در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

پايان حضور امپراتورى روم در آسيا و آفريقا

توسط Mr.Amirhessam » پنج شنبه 11 آبان 1385 12:15

نبرد۲۳: شكست روم از مسلمانان
قدرت گرفتن نيروهاى مسلمان سبب شد تا آنها براى اولين بار در موته نزديك بحرالميت امروزى با سپاه هاى منظم رومى تماس پيدا كنند و نبردى سنگين دربگيرد. در نبرد موته برترى نفرات رومى سبب شد تا سپاه مسلمانان اولين شكست را در نبرد عليه نيروهاى غيرعرب متحمل شوند. در اين نبرد ۳ فرمانده عرب (زيدبن حارث، جعفرابن ابى طالب و عبدالله ابن رواهه) يكى پس از ديگرى به فرماندهى انتخاب و به شهادت رسيدند و در آخر تنها تدبير خالدبن وليد(كه اكنون به اسلام گرويده بود) سبب شد تا سپاه مسلمانان به صورت منظم عقب نشينى كند. (۶۲۹ ميلادى)
لشكركشى تبوك
در ۶۳۰ ميلادى (نهم هجرى) نيروهاى مسلمان كه اكنون با فتح مكه قدرتى مضاعف يافته بودند با سپاهى عظيم (بزرگترين سپاهى كه تا آن زمان شبه جزيره به خود ديده بود) مركب از ۲۰ هزار پياده و ۱۰ هزار سوار براى مصاف با لشكريان هرقل(هراكليوس) امپراتور روم شرقى به طرف شمال غرب عربستان اعزام شد اما اين نيرو به دليل عدم برخورد با نيروهاى رومى كه ظاهراً تمايل به درگيرى با مسلمانان نداشتند بدون نتيجه به مكه بازگشت.
البته اين لشكركشى از نظر سياسى اهميت زيادى داشت از جمله آنكه قدرت مسلمانان را به رخ قدرتهاى آن زمان مى كشاند.
جنگ يرموك
قدرت گرفتن نيروهاى مسلمان درگيرى بين آنها و روم را در شامات گريزناپذير كرده بود. ابوبكر خليفه جديد مسلمانان در ۶۳۳ ميلادى نيروهايى را به دره اردن وفلسطين اعزام كرد كه اين دو نيرو پس از درهم كوبيدن سپاه رومى در ۶۳۴ ميلادى (۱۴ هجرى) در يرموك (صحرايى در اردن نزديك درياچه طبريه) به هم رسيدند و متفقاً عليه سپاه هراكليوس وارد عمل شدند اما سپاه رومى قويتر از آنى بود كه تصور مى شد و كار سپاه اسلام مشكل شد. در اين زمان ابوبكر، خالدبن وليد را كه در عراق بود به كمك «سپاه درگير» فرستاد و خالد با نيروهاى خود از راه باديه الشام كه بسيار خشك بود بدون وسايل و تنها با عزم و اراده خود را به يرموك رساند. رسيدن اين نيروى جديد سبب روحيه گرفتن مسلمانان شد و سپاه رومى از هم پاشيد. اين نبرد سبب شد كه بخش بزرگى از شامات در اختيار مسلمانان قرار گيرد و پس از فتح دمشق در ۶۳۵ ميلادى اكنون اعراب كاملاً به شامات مستولى شده بودند.
سقوط فلسطين و انطاكيه
پس از جنگ يرموك سپاه اسلام به حمص و انطاكيه حمله برده و آنجا را نيز متصرف شدند. هراكليوس (هرقل) كه شكستهاى اخير او را مأيوس كرده بود، بيت المقدس را به حال خود رها كرد و به كلى نيروهاى رومى را از منطقه بيرون كشيد. در اين زمان اتفاق مهمى رخ داده بود. هراكليوس كه ۱۰ سال قبل با قدرتى قابل توجه شاهنشاهى ايران را در اين منطقه شكست داد خود توسط نيرويى از راه رسيده شكست خورد. اما زنجيره شكست هاى روم هنوز خاتمه نيافته بود.
سقوط مصر
در ۶۴۱ ميلادى (۱۹ هجرى) عمروعاص به دستور عمر به مصر حمله كرد و در «ام دنين» نزديك قاهره امروزى در برخوردى با نيروهاى روم متوقف شد اما پس از آنكه ۱۴ هزار نيروى كمكى به او رسيد سپاه روم شكست خورده و به اسكندريه عقب نشينى كرد. تصميم و تقدير اين بود كه اسكندريه بزرگترين شهر غيراروپايى روم به سادگى شكست بخورد حال آنكه ۴ برابر نيروهاى «عمرو» نيرو در اختيار داشت و خود نيز دژى بزرگ محسوب مى شد.
مرگ هراكليوس و جانشينى وى توسط كودكى ۱۱ ساله سبب شد تا فرصت از دست رود و نيروهاى بدون روحيه امپراتورى تسليم سپاه عرب شود. (البته پس از ۱۴ ماه محاصره).
سقوط مصر در ۶۴۱ ميلادى سبب تحكيم قدرت اعراب در شمال آفريقا شد و آنها را به تدريج تا طرابلس راندند و حملات رومى ها براى برگرداندن وضعيت به اوايل قرن هفتم بى نتيجه بود.
آنها به تدريج كارتاژ و قبرس را نيز تصرف كردند و امپراتورى روم را به غرب آفريقاى شمالى عقب راندند و تونس آخرين نقطه اى بود كه روم توانست اعراب را متوقف كند.
نتايج نبردها
۱- شكستهاى روم از اعراب مسلمان كه طى ۸ سال رخ داد امپراتورى روم شرقى را به سطح يك نيروى درجه دو در صحنه سياسى نيمه هاى قرن هفتم ميلادى تنزل داد.
۲- اين نبردها براى هميشه امپراتورى روم را در وضعيت تدافعى قرارداد و اين دفاع آنقدر ادامه يافت تا در ۱۴۵۳ محمد فاتح حتى بيزانس را نيز از دست مسيحيان گرفت.
۳- ضعف روم در مقابله با مسلمانان سبب سقوط جنوا به دست لمباردها و اسپانيا به دست گتهاى باخترى شد و قدرت گرفتن خانات خزر و آوار نيز مركز امپراتورى را به خطر انداخت.
نبرد بيست و چهارم: ورود طارق به اروپا
اعراب با آنكه درگير نبردهاى سنگين داخلى بودند اما به دليل جوانى امپراتورى و قدرت خارق العاده شمشير خود هنوز ميل شديدى به پيشرفت داشتند. معاويه پسر ابوسفيان پس از آنكه با حيله خلافت را از حضرت على (ع) و امام حسن(ع) غصب كرد برآن شد كه به اسم اسلام پيشروى به داخل قلمروهاى جديد را ادامه دهد و در اين راه به موفقيتهاى بزرگى رسيد.
در سال ۶۹۵ ميلادى رشته هاى جديدى از حملات اعراب به آفريقا ادامه يافت و در ۶۹۶ روم تقريباً از تونس بيرون رفت و در ،۷۰۸ نوميدى و موريتانى به تصرف اعراب درآمد.
طى نيم قرن تقريباً مسلمانان تمام كشورهاى متمدن آفريقايى و آسيايى را درتصرف داشتند اما ميل به تصرف مناطق جديد در آنها ادامه داشت.
ورود به اروپا از غرب
قسطنطنيه پايتخت افسانه اى بيزانس مانند سدى مانع پيشرفت اعراب به داخل اروپا باقى ماند و يورشهاى پى درپى نتوانست اين شهر را تسليم فاتحان كند.
اما در ۷۱۱ طارق بن زياد تصميم گرفت از تنگه اى كه امروز به نام وى مشهور است خود را به جنوب اسپانيا برساند.
در اين زمان وليدبن عبدالملك خليفه و عبدالرحمن موسى بن نصير والى آفريقا بود. آنها با تصميم طارق موافق بودند اما آن را عملى نمى دانستند. اما در ۷۱۱ ميلادى برابر با ۹۲ هجرى طارق با نيرويى اندك (هفت هزار نفر) موفق شد با عبور ازمديترانه گتهاى غربى را شكست دهد و ظرف مدتى كوتاه اندلس (اسپانياى كنونى) را كاملاً فتح كند.
تاريخ نويسان نقل مى كنند كه وى پس از عبور از تنگه، كشتى هاى آذوقه خود را نابود كرد و به سربازانش گفت: راه گريزى نداريد، دشمن پيش روى شما و دريا پشت سر شما است و خدا ياور شما، اگر دراين جزيره شكست بخوريد بدتر از يتيمان خواهيد بود. از طرفى غذاى موردنياز شما دردست دشمن است. بنابراين مردانه بجنگيد. نبردهاى اسپانيا ۳ سال طول كشيد و جز يك رشته كوه در شمال اسپانيا همه خاك اين كشور به تصرف اعراب درآمد.
نتايج نبرد
پيروزى طارق سبب وحشت دولتهاى قرون وسطايى غرب و شمال اروپا شد. آنها هيچگاه تا اين اندازه خود را به شمشير اعراب نزديك نديده بودند. شكست از طارق سبب پايان حكومت چندصدساله ويزگوتها در اسپانيا نيز شد. نيرويى كه درچندقرن با قدرت روميها را درهم كوبيده بودند.
درهرحال پيروزى طارق سبب حكومت ۳۰۰ساله اعراب به اسپانيا شد و اين آخرين پيشروى امراى عرب در داخل كشورهاى جديد بود. دراين زمان اعراب از كاشغر (درغرب چين) تا ماوراءالنهر و رودسند در شرق و كل فلات ايران شبه جزيره عربستان، شمال آفريقا، آسياى صغير، ارمنستان و اسپانيا را دراختيار داشتند و قدرت بلامنازع دنيا بودند.
نبرد بيست و پنجم: نبرد پواتيه
شكست دولت ويزگوت سبب به صدا درآمدن زنگ خطر در اروپاى مسيحى قرن هشتم ميلادى شد آنها اكنون از شرق و غرب تحت فشار اعراب بودند. در ۷۱۳ اعراب از كوههاى پيرنه گذشتند و در اولين برخورد با فرانكها آنها را در «سپتى مانى» عقب راندند.
اما بزودى دريافتند فرانكها داراى قدرتى بسيار بيش از ويزگوتها و يا روميهاى تضعيف شده هستند، بنابرين به دنبال جمع آورى نيرو رفته و در ۷۳۲ قواى انبوهى را براى حمله به مركز فرانسه تدارك ديدند.
از آن طرف شارل مارتل فرمانرواى معروف فرانك نيز آماده براى مبارزه بود و قواى مجهز و قدرتمند او مركب از بهترين سواران و شواليه هاى اروپا آماده مبارزه تا آخرين نفس بودند.
نبرد عظيمى در پواتيه درگرفت و على رغم رشادت نيروهاى عربى آنها از فرانكى ها شكست خوردند و به گونه اى دهشت بار قتل عام شدند. شكست مذكور دلايل متعددى داشت اما يكى از مهمترين دلايل آن مغرورشدن اعراب بود.
نتيجه نبرد
نبرد پواتيه يكى ازتعيين كننده ترين نبردهاى تاريخ است. اگر دراين نبرد پيروزى از آن اعراب مسلمان مى شد تصرف بقيه اروپاى غربى براى مسلمانان كارى نداشت چرا كه آنها مشتى دولت كوچك و جدا از هم بودند و قدرت غالب اروپا فرانكها محسوب مى شدند.
شكست در پواتيه همچنين توقف كامل پيشروى اعراب در اروپاى غربى را به همراه داشت. اين شكست به دليل «قطعيت» سبب شد تا امپراتورى امويان و پس از آن عباسيان به دنبال دستيابى به سرزمينهاى جديد دراروپا نروند. اروپاى مسيحى به دليل پيروزى تعيين كننده شارل مارتل او را به مانند يك قهرمان مى ستايند و وى را ناجى اروپا مى دانند.
نبرد بيست و ششم: نبرد ملازگرد
نبرد ملازگرد كه درآن ارتش بيزانس به وسيله سلجوقيان نابودشد را نيز مى توان يكى از تأثيرگذارترين نبردهاى تاريخ دانست چرا كه سبب ورود تركها به آسياى صغير شد.
تركها از آن تاريخ به بعد بطور دائم به سمت غرب پيشروى كردند. به گونه اى كه طى ۷ قرن تا مركز اروپا پيش رفتند.
سلجوقيان كه بودند
سلجوقيان شعبه اى از تركان غز بودند اين ايل كه از تركستان گذشته و وارد ماوراءالنهر شد درحقيقت گله بان و بيابانگرد بود. اما طى مدت بسياركوتاه با درهم كوبيدن قدرت غزنويان و ساير قدرتهاى ملوك الطوايفى، از تركستان در شرق تا سواحل مديترانه در غرب را به تصرف درآوردند.
قدرت نظامى سلجوقيان در زمان آلپ ارسلان به اوج خود رسيد. او با سپاهى عظيم ابتدا با عبور از بين النهرين با نيروهاى فاطميان درگير شد و پس ازچند جنگ خونين آنها را كاملاً از سوريه، فلسطين و سپس مكه و مدينه بيرون كرد. اما انرژى سلاجقه بيش از آن بود كه متوقف شوند. بنابراين داخل قلمرو امپراتورى بيزانس به پيشروى پرداختند.
اسارت امپراتور
بيزانس كه در اين زمان داراى قدرتى قابل توجه شده بود براى نجات خود سپاهى عظيم به فرماندهى امپراتور «ديوژن رومانوس» بسيج كرد اين سپاه درغرب آسياى صغير در منطقه اى به نام ملازگرد روبه روى خود سپاه بزرگ آلپ ارسلان را ديد. نبردى سنگين بين دو سپاه درگرفت و درعين ناباورى سپاه رومانوس كاملاً منهدم شد.
به اين ترتيب رومانوس نيز اسير گشت و وسعت بيزانس به نصف كاهش يافت.
نتيجه نبرد
نبرد ملازگرد سبب ايجاد يك امپراتورى يكپارچه درايران، آسياى ميانه، ماوراءالنهر، شامات و عربستان و آسياى صغير شد و اين قدرت عظيم براى اولين بار دنياى مسيحيت را به فكر بسيج عليه مسلمانان انداخت. چرا كه بيزانس به عنوان كشور مقدس مسيحيت درخطر بود. مضافاً آنكه تركان شهرهاى مقدس مسيحيان نظير بيت المقدس (اورشليم) را نيز تسخير كرده بودند. به همين دليل مورخان نبرد ملازگرد را از دلايل آغاز جنگهاى صليبى مى دانند.
دومين اثر مهم نبرد، شمارش معكوس براى نابودى روم شرقى بود. اگرچه بيزانس تا ۴ قرن بعد از نبرد ملازگرد نيز دوام آورد اما بشدت ضعيف گشت و از كليه محاسبات نظامى كنار گذاشته شد. سومين و مهمترين اثر نبرد ملازگرد بازشدن پاى تركان به آناتولى و آسياى صغير و تماس آنها با اروپاييان بود. اين تماس سبب شد تا آنها ۲ قرن بعد به صورت برنامه ريزى شده و متوالى حملات گسترده اى را عليه جنوب و شرق اروپا آغاز كنند و در ۱۴۵۳ قسطنطنيه را فتح كنند.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان