در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

971

تشکر کرده: 5123 مرتبه
تشکر شده: 2946 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 12 آبان 1392 19:54

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

آنچه از "هلال حاصلخیز" نمی‌دانید

توسط Hesam - 1994 » پنج شنبه 2 مهر 1394 12:10

آنچه از "هلال حاصلخیز" نمی‌دانید؛
منطقه‌ای که برای آمریکا از خاورمیانه هم مهم‌تر است/ شاه‌کلید تحولات دنیا کجاست؟

برای مهار نقش روسیه و انزوای ایران و محاصره چین دیگر هیچ راهی وجود ندارد به جز تسلط بر گذرگاه ورودی به منطقه هلال حاصلخیز؛ منطقه‌ای که براساس استراتژی روس‌ها شاه کلید مسکو به شمار می‌رود. اگر این منطقه سقوط کند، مسکو در آستانه سقوط قرار خواهد گرفت.


تحولات ژئو استراتژیک و اقتصادی جهان و پیامدهای آن بر مشرق زمین عنوان پژوهشی است که ریاض عید تحلیلگر مسایل راهبردی منطقه در آن موقعیت منطقه هلال حاصل خیز در استراتژی‌های بین‌المللی و انعکاس درگیری این استراتژی‌ها بر هلال حاصلخیز را مطرح کرده است.

(منطقه "هلال حاصلخیز" نام بخش تاریخی از خاورمیانه است که نخستین بار از سوی جیمز هنری بریستد باستان شناس دانشگاه شیکاگو بر این بخش از جهان گذاشته شد. این منطقه از غرب به دریای مدیترانه، از شمال به شمال سوریه، از جنوب به شبه جزیره عربستان و از شرق و جنوب شرقی به خلیج فارس محدود می‌شود. این منطقه که امروزه کشورهای مصر، فلسطین اشغالی ، لبنان و نیز کرانه باختری رود اردن و نوار غزه و بخش‌هایی از اردن، سوریه، عراق، جنوب شرقی ترکیه، غرب و جنوب غربی ایران را دربرمی‌گیرد، با رودهای نیل، دجله، فرات و رود اردن سیراب می‌شود. جمعیت هلال حاصل خیز را امروزه نزدیک به ۱۲۰ میلیون یا دست کم یک ‌چهارم جمعیت کل خاور میانه تخمین می‌زنند .)

نویسنده در این پژوهش به نظریه اوراسیا (اتحاد بین اروپا و آسیا) به عنوان چالش اساسی استراتژی آمریکا با هدف ممانعت از ایجاد این اتحاد جهت تسریع در روند تجاوز به منطقه در بخش‌های مختلف آن شامل هلال حاصلخیز یا آفریقا یا سواحل اقیانوس آرام در آسیا پرداخته و در پنج موضوع مختلف نتایج خود را ارائه کرده است.

رویکرد عمومی دنیا در چارچوب درگیری‌های بین‌المللی برای تحمیل نظام چند قطبی در تقابل نظام تک‌قطبی به نمایندگی آمریکا  به سمت فراکسیون‌های فراقومیتی پیش رفته است. فراکسیون‌های فراقومیتی مفاهیم جدیدی برای تمامیت و امنیت کشورها ارائه کرده و محورهای متخاصم ملزم به هماهنگی با یکی از این محورها در جهت تأمین منافع خود هستند.

سقوط نظام سرمایه‌داری و ضعف قدرت آمریکا برای کنترل جهان فرصتی را برای کشورهای هلال حاصلخیز فراهم آورد تا انتفاضه را بر ضد توافق سایکس پیکو انجام دهند. درگیری‌های موجود در قرن 21 به نفع گروهی خواهد بود که بتواند تسلط بر منطقه هلال حاصلخیز را به دست آورد، چرا که علاوه بر منابع انرژی موجود در این منطقه جغرافیای سیاسی آن را نیز به نفع خود مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد.

جنگ انرژی که در این منطقه در گرفته به سقوط برخی رژیم‌های عربی و حذف رویکردهای اخوانی و تکفیری و همچنین جریان موهوم پان عربیسم و نظام قومی عربی منجر شده است. به این ترتیب منطقه هلال حاصلخیز در محوریت سه پروژه قرار گرفتن است: اول پروژه یهودی صهیونیستی که با بخش رویکردهای وهابی و اخوان در خلیج فارس تلاقی پیدا کرده است. دوم پروژه اخوانی و ترکی که با ائتلاف چهارجانبه عربستان ، قطر ، امارات و کویت تلاقی دارد. سوم: پروژه ایرانی و محور مقاومت که شامل ائتلاف‌هایی گسترده شده از لبنان تا سوریه و عراق و یمن می‌شود، این پروژه حتی حمایت اجلاس همکاری های شانگهای را نیز جلب کرده است، پروژه مذکور در منطقه هلال حاصلخیز بر اساس ائتلاف سیاسی و اقتصادی به همراه روسیه و چین وارد مبارزه با آمریکا شده است.


بر اساس این گزارش محور مقاومت از تجربه نیروهای مردمی حامی ارتش ها، استفاده می‌کند، چرا که این تجربه تأثیرگذاری خود را به اثبات رسانده است. مقاومت می‌داند که یکی از اهداف پروژه صهیونیستی آمریکایی در منطقه ضربه زدن به دولت‌های غیرنظامی مستقر در منطقه هلال حاصلخیز است و تحولات سوریه نیز در همین راستا دنبال می‌شود. محور مقاومت می‌داند که موجودیت رژیم صهیونیستی بر پایه همین استراتژی غربی در منطقه قرار داده شده است تا بتواند بخش اساسی از مأموریت تحقق پروژه‌های غربی برای تجزیه منطقه و از بین بردن رویکردهای ملی آن را دنبال کند.

این پژوهش به بررسی جایگاه منطقه هلال حاصلخیز در سطح اوراسیا برای آمریکا پرداخته و به دیدگاه‌هایی که در زمینه اتحاد اروپا و آسیا به عنوان یک دیدگاه استراتژیک مطرح است و نظریات نیکلای زبیگمن گرفته تا زبیگنیو برژینسکی در کتاب صفحه بزرگ شطرنج در مورد اهمیت منطقه اوراسیا برای ایالات متحده آمریکا اشاره کرده است.

نویسنده همچنین به تحولات بزرگ ژئواستراتژیک در جهان و اثر آن بر منطقه هلال حاصلخیز و سقوط دیوار برلین گرفته تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بروز آمریکا به عنوان قطب رویکرد تک قطبی جهان و همچنین تغییرات استراتژی دولت آمریکا در انتقال مرکز ثقل استراتژیک خود از خاورمیانه به منطقه پاسفیک را مورد توجه قرار داده است. طرحی که براساس آن اخوان  المسلمین و گروه‌های تکفیری به عنوان نمایندگان آمریکا در منطقه تعیین شدند. این رویکرد با رسیدن ولادیمیر پوتین به قدرت در روسیه در سال 2000 و بروز رویکرد اوراسیا به عنوان محور اساسی استراتژی بین‌المللی روسیه جدید مطرح شد.

آنچه از پیش چشم شما می گذرد متن کامل این گزارش راهبردی است:
پایان قرن گذشته میلادی و آغاز قرن جدید تحولات ژئواستراتژیک بزرگ و جهانی و حوادث مهمی را به وجود آورد که آثار و پیامدهای سیاسی مصیبت باری برای تمام جهان به صورت عام و مشرق‌زمین و هلال حاصلخیز به صورت خاص بر جای گذاشت. عبارت‌های هلال حاصلخیز یا کشورهای بین‌النهرین یا سوراقیا ( سوریه و عراق)‌یک مضمون دارند و منطقه ای از جغرافیای سیاسی هستند که به عنوان نقطه تلاقی سه قاره و محل اتصال مسیرهای متعدد دریایی و زمینی و هوایی بیشترین تأثیر را در ترسیم سیاست‌های دولت‌های استراتژیک ایفا می‌کنند.


این منطقه یکی از مهم‌ترین مناطق تداخل بین نیروهای زمینی و دریایی و هوایی به شمار رفته است و از دیدگاه ژنرال الکساندر دوسیفرسکی از دانشمندان علوم ژئو پلتیک منطقه‌ای بسیار حساس برای تعیین سرنوشت دنیا به شمار می‌رود. وی در این رابطه می‌گوید: این منطقه عربی منطقه‌ای است که قاره‌های آسیا و آفریقا و اروپا را به هم متصل می‌کند و کلید اصلی دفاع هوایی است و قاره آفریقا و اروپا به شمار می‌رود. منطقه مذکور منطقه‌ای مهم و سرنوشت‌ساز در استراتژی‌های اوراسیایی آمریکا و روسیه به شمار رفته و از گذشته تاکنون محور درگیری‌های جهانی برای تسلط بر دنیا است. از آنجایی که ما در دوره جهانی‌سازی و انقلاب ارتباطات و اطلاعات قرار داریم و مسافت‌های و زمان‌ها کوتاه شده و دنیا به‌عنوان یک دهکده کوچک جهانی درآمده،‌ امید‌ها و منافذ مداخله خارجی در این مناطق نیز مهیا شده است.

از آنجا که زمان کنونی زمان تشکیل فراکسیون‌های فرا قومیتی و محورهای منطقه‌ای و بین‌المللی تأکید برای ترسیم نظام جدید جهانی است، مفاهیم جدیدی در زمینه تمامیت و امنیت پشتیبانی شده کشورها و همکاری‌های امنیتی مبتنی بر مبنای موازنه منافع بین متحدان مطرح شده که جایگزین امنیت استراتژیک کنونی در موازنه های قدرت شده است. از آنجا که اقتصاد نیز در عصر جهانی سازی، جهانی شده است، به عامل اصلی بروز جنگ‌های موجود در منطقه از گذشته تاکنون تبدیل شده است.

همچنین منطقه هلال حاصلخیز از آغاز قرن گذشته میلادی هدف درگیری‌های جهانی برای کسب انرژی بوده است، چرا که منابع خام انرژی گسترده‌ای در اختیار دارد. علاوه بر اینکه موقعیت ژئو پلتیک خاصی دارد که کسی که در این منطقه مسلط شود، به معنی تسلط بر تمام دنیا است.

بنابراین ما باید تحولات اقتصاد جهانی و تأثیرات آن بر دولت‌های مشرق‌زمین را در قالب سؤال‌های زیر بررسی کنیم:
1- منطقه هلال حاصلخیز چه ویژگی‌هایی برای آمریکا و روسیه دارد که آمریکا آن را به عنوان عرصه‌ای جدید برای این رقابت در نظر گرفته است؟
2-  تحولات ژئواستراتژیک بزرگ جهانی و تأثیرات آن در منطقه هلال حاصلخیز چگونه است؟
3- پروژه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای بزرگ رقابت ‌کننده در این منطقه چیست و نحوه تعامل یا تقابل با هر یک از این پروژه‌ها چگونه است؟‌


پاسخ سوال اول:
تأثیر ژئو پلتیک که این منطقه بر تصمیم‌سازی‌های دولت‌های بزرگ نظیر روسیه و آمریکا و اهمیت این منطقه در نظر دانشمندان علوم ژئو پلتیک و استراتژی روسیه و آمریکا باعث شده است که آمریکا آن را عنوان عرصه‌ای جدید برای درگیری‌های خود انتخاب کند.

اهمیت منطقه هلال حاصلخیز که در مرکز و جنوب خشکی‌های اوراسیا قرار دارد را برای آمریکا تنها می‌توان از طریق بررسی دقیق خاستگاه‌های اساسی نظرات دانشمندان ژئو پلتیک آمریکایی متوجه شد که تأثیرات شدیدی در تصمیم‌سازی‌های رؤسای جمهور این کشور دارد. لذا در اینجا دیدگاه‌های سه نفر از مهم‌ترین متفکران استراتژیست را در این رابطه مورد بررسی قرار می‌دهیم:‌
اول: هالفورد مکندر جغرافیدان مشهور انگلیسی در سال 1904 که کتاب مشهور و تاریخی "محیط جغرافیایی تاریخ " را نگاشته است. این کتاب یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها در موضوعات ژئو پلتیک در دنیا است. در این کتاب دیدگاه مشهور مکندر در مورد قلب زمین مطرح می‌شود. وی اولین کسی است که توجه همه را به اهمیت اوراسیا جلب کرده و این منطقه را خاستگاه جغرافیایی می‌داند و معتقد است کسی که بر این منطقه مسلط شود در تمامی جزایر جهان مسلط شده و کسی که بر جزایر جهان مسلط شود، بر تمامی جهان مسلط شده است. منظور مکندر از جزایر جهان سه قاره  آسیا و اروپا و آفریقا است.



ناپلئون بناپارت در سفر به روسیه اهمیت این منطقه را قبل از مکندر متوجه شده بود. همچنین ویلیام دوم قیصر آلمان و هیتلر و موسیلینی نیز اهمیت این منطقه برای تسلط بر اروپا و جهان را متوجه شده بودند. نظریه مکندر با برخی نظریه‌های مطرح شده انگلیسی در مورد تسلط بر مسیرهای دریایی جهت تضمین تسلط بر جهان مطرح شد. تعارض فکری بین دو نظریه بر این اساس بود که به اعتقاد مکندرگروه‌هایی که بتوانند در منطقه اوراسیا مسلط شوند، امکان حمله به مستعمره نیروی دریایی را خواهند داشت.

اوراسیا منطقه‌ای بود که مرزهای غربی آن در شرق اروپا و مرزهای شرقی آن در آسیای میانه و قفقاز  بود. مکندر در تحلیل‌های خود از اروپا گرایی مفرط برخوردار بود، ‌ارزیابی‌های وی در مورد اهمیت جغرافیایی منطقه عربی به عرصه‌ای برای انتقاد از نظریات وی تبدیل شده بود و برخی ها این نظریات را گسترده تر کردند، اما بنا بر این واقعیت که ذخایر گسترده نفت و گاز در خاورمیانه بعد از وی کشف شد، دیگر هیچ قدرت بزرگی نمی‌توانست بدون در اختیار داشتن محیط امنیتی و استراتژیک منطقه ادعای تسلط بر دنیا را داشته باشد.

دوم: دومین استراتژیست مورد نظر نیکلای اسپیکمن است که نظریه خود را در مورد اوراسیا یا هلال داخلی مطرح کرده و تسلط بر این منطقه را خاستگاهی برای تسلط بر تمام دنیا معرفی کرده است.


سومین استراتژیست مطرح زبیگنیو برژنسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا و استاد سیاست خارجی در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا و مشاور اعلام نشده و مؤثرترین نظریه‌پرداز دولت باراک اوباما است. وی در کتاب خود با عنوان عرصه بزرگ شطرنج که آن را در سال 1997 تالیف کرده، در مورد اهمیت گسترده منطقه اوراسیا برای آمریکا صحبت کرده است، منطقه‌ای که برای آمریکا حتی از خاورمیانه نیز مهم‌تر تلقی می‌شود. برژینسکی در نوشته‌های خود از تألیفات مکندر تأثیر پذیرفته و می‌گوید علم ژئو پلتیک از ابعاد منطقه‌ای به ابعاد جهانی رسیده است.

وی اهمیت فوق‌العاده برای منطقه و آسیا در چارچوب منافع جهانی آمریکا قائل است و معتقد است آمریکا به عنوان قدرتی که وابسته به این منطقه نیست، باید تسلط خود را در گوشه و کنار این منطقه بگستراند. بر اساس دیدگاه‌های وی دشمن احتمالی آمریکا در چارچوب رقابت‌های بین‌المللی نیز سعی خواهد داشت بر این منطقه تسلط داشته باشد. به این ترتیب آمریکا باید مانع از حضور و قدرت نمایی هر کدام از قدرت‌های جهانی نظیر روسیه و چین یا قدرت‌های در حال توسعه منطقه‌ای نظیر ایران و ترکیه در این منطقه شود.

آمریکا از زمان جنگ سرد تسلط بر منطقه ای که از دیدگاه برژنسکی مهم ترین پل های بین قاره ای به شمار می‌رفته را در اختیار گرفته تا بتواند اتحاد جماهیر شوروی را مهار کرده و مانع از گسترش آن شود. در این چارچوب هلال حاصلخیز همچنان بزرگ‌ترین پل موجود از جنوب به سمت اوراسیا به شمار می‌رود. مداخله‌های آمریکا در خاورمیانه در طول جنگ سرد همگی با هدف مهار و انزوای اتحاد جماهیر شوروی از این منطقه صورت گرفته است. از جمله این مداخله ها شرکت در کودتای 28 مرداد برای سرنگونی دولت دموکراتیک و منتخب محمد مصدق در ایران در سال 1953 و کودتا بر ضد وحدت مصر و سوریه در سال 1961 و جنگ سال 1967 و دیگر تحولات منطقه‌ای بوده است.

مداخله‌های آمریکا در هلال حاصلخیز همچنان با این هدف دنبال می‌شود. تازه‌ترین سوال در این رابطه را می‌توان از پاسخ ژنرال چهار ستاره آمریکایی مارتین دمپسی رئیس ستاد مشترک ارتش این کشور به سؤال سناتور باب کورکر برداشت کرد که در نشست سه ماه اخیر در کنگره آمریکا در زمینه اهداف این کشور در هجمه بر ضد سوریه، با صراحت نظامی خاص خود گفت: من نمی‌توانم در مورد اهدافی که به دنبال تحقق آن هستیم، به این سؤال پاسخ دهم.  



صلح و امنیت از طریق جنگ
از اهداف مرحله‌ای آمریکا در پروژه سوریه می‌توان سه هدف اصلی را برشمرد:
1-    زمینه سازی برای تجاوز تا مرزهای روسیه.
2-    ایجاد شرایطی برای تضمین جنگ جهانی سوم.
3-    حفظ نظام ارزها و دلارهای نفتی .

بنابراین منطقه هلال حاصلخیز مانند گذشته در استراتژی آمریکا مهم‌ترین پل از سمت جنوب به سمت اوراسیا به شمار می‌رود. این موضوع برای روسیه به عنوان وسیع ترین کشور دنیا که بعد از انضمام شبه جزیره کریمه مساحت آن به حدود 18 میلیون کیلومتر مربع رسیده نیز به همین صورت است. مسکو معتقد است که دولت‌های همسایه منطقه خطوط اول دفاع از این کشور هستند و روسیه اجازه نمی‌دهد کسی بر آنها مسلط شود. به ‌این ‌ترتیب منطقه خاورمیانه در ابعاد کامل خود بر اساس پروژه اوراسیای روسیه اولویت امنیتی و استراتژیک و منطقه کلیدی به شمار می‌رود و دفاع از آنها و ممانعت از تسلط آمریکا بر آنها مانند دفاع از مسکو لازم است.

الکساندر دوگین رهبر اوراسیایی‌های جدید در روسیه و مؤلف کتاب مبانی ژئو پلتیک معتقد است که پروژه کامل اوراسیایی بین محورهای خشکی به رهبری روسیه، جهان عرب را یکی از سه کمربند اصلی خود می‌شمارد، دو کمربند امنیتی دیگر شامل اورو آفریقا و کمربند پاسفیک است که مسکو برای جلوگیری از سلطه‌طلبی قطب آمریکایی بر روی آنها حساب کرده است. خاورمیانه نقطه درگیری ژئو پلتیک روسیه و آمریکا بوده و پیروزی روسیه در این منطقه حتمی می‌باشد.

دوگین معتقد است که پروژه اوراسیایی در هلال حاصلخیز با دو مانع جدی مواجه است. مانع اول مضمون ایدئولوژیک پروژه عربی است. دوگین معتقد است این موضوع به خود عرب ها مربوط است. محور دوم در این زمینه رویکردهای افراط‌گرایی اسلامی در ایجاد دولت خلافت است که با وجود آن تحقق پروژه روسیه غیرممکن است. دوگین معتقد است که ولادیمیر پوتین فرستاده ای برای روسیه است تا رویای اوراسیایی این کشور را محقق کرده و عظمت روسیه بزرگ را بار دیگر زنده کند. بسیاری از تحلیلگران ژئو پلتیک و ژئواستراتژیک نیز معتقدند در صورتی که وحدت اوراسیا محقق شود، رویکردی وحشتناک برای آمریکا به وجود می‌آید. چرا که این منطقه نقته فروپاشی قدرت‌های بزرگ جهانی قبل از جنگ جهانی دوم برای تسلط بر دنیای سیاست و اقتصاد تا دنیای معاصر به شمار می رود.


پاسخ سؤال دوم:‌
در مورد تحولات ژئواستراتژیک و بزرگ جهانی و تأثیرات آن بر پروژه هلال حاصلخیز می‌توان به چند مورد اشاره کرد:
الف: سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن گذشته میلادی منجر به ایجاد نوعی اختلال در توازن نظام دو قطبی جهان و از بین رفتن جایگاه امت اسلام و جنبش‌های آزادیبخش در درگیری موجودیتی با دشمن اشغالگر و جریان‌های استعماری شد. به این ترتیب نظام دو قطبی دنیا که بعد از جنگ دوم جهانی و در جریان جنگ سرد  پدید آمده بود، از بین رفت و عرصه جهانی برای آمریکا به عنوان تنها قدرت جائر حاکم بر سرنوشت جهان خالی شد.

ب: بروز پدیده آمریکا به عنوان رهبر نظام تک قطبی در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و روی کار آمدن نو محافظه‌کاران در این کشور، باعث شد رویای امپراتوری جهان و توسعه ائتلاف ناتو و فراگیر شدن آن در دولت‌های اروپای شرقی سابق،‌ در ذهن سردمداران آمریکایی زنده شود. از دیدگاه آنها این موضوع می‌توانست به مهار روسیه و انزوای این کشور و تجزیه و فروپاشی آن منجر شود.

آنها کلید اصلی بقای امپراتوری آمریکا و تسلط آن بر جهان را تسلط بر منابع نفت و انرژی و در اختیار داشتن سرنوشت ما و باقی ماندن بازارهای جهانی زیر سلطه دلار می‌دانستند و بر این اساس جنگ‌های پیش دستانه‌ای را با عنوان رویکردهای جدید این امپراتوری در پیش گرفتند. از آنجا که منطقه هلال حاصلخیز و دولت‌های حاشیه خلیج فارس بیش از 60% از ذخایر انرژی دنیا را در اختیار دارد،‌ این منطقه پیامدهای این رؤیاپردازی آمریکا را که ناشی از بروز جنگ ها و تخریب دولت‌ها و جوامع و اقتصاد این کشورها است، همچنان متحمل می‌شود.

ج: تغییر متوالی رویکردهای آمریکا در دو دوره ریاست جمهوری باراک اوباما که در نتیجه شکست‌های این کشور در منطقه به وقوع پیوسته بود. این سیاست‌ها به این سرعت تغییر می‌کرد:
اول: تلاش برای مقابله با رشد روزافزون اقتصاد چین که براساس شاخص‌های صندوق بین‌المللی پول از رشد اقتصادی آمریکا فراتر رفته و تولیدات اقتصادی آن در سال جاری به مبلغ 17.6 تریلیون دلار رسیده است. این در حالی است که آمریکا با تولیدات اقتصادی به میزان 17.4 تریلیون دلار در رتبه دوم قرار گرفت است. به این ترتیب آمریکا تصمیم گرفت از خاورمیانه عقب‌نشینی کرده و به سمت خاور دور و جنوب آسیا گرایش پیدا کند تا بتواند با اژدهای چینی که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای آن ایجاد کرده،‌ مقابله کند. واشنگتن رویکردهای اخوانی و جریان‌های تکفیری را به عنوان نماینده منافع خود و رژیم صهیونیستی در منطقه ایجاد کرد.

آمریکا بعد از شکست این گروه ها ارتش‌های تکفیری جهان را در منطقه بسیج کرده و رژیم‌های عربی حاشیه خلیج فارس را با همکاری ترکیه و رژیم صهیونیستی  مسئول تأمین مالی و تسلیحاتی و جذب تروریست‌های مختلف کرد تا روند اجرای جنگ‌های نیابتی و تخریب منطقه هلال حاصلخیز و ایجاد خاورمیانه مبتنی بر رویکردهای فرقه ای را براساس طرح سایکس پیکو 2 دنبال کند. چرا که اهداف توافق سایکس پیکوی 1 برای تجزیه منطقه به رژیم‌های فرقه‌ای و مذهبی و ایجاد فتنه سنی و شیعه در منطقه برای از بین بردن وحدت و و مقابله با توسعه روزافزون ایران و روسیه و چین به پایان رسیده بود.  


اوباما  خیلی زود و بعد از شکست گروه‌های تکفیری در براندازی دولت سوریه و تغییر عرصه درگیری‌های میدانی به دست دولت این کشور متوجه شد که خلأ موجود در خاورمیانه به سرعت به دست ایران و سوریه در حال پرشدن است، به همین علت به سرعت محاسبات خود را به هم زده و تصمیم گرفت این بار با توان نظامی خود برای اشغال منطقه‌ای به بهانه مبارزه با تروریسم به خاورمیانه باز گردد، به همین علت دستور انجام حمله به موصل و الانبار را به داعش داد، این موضوع را وسلی کلارک در گفت‌وگو با سی ان ان اذعان کرده و گفته است که  آمریکا  داعش را ایجاد کرد.

وی ابراز عقیده کرد که این بار هم هیچ چاره‌ای برای مهار نقش روسیه و انزوای ایران و محاصره چین جز در صورت تسلط بر گذرگاه ورودی به منطقه هلال حاصلخیز وجود ندارد، منطقه‌ای که براساس استراتژی روس‌ها شاه کلید مسکو به شمار می‌رود. اگر این منطقه سقوط کند، مسکو در آستانه سقوط قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی ایران قدرت خود را از دست خواهد داد و عمق حیاتی عربی خود را از دست داده و نقش محور مقاومت به پایان خواهد رسید.  

دوم: مقابله با کسری تجاری و بدهی داخلی این کشور جهت خروج از بحران اقتصادی که در سال 2008 گریبانگیر آمریکا شده و همچنان بدون راه حل ادامه پیدا کرده است. کارتل‌های صنایع نظامی و تسلیحاتی آمریکا که از سوی نو محافظه‌کاران حمایت می‌شوند، به دولت این کشور توصیه کردند که برای خروج از بحران اقتصادی تنها دو راه حل در پیش دارد:
الف: تکیه بر صادرات نفت و گاز صخره ای به دنیا بعد از خودکفایی که آمریکا در پایان سال 2016 در این زمینه به دست خواهد آورد، البته این اقدام طولانی مدت خواهد بود.
ب: رویکرد دوم که نتایج فوری و تضمین ‌شده دارد، ایجاد جنگ در منطقه خاورمیانه بر اساس نظریه انتشار هرج‌ومرج ویرانگر و خلاق در این منطقه است.

منافع آمریکا از چنین جنگی شامل موارد زیر است:
-    تخریب منطقه و فرسایش آن، تزلزل در ایران و مجبور کردن آن به عقب‌نشینی در مذاکرات هسته‌ای با 1+5 و به فرسایش کشاندن و تحت پروژه احداث خط لوله گاز ایران به ساحل سوریه.
-    فرسایش روسیه جهت جلوگیری از استفاده این کشور از گاز دریای مدیترانه بعد از امضای قراردادهای انرژی با سوریه.
-    محاصره چین از طریق قطع راه ابریشم و خط آهن سریع‌السیری که شانگهای را به سواحل سوریه در دریای مدیترانه می‌رساند.
-    تحریک کارخانه‌های تولید سلاح و تجهیزات نظامی و به گردش درآوردن چرخه اقتصاد آمریکا و بهبود اوضاع اقتصادی این کشور و کاهش سطح بیکاری. بعد از جنگ داعش در منطقه شاخص‌های اقتصادی آمریکا که اخیراً منتشر شده،‌ نشان می‌دهد که شرکت‌های تسلیحاتی طرف قرارداد با وزارت جنگ آمریکا در سه ماهه اول حمله داعش،‌ بهبود شرایط اقتصادی را شاهد بوده اند. به گونه‌ای که سهام شرکت لوکهید مارتین 9.3 درصد و شرکت‌های ریتون و نورث تروب گرامان 3.8 درصد و سهام شرکت جنرال دینامیک 4.3 درصد رشد داشته است. در شرایط کنونی خاورمیانه به بزرگ‌ترین بازار مصرفی تسلیحات آمریکا در سال جاری و سال گذشته تبدیل شده است.

ادامه دارد....
منبع: مشرق نیوز
لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم

میتوانید صفحات ما در CCN را دنبال کنید

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

7 کاربر از این پست سپاسگزاري کرده اند

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

971

تشکر کرده: 5123 مرتبه
تشکر شده: 2946 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 12 آبان 1392 19:54

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

Re: آنچه از "هلال حاصلخیز" نمی‌دانید

توسط Hesam - 1994 » شنبه 4 مهر 1394 13:16

آنچه از هلال حاصلخیز نمی‌دانید/2
جنگ قدرت‌ها برای تصاحب هلال سبز/ گازی که حالا بوی خون می‌دهد

سوریه با عنوان مسیر ورودی راه‌ ابریشم اروپا و میدان گازی مستقر در ساحل دریای مدیترانه به بخشی از امنیت ملی و استراتژیک در ابعاد انرژی و اقتصادی چین تبدیل شده و استراتژی "دریاهای چهارگانه " پکن در همین راستا با استراتژی " دریاهای پنج‌گانه" بشار اسد تلاقی پیدا کرده است.

تحولات ژئو استراتژیک و اقتصادی جهان و پیامدهای آن بر مشرق زمین عنوان پژوهشی است که ریاض عید تحلیلگر مسایل راهبردی منطقه در آن موقعیت منطقه هلال حاصل خیز  در استراتژی‌های بین‌المللی و انعکاس درگیری این استراتژی‌ها بر هلال حاصلخیز را مطرح کرده است.

نویسنده در این پژوهش به نظریه اوراسیا (اتحاد بین اروپا و آسیا) به عنوان چالش اساسی استراتژی آمریکا با هدف ممانعت از ایجاد این اتحاد جهت تسریع در روند تجاوز به منطقه در بخش‌های مختلف آن شامل هلال حاصلخیز یا آفریقا یا سواحل اقیانوس آرام در آسیا پرداخته است.  در ادامه این مقاله می‌خوانیم:

د: چهارمین پدیده موثر بر روند جایگاه هلال حاصلخیز در جهان موضوع روی کار آمدن ولادیمیر پوتین به عنوان مرد امنیتی و اطلاعاتی روسیه به حاکمیت این کشور در سال 2000 بود. این اتفاق پس از آن رخ داد که معضل فکری در سوریه تحت عنوان هویت مردم این کشور و عوامل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بروز اوراسیا به عنوان دیدگاهی ژئو پلتیک جهت هدایت آرمان‌ها و سیاست‌های روسیه در آینده به وجود آمده بود. این تحولات در شرایطی رخ داد که قیمت نفت و گاز افزایش پیدا کرد و این روند به روسیه در خروج از کسری مالی گسترده 300 میلیارد دلاری کمک کرد. پیش از این و  در دوره یلتسین مافیای روسیه بر قدرت اقتصادی این کشور تسلط پیدا کرده بود،‌ اما پوتین موفق شد روسیه را از کسری مالی نجات داده و مازاد مالی بالغ بر نیم تریلیون دلار نیز برای این کشور به ارمغان بیاورد.

پوتین به خوبی عوامل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را مطالعه کرده و از اهمیت گاز برای آینده روسیه اطلاع داشت، چرا که روسیه اولین قدرت تولید کننده گاز در جهان بود، پوتین همچنین خطرات ناشی از خط لوله نابوکو بر اقتصاد روسیه و خطرات توطئه آمریکا بر ضد روسیه از طریق انتشار پایگاه‌های آمریکایی و سپر موشکی در اروپا و آسیای میانه و ترکیه را می‌دانست، این کشور به همراه چین در شورای امنیت به مانعی اساسی در برابر توطئه‌های ناتو در سوریه تبدیل شده و با سه بار استفاده از حق وتو مانع از سقوط این کشور شده و منافع استراتژیک روسیه در دریای مدیترانه و همچنین پایگاه نظامی طرطوس را به عنوان تنها پایگاه روسیه در خارج از اراضی کشور حفظ کرد. به این ترتیب سوریه در عمق دیدگاه‌های امنیت سیاسی و اقتصادی و ملی روسیه قرار گرفت.


ه: تشکیل سازمان همکاری‌های شانگهای یکی دیگر از تحولات دوران معاصر تأثیرگذار بر منطقه هلال حاصلخیز بود. هدف و نقش این مؤسسه مجبور کردن آمریکا به خارج کردن پایگاه‌هایش از آسیا قبل از پایان سال 2015 و تشکیل مجموعه دولت‌های بریکس و دادن نقش به آنها در چارچوب پایان دادن به نظام تک قطبی و بروز نظم جدید چند قطبی در جهان است. منطقه هلال حاصلخیز به عنوان نقطه تلاقی و درگیری ژئو پلتیک جهت تشکیل مجدد این نظم است.

و: پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979 و برتری آن بر محاصره و تحریم‌های غربی به علت پرونده هسته‌ای با پیشرفت‌های تکنولوژیک و صنعتی و تسلیحاتی که آن را به یک دولت منطقه‌ای بزرگ و دولتی محوری در محاسبات و ترتیبات سیاسی آینده در هلال حاصلخیز و آسیای میانه تبدیل کرده است. نفوذ ایران در منطقه هلال حاصلخیز به ویژه بعد از عقب‌نشینی اشغالگران آمریکایی از عراق و نزدیک شدن به زمان عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال جاری افزایش پیدا کرده است.

این روند باعث شده عراق به موقعیت خود در محور مقاومت بازگشته و نقش ایران در ژئو پلتیک انرژی چین و روسیه و موقعیت ژئواستراتژیک در مرکز آسیا تقویت شود. همچنین نقش ایران در هلال حاصلخیز و یمن به عنوان حامی اساسی مقاومت در برابر پروژه‌های تروریستی و تکفیری آمریکایی و اسرائیلی و ناتو و رژیم‌های عربی گسترده‌تر از پیش دنبال می‌شود.

ز: سقوط نظم تک قطبی به رهبری آمریکا بعد از شکست فجیع در حل مشکلات سیاسی و اقتصادی و زیست محیطی و مصیبت‌های گسترده‌ای که بر امت اسلام وارد شده و جنگ‌هایی که این امت تا کنون با آن مواجه شده است. به این ترتیب حالتی از خلأ قطبی برای ایجاد نظم چندقطبی به ‌وجود آمده است. جامعه انسانی در حال حاضر وارد مرحله انتقالی از رژیم دو قطبی به رویکردی مالی چند قطبی شده است. منطقه هلال حاصلخیز نقش و موقعیت ویژه و استراتژیک در ایجاد این نسل جدید خواهد داشت، به ویژه در شرایطی که روسیه و چین در پی جنگ جهانی بر ضد سوریه برای جلوگیری از ایجاد منطقه پرواز ممنوع یا حمله به سوریه از طریق نیروهای ناتو سه بار از حق وتو در این منطقه استفاده کرده اند.


ح: وقوع انقلاب بزرگ اقتصادی در چین در پایان قرن گذشته میلادی و آغاز قرن جدید باعث شد مرکز ثقل اقتصادی و سیاسی از غرب به شرق و به‌ ویژه به جنوب آسیا منتقل شود، این موضوع تأثیرات گسترده‌ای بر تغییر موازنه ها و قدرت و اولویت‌های دولت های بزرگ و استراتژی آنها داشته و چین را به خروج از آسیای میانه به سمت خاورمیانه و آفریقا جهت تأمین منابع انرژی وادار کرده است، علاوه بر این که این کشور به دنبال احیای مسیر تاریخی راه‌ ابریشم است که سوریه را از طریق مرکز آسیا به شانگهای متصل می‌کند.

چین به دنبال ایجاد کمربندی اقتصادی برای راه‌ابریشم است تا بتواند از محاصره آمریکا خارج شود، چرا که آمریکا از طریق امضای توافق‌نامه امنیتی با اندونزی و مالزی تنگه مالاکا را در اختیار خود گرفته است، این در حالی است که حدود 75 در صد از نفت مورد نیاز برای کارخانه‌های چینی از این تنگه عبور می‌کند. این اتفاقات باعث شده ایران و هلال حاصلخیز به عنوان کوتاه‌ترین مسیر برای راه‌ ابریشم و خط ‌آهن سریع‌السیر در این منطقه مطرح باشد. به این ترتیب  سوریه با عنوان مسیر ورودی راه‌ ابریشم اروپا و میدان گازی مستقر در ساحل دریای مدیترانه به بخشی از امنیت ملی و استراتژیک در ابعاد انرژی و اقتصادی چین تبدیل شده و استراتژی " دریاهای چهارگانه  "  پکن در همین راستا با استراتژی " دریاهای پنج‌گانه " بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه در گرایش به شرق تلاقی پیدا کرده است.


ط: بروز خطر گازهای گلخانه‌ای و تغییرات آب و هوایی ناشی از آلودگی‌های ایجاد شده به دست دولت‌های صنعتی در نتیجه استفاده مفرط از نفت و زغال‌سنگ جهت فعالیت کارخانه‌ها و آغاز رقابت برای در اختیار گرفتن گاز به عنوان انرژی پاک و زیست محیطی بعد از توصیه سازمان جهانی انرژی و استفاده از آن، قرن 21 را به دوره طلایی گاز تبدیل کرد. سازمان جهانی انرژی فشارهای زیادی در این راستا به دولت‌های صنعتی جهت استفاده از گاز وارد کرده تا توصیه‌های اجلاس زمین در ریو دوژانیرو در سال 1992 و کنفرانس کیوتو در سال 1997 در زمینه استفاده از گاز به عنوان انرژی جایگزین جهت کاهش از حجم منو اکسید کربن موجود در هوا به اجرا بگذارند.

اجلاس مذکور هشدار داد در صورت عدم پایبندی دولت‌های صنعتی این موضوع مصیبت زیست محیطی در کره زمین ایجاد خواهد شد. اروپا تعهد خود به این مقررات را اعلام کرد و به این ترتیب به بزرگ‌ترین بازار جهانی مصرف گاز تبدیل شد. البته استفاده از گاز در بازارهای جهانی هر 10 سال دو برابر می‌شود. ازآنجایی ‌که اروپا برای تأمین یک سوم گاز خود نیازمند روسیه است در ابعاد انرژی وابسته به تصمیم سازی‌های این کشور بوده و مسکو می تواند فشارهای سیاسی بر اروپا در این جهت وارد کند.

بعد از اینکه یک شرکت آمریکایی از وجود منابع غنی نفت و گاز در اراضی سوریه و آب‌های منطقه‌ای این کشور در دریای مدیترانه خبر داد که حجم این مقدار بالغ بر 700 تریلیون متر مکعب برآورد شده است، سوریه به انباری برای گاز دریای مدیترانه تعطیل شد. از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی سوریه به گونه‌ای است که نزدیکترین ایستگاه انتقال خط لوله‌های گاز برای رها شدن اروپا از انحصار واردات گاز از روسیه را در اختیار دارد.

آمریکا پیشنهاد عبور خط لوله گاز نابوکو از سوریه را مطرح کرد، اما از آنجا که آمریکا و مزدورانش به همراه ترکیه و دولت‌های خلیج فارس مدعی هستند که به بشار اسد رئیس‌ جمهور سوریه اعتماد ندارد، این خط لوله با خط لوله ایران معاوضه شد که قرار است از ایران و عراق و سوریه عبور کند و گاز دریای مدیترانه را در آینده به چین برساند. به این ترتیب جنگ گاز بر ضد سوریه آغاز شد، چرا که موقعیت ژئواستراتژیک ویژه‌ای داشت که می‌توانست به محور و ایستگاه اصلی خطوط مواصلاتی لوله‌های گاز جهانی تبدیل شود. در سوی دیگر این کشور در نقطه تلاقی مسیرهای دریایی و هوایی و زمینی و نقطه تلاقی سه قاره آسیا و آفریقا و اروپا قرار دارد.

ی: با آغاز دوره جهانی‌سازی و انقلاب‌ ارتباطاتی و اطلاعاتی که زمان و مسافت ها را کم کرده، دنیا به عنوان یک دهکده جهانی تبدیل شده که درهای خود را به روی مداخله خارجی باز کرده است. این یکی از نتایج لیبرالیسم جدید برای به بازی گرفتن هستی است. اما نئو لیبرال‌ها در آغاز قرن جاری میلادی به علت بحران اقتصادی سال 2008 و فقر اروپا و آمریکا و دنیای سرمایه‌داری در اعمال این مداخله و نفوذ شکست خورد. این بحران پس‌اندازهای رژیم های خلیج فارس را از بین برد و همچنان پیامدها و واکنش‌های لاینحل آن بر اقتصاد جهانی سایه انداخته است.

غرب، آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی همچنان از بحران اقتصادی گسترده‌ای رنج می‌برند، این بحران به گویی آتشین تبدیل شده که همه را می‌سوزاند. رهبران این کشورها همچنان نصیحت‌ها و سفارش‌های مکرر و خسته‌کننده را به کشورهای دیگر در مورد نحوه مدیریت این بحران و افزایش رفاه اجتماعی و حمایت از حقوق بشر و گسترش دموکراسی مطرح می‌کنند، اما در قبال تظاهرات مردمی در کشورهای خود که ناشی از کاهش رشد اقتصادی و افزایش انزوای اجتماعی مردم است، خود را به فراموشی می‌زنند. آنها در کتاب‌ها و منابع اقتصادی به دنبال راه حل‌هایی برای مشکلات می‌گردند، اما فراموش کرده اند که این مشکلات به ماهیت نظام اقتصادی آن ها که مبتنی بر بهره‌کشی و ظلم و دوری از اقتصاد تولیدی و گرایش به سمت سرمایه‌داری است، باز می‌گردد.

چند ماه پیش آمریکا شاهد تظاهرات گسترده مردمی بود که ناشی از ناامیدی افکار عمومی از ماهیت رژیم ظالم سرمایه داری در این کشور و بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از این سیستم بود. این موضوع بیکاری را در بین کارگران و فقر را در بین جوامع مختلف دنیا افزایش داده و بحران اقتصادی که نظام سرمایه داری جهانی و به‌ویژه آمریکا با آن مواجه است را ریشه‌دارتر می‌کند.

اشاره به آمارها در رابطه با شکاف‌های اجتماعی در آمریکا نشان می‌دهد که تعداد کارگران فقیر در آمریکا به شکل وحشتناکی در حال افزایش است. در سال 2011 حدود 47.5 میلیون نفر در خانواده‌های با درآمد متوسط زندگی می‌کردند که درآمد آنها کمتر از دو برابر خط فقر رسمی است. این میزان تقریباً یک پنجم (20 درصد) جمعیت این کشور است. این رقم در سال  2010 میلادی 31 درصد و در سال 2007 میلادی 28 درصد بود.

در قاره اروپا این شکاف طبقاتی باورکردنی نیست، اروپای غنی از سوی فقر و انزوای اجتماعی در حال تهدید است. برای چهارمین سال متوالی بعد از آغاز بحران اقتصادی جهان،‌ منطقه یورو به ضعیف‌ترین حلقه در اقتصاد جهان تبدیل شده بود. در سایه این بحران مستمر اتحادیه پولی اروپا در منطقه یورو 3 شوک ناگهانی را تجربه کرد: شوک مالی، بحران بدهی ها و بحران پروژه اروپایی که با پیامدهای متعددی سیاسی تهدید می‌شود.

سازمان بین‌المللی کار نسبت به وجود بیش از 26 میلیون اروپایی بدون شغل هشدار داده است، این تعداد فرد بیکار نیازمند برنامه‌های گسترده توسعه‌ای و سرمایه گذاری‌های گسترده برای جذب آنها به بازار کار و تولید است. این سازمان نسبت به خطرات افزایش طولانی‌مدت روند بیکاری و به ‌ویژه بیکاری جوانان هشدار داد که به سطوح نگران ‌کننده‌ای رسیده است.

در گزارشی که این سازمان به مناسبت افتتاح کنگره منطقه اروپا در زمینه بیکاری از ژنو منتشر کرده، آمده است که میزان بیکاری و اشتغال‌زایی در اروپا از زمان اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی مالی از سوی دولت‌های اروپایی برطرف شده است و حدود یک میلیون نفر در دولت‌های اتحادیه اروپا در شش ماهه اخیر شغل خود را از دست داده اند. این گزارش می‌افزاید که 10 میلیون نفر دیگر نیز در مقایسه با آغاز بحران مالی در سال 2008 بدون شغل باقی مانده‌اند. میزان بیکاری در فوریه گذشته در اروپا از مرز 12.7 درصد عبور کرد و در منطقه یورو این میزان به سطح تاریخی 13% رسید. در منطقه یورو  که 17 عضو دارد،  در حال حاضر اسپانیا و بلژیک و یونان و ایرلند و ایتالیا و هلند و پرتغال و اسلوونی از رکود گسترده رنج می‌برند، این در حالی است که در خارج از منطقه یورو نیز انگلیس و دانمارک و جمهوری چک دچار رکود اقتصادی هستند.  

اوضاع کلی اقتصاد منطقه یورو روال اسفباری را می گذراند. میزان بیکاری در اتحادیه اروپا در سه ماهه آخر سال 2013 به رقم بی‌سابقه 11.9 درصد رسیده بود. به این ترتیب می‌توان گفت 26 میلیون نفر از 27 دولت اروپایی بیکار هستند. میزان بیکاری در آلمان 5.3 در صد، در اسپانیا 26.2 در صد، در فرانسه 11 درصد و در یونان 27 درصد است.

آمار منتشر شده نشان دهنده کاهش سرمایه گذاری شرکت‌ها به همراه کاهش مصرف عمومی است که این روند به افت اقتصادی منطقه یورو به میزان شش دهم در صد و کاهش صادرات و واردات به میزان 9 دهم درصد منتهی شده است. همچنین حجم تولید ناخالص ملی دولت‌های منطقه را به همین میزان کاهش داشته است. در مقابل پیش‌بینی‌هایی که از سوی کمیساریای اروپایی ارائه شده، چهره ای مملو از سرخوردگی برای آینده این منطقه ترسیم می‌کند. انتظار می‌رود در پایان سال 2015 میزان بیکاری در یونان و اسپانیا بالاتر از 25% باشد و شکاف اقتصادی و اجتماعی عمیق در منطقه یورو افزایش پیدا کند.  

آلمان در حال حاضر قدرت اقتصادی برتر در منطقه یورو است، اما این کشور نیز از کاهش در رتبه‌بندی اعتباری خود رنج می‌برند. 75% از فرانسوی‌ها سیاست‌های صرفه‌جویی دولت را رد می‌کنند. مارتین وولف در نشریه فایننشال‌تایمز تأکید می‌کند که نمونه اقتصادی دولت فرانسه همچنان گوش شنوایی برای خود ندارد،‌ بنابراین باید منتظر ماند تا اوضاع آینده این کشور مشخص شود. اوضاع در انگلیس نیز شرایط بهتری ندارد. شکاف گسترده اقتصادی در داخل اتحادیه پولی آمریکا غیرممکن است بتواند تا زمان طولانی ادامه پیدا کند. آبراهام لینکلن در این رابطه می‌گوید:‌ «خانه‌ای که دچار شکاف شده،‌ روی پای خود باقی نخواهد ماند.» در نتیجه  استمرار شرایط کنونی منطقه یورو بسیار مشکل است.

در سایه تضعیف و سستی اقتصاد اروپایی برخی امپراتوری‌های قدیم اروپایی به دنبال احیای مجدد نفوذ از دست رفته خود هستند و در ابعاد سیاسی سعی دارند خود را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به منطقه خاورمیانه تحمیل کنند. فرانسه و انگلیس دو مورد از این کشورها هستند. بر کسی پوشیده نیست که تجربه‌های گذشته آنها با شکست مواجه بوده است. نتیجه بحران‌ها و مسائل بزرگ را ملت‌ها تعیین می‌کنند،‌ نه قدرت‌های استعماری قدیم که از لحاظ اقتصادی در ضعف مفرط به سر می‌برند و در حالتی از انزوا و ناتوانی سیاسی قرار دارند.

مشکل در اینجاست که برخی مسئولان زیرک غربی به دنبال حل مشکلات اقتصادی خود به ضرر دولت‌های جهان سوم هستند. طبق عادت غرب که از ثروت دولت‌های جهان سوم تغذیه می کنند و حضور انسانی آنها را تخریب نماید. به این ترتیب شکاف بین دولت‌های قوی و دولت‌های ضعیف و به استضعاف کشیده شده افزایش پیدا می‌کند و اختلالات جهانی نیز هم زمان بیشتر می‌شود.

در اینجا است که برخی دولت‌های عربی به ویژه دولت‌های ثروتمند می‌توانند نقش مثبتی در حل این بحران داشته باشند ، به این ترتیب افق‌هایی از حضور فعال و احترام به حق برخی کشورهای جهان عرب مطرح می‌شود، در این راستا غرب مجبور می‌شود مسئولیت‌های سنگین خود در قبال جهان عرب را برعهده بگیرد. این موضوع از اوضاع فلسطین گرفته تا کنار گذاشتن اصرار تاریخی در بهره‌برداری از منابع این کشورها و توهین به ملت‌های آنها ادامه پیدا می‌کند.

اما مواضع بیشتر مسئولان نسبت به تحولات جاری در جهان عرب بار دیگر واقعیت‌های زشت و خفت‌باری را نشان داد و آن اینکه بیشتر دولت‌های عربی در حماقتی مفرط در تمامی ابعاد به سمت سیاست‌های ظالمانه غربر کشیده شدند، سیاست‌هایی که به دنبال از بین بردن تمامی کشورهای عربی هستند. این رویکرد اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مصیبت‌بار و در حال انفجار برای آنها رقم زده که طولی نمی‌کشد که قبر سیاست‌مداران و ملت های عربی را با دست آن ها حفر می کند.


در طرف مقابل دنیا،‌ در مشرق زمین فرصت بزرگی برای ایجاد تغییرات بلندمدت وجود دارد، میلیاردها انسان در آسیا از چنگال فقر فرار کرده‌اند. در حال حاضر بازارهای جدید و عرصه‌های جدیدی در این منطقه باز شده که انسان می‌تواند با استفاده از فکر و آموزش‌ها و توانمندی‌های خود در آنها گام بگذارد. این رویکرد بشارت ‌دهنده نوعی رهایی  از بی‌ثباتی مبتنی بر جهان چند قطبی است که انسان در آن آزادی عمل بیشتری برای تعیین سرنوشت خود در ابعاد جهانی داشته باشد.

بنابراین نظام سرمایه‌داری جهانی وارد مرحله‌ای جدید شده است،‌ مرحله‌ای که تحقق همکاری جهانی در آن اقدامی بسیار مشکل است. بدین ترتیب آمریکا و اتحادیه اروپا در سایه بالارفتن روزافزون سطح بدهی‌ها و کاهش میزان رشد و افزایش بیکاری و مشغول بودن به تحولات داخلی خود نمی‌تواند مبانی جهانی را ترسیم کرده و انتظار تسلیم شدن دیگران در برابر آن را داشته باشد.

این رویکرد به سمت افزایش قدرت‌هایی مانند چین و هند پیش می‌رود که وزن گسترده‌ای در تمامیت ملی خود داشته و مبنای عدم مداخله در امور داخلی دیگران را در پیش دارند. این تحولات باعث می‌شود که کشورهای مذکور در برابر قواعد بین‌المللی تسلیم نشوند و مطالبه ای برای تسلیم کردن دیگران نسبت به این قواعد نداشته باشند. در نتیجه انتظار نمی‌رود که آنها مانند اقدام آمریکا در پی جنگ جهانی دوم در این مؤسسات لیبرالی سرمایه گذاری کنند.

بسیاری از تحلیلگران اعتقاد دارند که افزایش قدرت‌های رو به رشد نظیر دولت‌های بریکس و ... سهم عمده‌ای در پایان دادن به نظام تک قطبی و روی کار آمدن دنیای چند قطبی دارد که به این ترتیب سیطره طلبی آمریکا، به پایان راه خود خواهد رسید،‌ دیدگاهی که فروپاشی خود را از زمان فعالیت‌های فرامرزی و انتشار نیروهای خود در بیشتر مناطق دنیا به بهانه مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر آغاز کرده است. چین و هند و برخی دولت‌های آمریکای لاتین و آفریقا به سمت ایجاد اقتصاد صنعتی و قرار گرفتن در مسیر تمدن پیش می‌روند، همان طور که غرب در قرن نوزدهم این رویکرد را آغاز کرد،‌ علاوه بر این که آنها انقلاب تکنولوژیک و اقتصاد جهانی شده را نیز دنبال می‌کنند.


سطح فقر و بیکاری در جهان رو به‌ افزایش گذاشته است. حدود یک میلیارد نفر که 80% از آنها از ساکنان جمهوری کنگو و ماداگاسکار و لیبریا و بروندی هستند، زیر خط فقر زندگی می‌کنند، این در حالی است که ثروت 50 سرمایه دار دنیا بالغ بر 1.5 تریلیون دلار است. کوشیک باسو معاون ارشد رئیس بانک جهانی و کارشناس ارشد اقتصادی آن در این زمینه می‌گوید:‌ اگر فرض کنیم که این ثروت بتواند سالیانه هشت در صد رشد داشته باشد، میزان درآمدهای سالیانه این 50 نفر به اندازه میزان در آمدهای بیش از یک میلیارد نفر است که زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

بحران اقتصادی و مالی که دامن نظام سرمایه‌داری اروپا و آمریکا را گرفته، باعث شده بسیاری از متفکران غربی به این نکته اعتقاد پیدا کنند که نظام سرمایه‌داری نقش تاریخی خود را از دست داده و به سر باری برای انسانیت تبدیل شده است. کمک گرفتن از دولت‌های غنی صاحب اقتصاد قوی نظیر چین برای ترمیم نظام فروپاشی شده سرمایه‌داری است، این روند گرچه می‌تواند فروپاشی این نظام را به تعویق بیندازد،‌ اما نمی‌تواند مانع از فروپاشی قطعی آن شود. شعارهای مطرح شده در جنبش اشغال وال‌استریت که فقرا در دولت‌های سرمایه‌داری آن را مطرح می‌کردند نیز نشان دهنده میزان بحرانی است که رویکردهای نئو لیبرالی با آن مواجه است.
منبع: مشرق نیوز
لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم

میتوانید صفحات ما در CCN را دنبال کنید

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

4 کاربر از این پست سپاسگزاري کرده اند


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 8 مهمان