در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

324

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 24 مهر 1385 18:13

محل سکونت

تهران-شهرک غرب

آرشيو سپاس: 5 مرتبه در 5 پست

ششمين جشنواره سينمای مهاجرت در تورونتو

توسط MAX » چهارشنبه 17 آبان 1385 19:55

ششمين جشنواره سينمای مهاجرت در تورونتو

با مهاجرت، فرهنگ مهاجرت هم می آيد. فرهنگ آدم هايی که از شهر و ديار خود دل می کنند و به کشور ديگری که مردم آن زبان و دين و رنگ و آداب متفاوتی دارند، کوچ می کنند. در "دهکده جهانی" شهرها پر از آدم های گوناگون است. آدم هايی با پوست و رنگ و نژاد مختلف که گاه در لباس يک دستفروش و گاه در مقام استاد دانشگاه و دکتر و مهندس و وکيل در کشور ميزبان قرار گرفته اند. اما آنچه همه اين آدم ها به طور مشترک دارند، "پيشينه" و "فرهنگ" غيربومی است. آنها حتی زبان مردم آن شهر را با "لهجه" صحبت می کنند.

ششمين جشنواره سينمای مهاجرت (که به نام جشنواره سينمای دياسپورا هم شناخته می شود) به همت شهرام تابع محمدی و با کمک جمعی از داوطلبان در تورنتو برگزار شد. اين جشنواره با نمايش فيلم هايی ناب از کارگردان های بزرگ و از کشورهای مختلف، فرصت نادری را برای سينمادوستان شهر فراهم کرد تا فيلم هايی جذاب و کمياب را در سالن های سينما تماشا کنند.

معيار شرکت فيلم ها در جشنواره آن است که يا توسط فيلمسازی مهاجر ساخته شده باشند يا موضوع آنها درباره آدم های مهاجر و زندگی آنان باشد. شهرام تابع محمدی اين جشنواره را فرصتی برای آشنايی فرهنگ ها با يکديگر می داند. او که معتقد است مهاجرت موجب گونه گونی و تقابل فرهنگی است، می گويد: "موج مهاجرت در قرن بيستم و مهاجرت آدم ها از کشورهای جنوب به شمال، باعث انتقال فرهنگ و هنر کشورها به يکديگر هم شده است. در کنار اين انتقال، فرهنگ و سينمايی به وجود آمده است که هويت مشخص خودش را دارد."

بعضی از موضوع های سينمای مهاجرت مسئله سردرگمی، جستجوی هويت جديد، انکار گذشته، و ناتوانی در پذيرش فرهنگ و هويت تازه است. تابع محمدی معتقد است که اين موضوع ها به خصوص در کارهای فيلمسازان ايرانی مهاجر زياد ديده می شود. دليل آن هم اين است که جامعه مهاجر ايرانی جامعه ای نسبتا جوان است و هنوز هويت خود را پيدا نکرده است. با اين حال تعداد فيلمسازان مهاجر ايرانی به نسبت جمعيت ايرانيان مهاجر خيلی زياد است و بسياری از آنها توانسته اند اعتبار بين المللی کسب کنند.

يکی از نمونه های اين فيلمسازان رضا پارسا فيلمساز ايرانی مقيم سوئد است که از فيلمسازان معتبر سينمای سوئد محسوب می شود و تنها فيلمساز ايرانی است که جايزه اسکار برده است. آن هم برای فيلم کوتاه مرز. از ديگر نمونه ها رضا باقر است که فيلم های او هر سال در سوئد از پرفروش ترين ها می شوند. از ديگر فيلمسازان مهاجر ايرانی می توان به رامين بهرانی و کاوه زاهدی در آمريکا، هوشنگ الهياری در اتريش، داريوش شکوف و سهراب شهيد ثالث در آلمان، ميترا فراهانی در فرانسه و شورش کلانتری، شاهين پرهامی و مسعود رئوف در کانادا اشاره کرد.

سينمای مهاجر همچنين به موضوع عدم درک آدم ها از همديگر می پردازد. عدم درک و بدفهمی معمولا ناشی از تفاوت فرهنگی و تفاوت زبان است که در واقع ابزار اصلی ارتباط بين آدم هاست. مهاجرت گاهی باعث بن بست هويتی آدم ها نيز می شود. مثلا فيلم ياسمن درباره يک دختر ملسمان پاکستانی است که در لندن خود را يک پاکستانی می بيند و در پاکستان به عنوان دختری که در غرب زندگی کرده است جايگاهی در جامعه سنتی ندارد. يا فيلم بی حجاب داستان يک دختر همجنسگرای ايرانی در آلمان است که نه می تواند به ايران بازگردد و نه در جامعه آلمان پذيرفته می شود.

گذشته از موضوع مهاجران جشنواره سينمای مهاجرت، فرصت نادری را برای ديدن فيلم های بسيار خوب سينمای دنيا فراهم می کند. از فيلم های شاخص جشنواره امسال ماندرلی اخرين ساخته لارس فون ترير بود که سه گانه او را کامل می کند. اين فيلم نيز مانند داگويل به کلی در يک استوديو فيلمبرداری شده است. فيلم تقابل سياهان و سفيدپوستان را در مزرعه ماندرلی در تگزاس بررسی می کند که ۷۰ سال پس از لغو قانون برده داری، هنوز برده داری در آن رواج دارد.

يکی از جالب ترين فيلم های جشنواره مستند گيتمو بود که در طی سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ ساخته شده است. اين مستند سعی می کند که به پشت ديوارهای زندان "گوانتانامو بی" در کوبا نفوذ کند. اين زندان نظامی مخوف آمريکا که تعداد زيادی از افراد مشکوک به "تروريسم" را در خود جای داده است، ظاهرا تمام قوانين کنوانسيون ژنو را لغو می کند اما سيستم آن به شکلی طراحی شده که هيچ کس، نه زندانبانان، نه بازجويان و نه حتی زندانيان آزاده شده، حاضر به صحبت کردن درباره وقايعی که در آن می گذرد نيستند.

فيلم من يک معتاد به س__ک____س هستم ساخته کاوه زاهدی بسيار شبيه کارهای وودی آلن و ژان لوک گدار است. اين فيلم يک اتوبيوگرافی است، که با بردن تماشاگر به پشت صحنه زندگی کارگردان و فيلم، او را به شکل بامزه ای با حوادث فيلم درگير می کند.

فيلم واه واه ساخته ريچارد گرنت هم زندگی کارگردان را در سنين ۱۱ تا ۱۴ سالگی در سوآزيلند پی می گيرد. ريچارد از اقليت سفيد پوست و انگليسی اين کشور آفريقايی است. او شاهد جدايی دردناک پدر و مادرش است. همزمان با اين ماجراها، وقايع اجرای يک نمايش که ريچارد هم در آن نقشی دارد، نامادری هنرمند، مادر خودستا و پدر الکلی همه در هم گره می خورند و فيلمی بامزه، عميق و دوست داشتنی را پديد می آورند. ريچارد نامادری مهربانش را به مادرش ترجيح می دهد اما می داند که پدرش در تمام عمر هرگز دست از عشق مادر دست برنداشته است.

زندگی يک معجزه است شاهکار امير کوستوريکا درباره جنگ است و دعوای بوسنايی ها و سرب ها. اما همه فيلم پر از زندگی است. حتی جنگ هم بخشی از زندگی است و چيزی است که آدم ها را در موقعيت های تازه قرار می دهد و بزرگ می کند. اين فيلم نيز مانند فيلم های اوليه او محيطی روستايی دارد اما در عين حال آشفتگی شهری زيرزمين نيز در آن مشاهده می شود. فيلم درباره زندگی با همه روزمرگی، شادی، تنهايی، حماقت، غصه، دلهره، و خوشبختی هايش است و عشق را معجزه زندگی نشان می دهد. وسواسی که در جزئيات به کار رفته است، مثال زدنی است.

زندگی يک معجزه است حسن ختام ششمين جشنواره سينمای مهاجرت هم بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------BBC

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان