در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

ناپلئون تنها فاتح مسكو

توسط Mr.Amirhessam » پنج شنبه 11 آبان 1385 12:07

جنگ ۶۳:نبرد واگرام
در سرتاسر سال هاى ۱۸۰۷ تا ۱۸۰۹ ناپلئون گرفتار نبردهاى كوچك اما فرساينده اسپانيا بود. نبردهاى اسپانيا بيش از ۲۰۰ هزار سرباز فرانسوى را معطل خود كرده و سبب ريختن ترس پادشاهان اروپايى از ناپلئون شده بود. اما اين همه بدبختى ناپلئون نبود. لرد ولينگتون انگليسى توانسته بود پرتغال را از دست فرانسوى ها خارج كند و الكساندر تزار روسيه نيز از فرمان ناپلئون براى حمله به متصرفات شرقى اتريش خوددارى مى كرد. مجموعه اين شرايط سبب شد تا اتريشى ها تحريك به حركت به سمت غرب و بازپس گيرى بخشى از متصرفات از دست رفته شان شوند. غافل از آن كه «امپراتور» هنوز همان «قدرت» قبلى را در اختيار داشت.
در بهار ۱۸۰۹ در برابر ۲۰۰ هزار سرباز اتريشى، ناپلئون ۳۰۰ هزار سرباز را در مرزهاى غربى اتريش رديف كرد. (۱۰۰ هزار نفر از اين سربازان آلمانى بودند)
نفس ها در سينه نيمى از اروپا حبس شد چرا كه نيم ميليون جوان اروپايى اكنون در آستانه بزرگترين جنگ تاريخ اروپا قرار گرفته بودند.
آبنسبرگ (Abnesberg)
اتريش تحت فشار افكار عمومى (مردم امپراتورى) كه پيروزى مى خواستند در آوريل ۱۸۰۹ ارتشى بزرگ را روانه باوارياى آلمان كرد. ارتش هاى تحت فرمان آرشيدوك شارل در آبنسبرگ حملات شديدى را عليه سربازان ناپلئون آغاز كردند اما در ۱۴ آوريل با تحمل ۱۳ هزار كشته عقب نشستند. ۸ روز بعد نيز در اكمول نيز مجدداً فرانسوى ها پيروز ميدان بودند. آرشيدوك ناگزير سپاه بزرگ خود را به سمت شرق هدايت كرد. ناپلئون مطابق شيوه هميشگى خود دست از سر دشمن شكست خورده بر نداشت و با ضربات متوالى اتريشى ها را به عقب مى راند. او طى ۳ نبرد ديگر در مجموع ۵۰ هزار سرباز اتريشى را كشته و مجروح كرد. شهر هاى اتريشى زير پاى سواران ناپلئون به آتش كشيده شدند و جنگ به نظر تمام شده مى رسيد.
نبرد جزيره لوباو
در حالى كه همه انتظار تسليم ارتش آرشيدوك را در اثر حملات گازانبرى ناپلئون مى كشيدند وى توانست با حركتى اعجاب انگيز در مدتى كوتاه ارتش خود را به سمت چپ دانوب انتقال دهد. ناپلئون نيز با ايجاد پلى از كشتى ها (چون آرشيدوك پل هاى دانوب را سوزانده بود) به تعقيب او پرداخت. در ۱۷ مه ۱۸۰۹ مارشال لان پيشقراول ارتش فرانسه خود را به ساحل چپ دانوب رساند وغافل از آن كه اتريشى ها منتظر آنها بودند.
اتريشى ها دفعتاً با حمله اى سخت سپاه ۳۰ هزار نفرى لان را تحت فشار قرار دادند و با آتش توپخانه پل هاى تغذيه كننده و سپاه وى را نيز منهدم ساختند. ناپلئون كه مشاهده مى كرد چگونه مارشال بزرگ او و سپاهش در حال نابودى كامل هستند به او دستور عقب نشينى داد اما تا زمانى كه سپاه او عقب نشستند حداقل ۱۵ هزار نفر سرباز فرانسوى و شخص لان كشته شدند. اين شكست سنگين سبب شد تا ناپلئون تصميم به خوددارى از تعقيب آرشيدوك بگيرد و نيروهاى فرانسوى پشت جزيره لوباو در انتظار نيروهاى كمكى نشستند. ۲ ماه بعد در ۵ ژوييه ۱۸۰۹ آنها با رسيدن ۵۵۰ توپ قدرتمند بارانى از آتش را بر سر سپاه اتريش ريختند. اكنون نبرد اصل آغاز شده بود. ۲۶ گردان فرانسوى به فرماندهى ژنرال داوو با آرايش مربعى مشابه لژيون هاى روم باستان مستقيماً به قلب سپاه اتريش حمله بردند در حالى كه ژنرال «دروت» توپچى معروف فرانسوى نيز با دقت سپاه دشمن را زير آتش گرفته بود. نبرد يك روز تمام به درازا كشيد و در ۶ جولاى ۱۸۰۹ اتريشى ها با عقب نشينى از قريه واگرام تن به شكست دادند. در حالى كه ده ها هزار جنازه سرباز بر زمين هاى اطراف اين قريه خودنمايى مى كرد.
تلفات اتريشى ها در اين نبرد ۳۷ هزار كشته، زخمى و اسير اعلام شد و گمان مى رود فرانسوى ها نيز حداقل ۲۰ هزار كشته داده باشند.
نتيجه نبرد
نبرد واگرام يكى از خونين ترين نبردهاى ناپلئون محسوب مى شود. مجموعه نبردهاى آوريل تا ژوييه ۱۸۰۹ كه سبب تكرار شكست هاى خونين استرليتز در ۱۸۰۵ بود منجر به سرافكندگى جدى هاپسبورگها (خاندان سلطنتى اتريش) و پرداخت غرامت و سرزمين هاى جديد به ناپلئون شد اما اين نبرد براى ناپلئون نيز چندان بدون هزينه نبود. او در مقابل حدود ۱۰۰ هزار كشته و زخمى اتريشى حداقل ۴۰ هزار سرباز فرانسوى را از دست داد.
ناپلئون در نبرد واگرام ثابت كرد كه هنوز قدرت اول اروپا است اگرچه نيمى از ارتشش در اسپانيا گرفتار جنگ بى سرانجام است اما با نيمه ديگر ارتش خود مى تواند، اتريش، پروس و روسيه را پشت مرزهايى كه خود او تعيين مى كند نگاه دارد.
جنگ ۶۴:فتح مسكو
در ۱۸۱۱ ناپلئون در اوج قدرت خود بود اما اصلاً از وضعيت راضى به نظر نمى رسيد. اسپانيا، ايتاليا، پروس و اتريش همه مغلوب و مطيع بودند اما فرانسه ۲ دشمن بزرگ داشت كه از قرون ۱۷ و ۱۸ مقدرات اروپا را در اختيار داشتند (و تا نيمه قرن بيستم نيز همچنان صحنه گردانى سياست اروپا بودند) روسيه و انگلستان.
ناپلئون پس از شكست بزرگ دريايى ترافالكار فهميده بود كه در دريا مغلوب انگليس است وبدون تفوق دريايى نيز پياده كردن نيرو در انگليس امكان نداشت. بنابراين حذف انگليس امكان نداشت.از طرفى انگليس مى توانست در نبردهاى زمينى حداكثر ۲ تا ۳ لشگر نيرو اعزام كند بنابراين در غرب اروپا جبهه جنگى بزرگ عليه او ايجاد نمى شد.
اما در شرق سر و كار او با انبوهى از دولت هاى متخاصم بود. پروس و اتريش مادامى كه روسيه وجود داشت مى توانستند خطرناك باشند وتا زمانى كه مسكو و جمعيت عظيم روسيه برجا مى ماند قدرت نظامى روسيه مانع اهداف جاه طلبانه ناپلئون مى شد. ناپلئون هرگاه متوجه اسپانيا در غرب و يا ايتاليا درجنوب مى شد «در گوشه فكر خود» نگران يك چيز بود؛ روسيه. او تصميم گرفت كه اين نگرانى را براى هميشه از بين ببرد غافل از آن كه از بين بردن بزرگترين پديده جغرافيايى - نظامى تاريخ بشر تقريباً ناممكن است.
عظيم ترين لشگركشى تاريخ
تا بهار ۱۸۱۲ تاريخ به خود ارتشى به بزرگى نيروهاى آماده حمله به روسيه نديده بود. ارتش ۵۰۰ يا به قولى ۵۵۰ هزار نفرى ناپلئون موسوم به گراندآرمه متشكل از ۲۰۰ هزار نفر اسپانيايى و ايتاليايى و آلمانى، ۱۰۰ هزار نفر لهستانى و ۲۵۰ هزار نفر فرانسوى آماده حمله به روسيه بودند. ناپلئون در سراسر سال ۱۸۱۱ به اين تدارك بزرگ دست زده و پروس - اتريش را قانع به همراهى خود عليه روسيه كرده بود اما با اين وصف تا مه ۱۸۱۲ بسيارى از سياستمداران و نظاميان به دنبال آن بودند كه وى را ازحمله باز بدارند.
در ۹ مه ۱۸۱۲ ارتش عظيم ناپلئون به درسدن رسيد و در ۲۸ همان ماه به پزنان در غرب ورشو رسيد. روسها هنور گمان نمى بردند كه ناپلئون به طور قطع قصد جنگ دارد اما در ۲۲ ژوئن ۱۸۱۲ با اعلام جنگ ناپلئون به روسيه در ليتوانى اكنون همه مى دانستند كه جنگ اجتناب ناپذير است.
در ۲۰جولاى او با ۴۲۰ هزار سرباز در ويلنا (ويلنيوس پايتخت ليتوانى) بود. حال آنكه روسها ازنبرد باوى شانه خالى كرده بودند. اين نكته چندان عجيب نبود چرا كه تزار حتى نيمى از ارتش ناپلئون را در اختيار نداشت ودر برابر ۶ مارشال بزرگ فرانسوى حتى ۳ ژنرال تراز اول نيز در اختيار او نبود.
اكنون ناپلئون وارد بيلوروس شده و بسرعت به سمت مينسك (پايتخت) مى تاخت.
اولين درگيرى ها
ناپلئون در ۲۸ جولاى در سر راه شاهراه معروف اسمولنسك - مسكو قرار گرفته بود اما هنوز از نبرد خبرى نبود. دهقانان روسى نيز زمين هاى بر سر راه ناپلئون را به آتش كشيده و سربازان گراندآرمه خسته از راهپيمايى طولانى كم كم پى مى بردند كه اين نبرد با ساير نبردها متفاوت است. ناپلئون براى روحيه دادن به ارتش خود بشدت نيازمند انجام يك نبرد بود حال آن كه روسها اكنون صدها كيلومتر به داخل خاك خود عقب نشسته و از درگيرى اجتناب مى كردند.
در ۱۴ اوت در منطقه كراسنوئه نيروهاى ژنرال نى و ژنرال مورا يك لشگر روسى را در هم كوبيدند و ژنرال ديگر روسى رايفسكى به فرمان باگرايتون سر فرمانده روسى نبردى فرعى را در اسمولنسك رهبرى كرد و عليرغم شجاعت سربازان روس به دليل برترى فرانسوى ها نيروهاى روسى عقب رانده شدند. در ۱۶ اوت به دستور ناپلئون اسمولنسك شهر اصلى بر سر راه محور مينسك - مسكو پس از ساعتى بمباران مورد حمله گراندآرمه قرار گرفت. اين اولين جنگ سخت از ابتداى ورود فرانسوى ها بود. ۲ ژنرال روس به نامهاى دوفتورف و كنوفنى تسين با مقاومتى تحسين برانگيز ۱۲ ساعت حمله فرانسويها را بى نتيجه گذاشتند. فرداى آن روز ناپلئون سرسخت ترين مارشال خود را يعنى داوو را مأمور «حمله و پيروزى به هر قيمت» كرد. در نبرد ۱۷ اوت آن گونه كه تاريخ نويسان نقل مى كنند سربازان روس حتى با خواهش و تمنا نيز عقب ننشستند و فرانسوى ها ناچار از راه دور به كوبيدن پادگان شهر ادامه دادند. روس ها كه ادامه نبرد را با توجه به برترى قابل ملاحظه سپاه ناپلئون بى فايده مى ديدند و از طرفى قصد اصلى آنها به درازا كشاندن جنگ بود شبانه انبارهاى مهمات را به آتش كشيده و از شرق شهر خارج شدند در حالى كه از اسمولنسك جز تلى از خاكستر چيزى نمانده بود. نبرد اسمولنسك ظاهراً پيروزى با ناپلئون بود اما او بخوبى آگاه بود كه مواد غذايى و تداركاتش در حال اتمام است حال آن كه حتى يك نبرد عظيم انجام نداده واين يعنى شكست!
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

عصر جنگهاى ناپلئون

توسط Mr.Amirhessam » پنج شنبه 11 آبان 1385 12:08

جنگ ۵۵: نبردهاى انقلاب فرانسه
سقوط دولت اشرافى فرانسه در ۱۷۸۹ و اعدام لويى در ۱۷۹۲ دنياى اشراف زاده و طبقاتى قرن ۱۸ را عليه فرانسه به حركت درآورد. پادشاهان كه از قدرت گرفتن ملت فرانسه به شدت به وحشت افتاده بودند، تصميم گرفتند فرانسه ضعيف شده را نابود كنند تا با يك تير ۳ نشان بزنند؛ قدرت اول زمينى اروپا را براى هميشه از وضعيت تهاجمى خارج كنند، بخش هايى از آن را بين خود تقسيم كنند و از همه مهمتر آنكه توده هاى فقير را بلافاصله به سزاى جسارتشان برسانند.
اولين هجوم را ارتش اتريش و پروس آغاز كردند. آنها به خيال خود براى گرفتن پاريس تنها نياز به يك راهپيمايى داشتند. حال آنكه در شرق (مالمى) با مقاومت سنگين نيروهاى انقلابى مواجه شدند و به سمت پروس عقب نشستند. اما همين بهانه سبب شد نيروهاى با انگيزه انقلاب دست به ضد حمله بزنند و از آلزاس به شمال رفته و وارد بخش چپ رود راين منطقه شوند. بخش ديگرى از اين نيروها نيز در ماوراى آلپ قواى اتريش را عقب زده و نشان دادند در نبود ارتش فرانسه نيز دردفاع و حتى تهاجم مشكلى ندارند.
ائتلاف ضد فرانسوى
در ۱۷۹۳ كشورهاى اروپاى غربى و مركزى متشكل از تقريباً تمام قدرت هاى بزرگ، اتحادى بزرگ عليه فرانسه ترتيب دادند.
هلندى ها و انگليسيها در اين سال به نيروهاى اتريشى و پروسى ملحق شده و به تدارك حمله اى بزرگ از جانب رود راين برآمدند. از طرف ديگر اتريشيها و ايتاليايى ها نيز در آلپ به هم پيوستند. اسپانيا هم از كوه هاى پيرنه در جنوب فرانسه نبرد را آغاز كرد.
اما اين تهاجم همه جانبه سبب ترس انقلابيون نشد و آنها با كمك قدرت سازماندهى «كارنو» ارتشى قوى از مردان انقلاب ايجاد كردند كه متجاوزان را در شرق فرانسه به پشت رود راين عقب راند. ژنرال موروى فرانسوى در شرق و شمال تنها به عقب راندن مهاجمان بسنده نكرد و با عبور از زمينهاى يخ زده به هلند حمله كرد. اسپانيا و روسيه كه انتظار فتوحات ساده را داشتند به سرعت پا پس كشيده و تقاضاى ترك مخاصمه كردند. اتريش نيز كه اوضاع را مساعد نمى ديد، پيشنهاد آتش بس ۶ ماهه در راين را ارائه داد.
اين در حالى بود كه در منطقه ايتاليايى آلپ نبرد همچنان ادامه داشت.
نتايج نبرد
سقوط لويى شانزدهم و حكومت اشرافى بوربونها براى اروپاى ۱۷۹۲ شكى باقى نگذاشت كه نابودى فرانسه قطعى است اما قدرت انقلابيون دنيا را شگفت زده كرد و به سياستمداران نشان داد انقلاب «ظرفيتى» را در كشور ما آزاد مى كند كه بسيار بدتر از يك ارتش است. اما اشتباه كشورهاى مهاجم سبب شد انقلاب داخلى فرانسه به قدرت تهاجمى ويرانگرى تبديل شود كه ۱۰ سال بعد جغرافياى اروپا را تغيير دهد مردانى چون ناپلئون بناپارت، ژنرال گروشى، ژنرال مورو و ژنرال نى در اثر نبردهاى رهايى بخش تربيت شوند.
اشتباهى كه ۱۲۰ سال بعداروپايى ها در انقلاب روسيه نيز آن را تكرار كردند و موفق نشدند سبب شكل گيرى ارتش سرخ شدند.
ورود ناپلئون به دنياى نبردهاى بزرگ
جنگ ۵۶: نبرد ايتاليا
ناپلئون بناپارت ژنرال جوان فرانسوى كه در چند جنگ كوچك محلى پيروزى هاى درخشانى به دست آورده بود، در ۱۷۹۶ هنگامى كه از سوى «گروه حاكم ۵ نفره پاريس» دستور گرفت تا آنچه را كه خوشبينانه ارتش ايتاليا خوانده مى شد، فرماندهى كند، فكر مى كرد قرار است در ساحل ژن با نيروى قدرتمند به جنگ اتريشى ها برود اما ماه مارس متوجه شد نيروى تحت فرمان او مشتى سرباز خسته و گرسنه هستند.
تارله در كتاب خود مى گويد: «لشكر ايتاليا را مشتى ژنده پوش تشكيل مى دادند ودزدى و اختلاس به اشكال مختلف و با بى پروايى رواج داشت». اما خطر اتريش چنان نزديك بود كه ناپلئون نمى توانست منتظر رسيدن آذوقه و لباس سربازانش شود، او فقط توانست با جديت نظم را در اين سپاه برقرار كند.
وى آوريل ۱۷۹۶ با عبور از آلپ و معبد كرنيش در مقابل لشكرهاى اتريشى قرار گرفت و مونته نت اولين آوردگاه ژنرال جوان شد.وى سپاه خسته و گرسنه خود را تهييج كرد تا به قلب سپاه اتريش حمله كنند. بوليو ژنرال اتريشى كه غافلگير شده بود، بخشى از لشكر خود را از دست داد. نيروهاى ناپلئون پس از اندكى استراحت باقيمانده لشكر اتريش را به كلى شكست دادند و ۵ گردان سرباز اتريشى را به هلاكت رساندند.
وى ظرف ۶ روز در ۶ نبرد ديگر نيز پيروز شد و عملاً متحدان ايتاليايى اتريش را مجبور به قبول صلح كرد. پادشاه پيه مون (در شمال ايتاليا) صلح را پذيرفت و در ۱۵ مه ۱۷۹۶ ايتاليايى ها از دشمن فرانسه به متحد آن تبديل شدند. اگرچه هنوز بخشى از خاك ايتاليا در اختيار اتريش بود.
ناپلئون پس از خارج كردن ايتاليايى ها از صحنه به سمت رودخانه پو در شمال ايتاليا تغيير جهت داد و در نزديكى رود آدا به يك واحد ۱۰ هزار نفره اتريشى برخورد كرد و نبرد در گرفت.
نبرد لودى
ناپلئون پس از آنكه واحدهاى توپخانه اتريشى اجازه عبور از پل را به واحدهاى او ندادند، متوجه شد اين بار طرف او واحدى بسيار جان سخت و حرفه اى است. بنابراين با شجاعتى كم نظير در رأس نيروهاى داوطلب، معادل يك گردان تصميم به عبور از پل رودخانه آدا گرفت. ۲۰ توپ اتريشى لاينقطع آتشبارى مى كرد و تنها پايدارى گردان نارنجك انداز فرانسوى و تهور شخص ناپلئون بود كه سبب سقوط پل و عقب نشينى اتريشيها شد. در اين نبرد دو هزار اتريشى كشته شدند و ميلان به دست فرانسوى ها افتاد.
ورود سپاه ۳۰ هزار نفرى اتريش
اتريش كه مايل به از دست دادن كامل ايتاليا نبود، سپاهى ۳۰ هزار نفرى به فرماندهى «وورمسر» را به نبرد ناپلئون فرستاد. ناپلئون در ابتدا مانها ، افسر ورزيده فرانسوى را به مقابله با سپاه اتريش فرستاد اما وورمسر او را شكست داد و در نبردى سهمگين نيز اوژرو ژنرال همرزم ناپلئون را در هم كوبيد. اما درست زمانى كه خود را در آستانه پيروزى مى ديد، با خبر شد ناپلئون ۳ شكست سنگين بر نيروهاى اتريشى مأمور قطع ارتباط او فراهم آورده و در كاستى ليونه منتظر اتريشى ها است.نبرد بين دو سردار آغاز شد اما مانور فرانسوى ها سبب نابودى دو سوم سپاه اتريش شد و در نتيجه ژنرال اتريشى به قلعه مانتو عقب نشست و ناپلئون نيز قلعه را محاصره كرد.
ورود نيروى كمكى براى اتريش
در حالى كه ناپلئون از هرگونه كمك جدى محروم بود، اتريشى ها دسته دسته سپاهيان خود را وارد ميدان نبرد مى كردند. ال ونيزى، آرشيدوك اتريشى با سپاهى بزرگ به سمت ناپلئون حركت كرد و نبردى ۲۸ هزار نفره وى را به شدت تحت فشار قرار داد.
در ۱۵ نوامبر ۱۷۹۶ در نزديكى «آركل» بين نيروهاى فرانسه و اتريش نبردى خونين در گرفت اين بار نيز پل آركل محل زور آزمايى مردان جنگى شد.نبرد بى رحمانه اى كه طى آن ۳ بار تلاش فرانسوى ها براى فتح پل بى فايده ماند. ناپلئون ديگر بار پرچم را به دست گرفت و به همراه هزار نفر از بهترين سربازان خود حمله را آغاز كرد و اين در حالى بود كه نيمى از بهترين سربازان و حتى آجودانهايش را از دست داده بود از پل گذشته و سبب تهييج ساير سربازان فرانسوى شد و ظرف سه روز سپاه اتريشى كاملاً شكست خورد. به قول تارله وى در اين نبرد افتخارى ابدى نصيب خود كرد حتى اگر پيروزى هاى ديگر عمر خود را به دست نمى آورد.
نبرد ريوولى
اتريش نمى توانست شكست را بپذيرد چرا كه در آن سالها قدرت برتر شرق و مركز اروپا بود و فرانسه در اوج ضعف نبايد چنين سرسختى از خود نشان مى داداما امپراتور اتريش در محاسبات خود ژنرال جوانى به نام بناپارت را در نظر نگرفته بود. ناپلئون در ژانويه ۱۷۹۷ با سپاه بسيار بزرگ اتريشى درگير شد و در نبردى سخت كه سه روز به طول انجاميد سپاه اتريش را در هم شكست و درماه بعد نيز ارتش آرشيدوك شارل ژنرال بزرگ اتريشى را شكستى سخت داد. درهمين زمانى دژ مانتو نيز سقوط كرد.
اكنون ناپلئون در ۱۰۰ مايلى جنوب وين، پايتخت افسانه اتريش بود؛ شهرى كه عثمانى با فدا كردن جان ۱۰۰ هزار سرباز نتوانسته بود به آن دست يابد.
اتريشيهاى وحشت زده بلافاصله تقاضاى صلحى كردند كه ۸ ماه بعد به انعقاد قرارداد كامپوفرميو منجر شد.
نتايج نبرد
نبرد ايتاليا يكى از قطعى ترين نبردهاى اروپاى اواخر قرن ۱۸ بود. آثار اين نبرد عجيب كه سبب شهرت عالمگير ناپلئون شد عبارتند از:
* قدرت نظامى فرانسه كه در اثر انقلاب تضعيف شده بود، نزد جهان بويژه دولتهاى مهاجم اروپا افزايش يافت.
* شمال ايتاليا را كه عمدتاً تحت فرمان اتريش بود، تحت تسلط فرانسه درآورد «پايه قدرت» ناپلئون شد تا توپخانه را به سردار اول اروپا تبديل كند. به عقيده همه مردم فرانسه پيروزى هاى ايتاليا مرهون شجاعت بناپارت بود وگرنه سپاه موسوم به ايتاليا مشتى سرباز گرسنه و بى اسلحه بودند و در حقيقت ناپلئون با استفاده از توپها و تجهيزات غنيمتى موفق شده بود به تدريج ۱۰۰ هزار سرباز اتريشى را شكست دهد.
جنگ ۵۷: نبرد اهرام
ناپلئون در ۱۷۹۷ پس از شكست اتريش تمام توجه خود را به از كار انداختن انگلستان معطوف كرد اما به اين نتيجه رسيد كه انگليس به دليل در اختيار داشتن مستعمرات و نيروى دريايى نيرويى بى رقيب است كه به سادگى از پاى در نمى آيد. ناپلئون اما فكر مى كرد با فتح مصر مى تواند ارتباطات انگليس را قطع كند و مقدمات حمله به هند منبع اصلى درآمد انگليس را فراهم كند. از طرف ديگر فتح مصر براى او مى توانست حركتى ارضا كننده باشد و خود را در سطح مردانى چون سزار و اسكندر ببيند.
بنابراين در ۱۹ مه ۱۷۹۸ با ۳۵۰ كشتى و ۳۰ هزار سرباز از بندر تولون عازم مصر شد. وى پس از آنكه شايع كرد قصد دارد از طريق جبل الطارق خود را به ايرلند برساند توانست ناوگان نلسون دريا سالار بزرگ انگليسى را فريب دهد و از چنگ او بگريزد. وى پس از تصرف مالت (جزيره سر راه اروپا و آفريقا در مديترانه) در ۱۹ ژوئن خود را به اسكندريه رساند و در ۲ ژوئيه آماده حركت به سمت پايتخت مصر شد.
مصر در اين زمان به طور رسمى در تصرف عثمانى بود اما عملاً «مماليك» كه گروهى فئودال بودند، بدان حكومت مى كردند. ناپلئون پس از فتح بدون دردسر اسكندريه در ۲۰ ژوئيه ۱۷۹۸ درحاليكه به سوى جنوب مصر در حركت بود، نزديك اهرام ثلاثه با نيروهاى عمده مماليك برخورد كرد.
قدرت توپخانه فرانسه و تكنيك درخشان فرانسوى ها سبب شد مماليك كه هنوز متكى به سلاح هاى قرون وسطايى و شمشير بودند، سريع شكست بخورند.مماليك كه در چند قرن اخير حاكم بلامنازع مصر بودند، دراثر اين شكست كه منجر به مرگ چند هزار سرباز و از دست رفتن توپخانه شان بود، كاملاً از هم پاشيدند.
نبرد سوريه
ناپلئون كه متوجه شد اعراب و عثمانى ها هيچكدام قدرت دفاعى قابل توجهى ندارند و برعكس نيروى ۳۰ هزار نفره او بسيار پرقدرت و با تجربه است، پس از درهم كوبيدن چند شورش مختصر در مصر به مقابله با نيروهاى اعزامى ترك به سوريه حمله كرد.ناپلئون پس از فتح العديش و عبور از شبه جزيره سوئز به يافا حمله برد و پس از نبردى خونين كه دو روز طول كشيد، تسخير شد و سكنه قتل عام شدند و چهار هزار سرباز ترك كه قول آزادى در ازاى تسليم داده شده بود، بدترين جفاى ممكنه انجام شد چرا كه اين نفرات را فرانسوى ها به كنار دريا برده و همه آنها را با گلوله كشتند.
شايد اين اقدام را بتوان منفى ترين جنايت ناپلئون در دوران فرمانروايى اش دانست، اگرچه خود او سه روز مردد بود بايد چه كار با اين ۴ هزار سرباز بكند.
ورود مجدد انگلستان
انگلستان كه از پيشرفت سريع ناپلئون در خاورميانه به وحشت افتاده بود، تصميم گرفت در عكا مقاومتى جدى عليه ناپلئون سازمان دهد بنابراين يك سردار خود به نام سيدنى اسميت را به اين شهر فرستاد تا با كمك توپخانه و ده هزار سرباز ترك، سنگين ترين مقاومت را در برابر اين سردار فرانسوى نشان دهند. نبرد آغاز شد اما اين بار جان سختى مدافعان سبب شد شجاعت مردان ناپلئون راه به جايى نبرد و نبردى كه از اواخر مارس شروع شده بود تا ۲۰ مى ۱۷۹۹ به طول انجامد.  فرانسوى ها زمانى دست از محاصره برداشتند كه تعداد جنازه هاى فرانسوى به ۳ هزار نفر (در پاى قلعه محكم عكا) رسيد. عكا براى ناپلئون شرقى ترين نقطه پيشرفت در آسيا بود. وى به نحوى پى برد انگليس با كمك قدرتهاى منطقه اى اجازه نفوذ بيشتر را به اين دولت نمى دهد بنابراين به قاهره برگشت.
نبرد دلتا
ناپلئون در ژوئيه ۱۷۹۹ با خبر شد تركان عثمانى با كمك نيروى دريايى انگليس ارتشى بزرگ را فراهم آورده كه قصد فتح قاهره را دارد. ناپلئون طبق عادت هميشگى نجات را در حمله پيشدستانه ديد و در ۲۵ ژوئيه به سپاه ۴۰ هزار نفرى ترك حمله كرد و جنگى سخت درگرفت. در اين نبرد نيز ۱۵ هزار سرباز ترك از بين رفتند و عملاً شمشير تركان عثمانى در مصر براى هميشه كند شد.
منبع:روزنامه ايران
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

توسط Mr.Amirhessam » پنج شنبه 11 آبان 1385 12:09

نبرد بورودينو
روس ها در اول سپتامبر تحت تأثير فشارهاى مسكو و افكار عمومى قصد كردند تا در نزديكى آبادى اى به نام بورودينو اولين مقاومت جدى را از خود نشان دهند چرا كه ناپلئون تنها اندكى با مسكو فاصله داشت. روس ها در شواردينو در نزديكى (بورودينو) يك قلعه محكم در اختيار داشتند و با جمع كردن نيروهاى خود ۱۱۳هزار سرباز و ۶۴۰ عراده توپ، منتظر رسيدن ناپلئون بودند.
۵ سپتامبر ناپلئون با ۱۳۵ هزار سرباز و حدود ۶۰۰ عراده توپ به منطقه رسيد و بلافاصله با فرمان وى ژنرال مورا حمله را آغاز كرد. نيروهاى او پس از درهم كوبيدن سواران روس در جنگى تن به تن و خونين قلعه را گرفتند.
در ۶ سپتامبر فرانسوى ها به فرماندهى داوو، نى و مورا به بورودينو حمله بردند و در اثر فشار آنها روس ها عليرغم نبرد سرسختانه عقب نشستند اما روس ها پس از عقب نشينى نيروهاى ناپلئون را در آن ده به آتش توپ بستند و يكى از بهترين هنگ هاى او را از بين بردند. ژنرال داوو كه پى برده بود توپخانه روسها اگر از كار نيفتد او كاملاً منهدم مى شود، در حركتى شجاعانه خود را با سوارانش به توپ هاى روس رساند اما توپچى هاى روس تا آخرين لحظه آتش را قطع نكردند و مقاومت آنها بخش بزرگى از سربازان داوو را از پاى درآورد خود داوو نيز مجروح و بيهوش در ميدان افتاد. اما چند كيلومتر آن طرف تر ۳ لشگر مارشال نى با نيروهاى باگرايتون يكى از ۲ ژنرال سرفرمانده روس درگيرى خونينى را تجربه كردند.
اين نبرد كه چندى بعد منجر به نبرد سرنيزه خونين شد تنها هنگامى پايان يافت كه مارشال مورا با سپاه خود به كمك «نى» آمد. سرسختى  روسها سبب شد تا همه ژنرال هاى ناپلئون از او قواى كمك بخواهند در حالى كه ناپلئون دست چندان بازى براى كمك به آنها نداشت.
توپخانه ديگر روسها كه در بين قريه بورودينو و سمنوفسكوئه قرار داشت مرتب در حال كوبيدن نيروهاى فرانسوى در دشت بود و تنها زمانى كه ژنرال مورا با لشگر خود آنها را مورد حمله قرار داد شدت حمله كم شد. اگر چه اين امر نيز موقتى بود چرا كه روس ها با تفنگ هاى سرنيزه زده خود را به لشگر وى زدند. پافشارى مورا و مردانش موجب قتل عام كامل واحد او و شخص وى شد.
خبرهايى كه به مقر ناپلئون دردهكده «والوو» مى رسيدنگران كننده بود. روس هاعلى رغم تلفات سنگين حتى يك گام عقب نرفته بودند. در سمنوفسكوئه كه دره اى بزرگ بود ۷۰۰ توپ فرانسوى و روسى انبوهى از جنازه را بر روى هم انباشته بودند از اين دره ده ها هزار سرباز روس و فرانسوى و حتى ژنرال باگرايتون جان به سلامت نبردند.
مورا، نى و داوو مرتب از ناپلئون درخواست نيرو مى كردند اما «خداى جنگها» خوب مى دانست كه بايد نيروهاى ذخيره اش را براى حملات ديگرى نگاه دارد. قزاق هاى اووارف و پلاتوف چند ساعت بعد با حمله به پشت نيروهاى ناپلئون قصد نابودى عقبه وى را داشتند كه با مواجهه با گارد مخصوص ناپلئون متفرق شدند. توپخانه روسها به فرماندهى رايوسكى بى  وقفه در حال كوبيدن فرانسويها بود و هيچ نيرويى قادر به خاموش كردن غرش مرگ آنها نبود، تا آن كه ساعت ۱۵ پس از آن كه ناپلئون مطمئن شد ديگر روس ها رمق رساندن نيروى كمكى جديدى ندارند با آسودگى فرمان ورود سپاههاى تازه نفس را براى كوبيدن توپخانه روس ها صادر كرد. متوقف شدن آتش توپ هاى رايوسكى سبب جان گرفتن سربازان زمينگير شده ناپلئون شد و غروب آن روز مرگبار بالاخره ناپلئون با نيروهاى كمكى خود به صحنه جنگ رسيد و در حالى كه از حجم بالاى اجساد سربازان فرانسوى و روسى در دره سمنوفسكوئه بهت زده شده بود دستور ادامه نبرد را صادر كرد. ۳۰۰توپ فرانسوى نيروهاى روسيه را درو كرده و به سمت شرقى مى راندند.
با تاريكى كامل هوا جنگ پايان يافت حال آن كه حداقل ۱۰۰ هزار كشته در منطقه بر جاى مانده بود. روس ها حداقل نيمى از ارتش خود را در پاى مسكو از دست داده بودند. كوتزوف سرفرمانده روس رسماً از تزار درخواست عقب نشينى به سمت شرق مسكو كرد كه موافقت شد. اما وضع ناپلئون نيز خوشايند نبود ۴۷ نفر از ژنرال هاى او و حداقل ۵۰ هزار سربازش كشته و ده ها هزار نفر مجروح شده بودند. بورودينو بى رحمانه ترين نبرد ناپلئون قلمداد شد.
ورود به مسكو
ناپلئون در ۱۴ سپتامبر به مسكو رسيد و بلافاصله وارد كرملين شد. اين اتفاق يعنى ورود يك فاتح خارجى به مسكو از ۳ قرن قبل بى سابقه بود و تا ۲ قرن بعد نيز يعنى تا به امروز تكرار نشده اما اين ورود اصلاً براى امپراتور فرانسه جذاب نبود چرا كه روس ها قبل از خروج شهر را به آتش كشيده بودند و اين باوركردنى نبود. شهر سوخته براى ناپلئون ارزش چندانى نداشت و بالعكس سبب خشم و نگرانى شديد او شد. مضافاً آن كه او براى تأمين نياز سپاه بزرگش به اين شهر دلبسته بود. اكنون خبرها همه حاكى از گرسنگى سربازان و مرگ ده ها هزار اسب بر اثر نرسيدن آذوقه بود. ارتش روسيه نيز مانند گرگ قطبى در جنوب شرق مسكو در ريازان كمين كرده و مترصد بيرون آمدن ناپلئون بود. اما ناپلئون اكنون با آن كه مسكو را در دست داشت و روس ها را در هم كوبيده بود با هوش بالاى خود مى دانست كه «بازنده» است. او نيز مانند شارل ،۱۲ فرمانروايان عثمانى، سرداران لهستانى مرتكب اشتباه شده بود (چنانكه ۱۳۰ سال بعد هيتلر نيز همين اشتباه را كرد) دشت هاى روسيه نگاهبانانى دارد كه شكست ناپذيرند. آنها زمين سوخته را پشت سر خود براى سرداران مهاجم مى گذارند و زمانى كه دشمن از نبرد خسته شد حتى به جنازه او نيز رحم نمى كنند. ناپلئون چندين بار درخواست مذاكره با الكساندر را كرد اما الكساندر حتى جواب او را هم نداد. فاتح بزرگ در دفعات بعد حتى لحن خود را بسيار ملايم و نه از موضع قدرت كرد اما گويى فشار ميهن پرستان روسى و نمايندگان فرارى دول مغلوب ناپلئون مانع از پاگرفتن مذاكرات شد.
غم انگيزترين عقب نشينى تاريخ
ناپلئون پس از آن كه فهميد روس ها حاضر به مذاكره با او نيستند با سپاه خود (به جز ۱۰ هزار نفر) مسكو را ترك كرد و از آن جا كه از اسب هاى ارتش او چيزى باقى نمانده بود فكر پيشروى به داخل روسيه و با حمله به شمال و سن پطرزبورگ را از فكر خود بيرون كرد. براى او تنها يك راه مانده بود مبارزه با طبيعت خشن روسيه كه اكنون آثار منجمد كننده آن را احساس مى كرد و بازگشت به فرانسه. اما اين بار اين روس ها بودندكه دست از سر ارتش فرانسه (و متحدانش) بر نمى داشتند. ستون هاى بزرگ فرانسوى، ايتاليايى و لهستانى در خط عقب نشينى اسمولنسك بارها مورد هجوم مردان كوتزوف قرار گرفتند. در ۳۰ اكتبر ۱۸۱۲ سرماى وحشتناك روسيه سرعت فرانسوى ها را كم كرد و آنگاه دسته هاى سوار قزاق و پياده نظام جنگيده كوتزوف نيروهاى ناپلئون را به ستوه آوردند.
ناپلئون بر سرعت نيروهايش افزود (و اين به بهاى برجاى گذاشتن هر چيز سنگين و حتى مجروحان تمام شد) چرا كه خبرهاى رسيده حاكى از آمادگى اروپا و حتى فرانسه براى خروج عليه وى بود. پارتيزانها و قزاق هاى روس نيز بيكار نبودند و در اين مدت دهها هزار سرباز عقب افتاده از سپاه اصلى را از دم تيغ گذراندند و به مجروحان نيز اجازه دادند تا خود بميرند.
اما نبرد اصلى در حوالى رود دنيپر بود. نيروهاى مارشال نى كه از قواى عمده فرانسه جدا افتاده بودند بشدت مورد حمله روس ها قرار گرفتند و با تحمل ۱۹ هزار كشته توانستند از رود بگذرند.
ناپلئون اكنون تنها اميدش شهر مينسك بود. در اين شهر وى آذوقه فراوانى براى نيروهاى خود تدارك ديده و قصد داشت تا آن را مبدل به پايگاه مقاومت كند اما روس ها آن را از دست لهستانى ها درآورده و از جنوب نيز به تعقيب وى پرداخته بودند. اكنون ۵ ژنرال روس يعنى چيچاگف، و يتگنشتاين، پلاتوف، ارمولوف و كوتزوف بقاياى سپاه ۶۰۰ هزار نفره او را به سمت غرب جارو مى كردند.
ناپلئون براى ورود به نقاط امن تر اكنون تنها بايد از رود «بره زينا» مى گذشت حال آن كه روس ها با خراب كردن بخشى از پل ها عملاً سپاه درمانده او را گير انداختند. ناپلئون تنها با چند فريب هنرمندانه توانست عمده قواى خود را از بره زينا عبور دهد در حالى كه نيروهاى باقيمانده او به دست روس ها قتل عام شدند. (تنها در پاى يكى از پل ها ۱۰ هزار سرباز فرانسوى كشته شدند.)
امپراتور شكست خورده فرانسه پس از آن كه از ورود به مينسك نااميد شد چاره را به عقب نشينى به ويلنا پايتخت ليتوانى دانست. روس ها البته خود را قبل از ناپلئون به ويلنارسانده بودند اما قلت نفرات آنها موجب شد تا فرانسوى ها آنها را عقب رانده و بتوانند وارد شهر شوند. اين جمعيت گرسنه كه اكنون شبيه اشباح شده بودند سراسيمه تنها به دنبال چيزى براى خوردن و سقفى براى استراحت و فرار از سرماى ۲۵ درجه زير صفر دسامبر بودند.
تارله وضع اين نبردها را چنين تصوير مى كند:
«اكنون نبرد وحشت انگيز مسكو به پايان رسيده بود اما ۴۲۰ هزار سربازى كه در ژوئن (۶ ماه قبل) از مرز گذشته بودند و از ۱۵۰ هزار نفرى كه بعد ها به آنها ملحق شدند چيزى جز چند واحد كوچك پراكنده باقى نمانده بود.» ناپلئون هفته بعد اندك نيروهاى باقيمانده خود را ترك كرد و شبانه با عبور از عرض آلمان قصد فرار به فرانسه را كرد و او براى آن كه كسى به او شك نبرد حتى اسكورت نيز با خود نبرد.
نتيجه نبرد
نبرد روسيه و فرانسه در ۱۸۱۲ يكى از مخوف ترين و تأثيرگذارترين نبردهاى تاريخ بود. از ارتش (حدود) ۵۵۰ هزار نفرى ناپلئون تنها ۳۰ هزار نفر باقى ماند. ۱۲۰ هزار اسير و ۴۰۰ هزار كشته سبب شد تا مرد مقتدر اروپا اكنون سردارى شكست خورده باشد و از آن طرف روسيه اكنون قدرت بلامنازع شرق محسوب شود. قدرتى كه اكنون اتريش و پروس بر آن غبطه مى خوردند.
ناپلئون از نبرد روسيه هيچ چيز عايدش نشد. به جز فتح مسكو شهر دست نيافتنى روسيه. اما او حتى نتوانست از بودن در اين شهر لذت ببرد. به هر جهت نبرد مذكور از نقطه نظر نظامى بزرگترين لشگر كشى تا آن تاريخ و نيز بى رحمانه ترين نبرد دنياى متمدن بود و از نقطه نظر سياسى نيز آغاز سقوط امپراتورى و شوكت ناپلئون بناپارت بود.
تراژدى اين نبرد نيز مرگ صد ها هزار سرباز در اثر گرسنگى، خستگى و سرما (بدون آن كه افتخارى نصيب آنها شود چرا كه با دشمن نجنگيده بودند) بود.
اما نكته به ياد ماندنى اين جنگ نيز پايدارى روس ها در دفاع از كشورشان بود. «استراتژى زمين سوخته» و اجتناب از جنگ هاى بزرگ و به جاى آن نبردهاى پارتيزانى تصميمى بود كه هنوز هم پس از ۲۰۰ سال مى تواند بهترين روش دفاعى براى مقاومت عليه مهاجمان به كشورهاى بزرگ باشد.
جنگ ۶۵:
نبرد لايپزيك
از دسامبر ۱۸۱۲ كه ناپلئون سراسيمه به پاريس گريخت تا سپتامبر ۱۸۱۳ دشمنان ناپلئون با قدرتى بى انتها در حال جمع آورى سپاه و توپخانه بودند و سپاه هايى كه اتريش، پروس و روسيه در اروپاى شرقى و مركزى گردآورده بودند به آن اندازه بود كه هيبت ناپلئون را كم رنگ كند.
تمام سرزمين هايى كه سردار معروف فرانسوى طى ۱۵ سال در شرق به دست آورده بود اكنون در اثر شكست سنگين او از روسيه در حال به باد رفتن بود و ناپلئون بخوبى مى دانست دشمنانش در پاريس مترصد آن هستند كه مطمئن شوند ديگر از او كارى ساخته نيست تا براى هميشه او را به زمين بزنند.
ناپلئون به همين دليل در سپتامبر اقدام به بسيج عمومى ديگرى در فرانسه براى سربازگيرى كرد. او اكنون مجبور بود پسربچه هاى ۱۶ ساله را نيز زير پرچم بخواند. در اكتبر وى در كمال ناباورى متفقين ۱۵۵ هزار سرباز را در شرق آلمان سازمان داد اما تنها نيروهاى اندكى براى ذخيره در اختيار داشت و اين او را نگران مى كرد. ناپلئون اكنون بهترين سربازان و سردارانش را از دست داده بود و مجبور بودبر روى نيروها يى حساب بازكند كه اساساً شباهتى به كهنه سربازان از جان گذشته نداشتند. مضافاً آن كه بخشى از اين سربازان آلمانى بودند و او از آنها براى مبارزه عليه جنگجويان پروسى مى خواست بهره ببرد. به هر صورت او چاره اى جز مقابله با متفقين نداشت.
در ۱۶ اكتبر ۱۸۱۳ طلايه داران سپاه او با سربازان روس در دشت لايپزيك برخورد كرد اما بلافاصله امپراتور پى برد كه در اين نبرد اتريشى ها، پروسى ها و سوئدى ها نيز در پشت سر روس ها هستند.
صف آرايى ۴۰۰ هزار سرباز
تقدير چنين بود كه كمتر از يك سال پس از پايان نبرد روسيه دشت لايپزيك شاهد يكى از ۵ نبرد خونين ناپلئون باشد اما اين بار برخلاف سال ۱۸۱۲ اين فرانسه بود كه تنها در برابر «اتحاديه» قرار داشت به همين دليل اين نبرد به «نبرد ملل» نيز معروف شد.
ناپلئون هنگامى كه فرمان حمله داد باخبر شد كه در برابر سپاه ۱۵۵ هزار نفرى او متفقين ۲۲۰ هزار نفر را به ميدان آورده اند حال آن كه سپاه هاى كمكى نيز در حال نزديك شدن هستند. وقت براى او اندك بود و بايد تكليف نبرد هرچه سريعتر مشخص مى شد. تا شب ۱۶ اكتبر، ۷۰ هزار كشته دشت لايپزيك را پوشانده بود كه ۳۰ هزار نفر آن را سربازان ناپلئون تشكيل مى دادند.
در ۱۷ اكتبر در حالى كه ناپلئون تنها موفق به ميدان آوردن ۱۵ هزار سرباز ديگر شد سپاه عظيم مارشال برنادوت و ولينگتن با ۱۱۰ هزار نفر از راه رسيده و ناپلئون تنها راه را عقب نشينى ديد چرا كه اكنون برترى متفقين ۲ بر ۱ بود اما اين بار اين متفقين بودند كه دست از سر او برنمى داشتند.
در ۱۸ اكتبر ۳۰۰ هزار سرباز روسى، اتريشى، آلمانى و سوئدى با تمام قوا به سپاه او حمله كردند و در اين هنگام اتفاق بد ديگرى براى ناپلئون رخ داد و آن اين كه سربازان آلمانى سپاه او ناگهان به صف متفقين پيوسته و روى توپ هاى خود را به سمت او بازگرداندند. از اين زمان به بعد براى ناپلئون ديگر فرصت نبود، بايد خود را از مهلكه نجات مى داد در غير اين صورت هزاران كيلومتر دورتر از پاريس به دست دشمن مى افتاد.
عقب نشينى او از ۱۹ اكتبر آغاز شد و با جنگ و گريز به سمت مغرب عقب  نشست اما متفقين اين بار همان تجربيات او را عليه اش به كار گرفتند يعنى آن كه به او هيچ فرصتى براى حتى عقب نشينى ندادند و بخش بزرگى از نفرات او در حين فرار كشتند.
به دستور ناپلئون پل هاى مهم منطقه منفجر شد تا سرعت تعقيب متفقين كم شود اما تعجيل سربازان مهندسى تخريب سبب شد تا پل ها قبل از عبور كامل سپاه از بين بروند. نتيجه اين امر نيز با ماندن ۲۷ هزار سرباز از جمله لهستانى ها بود كه يا به دست متفقين كشته شدند و يا اين كه به اسارت درآمدند.
نبرد در عصر روز ۱۹ اكتبر تمام شد در حالى كه ۱۲۵ هزار كشته از دو طرف در روى زمين دشت بر جاى مانده بود. ۶۵ هزار نفر از كشته ها متعلق به ارتش ناپلئون بود.
نتيجه نبرد
نبرد لايپزيك را بايد آخرين ضربه كارى متفقين به ناپلئون دانست. شكست لايپزيك سبب شد تا ناپلئون تا رود رن كه مرز آلمان و فرانسه را جدا مى كرد عقب بنشيند. ناپلئون اگر چه هنوز نيروهاى زيادى در سراسر اروپا داشت اما پس از نبرد لايپزيك پى برد كه جنگ را در جبهه اصلى يعنى شرق باخته است. ۳ حريف قدرتمند او يعنى پروس، روسيه و اتريش با پول انگليس اكنون قدرتى جمع كرده بودند كه هيچ نيرويى قادر به متوقف ساختن آن نبود اما او ديگر حتى اگر مى خواست نيز نمى توانست از كشورهاى اسپانيا، ايتاليا و فرانسه سربازگيرى كند چرا كه ديگر جوانى نمانده بود. او ۷۰۰ هزار سرباز را در دشت هاى روسيه و آلمان به كشتن داده بود و اكنون در برابر ارتش متفقين كه لحظه به لحظه بزرگتر مى شد قادر نبود حتى ۲۵۰ هزار نفر نيز گردآورد.
در نبرد لايپزيك متفقين نيز كم  كشته نداده بودند اما تلفات آنها با تلفات ناپلئون دو فرق اساسى داشت اول آن كه براى آنها جبران ۶۰ هزار كشته بسيار ساده بود و دوم آن كه آنها در اين نبرد كل خاك آلمان را آزاد كرده بودند.
ناپلئون كليه ماه هاى دسامبر، ژانويه و فوريه ۱۸۱۴ را در چندين جنگ متوالى در داخل خاك فرانسه، متفقين را پى درپى شكست داد اما عقب نشينى موحش او از آلمان پس از نبرد لايپزيك كار خود را كرده بود چرا كه در جبهه غرب نيز ديگر او مطمئن نبود. ولينگتن انگليسى دشمن قديمى و سرسخت او اكنون اسپانيا را گرفته و خود را به جنوب فرانسه رسانده بود. در ايتاليا ديگر كسى از شنيدن نام ناپلئون نمى ترسيد و اكنون فرانسه با انبوهى از دولت هاى متخاصم طرف بود. ناپلئون در ۶ آوريل ۱۸۱۴ مجبور به استعفا شد چرا كه نيم ميليون سرباز بيگانه درحال نابود كردن ميهن او فرانسه بودند.
تا آن تاريخ ناپلئون يك ميليون سرباز فرانسوى را به كشتن داده بود.
منبع:روزنامه ايران
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 10 مهمان