در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

بيمارستان هنرمندان يا گورستان هنرمندان ؟!

توسط Leila » چهارشنبه 10 آبان 1385 00:16

شماره ها را تند تند مي گيرم .چند زنگ كه مي خورد يك نفر گوشي را بر مي دارد :

- الو .

- بله بفرماييد.

- بيمارستان بهارلو.

- بله بفرماييد.

- دورد برشما.من خبرگار هستم. شنيده ايم آقاي "آغاسي" را جهت بستري به اين بيمارستان آورده اند.اگر ممكن است وصل كنيد به بخشي كه بستري شده اند.

- چند لحظه صبر كنيد.

پس ازمدتي،صداي پشت گوشي با گفتن جملۀ:« آقاي آغاسي در بخش قلب بستري هستند» تلفن را وصل مي كند. صداي زني در پشت گوشي از من مي پرسد:

- بله بفرماييد.

- درود برشما. من خبرنگار هستم. شنيده ايم كه آقاي آغاسي در اين بخش بستري شده اند.

پس از مدتي مكث، كه انگار دنبال چيزي بگردد و بخواهد مطمئن شود، حرف مرا تاييد مي كند. از او مي خواهم ارتباط تلفني مرا را با اتاق او برقرار كند.

- نمي توانيد صحبت كنيد. مريض شما در بخش سي سي يو است.  

- از همراهانشان چطور.

- اجازه بدهيد صدايشان كنم.

‌زني از پشت گوشي با من حرف مي زند.وقتي موضوع را به او گفتم و متوجه شد كه خبرنگار هستم،شماره تلفن  همراهي را كه در بيمارستان داشتند به من دادند تا پس از تماس دوباره بتوانم با آغاسي صحيت كنم.شماره ها را تند تند مي گيرم. هنوز صداي زنگ تلفن همراه براي دومين بار به صدا در نيامده بود كه  

- الو ،آقاي آغاسي.

- بله بفرماييد.


پس از احوال پرسي از وضعيت بستري شدنش مي پرسم.



زنده ياد "محمد رضا آغاسي":
وصيت مي كنم ،اگر مُردم،‌هيچ نهاد فرهنگي و هنري حق ندارد در تشييع پيكر من شركت كند. همچنين اجازه نمي دهم مرا در قطعه هنرمندان دفن كنند. بهتر است به جاي قطعه هنرمندان بيمارستان هنرمندان درست كنند!»

انگار كه منتظر باشد تا من از اوضاع و احوالش بپرسم ، به گله و شكايت از برخورد بيمارستان ها با هنرمندان مي پردازد. با هيجان و ناراحتي زياد حرف مي زند! فهميدم كه از وضعيت سردرگم خود در بيمارستان،به عنوان كسي كه سال ها صدا و شعرهايش مورد استفاده مسئولان فرهنگي و بخش هاي ديگر قرار گرفته بود ناراحت است. هر وقت كه شعر مي خواند افراد زيادي را با صداي گرم خودش حالي به حالي مي كرد.اما حالا هيچ يك از آن آدم ها دركنارش نبودند! او مانده بود خانواده اش و چند دوست كه در پيچ تاب كارها و مبلغ هاي مورد نياز بيمارستان براي بستري شدن سر در گم شد بودند. آنقدر ناراحت است كه حرف آخرش را اول مي زند.

- «وصيت مي كنم ،اگر مُردم،‌هيچ نهاد فرهنگي و هنري حق ندارد در تشييع پيكر من شركت كند. همچنين اجازه نمي دهم مرا در قطعه هنرمندان دفن كنند. بهتر است به جاي قطعه هنرمندان بيمارستان هنرمندان درست كنند!»

از او در باره بيمه درماني اش مي پرسم.با همان هيجان و ناراحتي كه در صدايش موج مي زند،مي گويد:«اميدوارم اين حرف ها را منتشر كنيد . حتا اگر لازم است برايتان مي نويسم و آن را امضاء مي كنم . من بيمه ندارم! نهادهاي فرهنگي كشور ما بيشتر به جنازه شاعران و نويسندگان اهميت مي دهند. آنها منتظرند تا هنرمند بميرد،آن وقت،‌با كم ترين خرج آن را در قطعه هنرمندان دفن كنند.»

درمورد دليل نداشتن بيمه درماني مي پرسم . مي گويم : شما سال هاست شاعر جبهه و جنگ و اهل بيت هستيد،چرا بيمه نداريد؟

- از آقايان بپرسيد چرا من بيمه نيستم؟ چرا نبايد هنرمند يا شاعر داراي بيمه درماني باشد.  

اغاسي ، چند روز پس از به زبان آوردن اين حرف ها در بيمارستان قلب تهران از دنيا رفت و نخستين مسئول كه بر جنازه وي حاضر شد دكتر " محمود احمدي نژاد" رئيس شهرداري  وقت و رئيس جمهور كنوني ايران بود! حالا صدا و سيما شعر خواني اش را همراه با پخش تصويرش پخش مي كند و فروشگاه هاي فرهنگي آثار ويديويي او را به معرض فروش گذاشته و از صداي او براي تبلغات خود سود مي برند.  







درحالي كه سربالايي خيابان را طي مي كنم،صداي فكر كردن خودم را مي شنوم.دارم به آخرين خبري كه درموردش منتشر كرده ام فكر مي كنم .



« م.آزاد (محمود مشرف آزاد تهراني)، شاعرمعاصر در هشتمين روز بستري خود،در بيمارستان طالقاني،درمورد حضور نيافتن هيچ مسئول فرهنگي يا ادبي كشور در اين بيمارستان،گفت: ما در حد توان، كار خودمان را براي فرهنگ و ادب اين كشور كرده‌‏ايم، نه ادعايي داريم و نه توقعي از كسي.

م.آزاد، شاعر معاصر ،گفت: من سال‌‏هاست روي پاي خودم ايستاده‌‏ام و در حد توان براي پيشرفت فرهنگ و ادب اين جامعه زحمت كشيده‌‏ام. اگر مردم راضي باشند براي من كافي است.

سراينده مجموعه شعرهاي «آيينه هاي تهي» و «قصيده ي بلند باد»، در پاسخ به اين پرسش كه آيا كسي ازمسئولان فرهنگ و ادبي جامعه به ملاقات شما آمده است؟ اظهار كرد: شما چه توقعاتي داريد! در جامعه ما اگر قرار باشد براي كسي كاري انجام دهند، آن را چنان در بوق و شيپور مي‌‏كنند كه تمام دنيا مي‌‏فهمد.

م.آزاد، كه تا كنون بيش از 30 عنوان كتاب براي كودكان به نگارش درآورده است و هم اكنون نيز در حال بازنويسي شاهنامه براي نوجوانان است، در بستر بيماري نيز دست از كار نكشيده.

وي طي گفت و گو از خبر نگار ما خواست كه،به يكي از همكارانش بگويد با او تماس بگيرد تا در مورد كارهاي بازنويسي شاهنامه براي كودكان با او صحبت كند.

آزاد در پاسخ به اين پرسش كه آيا درست است بيمارستان «ايرانمهر» براي عمل شما 7ميليون تومان پول خواسته است، گفت: براي دو شب حدود 800 هزار تومان ، پول گرفتند و 7 ميليون تومان هم براي عمل جراحي خواستن؛ به همين خاطر مرا به بيمارستان طالقاني آوردند.


آزاد از برخورد كادر بيمارستان طالقاني راضي به نظر مي رسد؛ اما مشكل چيز ديگري است،بخش‌‏هايي از اين بيمارستان در حال تعمير است، به همين خاطر اگرچه او را جراحي كرده‌‏اند و بايد در بخش جراحي بستري شود، اما در بخش "فك و صورت" بستري شده است و داخل اتاق وي تلفن وجود ندارد. در مورد برخورد با اين چهره ادبي بايد از شعر خودش ياري گرفت كه مي‌‏سرايد: اين كشور بزرگ كه نام هزار شهرش تنهايي ست/ در كوچه‌‏هاي روشن فرياد مي‌‏زند؛/ گويي پرنده‌‏ايست كه نامش را از ياد برده.»



زنده ياد"م.آزاد": شما چه توقعاتي داريد! در جامعه ما اگر قرار باشد براي كسي كاري انجام دهند، آن را چنان در بوق و شيپور مي‌‏كنند كه تمام دنيا مي‌‏فهمد.

-  براي دو شب حدود 800 هزار تومان ، پول گرفتند و 7 ميليون تومان هم براي عمل جراحي خواستن؛ به همين خاطر مرا به بيمارستان طالقاني آوردند.

سربالايي تمام مي شود،‌داخل خياباني مي شوم كه بيمارستان آنجا قرار دارد. دوستان خبرنگارم را مي بينم. باگرفتن دسته گل وارد بيمارستان مي شويم.بوي هاي مختلفي مي آيد.شايد چون اينجا بيمارستان است،‌وجود هرنوع بويي آزاد باشد! داخل مي شويم. يكي از آسانسور ها خراب است.از پله ها مي رويم بالا. در طبقه سوم آزاد را مي بينيم.لباسي زرد رنگ به تن  دارد و كيسه اي كه لوله ي آن به بدنش  وصل شده ،دردست. چند نفر  از دوستان اهل ادبيات پيش ما به ملاقاتش آمده اند.همه در حال رفتن به سمت حياط بيمارستان هستند. مي گويد اتاقش مناسب نيست. بهتر است،برويم داخل حياط. پله اي بالا رفته را برمي گرديم. در حياط مي نشينيم و گفت و گو مي كنيم.سعي مي كنيم به زور هم كه شده با كوچك ترين بهانه بخنديم .

بارش باران شروع مي شود.ما در زير سايه بان هاي رنگارنگ نشتيه ايم. اينجا تميز ترين و زيباترين بخش بيمارستان به نظر مي آيد. جمعيت زيادي همراه بيمار خود به اين گوشه بيمارستان پناه آورده اند.تميزي اين گوشه از بيمارستان، به نظر كار صاحب دكه اي است كه آنجا چاي و سانديس و ... مي فروشد. باران با باد همراه مي شود. از آزاد مي خواهيم كه به داخل اتاقش برگردد.نمي پذيرد.همين طور كه به باران نگاه مي كند ، مي گويد:«اين روز را به خاطر داشته باشيد. فردا من نيستم و اين روز باراني خاطره اي خواهد شد».با تمام ناراحتي كه دارد خودش را نمي شكند. زير باران مي نشينيم و از هر دري حرف مي زنيم .باران بند آمده.وقت رفتن است. مي خواهيم او را تا اتاقش بدرقه كنيم ،‌قبول نمي كند. من تا ابتداي پله ها همراهش مي روم. درراه از وضعيت بيمارستان گله مي كند. مي گويد:« چيزي از اين حرف ها كه مي گويم ننويس.اگر متوجه شوند، برخوردشان با آدم بد مي شود. اما يك جوري زنگ بزن به رئيس بيمارستان،‌حال و احوال مرا جويا شو. سفارش كن كمي بيشتر برسن. اينجا وضع خيلي مناسب نيست. طوري حرف بزن كه ناراحتشان نكني... ».

خوشبختانه يكي از آسانسور هاي بيمارستان كار مي كند. او سوار آسانسور مي شود و بالا مي رود . من از بيمارستان مي زنم بيرون. بلند بلند فكر مي كنم. هنوز صدايش در گوشم است. وقتي از او پرسيدم چرا هنرمندان بيمارستان مخصوص خودشان را ندارند،‌درحالي كه نيروي انتظامي ، ارتش، صدا و سيما و بخش ها و گروه هاي ديگر بيمارستان مخصوص نيرو هاي دارند، مي گويد: « ساخت بيمارستان هنرمندان توسط دولت بسيار مهم است و در اين راه خود هنرمندان هم مي توانند همكاري داشته باشند. براي مثال چهره هايي مانند آقاي شجريان كه داري وجه مردمي هستند مي توانند با برگزاري كنسرت و اختصاص در آمد آن به ساخت بيمارستان هنرمندان در اين راه قدم بزرگي را بردارند. ما به يك بيمارستان براي هنرمندان نياز داريم. وضعيت بيمارستان هاي ما چندان مناسب نيست.اين درست نيست كه يك نويسنده يا هنرمند كه عمري را براي مسايل فرهنگي اين جامعه تلاش كرده است و گاهي نيز يك الگو براي جامعه محسوب مي شود ، برود و در بيمارستان سرگردان شود،يا ساعت ها روي صندلي بنشيند كه آيا بستري شود يانه؟ وزارت فرهنگ و ارشاد مي تواند با بستن قرارداد ؛‌يك بيمارستان يا بخشي از يك بيمارستان را به نام  افراد فرهنگي و هنرمند كند.درست است كه بيمه مشگل گشا است،اما وجود يك بيمارستان آبرومند براي اهالي فرهنگ وهنر بسيار مهم است»

" آزاد " درگذشت؛اما،هنوز صداي خسته و سرگردان او را مي شنوم كه از وضعيت بيمارستان شكايت مي كند.انساني كه بهترين سال هاي عمر خود را براي فرهنگ و ادب ممكلت خود صرف كرده ، زماني كه بايد جامعه دِين خود را نسبت به او ادا كند،‌مورد بي مهري و فراموشي قرار مي گيرد.نبودن بيمارستان براي هنرمندان و سرگرداني ها،متعلق به يك دسته يا گروه ادبي خاص نيست.بيماري و سرگرداني در بيمارستان هاي ايران،چپي و راستي نمي شناسد.نويسنده ،‌بازيگر،‌نقاش،طرا ح،خطاط،عكاس و ديگر هنرمندان همه و همه به اين بيمارستان نياز دارند.حتا خبرنگاران نيز در گروه هنرمندان قرار مي گيرند كه وجود چنين بيمارستاني مي تواند به آنها كمك زيادي كند.

تمام سعي خود را مي كنم تا اين مشكل انعكاس پيداكندو جامعه ايران كه يكي از پرافتخار ترين كشورها در عرصه هنر و ادبيات است،اين مشكل بزرگ را حل كند. روزي كه سردبير بخش فرهنگي يكي از رسانه ها شدم،فرصت را غنيمت شمرده و همراه دوستم "هوشنگ اميدي " اين مشكل را با جمعي از هنرمندان،نويسندگان و مسئول بخش فرهنگي مجلس مطرح كرديم. دست روي زخمي كهنه گذاشته بوديم. با هركسي كه حرف مي زديم،سَرِ درد دلش باز مي شد و از اين مسئله به خوبي استقبال مي كرد.هر كسي حرفي زد و بعضي ها آن را يك خواب شيرين براي هنرمندان دانستند.حالا گفت و گو هاي ما با اهالي هنر و ادبيات روبه رويم است و آنها را ورق مي زنم .



محمد علي كشاورز(بازيگر):

يكي از مشكلات اساسي هنرمندان ، بيمارستان هنرمندان است

احداث بيمارستان هنرمندان كه يكي از مشكلات اساسي اين قشر فرهنگي بشمار مي رود،يك لطف بزرگ در حق جامعه فرهنگي و هنردوست ايراني است كه با همكاري دولت و شهر داري و خود هنرمندان قابل اجراست.مسئله بيمه هم يكي از مشكلات حدي هنرمندان است.هنوز خيلي از بيمارستان هاي تخصصي،بيمه هنرمندان ندارند و اين باعث سرگرداني قشر هرمند جماعت است.من معتقدم براي راه اندازي بيمارستان هنرمندان ، دولت و شهرداري تهران مي توانند با همكاري خود  هنرمندان،يكي از مشكلات اساسي هنرمندان و اهالي فرهنگ را برطرف سازند.



دكتر محمد علي اسلامي ندوشن( نويسنده و محقق ادبي):

نبود بيمارستان،يكي از مشكلات مهم هنرمندان است    

بايد وضعيتي فراهم شود كه هنرمندان واقعي از آسايش خيال برخوردار شوند. هنرمند در آرامش خاطر مي تواند محصول هنري و ادبي داشته باشد.بدون شك ساختن يك بيمارستن براي هنرمندان و اهالي فرهنگ و خانواده هاي آنها كاري خوب و پسنديده است. اما انجام اين كار چندان آسان به نظر نمي آيد و نياز به پيگيري دارد. البته مي توان تا زماني كه اين اتفاق مي افتد،‌با گسترش بيمه در ميان نويسندگان و بستن قرار داد با يك بيمارستان مناسب اين مشكل را حل كرد. البته بيمه هنرمندان بايد به گونه اي باشد كه شخص با مراجعه به بيمارستان بتواند به راحتي از بيمه خود استفاده كند.اگر نه يك بيمه تنها،كه در بيشتر بيمارستان ها فاقد اعتبار باشد،هيچ فايده اي ندارد.



آيدين آغداشلو (نقاش):

وزارت ارشاد بيمارستان هنرمندان بسازد

تاسيس بيمارستان هنرمندان فكر بسيار خوبي است و فكر مي كنم مسئول اين كار وزارت ارشاد است. وزارت ارشاد مي تواند  اين كار را انجام دهد؛‌ولي به صورت تعاوني از هنرمنداني كه بيمه نيستند مبلغي دريافت كند.البته براي انجام چنين كاري توجه به هنرمندان واقعي و تعريف درست داشتن از هنر و هنرمند بسيار مهم است.ما درتهران يك ميليون هنرمند داريم.مشكلات آنها بسيار زياد است و مي توان در اين راستا با ساختن بيمارستان هنرمندان و داشتن تعريفي درست از هنرمندان آنها را مورد حمايت قرار داد. همانطور كه تعريف هنرمند براي دفن در قطعه هنرمندان بهشت زهرا مشخص است؛‌درمورد بيمارستان هم مي توان چنين كاري انجام داد.



اصغر بيچاره (پدر عكاسي سينماي ايران):

بيمارستان هنرمندان خواب شيريني است  

بيمارستان هنرمندان خواب شيريني است ، در حالي كه قبرستان هنرمندان زودتر افتتاح شده كه براي مردن مشكلي نداشته باشيم! هيچ كس به فكر هنرمندان نيست و خيلي از ما در فقر و سختي به سر مي بريم. زندگي بر ما هنرمندان به خصوص پيشكسوتان خيلي سخت مي گذرد و ما آن را به سختي مي گذرانيم. ما عمرمان را براي هنر و فرهنگ اين مملكت گذاشتيم ولي سر پيري هيچ كس قدر ما را نمي داند.



اصغر همت(بازيگر):

بيمارستان هنرمندان رويا است

احداث بيمارستان تخصصي براي هنرمندان تبديل به يك رويا شده است و به قول "عزت الله انتظامي":«از جانب مسئولان محترم و به خصوص شهرداري تهران،‌تنها چيزي كه به هنرمندان رسيده،قطعه هنرمندان در بهشت زهرا (س) است». اي كاش حالا كه مسئولان محترم براي سراي باقي ما به اين صورت چاره اي انديشيده اند فكري هم براي حل مشكلات حياتي مي كردند.



بهزاد فرهاني(بازيگر):

هنرمند زنده بيشتر اهميت دارد

كمبود بيمارستان هنرمندان يك نياز ضروري است و آرزو مي كنم سياستگذاران وزارت فرهنگ و ارشاد به اين مقوله توجه وافري كنندو در برنامه هاي خود حتما"‌ ساخت بيمارستان براي هنرمندان را در دستور كار خود قرار دهند. بيمارستان هنرمندان و قطعه هنرمندان هر دو لازم  هستند ولي اي كاش به دغدغه هاي هنرمند زنده بيشتر اهميت داده مي شد و قبل از اينكه عزيزان خودشان بميرند،با برخورد هاي غير هنري و اعمال نظرهاي بي مورد روزي صدبار آنها را نكشند.





هماروستا(بازيگر):

تنها براي يك بار مردن ما فكر كرده اند

وقتي براي يك بار مردن ما فكر كرده اند ، چه اشكالي دارد كه براي رفع مشكلات بيمارستاني هم اقدامي صورت بگيرد. ما آدم ها در طول عمر بارها و بارها مريض مي شويم و به بيمارستان تخصصي نياز اساسي داريم.بدون شك ساخت يك بيمارستان براي خانواده هنرمندان بك اتفاق عالي است.من نمي دانم مسئوليت سلامت جامعه هنري به عهده كيست؟! ولي اعتقاد دارم وزارت ارشاد،وزارت بهدا شت و شهرداري تهران بايد براي اين مهم تلاش كنند و يك بيمارستان آبرومند براي هنرمندان احداث كنند.متاسفانه ما فقط يك قطعه هنرمندان در بهشت زهرا (س) داريم و همانطور كه گفتم تنها براي يك بار مردن ما درست شده است؛‌اما كسي به فكر هنرمندان زنده و سلامت آنها نيست.



مهري مهري نيا(بازيگر):

ساخت بيمارستان هنرمندان،آرزويي دست نيافتني شده است



ساخت يك بيمارستان براي هنرمندان و خانواده آنها يك نياز اساسي است كه متاسفانه پس از چهل سال بازيگري در عرصه تئاتر وتلوزيون هنوز شاهد چنين امري نبوده و نيستم . به نظر مي آيد ساخت چنين بيمارستاني يك آرزوي دست نيافتني شده است. معمولا"‌ همه انسان ها،به خصوص هنرمندان به خاطر طبع ظريف و روحيه حساسي كه دارند به چنين امكاناتي نياز مبرم دارند؛ چرا كه هنرمندان در عمر كوتاه خويش در نقش بيشتر مردم زندگي مي كنند. بنابر اين بيش از همه در چالش هاي زندگي و دغدغه هاي روزمره گرفتار مي شوند و دركهن سالي به محبت و توجه بيشتري نياز دارند.



ايرج راد(بازيگر):

هنرمند درزمان حيات نياز به محبت دارد

به نظر مي آيد اين نكته كه ما ايرانيان مرده پرست شده ايم در ذهن دولت مردان و قشر روشنفكر ايراني هم نفوذ كرده  و به جاي آنكه به فكر هنرمند زنده باشيم ، به مرده او مي انديشيم . به جاي آنكه بيمارستان هنرمندان درست كنيم گورستان هنرمندان درست كرده ايم كه مكاني شده است براي فخر فروشي بعضي ها! چون هنرمنده مُرده نه خرجي دارد و نه ... !

كشور ما به مرگ هنرمندان توجه بيشتري دارد و در بهشت زهرا براي آنها قطعه هنرمندان تدارك ديده اند،در حاليكه مسئله حياتي آنها و مشكلاتي كه در زندگي خويش دارند مهم تر است.  

حضور هنرمندان تئاتر و تلوزيون و سينماي كشورمان غنيمتي است كه بايد براي ايشان ارج بسيار قائل شد. هنرمندان ، مردماني از وادي بيكران هنر هستند كه براستي پيامبران صلح و دوستي به شمار مي آيند و به حق براي مقوله فرهنگ و هنر تلاش مي كنند. بزرگاني كه كم تر مورد توجه و لطف مسئولان قرار گرفته اند و همواره در حل مشكلات خويش و خانواده بزرگ هنر،تنها هستند.  

ساخت بيمارستان هنرمندان نياز به توجه مسئولان و برنامه ريزان وزارت فرهنگ و ارشاد دارد.امروزه در كشور ما بيمارستان هاي تخصصي فراوني وجود دارد؛اما به بيمارستاني براي هنرمندان توجهي نشده است.اميدورام در ساختن بيمارستان هنرمندان،تمامي امكانات رفاهي و امنيتي متناسب با روحيه لطيف هنرمندان در نظر گرفته شود.  





عماد افروغ ( رئيس كميسيون فرهنگي مجلس):

يك بيمارستان كه توجه به مشكلات هنرمندان در اولويت كارش بايد طرح قابل توجهي است كه مي تواند مورد بررسي و توجه قرار گيرد. من با ساخت بيمارستان براي هنرمندان موافقم . يك بيمارستان كه هنرمندان بتوانند به آنجا مرا جعه كنند و متولي آن نيز دستگاه هاي فرهنگي باشند.براي مثال وزارت فرهنگ وارشاد مي تواند متولي چنين كاري باشد.در حال حاضر مي توان تا وقوع چنين اتفاقي و ساخت يك بيمارستان براي هنرمندان از دستگاه هاي فرهنگي كه براي كارمندان خود تجهيزات پزشكي دارند بخواهيم كه هنرمندان را هم پوشش بدهند. همچنين يك اقدام اساسي از طرف متوليان مسايل فرهنگي در اين زمينه مي تواند بسيار كار ساز باشد. مهم ترين مسئله اين است كه نخست هنرمندان خودشان حركت كنند و براي چنين كاري دست به كار شوند.  



                                          

ورق ها هنوز در دستم هستند. با خودم فكر مي كنم،چطور تا امروز هيچ مسوولي به اين فكر نكرده كه بايد براي هنرمندان يك بيمارستان تاسيس شود! هنرمندي كه بيشتر از آنكه دنبال سلامتي خودش باشد،زندگي اش را صرف خلق اثري مي كند كه شايسته مردم ايران باشد.چطور نمي شود بيمارستاني را به نام هنرمندان تاسيس كرد ، در حالي كه همه مراجعه كنندگان را مي پذيرد ، هنرمندان در اولويت كار و مداواي آنها رايگان باشد؟

در سرزميني كه بشترين افتخارش به ادبيات و هنرش است چطور مي شود كه اين گروه و جماعت عاشقْ انديشه را از ياد مي بريم و تنها پس از مرگشان با پوشيدن كت و شلوار و شركت در مراسم خاكسپاري آنها و نطق هاي آتشين خودمان را از بهترين دوستان آنها معرفي مي كنيم ؟! در سرزمني كه بسياري از مسئولان آن در گروه شاعران و نويسندگان و هنرمندان و اهالي خبر قرار مي گيرند،كدام غيرت مي پذيرد كه هنرمند كهنسال ،كه در بيشتر مواقع ، نماد ادب و هنر سرزمين ما محسوب مي شود،براي آنكه بتواند خرج بيمارستان خود را بدهد دست خود را پيش هر كس و ناكسي دراز كند؟!

مگر قرار دادن نام هنرمندان بر روري يك بيمارستان و مداواي آنها به صورت رايگان ( درحالي كه بخش زيادي از آن را بيمه مي دهد) چقدر خرج دارد كه دولت و جامعه ايراني تا امروز به اين امر نپرداخته است؟! حقيت اين است كه اگر همين حالا به هنرمند ايراني كه لبريز عشق به ادبيات و هنر است بگوييد بيمارستان مهم است يا ساختن يك سالن تئاتر،‌آنقدر به كارش عشق مي ورزد كه خواهد گفت،سالن تئاتر! وقتي كه انساني اينگونه خود را وقف سرزمين و هنر سرزمينش مي كند،چطور مي توان در مورد آينده او و حل مشكلات او در زمان زنده بودنش كوتاهي كرد ؟!

متاسفانه به نظر مي آيد اين نكته كه ما ايرانيان مرده پرست شده ايم در ذهن دولت مردان و قشر روشنفكر ايراني هم نفوذ كرده  و به جاي آنكه به فكر هنرمند زنده باشيم ، به مرده او مي انديشيم . به جاي آنكه بيمارستان هنرمندان درست كنيم گورستان هنرمندان درست كرده ايم كه مكاني شده است براي فخر فروشي بعضي ها! چون هنرمنده مُرده نه خرجي دارد و نه ... !

از بزرگي پرسيدند اگر مُردي تو را كجا دفن كنيم ؟ گفت : اگر مرا يافتيد ، هركجا كه دلتان خواست دفن كنيد!


هنوز از خودم مي پرسم؛‌بيمارستان هنرمندان يا گورستان هنرمندان؟
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان