در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

جنگ هاى داخلى آمريكا

توسط Mr.Amirhessam » چهارشنبه 10 آبان 1385 23:52

على غفورى
نبرد ۶۷ : ورود روسها به آسياى ميانه
جنگ هاى آسياى ميانه
روسها در ۱۸۳۸ در اوج قدرت خود قرار داشتند، پيروزى آنها در ۱۸۱۵ بر ناپلئون، در هم كوبيدن پياپى قواى عثمانى و شكست ايران در جنگ هاى ۱۰ ساله تقريباً رقيبى براى اين قدرت بزرگ نگذاشته بود. در اروپا نيز منازعات دائمى فرانسه، پروس و اتريش، دشمنى براى اين كشور پهناور نگذاشته بود. فقط انگليس كه همواره با دقت مراقب توازن قوا بود . هر حركت روسها را با دقت تعقيب مى كرد. انگليسى ها از نزديك شدن هر دولتى به هند (شبه قاره هند) وحشت داشتند و براى همين به محض آنكه ايران اقدام به تحرك در مرزهاى افغانستان مى كرد بلافاصله از جايى ديگر اين كشور را تحت فشار قرار مى داد، اما تندبادى كه در ۱۸۳۸ روسها در آسياى ميانه به راه انداختند مهاركردنى نبود. روسها از زمان پطر كبير پى برده بودند كه از جمله نقاط استراتژيك و پرنفوس دنيا كه قرن ها مردمانى جنگجو و مهاجم پرورش داده ماوراءالنهر، آسياى ميانه و شرق درياى خزر است. حجم شهرهاى بزرگ در اين منطقه كم نظير بود و اگرچه به ويژه پس از لشكركشى هاى نادر و قدرت يافتن روس و انگليس اين نقطه دنيا در لاك دفاعى فرورفته اما هر آينه ممكن است تحت فرمان سلطان و يا سردارى قدرتمند دوباره مانند قرون ۱۳ و ۱۴ فرستنده امواجى از جنگجويان شود بنابراين روسها درست زمانى كه ايران در ضعف ناشى از شكست هاى قفقاز بود عمليات پراكنده سال هاى ۱۸۲۲ خود را مبدل به حركت بزرگ و سازماندهى شده اى كرد كه منجر به نفوذ روسها به داخل سرزمين هاى ازبك، تركمن، تاجيك، قرقيز و قزاق شد.
لشكركشى خيوه
كنت پرسكى فرمانده پرجرأت روسى در نوامبر ۱۸۳۹ با پيمودن ۹۰۰ مايل از ارنبورگ تا دشت نزديك درياچه آرال را طى كرد و اگرچه عمليات جنگى او موفقيتى نداشت، اما به همه نشان داد كه روسها قصد درهم كوبيدن نيروهاى محلى از جمله خان خيوه را دارند. در ۱۸۴۰ ازبك ها تسليم روسها شدند و در ۱۸۴۲ خان خيوه قبول كرد كه هيچ گاه تهاجمى به داخل روسيه نداشته باشد اين نبردهاى پراكنده اگرچه منجر به تصرف خيوه نشد، اما پاى روسها را به داخل منطقه ناشناخته آسياى مركزى باز كرد.
پيشرفت به سوى اورال
روسها در ۱۸۴۴ دوباره حملات سازماندهى شده خود را آغاز كرده و با تصرف بيابان هاى قرقيزستان در مسير «سير دريا» حركت خود را ادامه دادند و اين بار نوك حمله خود را متوجه خانات خوقنه كردند، اما همان طور كه پيش بينى مى شد مقاومت سرسختانه مردم جنگاور منطقه پيشروى را براى روسها سخت مى كرد. آنها نهايت در ۱۸۴۹ با تصرف آق مسجد مواضع خود را بر روى خط سير دريا مستحكم كردند، اما نبردهاى اخير توان روسها را تحليل برد و آغاز جنگ كريمه در درياى سياه اوضاع را بدتر كرد و روسها به طور موقت دست از حملات كشيدند.
فتح خيوه
روسها از ۱۸۵۶ دوباره نبرد را عليه خانات خوقنه آغاز كردند و در ۱۸۵۶ با تصرف تاشكند عملاً بخارا را مورد تهديد قرار دادند و در ۱۸۶۶ اين بار اين بخارا بود كه مستقيماً مورد حمله قرار مى گرفت. در ۱۸۶۸ در يك نبرد تعيين كننده ديگر ارتش خانات بخارا به كلى مغلوب شد و سمرقند به تصرف روسيه درآمد. روسيه اكنون به سيحون در شرق ايران رسيده بود. روسها گام بعدى را با تصرف خيوه برداشتند، اما آنها مى دانستند كه فتح خيوه كار ساده اى نيست بنابراين ۴ لشكر بزرگ را از ۴ شهر بزرگ يعنى كراسنورسك، پروسكى، تاشكند و ارنبورگ تجهيز و روانه خيوه كردند. يكى از اين ستونها هرگز به خيوه نرسيد اما ۳ ستون ديگر پس از نبردى سريع خيوه را تصرف كرده و به اين ترتيب روسيه را به كليه سرزمين هاى راست آمودريا مسلط كردند.
خرد شدن تركمن ها
روسها كه اكنون تقريباً همه ملل قرقيز، تاجيك و ازبك را در هم كوبيده بود براى فتح كامل منطقه تنها نياز به پيروزى قاطع بر تركمن ها داشت. روسها خوب مى دانستند كه تركمن ها سواركاران بى مانند و سركشى هستند بنابراين با عمده قواى خود در ۱۸۷۷ به سوى قزل آروات تاخت، اما سپاه ژنرال لوماقين با تلفات سنگين مجبور به عقب نشينى شد و حمله مجدد روسها در ۱۸۷۸ به گوگ تپه نيز به دليل رشادت تركمنان بى فايده بود. در اين نبرد روسها با توپخانه تلفات سنگينى به سواران تركمن وارد كرد اما پافشارى تركمنان سبب شكست روسها شد. روسها اين بار تصميم گرفتند با توسعه شبكه راه آهن مركزى سپاه خود را مجهز به توپهاى بزرگ و مسلسل سنگين كنند. در ژانويه ۱۸۸۱ ژنرال اسكوبلوف روس با ۸ هزار سرباز رزم ديده و كمك گرفتن از ۵۲ توپ بزرگ و ۱۱ مسلسل سنگين در گوگ تپه آماده مبارزه با تركمن ها بود. تركمن ها نيز در قلعه خود مصمم به نبرد تا آخرين نفس بودند. روسها حمله خود را با آتشبارى سنگين آغاز كردند، اما تركمن ها بدون ترس حمله اول را به مهاجمين آغاز كردند. شدت آتشبارى آنها را مجبور به عقب نشينى كرد و پس از آن روسها با توپخانه و مين هاى بزرگ ديوار قلعه را فروريختند. آنگاه مسلسل هاى مخوف روسى كه در آن زمان سلاحى بى بديل شناخته مى شد آتش مرگبار خود را بر روى تركمن ها باريدند و ۸ هزار سرباز روس در ۴ ستون حركت خود را به داخل قلعه آغاز كردند. هزاران سرباز تركمن در لابه لاى خرابه هاى قلعه جان سپردند و بدين ترتيب آخرين موضع مستحكم آسياى مركزى در برابر روسها فروريخت.
نتيجه نبردهاى آسياى مركزى
سرپرسى سايكس ژنرال و نويسنده انگليسى مى نويسد: سقوط گوگ تپه و سقوط مرو سبب شد تا تزار آقاى آسياى مركزى شود. روسيه موفق شده بود طى ۳ دهه به منطقه اى وسيع نفوذ كند كه زمانى كنترل كننده تاريخ دنيا بود. شهرهاى معروف سمرقند، بخارا، خيوه، تاشكند، اورگنج، ملل تاجيك، قرقيز، تركمن و ازبك با تاريخ هزار ساله شان ديگر از اين پس تحت فرمان تزار بودند و ديگر هيچ گاه به شكوه گذشته خود بازنگشتند. روسها اكنون مرزهاى خود را به گونه اى تهديدآميز به سوى جنوب گسترش داده بودند در شرق ايران اكنون به جاى اقوام محلى و خانات باقى دولتى قرار داشت كه قدرت اول جهان بود. انگلستان نيز به شدت از اين وضع نگران شده و اكنون روسيه را در يك قدمى هند مى ديد. صحراى معروف قره قوم، رودهاى آمودريا و سير دريا، درياچه آرال، استپ قرقيز و صحراى قزل قوم اكنون ديگر مأواى مردم محلى نبود بلكه از اين پس تحت فرمان مردانى از نژاد اروپايى قرار گرفته بود كه قصد داشتند براى هميشه به حكومت هاى ملوك الطوايفى و محلى در منطقه پايان دهند.
نبرد ۶۸ : جنگهاى انفصال
در ۱۸۶۰ ايالات متحده آمريكا مبدل به قدرتى بزرگ از نظراقتصادى و نظامى شده بود اگرچه اين كشور هنوز در لاك دفاعى به سر مى برد، اما در اواسط قرن ۱۹ سرعت رشد آن به درجه اى رسيد كه همه مطمئن بودند بزودى اين كشور از قدرتهاى تأثير جهان خواهد شد، اما در دسامبر ۱۸۶۰ اتفاقى رخ داد كه اين اتحاديه بزرگ را با اضمحلال مواجه كرد. انتخاب آبراهام لينكلن به رياست جمهورى آمريكا سبب شد تا ايالتهاى جنوبى مطمئن شوند كه قانون لغو برده دارى بزودى به آنهاتحميل خواهد شد اين در حالى بود كه چرخ اقتصاد كشاورزى - صنعتى ايالات جنوبى آمريكا با كمك ميليونها برده سياهپوست به حركت در مى آمد.
در پايان دسامبر ۱۸۶۰ ايالت كاروليناى جنوبى از اتحاديه آمريكا خارج شد و در ماه بعد ۶ ايالت مى سى سى پى، فلوريدا، آلاباما، جرجيا، لوييزيانا و تگزاس و چندى بعد ويرجينا، اركانزاس ، كاروليناى شمالى و تنسى به آنها ملحق شدند. اين ايالت ها بلافاصله شهر ريچموند را پايتخت قرار داده و جفرسن ديويس را به رياست جمهورى برگزيدند. ديويس افسر جنگ آزموده فارغ التحصيل دانشگاه وست پوينت بود. ۴ مارس ۱۸۶۱ پس از آنكه لينكلن زمام امور را در واشنگتن به دست گرفت به طور رسمى اعلام كرد كه خروج هيچ ايالتى را از اتحاديه آمريكا نمى پذيرد. اكنون براى همه مسلم شده بود كه نبرد بين ايالتهاى صنعتى شمال و ايالتهاى برده دار و كشاورز جنوب اجتناب ناپذير است.
اولين برخورد
قلعه سومتر در بندر چارلتون دركاروليناى جنوبى در آوريل ۱۸۶۱ مورد حمله جنوبيها قرار گرفت. مدافع قلعه يعنى ژنرال اندرسن شمالى قصد تسليم نداشت ، اما سرانجام براثر شدت آتش جنوبى ها قلعه را به مهاجمان واگذار كرد. غرش اين توپها چندان ادامه نيافت و جنگ تقريباً باتلفات اندكى به پايان رسيد زيرا طرفين قصد مبارزه تا پاى جان را نداشتند، اما سقوط دژ سومتر آتش نبردى را شعله ور ساخت كه ۴ سال به طول انجاميد و ۶۰۰هزار تن را به كشتن داد.
بسيج عمومى شمال
در واشنگتن لينكلن از مردم درخواست ۷۵ هزار داوطلب كرد اما موج احساسات سبب شد تا پايان آوريل ۳۰۰هزار سرباز زير پرچم گرد آيند. در جنوب نيز اوضاع بى اندازه ملتهب بود دهها هزار مزرعه دار در كنار فئودالهاى بزرگ در حال شكل دادن ارتشى بزرگ براى جلوگيرى از رخنه شمالى ها بودند. دراين زمان ايالات متحده ۳۱ ميليون نفر جمعيت داشت كه ۲۲ ميليون آن متعلق به ايالات شمالى بودند. در ژولاى ۱۸۶۱ ، ۳۰ هزار سرباز آمريكاى شمالى حمله به سمت ريچموند پايتخت دولت ائتلاف جنوب را آغاز كردند، اما درجنوب غرب واشنگتن در اولين درگيرى با ژنرال بورگارد فرمانده جنوبى ها از هم پاشيدند و به صورت نامنظم به سوى واشنگتن عقب نشستند. اين شكست سبب شد تا لينكلن پى ببرد كه بايد با درايت و در طول يك جنگ فرسايشى جنوبيها را مغلوب كند بنابراين ابتدا تصميم گرفت تا اين ايالت ها را محاصره دريايى كند و بنابراين تا پايان جنگ در ۱۸۶۵ ايالتهاى جنوب آمريكا از راه دريا ارتباطى با جهان خارج نداشتند و طبيعتاً از اسلحه بى نصيب ماندند. حركت دوم لينكلن اعلام آزادى غلامان و سياهان جنوب بود تا به اين وسيله از انسجام نيروهاى جنوب بكاهد. اما اقدام سوم او گسيل يك ارتش قدرتمند آموزش ديده به فرماندهى ژنرال گرانت بود. گرانت در فوريه ۱۸۶۲ رود تنسى را كه براى حمل و نقل جنوبى ها بسيار بااهميت بود تسخير كرد و در آوريل به جنگ ژنرال شكست ناپذير جنوبيها يعنى بورگارد رفت. در جنوب غرب تنسى نبردى سنگين درگرفت و شجاعت جنوبيها چيزى نمانده بود كه سبب شكست گرانت شود، اما در روز دوم نبرد قواى شمالى با استفاده از نيروهاى عظيم امدادى، جنوبيها را به عقب راندند. در همين زمان قواى دريايى آمريكاى شمالى ، نيواورلئان در جنوب را نيز به تصرف درآوردند. اكنون شمال ها براى تصرف كامل مى سى سى پى تنها شهر ويكسبورگ را پيش رو داشتند. ژنرال گرانت و ژنرال شرمن در نوامبر ۱۸۶۲ باحمله اى گازانبرى به نيروهاى مستقر در اطراف شهر حمله بردند و سربازان جنوبى تحت فشار شديد مهاجمان ناگزير به داخل شهر پناه گرفتند. ۸ ماه نبرد خونين سبب مرگ دهها هزار سرباز و افراد غيرنظامى شد، اما درنهايت در ژوئيه ۱۸۶۳ پس از يك پايدارى دليرانه شهر به تصرف شمالى ها درآمد. سقوط ويكسبورگ سبب سقوط مدافعان بندر هودسن نيز شد و عملاً ارتباط مدافعان جنوبى با يكديگرقطع شد. شكست چاتانوگا در پاييز ۱۸۶۳ سبب شد تا جنوبيها كلاً جنگ را در جبهه غرب ببازند.
جنگهاى جبهه شرق
دراين زمان در جبهه شرق ژنرال مك كليلان با ۱۰۰هزار سرباز مستقيماً در حال تاخت به سوى ريچموند پايتخت جنوبيها بود، اما در همين موقع واشنگتن نيز از سوى يك سپاه جنوبى تهديد مى شد بنابراين به مك كليلان اعلام شد كه انتظار قواى كمكى نداشته باشد. اين ژنرال محتاط در حال ترديد بود كه مورد حمله ژنرال لى فرمانده شجاع سپاه جنوب واقع شد. نبردى سخت درگرفت و ژنرال لى در پايان موفق شد تا سپاه ۱۰۰هزارنفره شمالى ها را در هم بكوبد. وى دوباره در همان محورها ( در فريدريكرزبورگ و چانسلرزويل) سپاههاى كمكى شمالى ها را شكست داد و سبب يأس شديد شمالى ها شد.
نبرد گتيزبورگ
ژولاى ۱۸۶۳ دره گتيزبورگ شاهدعظيم ترين جنگ قاره آمريكا بود.مردان ژنرال لى كه اكنون با حمله به سمت پنسيلوانيا واشنگتن را با خطر سقوط مواجه كرده بودند، قصد عبور از دو رشته كوه را داشتند حال آنكه دهها هزار سرباز شمالى نيز با تعصب صدها توپ مانع عبور مردان لى شده بودند . ۴۸ساعت نبرد بى امان سبب مرگ هزاران سرباز در پاى كوهها شد اما در ابتداى روز سوم هنوز جنگ برنده اى نداشت. ژنرال لى مى دانست كه اگر نتواند از اين معبر گذر كند با رسيدن قواى كمكى شمالى ها ديگر براى هميشه فرصت تسخير واشنگتن را از دست مى دهد بنابراين ۱۵هزار سوار شجاع خود را مأمور حمله به دامنه كوه و دورزدن سربازان شمالى كرد كه هدف او از اين كار بيرون كشيدن سربازان شمالى از پاى كوه به درون دره و دشت و نابودكردن آنها بود، اما شمالى ها قصد بيرون آمدن از پاى كوهها را نداشتند. ۱۵ هزار سرباز سوار با سرعتى خيره كننده و قدرتى رعب آور حمله را به پاى كوه آغاز كردند و ديوارى از آتش شمالى ها نيز سبب توقف آنها نشد. اما در نهايت با وجود شجاعت زياد به دليل حجم شديد آتش شمالى ها و ناكارآمدى اسب در جنگ كوهستانى ، مجبور به عقب نشينى شدند. سپاه لى مجبور شد شبانه به سمت ويرجينيا عقب بنشيند. درحالى كه باخبر شده بود ژنرال گرانت با تصرف ويكسبورگ جنگ در جبهه غرب را تمام كرده است. نبرد گيتزبورگ سبب واردآمدن تلفات سنگينى به دو طرف شد، اما نتيجه مشخصى نداشت.
فتح پايتخت جنوبى ها
شمالى ها در ۱۸۶۴ تصميم گرفتند با تصرف بنادر جنوب شرقى آمريكا كاراتحاديه جنوب را يكسره كنند. بنابراين گرانت از شمال و شرمن از غرب به سمت ريچموند را آغازكردند. ژنرال لى براى آن كه غول نظامى شمال يعنى گرانت را شكست دهد در جنگلى برسرراه شمالى ها موضع گرفت و تلفات هولناكى به آنها وارد كرد. در نتيجه گرانت مجبورشد تا راه خود را به سمت غرب كج كند، اما درغرب سپاه شرمن بدون برخورد با مانع جدى آتلانتا (شهر مهم جنوبى ها) را فتح كرد و ۶۰هزار سرباز او به هيچكس و هيچ چيز، رحم نكردند. شرمن سپس شهرهاى ساوانا و چارلستون را نيز با خاك يكسان كرد و به دروازه ريچموند پايتخت جنوب رسيد.
تصميم ژنرال لى و پايان جنگ
اكنون لى در شمال رودررو با صدها هزار سرباز گرانت و در جنوب در برابر ۶۰ هزار سرباز شرمن بود. بنابراين به ناچار ريچموند را تخليه و به ويرجينيا عقب نشست. لى كه در زمان خود يك نابغه نظامى محسوب مى شد در اين زمان مجبور به اتخاذ يك تصميم حياتى بود. سربازان گرسنه و خسته او حاضر به نبرد تا پاى جان در برابر ارتش مجهز شمال بودند. اما چه حاصل؟
لى مى دانست كه شمالى ها با برخوردارى از كارخانه هاى بى انتها، ناوگان قوى دريايى و ثروت بى كران قادر به بسيج صدها هزار سرباز ديگر نيز هستند. حال آنكه جنوب ديگر حتى يك شهر بزرگ نيز دراختيار ندارد و تنها براى آنها يك ژنرال و مشتى سرباز گرسنه مانده. بنابراين در ۹ آوريل ۱۸۶۵ شخصاً خود و ارتشش را به گرانت تسليم كرد.
گرانت نيز جوانمردانه به مردان او اجازه داد تا با تسليم اسلحه با اسبهايشان به هركجا كه مايل باشند بروند. خبر تصميم لى به منزله اعلام پايان جنگ سبب شد تا پس از ۴ سال آمريكا طعم صلح را بچشد. البته اين شادى دوام زيادى نيافت. زيرا در ۱۴ آوريل لينكلن رئيس جمهور محبوب آمريكاييها ترور شد.
نتيجه جنگهاى انفصال
جنگهاى انفصال آخرين فرصت جهان براى رهايى از شر قوى ترين نيروى اقتصادى - نظامى تاريخ بود! قدرتى كه در ۱۷۷۶ ايجاد شد و در سالهاى ۱۷۸۷ و ۱۸۰۳ به مساحتى معادل نيمى از آمريكاى كنونى رسيد و درنيمه قرن ۱۹ با عقب راندن مكزيك و خريد آلاسكا موقعيت خود را به عنوان سومين كشور وسيع دنيا تثبيت كرد. تنها جنگهاى انفصال توانست روند پرشتاب رشد اين كشور را كند كند اگرچه اين روند هرگز متوقف نشد. مى توان تصوركرد اگر ايالتهاى جنوبى موفق به دفع حملات شمالى ها مى شدند و مى توانستند استقلال يابند، پرچم كنونى آمريكا ۵۰ ستاره به نشانه ۵۰ ايالت نداشت و اين كشور هرگز به قدرت فعلى نمى رسيد. در حقيقت پيروزى شمالى ها براى هميشه فكر اعلان استقلال را از ايالتهاى آمريكايى گرفت و به مرور نظرات ۲۲ ايالت صنعتى نظامى شمال را به كل ايالتهاى آمريكا (اتازونى) تحميل كرد. حال آنكه ايالتهاى جنوبى اگرچه از روشهاى ساده استثمارى نظير برده دارى و فئودالى استفاده مى كردند، اما هرگز اشتهاى مشابه ايالتهاى شمالى را براى ورود به سياستهاى جهانى نداشتند. مى توان بطور قطع حكم داد كه اگر جنگهاى انفصال به سود جنوب تمام مى شد روند تاريخ شكلى ديگر مى يافت و سيل سرباز و سلاح آمريكايى جريان دو جنگ جهانى را تغييرنمى داد.
نبرد ۶۹ : جنگ كريمه
روسيه پس از شكست دادن ارتشهاى بزرگ ناپلئون در ۱۸۱۴ به قدرت درجه اول نظامى اروپا مبدل شد، اما نكته نگران كننده تر براى قدرتهاى استعمارى فرانسه و انگليس موقعيتهاى پى در پى اين كشور در آسيا بود. شكستهاى ايران، تركمنها، عثمانيها، ازبكها و قرقيزها در آسياى ميانه، قفقاز و جنوب اروپا سبب شده بود تا روسها به گونه اى خطرناك به مناطق موردعلاقه غرب نزديك شوند. برنامه انگليسيها و فرانسويها براى جلوگيرى از پيشروى روسها به سمت جنوب سبب شد تا در قرن ۱۹ شبه قاره هند، افغانستان، ايران و عثمانى مانند كمربندى مانع پيشروى روسها شود. اما علاقه روسها به توسعه قلمروى خود بيش از اين جدى بود كه دولتهاى محلى بتوانند مانع آن شوند. روسها عثمانى را دولت بيش از اندازه بزرگ و كمتر از اندازه لايق مى دانستند و بخوبى واقف بودند كه ارتش عثمانى قادر به دوام آوردن در برابر ارتش تزار نيست. بنابراين پس از دستيابى به مولداوى و والاكيه در ۱۸۴۹ به دنبال دستيابى به سواحل درياى سياه كه هنوز در اختيارعثمانى بود، رفتند. بهانه روسها براى آغاز جنگ بسيار فريبنده بود، آنها به اين دليل كه امتيازات داده شده ازسوى سلطان عثمانى به مسيحيان كاتوليك درباره گذاشتن نشانى در بيت اللحم به مسيحيان ارتودكس شرقى اعطانشده واحدهاى خود را به سمت جنوب به حركت درآوردند.
واكنش فرانسه و روسيه
حركت ارتش روسيه بلافاصله زنگهاى خطر را در پاريس و لندن به صدا درآورد. آنها مى دانستند بايد جلوى روسيه را در جايى در دوردستها گرفت. درغير اين صورت گام بعدى روسيه عمليات در آناتولى خواهد بود. در ۴ اكتبر ۱۸۵۳ همزمان با اعلام جهاد در اسلامبول، بريتانيا نيز ناوگان درياى مديترانه خود رابه درياى سياه فراخواند. بافاصله در ۲۰ اكتبر فرانسويها نيز اسكادران هاى دريايى خود را به منطقه اعزام كردند. روسها كه گمان نمى بردند فرانسه و انگليس حاضر به حمايت از عثمانى  حتى به شكل كمك مستقيم نظامى باشد به دنبال ادامه ميانجيگرى اتريش براى جلوگيرى از برخورد نظامى رفتند اما اعلام جهاد شيخ الاسلام عثمانى و عبور كشتى هاى انگليسى از داردانل هر دو نشان دهنده غيرقابل برگشت بودن عمليات را داشتند. روسها كه ناوگان بزرگى را در بندر سباستپول در جنوب شبه جزيره كريمه در اختيار داشتند در نمايشى دلهره آور قدرت خود را در درياى سياه به نمايش گذاشتند. يك ناوگان كوچك ترك به منظور نشان دادن آمادگى عثمانى ها در همين زمان به سمت بندر سينوپ در جنوب درياى سياه حركت كرد، اما قبل از رسيدن به بندر رودرروى ناوهاى سنگين روس قرارگرفت. روسها كه به دليل عبور قواى عثمانى از رود دانوب خود را در وضعيت جنگى با تركها مى ديدند از ناوهاى كوچك ترك درخواست توقف و تسليم كردند اما دريادار ترك تصميم به مقاومت گرفت و از فرانسويها و انگليسى ها درخواست كمك كرد.
ناوهاى روسى اما اين فرصت را به آنها ندادند و بلافاصله به سمت ناوهاى ترك به حركت درآمدند. در ناوگان روسيه ۶ رزم ناو بزرگ بود حال آنكه تركها تنها كشتى هاى كوچك در اختيار داشتند در نتيجه با شليك اولين گلوله از سوى آنها، بارانى از آتش سنگين بر روى كشتى هاى ترك باريدن گرفت. چند ساعت بعد كل كشتى هاى ترك به استثناى يكى از بين رفت و ۳ هزار ناو و سرباز ترك كشته شدند. در اين جنگ نابرابر روسها تلفات قابل توجهى ندادند. كشتار سينوپ سبب شد تا موتور جنگ عظيم كريمه روشن شود. روسها بلافاصله در بهار ۱۸۵۴ با ارتشى بسيار بزرگ از دانوب عبور كرده (شرق دانوب) و وارد خاك عثمانى شدند و با در هم كوبيدن نيروهاى محلى ترك، دژ سيليستريا را محاصره كردند. از سوى ديگر نيروهاى عظيم فرانسوى و انگليسى نيز در بندر وارنا (بلغارستان) پياده شده و راه روسها به سمت جنوب را بستند. حملات پى درپى روسها به دژ راه به جايى نبرد و تركها قهرمانانه مقاومت كردند دهها فرمانده ترك يكى پس از ديگرى بر بلندى هاى حلقه هاى اوليه دژ جان دادند اما مانع مهاجمان براى ردشدن از حصارهاى اوليه شدند.
دژ سيليستر به انتظار رسيدن قواى متفقين بود حال آنكه آنها در دهها كيلومتر دورتر هنوز در ترديد از ورود به منطقه بودند زيرا ارتش هايى معادل نيروهاى روس به ميدان نياورده و از طرف ديگر سقوط دژ (در شمال وارنا) را قطعى مى دانستند. لردكين راس نويسنده كتاب «قرون عثمانى» مى  نويسد: «نيروهاى متفقين هنوز آمادگى عمليات نجات را نداشتند با اينكه مى توانستند از اردوگاه خود غرش مداوم توپهاى دژ را بشنوند. ليكن يك روز صبح در اواخر ژوئن ۱۸۵۴ پس از گلوله بارانى كه تا نيمه شب به درازا كشيد سكوت ناگهانى و كاملى برقرار شد. در حالى كه همه گمان مى بردند دژ تسليم شده اتفاق كاملاً برعكس رخ داده بود.» روسها پس از ۵ هفته حمله و بمباران دست از محاصره برداشته بودند از اين لحظه به بعد ابتكار عمل از دست روسها خارج شد و با رسيدن قواى امداد عثمانى عبور از دانوب آغاز شد و پيشروى سريع تركها با حمايت آتش توپخانه، كشتى ها، روسها را به سمت بخارست(رومانى) عقب راند. ملداوى ووالاكيه اكنون از تسخير روسها درآمده و «نبرد خشكى» بيابان رسيد. اما در دريا جنگ تازه آغاز شده بود زيرا ۶۵ هزار سرباز بريتانيايى و فرانسوى به همراه ناوگانى بسيار عظيم و يك لشكر ترك به شبه جزيره كريمه حمله كرد و بندر سباستوپول و دژ مالاخوف را مورد حمله قراردادند. اگرچه روسها مقاومت بسيار سنگينى از خود نشان دادند اما روحيه ناسيوناليستى و مذهبى عثمانيها در كنار برترى توپخانه و دريايى متفقين سبب شد تا روسها به مرور دريابند كه قادر به ادامه نبرد نيستند. مرگ نيكلاى تزار روس و تسخير دژ مالاخوف به دست فرانسويها در كنار ورود ۲۰ هزار سرباز جديد ترك به فرماندهى ژنرالهاى انگليسى در سپتامبر ۱۸۵۵ سبب شد تا روسها همه شرايط را بپذيرند. بريتانيا هنوز مايل به ادامه جنگ بود اما فرانسه و عثمانى با اين استدلال كه متفقين به كليه اهداف خود رسيده اند تمايلى به جنگ نداشتند. در بهار ۱۸۵۶ در پاريس روسيه تعهد كرد كه حاكم نشين هاى ملداوى ووالاكيه را مستقل و تماميت ارضى عثمانى را محترم بداند.
نتيجه نبرد
نبرد كريمه يك اثر بسيار خوبى داشت. روسها دريافتند كه دنياى غرب به هيچ عنوان اجازه بلعيدن عثمانى را به او نخواهد داد حتى اگر لازم باشد نيمى از ناوگان دريايى خود به همراه ۶۵ هزار ملوان را به مديترانه و درياى سياه بكشاند. نبرد كريمه منجر به مرگ دهها هزار سرباز ترك، روس، فرانسوى و انگليسى شد و در نوع خود اتحادى عجيب بود. زمانى ارتودكسها و كاتوليك ها به اتفاق هم مقابل پيشروى عثمانى مسلمان مى ايستادند اما تغيير زمانه شرايط را اينگونه كرده بود كه كاتوليك ها و مسلمانان در برابر ارتودكس ها مقاومت و مبارزه كنند.


منبع:روزنامه ايران
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 19 مهمان