره این جنگ است یا نه. یا بجنگیم یا برویم پی کارمان.»
در 11 آگوست، اولمرت پیشنویس طرح شورای امنیت برای آتش بس را بررسی کرد. در بخشی از این پیش نویس به انتشار نیروهای تقویت شده یونیفل به استعداد 15000 نظامی [در جنوب لبنان]، و برقراری محدودیت جهت ورود سلاح به لبنان به منظور جلوگیری از قاچاق سلاح به مقصد حزب الله اشاره شده بود. اما این قطعنامه مشتمل بر درخواست آزادی دو اسیر اسرائیلی نبود، کمااینکه حجم نیروهای بین المللی ذکر شده در آن مطلقا با انتظارات اسرائیل همخوانی نداشت. این پیشنهاد موجب سرخوردگی حکومت اسرائیل شد و به رغم اینکه حکومت اسرائیل در فردای آن روز به صورت رسمی با آن موافقت کرد، ولی اولمرت دستور حمله ی و اجرای آن طرح پیشروی زمینی را هم صادر نمود.

ادامه دارد ...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
Amiiiin, Mehrab373, zadhoosh, omidr, Mahdi1944, morteza tomcat, shahab313

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

985

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 84 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 26 اسفند 1391 18:05

آرشيو سپاس: 7456 مرتبه در 1001 پست

Re: غول شیعی از بطری خارج می شود

توسط mohammad area51 » چهارشنبه 9 مرداد 1392 20:27

مروری تاریخی بر جنگ 33 روزه از ابتدا تا انتها / 6
پاسخ سید حسن نصرالله به این سؤال که اگر حزب الله حجم عکس‌العمل اسرائیل را می‌دانست آیا کاری می‌کرد که جنگ آغاز شود؟

در قسمت های قبلی این مطلب (که ترجمه بخش جنگ 33 روزه از کتاب «سپاهیان خدا» نوشته ی نیکولاس بلانفود است) سیر جریانات را از روز آغاز جنگ 33 روزه بررسی کردیم و مواضع بین المللی و لبنانی و اسرائیلی مهم را هم پیرامون جنگ خواندیم و چگونگی شکست اسرائیلی ها در لبنان را از نظر گذراندیم. اینک قسمت ششم را پی می گیریم:

نبرد وادی حجیر و خسارت سنگین اسرائیلی ها
پیشروی اسرائیلی ها به سمت رود لیتانی، متمرکز شده بود بر دو روستای غندوریه و فرون که هر دو در سمت غربی وادی حجیر قرار داشتند. وادی حجیر عبارت است از دشتی عمیق در طرف شمالی وادی السلوقی. چتربازان لشگر ناحال بر فراز غندوریه هلی برن شدند و بدون مقاومت بر آن مسلط شدند. بعد از آن، هجوم مکانیزه ای به وسیله ی 24 تانک به سمت عمق وادی حجیر رخ داد با این هدف که که به واحد چترباز مسلط شده بر غندوریه بپیوندند. اما این دشت، با شیب های سهمگینش، تله ی طبیعی مناسبی برای تانک ها بود. و دسته ی شکار تانک حزب الله در آنجا منتظر نزدیک شدن اسرائیلی ها بودند. به محض اینکه دسته تانک ها شروع به بالارفتن دامنه غربی دشت کردند، باران موشک های کورنیت بر سر آنها باریدن گرفت. موشک ها بر تانکها فرود می آمد و موجب آتش گرفتن تعدادی از آنها شد. سرنشینان تانک های آتش گرفته با سرعت خودشان را از درب تانک خارج می کردند. یکی از فرماندهان دسته در پشت بی سیم فریاد زد: «تانک من منهدم شده» و بعد سیستم بی سیمش از کار افتاد.
دسته ی محاصره شده، کمک چندانی از نیروهای لشگر ناحال که در رأس بلندی های دشت قرار داشتند دریافت نکردند. خود چتربازانی هم که بر غندوریه مسلط شده بودند ناگهان متوجه شدند [که در تله افتاده اند] و در محاصره شلیک موشک و خمپاره های نیروهای حزب الله افتاده اند که در ویرانه های روستا کمین کرده اند.
نبرد وادی حجیر با کشته شدن 11 افسر و سرباز اسرائیلی و مجروحیت بیش از 50 نفر آنان خاتمه یافت. از 24 تانک مرکاوا هم 11 تای آنها مورد اصابت موشک قرار گرفت.
در شصت ساعت نهایی پیش روی ارتش اسرائیل به سمت رود لیتانی قبل از برقراری آتش بس نهایی در ساعت 8 صبح روز 14 آگوست، مجموعا 33 نظامی اسرائیلی کشته شدند، یعنی حدود یک چهارم کل کشته های ارتش اسرائیل در طول جنگ 33 روزه. ضمنا حزب الله برای اثبات اینکه توانش ضربه ندیده و کم نشده در روز آخر جنگ مجموعا 217 موشک به سمت اسرائیل شلیک کرد.

اسرائیلی ها را به زانو در آوردیم
[در روز بعد از اتمام جنگ، در بنت جبیل بودم.] یک تویوتا لندکروز سیاه کنار بیمارستان صالح غندور در ورودی بنت جبیل توقف کرد. منافذ ماشین پوشانده شده بود. 5 نفر از ماشین پیاده شدند که همه جزو رزمندگان حزب الله بودند. گفتند از عیتا الشعب می آیند (که در چند میلی غرب بنت جبیل قرار داشت) و طی 34 روز گذشته در وسط معرکه و قلب درگیری های آنجا بوده اند. بنت جبیل و عیتا الشعب در وسط منطقه ای بودند که اسرائیلی ها مثلا قرار بود بر آن مسلط شوند. از آنها پرسیدم از عیتا الشعب تا اینجا که می آمدند نظامی اسرائیلی ای را دیده اند یا نه. یکی شان با لبخند جواب داد: «اگر در عیتا الشعب دنبال اسرائیلی ها می گردی، زیر آوار دنبالشان بگرد.» مستی پیروزی نیروهای حزب الله را که (که خسته هم بودند) در بر گرفته بود.
یکی از آن رزمندگان مقاومت که خودش را حاجی معرفی کرد، یک لباس کتانی (که کثیف شده بود) و یک شلوار به رنگ زرد تیره به تن داشت.
بعضی دیگر از همراهانش هم شلوارهایی به تن داشتند که بر روی آن تجهیزات نبرد قرار داشت و این بر هیبت شبه نظامی آنها می افزود. بازوی چپ یکی شان هم پانسمان شده بود.
حاجی گفت: «اسرائیل همه جور سلاحی را علیه نیروهای مقاومت استفاده کرد و با وجود این، حزب الله تا آخر ثابت و پایدار ماند. من هم از اسلحه ام برای آخرین بار در ساعت 8 صبح [یعنی دقیقا یک لحظه قبل از آتش بس رسمی] استفاده کردم.»
[از آنجا به عیتا الشعب رفتیم.] به نیمه جنوبی عیتا الشعب که در مقابل مرزهای اسرائیل قرار داشت خسارت های سنگینی وارد آمده بود. منازل کوچک دو طبقه یا سه طبقه آنجا تبدیل به تل های آوار ترحم برانگیز شده بودند. گلوله ها یا موشک های تانک ها و موشک انداز ها هم سوراخ هایی در دیوار ها ایجاد کرده بود و  ترکش های سخت فولادی و پوسته ی در هم پیچیده شده موشک های منفجر شده هم در خیابان های مملو از ویرانی عیتا الشعب ریخته بود.
مردان خسته، که بعضی هایشان لباس رسمی به تن داشتند، در کنار خیابانی نشستند و به تفکری همراه با سکوت فرو رفتند. دو نفر دیگر از اعضای حزب الله از مسجد کوچکی که یک خمپاره به آن اصابت کرده بود بیرون آمدند و در همان زمان از بلندگوی مناره ی مسجد پخش آیاتی از قرآن شروع شد.
یکی از مردها گفت: «این اولین باری است که بعد از 15 روز، صدای قرآن را از این مسجد می شنویم.»
اکثر ساکنین روستا در همان روزهای نخست جنگ از روستا گریخته بودند و همراه با همسایه های مسیحیشان به ذمیش که دو میل با آنجا فاصله داشت پناه برده بودند. اما حالا، داشتند بر می گشتند. دسته های کوچک زنان، مردان پیر و کودکان، در حال حرکت در خیابان هایی بودند که بمباران و موشک باران آن را ویران کرده بود و با چشمهای وحشت زده و بهت آلود به وضعیتی می نگریستند که بر سر روستایشان آمده بود. کاملا روشن بود که بازسازی (اگر چند سال نکشد) دستکم چند ماه به طول خواهید انجامید. ولی برای ساکنین باوقار آنجا، این ویرانی وحشتناک به مثابه مدال شرفی بود که بر سینه ی آن ها نصب می شد چون آنها در برابر ارتش قلدر اسرائیل ایستاده بودند، و آن را شکست داده بودند.یکی از ساکنین به نام سمیح سرور (که یک پلیس 53 ساله بود) گفت: «درست است، اینجا [از حیث ویرانی] شبیه لنینگراد [نقطه ی مهم درگیری و مقاومت شوروی با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم] شده است، ولی ما اسرائیلی ها را به زانو و کرنش درآوردیم.»

بررسی های متعدد درباره جنگ 33 روزه
جنگ بین حزب الله و اسرائیل که 33 روز طول کشید، جزو جنگ هایی است که در طول تاریخ بیشترین تحقیقات درباره آنها انجام شده است چرا که توانایی مجموعه ای نسبتا کوچک از جنگجویان غیر نظامی در ایستادن و جنگیدن تا نهایت با قوی ترین ارتش خاورمیانه دارای دروسی است که می توان آنها را در عرصه های درگیری در آینده به کار بست.
یکی از بررسی های مهم، نتیجه اش را اینگونه خلاصه کرده بود که حزب الله در سال 2006 بیش از آنکه به یک نیروی جنگی چریکی مرسوم شبیه باشد، بیشتر به یک ارتش نظامی کلاسیک شبیه بود و این نتیجه از اینها استنتاج شده بود: تمرکزش بر ایستادگی در پایگاه هایش، استفاده از موقعیت های طبیعی برای اختفا به جای استفاده از مردم غیر نظامی، و گسترده کردن توانایی هایش.
این بررسی می گوید: «موقعیت حزب الله در سلسه درگیری های چریکی-کلاسیک در سال 2006 بیشتر به جانب کلاسیکش نزدیک بود تا به طرف چریکی اش (که به صورت معمول از رزمندگان غیردولتی انتظار می رود). در اصل، جایگاه حزب الله از جهات زیادی، مثل رزمندگان رسمی حکومت ها [در ارتش ها] در جنگ های بزرگ بین کشورها بود.»
خود سید حسن نصرالله هم به این تغییر تعیین کنده در سیر پیشرفت مقاومت اسلامی اشاره کرده و چند روز بعد از اتمام جنگ گفت: «از ما [به مثابه یک نیروی مقاومت] انتظار نبود که جلوی هرگونه پیشروی زمینی را بگیریم، ولی این کاری بود که ما کردیم. مقاومت در حقیقت در مقابل این هجوم ایستاد و جلوی آن را گرفت. کما اینکه جنگ چریکی نمی کرد. مایلم این موضوع را روشن کنم: [حزب الله در طی این جنگ] یک ارتش کلاسیک نبود، کما اینکه یک نیروی رزمنده ی چریکی هم (به معنی مرسوم کلمه) نبود. بلکه چیزی بود بین این دو.»
در خلال 6 سالی که بین عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 تا آغاز جنگ 33 روزه در سال 2006 گذشت، مقاومت اسلام با پشتیبانی کشورهای حامی اش (خصوصا ایران و تا حدی سوریه) تبدیل به چیزی شد که امروز تحلیلگران نظامی آن را «نیروی چند بعدی» می خوانند: یک مجموعه ی رزمنده ی غیر رسمی و غیر دولتی که در نبردهایش، سلاح ها و تاکتیک های کلاسیک و غیرکلاسیک را در آن واحد در عرصه ی معرکه استفاده می کند.
ژنرال جورج کیسی (رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا) هم در می 2009 گفت: «نبردی که بیش از همه نبردها مرا به حیرت وا داشته و گمان می کنم که چیزهایی که خیلی بیشتر از توقع ما در دهه های آینده است را روشن می کند، همان نبردی است که در تابستان 2006 در لبنان رخ داد.» کیسی با اشاره به استفاده ی حزب الله از موشک و موشک های ضد تانک و توانایی اش در برقراری تماس های پیشرفته، افزوده بود که مخالفان جنگ چند بعدی، نیرویی کلاسیک (شبیه ارتش آمریکا) را پیشنهاد می دهند «درحالیکه این [مقابله با نیروهای حزب الله] چالشی پیچیده تر و سخت است نسبت به چالش نبرد با ارتش های بزرگ در دشت های اروپا»

بررسی علل شکست در خود رژیم صهیونیستی
با این وجود، بسیاری هستند که بیش از آنکه به برتری رفتار شجاعانه ی حزب الله ضد ارتش اسرائیل در سال 2006 اشاره کنند، به بد عمل کردن ارتش اسرائیل از لحاظ جنگی اشاره می کنند: از تصورات و انتظارات غیر واقعی و تصمیمات غیرکارشناسی فرماندهان سیاسی و نظامی اسرائیلی گرفته تا جنبه های ضعف تاکتیکی و کمی آمادگی و هماهنگی بین نیروهای زمینی ارتش اسرائیل.
در پاسخ به موج خشم عمومی به دلیل نتیاج خفت بار این جنگ، حکومت اولمرت هیئت تحقیقی تشکیل داد تا آنچه رخ داده را بررسی نماید و توصیه هایی برای جلوگیری از تکرارش ارائه دهد. این هیئت که ریاست آن را قاضی بازنشسته «وینوگراد» بر عهده داشت گزارش نهایی اش را در ژانویه 2008 صادر کرد که در آن انتقاداتی تندی به اولمرت و عمیر پرتز [وزیر جنگ] و دان حالوتز [رئیس ستاد مشترک ارتش] مطرح شده بود و در نتیجه ی آن، پرتز و حالوتز استعفا دادند.

نظر مخالفان لبنانی حزب الله و خود حزب الله درباره جنگ
شبیه هیئت وینوگزاد، هیئتی در لبنان تشکیل نشد. با وجود اینکه منتقدان حزب الله در خلال خود جنگ سکوت اختیار کرده بودند، قطعا متوجه شدند که باید حزب الله را به واسطه ی اینکه باعث شده جنگی راه بیفتد که در آن حدود 1200 لبنانی کشته شده و خساراتی به قیمت چند میلیادر دلار برای لبنان به وجود بیاید، مورد مؤاخذه قرار دهند.
سید حسن نصرالله هم دو هفته بعد از اتمام جنگ طی یک مصاحبه ی تلویزیونی به این برداشت اعتراف کرد و گفت که اگر فرماندهان حزب الله می دانستند که این احتمال (ولو یک درصد) وجود دارد که اسرائیل در پاسخ به عملیات حزب الله چنین عکس العملی نشان می دهد، از همان اول با آن عملیات موافقت نمی کردند.
البته سید حسن نصرالله در عین حال یک روایت دیگر را هم با دقت مطرح کرد که در آن، خطای حزب الها در اینکه مسبب شروع جنگ شده تبدیل می شد به یک فرصت چرا که اسرائیل تصمیم قطعی داشت به لبنان حمله کند و حزب الله توانست با آن کارش [به صورت ناخواسته] اسرائیل را مجبور کند که پیش از رسیدن موعدش وارد جنگی با لبنان شود که در هر حال قصد قطعی داشت آن را علیه لبنان به راه بیندازد. جنگی که اگر در ماه جولای [مرداد] رخ نمی داد، انتظار می رفت در سبتامبر [شهریور] یا اوکتوبر [مهر] رخ دهد.
سیدحسن نصرالله مطرح کرد که اسرائیل طرح هایی آماده کرده بود تا ضربه ای سهمگین به لبنان وارد کند که شامل هجوم زمینی به جنوب لبنان، پیاده سازی نیرو از طریق دریا در مدخل رود لیتانی و هجوم های موشکی و هوایی ضد ضاحیه جنوبی بیروت و دشت بقاع می شد و گفت: «این طرح اسرائیلی ها بود. و آنچه در روز 12 جولای [روز عملیات اسیرگیری توسط حزب الله] رخ داد، عنصر غافلگیری را از دست اسرائیلی ها خارج کرد، بعد از اسیرها و کشته ها و زخمی هایی که دادند. ... ما آماده جنگ (اگر رخ می داد) بودیم و در نتیجه، عنصر غافلگیری [که برای موفقیت طرح اسرائیلی ها خیلی مهم بود] از دستشان رفت.»
قاعده ی مردمی حامی حزب الله تفسیر سید حسن نصرالله را پذیرفتند. باید به این افزود که دبیرکل حزب الله تأکید کرد که این مشیت الهی بود که اسرائیل را مجبور کرد پیش از زمان مورد نظر خودش وارد جنگ شود.
حزب الله پیروزی در این جنگ را «نصراً من الله» [یاری ای از جانب خدا] نامید [نامی که تا امروز هم برای آن پیروزی استفاده می شود] و بدین ترتیب بین اسم دبیرکل حزب و  اسم این پیروزی، جمع کرد.

ادامه دارد ...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب mohammad area51 تشکر کرده اند:
zadhoosh, Mahdi1944


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان