در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » چهارشنبه 4 دی 1392 01:14

با سلام
متن زیر ترجمه کتاب خوابیدن با شیطان است که کار ترجمه اون خبرگزاری العالم انجام داده مطالبی بدون هیچ گونه دخل و تصرف فقط جهت مطالعه دوستان ارائه میشود
خوابیدن با شیطان (1): پیدایش تروریسم تکفیری
یکی از افسران عملیاتی سابق دستگاه جاسوسی آمریکا، در کتاب جنجالی خود به موضوع نحوه پیدایش تروریسم تکفیری در منطقه خاورمیانه پرداخته است. شبکه خبری العالم برای نخستین بار ترجمه مهمترین بخش های این کتاب را در چند قسمت منتشر کرد.    
به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، "رابرت بایر" مؤلف کتاب "خوابیدن با شیطان" از افسران عملیاتی سابق دستگاه اطلاعات مرکزی آمریکا است. وی پست‌های مختلفی را در "سی. آی. ای" برعهده داشت که از جمله آنها ریاست تیم این سازمان در لبنان در سال 1983 و انفجار بئر العبد است.
وی در این کتاب فصلهایی را به عملیات تعقیب "شهید عماد مغنیه" از فرماندهان مقاومت اختصاص داده است. بایر پس از ناکامی در ترور مغنیه در لبنان، مسئولیت پرونده عراق را برعهده گرفت.
این مسئول سابق سیا در کتابش، به مسائلی در خصوص همکاری عربستان و آمریکا در ایجاد تروریسم تکفیری و هدایت آن اشاره می کند.
با وجود انتشار این کتاب در سال 2003 ، ترجمه‌ای از آن به زبان عربی منتشر نشد. البته این کتاب در بین خبرنگاران با نام "کاخ سفید و طلای سیاه" نیز شناخته می‌شود.
[B]تجارت سلاح در عربستان[/B]
    در سال 1990 منبع اصلی امداد رسانی به اسامه بن لادن فردی به نام "ویکتور بوت" بود. وی از افسران سابق ارتش روسیه بود که در انگولا خدمت کرد و پس از آن وارد قاچاق سلاح و نفت شد.
ویکتور بوت به سرعت به فرد مشهوری تبدیل شد زیرا قادر بود که از طریق شرکت خودش که "ایرسیس" نام داشت، هر چیزی را قاچاق کند.
با وجود افشای فعالیتهای غیرقانونی بوت در رسانه ها، عربستان سعودی همچنان اصلی ترین محل برای معاملات قاچاق و ممنوع بود. دبی نیز مکانی بود که بیشترین دارایی های بوت در بانکهای آن برای حملات یازده سپتامبر سپرده گذاری شده بود.
در سال 1987 یکی از ثروتمندترین بانکهای عربستان تأسیس شد؛ بانکی که به فعالیتهای جمعیت های خیریه کمک می کند و برای سعودی های افراطی مانند بن لادن پول می فرستد.
نایف کسی بود که هیچ کسی توانایی مقابله با او را نداشت. نایف وزارت کشور را اداره می کرد و مانند ملک فهد مصونیت داشت و هیچ کس نمی توانست او را اخراج کند. او در حال شدت بخشیدن به "جنگ ویژه" خود با آمریکا بود و برای وهابی های افراطی پول می فرستاد. دلیل این همه نفرت "نایف" از آمریکا همیشه جای سئوال بود.
[B]قطر و القاعده[/B]
    در نیمه های سال 1990 قطر میزبان 10 تن از تروریستهای القاعده بود که از سوی آمریکا تحت تعقیب بودند. پس از افشای این موضوع که "خالد شیخ محمد" از خطرناکترین اعضای القاعده در میان دعوت شدگان دولت قطر قرار دارد، "لوییز فرییه" رئیس پیشین "اف. بی. آی" در نامه ای به وزیر خارجه قطر از او خواست به تعهدات خود عمل کرده و این فرد را به دفتر تحقیقات فدرال آمریکا تحویل دهد.
    "خالد شیخ محمد" عموی "رمزی یوسف" بود. رمزی یوسف کسی بود که حمله کامیون بمبگذاری شده به مرکز تجارت جهانی در سال 1993 را طرح ریزی کرد بود. وی همچنین برنامه‌ای را برای منفجر کردن 11 هواپیمای آمریکایی بر فراز اقیانوس آرام طراحی کرده بود.
یکی از عملیات خالد شیخ محمد، حمله به هواپیمایی فیلیپینی در سال 1994 بود که در جریان آن یکی از سرنشینان ژاپنی این هواپیما به قتل رسید.
در نامه رئیس پیشین "اف بی آی" به وزیر خارجه قطر، تأکید شد که "خالد شیخ محمد" برای منافع دولت قطر خطرناک است و "او به دنبال ساختن بمی است که احتمالا زندگی شهروندان قطری را به خطر می اندازد" و "خالد شیخ محمد بیش از 20 گذرنامه جعلی در اختیار دارد."
با وجود اینکه خالد شیخ محمد در آن زمان کارمند دولت قطر بود(کارمند خدمات عمومی) قطر مدعی شد که نمی تواند او را بیابد. این در حالی است که وی به صورت مخفیانه به خارج از قطر منتقل شد، درحالیکه اف بی آی در یکی از هتل های دوحه انتظار او را می کشید.
نارضایتی رئیس پیشین اف بی آی از قطر در سالهای 1997 تا 1999 به شدت افزایش یافت زیرا قطر شرکتی را در خیابان "کی" با سرمایه ‌ 689،805.16 $ و همچنین یک شرکت وکلا در واشنگتن و نزدیک کاخ سفید با سرمایه 23،938،994.20 تأسیس کرد که هدف از تأسیس این دو شرکت بهبود چهره قطر بود؛ درحالیکه این شرکتها منبعی برای خطرناکترین افراد در دنیا بودند.
دولت کلینتون هیچ شکایتی را به وزیر خارجه قطر که به کاخ سفید رفت و آمد داشت تحویل نداد و یک بار از من خواسته شد تا از دفتر مشاور امنیت ملی خارج شوم تا الگور معاون رئیس جمهور با وزیر خارجه قطر دیدار کنند.
[B]آل سعود و القاعده[/B]
    نایف خودش به تنهایی مشکل نبود. آل سعود از آغاز سال 1990 حکومت را به چنگ آورده و در سال 1996 عربستان سعودی به سادگی درخواست سودان برای تحویل بن لادن را رد کرد.
ریاض تأکید کرد که بن لادن از محبوبیت بالایی در عربستان سعودی برخوردار است و بازداشت او موجب انقلاب می شود.
از زمان حوادث 11 سپتامبر حتی یک اتهام یا اقدام مفیدی از سوی عربستان سعودی برای تحویل بن لادن صورت نگرفت.
نایف تظاهر می کرد که عربستان سعودی نمی تواند در خصوص حملات یازده سپتامبر انجام دهد. به صورتیکه یک سال و نیم بعد از این حادثه، حتی یک سعودی نیز در راستای کمک عربستان به تحقیقات در حصوص 11 سپتامبر بازداشت نشد.
مسأله بدتر آن است که در عربستان سعودی چیزی تحت عنوان "حاکمیت قانون" وجود ندارد. وقتی که به گذرنامه عربستانی نگاه می کنیم متوجه می شویم که صاحب گذرنامه وابسته به خاندان حاکم است. یک شهروند عربستانی شبیه به بخشی از دارایی‌های این خاندان است و تفاوتی با کاخ جده یا رولزرویسی که متعلق به آل سعود است ندارد .. هیچگونه حق و حقوقی و پارلمان و یا قانون اساسی در عربستان وجود ندارد.
البته اگر عربستان را عده ای افراد عاقل اداره می کردند اوضاع بهتر بود، ولی اینطور نیست. خرفتی، توطئه ها و تعصب فقط آغازی برای داستان آل سعود است. خاندان حاکم در عربستان در برابر هرگونه تغییری مقاومت می کنند و نمی خواهند به تعفن خود در این کشور اعتراف کنند.
داستانهای بسیاری در خصوص فحشای خاندان آل سعود در روزنامه های آمریکایی منتشر شده است . این روزنامه ها بر ضرورت حقوق زنان در این کشور تأکید کردند ولی هیچ کسی به این مسأله توجه نکرد: در عربستان سعودی مقدار بسیار زیادی از درآمدهای ملی برای عقده های جنسی صرف می شود.
خاندان حاکم بیشتر درآمدهای کشور را در اختیار دارند و می توانید آنان را در کاخ هایشان در دریای مدیترانه بیابید . کاخ هایی که برای خوش گذرانی با "زنان هرزه" بنا شده است.
هنگامی که در مغرب بودم خبری به آژانس اطلاعات مرکزی رسید که یک شاهزاده سعودی درحالیکه بسیار مست بود به یک دختر مغربی آسیب جدی وارد کرد، ولی پادشاه مغرب به سرعت بر این موضوع سرپوش گذاشت و به خانواده آن دختر پول داد. به خانواده آن دختر گفته شد که یا دهانشان را می بندند و یا اینکه دخترشان بقیه عمر خود را در زندان می گذراند. این تاکتیک موفقیت آمیز بود و این مسأله فاش نشد.
سكوت مرموز آمريكا درباره القاعده
به گزارش پايگاه خبري شبكه العالم، "رابرت باير" مؤلف كتاب "خوابيدن با شيطان" از افسران عملياتي سابق دستگاه اطلاعات مركزي آمريكا است. وي پست‌هاي مختلفي را در "سي. آي. اي" برعهده داشت كه از جمله آنها رياست تيم اين سازمان در لبنان در سال 1983 و انفجار بئر العبد است.
وي در اين كتاب فصلهايي را به عمليات تعقيب "شهيد عماد مغنيه" از فرماندهان مقاومت اختصاص داده است. باير پس از ناكامي در ترور مغنيه در لبنان، مسئوليت پرونده عراق را برعهده گرفت.
اين مسئول سابق سيا در كتابش، به مسائلي در خصوص همكاري عربستان و آمريكا در ايجاد تروريسم تكفيري و هدايت آن اشاره مي كند.
با وجود انتشار اين كتاب در سال 2003 ، ترجمه‌اي از آن به زبان عربي يا فارسي منتشر نشد. البته اين كتاب در بين خبرنگاران با نام "كاخ سفيد و طلاي سياه" نيز شناخته مي‌شود.
[B]* خريد نخبگان حاكم در آمريكا توسط بندر بن سلطان، "سوپر سفير" آل سعود ![/B]
اگر منطق اين شيطان را تا اين لحظه دنبال كرده باشيد، در مي‌يابيد كه غرب و حكام سعودي در ورطه خطرناكي گرفتار شده‌اند. همه عوامل تشكيل دهنده ناآرامي‌ها در مكاني درست به وجود آمدند: مرزهاي باز، در دسترس بودن سلاح، نبود سياست، حاكم نبودن قانون، فساد پليس، دست كم گرفتن طبقه حاكم، كم شدن سهم افراد جامعه از درآمدها، خشم همسايگان، افزايش جوانان افراطي در داخل.
علاوه بر اين در مدارس عربستان افراد متعصبي هستند كه براي ورود به جنگ در برمه، ويتنام، كامبوج، نيكاراگوئه، انگولا، سومالي و سيرالئون شتاب دارند؛ چرا عربستان سعودي بايد از اين سرنوشت فرار كند؟
[B]* ويزاي بدون محدوديت براي صاحبان گذرنامه سعودي حتي اگر عضو القاعده باشند[/B]
    با وجود اين همه تعفن، اين اعتقاد وجود دارد كه بايد به هدف حمايت از كساني كه رياض از آنان دفاع مي كند، روي هر نقشه رسمي در واشنگتن نشان قرمزي روي نقطه‌اي به نام "رياض" وجود داشته باشد. هنگامي كه در سال 2003 اين مطلب را مي‌نوشتم، واشنگتن همچنان اصرار داشت كه عربستان كشوري با ثبات است و دولت مركزي آن بر همه مرزهايش كنترل دارد و پليس و ارتش در بالاترين حد توانايي و وفاداري هستند، و مردم اين كشور به خوبي مي‌پوشند، مي‌خورند و آموزش مي‌بينند.
بگذاريد از وزارت خارجه شروع كنم، چرا كه مسئوليتي بسيار بالاتر از دولت بروكراتيك واشنگتن برعهده دارد، زيرا اين وزارتخانه در انتشار دروغ بزرگ درباره عربستان نقش دارد. به طوريكه اگر مواضع آن را درخصوص مسائل جاري بشنويد به اين نتيجه مي‌رسيد كه عربستان سعودي همان دانمارك است.
به موجب قانون، فقط نگاهي به نحوه تعامل با ويزاي سعودي ها نگاهي بيندازيد. وزارت خارجه مسئوليت صدور ويزا در خارج را از طريق سفارتخانه‌ها و كنسولگري‌ها دارد.
در سال 1952 قانون مهاجرت و شناسنامه در خصوص "صلاحيت" كاملا واضح توضيح داده است. در بخش 214 ب اينگونه توضيح داده شده است: هر خارجي به عنوان مهاجر تلقي مي شود تا اينكه بر عكس اين مسأله براي كارمندان كنسولگري ثابت شود ... و آن فرد در وضعيت "غير مهاجر" قرار بگيرد . به عبارت ديگر يك خارجي كه دليلي براي بازگشت به كشورش نداشته باشد - بيكار و مجرد و ورشكسته باشد - براي گرفتن ويزا صلاحيت ندارد - ممكن است در آمريكا باقي بماند.
با افزايش نرخ بيكاري در عربستان به حدود 30 درصد و كاهش درآمد افراد، سعودي‌ها در كشورشان مهاجر به شمار مي‌آيند (اگر از خاندان حاكم يا خدمه ويژه آنان نباشند). باقي ماندن سعودي‌ها در آمريكا براي كسب روزي خطري بالقوه به شمار مي‌آيد. آنها شرايط قانوني براي بازگشت به كشورشان را ندارند، و اين امر مسائل را بسيار بدتر مي‌كند.
در جريان حملات 11 سپتامبر 2001 ، سعودي‌هايي كه در اين عمليات شركت كردند، براي دريافت ويزا نيازي به حضور در سفارت آمريكا در رياض و يا كنسولگري جده براي مصاحبه نداشتند . در سايه سامانه "ويزا اكسپرس" يك عربستاني براي گرفتن ويزا، فقط گذرنامه و هزينه‌ها را براي وكيل مسافرت ارسال مي‌كند. وكيل مسافرت سعودي به عبارت ديگر كسي بود كه جاي دولت آمريكا قرار مي‌گرفت. مدت انتظار براي دريافت ويزا كوتاه بود و هر عربستاني كه پول داشت مي توانست به نيويورك برود و ناپديد شود و يا هواپيمايي را به سوي آسمان خراشها هدايت كند.
[B]* سعودي ها تروريستهاي دنياي نوين[/B]
    وزارت خارجه با صدور ويزا براي 15 سعودي بيكار، قانون شكني كرد. بدون شك ساده گرفتن اين مسأله به همه قدرهايي كه قصد حمله به ما را دارند، اجازه مي دهد كه موضع گيري كنند. "اسامه بن لادن" متولد عربستان بود. او در سال 1995 شهروندان سعودي را در انفجار مقر گارد به قتل رساند و در سال 1996 به خبر حمله كرد. دو سعودي در سال 2000 هواپيمايي را در بغداد ربودند. بدون شك سعودي ها در پس پرده حمله به ناوشكن "كول" قرار داشتند. صدها سعودي نيز در حملات تروريستي ديگر از چچن گرفته تا كنيا و تانزانيا شركت داشتند. پس آيا وزارت خارجه به دلايل بيشتري نياز داشت تا بفهمد كه سعودي‌ها همان "تروريستهاي دنياي نوين" هستند، و آنها بايد به شدت تحت نظر قرار گرفته و بازخواست شوند؟ بنابراين، روش اداره موضوع ويزاها، حتي به خود اسامه بن لادن امكان مي‌دهد كه به آمريكا نفوذ كند.
[B]* حمايت واشنگتن از نظام سعودي در برابر محاكمه بين المللي[/B]
    وزارت خارجه آمريكا به حكام سعودي فرصت داد تا تقريبا هركاري را انجام دهند؛ اين وزارتخانه از سعودي‌ها در برابر سازمانهاي مدافع حقوق بشر، و بانك جهاني و صندوق بين المللي پول حمايت مي‌كند. وزارت خارجه آمريكا حادثه گارد ملي و انفجارهاي خبر را ناديده گرفت. به عنوان مثال در گزارش سال 1999 وزارت خارجه آمده است: "روش تروريسم جهاني . بخش ويژه عربستان سعودي: عربستان سعودي در همه سطوح بر پايبندي خود به مبارزه با تروريسم تأكيد كرد. در ادامه اين گزارش آمده است: دولت عربستان سعودي همچنين به تحقيق در خصوص انفجار ژوئيه سال 1996 در اطراف برج هاي الخبر ادامه داد.
ولي ما مي دانيم كه اين يك دروغ بزرگ است. نايف براي تحقيق در اين پرونده حتي يك گام هم برنداشت. ولي در سال 1999 حوادث بسياري روي داد كه دولت نمي خواند ما از آنها مطلع شويم. در آن سال نايف دو تن از علمايي را كه فتواي قتل آمريكايي ها را صادر كرده بودند، آزاد كرد. در همان زمان 15 رباينده سازماندهي شده و در مساجد عربستان سعودي آموزش داده شدند.
آمريكا به آمريكايي‌هايي كه به عربستان مي‌روند واقعيت را نمي‌گويد. ولي به آنها توصيه مي كند كه خاك عربستان را ترك كنند. هنگامي كه به همكاران مي گفتم كه عربستان روزي فروخواهد پاشيد آنان اظهارات من را به تمسخر گرفته و مي‌گفتند: هيچ مشكلي نيست، خاندان حاكم مانند انگشتان دست هستند و هنگامي كه احساس تهديد كنند مشت مي‌شوند. ولي واقعيت اين است كه هنگامي آل سعود تهديد شوند آنان در واكنش حمايت مالي هرچه بيشتر از از افراد تندرو را افزايش مي دهند. در مقابل آمريكا اعطاي ويزا (به عربستاني ها) را افزايش داد.
[B]* همكاري هاي نفتي با طالبان و تضمين امنيت بن لادن[/B]
    آمريكا مي‌دانست كه عربستان به دنبال آن است تا طرح خطوط لوله گاز و نفت از افغانستان و آسياي ميانه تا پاكستان را فعال كند، و ايجاد پناهگاهي امن براي بن لادن را تضمين كند. با اين حال، آمريكا در كنار عربستان ايستاد و شركتهاي آمريكايي را به حضور در اين پروژه تشويق كرد.
در سال 1997 شخصي به نام - اسم اين فرد حذف شده - از سوي آمريكا به اداره امنيت ملي اعزام شد تا به من اطلاعات بيشتري را در خصوص طرح "خط لوله ليونوكال" بدهد. خط لوله‌اي كه دولت طالبان با عبور آن از خاك افغانستان مخالفت كرد-
داستان اين بود كه جمهوري هاي آسياي ميانه كه بخشي از اتحاد جماهير شوروي سابق بودند (آذربايجان، قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان) همگي سرشار از منابع نفت و گاز بودند و اين كشورها كه هيچ راه دريايي نداشتند نيازمند آن بودند كه اين ثروت عظيم را به بازار جهاني منتقل كنند. اين نياز موجب شد كه طرح احداث خط لوله به ميان بيايد.
چند راه احتمالي براي عبور اين خط لوله‌ها وجود داشت، و مسائل سياسي موجب مي‌شد كه اجراي اين طرح امكان پذير شود.
كوتاهترين راه از طريق ايران است. ولي اين كشور از سوي آمريكا تحريم شده است. راه ديگر از طريق روسيه و چين بود كه اين راه نيز از سوي آمريكا پذيرفتني نبود. به همين دليل شركت نفت آمريكايي "يونوكال" پيشنهاد كرد كه خط لوله گاز و نفت تركمنستان از طريق افغانستان به پاكستان امتداد يابد.
با وجود ادامه جنگ داخلي در افغانستان و تشديد حاكميت طالبان بر اين كشور، شركت يونوكال تلاش كرد تا به اين طرح خط لوله ادامه دهد. اين شركت محاسبه كرده بود كه خط لوله گاز تركمنستان به پاكسان 2 ميليارد دلار هزينه خواهد داشت. و خط لوله نفت به موازات آن نيز 2 و نيم ميليارد دلار اضافي هزينه مي برد. اين سرمايه گذاري خطرناك در كشوري انجام مي‌شد كه در آستانه جنگ داخلي قرار داشت.
در 13 فوريه 1997 "نام حذف شده" از يونوكال خواست جاده‌اي را از تورگاندي به سبين بولداك بكشد و در مدارس قندهار و مساجد اين منطقه سرمايه گذاري كند. اگر يونوكال چنين كاري را كرده باشد، اين سئوال براي من پيش مي آيد كه آيا اين جاده براي فرار بن لادن كشيده شد.
حتي پس از حملات 1998 به سفارتخانه هاي آمريكا در كنيا و تانزانيا كه از سوي بن لادن در افغانستان سازماندهي شده بود، عربستان سعودي به كمكهاي خود به ميهمانش يا همان طالبان ادامه داد.
عربستان سعودي ميليونها دلار پول به طالبان كمك كرد و اين كمك مالي حتي پس از حملات تروريستي به مركز تجارت جهاني و پنتاگون ادامه يافت. اين درحالي است كه وزارت خارجه (آمريكا) هنوز هيچ اعتراضي به اين مسأله نكرده است. به همين دليل نبايد از اقدام آمريكا در جريان حوادث 11 سپتامبر 2001 در كوتاه آمدن از مصاحبه براي صدور ويزا (براي عربستاني ها) كوتاه بيايد.
[B]* بندر بن سلطان "سوپر سفير"[/B]
مديران سي آي اي از مدتها قبل دريافتند كه در دفتر كاخ سفيد همواره در برابر "بندر بن سلطان" سفير سعودي باز است. درحاليكه جاسوسان كشور ماه ها بايد صبر مي كردند تا يك ديدار خصوصي داشته باشند. همه كاري كه بندر بن سلطان براي ديدار با رئيس جمهور انجام مي داد اين بود كه درخواستي فوري ارائه مي كرد.
بندر كسي نبود كه بتوان با او شوخي كرد. حتي مدير سي آي اي نيز نمي توانست چنين كاري را انجام دهد. هنگامي كه بندر مشكوك شد كه مدير آژانس اطلاعات مركزي به صورتي عربستان را در تنگنا قرار داده، به رئيس جمهور شكايت مي‌برد و پس از آن لابي‌هاي شناخته شده آژانس را تحت فشار قرار مي‌دادند.
[B]* سرمايه گذاري هاي عربستان در آمريكا[/B]
    طي دهه 90 آمريكايي ها و اروپايي ها هزينه كمتري را نسبت به آسيايي‌ها براي نفت پرداخت مي كردند.
واقعيت اين است كه عربستان سعودي در كالاهاي آمريكايي سرمايه گذاري كرده است.
كارشناسان نفتي در سپتامبر 2001 در خصوص تفاوت نفت بين بازارهاي غربي و آسيايي اطلاعاتي به من دادند. يكي از كارشناسان به من گفت (آسيا به سادگي در حال پرداخت ماليات روي نفت خود اشت. و هيچگونه كاهش قيمتي در نفت صادر شده به آمريكا وجود ندارد) اينگونه بود كه عربستان فرصتهاي بسياري را براي به دست آوردن سودهاي بسيار هنگفت در بازار از دست داد.
اگر سعودي‌ها بعد از ظهر روز يازدهم سپتامبر مقدار كمي از نفت خود را از بازار خارج مي كردند، مي توانستند از طريق باج گيري از آمريكايي ها به ميليونها دلار پول دست يابند. چنين ماجرايي در سال 1990 روي داد و عربستان سعودي و هم پيمانانش براي جبران روزانه 5 ميليون بشكه نفت عراق و كويت، به بازار جهاني نفت تزريق كردند.
آنها اگر مي خواستند قيمت هر بشكه نفت به 100 دلار مي رسيد و از طريق "توفان صحرا" به سود هنگفتي دست مي يافتند. ولي در مقابل با مشكل مالي مواجه شدند، زيرا عربستان سعودي با افزايش فروش نفت سودهاي كلاني را از دست داد. البته عربستان مي خواست كه آمريكا فراموش نكند كه كدام كشور تأمين كننده اصلي نفت اين كشور است. به همين دليل آمريكا نه تنها به توليد بيشتر نفت مبادرت ورزيد، بلكه گوشهاي خود را در برابر انتقادهاي تند آسيايي‌ها بست.
سناريوی روز قیامت؛ عربستان در آستانه انفجار
به گزارش پايگاه خبري شبكه العالم، "رابرت باير" مؤلف كتاب "خوابيدن با شيطان" از افسران عملياتي سابق دستگاه اطلاعات مركزي آمريكا است. وي پست‌هاي مختلفي را در "سي. آي. اي" برعهده داشت كه از جمله آنها رياست تيم اين سازمان در لبنان در سال 1983 و انفجار بئر العبد است.
وي در اين كتاب فصلهايي را به عمليات تعقيب "شهيد عماد مغنيه" از فرماندهان مقاومت اختصاص داده است. باير پس از ناكامي در ترور مغنيه در لبنان، مسئوليت پرونده عراق را برعهده گرفت.
اين مسئول سابق سيا در كتابش، به مسائلي در خصوص همكاري عربستان و آمريكا در ايجاد تروريسم تكفيري و هدايت آن اشاره مي كند.
با وجود انتشار اين كتاب در سال 2003 ، ترجمه‌اي از آن به زبان عربي يا فارسي منتشر نشد. البته اين كتاب در بين خبرنگاران با نام "كاخ سفيد و طلاي سياه" نيز شناخته مي‌شود.
[B]* پيامدهاي ويراني تأسيسات نفتي عربستان[/B]
خودروي فورد سفيد من را نزديك برج شماره 7 كه يكي از ده ساختمان مهم در "بقيق" بود، رساند. اين برج براي خارج كردن گوگرد از نفت و طبق اصطلاحات نفتي جهت تبديل آن از "ترش" به "شيرين" استفاده ميشود.
در شرق عربستان از طريق صحراي اين كشور -و آنجايي كه صبحدم خورشيد در افق ديده ميشود- راننده خودرو توقف مي كند. وي يكي از هزاران مسلمان شيعه است كه در چاه هاي نفت عربستان كار مي كند. موتور را خاموش كرد و براي آخرين بار نگاهي به ساعتش انداخت. سپس آياتي از قرآن كريم را كه از مدتها قبل حفظ كرده بود، تلاوت كرد، درحاليكه نور بزرگترين تأسيسات استخراج و تصفيه نفت دنيا اطراف او ميدرخشيد.
در غرب "بقيق" در دامنه كوه "الرماح" در قلب منطقه بدويها، يك سعودي وهابي را ميبيني؛ او يكي از افراد متعصبي است كه آل سعود را به قدرت رساندند. آن مرد در افغانستان توسط فردي كه در آژانس اطلاعات مركزي آمريكا درس ميخواند، آموزش ديده است.
    "آل سعود" به شدت در حال عقبگرد است. زيرا با وجود شيطان آمريكايي و حمايت اسرائيلي، ديگر نفتي كه تمايلات و هوسهاي آنان را تغذيه ميكرد، مانند قبل توليد نميشود. دنيا بايد متوجه شود كه اقتصاد در حال فروپاشي است.
من جزئيات را بررسي كردم و از آنها سخن گفتم و هيچ چيزي را از خودم نگفتم. اينها مطالعات افراد متخصص در صنعت نفت است. در دوره سالهاي 1930 تا 1960 عربستان سعودي يكي از دفاتر فرعي "آمريكاي بزرگ" بود. آمريكا به دليل اينكه نفت عربستان را هميشه براي خود ميديد، احساس امنيت مي كرد. نفتي كه زير شنها بود. ما بخش نفت عربستان را بنا نهاديم و با تلاشهايمان، حق كامل و آسان دستيابي به نفت خام اين كشور را كسب كرديم.
[B]* وحشت آمريكا و بحران نفت در سال 1973[/B]
بحران نفت در سال 1973 و با آغاز جنگ عراق و ايران و احتمال كشيده شدن جنگ به كشورهاي عربي حوزه خليج فارس، آغاز شد.
اين كابوس موجب كاهش رشد اقتصاد دنيا شد. و كارشناسان بحرانها در دولت آمريكا و خارج از آن سئوالهاي نگران كننده اي را مطرح كردند. حملات كدام مناطق نفتي و زيرساختهاي عربستان سعودي را تهديد ميكند؟ پيامدهاي كوتاه مدت و بلند مدت قطع نفت چيست؟ پيامدهاي اقتصادي آن چه خواهد بود؟ .
كارشناسان بحرانها به اين نتيجه رسيدند كه تأسيسات نفت خام در "بقيق" ضعيفترين منطقه در تأسيسات نفتي عربستان سعودي است. اين تأسيسات با توليد روزانه هفت ميليون بشكه نفت، "گودزيلاي" تأسيسات نفتي عربستان به شمار ميآيد.
به صورت كلي، كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه هر حملهاي به "بقيق" به مخازن نفت، به تأسيسات كروي مانندي كه براي كاهش فشار در جريان پالايش از آنها استفاده ميشود، خسارتهاي فراواني را وارد ميكند.
هرگونه حمله به نيمه سنگين و موفق به تأسيسات "بقيق" موجب نشتي هفت درصد در ميليون ماده (سمي) "سولفيد هيدروژن" ميشود. اثر اين ماده از بين خواهد رفت ولي نه آن قدر سريع كه از مرگ كارگران در اين تأسيسات و وارد شدن صدمههاي جدي به ساكنان اطراف آن جلوگيري كند. علاوه بر اين گاز دي اكسيد كربن به قلب تأسيسات نفتي سعودي نشت خواهد كرد. اين امر مانعي در فرايند بازسازي خواهد شد و بازسازي تأسيسات را يك ماه به تأخير خواهد انداخت.
حمله نيمه سنگين به "بقيق" توليد نفت خام را به اندازه يك سوم مصرف روزانه آمريكا كاهش مي دهد.
سناريوي بقيق، يكي از چندين سناريوهايي است كه كارشناسان بحرانها در دوره ريگان مطرح كردند. البته اين سناريوها جزئي بود زيرا مجموعه بسيار غني نفت عربستان، هدف قرار گرفته است. هر مقدار نفتي كه استخراج و توليد و صادر ميشود در معرض تهديد است.
جغرافياي شرق منطقه عربستان را كه چاههاي نفتي عظيمي در آنجا قرار دارد، به اين مسائل اضافه ميكنم؛ شنهاي متحرك به سوي خليج فارس حركت مي كند .. اين موضوع بدترين كابوس را براي امنيت ملي ايجاد كرده است. كاهش زيرساختهاي نفتي عربستان مانند آن است كه افرادي ماهي ها را براي صيد درون بشكه بريزند. اين مسأله فرصتها نيست، بلكه مسأله مرداني قوي است و اينكه آنها چه كاري مي توانند انجام دهند؟
    عربستان سعودي بيش از 80 حوزه نفت و گاز فعال و بيش از هزار چاه نفت خوب دارد. ولي
"الجعيمه" و سكوي "القياس" كه در 11 كيلومتري ساحل است، بيشتر از همه مناطق ديگر در معرض هجوم قرار دارد. 4 لوله نفت زير آب نفت خام را از سكوي زميني تغذيه مي كند. اين سكو همچنين 5 مركز جداگانه را تغذيه مي كند ومي تواند 2.5 ميليون بشكه نفت و انواع سوخت ديگر را به نفتكش ها منتقل كند.
در يك روز عادي، حدود 4.3 ميليون بشكه نفت از طريق ايستگاه "الجعيمه" از عربستان خارج ميشود. هر حملهاي كه تأسيسات سكوي "القياس" را هدف قرار دهد و به نيمي از شناورهاي موجود در ساحل خسارت وارد كند، و به مخازن زميني صدمه بزند، توليد نفت پس از دوماه به 1.6 تا 2.6 ميليون بشكه كاهش خواهد يافت و 7 ماه زمان نياز است تا اين منطقه دوباره به ظرفيت قبلي خود باز گردد.
گروهي از كوماندوها روي قايق مي توانند به چنين كاري دست بزنند. آبهاي سواحل شبه جزيره يكي از خطرناكترين مناطق روي زمين است؛ در اين مناطق امكان غرق شدن ناوهاي بزرگي مانند يو اس اس كول وجود دارد.
خطر تأسيسات نفت رأس التنوره كمتر از "الجعيمه" است. اين تأسيسات روزانه 4.5 ميليون بشكه نفت صادر مي كند و در اين منطقه مجموعه متنوي از اهداف وجود ارد.
    "جزيره البحر" به وسيله مجموعهاي پيچيده از مخازن و خطوط لوله و پمپ به لوله هاي "الجعيمه" متصل شده است. اين تأسيسات زميني از هوا و زمين در معرض حمله قرار دارد.
    "رأس التنوره" در صد كيلومتري شمال قطر نيز منطقهاي براي تجمع اصولگرايان اسلامگرا است.
    "ينبع" در درياي سرخ در برابر هر حمله اي مصون است. به گفته مهندسان در صورت حمله، اين تأسيسات فقط نياز به انتقال روزانه هزار بشكه به يك ايستگاه ديگر است.
البته خسارت چنين حملاتي از نظر اقتصادي بدتر از انفجار بمب هستهاي در مركز منهتن يا كنار كاخ سفيد است.
عربستان سعودي در گذشته تكيه گاه آمريكا در كشورهاي عربي خاورميانه بود. اين كشور نفت ما را زير شن هاي خود انبار كرده بود. عربستان حتي اگر ضد آمريكا شود هيچگاه نميتواند صادرات نفت را متوقف كند، زيرا اين امر به معناي خودكشي اين كشور خواهد بود.
[B]* تبديل فرصتها در عربستان به تهديد[/B]
    البته همه اين مسائل مربوط به قبل از صبح 11 سپتامبر 2001 بود. پيش از آن كه 15 سعودي و 4 شهروند تبعه كشورهاي عربي 4 هواپيماي تجاري را بربايند و آنها را با سرنشينانش به سوي ساختمانهاي نيويورك و واشنگتن و اراضي زراعي شانكسويل در ايالت پنسيلوانيا هدايت كنند؛ قبل از آنكه اسامه بن لادن به محبوبترين فرد در تاريخ عربستان تبديل شود؛ قبل از آنكه همه بدانند كه همسر سفير سعودي در واشنگتن براي ربايندگان (هواپيماها) پول مي فرستاد. معادلات اكنون تغيير كرده است. و اين گزارش به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رسيد كه عربستان سعودي از سال 1992 به مدت ده سال نيم ميليارد دلار به القاعده داده است. معادلات قديمي همگي از برنامه خارج شد و واقعيت هاي جديد قابل اطمينان نيستند.
5 خانواده جدا حدود 60 درصد از ذخاير نفت دنيا را در اختيار دارند؛ ولي آل سعود در عربستان بشي از يك سوم اين ذخاير را در دست دارند .. يك بشكه از هر پنج بشكه اي كه در دنيا مصرف مي شود. اين درحالي است كه در مساجد عربستان سعودي مردم به نفرت از غرب و دنياي غير اسلام دعوت مي شوندو مدارس ديني در عربستان به پناهگاهي براي افراطيها و تروريستها تبديل شده است .. در بالي، كنيا، بوسني، چچن، و منهتن مدارسي ايجاد شده كه همگي به عربستان سعودي مرتبط هستند.
آلسعود از ترس جريانهاي متعصب پول هاي خود را از حسابهايشان در بانكهاي سوييس بيرون مي كشند. البته هيچگاه فراموش نمي كنيم كه آل سعود براي تأسيس اين مدارس چك امضا كرده است.
آلسعود به همين دليل از جريانهاي افراطي اسلامگرا را در منطقه خاورميانه، آفريقا، آسياي ميانه، و كل آسيا حمايت مالي ميكند.
اين رشوه ها براي منحرف كردن توجه مسلمانان از دارايي هاي به سرقت رفته نزد آلسعود است؛ سرمايه هايي كه اين خاندان جمع مي كنند تا با آن بتوانند از صحرا به ويلاهاي خود در سواحل و آپارتمانهايشان در پاريس، لندن و نيويورك بگريزند.
به همين دليل است كه مجبور مي شويم كه بگوييم اگر آل سعود خودشان نتوانند خود را درمان كنند، ما بايد چاه هاي نفت آنان را تحت كنترل خود در آوريم.
اگر به اين وضعيت برسيم چه كسي اين كار را انجام خواهد داد؟ آينده مشخص نيست؛ مواضع عربستان در خصوص اصلاحات دموكراتيك چيزي بيشتر از سرپوش است. شايد جنگ آمريكا در عراق بار ديگر همه احتمالات گذشته را تضعيف كرده است. همه چيز از انتفاضه جمعي اسلامگرايان ضد غرب كافر حكايت دارد. با توجه به اينكه به اندازه كافي در خاورميانه چندين سال را سپري كردهام، ميدانم كه در جايي مثل عربستان سعودي همه چيز به صورت طبيعي به سوي تركيبي قابل اشتعال پيش مي رود.
در آنجا (عربستان) خشم شديدي ضد غرب و آلسعود وجود دارد. در آنجا (مردم) قانع شدهاند كه پول نفت خاندان حاكم را فاسد كرده و، سران سعودي با دادن اجازه ورود به نيروهاي آمريكايي به عربستان، به خاك كشورشان توهين كرده اند.
رهايي از وجود نظامي آمريكا (به حل اين مسأله) كمك ميكند، ولي خشم از خاندان حاكم بسيار فراتر از موضوع حضور آمريكاييها است. جامعه عربستان از آلسعود به دليل شكست در حمايت از شهروندان مسلمان در فلسطين و عراق و ناتواني در برابر به ذلت كشيده شدن مسلمانان، انتقاد ميكند.
در آغاز هزاره جديد، بسياري از سعوديها معتقدند كه اگر همگي به صحرا باز گردند و زندگي خود را با خرما و شير شتر سپري كنند، اوضاع كشورشان از اكنون بهتر خواهد شد.
[B]* عربستان در انتظار انفجار است[/B]
    در سالهايي كه به عنوان افسر سي. آي. اي در مناطقي مانند لبنان، سودان، شمال عراق و آمريكا به كشورم خدمت كردم، آموختم كه مسلمانان آسياي ميانه چيز ديگري هستند. شاهد رنجها و كشتاريي بودم كه آمريكا همواره پس از آن سر خود را در شن فرو مي كرد. عربستان سعودي بشكهاي از باروت است كه در انتظار انفجار است.
ربع قرن تلاش كردم تا ريشه خشونتها در خاورميانه را بفهمم. من اين موضوع را بعد از 11 سپتامبر آغاز نكردم و براي آن به عربستان سعودي و نفت خام اين كشور توجه نداشتم. خواستم بيشتر درباره اخوان المسلمين بدانم: آنها چه كساني هستند، چگونه فعاليت مي كنند و چرا آمريكا مسأله آنان را در اماكن دور افتاده و يمن و افغانستان يك مسأله مشترك قرار داده است.
به برخي پاسخ ها رسيدم. مي دانستم كه اين موضوع من را به دو راه مي رساند . رياض و واشنگتن و نفتي كه اين دو را به يكديگر پيوند مي دهد.
از نظر من اين مسأله به سه موضوع مربوط مي شود.
- آيا همه كساني كه در جزيره العرب به دنبال سرنگوني ال سعود هستند، دست در دست يكديگر قرار مي دهند تا قدرت كافي را براي اين كار داشته باشند؟ اين كار به نظر ساده مي ايد ولي باور كنيد كه مسائل اين چنين نيست.
- آيا از آل سعود به اين دليل كه قدرت حاكم است، حمايت مي شود؟
- آيا واشنگتن توانايي آن را دارد كه واقعيتها را در عربستان دريابد؟ يا اينكه دخالت چنداني در عربستان نداشته و مي گويد كه چيزي نمي بيند و دخالتي نمي كند؟

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Present, parvaaz, shafagh 2, kingday, &mmt, Mahdi1944, shahab313, freez578, jhan2010, Ali$amir, Amiiiin, KH.I.A.2500

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

426

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 19 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 29 تیر 1391 13:19

آرشيو سپاس: 2720 مرتبه در 407 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط jhan2010 » چهارشنبه 4 دی 1392 17:39

عربستان سعودی در این چنددهه اخیر شاید بشود گفت که کمک های بزرگی به امریکا کرده که می شود  علاوه بر تامین نفت امریکا توسط عربستان بازار خوب مصرف در این کشور هم یکی از عواملی است که باعث شده  امریکا از خیلی از رفتارهای سعودی ها علیه غربی ها چشم پوشی کنند عربستان در زمان جنگ امریکا با ویتنام در پی دکترین دو ستون نیکسون - کسینجر به عنوان ستون اقتصادی امریکا در منطقه خلیج فارس معرفی شد که ماموریت او  در واقع پر کردن جیب خالی شده امریکا از جنگ با ویتنام بود ددر سال 1971 امریکا  نیکسون اعلام کرد که امریکا تعهداتخود در کنفرانس برتون وودز عمل نخواهد كرد لذا کشورهای غربی و اروپایی اقدام به معاوضه دلار با طلا گرفتند از انجا که اقتصاد امریکا در خطر بزرگی بود دوران ورشكستگي آغاز شده بود و اين طور به‌نظر مي‌رسيد كه آمريكا از پا خواهد افتاد، اما آمريكا دست به اقدام تازه‌اي زد مذاكره با شيوخ عرب. مقامات آمريكايي براي عقد قرارداد و مذاكره به عربستان‌سعودي رفتند.به اين ترتيب تقريبا آمريكايي‌ها نفت را به رايگان به لطف عربستان سعودی دريافت مي‌كردند با اسكناس‌هايي كه خودشان چاپ كرده بودند
امید به رهایی نیست وقتی همه دیوارند

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب jhan2010 تشکر کرده اند:
morteza tomcat, &mmt, freez578, Present

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » شنبه 7 دی 1392 19:58

وهابيت و آل سعود در آغوش آمريكا و انگليس
بخش چهارم
در سال 1859 استخراج نفت از طريق حفاري با موفقيت توسط "ادوين درك" سرهنگ مشهور در پنسيلوانيا انجام شد. وي پيشگام اين نوع استخراج نفت از زمين بود. در اين روش حفاري براي جلوگيري از ريزش چاه از لوله استفاده مي شد كه اين امر اجازه مي داد تا هرچه بيشتر در عمق زمين حفاري شود. يازده سال بعد "جان راكفلر" شركت "استاندارد اويل" را در اوهايو تأسيس كرد. يك قرن بعد روسيه به عنوان يكي از اصلي ترين توليد كنندگان نفت به آمريكا پيوست. اندونزي، روماني و مكزيك هم در آغاز جنگ جهاني اول و هنگامي كه جنگ در اروپا آغاز شده بود، به صنعت نفت دست يافتند. در همان زمان هم در ونزوئلا و چند كشور ديگر در حوزه درياي كارائيب نفت كشف شد.
در حوزه خليج فارس نيز ايران پرچم دار كشف و استخراج نفت بود. نخستين چاه در مه 1908 حفر شد و حوالي سال 1913 خط لوله 135 ميليمتري اين چاه به پالايشگاه آبادان متصل شد. چاه بزرگ نفتي كركوك در شمال عراق هم در سال 1927 مورد بهره برداري قرار گرفت.
قبل از سال 1935 نفت از طريق خطوط لوله به سواحل درياي مديترانه در لبنان و فلسطين رسيد. بحرين، قطر و عربستان سعودي هم در سال 1932 وارد ميدان شدند.
"تام پارچر" يكي از اعضاي گروه مهندسان و زمين شناساني بود كه شركت استاندارد اويل آنها را براي فعال سازي صنعت نوپاي نفت عربستان به اين كشور اعزام كرد.  "تيم "سوكال" نخستين گروهي بود كه در عربستان چاه نفت حفر كرد. نفتي كه براي مصارف تجاري قابل استفاده بود.
جالب است بدانيم، عربستان كه تام پارچر در سال 1937 آن را معرفي كرد، فقط براي 5 سال يك كشور يكپارچه بود. در نيمه هاي سال 1920 عربستان سعودي درون شبه جزيره عربستان كاملا در انزوا قرار داشت. در آن زمان عربستان به خاطر نفت و ثروت مشهور نبود، بلكه معروفيت اين سرزمين به خاطر فقر، تعصب و تبعيض بود و فرهنگ صحرا نشيني بر همه چيز غلبه داشت.
تجار سواحل كشورهاي عربي را از زمانهايي بسيار قديم مي شناختند. در قرن نوزدهم تعداد بسيار كمي از كاشفان اروپايي به سواحل اين شبه جزيره مي رفتند. طبق اسناد ثابت شده در نقشه هاي غربي، حتي تا سال 1865 هم رياض به عنوان پايتخت آينده عربستان در نظر گرفته نشده بود.
سوريه، عراق، مصر و كشورهاي مسلمان آفريقايي مانند الجزاير و مغرب همگي به صورت قابل توجهي در حال پيشرفت بودند. به ويژه طي دوران جنگ جهاني اول.
كويت در مرزهاي شمال شرقي كشورهاي عربي ده ها سال مستعمره بود. ولي عربستان طي چندين قرن تغييري نكرد. تا اينكه بن سعود در 15 ژانويه 1902 رياض را با ارتشي كه نيروهاي آن كمتر از 200 نفر بود، تحت كنترل خود در آورد. بن سعود در آن زمان حدود 20 ساله بود و قصد داشت خاندانش را كه از قرن هجدهم رو به نابودي رفته بود، دوباره زنده كند. وي گفت كه 20 سال آينده عمر خود را به جنگ با همه طرفها و ضد بقاياي امپراتوري عثماني و حكام رقيب عرب و به ويژه "هاشمي ها" در اردن سپري مي كند. وي در سال 1924 كنترل مكه و مدينه را در دست گرفت.
در اوايل سال 1927 بن سعود حكومت خود را در عربستان سعودي كه بيشتر شبه جزيره را در بر مي گرفت، تثبيت كرد. و نام خانواده خود را بر اين كشور نهاد: "پادشاهي عربستان سعودي".
تا هنگامي كه منافع نفتي بين المللي به عربستان نرسيده بود، رياض هنوز از برق بي بهره بود، و حدود سي هزار نفر درون شهري زندگي مي كردند كه ديوارهاي گلي آن را در بر گرفته، و پاي هيچ بيگانه اي هم به آن نرسيده بود.
اما نوادگان بن سعود اكنون از ثروتمندترين افراد دنيا هستند و اكنون با كازينوهاي "مونت كارلو"، خانه هاي فساد در لندن، اسراف، زندگي در كاخ هاي چندين ميليارد دلاري، داشتن اسب هاي اصيل، قايق هاي تفريحي، نفوذ در دولتهاي غربي، و پرواز به هر نقطه از دنيا با هواپيماهاي شخصي شناخته مي شوند.
در نيمه هاي سال 1930 و دوران كساد بزرگ، "عبدالله سليمان" وزير دارايي همچنان خزانه را در دست داشت و اسناد، ماليات به دست آمده از دامپروري، كشاورزي، باغ ها، را در صندوقي مستحكم نگهداري مي كرد.
مشكلات داخلي موجب شد كه عبدالله به سادگي با شروط شركت "استاندارد اويل" براي كشف نفت در عربستان موافقت كند. و به سوكال به صورت انحصاري اين حق را داد كه به مدت 60 سال به كشف، استخراج، پالايش، انتقال و صادرات نفت بپردازد. آن هم در منطقه اي كه وسعت آن بيش از 40 هزار مايل مربع و يا دو برابر مساحت فرانسه است.
اين شركت نفتي هم در مقابل وعده داد كه فورا وامي را به مبلغ 30 هزار ليره طلاي استرلينگ (معادل حدود يك ميليون و پانصد و شصت هزار دلار آمريكا در سال 2002) بپردازد و سالانه 5 هزار پوند به پادشاهان سعودي داده شود . علاوه بر آن اين شركت آمريكايي متعهد شد كه مبلغ 50 هزار ليره طلاي استرلينگ (2ميليون و ششصد هزار دلار) پرداخت كند. در صورت كشف نفت به مقادير تجاري نيز مقاديري پرداخت خواهد شد. "عبدالله سليمان" به نيابت از پادشاه اين توافقنامه را در 29 مه 1933 امضا كرد و پس از 4  ماه از اين تاريخ 2 تن از زمين شناسان شركت سوكال به عربستان رفتند.

* نفت عربستان سوخت اصلي جنگ
جنگ جهاني به عربستان سعودي فرصت داد تا خود را در جهان مطرح كند. انگليس و آلمان هر كدام براي جلب توجه عربستان تلاش مي كردند. آلماني ها سعي مي كردند كه از اين شبه جزيره به عنوان دروازه پشتي براي حمله به روسيه استفاده كند. ولي پادشاه انگليسي ها را ترجيح مي داد البته نه به خاطر علاقه اش به آنها، زيرا در آن زمان انگليس و مستعمره هاي اين كشور همچنان منبع اصلي تغذيه پادشاهي آل سعود بودند.
نفت عربستان به دليل يكي از منابع تأمين سوخت در جنگ، از اهميت بسياري برخوردار بود. حمله ژاپن و اشغال برمه و اندونزي موجب بسته شدن دو منبع مهم نفت شد. به وژه آنكه پس از استخراج بيش از 5 ميليون بشكه نفت طي 6 سال اول (جنگ جهاني دوم) توان توليدي شركت آرامكو به هفت و هشت دهم ميليون بشكه رسيد. به عبارت ديگر در سال 1944 حدود 21 و 3 دهم ميليون بشكه نفت توليد شد؛ يعني سه برابر ظرفيت توليد يك سال. در آن زمان نفت عربستان براي هم پيمانان اين كشور بسيار حياتي بود.
با وجود جايگاهي كه عربستان در دنيا به دليل كشف چاه هاي به دست آورد، اين كشور پس از 14 فوريه 1945 نقش بارزي پيدا كرد. در اين تاريخ ملك سعود اول با "فرانكلين ديلانو روزولت" ديدار كرد. روزولت طي سالها در حال تمجيد از عربستان بود البته نه به خاطر نفت، بلكه به خاطر نقش اين كشور در جنگ.روزولت همچنين به ارزش راهبردي ذخاير نفتي عربستان پس از سالهاي جنگ به اين كشور چشم داشت و مي دانست كه اگر سعودي ها را بهترين دوست آمريكا در كشورهاي اسلامي كند، مي تواند بر سلطه انگليس در خاورميانه غالب شود.
در 8 فوريه 1943 استاندارد اويل در نامه اي به "هارولند ايكس" وزير خارجه آمريكا درخواست كرد كه دولت روزولت را براي مقابله با نفوذ انگليس از طريق كشاندن عربستان زير سايه آمريكا، تشويق كند.
پس از 10 روز، معاون وزير خارجه آمريكا اعلام كرد كه عربستان داراي منافعي حياتي براي آمريكا است و دستور داد كه كمكهاي غير مستقيم به عربستان كه به 100 ميليون دلار مي رسيد، ادامه يابد.
از سال 1940 انگليس حدود 40 ميليون دلار به عربستان سعودي تزريق كرد تا نفوذ خود را در اين كشور حفظ كند. در مقابل آمريكا نيز كمكهايي را به ميزان 13 ميليون دلار به شركت نفت عربي آمريكايي داد تا هم با نفوذ انگليس مقابله كند و هم شوروي را از دور و از منطقه خليج فارس زير نظر بگيرد.

* نخستين گام در روابط عربستان و آمريكا

"جيمز فورستال" وزير نيروي دريايي در نامه اي با مهر "بسيار سري" در 11 دسامبر 1944، تأكيد كرد كه قدرت آمريكا در كنفرانسهاي بين المللي به مواد حياتي مانند نفت بستگي دارد و مشكلاتي مانند خطوط هوايي، حمل و نقل، پايگاه هاي دريايي، توافقنامه امنيتي بين المللي، همگي به ذخاير نفتي بستگي دارد. بنابراين فعاليت در زمينه افزايش ذخاير نفتي در اين زمان بسيار مطلوب است.
آ»ريكا نسبت به انگليس يك ويژگي برتر داشت. بن سعود همه زندگي خود را به جنگ براي كسب قدرت در كشورش گذراند. و اين كار را نكرد كه آن را در مقابل كشوري مانند انگليس كه داراي تاريخچه اي استعماري است و هميشه به دنبال دخالت در منطقه بوده، از دست بدهد. به همين دليل با توجه به دور بودن آمريكا از نظر جغرافيايي به نظر آمريكا گزينه اي امن تر براي عربستان بود.
روزولت و بن سعود در مذاكرات خود ديدگاه هاي مشتركي را در خصوص بسياري از مسائل و همكاري ها به وجود آوردند.
اين دو مسئول با تبادل هديه از يكديگر خداحافظي كردند: ملك سعود به روزولت يك چاقوي جواهر نشان داد و به همسر و دخترش نيز كه او را همراهي كرده بودند لباس هديه داد. در مقابل روزولت يك فروند هواپيماي "داگلاس" داد كه قرار شد بعدا به او تحويل داده شود. وي همچنين صندلي متحركي را كه مشابه صندلي خودش بود به بن سعود داد. چرا كه وي از زخمي كهنه در پايش رنج مي برد و به ندرت صندلي خود را ترك مي كرد. تا اينكه در سال 1953 به دليل چاقي و كم تحركي درگذشت.

* محمد بن عبدالوهاب از كجا آمد؟
محمد بن عبدالوهاب از شهري صحرايي به نام "العيينه" در شمال غربي رياض اخراج شد . وي در سال 1703 يا يك سال پس از آن در اين شهر به دنيا آمد. وي در دوازده سالگي با دختري كه پدرش براي او انتخاب كرده بود ازدواج كرد. وي به مناطق كرد نشين، بغداد، بصره در عراق سفر كرد.
عبدالوهاب كارهايي را كه مسلمانان انجام مي دادند شرك مي دانست: زيارت قبر پيامبر و اولياء خدا و قرباني كردن و ....
پس از آن عبدالوهاب را از بصره اخراج كردند.
تعصب وهابي در برهه اخير بيش از حد لازم شدت گرفت است.

* سر بریدن 5 هزار شیعه در کربلا
حدود 200 سال قبل وهابي ها و هواداران محمد بن سعود به دنبال جنگ طلبي در شبه جزيره رعبستان هستند. در سال 1801 گروهي از وهابي ها به كربلا و يكي از مقدس ترين اماكن شيعيان يورش بردند و طي 8 ساعت 5 هزار شيعه را سر بريدند و صحن امام حسين (ع) را ويران كردند.
افراد قبايل وهابي به بن سعود كمك كردند كه دو شهر مقدس مكه و مدينه را تحت كنترل خود در آورد و با مخالفان به جنگ پرداختند و آنان را از اين دو شهر بيرون راندند.
بن سعود و هواداران جنگ طلبش تقريبا فضايي جديد را به وجود آوردند كه تقريبا تقليدي از پروتستانها بود. در همان زمان نفت كشف شد و مورد بهره برداري قرار گرفت.

* وهابيت، غرب و نمونه اسرائيلي
تشكيل اوپك در سال 1960 اين فرصت را به آل سعود داد كه شركتهاي آمريكايي را تحت فشار قرار دهد. سياستمداران آمريكايي نيز به مدت يك ربع قرن به ايجاد توازن در نفت مازاد جهاني كمك كردند. به صورتيكه آنها مقادير بسيار زيادي از نفت خريداري شده از خارج را ذخيره كردند. پيش از نيمه سال 1950 توليد كنندگان نفت و شركتهاي ذغال سنگ آمريكايي از واردات خارجي اشباع شده بودند.
"دوايت آيزنهاور" در سال 1959 سهميه هايي الزامي را بر واردات نفت از خارج تعيين كرد. پس از 14 سال، هنگامي كه ريچارد نيكسون اين سهميه ها را حذف كرد، آمريكا بايد از اين مازاد استفاده كرده و به واردكننده نفت تبديل مي شد. مدت زيادي طول نكشيد كه اعراب آمريكا را به دليل اهمال مجازات كردند.
در 6 اكتبر 1973 سوريه و مصر به اسرائيل حمله كردند. دو هفته بعد در 19 اكتبر سازمان اوپك در واكنش به حمايت آمريكا و غرب از اسرائيل، صادرات نفت به آمريكا را كاملا ممنوع كرد.
در روز دوم "ملك فيصل" پادشاه عربستان، طبق اظهارات مسئولان آمريكايي قانع شد كه در محاصره غرب شركت نخواهد كرد و زير بار فشار ائتلاف عربي توليد كنندگان نفت نرود. ناگهان شير دلار نفتي ابعاد جديدي يافت .. آيا مي توان اين شير را براي كسب پول بيشتر گشود يا اينكه آن را بست تا مقادير بيشتري ذخيره سازي شود.
طي هفت دهه، رياض مجموعه اي متشكل از 30 هزار خانوار تأسيس كرد. پايتختي متشكل از 4 ميليون نفر كه مسلمانان و غير مسلمانان از كشورهاي مختلف براي كار در چاه هاي نفت وارد آن شدند. همزمان، عربستان سعودي ثروتهاي نفتي خود را به خارج از اين كشور سرازير كرد: دانشگاه هاي آمريكايي (صدها سعودي از زمان پايان جنگ جهاني دوم در مدارس آمريكايي تحصيل كردند)، و بسياري (از سعودي ها) براي خريد كالاهاي فاخر در بازارهاي لندن، پاري و رم گشت زدند.
در يك شبانه روز، جامعه قرون وسطايي به جامعه اي نوين تبديل شد.
بن سعود همواره نمي توانست به صورت كامل پروتستانهاي متعصب را تحت كنترل خود در آورد. به ويژه سران اخوان كه وارد قدرت نشدند؛ البته برخي ديگر كه به رياض آمدند به زندان افتادند.
در 5 ژوئيه 1967 اسرائيل به مصر، سوريه و اردن حمله كرد و در عملياتي سريع اين سه كشور را شكست داد و بخشهايي از سه كشور را اشغال كرد. بسياري از عربها از اين شكست ذلت بار رنج بردند.
ولي براي برخي مسلمانان اين شكست بسيار بدتر بود، زيرا آنان قدس و قبه الصخره، سومين مكان مقدس در اسلام را از دست دادند.
در آغاز اعراب به خيابانها ريخته و به اقدامات آمريكا اعتراض كردند؛ ولي آنها بعدا متوجه شدند كه از سوي دولتهايشان فريب خورده اند. و با وجود همه سلاح هايي كه طي سالها خريداري شده بود، هيچ كار قابل توجي انجام نشد. چرا؟ زيرا بسياري از پولهايي كه بايد صرف نهادهاي دفاعي مي شد، در كسيه شاهزادگان فاسد و سياستمداران و افسران ارتش سرازير شد.
از سال 1970 به بعد، خاندان حاكم در عربستان و جمعيت هاي خيريه اين كشور، دلارهاي نفتي خود را در ساخت مدارس ديني در داخل و خارج از عربستان به كار گرفتند، تا نسل جديد را با خشونت آميز ترين و افراطي ترين تفسير از اسلام تربيت كنند.
در اين بين وهابي ها به عنوان اسلامگرايان افراطي پا به عرصه گذاشتند. مدارس ديني بهترين مكان براي آماده كردن جنگجويان بود. در سال 1980 اين مدارس به مكاني حاصلخيز براي افراط گرايان تبديل شد و از آنجا دعوت براي جنگ مقدس ضد شوروي متجاوز در افغانستان سر داده شد. عناصر مسلح با سلاح هاي آمريكا و حمايت مالي و لجستيكي اين كشور مجهز شدند و "افغان عرب" هدايت جنگ سرخ به سوي مسكو را برعهده گرفتند و مسير تاريخ را تغيير دادند.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Present, freez578, &mmt, jhan2010, Abdoll@h, Amiiiin, Mahdi1944, A3eman, KH.I.A.2500

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » يکشنبه 15 دی 1392 01:25

مسئولان آمریکایی از عربستان حقوق می گیرند !
بخش پنجم


* همکاری نفتی، تسلیحاتی و تروریستی
هنگامی‌که شرکت "کارلایل" در 11 سپتامبر 2001 خودش را برای ورود به کنفرانس سالانه سرمایه گذاران در هتل "ریتزکارلتون" در واشنگتن آماده می‌کرد،  فقط در فاصله دو مایل و نیمی جنوب هتل، پرواز شماره 77 از خطوط هوایی آمریکا به ساختمان پنتاگون برخورد کرد. اگر پرواز شماره 93 شرکت "یونایتد ایرلاینز" به هدف احتمالی خود یعنی کاخ سفید برخورد می‌کرد، اعضای این مجموعه شوکه می‌شدند، البته آنها معمولا چنین مسائلی را درک نمی کنند.
در این جلسه این افراد حضور داشتند: مسئولان ارشد شرکت "جیمز بیکر"، "فرانک کارلوچی" وزیر مشاور دولت جرج بوش پدر، ویر دفاع دوران رونالد ریگان و مشاور امنیت ملی دوره قبل از او، و برادر بن لادن به عنوان نماینده مجموعه بن لادن که صاحب یکی از بزرگترین شرکتهای ساخت و ساز دنیا است ولی شهرت او بیشتر به خاطر برادری با بن لادن است. این نشست یکی از بهترین نمونه‌های روابط واشنگتن با عربستان سعودی بود.
شرکت "کارلایل" روابطی قدیمی و سود آور با خانواده آل سعود داشت. در سال 1991 این شرکت زمین خرید حدود 600 میلیون دلار از سهام شرکت "سیتی کورپ" را برای "ولید بن طلال" فراهم کرد. ولید بن طلال برادر ملک فهد و ششمین فرد ثروتمند دنیا بر اساس مجله فوربس در سال 2001 است. دارایی های او به حدود 20 میلیارد دلار می رسد که بیشتر آن از شرکت سرمایه گذار سعودی در ریاض است.
* هدیه 10 میلیون دلاری پس از 11 سپتامبر
این شاهزاده در بیان تفکراتش فرد با استعدادی است، مدتی بعد از حملات 11 سپتامبر به نیویورک رفت و 10 میلیون دلار به صندوقی که "رودی جولیانی" شهردار نیویورک برای کمک به خانواده‌های قربانیان تأسیس کرده بود، کمک کرد.
ولید بن طلال از این موضوع به عنوان فرصتی برای ارائه نصیحت و توصیه‌هایی مفید به آمریکا استفاده کرد و گفت: "آمریکا باید در سیاستهای خود در خاورمیانه تجدید نظر کند و موضعی متوازن تر در قبال مسأله فلسطین بگیرد". به نظر می آید که شرکت کارلایل فراموش کرد که بگوید اکثریت ساکنان شهر نیویورک حامی "اسرائیل" هستند، و آمریکایی‌ها دوست ندارند به آنها یاد آوری شود که با کمکهای مالی سعودی زندگی می‌کنند و سیاستهای خارجی آمریکا به فروش گذاشته می‌شود.
البته رودی جولیانی برای یادآوری واقعیت سیاست آمریکا نیازی به شرکت کارلایل ندارد. وی فورا به طلال گفت که چه کاری می توان با آن "چک" انجام داد. آمریکا برای همدردی با جولیانی، 2.8 میلیارد دلار را باز نمی گرداند.
* رؤسا، وزرا، مشاوران آمریکایی از عربستان حقوق می‌گیرند
این موضوع در خصوص اداره کارلایل تأیید شده که این شرکت حتی یک فرصت را برای کسب درآمد از دست نمی‌دهد. این شرکت از فروش مستمر نفت و خرید سلاح از سوی عربستان استفاده کرد. با نگاهی به قراردادهای کارلایل در می‌یابیم که تفکرات این شرکت بسیار بلندپروازانه است و نمی توان آن را متوقف کرد. در سال 1990 کارلایل پیشنهادهایی را برای قرارداد از سوی شرکت بین المللیBDM  با سهمی به میزان سالانه 50 میلیون دلار دریافت کرد. این قراردادها برای ارائه آموزش و خدمات کاری و لجستیکی جهت نیروهای گارد ملی سعودی بود. (کارلایل سهم خود را در شرکت بی دی ام ال تی آر دبیلو اواخر سال 1997 فروخته بود). حتی پس از مدتی کوتاهی پس از حملات 9/11 شرکت کارلایل به عنوان مشاور خاندان آل سعود در برنامه توازن اقتصادی به همکاری خود (با عربستان) ادامه داد.
* تضمین قراردادهای فروش نفت برای خرید سلاح
در ادبیات رسمی عربستان سعودی، "جبران خسارت اقتصادی" به هدف حمایت از برنامه سرمایه گذاری خارجی در عربستان سعودی به هدف تضمین درآمدهای نفتی است. اما به صورت غیر رسمی و البته به تعبیر دقیقتر، این برنامه به هدف تضمین همه قراردادهای فروش سلاح به عربستان می باشد.
کارلایل ثروت خود را از طریق خرید قراردادهای دفاعی کوچک و ارائه آن به شرکتهای بزرگی مانند بویینگ، لوکهید مارتین، و شرکت بین المللی "تی ار دبلیو" (فروشنده اصلی سلاح به عربستان) به دست آورده است. این شرکت تجارت سلاح را برای خود تضمین کرد و در بین بزرگترین شرکتهای پیمانکاری آمریکا به جایگاه یازدهم دست یافت.
بزرگترین مصرف کننده سلاح آمریکا، عربستان سعودی است. این کشور دومین بازار جنگنده‌، موشک، تانک، خودروی زرهی و دیگر تسلیحات و خدمات نظامی آمریکا است. عربستان همچنین پس از ارتش امریکا بزرگترین مصرف کننده خودروهای جنگی "برادلی" است. عربستان از نظر بسیاری از طرفها، به عنوان مهمترین حامی خط تولید تسلیحات آمریکایی به شمار می آید.
رابطه دولت و کار اداری در واشنگتن شبیه به بررسی موضوع زنا در خاندان آل سعود است. ولی بازیگران اصلی واشنگتن پس از ترک پستهای دولتی فورا و به صورت مستقیم به دفتراستخدام "کارلایل" می روند.
از جمله این افراد: جیمز بیکر، فرانک کارلوچی، کارلایل آرتور لویت رئیس سابق هیأت اوراق مالی و کمیته نقدینگی، ویلیام کنراد رئیس سابق کمیته ارتباطات در دوره دوم ریاست جمهوری بیل کلینتون، افسانه بیچلوس مدیر سرمایه گذاری بانک بین المللی و همسر مایکل بیچلوس تاریخ دان و از شخصیتهای برنامه تلویزیونی جیم لیرر؛ و ریچارد درمان رئیس سابق دفتر کاخ سفید بودجه در دوران بوش و ریگان و همچنین معاون رئیس جمهور و وزیر خزانه داری. همه این ها نشان می دهد که کارلایل یک مجموعه بین المللی است.
در واشنگتن هیچ کس به خوبی فرانک کارلوچی دارای ارتباطات نیست. وی علاومه بر تصدی وزارت دفاع و امنیت ملی، پس از گذراندن دوره ای به عنوان سفیر آمریکا در پرتغال، مدیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در سالهای 1978 تا 1980 بود. وی همچنین به عنوان تیم کشتی دانشگاه پرینستون دونالد رامسفلد را همراهی کرد و دوستی این دو برای سالها بعد ادامه یافت (متن حذف شده).
"جورج هربرت واکر بوش" مشهورترین مشاور "کارلایل"، چهل و یکمین رئیس جمهور آمریکا است. وی به دلیل فرماندهی جنگ خلیج فارس مورد توجه ثروتمندان سعودی و کویتی است. جرج بوش و "جان میجر" به نیابت از کارلایل به عربستان و کویت بسیار سفر کردند، و درهایی را به روی برخی سرمایه گذاران ثروتمند این دو کشور در دنیا گشودند. بوش پدر هنگامی که پسرش وارد تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 شده بود به مجموعه صحرایی فاخر در خارج از ریاض رفت تا روابط تجاری عربستان و آمریکا را با "شاهزاده عبدالله" ولیعهد بررسی کند. کارلایل اصرار دارد که بوش در آن سفر کیف سرمایه گذاری این شرکت را همراه خود نبرده بود، زیرا بوش بسیار مورد اطمینان است و از مشاوران ارشد این شرکت به شمار می آید.
به دلیل اینکه قراردادهای کارلایل از بخش خصوصی تأمین می‌شد، فقط مدیران این شرکت می‌دانند که چقدر سرمایه دارد.  13.9 میلیادر دلار آمریکا از نوامبر 2002 از سرمایه گذاران سعودی تأمین شد. خانواده بن لادن 2 میلیارد دلار در کارلایل سرمایه گذاری کرد که دومین شریک صندوق این شرکت به شمار می‌آید. کارلایل و بن لادن در اکتبر 2001 یعنی حدود 5 هفته پس از حمله به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون از یکدیگر جدا شدند. ولی حدود 10 سعودی دیگر در این شرکت به عنوان سرمایه گذار باقی ماندند.
کارلایل مجبور نیست به صورت سالانه سهم شرکای خود را اعلام کند.
* دهانت را درباره عربستان ببند و هرچه می خواهی باخود ببر
در اوت 2002 برای دیدار با یکی از دوستان به جنوب فرانسه رفتم. وی قایقی کوچک نزدیک شهر "کن" داشت. هنگامی پهلو گرفتن در بندر مردی را در یک قایق تفریحی دیدیم که نشانه بازرگانی جدید داشت. روی قایق نیز پرچم آمریکا برافراشته شده بود. دوستم گفت که این فرد برای کارلایل کار می کرد. گفت وگوی ما آغاز شد تا اینکه به عربستان سعودی رسیدیم. در اولین فرصت از "عزوزی" و حمایتهای اداری و کاری که از سوی وی ارائه می شد پرسیدم؛ آن مرد دراین زمینه اطلاعات داشت و از من درخصوص دلیل توجه به این موضوع سئوال کرد. هنگامی که به او گفتم در حال نوشتن کتابی درباره عربستان هستیم، ناگهان دچار دریازدگی شد.
واشنگتن همواره به دنبال استفاده از پولهای عربستان است. "دیک چنی" وزیر دفاع و معاون رئیس جمهور به عنوان رئیس اجرایی شرکت هالیبرتون فعالیت کرد. شرکتی که همواره در حال استفاده از عربستان سعودی و پروژه‌های این کشور است. در اواخر سال 2001 با خروج دیک چنی، این شرکت گرفتار رسوایی های مالی شده بود و قراردادی 140 میلیون دلاری را برای ارتقای چاه نفتی جدید عربستان بسته بود.
"فیلیپ میریل" در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر به عنوان معاون دبیرکل ناتو تعیین شد. وی دوست شخصی و نزدیک دیک چنی و همسرش لین بود.
در نوامبر 2000 کالین پاول مدت کوتاهی قبل از آنکه به عنوان وزیر خارجه تعیین شود، حدود 100 هزار دلار دریافت کرد. البته یکی از گزارشها حاکی است که او 200 هزار دلار دریافت کرد. وی این مبلغ را در مقابل اظهاراتی پراکنده در دانشگاه "تافتسر" در ایالت ماساچوست گرفت . این مبلغ از صندوق تافتسر که "عصام فارس" معاون هیأت وزرای لبنان آن را تأمین می کند، پرداخته شد. در واقع هر سنت از دارایی های فارس ناشی از تعاملات او با شاهزاده "بندر بن سلطان" وزیر دفاع سعودی و ترکی بن عبدالعزیز یکی از برادران ملک فهد است.
پس از حوادث 11 سپتامبر، شرکت ارتباطی "کوروِس" ماهانه 200 هزار دلار برای بهبود چهره عربستان دریافت می کرد. "تام لوولر" عضو جمهوریخواه سابق کنگره از کسانی بود که با این شرکت همکاری کرد. وی مدیر شرکت جمع آوری پول برای تبلیغات انتخاباتی جرج بوش پسر برای انتخابات فرمانداری ایالت تگزاس بود. لوولر همچنین مدیریت مالی امور انتخابات ریاست جمهور جرج بوش را برعهده داشت بنابراین مانند دیک چنی بسیار به کاخ سفید نزدیک بود. در اواخر سال 2002 سعودی ها به شرکت وکالتی "لوولر" سالانه 720 هزار دلار پیشنهاد کردند تا نماینده قانونی منافع عربستان سعودی در آمریکا باشد. لوولر نیز به عنوان مؤسس و شریک این شرکت با این مبلغ موافقت کرد.
در این فضای اخلاقی (!)، همه این دوستی و محبت بین دولت واشنگتن و اتاقهای شرکتها و ریاض و دنیای دیگر، نشانه ای خطرناک به شمار می آید. البته دلایل اقتصادی برای بوش پسر و مشاورانش موجب شد که آنان چشمهایشان را به آلودگی سعودی ها ببندند. البته از یک طرف، نمی توان کسی را به دلیل تلاش برای نزدیک شدن به سعودی ها مورد مؤاخذه قرار داد، زیرا نمی توان مسئولی آمریکایی را یافت که به صورتی با عربستان در ارتباط نباشد.
"هنری کیسنجر" نیز ریاست مجموعه "کیسنجر و شرکا" را برعهده دارد که از جمله مشتریان وی شرکت بویینگ، شرکت آتلانتیک ریچفیلد آرکو و بسیاری از شرکتهایی است که در عربستان سعودی در حال فعالیت هستند.
ارتباط ها با مشتری سعودی در واشنگتن بسیار تو در تو و فراگیر است، به صورتیکه کیسنجر و سناتور جورج میشل که نام آنان برای ریاست کمیته ریاست جمهوری برای بررسی حملات تروریستی تعیین شدند، به صورت مستقیم از کار در این کمیته استعفا کردند تا مجبور نشوند که فهرست مشتری های خود را فاش کنند.
جرج بوش پس برای اینکه کسی که ریاست این کمیته را برعهده می گیرد ارتباطی با مشتری های سعودی نداشته باشد، "توماس کی" حاکم ایالت نیوجرسی و رئیس دانشگاه "درو" را تعیین کرد. تنها ارتباط توماس کی با مسئولان واشنگتن این بود که وی از همان مدرسه خصوصی فارغ التحصیل شده بود که الگور و برادران کوچکتر جرج بوش پس یعنی "نیل و "مارون" در آنجا درس خوانده بودند.
توماس کی وقتی به عنوان رئیس این کمیته تعیین شد، مدیر شرکت نفتی بزرگ "آرمادا هس" بود که با شرکت نفت عربستان سعودی برای ارتقای چاه‌های نفتی در مرکز آسیا وارد همکاری شده بود.
حتی "لویس فریچ" مدیر سابق دفتر اف بی آی گفته بود که پس از بازنشستگی از کار در این دفتر در سال 2001، پیشنهادی را برای کار با عربستانی ها دریافت کرده بود. اگر این خبر درست باشد، وی صبح 11 سپتامبر و هنگامی که از خواب بیدار شد باید خدا را شکر کرده باشد که به جای کار برای عربستانی ها، در شرکت کارتهای اعتباری "ام پی ان ای" مشغول به کار شد.
* ارتباط همه شخصیتهای مهم آمریکایی با شرکتهای سعودی
تقریبا همه شخصیت‌های مهم در واشنگتن که مسئولیتی را عهده دار بوده‌اند، حداقل در یکی از شر کتهای مرتبط با عربستان سعودی همکاری کرده‌اند. به صورت عملی هر قرارداری که با سعودی ها بسته شده است شفاف نبوده، و در توفان شن و نزدیک یکی از چاه هایی که پول از آنجا سرچشمه می‌گیرد، ناپدید شده است.
در شرکت "تی آر دبلیو" تا اواخر سال 2002 که توسط شرکت "نورثورب گرومان"  خریداری شد، "رابرت گیتس" مدیر سابق "سی آی ای" و معاون وزیر خارجه سبق و "مایکل آرامکست" سفیر سابق آمریکا در ژآپن و "کاندولیزا رایس" مشاور امنیت ملی آمریکا تشکیل شده بود و اعضای این شرکت سالها در اداره شرکت "شیورون" که در سال 2001 با "تکساکو" ادغام شد، همکاری داشتند.
"شیورون تکساکو" با شرکت ملی نفت سعودی "آرامکو" و "استار انترپرایز" و "موتیوا انترپرایز" همکاری داشت.
"کارلا هیلز" وزیر اسکان در دولت "جرالرد فورد"، "بنت جانسون" سناتور سابق لوییزانا و نماینده تجاری سابق آمریکا در دولت بوش که مسئول امور انرژی در کنکره بود، "سام نون" سناتور سابق جورجیا که رئیس کمیسیون نیروهای مسلح بود و با شرکت "نیمر پترولیوم" در ارتقای چاه های نفت قزاقستان همکاری داشت، از اعضای شرکت "شیورون – تکساکو" هستند.
در سال 1999 دولت سعودی متوجه شد که خاندان "بن محفوظ" بانک تجاری ملی را در اختیار دارد . پس از آن حداقل 3 میلیون دلار به جمعیت های خیریه کمک کرد که مقادیری از این اموال به "بن لادن"  تحویل داده شد. مقداری از این پولها نیز به یکی از جمعیتهای خیریه داده شد که یکی از اعضای آن "عبدالرحمن بن خالد بن محفوظ" بود که از ورود به آمریکا منع شده است. دلیل منع ورود وی به آمریکا دست داشتن در رسوایی بانک بین المللی در اوایل دهه نود است.
حمایت مالی جمعیتهای خیریه سعودی از بن لادن موضوعی بعید و دور از احتمال نیست. بسیاری از صاحبان میخانه‌ها در آمریکا عقیده داشتند که بیشتر پولها به پناهگاه‌ها، زنان بیوه در سرزمینهایشان سرازی می شود و البته برخی از این پولها نیز بدون شک برای خرید تفنگ و مواد منفجره برای ارتش جمهوریخواه ایرلند هزینه می شد.
دولت عربستان سعودی و واشنگتن درباره حسابهای بانکی سئوالی نمی کردند و سعودیها و شبه نظامیان مسلح وهابی را به حال خود رها کردند تا از راه‌های مختلف برای بن لادن پول بفرستند. درحالیکه این کار برای ساکنان واشنگتن امری آسان بود، بدون شک جمع آوری و ارسال پول در ریاض و جده آسانتر بود.

* درس سعودی ها به آمریکایی ها
عربسانی ها این درس را به آمریکایی ها دادند: دهانت را درباره عربستان ببند، تا به تو توجه کنیم. برای تو کار و پست در یک دانشگاه می‌یابیم، یا خودرویی لکسوس و خانه‌ای بزرگ در جورج تاون به تو می‌دهیم.
"والتر" سفیر سابق آمریکا در عربستان سعودی، رئیس مرکز بین المللی "مریدیان" در واشنگتن است که برای "افزایش تفاهم بین المللی" تأسیس شد. طبق آنچه که در سایت مرکز مریدیان آمده، این مرکز از سوی افراد کمک کننده سعودی حمایت می‌شود.
اعضای شورای اداری این مرکز نیز همسران اعضای کنگره هستند: سپنس آبراهام، کین بنتس، جان برو، جان کورزین، ویلیام فرست و چارلز هانمل. رئیس شورای اداری آن هم "میشل ولدج آر" سناتور سابق جورجیا و سفیر آمریکا در ریاض در دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون است.
بر اساس مطلب منتشر شده در واشنگتن پست، یکی از افراد نزدیک به شاهزاده بندر بن سلطان سفیر عربستان در امریکا گفته است که وی مشغول رسیدگی به آن دسته از مسئولان آمریکایی است که به زندگی عادی خود بازگشته اند. سعودی ها به دوستان خود هنگامی که دفاتر خود را ترک می کنند اهمیت می دهند و به آنها رسیدگی می کنند. آنها هنگام ترک پست خود غافلگیر می شوند و متوجه می شوند که چند دوست خوب به دفترشان مراجعه می کنند!.
هنگامی که به اندازه کافی ثروتمند باشی، می توانی فقط رفاه را خریداری کنی؛ طبق توافقی که در اوایل دهه هشتاد با دولت ریگان برای حمایت از کسری بودجه آمریکا بسته شد، عربستان سعودی یک تریلیارد دلار در بازار سهام آمریکا سپرده گذاری کرده است.  بر اساس مقیاس 1/10 بحران اقتصادی، اگر سعودی ها همه سپرده های خود را از بانکهای آمریکا خارج کنند، این امر برای آمریکا فاجعه بار خواهد بود.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Amiiiin, Present, Mahdi1944, freez578, Abdoll@h

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » يکشنبه 22 دی 1392 22:02

رسوایی "هیفاء بندر" در ماجرای 11 سپتامبر
بخش ششم
* محافظان ریاست جمهوری آمریکا در خدمت بندر
در سال 1994 پس از آنکه 2 سال را در "دوشنبه" پایتخت تاجیکستان – دورترین و فقیرترین منطقه دنیا سپری کردم؛ "سی آی ای" من را به واشنگتن بازگرداند. صراحتا از بازگشت به خانه و پشت سر گذاشتن آن دوران، خوشحال بودم. اکنون به اندازه کافی آب برای حمام دارم و می توانم به اندازه کافی بخوابم بدون آنکه صدای شلیک تانکها را بشنوم. من قبل از آنکه به بخش دیگر دنیا بروم، نیازمند استراحت هستم. به همین دلیل به دنبال خانه‌ای اجاره‌ای در واشنگتن گشتم.
هنگامیکه با آژانس اطلاعات مرکزی (متن حذف شده) قرارداد بستم، باید زندگی در واشنگتن را می‌پذیرفتم. در نهایت یک واحد آپارتمانی را در جورج تاون یافتم. دیگر می‌توانستم در هفته چندین بار از آنجا خارج شوم و دیگر نیازی نبود بقیه ایام هفته را گوشت خوک و لوبیا بخورم. ولی همه این مسائل در سال 1994 تغییر کرد. مبلغ اجاره در جورج تاون به صورت غیرقابل تصوری افزایش یافت؛ و همه مکانهایی که به آنجا عادت کرده بودم دیگرناپدید شده و قهوه‌خانه‌های مدرن فرانسوی و سیگار فروشی‌ها جای آنها را گرفتند. از این به بعد اگر فردی با خانواده از قشر متوسط جامعه باشد، باید یک ساعت مسافرت کند و به دنبال جایی در ایالت ویرجینیا بگردد.
هنگامیکه داشتم از این تصمیم منصرف می‌شدم و می‌خواستم به دنبال جایی در خارج از "بلتوی" بگردم، خانه‌ای را در "پالیسیدز" یافتم. این منطقه شهرکی نزدیک جورج تاون است. این خانه به صورت ماهانه کرایه داده می‌شد. دارای 3 اتاق خواب دو سرویس بهداشتی و چمن بود. این خانه برای من و خانواده‌ام بیشتر از آن چیزی بود که می‌خواستیم. این خانه با خودرو تا مقر "لانگلی" در ایالت ویرجینیا 5 دقیقه فاصله داشت. فاصله این خانه تا محل کار من به اندازه‌ای بود که بتوانم با دوچرخه به سر کار بروم.
یک شب در راه به منزل متوجه وجود کاروانی از خودروها خارج از جاده 123 شدم. قبلا فکر می‌کردم که رئیس جمهور تنها کسی در واشنگتن است که می‌تواند به این صورت محافظ داشته باشد. ظرف چند ثانیه خودروهایی که در کنار دو طرف جاده صف کشیده بودند ناپدید شدند. در آن هنگام متوجه شدم که در حال عبور از کنار "بندر" سفیر عربستان سعودی در آمریکا عبور می کنم. با وجود شیشه دودی خودروی لیموزین، متوجه شدم که بندر به کشور بازگشته است.
روز بعد در خصوص وضعیت بندر پرسیدم، به من گفته شد که او در کشور تنها سفیری است که به صورت رسمی از سوی وزارت خارجه محافظت می شود. درحالیکه کارمند دولت باید در حاشیه شهر زندگی کند. در آن زمان، متوجه شدم که باید اتفاقات مهمی در اطراف بندر، واشگتن، آژانس اطلاعات مرکزی و روابط غرب و عربستان سعودی و آمریکا در جریان باشد.
در یکی از روزها که سوار دوچرخه‌ام بودم، رئیس آژانس اطلاعات مرکزی، مسئول حمایت از امنیت ملی و سفیر عربستان سعودی از کنارم گذشتند. آنها رفته بودند که ملکی را در حاشیه رودخانه "پوتومک" که بهترین منطقه در واشنگتن به شمار می‌آید ببینند. این ملک ده‌ها بار بزرگتر از منزلی بود که در آن زندگی می‌کردم.
* نحوه رفت و آمد بندر به کاخ سفید
بندر می‌توانست هر وقت که بخواهد برای گفت‌وگو وارد کاخ سفید شود. ولی من برای گرفتن وقت ملاقات با یک کارمند دون پایه در شورای امنیت ملی، باید چند هفته وقت بگذارم. البته اگر بتوانم برای چند دقیقه با او صحبت کنم، بسیار خوش شانس خواهم بود.
بندر برای ساکنان کاخ سفید در فهرست A قرار داشت، و اگر دلش می‌خواست می‌توانست هر نامه حساسی را به هر شخصیتی در دولت یا روزنامه‌ها بدهد.
روزنامه "واشنگتن پست" تأکید کرد، شب افتتاحیه مرکز "کندی" و در مراسم شام در خانه "کاترین گراهام"، بندر بازیگر واشنگتن بود و نه آژانس اطلاعات مرکزی.
* بندر واشنگتن را اداره می‌کند !
خانه وسیع بندر و زندگی بدون محدودیت او، بلیتی بود که می‌‌توانست با آن در واشنگتن تردد کند. صرف نظر از حماقتی که به عنوان دموکراسی و دنیای آزاد شناخته می‌شود، واشنگتن یک شرکت است که بندر بر کرسی شورای اداری آن تکیه زده است. اگر بخواهی از دایره آن خارج شوی، نفرین خواهی شد پس بهتر است که طبق قواعد آن بازی کنی.
در هر مبحثی که آمریکا و عربستان سعودی در آن حضور دارند، باید فردی باشد که در هر اردوگاه پایگاهی داشته باشد تا بتواند به خوبی با دو طرف ارتباط برقرار کند، و به راحتی با دو فرهنگ تعامل داشته باشد. او باید به اندازه‌ای گنجایش داشته باشد که مردم به دنبال شراکت با او باشند. او باید به همه جزئیات و پیامدها آگاه باشد.
محور واشنگتن - ریاض شخصی به نام بندر بن سلطان عبدالعزیز است. شاهزاده بندر در فهرست خاندان حاکم (سعودی) از افراد درجه پایین است. با وجود اینکه پدرش وزیر دفاع است مادرش فقط یک خدمتکار منزل بود، ولی واشنگتن همواره به پول اهمیت می‌دهد و نه اصل و نسب.
* مسلمانی با اسانس اسکاتلندی و سیگار کوبایی
در یکی از روزهای سال 1983 بندر در سن 34 سالگی به عنوان سفیر عربستان سعودی در آمریکا تعیین شد. وی در آن زمان دوستان زیادی داشت و فردی تأثیرگذار بین مردم بود. در دوران جوانی وی خلبانی ماجراجو و فردی جنگجو بود. بندر مسلمانی با اسانس اسکاتلندی و سیگار کوبایی است که همواره پست و سمتی داشته است. بندر خودش را به عنوان یک بازیگر ممتاز ثابت کرد.
* هواپیماهای آواکس نخستین ضربه‌ بندر
بندر در سال 1981 به عنوان وابسته نظامی عربستان سعودی در آمریکا انقلابی به پا کرد و توانست با وجود اعتراضهای عصبی‌گونه ایپک - قوی ترین لابی اسرائیلی در واشنگتن، موافقت کنگره را برای فروش هواپیماهای "آواکس" به عربستان جلب کند.
طبق آنچه که در سال 2002 در روزنامه واشنگتن پست گزارش شد، بندر در دورانی که سفیر بود توانست بدهی‌های عربستان را با سپرده گذاری محرمانه 10 میلیون دلاری در بانک واتیکان بپردازد.
این سپرده گذاری به درخواست آژانس اطلاعات مرکزی که در آن زمان "ویلیام کیسی" ریاست آن را برعهده داشت، صورت گرفت تا مسیحیان دموکرات از آن در جنگ با کمونیستهای ایتالیایی استفاده کنند.
در ژوئیه 1984 بندر نخستین 30 میلیون دلار را از خاندان حاکم (سعودی) ارائه کرد تا "اولیور نورث" بتواند برای انقلابیون "کنترا" در نیکاراگوئه سلاح بخرد.
* دعوت هیفاء بندر از دختر مطلقه بوش در زمانی مناسب
بندر به صورت شخصی نیز خوش درخشید. هنگامی که جرج دبیلو بوش اواخر نوامبر 1990 به عربستان رفت تا از نیروهایی که برای بازپس گرفتن کویت آماده می‌شدند بازدید کند؛ "شاهزاده هیفاء" همسر بندر، "دورتی" دختر تازه طلاق گرفته جرج بوش و فرزندانش را برای عید شکرگذاری به مزرعه بندر در ایالت ویرجینیا دعوت کرد. جرج بوش هنگامی که بندر را چند روز پس از عید شکرگذاری ملاقات کرد، درحالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود به بندر گفت: "شما انسانهای خیّری هستید."
* اعطای لقب بوش به بندر !
در جریان سفر تابستانی بندر به منزل بوش در "کینگپورت" در ایالت "مین"، خانواده به او لقب "بندر بوش" دادند. بندر بوش برای ماهیگیری به انگلیس دعوت شد.  بندر یک میلیون دلار به ساخت کتابخانه ریاست جمهوری بوش در "کالج استیشن" در تگزاس کمک کرد. ملک فهد پادشاه عربستان نیز بنا به پیشنهاد بندر، یک میلیون دلار به باربارا بوش برای کمک به فعالیتهایش در مبارزه با بی سوادی کمک کرد. وی همچنین یک میلیون دلار به "نانسی ریگان" در فراخوان مبارزه با مواد مخدر کمک کرد.
بندر سعودی تنها کسی نبود که در دفاتر ریاست جمهوری و دیگر نهادها به دنبال منافع بود. در اکتبر 1983 "عدنان خاشقجی" تاجر سلاح 50 هزار دلار به انبار ریاست جمهوری "جیمی کارتر" در آتلانتا داد. در اواخر سال 2002 شاهزاده "ولید" هم نیم میلیون دلار برای تأسیس صندوق بورس تحصیلی "جرج هربرت واکر بوش" در آکادمی فیلیپس کمک کرد. یک سال قبل از آن "ردوی جولیانی" 10 میلیون دلار هدیه ولید بن طلال را نپذیرفت.
* روابط بندر و کلینتون
در دوران ریاست جمهوری "بیل کلینتون" بندر هفته‌هایی را در کاخ کوهستانی او در "اسپن" می گذراند. (50 هزار متر مربع، 32 اتاق، 16 سرویس بهداشتی، 55 میلیون دلار). در واقع این دو نفر در شیوه زندگی تفاوت داشتند. بندر به گذشته نظامی خود افتخار می کرد و هر بار در دیدار با کلینتون این موضوع را پیش می کشید.
کلینتون از طریق دوستی با "شاهزاده ترکی" رئیس سابق سازمان اطلاعات سعودی، از در پشتی با ریاض ارتباط داشت. تاریخ این دوستی به دوران دانشگاه جورج تاون بر می‌گردد. مشاورانی در کاخ سفید همه تلاش خود را به کار گرفتند تا کلینتون را از بندر دور نگه دارند. بیل کلینتون آخرین کاری که نیاز داشت این بود که وقت خود را با یک شاهزاده بسیار ثروتمند عربی سپری کند.
* نقش بندر در انفجار برجهای خُبَر
مجله نیوزویک تأکید کرد، بندر در قانع کردن لیبیایی‌ها برای تحویل 2 تن از شهروندان خود که به دست داشتن در حوادث سال 1988 و منفجر کردن هواپیمای پان ام 103 بر فراز لوکربی در اسکاتلند متهم بودند، نقش بارزی ایفا کرد. این مجله همچنین خاطرنشان کرد که بندر با منفجر کردن برجهای خبر با کمک دفتر "اف بی آی" در سال 1996 به نابود کردن مقاومت در عربستان سعودی کمک کرد. زیرا تحقیقات در خصوص این ماجرا پس از مرگ 19 نظامی در آنجا برای بیش از 5 سال متوقف ماند.
بندر از نفوذ خود برای قانع کردن پادشاه جهت هدیه دادن 23 میلیون دلار به مرکز دانشگاه "ارکانزاس" استفاده کرد. چرا که فرماندار آرکانزاس (بیل کلینتون) به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود. کلینتون در سال 1991 در دیدار با سفیر سعودی فشارهای بسیاری را برای دستیابی به این پول به کار برد. در نوامبر 1992 نیز به همین منظور تلفنی با ملک فهد گفت وگو کرد.
آن پولها از 2 راه تحویل داده شدند: 3 میلیون دلار در آغاز و باقی آن پس از ده هفته. زمان بندی خیلی مهم بود.
بندر بن سلطان، طبق روال فعالیتهایش در پایان هر دولت، همه اعضای کابینه کلینتون را به شام در رستورانی که خودش انتخاب ‌کرد دعوت می‌کند.
* "بندر بوش" مهمان دائمی کلینتون در کاخ سفید
در دوره دوم ریاست جمهوری بوش، بندر کاخ سفید را به صورت شگفت انگیزی پس گرفت، دقیقا مانند زمانی که انگلیسی‌ها در سال 1814 آن را آتش زدند. وی خودش را به یکی از مهمانان دائمی رئیس جمهور تبدیل کرد. خدمت طولانی مدت او در واشنگتن او را به قدیمترین دیپلمات تبدیل کرد، البته همه دوست داشتند با او صحبت کنند. در دسامبر 1997 جیمی و روزالین کارتر و بوش پدر به کاخ بندر در حاشیه رودخانه  "پوتوماک" رفته و در مراسم بیست و پنجمین سالگرد ازدواج او و هیفاء شرکت کردند. دو سال بعد هنگامی که نلسون ماندلا به واشنگتن سفر کرد، بندر به افتخار او در کاخ "مکلین" میهمانی برگزار کرد که تا صبح طول کشید.
در آوریل 2001 "یاسر عرفات" از  "شاهزاده عبدالله" ولیعهد سعودی خواست از اسرائیل شکایت کند چرا که سربازان آن به کاروان خودروهای مسئولان فلسطینی تیراندازی کردند. عبدالله نیز این درخواست را به بندر که با دیک چنی و کالین پاول در ارتباط بود منتقل کرد.
پاول در اواخر سال 1970 از طریق "دیوید جونز" رئیس هیأت ستاد مشترک و دوست بندر در بازی تنیس، با بندر بن سلطان آشنا شد. پاول در آن زمان گفت وگویی یک ساعته با عرفات و شاهزاده عبدالله داشت.
* سعودی‌ها و تروریسم
در نیمه‌های سال 2002 این موضوع به روزنامه نگاران درز کرد که سیاست دفاعی شبه رسمی مجلس که "ریچارد پرل" ریاست آن را برعهده دارد، بر این امر استوار است که وقتی موضوع به "تروریسم" می‌رسد عربستان سعودی دوست ما نیست. دقیتر اینکه، در این گزارش تأکید شده که "عربستان سعودی ذاتا ویرانگر دنیای عربی و منتقل کننده بحرانهای عربی است" . "سعودی‌ها در همه سطوح تروریستی فعالیت دارند، و آنان طراح، حامی مالی و تشویق کننده این تفکر هستند".
پاول یک بار دیگر به مدت چند ساعت تلفنی صحبت کرد تا به بندر و مدیریت او تأکید کند که اینگونه مسائل موضع رسمی دولت بوش نیست. برای تقویت این موضوع، جرج بوش بندر را به مزرعه خانوادگی خود در "کروفورد" تگزاس دعوت کرد. اینگونه دعوتها معمولا از رؤسای کشورها صورت می‌گرفت.
به نظر می‌آید که سیاست دفاع امنیتی، مشغولیت اصلی "هنری کیسنجر" است، فردی که عربستان سعودی او را به وجود آورد و اخیرا برای مدتی ریاست کمیته نوار آبی را برعهده گرفت. این کمیته مسئول تحقیق درباره اشتباهات اطلاعاتی بود که موجب بروز حادثه 9/11 شد. وی قبل از برعهده گرفتن این مسئولیت باید استعفا می‌کرد  زیرا در فهرست تحقیقاتش چند سعودی نیز قرار داشتند.
* رسوایی کمک همسر بندر به القاعده
هنگامیکه گفته شد هیفاء همسر بندر – به صورت غیر عمد- به دو تن از ربایندگان (هواپیماهای حادثه یازده سپتامبر) کمک کرد که در "سان دیگو" اقامت کند؛ پاول در 28 نوامبر 2002 به آژانس اطلاعات مرکزی رفت تا از این دو شاهزاده دفاع کند.
پاول در مصاحبه‌ای با "میشل کیلمن" گفت: "من سالها است که شاهزاده بندر و هیفاء را می شناسم و معتقدم که آنها هیچ‌کاری را انجام نمی‌دهند که در حمایت هر فرد یا سازمان تروریستی باشد. ولی بگذارید ببینیم که حقیقت چیست".
آیا خطوط مقدم بندر شکست؟ آیا دولت بوش سعی داشت پیامهایی کدگذاری شده ارسال کند؟ شاید این طور باشد، ولی پاول هم سعی می‌کرد که بر مسائلی که در جریان بود سرپوش بگذارد.
* مهمانی بندر برای زنان شخصیتهای مهم آمریکایی
در اوایل مارس 2001 شاهزاده هیفاء 80 تن از بارزترین زنان واشنگتن را برای شام دعوت کرد. همسران شخصیتهایی مانند دونالد رامسفلد، کارمندان اندروکارد، "پل اونیل" وزیر خزانه داری و "کلارنس توماس" و "آنتونی کندی" قضات دادگاه عالی، از جمله این دعوت شدگان بودند. مهمان افتخاری نیز "الما پاول" همسر کالین پاول بود.
این موضوع در واشنگتن عادی بود، ولی این امر برای من بزرگترین مسأله غافلگیر کننده به شمار می‌آمد. کمکهای هیفاء همسر بندر و پولهایی که به دست تروریستها رسید، کمکهایی خیریه بود. شاهزاده هیفا و همسرش به این منظور کمکهای مالی بسیاری را هدیه دادند.(!)
ولی یک فرد چگونه می تواند اطمینان یابد که این پولها به دست افراطی‌ها نمی رسد؟ بیایید جدی به این موضوع نگاه کنیم، آخرین باری که از عربستان سعودی خواستیم همه مسائل را مورد بررسی قرار دهد چه زمانی بود؟
با وجود هر طرز تفکری که درباره جمعیت‌های خیریه سعودی داشتیم، آنها بدون توجه به ما سالها به فعالیت خود ادامه دادند. در حملاتی مانند 9/11، هیچ کس ندید که (تروریستها) می‌آیند زیرا کسی نمی‌خواست که آنها را ببیند.
* حمایت جمعیت‌های خیریه سعودی از القاعده
در مارس 2002 یعنی یک سال و نیم بعد از کمکهای شاهزاده هیفاء، نیروهای وزارت خزانه داری – دفتر ایالت ویرجینیا- به 4 جمعیت خیریه سعودی حمله کردند: مؤسسه SAAR، الصفاء، پژوهشکده بین المللی تفکرات اسلامی IIIT و سازمان بین المللی نجات اسلامی (هیأت بین المللی نجات اسلامی).
در این عملیات همچنین، به دفتر محلی "اتحادیه دنیای اسلامی" که از سوی عربستان سعودی حمایت مالی می‌شود، حمله شد. این مجموعه برای بن لادن پول و سلاح فرستاد. بندر در یک دوره دراز مدت و به دلایل انسانی به این 5 مؤسسه‌ خیریه کمک کرد، درحالیکه مسئولان وزارت خزانه داری و دیگر کارشناسان می توانستند در خصوص خطر این جمعیتها هشدار دهند.
"ماتئو لیویت" از اعضای بارز پژوهشکده سیاستهای خاور نزدیک در واشنگتن در 1 اوت 2002 در اظهاراتش در برابر کنگره گفت: "طارق حمدی" از کارمندان جمعیت IIIT شخصا به اسامه بن لادن باتری‌های تلفن ماهواره‌ای داد.
"محمد جمال خلیفه" داماد اسامه بن لادن دفتر هیأت بین المللی نجات اسلامی در فیلیپین را اداره کرد و از آنجا برای القاعده پول فرستاد. با فعالیتهای ممتاز پلیس هند، "ابوناصر" از کارمندان هیأت بین المللی نجات اسلامی در منفجر کردن کنسولگری آمریکا در کلکته ناکام ماند.
شاهزاده بندر در مصاحبه با PBS درباره مشکلاتی که عربستان سعودی با ارسال پول به همه مناطق دنیا دارد، اظهار داشت: می توانیم ارسال پول به اروپا و آمریکا را پیگیری کنیم، ولی این ارتباط در آمریکا قطع می شود.
همسر بندر به دو تن از عاملان حملات 11 سپامبر تا حدود 130 هزار دلار کمک کرد.
یک سعودی ناشناس نیز 550 هزار دلار به مسجدی در "سان دیگو" که به مثابه پایگاهی برای ربایندگان (هواپیماها در حملات 11 سپتامبر) به شمار می‌آمد کمک کرد، به صورتیکه در گزارش دفتر اف بی آی آمده است که هزینه حملات 9/11 از 500 هزار دلار فراتر رفت.
به عبارت دیگر بندر – یا یک سعودی دیگر- پول خود را از دست می‌دهد تا 19 افراطی دست به کشتار بزنند و بیش از 3 هزار نفر را به قتل برسانند.
ما هیچگاه نخواهیم فهمید که پول به کجا ارسال می‌شد، مگر آنکه سعودی ها تصمیم بگیرند به ما در تحقیقات کمک کنند.
در اکتبر 2002 هیأتی از آمریکا به ریاست "آلن لارسون" قائم مقام وزیر مشاور دولت در امور اقتصادی به ریاض رفت. این سفر ظاهرا برای تحت فشار گذاشتن سعودی‌ها جهت افزایش نظارت بر جمعیت‌های خیریه و شبکه‌های مالی شهروندان این کشور بود.
اما همانطور که "جف گرت" و "جودیت میلر" در روزنامه نیویورک تایمز گفتند داستان به اینجا ختم‌نمی شود: "چند مسئول اجرایی  در توضیح بحران مستمری که واشنگتن و آمریکا و نفت عربستان با آن مواجه هستند، اظهار داشتند که لارسون بند دیگری را در برنامه کاری خود دارد. وی می‌خواهد تضمین کند که عربستان سعودی میلیونها بشکه نفت دیگر را به بازار جهانی تزریق می کند، زیرا درنتیجه حمله به عراق به فرماندهی آمریکا، بحران اقتصادی ایجاد شد. "نپرس، نگو، و اطلاع نداشته باش" و قبل از هر چیز دیگر از شر چیزی نگو و از ادامه تزریق نفت حفاظت کن. سعودی‌ها نیز همیشه حق دارند. !
ریاض پولهای بسیاری را از نفت در دست دارد و واشنگتن نیز آب دهانش به راه افتاده است. نهاهای دولتی آمریکا تمایلی به توجه به واقعیتها ندارند.
ولی تمرکز بر پول و یا حتی پول و نفت این ماجرا را به وجود می آورد. ازدواج واشنگتن و آل‌سعود بسیار محکم است. این امر مانند بادی است که از طریق جغرافیای سیاسی، جنگ جهانی دوم، کوته بینی و مبارزه با کمونیسم، راه خود را یافته است.
"فرانکلین روزولت"، "محمد بن سعود" و "محمد بن عبدالوهاب" و مبلغ "ابن تمیمه" نقشی بارز را بازی کردند. و در آخر همه بذرهای خباثت را ابن تمیمه کاشت: "اخوان المسلمین".

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
freez578, Mahdi1944

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » يکشنبه 6 بهمن 1392 23:46

بخش هفتم
* تلاش برای شناخت اخوان المسلمین
هنگامی که در دفترم در جنوب هند بودم، هرچه بیشتر مطالعه می‌کردم تمایلم برای شناخت اخوان المسلمین بیشتر می‌شد. در آن هنگام تقریبا چیزی درباره اسلام نمی‌دانستم. اخوان المسلمین در یکی از شهرهای هند مدرسه داشت و آن مدرسه یکی از مراکز آموزش و درمان به شمار می‌آمد. اعضای اخوان مراکز تجاری ومغازه های هندوها را به آتش می‌کشیدند، اما تحرکات آنان به ندرت یک یا دو روز ادامه می‌یافت. ولی مسلمانان هند دست به ترور سیاستمداران نمی‌زدند و خودروهای بمبگذاری شده را منفجر نمی‌کردند.
گروه اخوان المسلمین در سال 1928 توسط یک مصری به نام "حسن البنا" تأسیس شد تا با پالایش اسلام، مصر را از نفوذ بیگانگان رهایی بخشد. در سال 1947 این گروه به خشونت گرایید و به شرکت‌های یهودیان در قاهره حمله کرد. پس از یک سال، دولت این گروه را ممنوع اعلام کرد. البنا پس از شنیدن این خبر گفت: "اگر سخنان دفن شوند، دستها باقی می‌مانند".
در 28 دسامبر 1948، اعضای اخوان المسلمین این پیشگویی حسن البنا را از طریق ترور نخست وزیر مصر عملی کردند. دولت مصر نیز در واکنش سر مار را قطع کرد که در نتیجه آن حسن البنا در سال 1949 به قتل رسید. اما این موضوع موجب تعصب بیشتر اخوان المسلمین شد. پس از ترور ناکام جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر در سال 1954، ناصر همه درها را به روی اخوان المسلمین بست. درنتیجه فرماندهی این گروه به صورت زیرزمینی یا در تبعید ادامه یافت.
‌* مهاجرت اخوان المسلمین به سوریه و رفتن به آغوش عربستان
بیشتر اعضای اخوان المسلمین به عربستان سعودی رفتند، البته نه همه آنها. برخی نیز به سوریه گریختند و اعضای بازگشته از مصر شاخه‌ای را در سوریه در سال 1930 تأسیس کردند.
اما در اواخر دهه هشتاد سرانجام دولت سوریه توانست اخوان المسلمین را ریشه کن کند و بار دیگر آنان مجبور شدند به عربستان سعودی بروند، برخی نیز به آلمان غربی رفتند (جایی که با تأسیس گروهک‌هایی برای حملات 11 سپتامبر زمینه سازی کردند). برخی نیز در دمشق و دیگر مناطق سوریه باقی ماندند و فعالیتهای خود را به صورت زیرزمینی ادامه دادند.
این مطالب همه اطلاعات در دسترسی بود که آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا توانست از طریق پیامها جمع آوری کند . سیا چیزی درباره اخوان المسلمین نمی‌دانست.
* بی اطلاعی CIA از  اخوان !
فکر میکنم که آژانس اطلاعات مرکزی، منبع، جاسوس یا سازمانی (درون اخوان المسلمین) نداشت؛ و چگونگی فعالیت اخوان در سوریه و منابع مالی اعضای آن را نمی‌دانست، و به صراحت بگویم که سی آی ای سردرگم بود.
* انتشار ویروس اخوان در هند
در هند می‌توانم بگویم که اخوان المسلمین مانند ویروس منتشر می‌شود. پس از آن شاخه‌هایی از اخوان در آفریقا، جنوب صحرای بزرگ، جنوب آسیا و دیگر مناطق دنیا ایجاد شد ولی به نظر می‌آید که مشکل واقعی در سوریه است.  این گروه می توانست با اسرائیل وارد فرایند مسالمت آمیز شود و یا این فرایند را زیر پا بگذارد.
به صورت رسمی واشنگتن می‌خواست که حافظ اسد برود. اسد در هر منازعه بین المللی از سوی اتحاد شوروی حمایت تسلیحاتی می‌شد. ولی رفتن حافظ اسد به معنای استیلای اخوان بر سوریه بود.
آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا چگونه می‌توانست اطلاع یابد که آیا اخوان فرصتی برای تحت کنترل در آوردن سوریه دارد؟ نبود جاسوسی در گروه اخوان، موضوع غیر قابل تصوری بود.
شبی در "امان" در لابی هتل "اینترکانتیننتال" امیدوار بودم که به هدفم (شناخت اخوان) برسم. زیرا دوستانم در آنجا شکست خوردند. اطمینان داشتم که "علی" به من همه چیز را در باره اخوان می‌گوید و من را از واقعیتهایی پیچیده مطلع می‌کند. "علی" علوی بود، ولی فکر می‌کنم که مدتها بود که از کارش فرصتی برای شناخت دشمن ایجاد کرده بود. دوست داشتم از طریق یک سوری از واقعیتها مطلع می‌شدم، ولی به نظر می‌آمد که این امر بسیار دشوار بود؛ نمی‌دانستم که کجا یکی از آنها را بیابم.
صبح روز بعد، قبل از رفتن به دمشق به دیدار "تام توینان" رئیس سی آی ای که در امان بود، رفتم. تام را هنگامیکه در دهلی بودم شناختم. او در آنجا نماینده (سی آی ای) بود. وی فردی خونگرم و متخصص است. گمان می‌کردم که او در حال دور شدن ( از سی آی ای) است، و فکر نمی‌کردم که روزی رئیس آژانس اطلاعات مرکزی شود. در پایان دوره تام، شوهر دخترش در انفجار هواپیمای پان ام 103 بر فراز لوکربی اسکاتلند کشته شد.
من و تام برای مدتی طولانی در خصوص راه‌های رسیدنم به سوریه گفتگو کردیم. برای رسیدن به فرودگاه دمشق که کاملا تحت نظارت اطلاعات سوریه بود، به امان رفته بودم. اما اگر با خودروی کرایه‌ای از عمان به دمشق می‌رفتم، می‌توانستم قبل از متوجه شدن سوری‌ها از این کشور خارج شوم. پس این برنامه، اینگونه انجام شد.
* دلیل بی توجهی CIA به اخوان
پس از پایان گفتگوها، از تام درباره اخوان المسلمین سوریه پرسیدم، ولی این سئوال من را نشنیده گرفت. پس از او پرسیدم: "آیا اردنی‌ها به دلیل تنفر از سوری‌ها، به اخوان پول و پناهگاه می‌دهند، اردنی‌ها درباره آنها چه می‌گویند؟". "ما اردنی‌ها را برای اطلاع از جزئیات تحت فشار قرار نمی‌دهیم، آنان هیچگاه دست به چنین کارهایی نمی‌زنند، اخوان المسلمین برای ما هدفی به شمار نمی‌آیند".
تویتال گفت: "آژانس اطلاعاتی درباره اخوان المسلمین ندارد". آژانس اطلاعات مرکزی بر اساس دستور فرماندهی در خارج، از کشورها یا گروه‌های تروریستی جاسوسی می‌کند. نمی‌توانم این موضوع را تأیید کنم ولی یقین دارم که شوروی اردن را در الویتهای خود قرار داده است.
از نظر عملیاتی، افسر زیر نظر تویتان، روزها و شب‌هایش را به تعقیب دیپلماتهای شوروی سپری می‌کرد، به این امید که یکی از آنها را برای جاسوسی به نفع آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به کار گیرد. اخوان المسلمین هدف احتمالی نیست و امان پول و زمان خود را برای آنان هدر نمی‌دهد.
تویتان همچنین در آژانس اطلاعات مرکزی با مشکل فرهنگی روبرو بود. بیشتر افسران میانسال از پروتستان‌های قفقازی بودند. بنابراین اگر دانش و تجربه‌ای هم داشتند‌، نظامی بود. تعداد اندکی از آنان زبان عربی را بلد بودند، و کسانی هم که به عربی سخن می‌گفتند، زبان آنان بسیار بد بود. از آنجا که بیشتر این برادران در صحبت کردن به زبان انگلیسی ضعیف بودند، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا نمی‌توانست بر موانع زبان و فرهنگ چیره شود.
اردن نمونه‌ای از دیگر کشورهای خاورمیانه بود. اخوان المسلمین از صفحه رادار آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا خارج بود. برخی از کارشناسان، موضوع اخوان را در اوقات فراغت خود دنبال می‌کردند و این موضوع وارد اداره عملیات نمی‌شد، بنابر این تصورات آنان به منابع مطبوعاتی و دانشگاهی خلاصه می‌شد.
از زمان اقدام جمال عبد الناصر در سرکوب اخوان المسلمین در سال 1954، دیگر این امکان وجود نداشت که یکی از اعضای این گروه را یافت و با او مصاحبه کرد و این امر تقریبا غیر ممکن بود. آنان خودشان را زیر زمین دفن کردند.
عربستان سعودی پس از سال 1954 به حامی اخوان المسلمین تبدیل شد. این گروه مانند کتابی بود که به روی همگان بسته شد. به ندرت دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران می‌توانستند برای ورود به عربستان سعودی ویزا بگیرند. اسلامگرایی افراطی مانند حفره‌ای تاریک و عمیق بود. هنگامی که اسامه بن لادن در اواخر سال 1990 پیدا شد، تصور بیشتر آمریکایی‌ها این بود که او از قبر بیرون آمده است.
* حمایت عربستان از تروریسم اخوان با موافقت آمریکا
اگر بخواهم منصف باشم، این امر (بی توجهی به اخوان) اشتباه آژانس اطلاعات مرکزی نبود. تا حوادث 11 سپتامبر هیچ رئیس جمهوری به موضوع جاسوسی از اخوان توجهی نداشت. طی دوران جنگ سرد رؤسای جمهور نگران شوروی و تأسیسات هسته‌ای آن بودند. در واقع آژانس اطلاعات مرکزی همواره در حال جاسوسی درباره مسیر سلاح هسته‌ای و یا احتمال ساخت آن بود.
* راز کوچک و کثیف کاخ سفید
همه جنگهای کثیفی که آژانس اطلاعات مرکزی در آنها غرق شده بود، با کمونیسم ارتباط داشت.
دست کم این توضیح رسمی همان چیزی است که واشنگتن آن را باور می‌کند. ولی جواب واقعی بسیار پیچیده‌تر است. بله شوروی عاملی برای سرگرم شدن بود، و رسیدن به اخوان المسلمین بسیار سخت. ولی در نهایت این همان راز کوچک و کثیف در واشنگتن بود: "کاخ سفید اخوان المسلمین را به عنوان هم پیمان خاموش می‌شناخت. و اعضای این گروه را سلاحی سری ضد کمونیسم می‌دانست."
* حمایت عربستان از اخوان، چه زمانی آغاز شد
این فعالیت سری در سال 1950 با "دالاس – الین" در آژانس اطلاعات مرکزی و "جان فاستر" در وزارت خارجه آغاز شد، و آنان در آن زمان با حمایت مالی عربستان سعودی از اخوان مصر ضد جمال عبدالناصر موافقت کردند. کمونیست بودن جمال عبدالناصر و سرکشی او به اندازه‌ای بود که موجب نگرانی واشنگتن شد. عبدالناصر شرکتهای تجاری بزرگ مصر و از جمله آنها کانال سوئز را ملی کرد.  و از شوروی سلاح خرید و تهدید کرد که اسرائیل را به دریا می‌اندازد.
آژانس اطلاعات مرکزی در خصوص این مسأله هیچ نتیجه گیری نداشت و هیچ یادداشت و اخطاری در کنگره مطرح نشد. وزارت خزانه داری نیز هیچ بودجه‌ای را برای این منظور در نظر نگرفت. به عبارت دیگر هیچ موردی ثبت نشد.
کاخ سفید فقط این وظیفه را برعهده داشت که به کشورهایی مانند عربستان و اردن که به اخوان المسلمین پناه داده بودند، در خصوص حمایت از این گروه چراغ سبز بدهد.  این امر در جنگ داخلی یمن در سال 1962 اتفاق افتاد. در آن هنگام جمال عبدالناصر از دولت یمن که ضد آمریکا بود حمایت کرد و نیروهایش ر‌ا برای کمک به این کشور فرستاد. واشنگتن نیز در مقابل موافقت خود را به ریاض برای حمایت از اخوان المسلمین در یمن ضد مصری‌ها اعلام کرد. طبق آنچه که تام تویتان گفت: "دشمن دشمنم همیشه دوست من است. این نخستین اصل در خاورمیانه به شمار می‌آید."
آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا از اخوان المسلمین جاسوسی کرد، زیرا در نهایت این گروه ممکن بود روزی ضد ما شود. تام تویتان یا هر افسر دیگر آژانس اطلاعات مرکزی در خاورمیانه این موضوع را به نحوی به واشنگتن اطلاع داد. مأموریت آینده در طبقه پایینی "لانگلی" این بود. آژانس اطلاعات مرکزی از بخش حمایت مالی خارجی از اخوان المسلمین خواست هرگونه اطلاعات و متنی درباره این موضوع را نابود کند (متن حذف شده). در سال 1980 "زیبیگنیو برژینسکی" مشاور امنیت ملی از رئیس جمهور "کارتر" خواست قراردادی را با عربستان سعودی امضا کند. آمریکا دلار را با دلار مبادله کند و پول عربستان سعودی به مقاومت افغان در دوران اشغالگری شوروی سرآزیر شود. (در سال 1981 عربستان سعودی 5.5 میلیارد دلار پرداخت) و بخش بیشتر این پولها به دست عناصر افراطی اخوان المسلمین و از جمله آنها "عبد سیاف" رسید.
سیاف رئیس اتحادیه اسلامی، فرد خطرناکی بود که به پول و سلاح اهمیت زیدی می‌داد. او دانشجوی قدیمی ترین و بهترین دانشگاه الازهر بود. وی از سوی اخوان المسلمین مأمور شد. سیاف گفت که از سوی وهابی‌ها در عربستان سعودی آموزش ندید. ولی در واشنگتن هیچکس نه پرچم قرمز خود را بلند کرد و نه زرد، تا مبادا ریاض خشمگین شود.
اگر سعودی‌ها و پاکستانی‌ها بخشی از گروه "اخوان المسلمین افغان" بودند، دولت واشنگتن می‌گفت این بهایی است که باید آن را بپردازی؛ بنابراین این احتمال وجود داشت که آنها به "کارهای کثیف" دست بزنند. حتی اگر اخوان المسلمین در کمال خون‌‌سردی مرتکب قتل می‌شد، همین‌که گروه اخوان در مقابل ماشین جنگی شوروی ایستاده (برای حمایت از اخوان) کافی است. واشنگتن همیشه به دلیل ورود به جنگهای بی‌ارش به خودش می‌بالد. بنابراین اگر به هیمنه شوروی ضربه‌ای موفقیت آمیز وارد شود؛ اخوان المسلمین قراردادی خوب به شمار می‌آید.
"جان اشکرافت" در آن زمان دادستان کل بود ولی همه ما (متن حذف شده) خودمان را در یکی از فهرستهای القاعده یافتیم. ما به ملتی کمک می‌کردیم که به یکی از بدترین دشمنان ما تبدیل شد. به نظرم آمد که این کلمات را در جهنم و یا یکی از سلولهای زندان در خلیج گوانتانامو می‌نویسم.
* اعضای اخوان با سلاح وارد سوریه می‌شوند !
زمانی که با خودروی کرایه‌ای به سوی دمشق می‌رفتم، دریافتم که اعضای اخوان المسلمین در همه جا حضور دارند. آنان چطور می‌توانند در کشوری پلیسی و امنیتی مانند سوریه زندگی کنند؟ چگونه می‌توانند با سلاح خود از اردن به سوریه بروند. چرا اردنی‌ها یا مصری‌ها درباره این مسأله به ما چیزی نمی‌گفتند؟ اگر وجود اخوان المسلمین در خاورمیانه واقعیت داشت، تا زمانی که این گروه تصمیم بگیرد به صورت علنی فعال شود، آن را نخواهیم یافت.
هنگامی که ژنرال "علی" را دیدم که با یک خودروی نظامی جیپ روسی به من رسید؛ فهمیدم که عبور از اردن به سوریه با خودروی کرایه‌ای آن هم به مدت یک روز، وقت تلف کردن بود. او به همراه محافظان مسلح و سربازانی کاملا مسلح به محل ملاقات آمد.
در روز دوم سفرم از ژنرال درباره اخوان المسلمین پرسیدم. علی پاسخ داد: "من نمی‌دانم .. آنها دیوانه هستند و تنها چیزی که می‌دانند قتل است."
پرسیدم: آیا آنان می‌توانند به خواسته‌های خود برسند؟؛ پاسخ او همان بازدید سریع از مواضع تروریستها در دمشق و پایگاه نیروی هوایی بود که پس از ویرانی کامل، بازسازی شده بود. اخوان المسلمین این پایگاه را به وسیله خودروی بمبگذاری شده منفجر کرده بود. دو طرف خیابان منتهی به مقر حافظ اسد رئیس جمهور سوریه به وسیله بلوکهای بتونی بزرگ ایمن شده بود. مقابل سفارت شوروی نیز چنین وضعیتی داشت. خودرهای زرهی نیز در خیابانها در حال گشت زنی بودند. پلیس نیز شهروندان و خودروها را به صورت تصادفی بازرسی می‌کرد.
روز دوم دمشق را ترک کردم درحالیکه "علی" هیچ چیزی درباره اخوان المسلمین به من نگفت. او همچنین درباره دین خود و معجزه‌ای که موجب شد اسد برای مدتی طولانی در قدرت باقی بماند، سخنی به زبان نیاورد.
مطمئنم که دولت (آمریکا) اعزام من به دمشق را مأموریتی شکست خورده می‌داند، ولی سفر من به خاورمیانه به خاطر (شناخت) اخوان المسلمین بود. این گروه هنوز برای من معمایی است که باید حل شود. یک مسأله هنوز واضح نیست، حتی اگر اسد موفق شود اخوان المسلمین را شکست دهد، آنان دوباره با آرامش به غارهای خود باز نمی‌گردند.
* ماجرای ترور ناکام حافظ اسد به دست اخوان
اخوان المسلمین سعی کرد در 25 ژوئیه 1980 اسد را ترور کند؛ نمی‌دانم چقدر توانستند به او نزدیک شوند. یک روز پس از سوء قصد به جان اسد، مردم دمشق با صدای بالگردها و تحرکات گسترده پادگانهای غرب این شهر از خواب بیدار شدند. بالگردها در آن روز یگانی از نیروهای گارد ویژه را به سوی شرق و زندان مرکزی "تدمر" منتقل ‌کردند. سران و عناصر اخوان المسلمین در این زندان نگهداری می‌شدند. پس از گشودن در این زندان، اعضای اخوان برای اعدام به زندانهای دیگر منتقل شدند. با وجود اعدام صدها تن از اخوان، آنان عقب نشینی نکردند.
در 6 اکتبر 1981 جهان شاهد حادثه خونباری بود. در آن هنگام جهاد اسلامی در مصر – نام دیگر اخوان المسلمین – انور سادات را ترور کرد. هیچگاه صحنه‌هایی را که بارها از تلویزیون تکرار شد فراموش نمی‌کنم. این حمله در روز روشن و مقابل دوربین رسانه‌ها، هنگام برگزاری مراسم رژه صورت گرفت، درحالیکه همه نگهبانان سادات غافل بودند؛ شاید هم همگی می‌دانستند که کشته می‌شوند. در سال 1983 گروه اخوان المسلمین بار دیگر با نام جهاد اسلامی دست به ترور وزیر کشور و نخست وزیر زد. در سال 1995 تلاش کردند حسنی مبارک را در جریان سفر به اتیوپی ترور کنند. دو سال بعد هم عناصر اخوان به کاخ "الاقصر" حمله کردند که در نتیجه آن 58 گردشگر و 4 مصری کشته شدند.
در واقع آنها (اخوان المسلمین)  همان کسانی بودند که تحت عنوان "القاعده" به حملات 11 سپتامبر 2001 در نیویورک دست زدند؛ و این عملیات با کمک "اسامه بن لادن" و همان تیمی صورت گرفت که در یمن، افغانستان و دیگر کشورها دست به عملیات کثیفی زدند. اکنون عملیات کثیف آنان در کشور ما (آمریکا) صورت گرفت درحالیکه در عربستان اقامت دارند.
خارطوم – سودان ژانویه 1985
پس از ترور سادات، تصمیم داشتم با یکی از افراد وابسته به اخوان المسلمین گفتگو کنم. زیرا در غیر این صورت چگونه می‌توانستم اخوان المسلمین را بشناسم؟ اگر ندانیم که چه چیزی موجب ناشناخته شدن آنها شده، چگونه می‌توانیم هر وقت که بخواهیم آنها را نابود کنیم؟ نمی‌توانستم در فرصتی نزدیک از این مسائل مطلع شوم، ولی امیدوارم که فرصتی برای اطلاع از آنها به دست بیاورم.
در یکی از روزهایی که در "جرج تاون" (واشنگتن) بودم به دیدار نویسنده کتاب "شیرهای بلند قامت" رفتم. او در آن زمان در حال خواندن کتابی به زبان عربی بود. "خالد" اهل سودان و از دانشجویان ارشد حقوق بود. مدتی طولانی به گفتگو نشستیم تا اینکه توافق کردیم به من عربی بیاموزد. من باید می‌گرفتم و او هم به پول نیاز داشت. خالد همسر و فرزندانش را از سودان آورده بود و اداره زندگی برایش سخت بود.
ولی خالد آموخته‌های قبلی من از زبان عربی را هم بدتر کرد. مشکل اینجا بود که روش تدریس او قدیمی و کلاسیک بود. خالد مدرک کارشناسی شریعت اسلامی داشت.
با وجود اینکه در آموزش زبان عربی موفق نبودیم ولی بایکدیگر دوست شدیم. به خالد کمک کردم که پایان‌نامه خود را اصلاح کند، به او رانندگی آموختم و حتی وقتی که برای مأموریت به تونس اعزام شدم، خودروی قدیمی خودم را به او دادم. این نخستین خودرویی بود که خریده بودم. حداقل هفته‌ای یک بار برای شام به دیدار خالد و خانواده‌اش در منزلشان در منطقه "آدامز مورگان" می‌رفتم.
پس از بازگشت از تونس، دیگر خالد را نیافتم و اثری از او ندیدم. هیچ خبری از او نداشتم تا زمانی که در ژانویه 1985 برای مأموریت به خارطوم اعزام شدم و عکس او را در یکی از روزنامه‌های محلی دیدم. وی قاضی یکی از دادگاه‌های اسلامی جدید در سودان شده بود. روزنامه را زمین گذاشته و فورا سراغ او رفتم. گشتن به دنبال یک دوست قدیمی در خارطوم بسیار دشوار است.
هنگامی که از پلیس دینی مقابل در دادگاه در خصوص قاضی خالد پرسیدم و گفتم که دوست او هستم، آنها در را به روی من بستند. حضور یک غربی در خارطوم آنهم در سالن‌های دادگاه بسیار به ندرت اتفاق می‌افتاد. به اتاق انتظار رفتم، درحالیکه برق آن قطع بود. وقتی قصد خروج از آنجا را داشتم صدایی از سالن دادگاه شنیدم و به نظرم رسید که صدای خالد باشد. اما از این مسأله اطمینان نداشتم زیرا هیچ وقت نشنیده بودم که با صدای بلند صحبت کند، زیرا او همیشه آرام و مؤدبانه سخن می‌گفت.
ناگهان صدای فریاد متوقف، و یک ثانیه بعد جمعیت متفرق شد. خالد نیز درحالیکه یکی از نیروهای پلیس او را همراهی می‌کرد از دادگاه خارج شد درحالیکه لباس کثیفی به تن داشت. خالد از دیدن من شوکه شد و فورا به سوی من دوید و من را در آغوش گرفت – اجازه دهید در اینجا متوقف شوم- . پس از آن غذا خوردیم و به من گفت: "آقای باب، می‌توانی بمانی؛ دوباره آموزش زبان عربی را آغاز می‌کنیم".
دفعه بعد او را تا سالن دادگاه همراهی کردم و روی یکی از صندلی های دادگاه نشستم. او فریاد زدن را از سر گرفت، اینگونه به نظر می‌آمد که اتفاقی افتاده است. حاضران ایستادند و درحالیکه به چهره من می‌نگریستند به صحبتهای خالد گوش دادند.
در آنجا مردی داخل جعبه‌ای چوبی ایستاده بود که شبیه به "جعبه‌های هاکی" به نظر می‌رسید. اینگونه به نظرم ‌آمد که او وکیلی ندارد و هیأت منصفه‌ای در دادگاه نیست. هنگامیکه خالد صحبتهای خود را شروع کرد فهمیدم که او صبح همان روز به دلیل سرقت ظرفی از بازار دستگیر شده بود.  خالد ناگهان صدای خود را پایین آورد و گفت: "بسم الله الرحمن الرحیم. تو را به دلیل سرقت گناهکار می‌دانم و تو را به 20 ضربه شلاق محکوم می‌کنم. با اشاره خالد دو پلیس بازوی آن مرد را گرفته و از صحن دادگاه بیرون بردند.
با خارج شدن پلیس و فرد محکوم، دادگاه شلوغ شد؛ حدود نیمی از حاضران فریاد می‌زدند که محاکمه عادلانه بود و نیمی دیگر نیز فریاد زده و گریه می کردند. طبیعتا آنها بستگان و دوستان آن فرد بودند. هنگام خروج از دادگاه دیدیم که آن محکوم را به درختی بسته بودند تا حکم دادگاه را اجرا کنند.
در راه منزل خالد چیزی نگفتیم. خالد فرد بی ثباتی شده و از همه چیزهایی که از حقوق در آمریکا فرا گرفته بود بسیار دور شده بود.
خالد به من گفت: "باب، همانطور که می‌دانی، در سودان چاره‌ای وجود ندارد. ما در کشوری بسیار فقیر و نا آرام زندگی می‌کنیم؛ بنابراین اگر کنترل اوضاع را از دست بدهیم کار ما تمام می‌شود و مانند حیوانات زندگی خواهیم کرد .. ما نظام حقوقی شما را نداریم؛ پس خواهش می‌کنم مانند یک آمریکایی به این موضوع نگاه نکن."
از او پرسیدم: از کجا می‌توانی بفهمی که مردم چه می‌خواهند؟
وی گفت: "امیدوارم که متوجه باشی سودانی‌ها مردمی عقب‌مانده هستند؛ درک آنها از قرآن کریم ابتدایی است. می‌دانی که انسانهای جاهل هنگامی که بیمار هستند چه می‌کنند؟ صفحه‌ای از قرآن کریم را که فکر می‌کنند با (درمان) بیماری آنها در ارتباط است پاره می‌کنند و آن را در آب می‌جوشانند تا جوهر آن حل شود؛ سپس آن آب را می‌نوشند. آنها اعتقاد دارند که این کار آنها را درمان می‌کند. باید با این مردم با خشونت برخورد کرد." .. " اجازه بده که بگویم چطور فهمیدم که آن مرد ظرف را دزدیده است. پلیس قضائی که با در ارتباط است، این موضوع را دید".
خالد در آن دادگاه در یک لحظه، قاضی، دادستان، وکیل، هیأت منصفه، و مجری حکم بود.
با وجود آنکه خالد به من چیزی نگفته بود، این شک در من به وجود آمد که خالد از اخوان المسلمین است. او در سودان توسط "حسن الترابی" اخوانی آموزش دید. در آن هنگام الترابی رئیس دانشکده حقوق دانشگاه خارطوم بود.
دیگر هیچگاه برای دیدار خالد به دادگاه نرفتم، ولی تا حد امکان به ملاقات با او ادامه دادم. معمولا به منزلش در جنوب خارطوم می‌رفتم. منزلش نشان می‌داد که یک قاضی در سودان تا چه اندازه در فقر زندگی می‌کند. ما روی فرش ساخت کره می‌نشستیم و تقریبا هیچ اثاثیه دیگری در منزلش وجود نداشت. پنجره‌ها شیشه نداشت و همسرش غذا را بیرون از منزل می‌پخت و از بشکه‌های پلاستیکی آب می‌ریخت، و به نظر می‌آمد که این موضوع کسی را ناراحت نمی‌کرد.
خالد را تحت فشار قراردادم که درباره اخوان المسلمین با من صحبت کند. رژیم ژنرال "نمیری" در اوایل سال 1985 رو به افول گذاشت. اینگونه به نظرم می‌آمد که خالد به عنوان یک حقوقدان ارشد قدرت را در دست بگیرد. و اخوان المسلمین به شدت از سوی ارتش حمایت شود.
یک شب از خالد پرسیدم که اگر از اخوان باشد، باید طبق معمول هوادارانی داشته باشد. او هم لبخندی زد و به من گفت "من صوفی هستم باب، و واقعا درباره آنها چیزی نمی‌دانم."
خالد خواست به من بگوید که تصوف عقایدی دارد که کاملا با اخوان در تضاد است. البته خالد این موضوع را انکار نکرد.
در یکی از شبهای مارس به پاسخ خودم رسیدم. فردی اواخر شب به صورت عجیبی در منزلم را به صدا در آورد. وقتی در را باز کردم همسر خالد را دیدم که کل صورتش را با شال پوشانده بود. به من گفت: "خالد را دستگیر کردند؛ کمک کن او را از زندان بیرون بیاورم، گریه کودکانم متوقف نمی‌شود .. پلیس او را با خود به مکان نامعلومی برد ".
او نمی‌دانست که خالد را کجا برده‌اند. او را تا منزلش همراهی کرده و همه تلاش خود را کردم تا او را آرام کنم. ولی این همه کاری بود که می‌توانستم انجام دهم. صبح روز بعد این خبر در همه روزنامه‌ها منتشر شد که نمیری در حال دستگیری سران اخوان المسلمین است. بدون شک خالد نیز یکی از آنها بود.
هنگامی که ژنرال نمیری در سال 1985 قدرت را ترک کرد، دولت دستور آزادی الترابی و اعضای اخوان المسلمین و از جمله آنها خالد را صادر کرد. الترابی برای تقسیم قدرت با دولت نظامی اسلامگرا بازگشت تا رؤیای خودش را برای ایجاد دولتی اسلامی در سودان محقق کند. اما خالد استاد دانشگاهی شد که از سوی عربستان سعودی حمایت مالی می‌شود.
از آن زمان دیگر او را ندیدم، زیرا هنگام آزادی او به واشنگتن برگشته بودم.
در اواخر سال 1985 در کمیته مبارزه با تروریسم آژانس اطلاعات مرکزی به کار گرفته شدم. مأموریت خود را در مقر اسناد در جستجوی اخوان المسلمین آغاز کردم؛ که البته این کار آسانی نبود.
با وجود اینکه هدف کمیته مبارزه با تروریسم جمع آوری پرونده‌ها و کارشناسان  سی آی ای زیر یک سقف بود، CTC کارشناسان خودش را در همه زمینه‌ها داشت؛ از ارتش سرخ ژاپن گرفته تا "بادر ماینهوف" (گروه راستگرای افراطی که در سال 1968 تشکیل شد و به اسم دو تن از اولین سران خود "اندریاس بادر «1977-1943» و "اولریکه ماینهوف" «1976-1934» نامگذاری شد.) از  نخستین سالها برخی اعضای ارتش سرخ با سرقت بانکها هزینه‌های مالی خود را تأمین کرده و دست به انفجار و حملات تروریستی می زدند. این عملیات بیشتر علیه شرکتهای آلمان غربی و تأسیسات نظامی آمریکایی در آلمان غربی صورت می‌گرفت. ربودن و ترور شخصیت‌های سیاسی و سرمایه‌داران بارز از جمله عملیات این گروه بود.
* ماجرای ورود پلیس فرانسه به مکه
در سال 1979 بنیادگرایان اهل تسنن در موسم حج مسجد الحرام را در مکه تحت کنترل خود درآوردند. این امر جایگاه خاندان حاکم در عربستان را متزلزل کرد. به دلیل نافرمانی ارتش سعودی، پلیس فرانسه برای پس گرفتن مسجد وارد عمل شد. بنیادگرایان سفارت آمریکا را در اسلام آباد به آتش کشیدند. در آن هنگام سنی‌های افراطی بیشتر از ارتش سرخ ژاپن آمریکا را تهدید می کردند، ولی آژانس اطلاعات مرکزی حتی یک منبع در اخوان المسلمین نداشت و پرونده‌ها پر از داستانهای روزنامه‌های قدیمی بود و تعداد اندکی اسناد سری و گزارش سفارتخانه‌ها وجود داشت.
محاکمه اعضای جنبش جهاد اسلامی در مصر به اتهام ترور سادات موضوع با اهمیتی بود. اطلاع از نحوه تحرکات اعضای جهاد اسلامی ضد یگانهای ویژه ارتش مصر موضوع مفیدی بود.
"عمر عبدالرحمن" از علمای الازهر مصر مسئول ترور سادات بود. وی پدر معنوی گروه جماعت اسلامی و از معارضان سیاسی نظام حاکم در مصر بود. عبدالرحمن در آمریکا دستگیر شد و به اتهام توطئه و دست داشتن در انفجارهای نیویورک در سال 1993 و تحریک برای انفجار مرکز تجارت جهانی، به زندان ابد محکوم شد.
موضوع "ابن تمیمه" مبلغ دینی سوری در قرن سیزدهم من را شگفت زده کرد. وی در سال 1263 در منطقه "حران" نزدیک ترکیه متولد شد ولی بیشتر عمر خود را در دمشق سپری کرد. پدرش پس از فرار از مغولها به دمشق گریخته بود. ابن تمیمه در بیشتر کتابها و سخنرانی‌هایش به فقه اسلامی حمله کرد، که این امر او را به یکی از شخصیت‌های بحث برانگیز دوران خودش تبدیل کرد. در سال 1306 دادگاه اسلامی حکم زندان او را صادر کرد؛ درنتیجه او بقیه عمر خود را در قاهره، اسکندریه و دمشق پشت میله‌های زندان سپری کرد. وی در سال 1328 درگذشت .. اما چرا ابن تمیمه این روش را در پیش گرفت و ارتباط آثار او با کشتارها در خاورمیانه چیست؟
* اخوان سوریه در بیروت شرقی
ما در جایی نامناسب به دنبال پاسخ سئوالهای خود می‌گشتیم.  در سال 1986 بعضی از تبعیدی‌های اخوان المسلمین سوری مقیم آلمان در سفارت آمریکا در "بُن" را به صدا در آوردند. آنان اعتقاد داشتند که آمریکا از توطئه آنان برای سرنگونی حافظ اسد خوشحال می‌شود. همانطور که گفتم، من درباره آنها چیز زیادی نمی‌دانستم، و البته برای اطلاع از اینکه چرا می‌خواستند اسد را به قتل برسانند، نیازی نبود به آلمان سفر کنم. اما یک سال بعد در بیروت فرصتی پیش آمد که مدتی با اخوان المسلمین رو در رو شوم. طی این مدت حتی درسهایی فوری را در زمینه جهاد کسب کردم.
در آوریل 1987 تقریبا حدود یک سال در بیروت بودم. هنگامی که شنیدم "زهیر شاویش" صاحب و مؤسس دفتر اسلامی چاپ، نشر و توزیع دمشق (1957) و یکی از سران بارز دعوت سلفی قرن حاضر در منطقه شرقی بیروت حضور دارد؛ به این فکر کردم که چرا این بنیادگرا و اسلامگرا در کنار مسیحیان بیروت باقی مانده است، آن هم در شرایطی که مسیحیان لبنانی با سوریه در وضعیت جنگی قرار داشتند. اسلامگرایان متعصب هم به مسیحیان شرق وعده داده بودند که آنها در کنار یهودیان غذای کوسه‌های دریای سرخ می‌شوند. دستور تام تویتان بود و من هم ترتیب دیدار با "شاویش" را دادم.
درباره "شاویش" تحقیق کردم و دریافتم که او در سوریه بسیار شناخته شده است. هنگامیکه دولت سوریه فشارها را بر اخوان بیشتر کرد، وی مجبور شد این کشور را ترک کند.  شاویش پس از سفر به عربستان و چند منطقه دیگر در بیروت مستقر شد و در اوایل سال 1980 یک دفتر دینی برای خود دست و پا کرد.
دیدار با او ساده نبود. نمی‌توانستم شخصا به دفتر کار او بروم و بگویم که نماینده سازمان اطلاعات مرکزی هستم. حتی اگر آمریکا هم پیمان مسیحیان لبنانی بود، شاویش دلیلی برای مذاکره با آژانس اطلاعات مرکزی و یا هر مسئول آمریکایی دیگر نداشت.
این فکر به ذهنم رسید که خودم را یک آمریکایی لبنانی الاصل معرفی کنم؛ مسلمانی که در آمریکا بزرگ شده است. این امر دلیل (ضعیف بودن) زبان عربی و بی اطلاعی من از دین اسلام را توجیه می‌کند.
شاویش در محله‌ای از شرق بیروت زندگی می‌کند که بیشتر شبیه به خط قرمز است و حد فاصل بین بخش مسیحی نشین و مسلمان نشین به شمار می‌آید. در خیابانی‌که او زندگی می کرد یک تک تیرانداز مستقر بود، و مقابل منزل شاویش نیز جای گلوله وجود داشت.
منزل شاویش مانند قبر تاریک بود. به وسیله حدود 50 گالن پر از شن، همه پنجره‌ها و درها پوشانده شده بودند، و کیسه‌های شن و صندوق‌های کتاب فضایی خالی را در خانه او باقی نگذاشته بودند. برق بخشهایی از شهر بیروت چند ماه قطع شده بود. به نظر می‌آمد که شاویش نمی‌خواست ژنراتور را به کار بیندازد و یا اینکه به این موضوع اهمیتی نمی‌داد.
پس از آن وارد یکی از اتاقهای تاریک شدم. شاویش روی فرشی کهنه نشسته بود و با نور شمع کتاب می‌خواند درحالیکه عبایی روی دوش خود انداخته بود. او مردی درشت هیکل با ریش بلند بود که عینکی ترک خورده به چشم داشت. چهره او مانند اسلامگرایان افراطی بود.
شاویش برای استقبال از من نأیستاد ولی از من دعوت کرد که روی فرش کنارش بنشینم. او گفت: "پس می‌خواهی درباره اسلام بیشتر بدانی؟ این امر بسیار خوب است".
شاویش در صحبت‌هایش به وضعیت بد مسلمانان پرداخت. صبح آن روز در وضعیتی خشمگین گفت که قدس به محلی برای منازعات در خاورمیانه تبدیل شده است. شاویش تأکید کرد: "فقط دو شهر مقدس در اسلام وجود دارد مدینه منوره و مکه مکرمه."
طی یک ساعت، به صورت مفصل درباره قدس و قبه الصخره و نقش آن در شریعت اسلامی سخن گفت. هر جمله‌ای را که می‌گفت به قرآن یا احادیث نبوی اشاره می‌کرد. هنگامی که شاویش به یاسر عرفات حمله کرد، فهمیدم که در پایان کار قرار داریم. شاویش او را متهم کرد که موضوع قدس را سیاسی کرد. او عرفات را به دروغگویی متهم کرد.
شاویش اظهار داشت که ماند هر فرد وهابی "از هر کسی که به حاکمیت دو شهر مقدس تعرض کند، متنفر است".
به صورت مستمر طی یک سال هر زمان که فرصت می‌یافتم، جان خود را به خطر انداخته برای دیدار با شاویش به منزل او می‌رفتم. ساعتها می‌نشستیم و کتاب "ابن تمیمه"" را سطر به سطر می‌خواندیم. دریافتم که نوشته‌های او ضد مسلمانان دانش آموخته قرن سیزدهم بود. زبان عربی و نتیجه گیری‌های او شگفت انگیز بود: "باید اسلام را پالایش کرد". و مسلمانان باید به متون اصلی بازگردند.
از نظر ما در غرب، مهمترین بخش کتاب‌های ابن تمیمه، بخشی است که اسلامگرایان افراطی از آن برای توجیه قتل شهروندان مسیحی استفاده می‌کنند. جایی‌که مسیحیان صلیبی مستحق مرگ می‌شدند. و بر هر مسلمان واجب بود که برای این مسأله بمیرد. ابن تمیمه مرجع فتوایی بود که در آن ترور انور سادات مطرح شد. از نظر او حتی اگر مسلمانی در موضوعی با دشمنان اسلام همراه شد، باید بمیرد. جایزه‌ نوبل صلحی که انور سادات دریافت کرد با مناحیم بیگن نخست وزیر اسرائیل مرتبط است. رد پای ابن تمیمه در حوادث 11 سپتامبر نیز وجود دارد. انسانها در مرکز تجارت جهانی سزاوار مرگ بودند زیرا آنها مالیاتهایی را می پرداختند که به عنوان کمک به اسرائیل سرازیر می‌شد.
* اخوان در پیروی از تفکرات افراطی ابن تمیمه تنها نبود
مهمتر از همه، شاویش به من آموخت که فقط اخوانی‌ها  پیرو مخلص ابن تمیمه نیستند. او تاریخ "محمد بن عبدالوهاب" را هم برای من بیان کرد. کسی که در قرن هجدهم در عربستان سعودی به فعالیت پرداخت. در آن زمان ابن تمیمه مرجع وهابی‌ها هم بود و پس از آن مرشد بنیادگرایان اخوان المسلمین شد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Mahdi1944, freez578

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » يکشنبه 6 بهمن 1392 23:48

بخش هشتم:

* رابطه شاخه اخوان در سوریه با القاعده
در 26 اکتبر سال 1988 "هاشم عباسی" در  آلمان دستگیر شد. وی عضو گروهکی از اسلامگرایان افراطی بود. این گروهک به سرکردگی "محمد حافظ دلقمونی" در حال برنامه ریزی برای منفجر کردن 5 هواپیمای غیر نظامی بود. با وجود آنکه عباسی و چند تن دیگر در پس پرده انفجار هواپیمای پانام 103 بودند؛ نخستین فرضیه محققان این بود که هنوز باید کارهایی را انجام داد. اما امروز فهمیده‌ایم که اشتباه از ما بود زیرا ما بودیم که اجازه دادیم گروهک هامبورگ تشکیل شود.
11 سپتامبر اخوان سوریه را دور هم جمع کرد. "مامون درکزنلی" یکی از شخصیتهای اصلی شاخه اخوان در آلمان بود. او بعد از جنگ حماه از سوریه به آلمان گریخت. با وجود آنکه درکزنلی تأکید کرد که از حملات 9/11 اطلاعی نداشت، پس از مدتی اعتراف کرد که به 3 تن از ربایندگان هواپیما کمک کرده است. یکی از افراد نزدیک به درکزنلی گفت که او در سال 1979 در حمله به مدرسه‌ای در حلب مشارکت داشت.
"محمد حیدر زمار" یکی دیگر از کلیدهای حوادث 11 سپتامبر بود و احتمالا او زمینه آموزش ربایندگان در اردوگاه های بن لادن در افغانستان را فراهم کرد.
"عبدالمتین – تاتاری" مدیر یک شرکت وابسته به اخوان در هامبورگ بود. فرزند تاتاری به "محمد عطا" و اعضای گروهک هامبورگ بسیار نزدیک بود.
* جنگ حماه و حلب فقط یک مشکل داخلی نبود
احتمالا 2 نفر از اعضای شاخه اخوان سوریه به ربایندگان در اسپانیا کمک کردند. جزئیات این عملیات خارج از حوصله این کتاب است، ولی نکته مهم این است که با وجود آنکه واشنگتن از اسد متنفر است، باید اعتراف کند که جنگ حماه و حلب برخلاف آنچه که گفته می‌شود، فقط یک مشکل داخلی نبود.
دقیقا همانطور که از گروه اخوان المسلمین در سوریه غافل بودیم، از شاخه این گروه در کویت نیز غافل ماندیم. روش جستجوی ما  بی‌فایده بود و ما "خالد شیخ محمد" را نیافتیم. وی یکی از ناشناخته‌ترین اعضای اخوان المسلمین بود و نامش با حملات به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون در ارتباط است.
* شاخه اخوان در کویت و دروازه القاعده
"خالد شیخ محمد" در سال 1965 در کویت به دنیا آمد. وی فرزند دو مهاجر پاکستانی بود. والدین او از بلوچستان پاکستان به کویت مهاجرت کردند، به این امید که از جهش نفتی این کشور سودی ببرند. ولی سرنوشت آنان به منطقه "الفحیحیل" ختم شد. زیرا در کویت با آنان مانند دیگر آسیایی‌های مقیم کشورهای عربی تعامل شد. سرانجام پدرش سرایدار یک مسجد و مادرش هم غسال مردگان شد. یکی از برادران خالد شیخ محمد در سال 1980 و هنگامی که دانشجو بود به اخوان پیوست. خالد شیخ نیز به تبع برادرش عضو اخوان شد.
عضویت در اخوان المسلمین در کویت نیز مانند عربستان سعودی با مجازاتهایی همراه است. این درحالی است که این کشور قبلا از اخوان المسلمین حمایت کرده بود. هنگامی که "یاسر عرفات" مجبور شد به دلیل ارتباط با اخوان المسلمین مصر را ترک کند، کویتی ها از او و فلسطینی‌های عضو اخوان المسلمین استقبال کردند.
اخوان المسلمین در کویت از دید واشنگتن دور بود. و مانند حماه و ترور سادات آمریکا اخوان کویت را هم مشکلات داخلی در نظر می گرفت و آن را نگران کننده نمی‌دانست. این امر موجب شد که اخوان در کویت به راحتی خود را سازماندهی کند.
در سال 1983 هنگامی که "خالد شیخ محمد" برای تحصیل در دانشکده "شوان" در شهر "مورفریسبورو" در ایالت کارولینای شمالی درخواست ویزا کرد، کسی به این موضوع اهمیتی نداد. او نخستین فردی نبود که از خاورمیانه برای گرفتن مدرک مهندسی به آمریکا می‌آمد، و فکر نمی‌کنم که او قصد داشت برای کار در زمینه نفت به کشورش بازگردد. (همین موضوع نیز در خارطوم اتفاق افتاد و هنگامی که "شیخ ضریر عمر عبدالرحمن" ویزای آمریکا را گرفت، کسی به نام او اهمیتی نمی داد؛ درحالیکه عکس او در صفحات نخست روزنامه‌های دنیا به عنوان کسی که فتوای ترور سادات را صادر کرد، منتشر شد)
خالد شیخ محمد مانند دیگر برادرانش به افغانستان رفت و با "سیاف" افغان همپیمان عربستان سعودی ارتباط برقرار کرد. وی در پیشاور با اسامه بن لادن و همه افراطگرایان دیگر ملاقات کرد و از آنان تروریسم را آموخت. پس از آن با اعتماد به نفس کامل برای ارتکاب جنایت در 11 سپتامبر به آمریکا بازگشت.
البته، افغانها نیازی نداشتند که جنگیدن را بیاموزند. جنگ آژانس اطلاعات مرکزی، فقط تمرینی لجستیکی بود. ما با گروه‌های مسلح در افغانستان ارتباط زیادی نداشتیم، به این معنی که آژانس اطلاعات مرکزی به صورت کورکورانه با افرادی مانند شیخ در ارتباط بود.
* عربستان پناهگاه امن اخوان
هنگامی که عبدالناصر در سال 1954 عرصه را بر اخوان المسلمین تنگ کرد، آنان به عربستان فرار کردند و در آنجا با آغوش‌های باز مواجه شدند. آنان با تفکرات ابن تمیمه آشنا بودند.
وهابی‌های افراطی مدتها قبل دانشکده‌های دینی، دانشگاه‌ها و مدارس دینی در عربستان را زیر سلطه خود برده بودند. در اوایل سال 1961 اخوان المسلمین به عربستان نفوذ کرده و ملک سعود را متقاعد کردند تا از دانشگاه اسلامی در شهر مدنیه حمایت مالی کند تا این دانشگاه جایگزین الازهر در قاهره شود.
در تابستان 1971 ملک فیصل سفر هیأتی از اخوان از عربستان سعودی به مصر را فراهم کرد تا با سادات آشتی کند. "سعید رمضان" رئیس این هیأت بود ولی سادات و اخوان نتوانستند به توافق برسند. سپس عربستان دست خود را پس کشید. "محمد حسنین هیکل" مشهورترین روزنامه‌‌نگار مصری به این موضوع در کتاب "پاییز خشم" اشاره کرده است.
در اوایل سال 1970 کسی شک نداشت که عربستان به پایگاه و حیاط خلوتی برای اخوان تبدیل شد. می توانید حسن البنا و اخوان المسلمین را هرگونه که می‌خواهید تعریف کنید؛ ولی امروز آنان به عنوان "تروریست" شناخته می شوند. شعارهای "حسن البنا" همان سخنان آخر ربایندگان 11 سپتامبر بود.
* بن لادن و مشارکت وهابی‌ها و اخوان المسلمین
"اسامه بن لادن" بهترین نمونه برای تأثیر درهم آمیخته شدن وهابیت و اخوان المسلمین است. بن لادن دانشجوی دانشگاه ملک عبدالعزیز بود و در آنجا تحت تأثیر دو تن از اخوان المسلمین قرار گرفت: "عبدالله عزام" و "محمد قطب".
عزام یک فلسطینی - اردنی  بود که از سوی اخوان المسلمین در الازهر در قاهره به کارگیری شد. پس از مدت کوتاهی با نام "امیر جهاد" شناخته شد. در آن زمان تنها کشوری که می توانست او را بپذیرد عربستان سعودی بود. در این کشور او را به عنوان مدرس دانشگاه به کار گرفتند. عزام و بن لادن در دوران جنگ افغانستان با یکدیگر در پیشاور پاکستان بودند.
"محمد قطب" برادر سید قطب اخوانی بود. سید قطب از افراطی ترین افراد در مصر بود. او از این تفکر حمایت کرد که همه مسیحیان و یهودیان کافر هستند و باید کشته شوند. سید قطب در سال 1966 در مصر اعدام شد ولی تفکرات او ادامه یافت.
* دلیل چشم پوشی آمریکا از وهابی‌ها و اخوان
واشنگتن به دو دلیل از این دو گروه چشم پوشی کرد: نخست اینکه اخوان در جنگ سرد در کنار آمریکا بود و با شوروی می جنگید، و دوم اینکه سعودی‌ها در آن برهه برای ما نفت ذخیره می‌کردند.
اخوان بیشتر شبیه به سرطان است؛ در نهادهای میزبان رخنه کرده و ریشه می‌دواند و مدت زیادی طول نمی‌کشد که در کل بدن انتشار یابد.
* همه لوله‌ها از روسیه عبور می‌کند
واشنگتن در آسیای میانه فقط به یک چیز اهمیت می‌داد و آن هم ذخایر عظیم نفت و گاز این منطقه و به ویژه منطقه خلیج فارس است.
بیشترین بخش نفت زیر منطقه قزاقستان وجود دارد و گاز نیز زیر اراضی ترکمنستان. حدود 260 میلیارد بشکه نفت و مقادیر بسیار زیاد گاز در آمریکای شمالی و حوزه دریای خزر می‌تواند برای مدتها چراغ کارخانه‌های آمریکا را روشن نگه دارد.
تنها مشکل آن است که قزاقستان و ترکمنستان در مناطق کوهستانی اوراسیا و غیر ساحلی قرار دارند. در دوران اتحاد شوروی انرژی آسیا به سوی غرب و روسیه وشرق اروپا از طریق خطوط لوله بسیار پیچیده صادر می شد. این همان مشکل نفت و گاز آسیا است. همه لوله ها از روسیه عبور می کند.
روسها می توانستند برای تحت فشار گذاشتن کشورهای صاحب انرژی، جلوی صادرات را بگیرند. انرژی فقط وقتی ارزش دارد که با روسیه باشی. در غیر این صورت باید آن را زیر زمین به حال خود رها کنی.
پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، واشنگتن تصمیم گرفت انرژی آسیای میانه را به صورت راهبردی به کار گیرد. اما چرا نباید راهکاری جایگزین برای انتقال این انرژی یافت؟ این کار، اقتصاد کشورهای آسیای میانه را مستقل می‌کند.
* آمریکا در برابر دو قدرت منطقه
به نظر می آید که بازی بزرگ دوباره آغاز شده ولی این بار آمریکا در مقابل دو قدرت منطقه‌ای قرار دارد: روسیه و ایران. طبیعتا شرکتهای نفتی آمریکایی در فهرست انتظار قرار دارند. شیورون و موبیل از بزرگترین سهام داران قراردادهایی بزرگ در قزاقستان منعقد کردند. اموکو نیز چاه بزرگی را در آذربایجان خرید. یونوکال طرحی را برای ایجاد دو خط لوله موازی از طریق افغانستان پایه نهاد.
کسی به اوضاع بی‌ثبات سیاسی منطقه را که پایانی ندارد توجهی ندارد. شیورون، موبیل و اموکو چگونه می‌توانند در دریای خزر به نفت دست یابند و آن را استخراج کنند درحالیکه امن ترین مسیر از طریق روسیه به دریای سیاه و پس از آن انتقال نفت به مدیترانه از طریق نفت‌کش است. البته روسیه تمایل داشت که از شرکتهای نفتی آمریکایی باج بگیرد. آنها در مقابل هر تن نفت 3 دلار می گرفتند. راه جایگزین نیز از ترکیه بود ولی این خط لوله باید یا از طریق گرجستان عبور می کرد یا ارمنستان.
* عربستان و نفت آسیای میانه
عربستان سعودی نیز در آن زمان امن نبود. سعودی ها گفته اند: حماقت است اگر نفت آسیای میانه را به عنوان جایگزین نفت خاورمیانه دانست. باید بی ثباتی سیاسی را فراموش کرده و به هزینه‌ها نگاه کنیم.
هنگامی که هزینه ایجاد دو خط لوله اصلی برای صادرات نفت 7 میلیون دلار برآورد شد، موضوع دریای خزر به ویژه برای سعودی‌ها کاملا بی‌معنی بود.
ولی عربستان سعودی از اهداف دولت آمریکا اطلاعی نداشت. جنگ سرد پایان یافت. در آن زمان چه کسی اهمیت می داد که آسیای میانه از روسیه جدا شده یا خیر؟ پس آمریکا به اندازه کافی در این زمینه سرمایه گذاری کرد تا به رویاهایش دست یابد. آمریکا ده ها میلیارد دلار برای جنگ در خلیج فارس هزینه کرد.
آمریکا اصرار داشت که جنگ برای حفظ وضعیت کنونی ضروری است؛ و این جنگ این اطمینان را به وجود می‌آورد که  آل سعود همچنان به عنوان بانک نفت دنیا باقی می ماند.
عربستان سعودی به دلیل عصبانیت از آمریکا و نگرانی از پیامدها، بر دریای خزر دست گذاشت. ولیعهد عربستان با کمک سرمایه‌داران این کشور دلتای نفتی را تشکیل داد. البته خشم عربستان از واشنگتن مانع از استفاده از شرکتهای نفتی آمریکایی نشد.
پس از خروج از آژانس اطلاعات مرکزی، متوجه شدم که سازمان اطلاعات عربستان به ریاست ترکی فیصل با شرکت آرژانتینی "پارادایز" برای ساخت خط لوله گاز از ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان به توافق رسیده است. این قرارداد برای شرکت آرژانتینی بسیار خوب بود، زیرا ترکی بیش از هر عربستانی دیگر روابط خوبی با طالبان داشت و صدها میلیارد ریال سعودی به آنان داد.
طلای سیاه، جنگ عراق، افراطی گری، جنگ داخلی، طمع ورزی‌های روسیه همگی بازی بزرگی بودند که دوباره شروع شده بود. ولی چه کسی در این بازی حضور داشت و چه کسی نه؟ اینبار قواعد این بازی چیست؟ همه اینها مسائلی بود که باید از آنها مطلع می‌شدم.
سفر 40 دقیقه ای از "بیشکک" به "اوس" (قرقیزستان) این فرصت را به من داد که درباره همه چیزهایی که می‌خواستم بدانم بیندیشم.
اسلامگرایان افراطی بدون جبهه و یا تصویر در حال حمله بودند. باید به تصوری در خصوص "یولداشیو" سرکرده گروه "جنبش اسلامی ازبکها" دست می یافتم.
در اکتبر 1992 به دلیل جنگ داخلی از تاجیکستان فراخوانده شدم. آژانس اطلاعات مرکزی به من فرمان داد که به واشنگتن برگردم. برای بازگشت باید صبر می‌کردم.
همه مهارتهای خودم را برای قانع کردن "مک گیون" رئیس اداره اوراسیای میانه به کار بردم تا اجازه دهد به منطقه آسیای میانه سفری داشته باشم.
پس از مدتی به من اجازه داد به سمرقند پایتخت قدیمی ازبکستان بروم. سرزمین حکومت فاتحان، از اسکندر گرفته تا تیمورلنگ.
چند روز قبل از سفر مک گیون برنامه سفر من را امضا کرد و گفت: "در سمرقند فارسی صحبت می کنند؟ .. من هنوز مطمئن نیستم، ولی این موضوع را در تاریخ قرن چهاردهم خواندم البته در شمال نهر آمودریا اوضاع در یک شبانه روز تغییر نمی کند."
خوشبختانه در فرودگاه با راهنما ملاقات کردم. البته او از زبان انگلیس فقط 6 کلمه می دانست. توانستم با همه اطلاعاتم از زبانهای تاجیکی، روسی و آلمانی با او ارتباط برقرار کنم . مهمترین مسأله این بود که آن راهنما حاضر بود در اوقات فراغتش من را به هرجایی ببرد.
صبح روز بعد به منطقه "نمناگان" رفتیم که  با خودرو یک ساعت طول کشد. در آن مکان باید اسلامگرایان افراطی حضور داشته باشند ولی با وجود جستجو حتی یک نفر را نیافتیم. هیچ نوشته‌ای روی دیوارها نبود و با وجود اینکه آن روز جمعه بود هیچ نشانه ای از وجود اسلامگرایان یافته نشد.
هنگامیکه از آنجا به سوی "کوکاند" دور می شدیم، متوجه شدم که یک نفر در حال یادداشت پلاک خودروی ما بود.
حدود 2 ساعت بعد، با "ابراموف" (راهنما) به تنها هتل شهر "کوکاند" رفتیم.
ابراموف به او گفت که یک اتاق می خواهیم ولی فرد ازبکی که در آنجا بود گذرنامه من را خواست و درحالیکه برگه های گذرنامه را زیر و رو می کرد گفت، اجازه سفر به کوکاند را ندارم.
مشخص بود که فردی به او اطلاع داده که من به سوی او می آیم، و من مجوز لازم را ندارم. من قانون را نقض کرده بودم. با وجود آنکه ازبکستان در سال 1991 استقلال یافت، هنوز قوانین قدیمی شوروی را دارد، و از افراد برای بازدید از شهرها و مناطق حساس برگه عبور درخواست می‌کنند. ازبکستان در دوران شوروی به خارجی‌ها اعتماد نداشت.
آن مرد برای تلفن آنجا را ترک کرد و بعد از دو دقیقه دو فرد مسلح با لباس نظامی و کلاشینکف آمدند. آنها با ابراموف به زبان ازبکی صحبت کردند و من چیزی از صحبت آنها نفهمیدم. پس از آن ابراموف لبخندی زد و با من دست دارد و رفت. دیگر او را ندیدم.
وقتی به اتاقم رفتم آن دو مرد من را همراهی کرده و مقابل در ایستادند. این کار آنان را مسخره یافتم، زیرا من یک مسافر بودم و گذرنامه دیپلماتیک داشتم. خواستم به طبقه پایین بروم تا از ماجرا سر در بیاورم ولی یکی از آن مردها مانع من شد.
از آن مرد ازبکی پرسیدم که آیا من در آنجا تحت اقامت اجباری هستم. او هم پاسخ داد که نه و آنها برای حفاظت از من حضور دارند. و اوضاع در آنجا بسیار خطرناک است. او با درخواست من برای قدم زدن در عصر همان روز در کوکاند هم مخالفت کرد.
روز بعد آن ازبکی در اتاقم را زد و گفت: امروز صبح می توانیم از کوکاند دیدن کنیم. یک نفر هم پشت سر او ایستاده بود که چهره اش مانند روس‌ها بود ولی مانند ازبکها لباس پوشیده بود. خودش را معرفی نکرد و من نفهمیدم که کیست.
به ان مرد ازبکی پیشنهاد کردم که به جای دیدن از کارخانه نساجی کوکاند من را به مسجد اصلی این شهر ببرد.
آن دو با نگاه کردن به یکدیگر این درخواست من را به تمسخر گرفتند.

* هیأت جهانی نجات اسلامی
جلوی مسجد روی زمین نشستم و سعی کردم با یکی از علما صحبت کنم. وقتی به زبان تاجیکی به او سلام کردم، آن مرد تعجب کرد. وی گفت که به زبان تاجیک حرف نمی زند و تمایلی هم ندارد که جلوی آن دو نفر صحبت کند. به زبان روسی گفت: من نمی فهمم.
وقتی سعی کردم به زبان عربی صحبت کنم، چهره آن مرد درخشید. از من پرسید که آیا عرب هستم. سعی کردم که از پاسخ دادن به آن سئوال خودداری کنم زیرا اگر حقیقت را به او می‌گفتم ساکت می‌شد.
متوجه شدم که محافظان عصبانی شده و در گوش یکدیگر پچ پچ می کنند. بدون شک آن عالم دینی به زبانی صحبت ‌کرد که آنان نمی‌فهمند.
با اشاره به نسخه‌های جدید قرآن که در گوشه‌ای قرار داده شده بود، از او پرسیدم که چه کسی هزینه آنها را پرداخت کرده. او هم یکی از آنها را آورده و گفت، آنها را هیأت جهانی نجات اسلامی هدیه داده است.
هیأت جهانی نجات اسلامی در سال 1978 تأسیس شد. این هیأت به عنوان یک جمعیت خصوصی خیریه معرفی شده است. که در واقع یک مؤسسه دولتی سعودی است که زیر نظر خاندان حاکم قرار دارد. "کامل سلمان" برادر ملک فهد بن عبدالعزیز شخصا با همه هزینه های این هیأت موافقت کرد. عربستان سعودی با تأسیس این هیأت نقش مهمی را در حمایت از جریانهای افراطی ایفا کرد.
هنگامیکه عربستان سعودی در اوایل سال 1980 تصمیم گرفت از عناصر افغان حمایت کند، هیأت نجات اسلامی ثابت کرد که پول نقش انکار ناپذیری دارد.
اگر این هیأت در برخی کشورها قانون را زیر پا ‌گذاشت، یا یکی از کارمندان آن راه خود را گم کرده و به گروه‌های تروریستی پیوست، عربستان سعودی می تواند به راحتی مسئولیت خود را انکار کند، و خاندان حاکم در عربستان بدون هیچ نگرانی خود را تبرئه کند؛ درست همان طور که طی سالها اتفاق افتاد.
هیأت جهانی نجات اسلامی از حامیان "عبدالرسول سیاف" است. سیاف در سال 1980 ریاست ائتلاف گروه های مسلح و افراطی را برعهده گرفت. که البته این امر زیاد طول نکشید و گروه های مسلح هر کدام پس از مدتی دوباره مستقل شدند. پس از آن سیاف نام حزب سیاسی جدیدی را تحت عنوان "اتحادیه اسلامی مجاهدان افغانستان" اعلام کرد.
سیاف در آن دوران بن لادن و بسیاری از جوانان سعودی را تحت فرماندهی خود قرار داد.
از آن عالم دین پرسیدم که آیا عربستان سعودی آثار ابن تمیمیه را برای او فرستاده است؟ زیرا اگر چنین بود، عربستان فقط در حال تبیلغ دین نیست.
آن مرد در پاسخ تأکید کرد که ابن تمیمه را نمی‌شناسد.
نسخه‌های هدیه شده قرآن از سوی هیأت نجات اسلامی فقط آغازی است برای یک "جهاد" کامل. آن مرد شاید از ابن تمیمه چیزی نمی‌دانست، ولی من معتقدم که روزی از روزها هیأت جهانی نجات اسلامی برای معرفی ابن تمیمه خواهد آمد. عربستانی‌ها کاملا اطمینان داشتند که خود را مخفی کرده اند. ولی آیا آمریکا خودش را برای آینده آماده می‌کند؟
وقتی به تاشکند رسیدم صبح روز بعد رئیسم را از بازدید از مسجد مطلع کردم و از او پرسیدم که آیا از نقش سعودی‌ها در "فرغانه" (ازبکستان) چیزی می‌داند. او فقط حدود 6 ماه در ازبکستان بود ولی کاملا خوب زبان روسی را می دانست و به خوبی در این کشور گشت و گذار کرد.
وی گفت: من هیچ چیزی نمی دانم. عربستان سعودی هدف ما نیست. و من هم به فرغانه نرفتم.
در بیروت و هنگام آشنایی با "زهیر الشاویش" بدون اطلاع "لانگلی" (رئیس) و دستور برای بررسی افراطی‌گری عربستان در آسیای میانه، همین مشکل را داشتم. رئیس آژانس اطلاعت مرکزی حتی در این خصوص فکر هم نمی‌کرد.
لانگلی افزود: می‌توانم از ازبک‌ها بپرسم، ولی می‌دانم که آنان چیزی نمی‌گویند. می‌گویند که این مسأله‌ای داخلی است.
یک هفته در ساختمانهای سفارت تاشکند ماندم. فورا متوجه این موضوع شدم که در آنجا تلاش برای زنده ماندن ذهن همه را مشغول کرده بود. محل سکونت بسیار بد بود و همیشه کمبود بنزین داشتیم. اگر در پایان روز هم اوقات فراغتی به دست می‌آمد، کارکنان مشغول برخی مأموریتهایی بودند که واشنگتن بر عهده آنان نهاده بود؛ وظایفی مانند تشکیل لشکر صلح و یا آموزش استفاده از ماشین های رأی‌گیری به ازبک‌ها. این در حالی بود که در این کشور انتخابات آزاد وجود نداشت.
هیچ کس به اهداف و یا کار هیأت جهانی نجات اسلامی و عربستان، و هدف آنان از رسیدن به آسیای میانه فکر نمی کرد.
من برای یادگیری زبان فارسی به سمرقند نرفتم. آژانس اطلاعات مرکزی در ژانویه 1993 دفتر خود را در دوشنبه افتتاح کرد و من به کار خودم بازگشتم، و مدت زیادی طول نکشید که عربستان سعودی خود را نشان داد.
یک گروه شورشی و اسلامگرای تاجیک پس از عبور از افغانستان سر مرزبانان روس را بریده و از مرز گذشتند.
نتوانستم دلیل عربستان سعودی از این حمله را بفهمم. عربستان در افغانستان نیرو نداشت البته حداقل نیروی رسمی. بخشی از کشور افغانستان که شورشیان از آن عبور کرده و به روسیه رسیدند زیر نظر عربستان نبود.
* روس‌ها همیشه سعودی ها را مقصر می‌دانند
ولی من اشتباه می کردم. آن شورشیان تحت فرماندهی "رسول سیاف" و "اتحادیه اسلامی" بن لادن بودند. این موضوع باورکردنی نبود. ولی به نظر می آمد که روس‌ها در همه موارد عربستان سعوی را مقصر می دانند. از جنگ در افغانستان تا جنگ قومیتی بین ارمنی و آذربایجانی‌ها در آذربایجان. روس‌ها همچنین سعودی‌ها را به تحریک جدایی طلبان چچنی متهم می‌کنند، کسانی که در سال 1991 اعلام استقلال کردند. عربستان سعودی جنگ افغانستان را پیش برد ولی این بدان معنی نیست که عربستان در آسیای میانه همه کارها را انجام می‌داد.
با "بوریس سرگویچ" همکاری کردم و به او وعده دادم که اهداف سیاف را به او نشان دهم؛ و یا اینکه به او بگویم که آیا ریاض در آن حمله دست داشت. او هم گفت که اعتماد زیادی به آژانس اطلاعات مرکزی ندارد.
دو روز بعد بوریس سراغ من آمد و فهرستی از اسامی را به من داد و گفت: خواهی فهمید که این اوباش چه کسانی هستند. آنها عرب هستند و همه آنان با سیاف ارتباط دارند. آنان در حمله مرزی دست داشتند.
اسامی را به مقر فرماندهی نفرستادم زیرا فکر نمی‌کردم که با روس‌ها همکاری و هماهنگی صورت گیرد. به جای آن فهرست اسامی را به اسلام آباد فرستادم. در آنجا "بیل" (متن حذف شده) رئیس بود. او به خوبی می‌دانست که من می‌خواستم چه کاری انجام دهم. اگر می‌خواستی درباره افراطی‌ها چیزی بدانی باید به اسلام آباد بروی. پس از آن بیل در پاسخ گفت: نمی‌توانی به بوریس چیزی درباره اعراب بگویی، زیرا ما نماینده ای در اردوگاه سیاف نداریم.
خیلی دشوار بود بفهمیم سیاف، همان کسی که ما ساختیم؛ یکی از 7 گروه افغان در پیشاور بود که از سوی کمیته هماهنگی ویژه‌ای در شورای امنیت ملی حمایت می‌شد. من باید به یک منبع در این گروه دست می‌یافتم. آشکار بود که برای جاسوسی منبعی را در گروه سیاف و یا حتی کسی را که در جنگ افغانستان حضور داشت، نداریم. این اشتباه بزرگی بود.
بوریس این مسأله را نامفهوم دانست. شوروی فقط در صورتی عملیاتی محرمانه را آغاز می‌کند که همه جزئیات آن را بدانند. بنابراین آنها از آلمان شرقی خواستند عملیاتی را در آفریقا یا آمریکای جنوبی آغاز کند. روسها به هیچ وجه به پاکستانی‌ها و سعودی‌ها اعتماد نداشتند.
طی هفته‌های بعد از دیدار با بوریس خودداری کردم. هنگامی که نتوانستم به او در این موضوع کمک کنم، او لبخندی زد و گفت: ببین، به تو گفتم. من اطمینان داشتم که او می دانست سیاف کیست و رؤسای او چه کسانی هستند. می‌دانستم که او عربستان سعودی و بقیه افراطی‌ها در افغانستان را می‌شناسد. حملات به نیروهای روس در مرزهای تاجیکستان ادامه یافت. در سال 1994 از دوشنبه منتقل شدم.
اوضاع بهتر نشد. در سال 1997 "بیل لوورگرین" رئیس اداره اوراسیای میانه که شوروی سابق و اروپای شرقی را پوشش می‌داد، فارغ التحصیلان "گلف استریم" را با خود آورد تا سفری سریع در آسیای میانه و قفقاز داشته باشند. ما هنوز به این جواب نرسیدیم که آیا اسلامگرایان مسلح تهدیدی برای منطقه دریای خزر هستند یا خیر؟ هیچ کس نمی‌توانست سخنی دراینباره بگوید؛ حتی بیشتر مسئولان ارشد که باید در این زمینه اطلاعات داشته باشند. واشنگتن و عربستان سعودی درباره سیاست سکوت توافق نظر دارند.
در آخرین مرحله سفر بازگشت، هنگام صبح برای سفر به لندن از آلماآتا به تفلیس در گرجستان آماده می‌شدیم. در آغاز مشکلی وجود نداشت. ولی پس از آن به ما گفته شد که می‌توانیم برای سوخت گیری یک روز در تلفیس بمانیم و اگر بخواهیم می‌توانیم در این شهر گردش کنیم. ولی بلافاصله پس از فرود هواپیما، فهمیدیم که برنامه اشتباه پیش می‌رود. در آن هنگام نظامیان مسلح خود را به هواپیما رسانده و فریاد زدند که در هواپیما را ببندیم و در آن باقی بمانیم. وضعیت مسخره‌ای بود. مسیر پرواز ما از دره پانکیسی در گرجستان بود. این منطقه یکی از محل‌های استقرار بن لادن بود.
هنگامی که مدارکی را در خصوص جنگ چچن به بوریس دادم، در آن زمان متوجه نشدم که تا چه اندازه حق با او بود و سال 1998 این موضوع را دریافتم.
چچنی ها در سال 1991 استقلال خود را از روسیه اعلام کردند ولی تا سال 1994 "بوریس یلتسین" رئیس جمهور وقت روسیه اقدامی برای بازگرداندن این کودک گمراه صورت نداد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Mahdi1944, freez578

Major II

Major II



no avatar
پست ها

748

تشکر کرده: 400 مرتبه
تشکر شده: 187 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 مهر 1389 02:18

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3323 مرتبه در 703 پست

Re: خوابیدن با شیطان

توسط morteza tomcat » شنبه 19 بهمن 1392 22:21

بخش نهم
* منبع درآمد شاهزادگان سعودی
عربستان مانند یکی از بخش های فرعی سازندگان سلاح در آمریکا است. ما از عربستان سعودی نفت می‌خریم و پس از پالایش آن را در خودروهایمان می‌ریزیم. بخشی از درآمدهای این کار هم برای حمایت مالی از کارهای تروریستی ضد آمریکا و مؤسسات آمریکایی داخلی و خارجی هزینه می‌شود.
خاندان حاکم سعودی درآمدی را که از فروش نفت به دست می‌آورد، برای خرید سلاح و حمایت داخلی و خارجی خود هزینه می‌کند. البته بیشتر این سلاح‌ها برای حمایت از خود در برابر تهدیدهای داخلی خریداری می‌شود. ما این سلاح‌ها را به عربستانی‌ها می‌فروشیم ولی می‌دانیم که مبلغ X از بهای این خرید به تعداد بسیار کمی از سعودی‌ها که این قراردادها را در اختیار دارند، می‌رسد. البته مبلغ X بسیار کمتر از مبلغ Y است که برای حمایت از گروههای تروریستی در عربستان هزینه می‌شود.
خرید سلاح فقط به حمایت آل‌سعود در برابر مردم عربستان کمک نمی‌کند، بلکه این کار آسانترین راه برای بیرون کشیدن پول از خزانه ملی است. زیرا معاملات مالی شرکت سعودی "آرامکو" – شرکت ملی نفت عربستان- برای جلوگیری از فساد مالی، توسط غرب اداره می‌شود.
صنایع فرعی – تسلیح و ساخت و ساز- یکی از بزرگترین اهداف خاندان حاکم است؛ باید توجه کرد که "بکر بن لادن" از درآمد نامشروع این صنایع، بیشترین سهم را دارد. واشنگتن معتقد است که فروش سلاح خود به عربستان ساده‌ترین راه برای تضمین بازگشت هزینه‌های صورت گرفته برای خرید نفت به خزانه آمریکا است و این کار هم نوعی حمایت از صنایع می‌باشد.
قانون نظارت بر صادرات سلاح در آمریکا از مسئولان اجرایی این کشور می‌خواهد که کنگره را از همه قراردادهای خارجی فروش سلاح و مذاکرات دولتی و فروشهای تجاری مستقیم که بیش از 14 میلیون دلار است، مطلع کنند. از جمله سلاح هایی که عربستان از سال 1994 تا 6 سال پس از آن درخواست کرده است، می‌توان به اینها اشاره کرد:

- تحویل 1500 موشک رایتیون  AIM-9L و موشکهای هوا به هوای 300 AIM-7M   . "جان دویچ" مدیر سابق آژانس اطلاعات مرکزی و از اعضای شورای رایتیون.
- تحویل 700 بمب هدایتپذیر لیزری 10 Paveway II GBU
- 130 توپ 90 میلیمتری
- قراردادی شامل چند توپ 130 میلیمتری، تیربار سنگین، تیربار M2.50، و حدود 170 هزار گلوله 90 میلیمتری.
- نگهداری و پشتیبانی از تجهیزات هشدار دهنده هوایی و سامانه‌های کنترل "آواکس"، سامانه‌های پدافند هوایی ، هواپیماهای سوختگیری، و موشکهای هاوک و پاتریوت.
- تحویل موشکهای زمین به هوای ریتیون هاوک.
- 556 موشک هوشمند GBU-1.

ولی همه این موارد فقط اشاره‌ای به برخی بندهای کوچک است. از آن زمان، "هنری کیسنجر" وزیر خارجه به راهکاری برای تحویل سلاح در مقابل نفت رسیده است. ‌روند خرید سلاح توسط سعودی‌ها نیز به صورت تصاعدی بوده است به صورتیکه از آمریکا 100 میلیارد دلار تسلیحات جنگی مانند تانکهای ام 1 و ناوهای جنگی خریداری کردند. طی چندین سال، عربستان سعودی مصرف کننده شماره 1 سامانه‌های نظامی و سلاح‌های آمریکایی بود.
پشت پرده هر قرارداد کمیته‌ای وجود دارد و در پس پرده هر کمیته یکی از اعضای خاندان حاکم سعودی ایستاده و پشت در منتظر است تا پول خودش را بگیرد؛ البته راه‌های دیگری هم برای این قراردادها وجود دارد. پروتوکلهایی که بر فروشهای نظامی خارجی آمریکایی حاکم است، می‌گوید پولهایی که از خزانه عربستان سعودی دریافت می‌شود باید در یک صندوق اعتباری که وزارت دفاع آمریکا آن را اداره می‌کند، قرار بگیرد. پولهایی معین از این صندوق اعتباری برای فروشندگان صرف می‌شود. اگر سعودی‌ها در زمان تعیین شده صورتحساب خود را پرداخت کنند همه چیز به خوبی پیش می رود، ولی با توجه به اینکه این امر معمولا صورت نمی‌گیرد، ترکیب معکوس از نیروی هوایی سعودی آغاز می‌شود.
با توجه به اینکه ترکیب معکوس از طریق خریدهای نظامی انجام می‌شود؛ سعودیها می‌توانند بدون اطلاع کنگره آمریکا از طریق این فرایند سلاح‌های پیشرفته‌ای مانند پهپادهای الکترونیکی خریداری کنند. درحالیکه این کار نقض آشکار قوانین فروش تسلیحات به خارج از کشور است.
2.1 میلیون دلار از طریق پرداخت خریداران محلی جمع آوری شد. درحالیکه به سادگی 1 میلیون و صد هزار دلار ناپدید شد و به جیب یک نفر رفت. یک آمریکایی که ماجرای ترکیب معکوس را دریافته بود، به موجب قراردادی با شرکت بی دی ام برای نیروی هوایی پادشاهی عربستان کار کرد. بی دی ام در آن زمان یکی از شرکتهای وابسته به مجموعه کارلایل بود.
شاهزاده بندر در مصاحبه‌ای با شبکه PBS گفت که سعودیها از اوایل سال 1970 حدود 400 میلیارد دلار برای تأسیس دولتی نوین هزینه کردند که 50 میلیارد دلار از آن به دلیل فساد ناپدید شد.  (بندر گفت: "ما فساد را اختراع نکردیم") شاید هم 125 میلیارد دلار از طریق رشوه به خانواده حاکم سعودی بازگشت.
در تابستان 1992 جورج بوش پدر با فروش 72 جنگنده  F-  15  به همراه تسلیحات و پشتیبانی به عربستان سعودی موافقت کرد که بهای آن به 9 میلیارد دلار رسید. انبارهایی که شرکت "مکدونل داگلاس" (اکنون بخشی از شرکت بویینگ است) ایجاد کرد، گنجایش بیش از 12 تن سلاح های هوا به هوا، هوا به زمین و از جمله آنها موشکهای ساید، موشکهای اسپارو و بیش از 160 بمب را دارد.
جنگنده‌های  F-  15  نقش بارزی را در جنگ نخست خلیج فارس ایفا کردند. در اوایل سال 1994 و قبل از آغاز تحویل، دولت کلینتون با فروش حدود 25 جنگنده F-  15  به اسرائیلیها موافقت کرد.
همانطور که تاریخ بارها ثابت کرده است، فروش سلاح به کشورهای بی ثبات، ممکن است نتایج معکوسی داشته باشد. (مانند کمک آژانس اطلاعات مرکزی به طالبان هنگامی که در حال جنگ برای آزادی افغانستان بود)
* هواپیماهای غیرنظامی و پولهای پادشاه
با وجود آنکه قراردادی برای فروش هواپیماهای غیر نظامی به عربستان سعودی بسته شد، این قرارداد بیشتر به ثبات این کشور ضربه زد. در اول اکتبر 1995 در دفتر کاخ سفید قراردادهای نظامی و دیپلماتیک بسیاری بین رئیس جمهور کلینتون و رئیس شرکت "ماکدونل داگلاس" و شاهزاده "سلطان" معاون دوم نخست وزیر سعودی و وزیر دفاع و هوانوردی و پدر شاهزاده بندر امضا شد.
خطوط هوایی عربستان سعودی، 61 هواپیمای بویینگ شرکت مکدونل داگلاس را خرید. در این قرارداد همچنین 23 هواپیمای مسافربری 777 -200S  ،  5 هواپیمای  747-400 ، 4 هواپیمای MD- 11F  برای حمل کالا، 29 هواپیمای MD- 90 با موتورهای شرکت جنرال الکتریک و شرکت بین المللی ایرو گنجانده شد. مبلغ این قراردادها به 7 میلیارد دلار رسید و توافق شد که بزرگترین هواپیمای تجاری از سوی شرکت هواپیمایی خاورمیانه خریداری شود. برای جشن گرفتن این قرارداد "ویلیام پری" وزیر دفاع شاهزاده سلطان را به مهمانی شامی در "بلر هاوس" دعوت کرد. این محل نزدیک ایالت پنسیلوانیا جهت برگزاری ضیافتهای رسمی بود.
این قرارداد با عربستان، برای بیل کلینتون یک رویداد سیاسی غافلگیر کننده بود. این هواپیما در تأسیسات اصلی بویینگ در ایالت واشنگتن و همچنین نزد شرکت مکدونل داگلاس در ایالت کالیفرنیا ساخته می‌شد. موتورهای جنرال الکتریک از ایالت اوهایو می آمد. موتورهای برات اند ویتنی هم از ایالت کنیتیک. به ایالتهای کانزاس، ارکانزاس و یوتا نیز از این قرارداد سهمی رسید.
از نظر کاخ سفید، رژیم عربستان سعودی در حال ایجاد فرصتهای شغلی برای صدها هزار آمریکایی است و اقتصاد کشور نیز پس از فروپاشی اقتصادی در سالهای اخیر دولت بوش پدر، در حال بهبود است.
کلینتون همواره برای بستن اینگونه قراردادها در تلاش بود. در فوریه سال 1993 یعنی کمتر از یک ماه از رسیدن به ریاست جمهوری، کلینتون وزیر خارجه خود "وارن کریستوفر" را به عربستان فرستاد تا ملک فهد را برای خرید بویینگ تحت فشار قرار دهد.
"ران براون" وزیر بازرگانی هم یک ماه بعد به عربستان رفت و 2 ساعت پادشاه را تحت فشار قرار داد. در 28 اکتبر 1994 کلینتون با ملک فهد در شهر نظامی ملک خالد دیدار کرد. این شهر نزدیک مرزهای عربستان سعودی با کویت و عراق قرار دارد. هدف از این دیدار ترغیب سعودی‌ها برای رفتن به سوی آخرین مراحل بستن قرارداد خرید بود.
کلینتون تنها رئیس جمهوری نبود که تمایل داشت با عربستانی‌ها قرارداد ببندد. در اوایل آن سال بازار جهانی هواپیماهای تجاری در حال رکود بود و همه بخش‌های صنعتی با چالش مواجه شده بودند. "فرانسوا میتران" رئیس جمهور فرانسه هم برای جلوگیری از سبقت گرفتن کریستوفر براون و کلینتون، به عربستان سعودی رفت و با ملک فهد و دیگر اعضای خاندان حاکم دیدار و درباره موضوع "ایرباس" گفتگو کرد. "جان میجر" نخست وزیر انگلیس هم تلاش کرد تا ریاض را به حمایت از شرکتهای ایرباس ترغیب کند. آژانس اطلاعات مرکزی هم از پشت پرده در حال اعمال فشار بود.

* سرقت، رشوه و درآمدهای غیرقانونی در عربستان
پایه و اساس این قراردادها به دور از دفاتر دولتی نهاده می‌شد. هر قراداد با سعودی‌ها شامل فرایند سرقت و رشوه و درآمدهای غیرقانونی بود. حالا هرچه که می‌خواهید آن را بنامید، ولی این کارها هزینه تجارت با بهترین دوست ما در بین کشورهای عربی است. به صورت کلی، در کنار اینکه جزئیات این قراردادها مبهم باقی می‌ماند، این قراردادها به دلیل شکایتهای قضایی به دادگاه عالی در واشنگتن پیچیده هم بود. ولی ما از مسائل مورد نیاز برای بستن قرارداد با سعودی‌ها تصویر روشنی داشتیم.
خریدهای شرکت هواپیمایی سعودی، چه نظامی باشد یا تجاری باید با موافقت مدیران اجرایی خاندان حاکم صورت گیرد. رؤسای بویینگ هم با توجه به تجربه گذشته خود می‌دانند که همواره باید کانالی با پادشاه و اطرافیان او از جمله شاهزاده سلطان، باز کرد.
"خالد بن محفوظ" برای ریاست صنایع هواپیمایی تعیین شد. او در آن زمان معاون مدیر کل بانک تجاری "الاهلی"، یکی از بزرگترین مؤسسات مالی عربستان سعودی بود. (خانواده محفوظ بزرگترین سهامدار بانک الاهلی بود) مهم این بود که محفوظ در عربستان فرد خوشنامی بود.
محفوظ در سال 1991 از طرف عربستان با مدیران اجرایی شرکت بویینگ برای امضای قرارداد دیدار کرد، تا نگرانیهای آمریکا را درباره بحران مالی جهانی از بین ببرد. محفوظ موافقت کرد تا با یک نفر دیگر به منظور نظارت بر روابط تجاری مطلوب همکاری کند. این فرد یک تبعه یمنی مقیم عربستان به نام "طاهر باوزیر" بود.
در مارس 1992 بویینگ با امضای چند قرارداد موافقت کرد، تا بر اساس اسناد دادگاه، مقدار کمیسیون از قیمت تحویل هواپیماها حداقل 5 درصد از قیمت فروش باشد. و حدود 10 تا 12 درصد از این قراردادها هم بر عهده سعودیها باشد.
* کمیسیون‌های بن محفوظ و تأمین مالی القاعده
پس از گذشت مدتی نه چندان طولانی از امضای این قرارداد، خالد بن محفوظ با مشکلات و اتهاماتی مواجه شد، چرا که او با جمعیتهای خیریه پادشاهی که پولهایشان در نهایت به بن لادن و القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی سرازیر می‌شد، ارتباط داشت. سهم اصلی بانک بین المللی "الاعتماد والتجاره" در اختیار محفوظ بود. در ژوئیه 1991 هیأت عالی منصفه در نیویورک این بانک و 4 شاخه آن و 2 تن از افسران را به کلاهبرداری متهم کرد. در همان سال حکم بازداشت محفوظ صادر شد. تقریبا همزمان با این موضوع، آمریکا در شکایتی به شورای فدرال، محفوظ را به نقض قوانین بانکداری فدرال متهم کرد. در 8 ژوئیه 1992 دادگاه در حکمی هرگونه نقل و انتقال اموال وی را ممنوع کرد.
مشاور قرارداد عربستان در فهرست متهمان قرار گرفت و دیگر نمی توانست به آمریکا سفر کند زیرا ممکن بود دستگیر شود، او در یک پرونده فساد بین المللی متهم شده بود. بویینگ در مه 1993 قراردادش را تمدید کرد و تمدید این قرارداد به مدت 4 سال پیاپی ادامه یافت.
در دسامبر 1993 محفوظ حدود 225 میلیون دلار برای حل مشکلاتش با آمریکا و 245 میلیون دلار را برای حل مشکلات مشابهی در اروپا پرداخت. در هر دو مورد از محفوظ درخواست نشده بود که به اتهاماتش اعتراف کند. در آن زمان او پرونده های نگران کننده دیگری را هم داشت.
با درخواست "باوزیر" که از اعضای بارز در عربستان سعودی است، خاندان حاکم در بهار سال 1993 فشارها را بر محفوظ آغاز کردند تا از این قرارداد دست بکشد. هدف این بود که یکی دیگر از اعضای خاندان حاکم قرارداد را به دست بگیرد. باوزیر در این درخواست تأکید کرده بود که خودش طراح این راهبرد بوده و همه کارها را خودش انجام داده و قرارداد را نجات داده است و نه محفوظ.
باورکردن این موضوع هم ساده بود، "خالد بن محفوظ" مشغول رسیدگی به دارایی‌های خودش و به ویژه بانک "الاعتماد والتجاره" بود.
دادگاه واشنگتن از ورود به جزئیات پرونده باوزیر خودداری کرد و فقط این توضیح ساده را مطرح کرد که پرداختن به این موضوع در حیطه کاری واشنگتن نیست. بویینگ 15 میلیون دلار برای محفوظ ارسال کرد و سهم او از سعودی ها با پایان این قرارداد همراه بود. رقم تأکید شده 700 میلیون دلار است، ولی شایعه‌هایی نیز وجود دارد که بر اساس آن در آمریکا و عربستان سعودی یک میلیارد دلار برای این قرارداد تعیین شده بود.
به هر حال بویینگ از خدمات ارائه شده راضی بود. هنگامی که خالد بن محفوظ در 24 مه 1994 به سیاتل سفر کرد – پس از آنکه توانست دوباره به صورت قانونی وارد آمریکا شود- به شرکت بویینگ رفت و در آنجا "فرانک شرونتز" رئیس اجرایی شرکت و چند تن دیگر از او استقبال کردند. "تام فولی" رئیس مجلس نمایندگان با تمجید از این قرارداد با عربستان گفت: "این یک روز بزرگ برای کشور است". البته در واقع فقط یک مشکل کوچک وجود داشت: سعودیها قابل تحمل نیستند.
در 13 نوامبر 1995 و 18 روز پس از توافق بویینگ و عربستان که کاخ سفید آن را امضا کرده بود، خودرویی بمبگذاری شده خارج از تأسیسات آموزشی آمریکا در ریاض منفجر شد که در جریان آن 7 تن از جمله 5 آمریکایی کشته و 42 تن مجروح شدند.
این انفجار نزدیک ساختمانی روی داد که در آن حدود 400 آمریکایی به نیروهای گارد ملی سعودی نحوه استفاده از سلاح های خریداری شده از شرکتهای آمریکایی را آموزش می‌دهند. گروهی که خودش را "جنبش اسلامی برای تغییر" می‌نامد این انفجار را برعهده گرفت. پس از آن ده‌ها مظنون در عربستان بازداشت شدند. در 31 مه 1996 4 تن از آنان اعدام شدند درحالیکه هنوز در خصوص دست داشتن آنان در انفجار تردیدهایی وجود داشت. عربستان سعودی در آن زمان متهم شد که با استفاده از این انفجار به دنبال رهایی از دست مخالفان سیاسی است.
احتمال وجود ارتباط بین انفجار خودرو با قرارداد بویینگ کم است، ولی نزدیک بودن زمان این دو ماجرا قابل توجه است. بن لادن برای انجام این کار انگیزه‌های لازم را داشت. او خاندان حاکم را متهم کرده بود که اسلام را قربانی کرده و به عربستان سعودی را در ازای پول، رشوه و قراردادهای کثیف هتک حرمت کرده است.

* مشکلات جامعه عربستان
حدود یک چهارم عربستانی‌ها بین 15 تا 64 سال سن دارند و به خارجی ها اجازه داده می شود تا برای کار در چاه‌های نفت، منازل، برنامه ریزی رایانه و اداره پالایشگاه‌ها وارد این کشور شوند. 90 درصد از کارگران خارجی کارهایی را انجام می‌دهند که شهروندان عربستانی از انجام آن امتناع می‌کنند. عربستانیها فقط در بخش خصوصی مشغولند و نرخ بی سوادی بین مردان سعودی بسیار بالا است.
حدود 85 درصد از سعودیهای بالای 15 سال خواندن و نوشتن بلد هستند و کمتر از 70 درصد زنان عربستانی نیز در همین رده سنی قرار دارند.
مشکل نخست: افراد باسواد کم سن و سال در عربستان به دنبال دانش اندوختن برای مشارکت در دنیای جدید و نوگرا هستند؛ درحالیکه سعودیها به دنیا از دریچه ای بسیار تنگ می‌نگرند. بیشتر سعودی‌ها رویدادهای دنیا را از طریق روزنامه‌های محلی و شبکه الجزیره دنبال می کنند، شبکه‌ای که اسامه بن لادن آن را برای انتشار بیانیه هایش انتخاب کرد.
مشکل دوم بین همه کشورهای در حال توسعه مشترک است. جوانان عربستانی راه دیگری را برای پر کردن اوقات فراغت خود دارند. نیمی از عربستانی‌ها زیر 18 سال سن دارند، که این امر پیامدهایی را برای امنیت ملی دارد. وجود تعداد بسیاری از جوانان در آستانه ورود به کار و کسانی که خود را برای ورود به بازار کار آماده می کنند، فشارهای بسیاری را بر اقتصاد این کشور وارد می کند زیرا عربستان توانایی پاسخگویی به همه این جوانان جویای کار را ندارد. این درحالی است که قشر متوسط جامعه ثبات کشور را تأمین می‌کند.
مشکل سوم: با توجه به اینکه 85 درصد اقتصاد عربستان سعودی وابسته به درآمدهای نفتی است، هر کاهشی در ارزش دلار باعث کاهش ارزش بشکه نفت می شود که در نهایت 3 میلیارد دلار خسارت به خزانه سعودی وارد می کند.
البته انفجار جمعیت در خاندان خاکم، اعضای آل سعود را از تعدد همسر و به وجود آوردن 40 تا هفتاد فرزند طی دوران زندگیشان باز نمی دارد.
* شاهزادگان و فعالیتهای غیرقانونی
نسل جدید شاهزادگان کم سن و سال و افراد خاندان حاکم سعودی گرفتار فعالیتهای غیرقانونی هستند؛ این امر موجب شده است که خاندان حاکم اینگونه به نظر بیاید که به دنبال قمار، مشروبات الکلی، فساد و دیگر جرمها هستند.
خاندان آل سعود 30 هزار عضو دارد که این رقم طی 20 تا 30 سال آینده چند برابر افزایش خواهد یافت. این امر موجب خواهد شد که درآمدهای نفتی برای حمایت از امتیازات خاندان حاکم صرف شود.
* خرید افراطی‌ها برای باقی ماندن در قدرت
در سال 1979 در جریان درگیریهای خونبار با شورشیان در عربستان 127 تن کشته و 117 نفر مجروح شدند. این درگیریها پس از چیره شدن وهابی‌های افراطی بر مسجد الحرام در مکه آغاز شد. این شورشیان همان پیام مبلغان وهابی را مطرح کردند: خاندان آل سعود به اسلام توهین می کنند. در آن زمان "ملک خالد" قدرت را در دست داشت.
جهت جلوگیری از تکرار این حادثه، ملک فهد 25 میلیارد دلار برای توسعه و نوسازی اماکن مقدس در مکه و مدینه هزینه کرد و میلیاردها دلار نیز صرف دانشگاه‌های جدید اسلامی کرد.
خاندان "بکر بن لادن" از طرح‌های عظیم در مکه و مدینه بسیار سود برد. این خاندان بر ساخت و سازهای میلیاردی نظارت داشت البته بعضی از این هزینه ها به سوی پسر عمویش اسامه و القاعده و دیگر گروه های خشونت طلب سرازیر شد. امور درعربستان اینگونه پیش می‌رفت، اما سئوال اینجا است که پایان این ماجراها کجا است.
غرب و آمریکا گزینه‌های زیادی را برای آل سعود نگذاشته بودند؛ و این درحالی است که بیشتر اعضای خاندان آل سعود امیدوار بودند که آینده هیچگاه نیاید. واشنگتن ادعا می کند که ریاض هیچگاه نخواهد سوخت درحالیکه می بیند چگونه ثروتمندان سعودی صدها میلیون دلار به گروه‌های افراطی می پردازند تا امنیت خودشان را تضمین کنند.
واشنگتن از اعضای پیشروی خاندان حاکم مانند "شاهزاده سلمان" استقبال می کند درحالیکه ما می دانیم او بر گردشهای مالی هیأت نجات اسلامی نظارت دارد؛ هیأتی که نقش مهمی در حمایت مالی از تروریستها ایفا کرد. این تروریستها تلاش کردند دنیا را منفجر کنند و چند سال قبل هم توانستند مرکز تجارت جهانی را منفجر کنند.
شرکتهای آمریکایی بزرگ مانند بویینگ، مکدونل داگلاس همچنان از امضای قرارداد با عربستان سعودی استقبال می‌کنند؛ و بسیاری مدیران سابق آژانس اطلاعات مرکزی که با شرکتهای سعودی همکاری کرده بودند می دانند که این نمایش مسخره برای مدتی طولانی ادامه خواهد یافت.
"جان اونیل" رئیس سابق اداره مبارزه با تروریسم با سعودیها مخالفت کرد. ماجراهایی را خوانده‌ام: اینکه چگونه وزارت خارجه از ورود اونیل به یمن جلوگیری کرد، درحالیکه او قصد داشت درباره حمله تروریستی به ناوشکن آمریکایی کول تحقیق کند. اونیل سعودیها را نادیده گرفت، ولی مدت زیادی طول نکشید که چاقوها او را نشانه رفتند. اف بی آی پرونده کارمند خود را در روزنامه ها فاش کرد. هنگامی که با اونیل ملاقات کردم، فورا متوجه شدم که او شخصی بود که می خواست اوضاع را در واشنگتن به هم بریزد.

* چشم پوشی آمریکا در برابر افراطی ها
آمریکا چشمان خودش را بر افراطی‌ها می بندد. تنها چیزی که شورای امنیت ملی به آن چشم داشت، نفت دریای خزر بود. قراردادها با عربستان سعودی موجب به وجود آمدن شرکتهایی برای سوء استفاده از انرژی در خاورمیانه شد.
شرکتهای نفتی بزرگ ثبات را بیش از هر چیز دیگری می خواهند. عربستان سعودی غیر عاقلانه ترین کشور است. عربستان کشوری است که در آن ترورسیم جهانی متولد می شود؛ با وجود ریاست خاندان حاکم بر عربستان این کشور نمی تواند از این وضعیت خارج شود؛ آیا این کشور نقطه ای برای تحقق توازن در اقتصاد جهانی است؟

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب morteza tomcat تشکر کرده اند:
Mahdi1944, freez578


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان