در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

ظهور چنگيزخان

توسط Mr.Amirhessam » پنج شنبه 11 آبان 1385 12:16

مغولان در چين
مغولان طوايف متعدد و پراكنده اى در شمال چين بودند كه على رغم جنگاورى و جسارت به دليل پراكنده بودن از يكديگر خطرى جدى براى دولتهاى متمدن محسوب نمى شدند، اما در ۱۱۷۴ با مرگ يسوكاى، پسر ۱۲ ساله وى به نام تموچين رئيس يك قبيله مغولى شد.
وى در اوايل كار به دليل صغر سن نتوانست كار چندانى از پيش ببرد، ولى در طى چند سال به قدرت مهيبى دست يافت و در ۱۱۸۸ خود را خان تمام مغولان يعنى چنگيزخان خواند. اما او براى رياست بر كليه قبايل مغولى هنوز كارهاى زيادى براى انجام دادن داشت، از جمله مبارزه با قبايل بزرگ نايمان.
نايمانها از گذشته هاى بسيار دور جزو قبايل قدرتمند مغول بودند و به سادگى انقياد چنگيز را نمى پذيرفتند. در ۱۲۰۶ پس از چند نبرد هولناك، سرانجام نايمانها شكست خورده و از هم پاشيدند. تموچين سپس با حمله اى ناگهانى به قبيله تاتارهاى سفيد، آنها را شكست داد و پادشاه آنها را به هلاكت رساند. نبرد بعدى چنگيز مبارزه با قره ختايى ها بود و اين نيرو را نيز شكست داد.
چنگيز اكنون براى به پايان رساندن فتوحات خود در آسياى شرقى يك كار مهم داشت و آن شكست چين بود. در اين زمان در چين سلسله كين در قدرت بود. فرمانروايان اين سلسله داراى قدرتى قابل توجه بوده و آمادگى مقابله با چنگيز را داشتند، اما حملات متعدد، منظم و دامنه دار مغولان بر عليه آنها، قدرت مقاومت آنها را متلاشى كرد. چنگيز بين سالهاى ۱۲۱۵ تا ۱۲۱۸ ، ۳ بار به شمال چين لشگر كشيد و بهترين شهرهاى چين را تصرف كرد. اين نبردها ۱۴ سال طول كشيد و از نظر اهميت كمتر از حمله چنگيز به غرب آسيا نبود.
نتايج نبرد
از ۱۱۸۸ تا ۱۲۱۸ ميلادى يعنى طى ۳۰ سال تموچين فرزند يسوكاى از مردى گمنام در يك قبيله كوچك مبدل به مالك بى چون و چراى شرق آسيا شد و اگرچه اين ۳۰ سال بويژه نبردهاى ۱۴ ساله او با چين شمالى كمتر مورد توجه بوده، اما دليل اصلى قدرت يافتن او و فتح ماوراء النهر، فلات ايران و مركز روسيه را بايد در پيروزى او بر چين و غلبه اش بر قبايل مغول دانست و در همين نبردها موفق به فراگيرى فنون قلعه گيرى شد. اين فنون بعدها براى فتح شهرهاى بزرگ و آباد خراسان و تركستان بسيار به كار مى آمد. از طرف ديگر، منطقه شمالى چين از جمعيت بسيار زيادى برخوردار بود و همين جمعيت زياد سبب شد تا چنگيز در لشگركشى هاى خود از لحاظ نفرات هيچگاه كمبودى نداشته باشد. و نكته سوم اينكه اگر چنگيز در نبرد با چينى ها مغلوب مى شد و يا آنكه به نتيجه خاصى نمى رسيد، هرگز اين قدرت را نمى يافت كه به نواحى آباد ايران و اعماق روسيه و اوكراين لشگركشى كند و شايد پاى مغولان به سرزمينهاى گرم غربى هرگز نمى رسيد.
حمله چنگيز به ايران
در قرن ۱۳ ميلادى قدرت بزرگى به ايران كنونى تسلط داشت كه پس از ۵۰۰ سال ايران را يكپارچه كرده بود، اگرچه اين نيرو اصالتاً ايرانى نبود، اما در دوران آن شهرهاى بسيار بزرگى در ايران پاى گرفت.
قدرت خوارزمشاهيان به اندازه اى بود كه در كليه دولتهاى آسياى صغير و خاور نزديك مطمئن بودند توفان چنگيز به آنها نمى رسد، اما گذشت زمان چيز ديگرى را نشان داد.
اولين برخورد
در ۱۲۱۶ براى اولين بار در دشتهاى قرقيزستان طلايه داران خوارزم با مردان چنگيز كه از نبرد با طوايف مركيت باز مى گشتند، روبرو شدند و سربازان چنگيز علاقه اى به نبرد نشان ندادند و نيمه شب عقب نشينى كردند. چنگيز در اين زمان هنوز قصد نبرد با سلطان محمد خوارزمشاه را نداشت، اما حمايت سلطان محمد عملاً او را مجبور به جنگ كرد.
مرگ فرستادگان چنگيز
حاكم اترار كه دست نشانده محمد خوارزمشاه بود، بازرگانان مغول را به جرم جاسوسى دستگير و اموال آنها را غارت كرد و سپس به دستور سلطان، آنها را كشت.
چنگيز اكنون براى حفظ آبروى خود چاره اى جز جنگ نداشت، چرا كه سلطان محمد آخرين سفير وى را نيز چندى قبل كشته بود. در ۱۲۱۹ ميلادى (۶۱۶ هجرى) چنگيزخان با عظيم ترين سپاهى كه تا آن زمان شرق به خود ديده بود، عازم اترار شد.
انهدام قشون سلطان
در ناحيه اى بين اوش و اترار سپاه چنگيز به سپاهى بزرگتر از خود برخورد. مورخين، سپاه سلطان محمد خوارزمشاهى را ۴۰۰ هزار تن ذكر مى كنند. نبردى سخت بين طرفين درگرفت، اما قدرت سواران بيابانگرد سبب بروز شكاف در صفوف سپاه خوارزم شد، از طرفى جوچى پسر چنگيز نيز در اين نبرد با ابراز رشادت مانع گريز سپاه دشمن شد و با محاصره آنها قتل عام عظيمى از اين سپاه به راه انداخت. شكست سنگين سلطان محمد سبب از بين رفتن روحيه جنگاورى خوارزمشاهيان شد و وى عملاً مرزهاى شرقى را بدون محافظ رها كرد. پس از آن، سپاه مغولى به ۳ دسته تقسيم شده و بخشى به فرماندهى جغتاى و اكتاى مأمور تسخير اترار شدند، بخشى به سمت خجند حركت كرده و خود چنگيز نيز به سمت شهرهاى آباد سمرقند و بخارا حركت كرد. تنها شهر اترار مقاومت بى نظيرى (۶ ماهه) از خود نشان داد، اما نرسيدن نيروى امدادى سبب انهدام شهر و مرگ حاكم آن شد. حاكم بخارا نيز كه ۲۰ هزار سرباز داشت، ابتدا در كنار رود سيحون با سپاه مغول درگير شد، اما پس از شكست، شهر تسليم آنها گرديد. خجند اما تقريباً بدون مبارزه تسليم شد. سمرقند آخرين شهرى بود كه مى توانست از ورود مغولان به خراسان جلوگيرى كند، چرا كه پادگان سمرقند در اختيار ۴۰ هزار نظامى ترك بود. متأسفانه تركها تصميم به تسليم كردن شهر گرفتند و اين مسأله سبب شد تا آنها نه تنها جان خود را (به دليل قتل عام) از دست بدهند، بلكه تسخير شهر با ارزش و آباد سمرقند، قدرت مغولان را دوچندان كند. چرا كه آنها از اين شهر ۳۰ هزار سرباز جديد و ۳۰ هزار صنعتگر به كار گرفتند. همچنين فتح سمرقند، دره معروف و حاصلخيز زرافشان را نيز در اختيار مهاجمان قرار داد.
حمله به جيحون و اورگنج
ترس احمقانه سلطان محمد سبب اجتناب او از درگيرى مستقيم با مغولان شدو او تصميم به مقاومت در شهرها گرفت اما اين تاكتيك كاملاً اشتباه بود. چرا كه وى مى توانست با كمك شهرهاى بزرگ رو، اورگنج، نيشابور، سمرقند، بخارا، سبزوار و ده ها شهر ديگر، ارتشى بسيار بزرگ و مجهز فراهم كند حال آنكه اين شهرهاى جدا از هم هيچكدام نمى توانستند آسيبى به ارتش مغول برسانند و چنگيز نيز ظرف ۲ سال كليه اين شهرها را گرفت. كمااينكه جلال الدين پسر سلطان محمد در اين باره به پدر هشدار داده و از او خواسته بود كه با دادن سپاه به او اين امكان را براى مبارزه رو در رو با مغولان به او بدهد كه متأسفانه سلطان به او بى توجهى كرد.
از طرف ديگر چنگيز كه از ترس سلطان باخبر بود ۲ ستون نيرو را مأمور تعقيب شاه خوارزم كرد. اين نيروها از مسير قوچان، اسفراين، دامغان و رى پيشروى كرده و محمد خوارزم شاه را تعقيب كردند اما اين مرد زبون از قزوين به درياى خزر فرار كرد و در همان جا جان خود را از دست داد.
پس از اين، سلطان جلال الدين خوارزمشاهى سعى كرد سرعت پيشروى مغولان را كُند كند. وى ابتدا در گورگنج پايتخت خوارزمشاهيان به نبرد با ۲ پسر چنگيز يعنى جوچى و جغتاى رفت و در ابتدا نيز بيرون از قلعه شهر آنها را شكست داد اما با رسيدن نيروهاى كمكى به آنها به داخل قلعه عقب نشينى كرد. اورگنج ۶ ماه مقاومت كرداما نهايتاً در ۱۲۲۰ ميلادى با رسيدن نيروهاى اوكتاى پسر سوم چنگيز شهر سقوط كرد و مردم آن از دم تيغ گذشتند.
فتح نيشابور
چنگيز خان پس از فتح تركستان و ماوراءالنهر شهرهاى سر راه را يكى پس از ديگرى منهدم و به سوى خراسان حركت كرد. شهرهاى غزنه، توس و قوچان كنونى را تسخير و اهالى آن را قتل عام كرد.
پسر كوچك چنگيز تولى نيز با تسخير مرو (اين شهر افسانه اى) حتى به حيوانات شهر نيز رحم نكرد اما در اولين حمله به نيشابور كه آبادترين شهر جهان در قرن سيزدهم بود ناموفق ماند. پسر چنگيز با طى ۱۰۰ كيلومتر مسافت ناگهان خود را به سبزوار رسانده و ۷۰ هزار سكنه شهر را قتل عام كرد.
تولى مجدداً با سپاهى عظيم به نيشابور حمله كرد و على رغم مقاومت سنگين نيشابور با استفاده از ۳ هزار سنگر موقت بر روى برج ها و ۵۰۰ منجنيق، نتوانستند در برابر مغولان دوام آورند، چرا كه مغولان با استفاده از منجنيق هاى بزرگ ديوارهاى شهر را در هم كوبيده و با پرتاب گلوله هاى نفتى مدافعان را مجبور به عقب نشينى كردند. شهر پس از سقوط با فرمان قتل عام روبرو شد. گفته مى شود مغولان در هنگام انهدام مرو و نيشابور ۱‎/۵ ميليون نفوس ايرانى را از دم تيغ گذراندند.
فتح كامل ايران
جلال الدين على رغم رشادت هاى فراوان نتوانست مانع موفقيت كامل چنگيز شود. وى ابتدا در نسا و سپس در غزنه در بهار ۱۲۲۱ سپاه سى هزار نفرى مغول را شكست داد و چنگيز را براى اولين بار نگران كرد.
چنگيز خان در پاييز همان سال با سپاهى بزرگ به غزنه حمله كرد اما جلال الدين چون ديد قادر به مقابله با سپاه عظيم خان مغول نيست به رود سند عقب نشينى كرد و در مقابل چشم چنگيز با اسب خود از رود سند گذشت.
در ۱۲۲۲ چنگيز آخرين شهر مهم منطقه يعنى هرات را تسخير و صدها هزار نفر از مردمان آن را كشت. پس از سقوط شهرهاى بزرگ شرق، ديگر مانعى بر سر راه ارتش مغول نبود و آنها قزوين، زنجان، همدان، تبريز، ساوه، قم و كاشان را ظرف ۴ سال تسخير كردند.
چنگيز در سال ۱۲۲۷ پس از ۵۳ سال فرمانروايى فوت كرد و اگر مرگ او نبود مغولان شرق اروپا را نيز نابود مى كردند.
نتيجه نبردهاى چنگيز
اگر تاريخ جهان را بدانيم پى خواهيم برد كه همواره فلش حملات از غرب به شرق آسيا بوده و عملاً كشورهايى نظير چين و يا صحرانشينان طمع به غرب آسيا نداشته اند؛ اما حمله چنگيز تا ۲۰۰ سال آسياى مركزى و غرب را تحت اشغال مغولان و تيره هاى بيابانگرد قرارداد و همين مسأله سبب عقب ماندگى آسياى غربى شد.
از طرف ديگر خوارزمشاهيان كه در قرن ۱۲ و ابتداى قرن ۱۳ با قدرت گرفتن تدريجى تقريباً قدرت ايران را دوباره احيا مى كردند ناگهان از بيخ و بن از بين رفتند و اين خلأ قدرت تا صدها سال بعد ايران را مبدل به قدرتى درجه ۲ در عرصه جهانى كرد.
نكته مهم اينكه چنگيز خان را مى توان متهورترين سردار نظامى دانست. وى بدون هراس از قطع شدن خطوط مواصلاتى خود هزاران كيلومتر از صحراهاى شرقى فاصله گرفت و تا غرب آسيا و روسيه جلو رفت. هجوم چنگيز به شرق سبب تغيير جغرافياى سياسى ايران، هندوستان، افغانستان، تركمنستان، روسيه، بين النهرين و حتى خاورميانه عربى شد و بازيگران بين المللى را كلاً تغيير داد و اقوام مغول و تاتار را جانشين اقوام قديمى اين منطقه كرد.
نبرد ۳۲: هجوم مغولان به روسيه و شرق اروپا
چنگيزخان تنها سبب محو آثار تمدن در ايران، چين شمالى، ماورالنهر و بخشى از هند نشد بلكه در حالى كه طى سال هاى ۱۲۱۹ و ۱۲۲۰ در حال در هم كوبيدن باقيمانده تمدن خوارزمشاهى بود به فكر حمله به شاهزاده نشين هاى روسيه افتاد. وى ابتدا در ۱۲۲۱ «جبه» و «سوبتاى» دو سردارش را به نواحى اورال و شرق درياى خزر فرستاد و اين نيروها بدون برخورد با مشكل جدى به داخل خاك اروپايى روسيه وارد شدند.
شكست سخت
در ۱۲۲۳ ميلادى شاهزادگان روسى پس از آنكه مطمئن شدند چنگيز بى ترديد خاك آنها را نيز مورد حمله قرار مى دهد در نزديكى درياى آزوف امروزى تداركات عظيمى ديدند تا جلوى سپاه او را بگيرند اما مغولان در نبردى بى رحمانه تقريباً تمامى سپاه روس را از بين بردند و از شاهزادگان روسى كسى زنده نماند اين نبرد مرگبار سبب شد تا در روسيه آن زمان كه تمدنى تازه در حال شكل گيرى بود نيرويى در برابر مغول نماند. آنها تا رود دنيپر تاختند و سپس بدون آنكه برنامه اى براى فتح كل روسيه داشته باشند به دليل فرا رسيدن مرگ چنگيز به چين بازگشتند.
موج دوم
اما تقدير اين بود كه روسيه و اروپاى اسلاو نيز از ايلغار مغول در امان نماند. اكتاى قاآن جانشين چنگيز خان برادرزاده اش «باتو» را با كمك سوبتاى فاتح قبلى مأمور حمله به اروپا كرد. اين سردار مغول نيز در ۱۲۳۶ با ۱۲۰ هزار سوار در اورال متمركز شد و پس از فتح شهرهاى ريازان ولاديمير، مسكو را نيز در ۱۲۳۸ غارت كرد. آنها سپس تا «وگل» كليه نيروهاى روسيه را شكست داده و به فكر تسخير كى يف افتادند.
كى يف آخرين هسته مقاومت روس ها و آخرين ايستگاه قبل از اروپا بود. در زمستان ۱۲۴۰ ده ها هزار سرباز مغول پس از شكست دادن نيروهاى روس در بيرون قلعه، خود شهر را محاصره كرده و على رغم مقاومت بسيار شديد مردم عاقبت شهر به تسخير مغولان غارتگر درآمد و كاملاً ويران شد.
ورود به اروپاى شرقى
مغولان پس از فتح كى يف به شتاب به سمت غرب به راه افتادند و پس از فتح كراكوى به شهر «پست» در مجارستان امروزى رسيدند و پس از تسخير اين شهر به زاگرب تاختند و اين شهر نيز پاى مقاومت نياورد و در ۱۲۴۱ شرق اروپا در تسخير مغول بود تا آنجا كه «مردان باتو» به درياى آدرياتيك رسيدند.
نتايج نبردهاى مغولان با روس ها
شكست هاى پى در پى شاهزادگان روسى، شاهزاده نشين كى يف و سقوط دسته هاى بلغار، مجار و صرب از مغولان ظرف كمتر از ۵ سال (پس از موج دوم حمله مغول) ناگهان «گارد اروپا» را براى هجوم مغول باز گذاشت. سربازان مغول براى آنكه اروپاى غربى را نيز به بلاى اروپاى شرقى، روسيه و ايران مبتلا كنند، بايد از آدرياتيك مى گذشتند و يا اينكه از طريق جلگه هاى شرق اروپا خود را به دشت هاى آلمان و فرانسه مى رساندند، اما شانس به غرب اروپا يارى كرد و اوكتاى قاآن در ۱۲۴۱ مرد.
شكست هاى روس ها و مردم كى يف از مغولان سبب شد تا اين مناطق تا ۳ قرن محل تاخت و تاز مغول باشد و بسيارى از مناطق ويران شده ديگر آباد نگردد و تا ظهور ايوان سوم در ۱۵۰۰ ، روسيه از معادلات جهانى حذف شود.
اين در حالى بود كه جارو شدن اقوام تركمن، قفقاز، ازبك، قرقيز و قزاق به سمت غرب (توسط مغولان) سبب شد تا نژادهاى غربى نيز تا قرن ها بعد تحت تأثير اين نيروها قرار بگيرند.
نبرد ۳۳: حمله هولاگو به بغداد
تولى پسر چنگيزخان و فاتح مرو و نيشابور اگرچه سربازى قوى بود، اما عياشى وى مانع از تداوم فتوحات مغولان گرديد. اما وى سه پسر داشت كه فتوحات پدربزرگ خود را با قدرت ادامه دادند. منگو، قوبيلاى و هولاگو خان.
هولاگو در تاريخ غرب آسيا بسيار مؤثر بوده و حضور او سبب نابودى بسيارى از دولت هاى كوچك خاورميانه شد.
هولاگو ابتدا در ۱۲۵۲ ميلادى با سپاه زبده اى از صحراى قراقروم حركت كرده و قصد او برانداختن بنيان فرقه اسماعيليه بود. وى در ۱۲۵۶ به قلاع اسماعيليه رسيد و آنها را به كلى نابود كرد. اما در سال بعد پس از رسيدن به غرب ايران تصميم گرفت كه به بغداد حمله كند.
المستعصم با الله آخرين خليفه عباسى به جاى جمع آورى نيرو، خود را به امورات جزئى مشغول كرده و شايد باور نمى كرد كه پايتخت بزرگ عباسى و شهرى كه ۷ قرن محل اداره حكومت هاى بزرگ اسلامى بوده، بسادگى از پاى درآيد.
در پاييز ۱۲۵۷ هولاگو خان با كمك لشگريان كمكى كه به او رسيد، خود را به نزديكى بغداد رسانده و آماده هجوم نهايى به اين شهر شد.
نبرد تكريت
در حالى كه بغداد مملو از ثروت و نفوس بود، به دليل سستى خليفه تنها ۲۰ هزار نيرو را به مقابله با سپاه مغول فرستاد. حال آنكه در اين زمان سربازان مغول افزون بر ۱۰۰ هزار سرباز بودند.
سپاه عرب براى جلوگيرى از پيشروى مغولان پل دجله را در تكريت خراب كردند، اما مغولان از دجله عبور كرده و پس از شكست دادن سپاه عرب بار ديگر در «دجيل» با نيروهاى عرب درگير شده و آنها را به كلى تار و مار كردند.
مغولان براى فتح بغداد زحمت زيادى نكشيدند و خليفه سست بنيه عباسى با كمترين مقاومت شهر را تقديم مغولان كرد. البته مغولان به وى رحم نكردند و او را در داخل پارچه اى پيچيده و زير سم اسبان انداختند. به گفته مورخان، بغداد يك هفته تمام غارت شد و صدها هزار انسان بى گناه كشته شدند و اين شهر براى هميشه اهميت و بزرگى خود را به عنوان شهر اول شرق نزديك از دست داد.
نتيجه فتح بغداد
بغداد آنقدر ثروت و جمعيت داشت كه اگر خليفه آن، مردى با جربزه و مديريت بود، مى توانست بين النهرين را عليه مغولان بسيج كند، اما بى تصميمى آخرين خليفه عباسى اين فرصت طلايى را از پايتخت بزرگ مسلمانان گرفت.
فتح بغداد را مى توان پايان يك دوران دانست. پايان ۷۰۰ سال قدرت اعراب مسلمان. پس از اين تاريخ ديگر اعراب در صحنه تاريخ جهان نقش مهمى را بازى نكردند.
هولاگو بعدها تا حلب پيش رفت و تنها مماليك مصر بودند كه پيشروى او را به سمت فلسطين و مصر متوقف كردند.
مى توان سقوط بغداد را حادثه اى مانند سقوط رم غربى دانست، در حقيقت سقوط بغداد پايان يك دوران بود.
نبرد ۳۴: حمله تيمور به ايران
تيمور لنگ كه در بين اروپاييان به تامرلان مشهور مى باشد، اصالتاً از نوادگان چنگيز بود. حملات ويرانگر او به آسياى ميانه و غرب آسيا را مى توان موج دوم حملات مغولان دانست. اگرچه به دليل اينكه اين حمله ۱۵۰ سال پس از حمله اولى صورت گرفت، در آن از برخى كشتارهاى كور مغولى اثرى نبود.
در اين بين اما مهمترين حمله تيمور را مى توان حمله به ايران دانست. اگرچه ايران در اين زمان هويت متحد گذشته خود را نداشت. تيمور ابتدا با غلبه بر رقباى خود، ماوراءالنهر و خوارزم را گرفت. تيمور حمله بزرگ خود را در ۱۳۸۰ ابتدا عليه خراسان بزرگ صورت داد. او شهر هرات را به طور كاملاً ناگهانى تسخير كرد و قندهار و كابل پس از آن مجبور به اطاعت شدند. اما در فتح كلات نادرى ناموفق ماند، به طورى كه پس از ۱۴ بار حمله اين منطقه فتح ناشده ماند. دليل اين امر نيز ارتفاعات بلند قلاع و محصور بودن آن در بين كوه هاى سر به فلك كشيده بود.
تيمور پس از اين قصد سيستان كرد و در ۱۳۸۳ ميلادى على رغم مقاومت سرسختانه مردم آن نواحى، كليه قلاع آن نواحى را فتح كرد و به تلافى مقاومت مردم، دستور قتل عام داد.
حمله به شمال و مركز ايران
در ۱۳۸۴ پس از فتح مازندران به  طرف رى و سلطانيه جلو رفت و در ۱۳۸۶ آذربايجان را اشغال كرده و از ارس گذشت. (۱۳۸۷)
پس از آن حملات اصلى خود را معطوف اصفهان و شيراز كرد. اصفهان به دليل مقاومت شديد با فرمان قتل عام روبرو شد و گفته مى شود ۷۰ هزار نفر از دم تيغ گذشتند اما شيراز به دليل باز كردن دروازه شهر سالم ماند. تيمور پس از اين غرب ايران را نيز تسخير كرده و به تكريت لشكر كشيد.
نتيجه حملات تيمور به ايران
تيمور اگرچه ادعا مى كرد كه از حملات خود هدف مذهبى دارد و خود را مسلمان مى دانست اما بيشتر حملات خود را متوجه مسلمانان از جمله ايران كرد. حمله تيمور به ايران چند اثر مهم داشت:
۱-  اتحاد ايران را صد سال به عقب انداخت و خرابى هاى ناشى از حملات اين مرد نيز آبادانى را دوباره از كشور ما دور كرد.
۲-  پيروزى سريع تيمور بر سراسر ايران به او كمك كرد كه خود را سريع به غرب آسيا و شرق اروپا و جنوب روسيه برساند و بر مسائل نظامى و جغرافياى سياسى اين كشور ها تأثير گذارد و هند را نيز به راحتى فتح كند.
۳-  اثر مهم تيمور به تاريخ دنيا را مى توان در مجموع تضعيف دولتهاى شرقى دانست در حقيقت تيمور با انهدام دولتهاى ايران، عثمانى، هند، مماليك و خوارزم زمينه را براى قدرت گرفتن قدرتهاى غربى آماده كرد بى ترديد ۲۵۰ سال يكه تازى مغولان بر ايران و شرق مهمترين دليل عقب افتادگى شرق از تحولات «جهانى بود كه از قرن ۱۷ سرعت قابل توجهى يافته بود.»
نبرد ۳۵: نبرد انقوره
در تاريخ كمتر پيش مى آيد كه ۲ قدرت نظامى هر دو در اوج، به هم برسند. معمولاً يك قدرت در حال اوج گيرى دولتهاى كهنسال بر سر راه را درهم مى كوبد و به پيش مى رود اما نبرد تيمور و بايزيد اول استثناى تاريخ است دو قدرت بزرگ كه هر دو در حال اوجگيرى بودند به هم مى رسند و لاجرم يكى از آنها بايد با دنياى فاتحان خداحافظى كند.
بايزيد كه بود
عثمانى ها از نيمه قرن ۱۴ ميلادى در آسياى صغير قدرت گرفته بودند اما از زمان بايزيد اول بود كه آنها ناگهان تبديل به قدرت مطلقه جنوب اروپا شدند. اين مرد قدرتمند عثمانى، در ۱۳۷۱ در نبردى سرنوشت ساز بلغارها را شكست داد و نيروهاى سر سخت صرب را نيز در كوزوو در هم كوبيد. وى سپس در طى چند لشكر كشى موفق ۷ امير نشين آناتولى را شكست داد و بوسنى و والاكى را از آن خود كرد. در اين زمان وى در بين اروپاييها به ايلدرم يا صاعقه معروف شد چرا كه بر دشمن صاعقه وار مى تاخت و سرعت سيرش خيره كننده بود.
بايزيد اكنون براى فتح پايتخت افسانه اى بيزانس (قسطنطنيه) مانعى را در پيش روى نداشت.
ورود تيمور به آسياى صغير
تيمور در ادامه فتوحات افسانه اى اش اكنون ناگزير از تصادم با عثمانى ها بود. وى در ۱۴۰۱ سيواس را تسخير كرد و سپس بايزيد را به قتل رساند آنگونه كه در تاريخ مذكور است بين دو سلطان نامه هاى تندى رد و بدل مى شود و تيمور مصمم مى شود كه بايزيد را شكست دهد.
در ۱۴۰۲ سپاه ۶۰ هزار نفرى بايزيد به انتظار نيروهاى تيمور مى نشيند اما گويا نفرات تيمور بيشتر بوده اند. نبردى مرگبار بين طرفين در مى گيرد تيمور كه تاكنون اكثراً با نيروها و ارتشهاى سست روبرو شده بود براى اولين بار به زحمت مى افتد پس از آنكه نيروهاى تازه نفس ينى چرى متعلق به ارتش عثمانى وارد عرصه نبرد مى شود قلب لشكر تيمور از جا كنده مى شود اما سلطان بى رحم مغول به ازاى هر واحدى كه بايزيد وارد كارزار مى كند ۲ واحد ذخيره را به ميدان مى  آورد و در نهايت على رغم پايدارى سپاه ينى چرى، تلف شدن دو سوم ارتش عثمانى سبب فروپاشى آنها مى شود.
تقدير چنين بود كه تيمور در هيچ جبهه اى بازنده نباشد اما اين سلطان بى رحم دستور مى دهد كه بايزيد را در قفس كنند.
پيروزى بر عثمانى ها سبب فتح كل آسياى صغير به دست تيمور مى شود.
نتيجه نبرد انقوره (آنكارا)
نبرد انقوره از جمله نبردهاى ممتاز جهان بوده كه على رغم ارزش نظامى داراى اهميت سياسى نيز بوده است.
اول آنكه قدرت عثمانى و فتح قسطنطنيه را ۵۰  سال به عقب مى اندازد و اين امر مهم به عهده سلطان محمد فاتح در ۱۴۵۳ مى افتد.
دوم آنكه به اروپا كه در آن زمان كاملاً در برابر عثمانى ها آسيب پذير بود فرصت تنفس مى دهد گفته مى شود ناظران اسپانيايى با حساسيت زياد ارتش تيمور را همراهى مى كردند تا نابودى دشمن اروپا (بايزيد) را به چشم خود ببيند. و يا آنكه هنرى پادشاه انگليس براى تيمور پيام تبريك مى فرستد.
تنها عثمانيان يك شانس بزرگ دارند و آن اينكه جانشينان تيمور «بى لياقت» بودند و در نتيجه به سرعت آناتولى از دست آنها مى رود.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 10 مهمان