در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

يونان مركز مناقشه هاى بزرگ نظامى

توسط Mr.Amirhessam » جمعه 12 آبان 1385 00:27

دروغهاى يونانى
هرودوت درباره سپاه خشايارشا مبالغه زياد كرده و براى آنكه يونان را قوى نشان دهد براى سپاه ايران عظمتى فوق تصور قائل شده است. پيرنيا در پانوشت كتاب خود مى نويسد: هرودوت مى گويد: درياچه اى با محيط ۵‎/۵ كيلومتر براى سيراب كردن (چهارپايان) كافى نبود و اين درياچه كه پس از رود «نس تس» واقع بود، خشك شد!
حال آنكه چنين درياچه اى احتمالاً بايد ۳ ميليون تن آب داشته باشد كه براى سيراب كردن ۳۰۰ميليون رأس دام كافى بوده. يا آنكه يونانيان ديگرى، سپاههاى ايرانى را بين ۸۰۰ هزار تا ۵ ميليون نفر تخمين زدند، حال آنكه بخوبى واضح است، گردآورى سپاههاى ۲۰۰هزارنفرى نيز در دنياى قديم تقريباً غيرممكن بوده و برخى مورخان جديد كاملاً ترديد مى كنند و حداكثر نيروهاى ايران را ۱۶۰ هزارنفر مى دانند.
البته ممكن است مجموع نيروهاى ارتش امپراتورى هخامنشيان حتى ۴۰۰ يا ۵۰۰هزار نفر بوده باشد اما سخن برسر تمركز اين تعداد نيرو درمنطقه اى به وسعت كمتر از يك درصد امپراتورى بزرگ ايران است.
چگونه مى توان پذيرفت ايران مرزهاى عظيم شرقى، بين النهرين آباد، مرزهاى ناشناخته شمالى و مركز پهناور شاهنشاهى را بدون حفاظت بگذارد و سپاه خود را به منطقه كوچك و كم وسعت آتن بكشاند؟
البته نگارنده اذعان دارد از آن بضاعت علمى هم برخوردار نيست كه تحقيق مفصلى پيرامون جنگهاى ماراتن، سالامين، پلاته و ترموپيل انجام دهد اما به جرأت مى توان گفت نبردهاى مذكور از نظر نظامى به آن درجه كه ۲۵ قرن درباره آنها تبليغ شده، ارزش ندارند. چرا كه اگر ملتى بتواند با ۳۰۰ سرباز (!) درتنگه ترموپيل مانع حركت قشون چندصدهزارنفره ايران شود (و در نهايت ۲۰ هزار ايرانى را ازبين ببرد) و يا در پلاته با ۱۵۰ كشته ۲۶۰هزار ايرانى را ازپاى درآورد(!) هرگز بسادگى به خاك اندك يونان قناعت نمى كند و مانند روم ۱۰۰۰سال به دنيا حكومت مى كند و حداقل آسياى صغير و بين النهرين را از ايران مى گيرد.
اما متأسفانه اكنون دروغهايى نظير ماراتن، سالاميس و ترموپيل دركنار نبردهاى دروغين اسكندر قرنهاست تحت عنوان تاريخ به داخل كتابها راه پيداكرده اگرچه تمام نويسندگان غرب نيز آنها را نپذيرفته اند. از آن جمله دركتابهاى كالين مك ايودى، رولاندلن و ولبروك از اين داستانها اثرى نيست و يا آنكه ناپلئون آنها را باور نمى كند.
پيرنيا به نقل از نيبور مى نويسد: نيبور از بزرگى ارقام هرودوت (پدر تاريخ؟!) به اين دليل تعجب مى كند كه مى گويد آيا او نمى دانسته اين ارتش عظيم در تراكيه، مقدونى و يونان [از نظر تنگى جا و گرسنگى] تلف مى شده است؟
پيرنيا اين نيرو را ۳۵۰هزارنفر تخمين مى زند.
روايت سرپرس سايكس از جنگهاى دوم ايران و يونان
سرپرس سايكس با آنكه از دانش نظامى قرن بيستم بهره برده اما به گونه اى عجيب روايتهاى هرودوت را از لشكركشى ايران به يونان قبول و ذكر مى كند ايران درهنگام عبور از هلسپونت حداقل از يك ميليون نيرو برخوردار بوده و مى افزايد: ايرانيها پس از عبور از ترموپيل به نزديكى آتن رسيدند.
تا اينجا براى پارسيها بد پيش نيامده بود از سخت ترين معابر گذشته، ناوهاى يونانى هم بعد از محاربه به عقب نشستند و راه يونان مركزى بى مانع و منازع براى مهاجمين بازشد. سپس خشايارشا به فوسيس رفت و آن را به غارت داد و آنگاه قشون عظيم، متوجه اتيك شد.
آتنيان چون در ترموپيل اميد موفقيت داشتند (تا آن زمان) آتن را تخليه نكرده بودند اما پس از آن عجله كردند و در نهايت آتن به دست ايران افتاد...»
وى درباره جنگ سالاميس نيز مى نويسد:
همين كه طليعه صبح ظاهر شد، يونانى ها از كثرت عده دشمن واهمه كرده و ناوهاى خود را به ساحل بردند اما غفلتاً به دشمن حمله ور شدند... جنگ در كمال سختى درگرفت و كثرت عده ناوهاى ايرانى براى ايشان بيشتر ضرر بخشيد، اگرچه در ميسره (چپ) غالب بودند اما بالاخره در ميمنه (راست) مغلوب گرديدند و دويست كشتى ايشان خراب شد.
سرپرسى سايكس مى افزايد:
اين جنگ دريايى بزرگ كه يكى از محاربات قطعى دنيا است و من در اين باب معتقدم كه نتيجه اين واقعه قطعى تر از جنگ ماراتن بود.(۱)
جنگهاى مردونيه
پرده سوم يعنى پرده آخر كشمكش طولانى دليرانه بين لشكر بى شمار آسيا و يونانى ها بلند شد. خشايارشا هنگامى كه در تسالى توقف داشت، زبده قشون خود را كه ايرانيان بلندهمت مى خواستند به واسطه آن يونان را بر مستملكات شاهنشاه اضافه كنند، به مردونيه سپرد. بنابراين سردار نامبرده از مزاحمت دسته هاى بى لجام، ويژه از زحمت شخص شاه و درباريان او مستخلص شد، چه اينها قوه و قدرت حربى را اضافه نمى كردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانيدن به ايشان بر اشكال كار مى افزود. گذشته از اينكه تقريباً مسلم شده است هر وقت دربار در اعمال نظامى مداخله كند، البته مصيبت و بدبختى نتيجه آن مى شود.
مردونيه در امر يونانيها مجرب شده بود و قبل از اينكه حركتى بكند بدواً از هاتف هاى مختلف استشاره كرد. به علاوه با كمك پادشاه مقدونيه با آتنيان بناى مذاكره گذاشت و تكليف شرافتمندانه اتحاد با شاهنشاه را به ايشان ارائه داد. اسپارتيان چون متوجه اين امر شدند، سفيرانى به نزد آتنيان فرستادند و عهد و پيمان كردند و با اينكه تا آن وقت دولت اسپارت شركت چندانى در كار نداشت و آتنيان صدمات كلى خورده بودند، تعهد سفر را قبول كردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشيد در مدار آسمان خود باقى است ما با خشاريار متحد نخواهيم شد. مردونيه چون متوجه شد آتنيان از ساير يونانيها جدا نمى شوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجدداً ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال كرد و آتنيان دست تنها مانده و متحدين كمكى به ايشان كردند و خانواده هاى خودرا به سالاميس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند. در اين موقع باز مردونيه با آتنيان و همچنين مردم ارگيوس مذاكره كردند اما ثمرى نبخشيد. از آن طرف اسپارتيان به استحكام تنگه كنت مى پرداختند و عقل عليل ايشان به اينكه لزوم شركت در عمل را احساس كنند، وافى نبود و در حقيقت به قدرى در تقاعد خود مداومت كردند كه نزديك بود پيمانه حوصله و صبر آتنيان لبريز شود، بالاخره بعد از وفات كلئومبروتوس و جلوس پوزانياس بناى فعاليت را گذاشتند و لشكر پلوپونس مأمور به حركت شد و معجلاً به طرف شمال به ملاقات دشمن شتافت. مردونيه آنچه را از آتن باقى مانده بود، خراب كرد و به پئوتيه رفت. در آنجا متحدين به او كمك كردند و به علاوه اين منطقه براى حركات و گردش سواران نيز مناسب تر از دشت آتيك بود. لشكر يونان كه سوار نبودند، دنبال رفتند و ابتدا در دامنه هاى كوه كى ته ان قرار گرفتند. چه در آنجا كمتر از جلگه در معرض حملات سواران پارسى بودند.
مردونيه براى خسته كردن يونانيها تمام سواران خود را در تحت ماسيس تيوس فرستاد و آنها به شيوه ايرانى ها حملات پى در پى برده، تلفات زياد وارد آورند و بالاخره اسب ماسيس تيوس مجروح شده و او را به زمين انداخت. يونانى ها فوراً شتافته و سردار افتاده را به قتل رساندند و هرچند سواران پارسى براى بردن نعش او حمله بسيار شديد بردند، موفق نشدند و با تلفات زياد و با كمال افسردگى به اردوى خود مراجعت كردند.
جنگ پلاته در سال۷۴۹ قبل از ميلاد
لشكر يونان از اين پيشرفت خود مغرور شده و ازنظر فراوانى تهيه آب نيز اطمينان پيدا كرده از تحت حفاظت تلال درآمده موضعى اختيار كردند كه يسار آن بر يكى از شعب رود آسپ تكيه داشت و يمين وى نزديك چشمه گارگافى بود و اصل رود آسپ بين يونانى ها و ايرانى ها كشيده مى شد. در اين حال سواران ايرانى بهتر مى توانستند كار كنند. موقعيت جديد يونانى ها دو معبرى را كه خطوط ارتباطيه آنها مابين آن دو معبر واقع مى شد، حفظ نمى كرد و بنابراين قافله اى مركب از پانصد حيوان باركش با رانندگان و شايد همراهان آنها گرفتار پارسى ها و قطعه قطعه شدند.
مردونيه ميل داشت با يك جنگ قطعى كار را تمام كند. البته شايد علت اشتياق او به اتمام كار، تنگى خواربار بود. نقشه او اين بود كه سواران خويش را به كار انداخته، يونانى ها را به دست و پا بيندازد. او تا اندازه اى هم موفق شد. سوارانش كه تيرانداز بودند و نمى توانستند از نزديك محاربه كنند با تيراندازى زوبين لشكريان يونانى را خسته و چشمه گارگافى را كه مشرب تمام يونان بود، خراب و پر كردند. مطالبى كه هرودوت نقل مى كند بر مساعد بودن اوضاع براى پارسى ها دلالت دارد. طورى كه يونانى ها مقام تعرض را رها كرده مصمم شدند شبانه عقب نشسته نزديك پلاته موقعيت بهترى اختيار كنند. اين امر مشكل ترين اعمال جنگى بود و به خوشى صورت نگرفت. به اين معنى كه يكى از سرداران اسپارتى چندين ساعت از عقب نشينى امتناع ورزيد و قلب لشكر كه از دسته هاى كوچك تشكيل شده بود، از جناحين جدا شد. چون روز برآمد، قسمتهاى عمده قشون اسپارتى و آتنى به قدرى از هم فاصله داشتند كه نمى توانستند به يكديگر معاونت كنند و اسپارتى ها به دست دشمن نزديكتر بودند و ساير متحدين به هيچ وجه ديده نمى شوند.
مردونيه به قاعده بايد فتح را مسلم دانسته باشد زيرا تقريباً دويست هزار تن ايرانى و پنجاه هزار تن يونانى داشت و در برابر او بيش از صد هزار تن يونانى نبود و آنها هم لااقل به سه دسته منقسم شده و نمى توانستند به يكديگر كمك كنند. پس به شوق تمام سواران را به حمله نسبت به اسپارتيان واداشت و سپاهيان جاويد را هم به دنبال ايشان انداخت. اسپارتيان كه ساعت را نحس مى دانستند تيرباران دشمن را تحمل كرده و دست درنياوردند تا موقعى كه معلوم شد نحوست گذشته است آنگاه با دشمن دست به گريبان شدند.
پارسى ها شجاعت فوق العاده اى از خود نشان دادند، اما حربه و اسلحه شان كافى نبود و تمام مساعى آنها بى فايده ماند و عاقبت مردونيه رشيدهم كه بر سپاه جاويد فرماندهى مى كرد كشته شد و هزاران تن از سپاهيان مذكور نيز در اطراف جنازه او به قتل رسيدند. كشته شدن سردار كه غالباً در محاربات آسيايى اسباب پريشانى لشكر مى شود در اين موقع نيز همين اثر را بخشيد و قشون پارس با اغتشاش تمام به اردوى خود بازگشت . ضمناً آتنيان كه به مدد اسپارتيان مى آمدند گرفتار لشكريان يونانى مردونيه شدند اما اين جماعت به استثناى بيوتى ها در امر محاربه اهتمامى نشان نداد و با عقب نشينى آنها، آتنى ها براى يورش به اردوى ايرانى پيش رفتند. زيرا آنها مهندسين يونان محسوب مى شدند و اسپارتى ها منتظر ورود ايشان بودند.
كشتارى كه در اردوى ايران واقع شد فوق العاده بوده آسيايى هاى دل باخته چندان مقاومتى نكردند و از قرارى كه هرودوت نقل كرده فقط سه هزار نفر از ايشان جان به در بردند ، ليكن يك دسته چهل هزار نفرى به سردارى «ارته باز »كه مخالف نظريات مردونيه بود و عقيده داشت بايد صبر كرد و با تأنى پيش رفت ، با نظم و ترتيب كامل عقب نشينى كردند و به هيچ وجه با يونانيها طرف نشدند ، از اين گذشته گمان نمى رود پيادگان يونانى توانسته باشند قوه مهم سواره پارسى را گرفتار كنند. خلاصه شجاعت اسپارتيها فيروزى يونان را قطعى و كامل ساخت. لشكريان يونانى در ميدان وسيع و اوضاع غيرمساعد گرفتار شده و فقط دو دسته از سه دسته حاضر بودند. آنها هم نمى توانستند به يكديگر قوه برسانند. اما با وجود كثرت عدد طرف مقابل و نواقصى كه در كار خودشان بود نظام و اسلحه يونانى اسباب نصرت و ظفر كامل ايشان را فراهم آورد.*
نتيجه نبردهاى دوم
بى حاصلى نبردهاى يونان سبب شد ايران هيچگاه نتواند وارد خاك اروپا شود. به عبارتى مى توان گفت سال ۴۸۰ ق.م سالى بود كه در آن حد نهايى شمال غربى متصرفات ايران براى طول تاريخ مشخص شد. شكست ايران در يونان دلايل متعددى داشت كه مهمترين آن وجود مناطق تنگ و كم عرض جنوب اروپا (يونان) ، نياز به قواى بحرى، كم اهميتى خاك يونان درمقابل دردسر آن و در نهايت پيچيدگى اقوام يونانى تبار ساكن در منطقه بود. به طورى كه در نوشته هاى مورخان غربى نيز حاكى است اقوام مذكور پيمان و قول خود را به سادگى مى شكستند و در آخر آنچه را نبايد از ياد برد، گزافه گويى برخى مورخان است كه «اين شكستها دموكراسى يونانى را نجات داد» ! حال آنكه هر آدم منصفى مى تواند به سادگى به نگارنده حق دهد كه اين نكته را باور نكند چرا كه دموكراسى يونان چيزى جز حكومت چند  ده هزار نفر به صدها هزار برده ، زن و مردم عادى نبوده و يونانيان به گفته خودشان همواره تخصص جالبى در كشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند. تيمو ستوكل ، پيتراتوس، ماراتوس و سقراط همه به دست هموطنانشان كشته شدند و يا آنكه يونانيان هيچگاه با آرامش در كنار هم نبوده اند نبردهاى طولانى اش و اسپارت گواهى بر اين ادعا هستند.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

توسط Mr.Amirhessam » جمعه 12 آبان 1385 00:28

جنگ ششم، جنگهاى پلوپونز
پايان نبردهاى يونان و ايران سبب شد اتحاديه يونان با مشكل مواجه شود. البته اين اتحاديه از همان ابتدا نيز براساس «دوستى » شكل نگرفته بود بلكه نزديك شدن خطر بزرگ يك امپراتورى آسيايى اين اتحاديه را ايجاد كرد اما در نهايت يونانيان كه قومى جنگجو، فرصت طلب و ناآرام بودند، در سال ۴۳۳ قبل از ميلاد دوباره آماده نبرد، با يكديگر شدند. جنگهاى پلوپونز را مى توان يكى از مهيب ترين جنگهاى داخلى دنياى باستان دانست.
اسپارت و آتن
در بين دولت شهرهاى يونان ، آتن و اسپارت از موقعيت ويژه اى برخوردارند. آتنى ها در ايجاد ثروت، شوكت و بناسازى و اسپارت در توان بالاى رزمى قدرت زيادى داشتند. تدابير تيموستوكل، سردار يونان فاتح نبرد درياى سالاميس سبب شده بود آتن دوباره مبدل به شهر اول يونان شود و اين براى اسپارتيها قابل تحمل نبود. اسپارتيها مى دانستند كه توان نظام آتن هرگز قادر به مقابله با «زوبين » اسپارتى نيست و به همين اساس اعتقاد داشتند، «ثروت متعلق به كسى است كه قوى تر باشد». اين مسأله سبب شد اسپارتيها براى نبرد منتظر بهانه باشند. در ۴۳۲ قبل از ميلاد اين باند به وجود آمد.
نبرد بين ۲ شهر كورسير و كرنت سبب ورود آتن به نفع كورسير شد. و كرنت نيز از برادر بزرگتر خود اسپارت كمك خواست. اسپارتيها كه ۱۰ سال بود دست به اسلحه نبرده بودند، فرصت را مغتنم شمرده و آماده كارزار شدند. اكنون «اتحاديه پلوپونز» بار ديگر تشكيل شده بود. اسپارت، تب، فوسيد، لوكريد، اتولى و مقدونيه همه به آتن اعلام جنگ دادند. آتن نيز بيكار ننشست و پلاته، كورسير، اكارنانى و تراسها كه محتاج ثروت آتن بودند آماده كمك به آتن شدند ، حصار شهر آتن بسيار بزرگ ، نيروى دريايى آن قدرتمند (مجهز به ۳۰۰كشتى) و ثروت آن بسيار زياد بود اما اين شهر به خوبى مى دانست در زمين هموار هيچ نيرويى قادر به مقابله با قدرت اسپارت نيست.
نيروهاى اسپارت نيز با هم براين نكته در ۴۳۱ قبل از ميلاد به آتيك (سرزمين اصلى اطراف آتن )حمله بردند و به سرعت نيروهاى مدافع را نابود كرده و كليه اهالى ، آباديها و شهرك هاى اطراف آتن را نابود كردند اما مى دانستند حمله به حصار آتن كار آنها نيست. نيروى دريايى آتن نيز دراين زمان فاتحانه جلو مى رفت و سواحل لاكونى و اليه را غارت كرده و هر جا سفاين اسپارت را مى ديدند، نابود مى كردند.
اتحاديه پلوپونز از ضعف نظامى (زمينى ) آتن استفاده كرده و ۴۲۶ پلاته را پس از ۲ سال محاصره از پاى در آوردند. نابودى پلاته سبب شد آتنى ها به تلافى ، به تحركات دريايى خود سرعت دهند و ۴۲۵ بندر پيلوس را (كه متعلق به اتحاديه بود) تصرف كرده و دهها كشتى اسپارت را از بين ببرند، موتسن سردار آتنى در اين نبرد صدها نفر از بهترين نيروهاى اسپارت را از بين برد و قريب به ۵۰۰ تن را اسير كرد. اكنون آتن تصرف جزاير را آغاز كرده بود. اسپارتها كه مى ديدند على رغم قدرت زمينى، به دليل وجود جزاير متعدد، بدون نيروى دريايى قادر به دفاع از اتحاديه نيستند و از طرف ديگر به دليل حصارهاى بلند آتن قادر به فتح آن نيستند، پيشنهاد صلح دادند. اما فرمانروايان آتن كه به پيروزى خود اميدوار و به قدرت مغرور شده بودند اين خواسته را رد كردند و در ۴۲۲ با سپاهى بزرگ به مقابله با برازيداس فرمانده اسپارت رفتند. ۲سپاه در آمفى پوليس با هم جنگيدند و برترى جنگاورى اسپارتها سبب شد آتن مطمئن شود در «زمين» حريف اسپارت نيست. در اين نبرد سهمگين هردو سپاه فرماندهان بزرگ خود (برازيداس وكلئون) را از دست دادند.
۲رقيب پى بردند هيچ كدام قادر به حذف آن يكى نيست بنابراين در ۴۲۱ عهدنامه صلحى بين ۲ طرف امضا و بخش اول جنگهاى پلوپونز تمام شد. اما خروج برخى متحدان دوطرف از صلح از همان ابتدا، نشان داد اين صلح ناپايدار است.
فقر و مشكلات سبب شد اعضاى اتحاديه بار ديگر در ۴۱۳ قبل از ميلاد تصميم به حمله به آتيك (سرزمين اصلى آتن) بگيرند. اين بار هدف اسپارت محو آتن به هر قيمت بود به جز اتحاديه پلوپونز، تب، فوسيدى، لوكرى، آرگوس وكور سير نيز آماده مبارزه شدند آنها حتى مذاكرات با ايران را نيز آغاز كردند.
اسپارتها بار ديگر مناطق اطراف آتن را به كلى ويران كرده و اين بار حتى اجازه كشاورزى را نيز از مردم اين مناطق گرفتند. اسپارتها اين بار به خاطر داشتند در كشور پر از جزيره يونان، نيروى دريايى بسيار راهگشا است بنابراين با استفاده از نيروهاى دريايى متفرقه شهرها وجزاير كوچك اتحاديه دريايى قدرتمند ايجاد كردند و سپس از توافق با داريوش دوم پادشاه هخامنشى، از كمكهاى عظيم مالى ساتراپ ليدى كه تحت فرمان شاه ايران بود، برخوردار شدند.
شكستهاى پى در پى آتن سبب شد آتنيها به نيروى دريايى خود دل ببندند اما در ۴۰۸ و ۴۰۷ قبل از ميلاد آنها حتى در دريا نيز از ناوگان تقويت شده اسپارتها شكست خوردند. در نبرد نهايى دريايى در سواحل لسبوس سفاين اسپارتى عمده ناوگان يونان را محاصره كردند و آتن مجبور به رساندن آخرين كشتى هاى خود براى نجات نيروى دريايى اش شد. جنگ سختى در «ارژى نوز» در گرفت. در اين نبرد درياسالاران آتنى هر آنچه در توان داشتند، رو كردند ودر نهايت ناوگان اسپارت را شكست دادند اما مرتكب اشتباه احمقانه اى شدند. آنها پيشنهاد صلح اسپارت را رد كردند. حال آنكه اين امر به معناى مرگ ناوگان، ثروت و قدرت آتن بود.
موج بعدى نيروهاى كمك كننده به اسپارت در راه بود و دوباره پول ايران در كنار وجود دريانوردان مزدور در كنار فرماندهى پرقدرت ليزاندر درياسالار اسپارت، سبب شد اتحاديه پرقدرت ضدآتن، در ۴۰۵ قبل از ميلاد، سواحل متعدد اطراف يونان را گرفته و به «پيره» و «دسلى» نزديك شوند. در همين زمان در هلس پونت نيز آتن تمام كشتى هاى خود را در نبرد با ليزاندر از دست داد. اين امر سبب شد آتن در ۴۰۴ كليه شرايط مهاجمان را بپذيرد و آنگونه كه دولاندلن در كتاب تاريخ جهان خود مى گويد آتن حصارهاى خود را ويران كرده و دموكراسى را كنار گذارد و از همه بدتر آنكه به حضور نظامى اسپارت در اكروپوليس تن داد.
نتيجه نبردهاى پلوپونز
نبردهاى پلوپونز چند نتيجه بزرگ داشت. در درجه اول خروج آتن از چرخه قدرتهاى تأثيرگذار نظامى يونان بود. آتن به دليل شكوه وجلال خود و نيز وجود مايه هاى يك تمدن بزرگ مى توانست مركز يك امپراتورى عظيم نظامى وتوسعه دهنده يك تمدن بسيار بزرگتر ازخاك اندك يونان قديم شود اما دسيسه اسپارت با كمك سايه دولت شهرهاى يونان اين امكان را براى هميشه از آتن گرفت.
نتيجه دوم جنگهاى پلوپونز تضعيف بيش از گذشته توان اقتصادى، فرهنگى و نظامى مناطق ايونى نشين بود. يونان اين ظرفيت را داشت كه درصورت اتحاد دولتهاى بسيار كوچك و متعدد اما هم نژاد خود مبدل به قدرت نظامى برتر اروپا و غرب آسيا شود اما نبردهاى داخلى بين اين اقوام ستيزه جو سبب شد همواره آلت دست قدرتهاى بزرگ باقى بمانند و نتوانند خود را از سلطه آنها خارج كنند. بارها و بارها در تاريخ دسته هاى مختلف يونان و مناطق ايونى نشين ترجيح دادند به جاى تلاش براى ايجاد يك اتحاديه ماندگار قدرتمند به دفع هم كيشان و هم نژادان خود بپردازند. بايد اذعان كرد سرباز يونان از نظرنظامى نيروى منحصر به فردى بود و از افسانه پردازيهاى تاريخ نويسان يونان گذشته، صدها سال جنگ از آنها مردمانى رزمديده و مبارز ساخته بود. يونان در صورت وجود يك مغز متفكر حكومتگر مى توانست مانند آشور (به دليل برخوردارى از سربازان حرفه اى) قرنها به منطقه حكومت كند اما چنانچه تاريخ ثابت كرد، يونانيها مزدورى را همواره بر مبارزه در راه اعتلاى كشورشان ترجيح دادند.اين مسأله سبب محكم شدن جاپاى ايران بر آسياى صغير و قدرت گرفتن تدريجى اقوام مركز اروپا شد.
جنگ هفتم، ورود اسكندر به بين النهرين
شكست پلاته در ۴۷۹ قبل از ميلاد سبب شد ايران پس از آن تنها به عنوان ناظر سياسى در جنوب اروپا حضور داشته باشد و ارتش بزرگ خود را ديگر بار در مناطق تنگ و پرجزيره يونان به خطرنيندازد. اما يونانيان درهر حال ايران را دشمن خود مى دانستند چراكه پادشاهان هخامنشى با پرداخت بودجه جنگها سبب بروز عدم تعادل در بين قدرتهاى نظامى يونان (كه بسيار متعدد واز هم گسيخته بودند) مى شدند.
در ۳۳۵ قبل از ميلاد فيليپ مقدونى موفق به جمع آورى عظيم ترين سپاه حرفه اى يونان تا آن زمان شد (البته اين گفته مورخان غربى است چرا كه به نظر مى رسد در پلاته سپاه يونان بزرگتر از اين رقم بوده باشد) ۳۰هزار سرباز و ۵هزار سوار. اما مرگ فيليپ در ،۳۳۶ حمله او را به ايران ناكام گذاشت حال آنكه او در آن زمان اتحاديه بزرگى را عليه ايران ترتيب داده بود. اكنون عنان ارتش حرفه اى فيليپ به جوانى ۲۰ساله به نام اسكندر سپرده شده بود. اسكندر براى آنكه بتواند جاى«پدر» خود را بگيرد، بايد دست به اقدام پرسر و صدايى مى زد و اين اقدام حملات وحشيانه مردم تراس (كه عليه مقدونيها قيام كردند) و تصرف تب و فروش مردم به بردگى (!) و كشتن كليه رقباى خود در خانواده پدرش بود. يونان اين بار متحد بود و ايران درگير تغيير مداوم سلطنت.
ورود به آسيا
تاريخ نويسان درباره نبردهاى اسكندر چندان بادقت عمل نمى كنند و به همين دليل هجوم وى به ايران مجموعه اى از داستان وتخيل در كنار واقعيات است. اولاندلن كه تقريباً منصفانه به تاريخ نگريسته در كتاب تاريخ جهان خود ورود اسكندر را اينگونه تصوير مى كند:
در ۳۳۴ قبل از ميلاد، اسكندر بدون برخورد يا مقاومت از هلس پونت مى گذرد در حاليكه ۴۰ هزار نيروى پارسى براى نبرد آماده نبودند.اسكندر در برابر چشم حريف از رودخانه ميزى گذشت... متوجه جنوب شد وايون را آزاد ساخته ،ليدى ،كارى، ميلت، و هاليكارناس را با حمله تسخير كرد و ساير شهرها نيز از فاتح جديد استقبال كردند.
در ۳۳۳ اسكندر به پيشروى در آسياى صغير ادامه مى دهد و در نهايت دراسيوس (در سوريه كنونى) سپاه داريوش سوم را شكست مى دهد...
داريوش ۲ سال بعد مجدداً در آربل نتوانست مانع حركت اسكندر شود و سپاهيان او از هم پاشيدند. اولاندلن حداقل اين لطف را كرده كه در كتاب خود از ارقام غيرقابل باور برخى مورخان اروپايى استفاده نكرده چرا كه يونانيان در نبردهاى ۳ گانه گرانيك، اسيوس و آربيل تلفات خود را حدود ۲۰۰۰ نفر و تلفات ايرانيان را بين ۲۰۰ هزار تا ۴۵۰ هزار نفر (!؟) ذكر كرده اند.
مورخان غربى پس از اين ۳ نبرد براى تتمه ارتش ايران جايگاهى قايل نمى شوند و ذكر مى كنند اسكندر پس از پيروزى آربيل، بابل و شوش را متصرف شده و پرسپوليس و پاسارگاد را تسخير مى كند.
سپس همدان، رى، دامغان ، بلخ و پنجاب را گرفته و به حوالى سند مى رسد و از آنجا ديگر از پيشروى منصرف مى شود. روايت منصفانه تر، روايت برخى مورخان ايرانى نظير مرحوم دكتر احمد حاير و اصلان غفارى است كه نگارنده مختصرى از آنها را در سال گذشته در روزنامه «ايران» (ارديبهشت ماه) منتشر كرد.
آنها معتقدند ، در حقيقت اسكندر نتوانسته داخل خاك اصلى ايران شود بلكه با استفاده از فرسودگى امپراتورى هخامنشى، مرگ داريوش به دست رئيس نگهبانان و اندكى خوش شانسى موفق شده بزرگترين امپراتورى باستان را از ميان بردارد.
چرا نسبت به جنگهاى اسكندر ترديد وجود دارد؟
ناپلئون معتقد بود چون در روايات يونانيان ازنبردهايشان با ايران يك طرف دعوا (يعنى ايرانيان) اطلاعاتى را ارائه نداده اند، بنابراين روايت يونانيان قابل اتكا نيست و علاوه بر آن تاريخ گفته شده توسط مورخان يونانى بيشتر به داستانسرايى شبيه است تا تاريخ.
اسكندر به دلايل زير نمى توانسته سپاهيان چندصدهزار نفرى هخامنشى را با استفاده از نبوغ شكست دهد ويا صدها شهر بزرگ را ظرف چند سال بگيرد.
۱ - در دنياى قديم سپاهيانى كه عليه هم وارد نبرد مى شدند اگر برترى ۲ يا ۳ بر يك را در طرف مقابل مى ديدند، تن به نبرد نمى دادند چرا كه شكست را قطعى مى دانستند مگر آنكه امكان شورش يا بى انگيزگى در سپاه مقابل بوده باشد.
۲ - اسكندر وسايل قلعه گيرى نظير منجنيق و برجهاى متحرك نداشت در اين صورت نمى توانست قلعه ها رافتح كند و اگر مى داشت نيز نمى توانست به سرعت هزاران كيلومتر را بپيمايد.
۳ - يونانيان سابقه آشنايى با بين النهرين ، شرق ايران، مركز ايران، شمال ايران وماورالنهر را نداشتند.
بنابراين نمى توانستند، جسورانه ۶ هزار كيلومتر وارد عمق خاك ايران ، آسياى ميانه و غرب هند بشوند.
۴ - لجستيك براى چنين ارتشى در دنياى قديم آن هم توسط كشور كوچكى مانند يونان ناممكن بود و بدون لجستيك نيز يك سردار نمى توانسته پيشروى كند.
۵ - سن و سابقه اسكندر نمى توانسته به عنوان جوان ۲۰ ساله اجازه دهد با قويترين ارتشهاى منظم تاريخ دنياى باستان نبرد كرده و به سادگى آنها رابا همان ۳۰ هزار نفرى كه از همان ابتدا از يونان آورده بود، شكست دهد.
شايد اين سؤال مطرح شودكه اگر نسبت به داستان اسكندر شك و شبهه وجود دارد چرا بايد جنگهاى او را جزو جنگهاى تأثيرگذار تاريخ دانست؟
مى توان گفت اسكندر در نبرد با ايران در منطقه بين النهرين، آسياى صغير، مصر و سوريه به پيروزى رسيده (البته ممكن است اما حتمى نيست).
او مى توانسته از سستى اركان حكومت هخامنشى در سالهاى آخر كار استفاده كرده و به همان شيوه اى كه ۱۰۰۰ سال بعد اعراب استفاده كردند سربازان بى رغبت حريف را از پاى درآورده و سپاهيان ايران را متفرق كرده باشد.اما او از اينكار نتوانسته براى ورود به ايران بهره ببرد. چرا كه زاگرس مانند مانع بزرگى، مانع ورود او به فلات ايران مى شده و عظمت خاك ايران نيز خطوط مواصلاتى او را طولانى كرده و پيروزى وى را ناممكن ساخته است بنابراين وى از جنوب بين النهرين (و شايد بخشى از خوزستان) آن سو تر نرفته است. اما اسكندر به هر تقدير سرنوشت نهايى يك امپراتورى باستان را رقم زده و تير خلاص را بر پيكر حكومت ۲۰۰ ساله هخامنشى شليك كرده است.
اين نكته را بايد اذعان كرد كه اسكندر تنها سردار يونانى بوده كه جرأت حمله به ايران را (در قلمرو آسيايى ايران) به خود داده و در نهايت اينكه در ۳ نبرد گراتيك، اسيوس و آربيل (كه درباره جزئيات آنها نمى توان به گفته مورخان يونان استناد كرد) قدرت نيروهاى شاه ايران را بلا اثر كرده (و يا اينكه اين نيروها از نبرد با او سرباز زده اند مثلاً به دليل تنفر از فرماندهانشان، خيانت آنها و يا مزدور بودنشان) و خود را حتى به بابل افسانه اى رسانده است.
به هر حال مرگ شاه ايران، سقوط هخامنشيان و شكست و يا نتيجه نگرفتن از ۳ جنگ سبب شد تا ايران ۸۰ سال از صحنه بين المللى حذف شود و اين فرصت خوبى براى قدرت گرفتن مردم اروپاى جنوبى، كارتاژها و مردم خاور نزديك بود.
۱- تاريخ ايران - جلد اول - سرپرسى سايكس - ص۲۷۰
*تاريخ ايران - سرپرسى سايكس جلد اول - صفحات ۲۷۳ تا ۲۷۷
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2132

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 37 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 15 شهریور 1385 00:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 8025 مرتبه در 1088 پست

توسط Mr.Amirhessam » جمعه 12 آبان 1385 00:29

روم براى استيلا به آسياى صغير وجنوب شرق اروپا هنوز مشكلاتى را به سر راه داشت. يكى از اين مشكلات دولت پونت بود. اين دولت كه از تجزيه امپراتوريهاى كهن ايجاد شده بود، با پادشاهى فردى به نام مهرداد ششم كه نيمه ايرانى و يونانى بود، پس از عقد پيمان با پادشاه ارمنستان در سال۸۸ قبل از ميلاد به نيروهاى روم در آسياى صغير حمله برد. در اين نبرد سخت ۸۰هزار رومى به قتل رسيدند. (۱)
وى كه جسارتى در حد هانيبال كارتاژى داشت در ۸۷ قبل از ميلاد يونانيها را به تمرد از روم تشويق كرد. اما بد شانسى بزرگ او وجود سردارى بزرگ به نام سولا، ديكتاتور بزرگ روم بود كه همان سال در نبرد «كرونه» اكثر شهرهاى يونانى را فتح كرد وپس از فتح مقدونيه در ۸۵قبل از ميلاد وارد آسياى صغير شد. مهرداد كه نبرد با او را بى فايده مى  ديد، با پرداخت خسارت وعقب نشينى از سرزمينهاى متصرفه موقتاً اسلحه را زمين گذاشت اما مترصد زدن ضربه به روم بود.
دولتهاى پونت و ارمنستان تقريباً بخش بزرگ تركيه امروزى، قفقاز و اطراف درياى سياه را در اختيار داشتند و اين نزديكى آنها به امپراتورى روم، براى سنا نيز نگران كننده بود.
جنگهاى داخلى روم، جنگ با غلامان (اسپارتاكوس) و جنگ با دزدان دريايى سبب شد امپراتورى روم طى سالهاى۸۳ تا ۶۷ قبل از ميلاد ضعيف شود. در اين مدت تيگران پادشاه ارمنستان ومهرداد پادشاه پونت به سرعت در حال تصرف مناطق جديد در غرب آسياى صغير و سوريه بودند. در اين زمان تيگران و مهرداد (كه پدرزن تيگران بود) حتى براى ايران نيز خطرناك شده بودند.
سناى روم حدود ۷۰ قبل از ميلاد، لوكولوس را مأمور سركوب مهرداد كرد. اين پادشاه جنگ طلب در مقابل نيروهاى روم شكست خورده و به ارمنستان پناهنده شد. لوكولوس با حمله به ارمنستان با نيروى لژيون خود سپاه عظيم پادشاه ارمنستان را ازهم پاشيد و پس از تصرف پايتخت اين كشور تيگران را مجبور به عقد قرارداد صلح و عدم حمايت از مهرداد كرد.
مهرداد ۶۳ قبل از ميلاد نقشه خطرناكى براى حمله به روم كشيد كه به دليل خيانت پسرش نيمه تمام ماند. هدف او انتقال دههاهزار سرباز از دره دانوب به سمت روم بود. وى قصد داشت با كمك مردم در جنوب اروپا اتحاديه اى قوى، عليه روميها تشكيل دهد. خيانت پسرش به او سبب نااميدى وى و خودكشى در سال۶۳ قبل از ميلاد شد، مرگ او سبب راحتى خيال روم از يك ماجراجوى قوى ديگر شد.
روايت سرپرسى سايكس از نبردهاى مهرداد ششم و روم
سرپرسى سايكس در كتاب تاريخ ايران خود درباره پادشاه پرقدرت پونت مى نويسد «...وى در خود قوتى حس كرد كه پنجه در پنجه دولت غربى روم بيفكند، چون لشكرى به كفايت تحت اختيار رومى ها نبود، به پركاموس هجوم برد و مردم مناطق مذكور را تا ۵سال از ماليات معاف كرد. از طرف ديگر مردم ايتاليايى ساكن حوزه آسيا را قتل عام كرد و نيروى دريايى او دلوس و پيرائوس را ضبط كرد و آتن و بيشتر شهرهاى يونان هم به او اقتدا كردند» اوضاع مهرداد تا قبل از ورود سولا خوب بود اما عاقبت ورود سردار رومى سبب شكست مهرداد شد.
«سولا با سى هزار لشكر در اپيروس پياده شد و به طرف آتن پيش رفت... آتن در ۸۶ قبل از ميلاد تصرف شد و... سولا كه در اين زمان ۱۵هزار نيرو در قرهان داشت، مهرداد را با يكصدهزار سرباز در كارونيه (كرونه) ملاقات كرد و شكست سختى به مهرداد وارد شد.»(۲)
مردم پونت در اين نبرد به نسبت ۷ بر يك بر حريف برترى داشتند اما نظم فالانژهاى رومى و سابقه رزمى آنها در كنار قدرت فرماندهى سولا سبب شد سپاهيان مهرداد نتوانند از برترى خود استفاده كنند.
به گفته سرپرسى سايكس، مهرداد در ۷۵ قبل از ميلاد ديگربار به دنبال مرگ سولا و آغاز قيام غلامان به رهبرى اسپارتاكوس دست به شمشير برده و به بى تى نى حمله برد. ليكن وقتى لوكولوس سردار روم به ميدان آمد، سپاه پونت محصور و متحمل شكستى سخت شد و نيروى دريايى مهرداد نيز كه در اثر طوفان از كار افتاده بود، راهى جز پناهندگى به ارمنستان براى او نگذاشت.
چنانكه گفته شد تيگران فرمانرواى ارمنستان نيز از عودت مهرداد (پدر زنش) به روميها خوددارى كرد و جمله حقارت آميز و معروفى را درباره سپاه رومى گفت: «اين روميها اگر به عنوان سفير آمده اند كه بسيار زيادند و اگر براى جنگ آمده اند نيز بسيار كم اند.»
اما گذشت زمان نشان داد نبرد با لژيونرهاى رومى كارى بسيار دشوار و سخت است وتيگران همانند پدرزن خود در سال۶۹ قبل از ميلاد مقهور انضباط روميها شد و تنها ترس لوكولوس سردار رومى ها از ورود به كوههاى آرارات سبب شد ارمنستان كاملاً تسخير نشود اما پمپى سردار ديگر رومى كه فاتح بزرگترين ميادين نبرد دشمنان روم بود، اين بار مأمور خاتمه دادن به غائله مهرداد شد.
سرپرسى سايكس مى گويد: «پمپى به فوريت حركت كرد و زمانى كه به خشكى رسيد مشاهده كرد پونت در تصرف مهرداد است و لوكولوس هنوز در كوهستانهاى هاليس عليا به سر مى برد و «گلابريو» جانشين او نيز تاكنون اقدامى در جهت اجراى مأموريت خود نكرده و عمليات جنگى به حال وقفه (درآمده) و سه لژيون در كليكيه بيكار هستند... اين رومى بزرگ با جديت و پشتكار غريبى روح تازه اى در جنگ دميد وشهرت نام او سبب شد تا بسيارى از سربازان كارآزموده كه دست از جنگ كشيده بودند، زير بيرق او جمع شدند.» در بهار۶۶ قبل از ميلاد پمپى حملات خود را آغاز كرد و چون مهرداد از مواجهه مستقيم با وى پرهيز داشت، به جنگ و گريز با وى مى پرداخت تا آنكه با رسيدن قواى كمكى روم نيروهاى مهرداد از ۳سو محاصره شده و به كلى منهدم شدند.
مهرداد در ۶۳قبل از ميلاد پس از جلوگيرى تيگران از ورود مجدد او به ارمنستان و خيانت پسرش دست به خودكشى زد.ارمنستان نيز تحت فشار ارتش روم، سوريه و شرق مديترانه را تخليه كرد و عملاً روم تمام دشمنان آسيايى خودر ا در هم كوبيد.
نتيجه  اين جنگ
نبردهاى مهرداد ششم و روم اثرات زيادى در جغرافياى سياسى جهان متمدن آن زمان داشت.
۱- ارتش روم از دست فرمانروايى جسور، بى رحم و جنگجو كه مى توانست به مانند هانيبال توسعه اين امپراتورى را با مشكل مواجه كند، خلاص شد.
۲- ضربات پى در پى لژيونهاى رومى به پادشاهى پونت باعث رعب در كليه ممالك آسياى صغير شد و به اين ترتيب شكست مهرداد دولتهاى كوچك منطقه را واداشت همگى سرورى روم را بپذيرند.
۳- دولت ايرانى پارت كه تازه در حال قدرت گرفتن بود به دنبال نبردهاى روم و ارمنستان و پونت همزمان دو «برد» بزرگ كرد اول آنكه اين نبردها خطر ارتش روم را سالها براى نبرد جديد در شرق مرتفع كرد و دوم آنكه ايران از نظر دو قدرت بزرگ منطقه اى در شمال خود راحت شد. حال آنكه بويژه ارمنستان مى توانست دولت پارت (اشكانى) را با مشكل مواجه كند. گو اينكه فرهاد سوم نيز ديدارى با پمپى داشت كه نوعى هماهنگى براى مبارزه با ارمنستان بود.
۵- اين نبردها سبب شد تا دولتهاى شرقى ارمنستان و پونت به شدت تضعيف شده و يكى از آنها محو شود و سوريه به دست روم بيفتد.
سرداران رومى اكنون مالك مطلق العنان آسياى نزديك، شمال آفريقا، جنوب اروپا، بالكان، ايتاليا، فرانسه، اسپانيا و سواحل و جزاير مديترانه بودند و ۱۰سال فرصت داشتند با ورود به بين النهرين تكليف خود را با دولت ايرانى اشكانى نيز مشخص كنند.
نبرد نهم: نبردهاى پونيك
انحطاط پادشاهى هخامنشى در كنار تضعيف روزافزون توانايى نظامى يونانيان سبب شد به مرور قدرتهاى جديدى سرنوشت جنوب اروپا، شمال آفريقا و حوزه مديترانه را در دست بگيرند.
اين قدرتها كسى نبودند جز مردان رومى و كارتاژى.
رومى ها كه با در هم كوبيدن مهاجمان شمالى موفق به تثبيت قدرت خود در ايتالياى امروزى و بنادر و جزاير جنوبى اروپا شده بودند، خود را در مصاف با كشورى دريايى به نام كارتاژ مى ديدند. كشورى كه كوچ نشينان فنيقى ۸۰۰قبل از ميلاد ايجاد كرده بودند. اين سرزمين كليه سواحل شمالى آفريقا از غرب مصر تا مراكش امروزى از يك سو و سواحل جنوبى اسپانيا، فرانسه، ايتاليا و يونان را دربرمى گرفت. كارتاژ سراسر سالهاى ۴۰۰ تا ۲۷۰ قبل ازميلاد آرام آرام در حال قدرت گرفتن بود حال آنكه اين قدرت گرفتن در ابتدا چندان مورد توجه نبود وچنانكه ذكر شد پس از تحليل قواى ايران و يونان ديگر مدعى نداشت اما از اوايل قرن سوم قبل از ميلاد، اوضاع تغيير كرد. روميها با ايجاد اركان قوى حكومتى و ارتشى پرقدرت در حال قدرت گرفتن بودند. طبيعى بود پيشروى روم به سمت جنوب به تشديد تضاد با كارتاژ كمك كند.
نخستين جنگ پونيك
در ۲۶۴ قبل از ميلاد كارتاژها با اعلام جنگ عليه روم به حمايت اهالى سيراكوز در جنوب ايتاليا پرداختند. برترى نظامى روم سبب شكست كارتاژيها شد و سيسيل به تصرف روم درآمد اما در دريا قدرت كارتاژ، سبب كندى كار روم شد. روم كه كشتى هاى كوچكى در اختيار داشت، به مرور دست اندركار ايجاد نيروى دريايى قوى شد و سال بعد دوئيلوس كنسول روم با استفاده از كشتى هاى جديد و چنگكهاى مخصوص و بزرگ در نبرد درياى «ميله» فاتح شد. اين چنگكها كه ابتكار جالب درياسالار رومى بود، سبب شد ابتكار عمل از دست نيروى دريايى كارتاژ خارج شود.
در اين زمان روميها با پياده كردن قوا در شمال آفريقا، جبهه نبرد را از اروپا به آفريقا تغيير دادند. رگولوس، فرمانده رومى با سپاهى بزرگ به كارتاژيها حمله برد اما با وجود پيروزيهاى اوليه در نهايت اسير مبارزان كارتاژ شد.
طى سالهاى بعد نيز جنگ بين طرفين در دريا وخشكى ادامه داشت اما هيچ يك از طرفين به پيروزى تعيين كننده نرسيدند. هاميكلار، سردار كارتاژى در اين سالها ضربات سنگينى به روم زد اما قدرت نظامى روم سرانجام مقاومت كارتاژيها را درهم شكست وكارتاژ با تخليه جزيره سيسيل و پرداخت غرامت شكست را پذيرفت. (۲۴۱قبل از ميلاد)
جنگهاى دوم پونيك؛ ورود هانيبال به جنگ
شكست كارتاژ سبب فقر شديد اين كشور و كينه آنها نسبت به روم شد. حال آنكه روم با قدرت گرفتن دائم، در حال قلع و قمع دشمنان سنتى شمال خود (مردم گل) و انهدام قدرتهاى كوچك درياى مديترانه بود.
«كارتاژ فقير» چاره را در حمله به اسپانيا ديد. هاميكلار فاتح نبردهاى سيسيل كه ۲۰سال قبل از اين تاريخ مجبور شده بود، با وجود پيروزى بر نيروهاى رومى تخليه سيسيل را بپذيرد، در كارتاژ پادشاه شد و از يارى سردارى شجاع به نام هانيبال (پسرش) برخوردار بود.
كارتاژيان سال۲۱۸ قبل از ميلاد شروع به پيشروى در اسپانيا كردند اين حركت هانيبال يعنى كشاندن نبرد از آفريقاى شمالى (حوالى تونس امروزى) به اروپا در نوع خود حركت قابل توجهى بود و سبب شد روميها دريابند اين نبرد مى تواند حتى خاك اصلى آنها را به خطر بيندازد. هانيبال سال۲۱۸ قبل از ميلاد در حركتى تماشايى خود را از اسپانيا به جنوب فرانسه رساند و با عبور از آلپ (آن هم با سپاهى عظيم و فيلهاى عظيم الجثه!) روميها را وحشت زده كرد. اين سردار بى باك به اين نيز اكتفا نكرده و آماده عبور از سلسله جبال آپنين و ورود به خاك اصلى ايتاليا شد.
در اين زمان هانيبال به جز سپاه اسپانيايى خود كه به برادرش سپرده شده بود، ۹۰هزار سرباز و ۳۷فيل داشت. حركت وى در ورود به خاك اصلى ايتاليا به اندازه اى غافلگير كننده بود كه ۲سپاه رومى كه براى مقابله با وى فرستاده شدند، نتوانستند كارى از پيش ببرند. اولين كنسول روم سيپيون در كنار رودتيس شكست سختى خورد و كنسول روم يعنى سمپرونيوس در تربيه متحمل شكستى ديگر شد.روم تنها يك قدم تا سقوط فاصله داشت زيرا از طرفى كارتاژها سراسر اسپانيا، جنوب فرانسه و شمال ايتاليا را گرفته بودند و از طرف ديگر ملل شكست خورده از روميها، نظير گلها نيز فرصت را براى نابودى دشمن خود مغتنم مى دانستند.

۱- تاريخ جهان - دولاندلن - جلد اول - صفحه۲۲۰
۲- تاريخ ايران - سرپرسى سايكس - ج اول - ص۴۵۸
منبع:روزنامه ايران
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 19 مهمان