در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد
Major

Major



no avatar
پست ها

1614

تشکر کرده: 306 مرتبه
تشکر شده: 4687 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 1 آذر 1388 10:40

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

پایان و سقوط اولین حکومت سعودی؛ ردپای استعمارگران

توسط iron_man63 » جمعه 9 مهر 1395 00:07

پایان و سقوط اولین حکومت سعودی؛ ردپای استعمارگران در بزرگترین فتنه


بیست و سوم سپتامبر ۱۹۳۲ میلادی عبدالعزیز پرچمدار اشغال شبه‌جزیره عربستان رسماً پادشاهی عربستان سعودی را پس از سیطره کامل بر سرزمین حجاز اعلام کرد. آل‌سعود هرساله این روز را تحت عنوان ادعایی روز ملی جشن می‌گیرد.





آل سعود در چندین مرحله شبه جزیره عربستان را به اشغال خود درآورد، آنها در سال 1744 میلادی، دولت نخست، سال 1818 میلادی دولت دوم، سال 1902 میلادی دولت سوم، سال 1921 میلادی، پادشاهی نجد، ژانویه 1926 با اشغال سرزمین حجاز، پادشاهی حجاز و نجد و ملحقات آن و در نهایت در 23 سپتامبر 1932 با اشغال تمام سرزمین عربستان، سیطره خود را بر سرزمین حرمین شریفین کامل کرده و پادشاهی عربستان سعودی را اعلام کردند و هر سال، این روز یعنی 23 سپتامبر را به مناسبت اشغال کامل این سرزمین جشن می‌گیرند.

روز بیست و یکم جمادی الاولی 1351 هجری قمری برابر با 23 سپتامبر 1932 میلادی، عبدالعزیز پرچمدار اشغال شبه جزیره عربستان،‌رسما پادشاهی عربستان سعودی را پس از سیطره کامل بر سرزمین حجاز اعلام کرد. آل سعود هر ساله این روز را تحت عنوان ادعایی روز ملی با هیاهوی بسیار جشن می‌گیرد. رسانه‌های سعودی محاسبه سالگرد اشغال سرزمین عربستان را بر اساس تقویم هجری قمری محاسبه کرده و به همین سبب از گذشت هشتاد و شش سال از این مناسبت شوم سخن گفته‌اند، در حالی که بر اساس تقویم میلادی، هشتاد و چهار سال از اشغال شبه جزیره عربستان می‌گذرد.





رد پای استعمارگران غربی در شکل‌گیری اولین حکومت وهابی سعودی

آل سعود از زمانی که نخستین دولت محدود خود را با تکیه بر زور و شمشیر و خشونت در الدرعیه تشکیل دادند تا لحظه ای که تمام عربستان را با حمایت های استعمارگران غربی به زیر سلطه خود در آوردند، مرتکب کشتار و اقدامات خشونت آمیزی هولناکی شدند.

رژیم کنونی آل سعود در حقیقت ادامه سلطه‌گری، دولت های نخست، دوم و سوم آل سعود است که در گستره و محدوه کوچکتری تشکیل شده بودند، دولت نخست سعودی در سال 1744 میلادی در الدرعیه تشکیل شد و بخش های بزرگی از شبه جزیره عربی را در برگرفت که پس از چندین درگیری با حکام مناطق و برخی امیران دیگر محقق شد، دولت نخست سعودی با سقوط پایتخت آن، الدرعیه به دست نیروهای مصری تحت فرماندهی ابراهیم پاشا در سال 1818 میلادی از هم فروپاشید.

حکومت نخست سعودی در سال 1744 میلادی در الدرعیه تشکیل شد و بخش های بزرگی از شبه جزیره عربی را در برگرفت که پس از چندین درگیری با حکام مناطق و برخی امیران دیگر محقق شد، دولت نخست سعودی با سقوط پایتخت آن، الدرعیه به دست نیروهای مصری تحت فرماندهی ابراهیم پاشا در سال 1818 میلادی از هم فروپاشید.

نگاهی به اولین حکومت آل سعود  :

امارت الدرعیه
پایتخت : الدرعیه
زبان : عربی و ترکی عثمانی
نوع حکومت : پادشاهی
محمد بن سعود 1744 تا 1765
عبدالعزیز بن محمد بن سعود  1765–1803
سعود بن عبد العزیز بن محمد بن سعود  1803–1814
عبد الله بن سعود  1814–1818
رخدادهای تاریخی :
-توافق الدرعیه در سال 1744 میلادی
-جنگ سعودی-عثمانی
فروپاشی : 1818 میلادی

نقشه سیاسی شبه جزیره عربی

شبه جزیره عربی به چندین بخش تقسیم می شد : حجاز مناطق کوهستانی واقع بین نجد و تهامه را شامل می شد، بیشتر بخش های تهامه و حجاز تابع حکومت اشراف مکه و سپس دولت عثمانی بود.

در حالی که نجد تحت نفوذ برخی خاندان ها مانند آل سعود درالدرعیه و آل خریف در الحلوه و آل ماضی در روضه سدیر و المزاریع در منفوحه و دهام بن دواس در ریاض و بنی زید در الوشم و العرض قرار داشت، منطقه شمال نجد و پایتخت آن، حائل تابع حکومت آل علی بود.

امارت الدرعیه

منطقه الدرعیه را مانع بن ربیعه المریدی الدرعی ایجاد کرد و آن را الدرعیه خواند که نسبت آن به روستایی می رسد که در آنجا متولد شد و نامش الدروع بود(منطقه یا روستای کوچکی که در قدیم در نزدیکی قطیف قرار داشت)

پس از مانع، فرزندش ربیعه قدرت را به دست گرفت، وی تصمیم به توسعه محدوده سرزمین تحت امارت خود گرفت و به همین سبب به اراضی آل یزید چشم دوخت و پس از جنگ و ویران کردن منازل و اخراج آنها، روستاهای النعمیه و الوصیل در مجاور الدرعیه را اشغال و ضمیمه الدرعیه کرد و پس از وی، فرزندش موسی، پس از وی، ابراهیم بن موسی، مرخان بن ابراهیم، پس از مرخان، ربیعه و مقرن به طور مشترک به امارت رسیدند، پس از آنها دو پسرشان به نام های وطبان بن ربیعه بن مرخان و مرخان بن مقرن بن مرخان، سپس ناصر بن محمد بن وطبان، محمد بن مقرن، ابراهیم بن وطبان، ادریس بن وطبان به امارت رسیدند تا اینکه دوران امارت موسی بن ربیعه بن وطبان در سال 1131 هجری رسید.

ساکنان الدرعیه، وی را در سال 1132 هجری برابر با 1720میلادی از امارت خلع کردند، پس از وی، سعود اول فرزند محمد بن مقرن به امارت رسید و پس از مرگ وی در سال 1137 هجری برابر با 1725 میلادی، مسن ترین مرد خاندان یعنی زیدن بن مرخان بن وطبان به امارت رسید، وی در سال 1139 هجری برابر با 1726 میلادی به قتل رسید و پس از وی، محمد بن سعود بن محمد بن مقرن امارت الدرعیه را به دست گرفت تا بعدا به عنوان اولین فرمانروای دولت نخست سعودی تبدیل شود.

تشدید تحرکات آل‌سعود با اتکا به عقاید و افکار انحرافی محمدبن عبدالوهاب

«صالح بن محمد آل طالب» خطیب مسجدالحرام گفته است از بزرگترین خیانت‌ها، کشتار نمازگزاران و تخریب مساجد است، اما این خطیب سعودی مردانگی و شجاعت کافی را برای این‌که این جمله را خطاب به آل سعود بگوید، ندارد، چرا که اکنون برای همه جهانیان روشن و اثبات شده است که گروه‌های تروریستی مورد حمایت رژیم به کشتار نمازگزاران از همه ادیان و وانفجار خانه‌های خدا در عراق،‌سوریه و یمن دست می‌زنند،‌شیوخ منافق و دروغگوی وهابیت که در خفا و پنهانی به نشر فکر تکفیری ویرانگر می‌پردازند و در ظاهر مدعی تبرئه از این گناه می‌شوند، آل سعود از وهابیت و شیوخ وهابی برای ارعاب ملت به نام دین به کار گرفته است و دامنه تروریسم را گسترش داده و اسلام را با زبان تروریسم تکفیری بدنام کرده است و بر خلاف ادعای دفاع از عربیت با رویکرد خود،‌سبب نگاه تحقیرآمیز جهانیان به اعراب و سبب جنگ تمام عیار نظام سلطه به سرکردگی آمریکا علیه کشورهای اسلامی به ویژه سوریه شده است،‌رژیم آل سعود از زمان شروع پایه‌ریزی پایه‌های حکومت سراسر جنگ و کشتار و ویرانگری خود در شبه جزیره عربستان تا کنون عامل قتل و آوارگی میلیون‌ها انسان بوده و این سئوال مطرح می‌شود چه زمانی شرافتمندان حجاز برای ریشه‌کنی این شجره خبیثه ملعونه قیام خواهند کرد.

محمد بن عبدالوهاب موسسه فرقه ضاله وهابیت تحرکات گسترده خود را در زمینه مذهبی با تبلیغ گسترده افکار و عقاید انحرافی و افراطی خود آغاز کرد .

محمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 هجری قمری برابر با 1703 میلادی در شهر العُیَینه از توابع نجد شبه جزیره عربستان به دنیا آمد، وی که فردی مغرور و خود بزرگ بین بود، پس از فرا گرفتن فقه حنبلی نزد پدرش، از همان دوران نوجوانی و جوانی، آداب و رسوم و برخی عقاید مردم را به سخره می گرفت و آنها را مشرک و جاهل می خواند، تا جایی که عقایدش با مخالفت پدر و سلیمان برادرش روبرو شد، به همین سبب تصمیم گرفت به عراق و شام و مناطق دیگر برود، وی ضمن آشنایی با مذهب و عقاید جوامع دیگر، آن را به تمسخر می گرفت.






ردپای استعمارگران انگلیسی در فتنه‌گری آل‌سعود

انگلیس که ید طولایی در فتنه افکنی در جهان اسلام و میان مسلمانان دارد، نقش بسزایی در کاشتن بذر خشونت و بدعت از طریق آموزش محمد بن عبدالوهاب در ایفا کرده است.

زمانی که محمد بن عبدالوهاب در بصره سرگرم تحصیل بود، "مستر همفر" جاسوس معروف انگلیسی در پوشش محصل وارد مدرسه ای که بن عبدالوهاب درس می خواند، شد، وی ماموریت داشت فرد مناسبی را برای القای افکار و عقاید ضد دینی خود برای رسیدن به اهداف استعمار انگلیس بیابد.همفر در آشنایی با محمد بن عبدالوهاب متوجه شد که وی بر خلاف دیگران، عقاید خاصی دارد و با گذشت زمان توانست چنان خود را به وی نزدیک کند تا جایی که ضمن متزلزل کردن اعتقادات عبدالوهاب نـسـبـت بـه مـسـائلی همچـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسی نیز آلوده کند.

مامور انگلیسی در خاطرات خود، محمد بن عبدالوهاب را گمشده خود معرفی می کند، و پایبند نبودن به ضوابط و مسائل مذهبی،روحیه مغرورانه و خودپسندی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و همچنین متکی بودن به استقلال نظر درباره فهم قرآن و سنت را از مطرح ترین نقاط ضعف وی می داند که توانسته است با تکیه بر این نقاط در این شخصیت منحرف نفوذ کند.

محمد بن عبدالوهاب با این تفکر منحرف که قصد دارد با تکیه بر فقه حنبلی و دخل و تصرف شخصی، دین را به زعم خود اصلاح کند، شعار مبارزه با بدعت، خرافه و بازگشت به سنت های اسلامی و خلوص و سادگی اولیه آن به شیوه "سلف صالح" را مطرح کرد که منظور وی از سلف صالح، ابن تیمیه بود که پدر معنوی و مذهبی اش بود.

حربه ای که محمد بن عبدالوهاب علیه مسلمانان غیر وهابی که اعتقادات وی را قبول نداشتند، مورد استفاده قرار می داد، مساله شرک بود و تمام اعمال آنها را شرک آلود القا کند و بر همین اساس همه مسلمانانی را که تابع عقاید وهابیت نمی شدند، مشرک توصیف می کرد، عده ای در نتیجه آموزه های ضد اسلامی اش که حرف هایش را باور کرده بودند، با جمود و تعصب شدید، نه تنها شیعیان بلکه مسلمانان غیر حنبلی و غیر وهابی را مشرک خوانده، ریختن خونشان را مباح و غارت اموال و به اسارت گرفتن زنان و کودکانشان را جایز دانسته و می دانند.

انگلیسی ها از طریق جاسوس خود، همفر، برای آماده کردن محمد بن عبدالوهاب به هر وسیله ای متوسل می شدند و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن وی، زمینه ظهور دین و مذهبی جدید توسط عبدالوهاب را آماده می کردند.

نکته ای که مستر همفر انگلیسی درباره محمد بن عبدالوهاب گفته است، بسیار قابل تامل است، اینکه روح استقلال و بی قیدی، خودپسندی و شک و تردید در همه چیز را در وی ایجاد کرده و همواره، او را به آینده ای درخشان مژده داده و روح آتشین و انتقادجویی اش را تمجید می کرد.

پایه‌ریزی پایه‌های وهابیت با کمک انگلیس

محمد بن عبدالوهاب پس از درگذشت پدرش در سال 1153 هجری قمری آشکارا به تبلیغ عقاید انحرافی خود پرداخت و با کمک انگلیس، پایه های فرقه وهابیت را در میان بیابانگردهای منطقه نجد که شهری واقع در بین مدینه و اردن بود، بنیان نهاد.

هر چند تفکرات وهابیون توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری تبلیغ و ترویج می شد، اما این تفکرات اساسا توسط ابن تیمیه وابن قیم که شاگرد وی بود، و در قرن هشتم هجری می زیستند، ایجاد شده بود، تفکرات ابن تیمیه به سبب مخالفت گسترده علمای شیعه و فرقه های اهل تسنن رواج پیدا نکرد، تا اینکه چهار قرن بعد فردی به نام محمد بن عبدالوهاب، همان تفکرات را دوباره مطرح کرد و رواج داد و البته انگلیسی ها نقش اساسی در این زمینه ایفا کردند.

با وجود مخالفت تمام فرقه های اهل تسنن و تشیع با تفکرات محمد بن عبدالوهاب و حتی پدر و برادرش که مذهب حنبلی داشتند، وی به سبب آنکه اهل نجد بود، با اجداد آل سعود که بر مناطقی از شبه جزیره عربستان که در آن زمان شاهد حکومت قبیله ای بود، دست در دست هم داده و با این وعده که مردم منطقه نجد را تحت فرمان آنها یعنی آل سعود در می آورد، قدرت پیدا کرده و با توجه به اینکه هر قومی از مردم یا باید با محمد بن عبدالوهاب بیعت می کرد و یا به عنوان کافر حرفی کشته می شد، اقوام از ترس جانشان بیعت کرده و تحت سلطه آنها درآمدند و طولی نکشید که کار آنها رونق گرفت و بر بخش های زیادی از عربستان سیطره یافتند تا آنجا که در نهایت، آل سعود بر تمام عربستان مسلط شدند و مذهب رسمی را هم به اجبار مذهب وهابی قرار دادند که در گزارش های متوالی به مسیری که آل سعود با تکیه بر عقاید انحرافی محمد بن عبدالوهاب برای سلطه بر عربستان طی کرد، و جزئیات آن پرداخته می شود.

جزئیات تحرکات محمدبن عبدالوهاب

محمد بن عبدالوهاب برای تبلیغ عقاید و اندیشه های انحرافی خود به مکه مکرمه و مدینه منوره سفر کرد. بصره، الزبیر و حریملا مقصدهای بعدی محمد بن عبدالوهاب بود که البته با جنجال و تنش فراوان همراه شد.

وی در ادامه به العیینه رفت که امیر آن، عثمان بن حمد بن معمر بود که وی را تایید کرد و مورد حمایت قرار داد، شیخ محمد بن عبدالوهاب سپس تبلیغ عقاید خود را با تخریب درختان آغاز کرد، وی سپس به همراه ارتش بن معمر، بقعه زید بن الخطاب را ویران کرد و امر به معروف و نهی از منکر بر اساس عقاید خود را آغاز کرد، اقدامات افراطی و خارج از اجماع مسلمانان با اعتراضات گسترده علمای مکه مکرمه، مدینه منوره، بصره و مناطق دیگر روبرو شد و آنها از وی نزد حاکم الاحساء شکایت کردند، حاکم الاحساء از بن معمر خواست شیخ محمد بن عبدالوهاب را به قتل برساند، اما وی دستور به خروج شیخ العیینه داد و او نیز نزد یکی از شاگردانش در الدرعیه رفت. پس از آنکه وی وارد الدرعیه شد، شاگردانش هم به سوی وی روانه شدند که از جمله آنها می توان به "ثنیان بن سعود و مشاری بن سعود" برادران محمد بن سعود امیر الدرعیه اشاره کرد. امیر الدرعیه با اصرار همسرش از شیخ محمد بن عبدالوهاب حمایت کرد و با درخواست ثنیان و مشاری، امیر الدرعیه شخصا نزد محمد بن عبدالوهاب رفت و آنجا با یکدیگر دیدار کردند، امیر الدرعیه از این می ترسید که شیخ محمد بن عبدالوهاب او را ترک کرده و فرد دیگری را جایگزینش کند و وی را از رسیدن پول هایی که از مردم می گیرد، منع کند. شیخ هم اینگونه پاسخ وی را داد که خون با خون و ویرانی با ویرانی، اما درباره پول ها، شاید خداوند چیزی بهتر از آن را نصیبش گرداند، آنگاه آنچه به منشور الدرعیه معروف شد در سال 1745 میلادی نمایان شد که همین تحول، آغاز شکل گیری دولت نخست سعودی شد.

توسعه‌طلبی آل‌سعود در نجد

پس از منشور الدرعیه، توسعه طلبی سعودی و تبیلغ عقاید شیخ محمد بن عبدالوهاب که "دعوت اصلاح طلبانه" خوانده می شود و بیعت با محمد بن سعود امیر الدرعیه آغاز شد، دولت تازه تاسیس سعودی به سبب کثرت جنگ ها و رقبای زیاد و مخالفت با این عقاید یا کسانی که به دشمنان وهابیت روی ثبات را ندید.

بزرگترین رقیب و دشمن امارت الدرعیه، امیر ریاض به نام دهام بن دواس و امیر ثرمدا به نام ابراهیم بن سلیمان العنقری بود که امیر ریاض در هفده نقطه به  مدت بیست و هفت سال با توسعه طلبی امارت الدرعیه و عقاید بن عبدالوهاب جنگید که طی آن حدود چهار هزار نفر  کشته شدند. در ادامه دهام به الدرعیه حمله ور شد که طی آن فیصل و سعود فرزندان محمد بن سعود کشته شدند.

چندین جنگ میان طرفین رخ داد و فرار و گریز ادامه داشت تا اینکه دهام بن دواس خواستار صلح با شیخ محمد و محمد بن سعود شد و با شروط آنها موافقت .

دهام در جنگ الدرعیه ضد قبائل الظفیر در جنگ جراب شرکت کرد، پس از مرگ محمد بن سعود، اختلافات و جنگ ها میان امارت ریاض و الدرعیه از سرگرفته شد تا اینکه ریاض پس از خروج دهام سقوط کرد، دهام به سبب کشته شدن فرزندانش و خسته شدن از جنگ ها به الدلم رفت. عبدالعزیز بن محمد بن سعود در ربیع الثانی سال 1187 برابر با 1773 میلادی به ریاض لشکرکشی کرد، وی با اطلاع از فرار دهام، ریاض را تحت سلطه خود قرار داد و عقاید وهابیت را در آنجا تبلیغ کرد.





عثمان بن حمد بن معمر امیر عیینه با پذیرش عقاید محمد بن عبدالوهاب در جنگ های الدرعیه مشارکت کرد، وی در سال 1183 هجری پس از نماز جمعه به سبب ارائه قرائن و شواهدی از سوی طرفداران عقاید وهابیت مبنی بر دشمنی وی با دولت نوپای سعودی و توافقات پنهانی با دشمنان این دولت به قتل رسید، پس از وی مشاری بن معمر به امارت العیینه رسید، وی مدتی بعد عزل شد و سلطان بن محیسن المعمری به جای وی تعیین شد و به این ترتیب حکومت آل معمر به پایان رسید و العیینه هم تحت سلطه دولت نخست سعودی قرار گرفت

توسعه‌طلبی و اشغالگری آل‌سعود با تکیه بر سیاست رعب و سرکوب

آل سعود در راستای سیاست توسعه‌طلبی خود به شعله ور کردن آتش جنگ و اشغال مناطق مختلف دست زدند و فضایی از رعب و وحشت را در مناطقی که در برابر آنها مقاومت می کردند، به وجود آوردند و آن مناطق را به زور تحت سلطه خود در آوردند.

حریملاء در سال 1165 هجری برابر با 1751 میلادی تحت سلطه حکومت آل سعود قرار گرفت، اما شیخ سلیمان بن عبدالوهاب قاضی حریملاء برادر شیخ محمد بن عبدالوهاب با دعوت و تبلیغات برادرش مخالفت کرد و مردم را به اخراج طرفداران وی از جمله امیر محمد بن عبدالله تحریک کرد، طردشدگان به سمت الدرعیه عزیمت کردند، اما ساکنان حریملاء از انتقامجویی آنها ترسیدند و آنها را به منطقه خود بازگرداندند، آل راشد از حریملاء بر آنها حمله ور شدند و امیر محمد بن عبدالله و هشت نفر از طرفدارانش را کشتند، مبارک بن عدوان از این حمله نجات یافت و از محمد بن سعود درخواست کمک کرد که فرزندش عبدالعزیز توانست بر حریملاء مسلط شود، مبارک بن عدوان به عنوان امیر حریملاء منصوب شد، اما پس از انکار عقاید وهابی عزل و احمد بن ناصر بن عدوان به جای وی منصوب شد. حکومت سعودی توانست بر این منطقه معارض مسلط شده و عقاید خود را هم در آنجا گسترش دهد.

توسعه طلبی سعودی در اقلیم الوشم در شهر شقراء آغاز شد که با بن سعود بیعت کرد، آنگاه القویعیه در سال 1169هجری چاره ای جز بیعت نداشت، اما از جمله مناطقی که در برابر توسعه طلبی و هجمه آل سعود مقاومت کرد، منطقه ثرمداء، اشیقر، القصب، مرات و الفرعه بودند و تنها زمانی تسلیم شدند که امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود دست به چندین حمله علیه این مناطق زد، الدرعیه هم بارها به سدیر حمله کرد که بیش از 10 سال طول کشید و توانست بر برخی مناطق مسلط شود، در سال 1196 هجری برابر با 1782 میلادی ائتلاف بزرگی میان آل ماضی از روضه سدیر و زاید بن زامل الدلیمی امیر الخرج علیه نفوذ آل سعود شکل گرفت، اما نیروهای سعودی در ثادق توانستند آل ماضی را شکست داده و بر روضه  سدیر مسلط شوند و عبدالله بن عمر به عنوان امیر آن منصوب شد.

توسعه‌طلبی آل سعود برای سیطره بر اقلیم الخرج ادامه یافت که در برابر آن به رهبری زاید بن زامل الدلیمی مقاومت کرد، زاید در چندین پیمان علیه الدرعیه شرکت کرد که از جمله می توان به پیمان جمعه با رهبر وادی الدواسر و رهبرانی از جنوب نجد و کمک مردم نجران اشاره کرد و با ارتش بزرگی به الدرعیه حمله کردند، نیروهای سعودی در نبرد الحایر شکست خوردند و پس از توافق میان عبدالعزیز بن محمد بن سعود و امیر نجران، نیروهای نجران به رهبری حسن بن هبه الله المکرمی عقب نشینی کردند و پس از آن زاید با الدرعیه صلح کرد، اما صلح را زیر پا گذاشت و امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود، دستور برکناری وی و تعیین سلیمان بن عفیصان به جای وی را صادر کرد. زاید به جنگ خود علیه الدرعیه ادامه داد تا سرانجام به دست یک گشتی سعودی کشته شد، اما فرزندانش جنگ با الدرعیه را ترک نکردند، الخرج در دوره محمد بن سعود روی ثبات ندید و گاهی با بیعت و گاهی نقض آن، روزگار را سپری می کرد، با این حال عبدالعزیز بن محمد در نهایت توانست آن را به زیر سلطه آل سعود درآورد.

القصیم

سعود بن عبدالعزیز بن محمد در سال 1189 هجری با محاصره"بریده"، آنجا را اشغال کرد و تحت سیطره دولت آل سعود قرار داد، هر چند "عنیزه"  و عبدالله بن احمد بن زامل امیر آن در سال 1182 تحت سیطره حکومت سعودی قرار گرفت، اما این مساله ثبات نداشت و بارها علیه آل سعود دست به شورش بزرگ زد، عنیزه از سعدون بن عریعر حاکم الاحساء درخواست کمک کرد و وی نیروهای همپیمان خود با قبائل الظفیر، بادیه شمر و عنزه را اعزام کرد و آنها نیروهای طرفدار حکومت سعودی را در بریده به محاصره خود درآوردند، این محاصره که ماه ها طول کشید، در نهایت شکست خورد و نیروهای سعدون عقب نشستند و به سمت روضه سدیر حرکت کرده و بر آن مسلط شدند.

سعود بن عبدالعزیز بن محمد توانست در سال 1202 هجری برابر با 1788 میلادی، عنیزه را به زور تحت سلطه حکومت سعودی درآورد. توسعه طلبی سعودی در شمال با به راه انداختن چندین حمله به جبل شمر، این منطقه را در سال 1207 هجری به زیر سلطه خود در آورد، قبائل الشرارت در دومه الجندل و الجوف هم در سال 1208 هجری تسلیم حکومت سعودی شدند.

در سال 1207 حاکم جبل شمر و شمال نجد با دولت نخست سعودی همپیمان شد و صفوف خود را از نظر عقیدتی متحد کرد و حائل به عنوان سرزمینی که تابع مذهب جدیدی که نیروهای سعودی تبلیغ می کردند، یعنی وهابیت شد، لقب گرفت.

توسعه‌طلبی به شرق نجد

در دوران سلیمان بن محمد حاکم الاحساء، درگیری ها با الدرعیه آغاز شد، حاکم الاحساء به امیر العیینه دستور داد محمد بن عبدالوهاب را به قتل برساند، اما امیر العیینه، وی را به الدرعیه فرستاد. بروز اختلافات میان رهبران بنی خالد به اخراج سلیمان بن محمد از الاحساء منجر شد، وی به الخرج پناهنده شد و همانجا درگذشت و عریعر بن دجین رهبری بنی خالد و حکومت الاحساء را به دست گرفت.

حملات بنی خالد پس از ائتلاف با امیران نجد و منطقه کوهستانی در شمال وادی حنیفه به الدرعیه مقر اصلی آل سعود در سال 1172 هجری آغاز شد، اما این ائتلاف دچار شکاف و فروپاشی شد و در تحقق این هدف ناکام ماند و عریعر بن دجین به الاحساء بازگشت.

عریعر بن دجین در سال 1178 هجری پس از ائتلاف با حسن بن هبه الله المکرمی رهبر نجران و دهام بن دواس امیر ریاض و برخی امیران نجد حمله گسترده ای را به الدرعیه آغاز کرد، ضربات نیروهای نجران به حدی بود که دولت نوپای سعودی را تهدید به فروپاشی کرد، اما محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب با امیر نجران صلح کردند و امیر نجران هم حملاتش را متوقف کرد، اما نیروهای عریعر به الدرعیه رسیدند و یک ماه کامل آن را در محاصره خود قرار دادند.

عریعر بن دجین در سال 1188 هجری به منطقه القصیم حمله کرد و موفق به راندن عبدالله بن حسن و تعیین راشد الدریبی آل ابوعلیان شد، وی قصد داشت به الدرعیه حمله کند که پس از دو ماه از عقب نشینی خود از بریده درگذشت. در الاحساء، اختلافات و درگیری میان رهبران بنی خالد پس از مرگ عریعر بن دجین آغاز شد تا اینکه سعدون بن عریعر به حکومت رسید، سعدون چندین بار به الدرعیه حمله کرد و در این زمینه ائتلاف هایی علیه الدرعیه تشکیل داد .

موازنه قوا شروع به تغییر کرد، حملات سعودی ها علیه الاحساء آغاز شد، سعود بن عبدالعزیز بن محمد در سال 1198 هجری برابر با 1784 میلادی به روستای العیون حمله ور شد و به قتل و غارت در آن دست زد. سعود در سال 1199 هجری به قتل و غارت اعضای قافله ای که از الاحساء می آمد، پرداخت.

اختلافات میان رهبران بنی خالد از سرگرفته شد و سعدون بن عریعر از الاحساء خارج شد و به الدرعیه پناه برد، عبدالعزیز بن محمد از این مساله سوء استفاده کرد و به سلیمان بن عفیصان دستور داد به الاحساء حمله کند، وی منطقه الجشه و بنرد العقیر را اشغال کرد و پس از غارت اموال مردم، آنجا را به آتش کشید. سعود بن عبدالعزیز حملاتی را علیه بنی خالد و عبدالمحسن بن سرداح رهبر آنها در سال 1207 هجری به راه انداخت که در این جنگ، ارتش بنی خالد شکست خورد و عبدالمحسن به المنتفق گریخت.






لشکر سعود به القطیف یورش برد و سیهات و منطقه عنک را محاصره کرد و عبدالمحسن بن سرداح رهبر بنی خالد را به قتل رساند، سعود توانست براک بن عبدالمسن بن سرداح را شکست دهد و با فرار وی به المنتفق، بر الاحساء مسلط شد و مردم آن را وادار به بیعت کرد و امیرانش را هم منصوب کرد و به تبلیغ وهابیت و تخریب گنبدها و ضریح قبور دست زد، الاحساء رنگ ثبات را ندید تا اینکه در سال 1220 هجری برابر با 1796 میلادی در جنگ الرقیقه، الاحساء به طور کامل تحت سلطه آل سعود قرار گرفت.

توسعه‌طلبی آل‌سعود در منطقه خلیج فارس

پس از سیطره سعودی ها بر الاحساء، توسعه طلبی آنها در مناطقی از خلیج فارس از جمله کویت آغاز شد، سعودی ها چندین حمله به فرماندهی ابراهیم بن عفیصان به راه انداختند، کویت با حمله ثوینی بن عبدالله که از سوی سلیمان پاشا مامور مهار تبلیغات الدرعیه شد، همکاری کرد، با این حال کویت تحت سلطه سعودی ها قرار نگرفت.

آل‌خلیفه بحرینی‌الاصل نیستند

توسعه‌طلبی سعودی، قطر را هم دربرگرفت و ابراهیم بن عفیصان توانست در سال 1207 هجری بر روستاهای فریحه، الحویله، الیوسیفیه و الرویضه مسلط شود و عقاید وهابیت را آنجا تبلیغ کند، ابراهیم بن عفیصان، الزباره مقر اقامت آل خلیفه را تحت سیطره خود قرار داد و آل خلیفه به جزیره بحرین گریخت.

توسعه‌طلبی دولت سعودی تا عمان هم امتداد یافت، مطلق بن محمد المطیری را اعزام کرد و وی بر مطرح و نزوی مسلط شد و به راس الخیمه رسید و با القواسم صلح کرد و ساکنان آن مناطق را وادار به گرایش به وهابیت کرد و تمام ضریح ها را تخریب کرد.

پایان و سقوط حکومت نخست سعودی

پایان دولت سعودی به دست محمد علی پاشا و فرزندش ابراهیم پاشا رقم خورد که رهبری حملات سوم مصر به مرکز جزیره العرب را برعهده داشت و توانست پس از درگیری های متعدد به الدرعیه مقر حکومتی آل سعود وارد شود و آن را ویران کند و به دولت نخست سعودی هم پایان دهد.

آغاز حملات زمانی بود که محمد علی پاشا، فرزندش ابراهیم پاشا را به عنوان فرمانده حملات مصر علیه آل سعود منصوب کرد، جنگ هایی که طی سال های 1816 تا 1819 میلادی رخ داد و طی آن درگیری های شدیدی در نجد به ویژه در الرس، شقراء، ضرماء و الدرعیه صورت گرفت و الدرعیه پایتخت دولت نخست آل سعود سقوط کرد و امیر آنها، عبدالله بن سعود هم اسیر شد و وی را نزد محمد علی پاشا در قاهره فرستادند، وی، عبدالله بن سعود را به الاستانه فرستاد، او را سه روز در بازارها گرداندند و سپس کشتند و ابراهیم پاشا به خاطر این موفقیت یعنی پایان دادن به دولت سعودی پاداش کلانی دریافت کرد.

امیران دولت نخست آل سعود

محمد بن سعود بن محمد آل مقرن

عبد العزیز بن محمد بن سعود

سعود الکبیر بن عبد العزیز

عبد الله بن سعود الکبیر



راه سوریه از یمن میگذرد     «  اللهم ارزقنا زيارة الحجة بن الحسن  »    «   لعنة الله علی عدوک یا علی   »

shafagh 2 از این پست سپاسگزاري کرده است

Major

Major



no avatar
پست ها

1614

تشکر کرده: 306 مرتبه
تشکر شده: 4687 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 1 آذر 1388 10:40

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

Re: پایان و سقوط اولین حکومت سعودی؛ ردپای استعمارگران

توسط iron_man63 » جمعه 9 مهر 1395 00:14

دوره برادرکشی و جنگ خونین در آل سعود؛ ظهور و سقوط دولت‌های دوم و سوم سعودی







دولت دوم سعودی
پس از آنکه نخستین دولت آل سعود در سال ۱۸۱۸ میلادی در حمله نیروهای مصری به فرماندهی ابراهیم پاشا سرنگون شد،‌ ترکی‌ بن عبدالله بن محمد آل سعود،‌ دومین دولت را با انتخاب ریاض به عنوان پایتخت خود تشکیل داد، اما در نهایت جنگ داخلی به فروپاشی آن منجر شد.




یکی از اتفاقات قابل توجه در دولت دوم سعودی، تغییر پایتخت از الدرعیه به ریاض بود و بر عکس دولت قبلی به صورت محدود توسعه یافت، همچنین درگیری و جنگ‌های داخلی به این دولت ضربه وارد کرد به طوری که اختلاف فرزندان فیصل بن ترکی بن عبدالله آل سعود در تضعیف این دولت و در نهایت سقوط آن به دست آل رشید حکام حاکمان امارت جبل شمر در سال 1891 میلادی رقم خورد.

در ماه مه 1818 میلادی، ابراهیم پاشا به دستور محمد علی پدرش، "نجد" را ترک کرد و تلاش‌هایی برای احیای دولت نجدی انجام شد که اولین مورد آن تلاش محمد بن مشاری آل معمر بود که الدرعیه را بازسازی کرد و به آن بازگشت.




                                                                                           نقشه دولت نخست آل سعود


اما ابن معمر خیلی نتوانست دوام بیاورد، زیرا مشاری بن آل سعود از اردوگاه مصری فرار کرد و به الوشم بازگشت و سپس به الدرعیه رفت، جایی که ابن معمر تلاش کرد با وی بجنگد، اما نتوانست و با مشاری بیعت کرد، مردم سدیر، المحمل، حریملاء و ساکنان الدرعیه و بسیاری از ساکنان الوشم با وی بیعت کردند، پس از آن بود که برخی اعضای آل سعود فراری بازگشتند و مشاری دستور جنگ صادر کرد؛ پس از جنگ با ساکنان السلمیه بر این منطقه و الیمامه مسلط شد و سپس به الدلم رفت که حاکم آن با وی بیعت کرد و آنگاه به الدرعیه بازگشت.

دوره ترکی بن عبدالله ؛حمله ابن معمر

پس از افزایش قدرت مشاری، ابن عریعر شیخ الاحساء و یحیی شریف مکه، مصر را در جریان اقدامات مشاری قرار داد به طوری که محمد علی پس از آن، نامه ای به سلطان عثمانی در این خصوص ارسال کرد، در همان زمان، ابن معمر از الدرعیه به سدوس رفت و آنجا خود را به مریضی زد و در منزل خود بیتوته کرد و با روسای شهرهایی که از مشاری آل سعود بیزاری می جستند، دیدار می کرد، آل حمد حاکمان حریملاء از وی خواستند به منطقه آنها نقل مکان کند. سپس فردی نزد فیصل الدویش فرستاد و از وی خواست او را کمک کند و پذیرفت.

ترور ترکی بن عبدالله

در نتیجه این اقدامات، ابن معمر، ارتش خود را به الدرعیه گسیل کرد و مشاری آل سعود را بدون اینکه ساکنان الدرعیه بفهمند، دستگیر کرد، سپس ارتش خود را به ریاض اعزام کرد تا ترکی بن عبدالله بن محمد آل سعود را که توانسته بود، فرار کند، دستگیر کند، نیروهای ابن معمر، وی را غافلگیر و  طرفدارانش را در ضرمی متفرق کردند، ابن معمر آنگاه به الدرعیه رفت که ساکنانش، او را تنها گذاشتند و یاری نکردند، ترکی، وی را دستگیر کرد و به ریاض برد و به همراه فرزندش به زندان افکند، ترکی دستور قتل ابن معمر و فرزندش را صادر کرد، با این حال ترکی در نهایت نتوانست به سبب بازگشت نیروهای مصری، در ریاض بماند و بار دیگر از آنجا گریخت.

پس از خروج نیروهای مصری، ترکی بار دیگر با 30 نفر به "عرقه" بازگشت که حمد بن یحیی امیر الوشم و سوید حاکم جلاجل هم به وی پیوستند، ترکی اعلان جنگ کرد و دستور داد ترک های باقی مانده از ریاض اخراج شوند، اما سوید عقب نشینی کرد و ترک ها، ترکی را در عرقه محاصره کرده، اما مجبور به عقب نشینی شدند، پس از آن بود که ترکی به "ضرمی" یورش برد و بر آن مسلط شد. ترکی تصمیم گرفت تنها ترک های باقی مانده در ریاض که 600 نفر به عنوان حامیان نظامی این شهر بودند، اخراج کند، اما به سبب آنکه فیصل الدویش از آنها حمایت کرد، نتوانست این کار را اخراج کند.

هنگامی که الدویش عقب نشینی کرد، ترکی بار دیگر ریاض را محاصره کرد، حامیان نظامی آن تسلیم شده و آنجا را ترک کردند، سپس ترکی، ریاض را پایتخت خود قرار داد و دیوارهایش را بازسازی کرد.

پس از نبرد السبیه میان نیروهای ترکی و نیروهای بنی خالد که شکست خوردند، ترکی به الاحساء لشکرکشی کرد که نتیجه آن فرار بنوخالد از آنجا بود، ترکی چهل روز در الاحساء باقی ماند، وی توانست سلطان مسقوط و شیخ بحرین را تسلیم خود کند، ترکی به حکومت خود ادامه داد تا اینکه به دست خواهرزاده اش، مشاری بن عبدالرحمن بن حسن بن مشاری آل سعود ترور شد.

ترور مشاری و دوره فیصل بن ترکی

فیصل بن ترکی، با هدف گرفتن انتقام پدرش، قصر مشاری بن عبدالرحمن را محاصره کرد و پس از ورود به آن، وی را ترور کرد.

دوره خالد بن سعود و عبدالله بن ثنیان؛ دوره نخست

مصر پس از این تحولات، تلاش کرد به عسیر حمله کند و گمان می رفت که فیصل بن ترکی به کسانی که در عسیر علیه مصر شوریدند، کمک می کند، مصر خالد بن سعود الکبیر بن عبدالعزیز آل سعود یکی از اعضای آل سعود را که پس از نبرد الدرعیه به اسارت گرفته بود، انتخاب کرد تا امور دولت سعودی را به جای فیصل برعهده بگیرد، فیصل در دوره نخست حکومتش، ریاض را از دست داد و نتوانست حتی با وجود محاصره این شهر، آن را پس بگیرد و دوره نخست حکومتش با اسارت و تبعید به مصر پایان یافت، اما خالد مدتی زیادی در حکومت باقی نماند که عبدالله بن ثنیان بن ابراهیم بن ثنیان آل سعود بر ضد وی شورش کرد و توانست افرادی را دور خود جمع کند، همچنین فیصل توانست از زندان القلعه با کمک عباس حلمی الاول بگریزد.

دوره دوم

فیصل پس از فرار و بازگشت به نجد توانست عبدالله بن ثنیان را به اسارت بگیرد و حکومت را بازپس بگیرد تا دوران دوم حکومتش آغاز شود، در این دوره فیصل حکومتش را در تمام محدوده دولت تحکیم بخشید و قدرت آل الرشید شروع به افزایش کرد، فیصل در روزهای پایانی حکومتش کور شد و فرزندش، عبدالله ادار امور دولت را با مشورت پدرش برعهده گرفت.

دوره جنگ داخلی در آل سعود

پس از مرگ فیصل، فرزندش، عبدالله، حکومت را در دست گرفت، اما طولی نکشید که جنگ داخلی میان وی و برادرش سعود آغاز شد که 10 سال طول کشید.

سعود به نجران رفت که رئیس آن در جمع آوری افراد مورد نیازش برای جنگ به وی کمک کرد، شمار زیادی از روسای قبایل را هم همراه وی کرد و با ارتش خود روانه ریاض شد. عبدالله ارتشی را به فرماندهی برادرش، محمد آماده کرد که توانست نیروهای سعود را با شکست روبرو کند و وی نیز به شدت زخمی شد و وی را وادار کرد به الاحساء فرار کند.

عبدالله همچنین ارتشی را به فرماندهی عمویش، عبدالله بن ترکی برای تنبیه قبایلی که به سعود کمک کرده بودند، اعزام کرد. سعود پس از بازیابی قدرتش، ارتش دیگری را آماده کرد که توانست با ارتش برادرش، محمد بجنگد و وی را اسیر کند، آنگاه به ریاض بازگشت در حالی که عبدالله از آن خارج شده بود و سعود وارد آن شد، اما ساکنان ریاض به رهبری عمویش علیه وی شورش کردند و سعود را شکست دادند و آنگاه عبدالله به آن بازگشت.

سعود پس از این واقعه تلاش کرد بار دیگر وارد ریاض شود که در این کار موفق شد و عبدالله هم به نزدیکی های کویت گریخت، پس از آن بود که سعود با عتیبه جنگید، اما در مقابل وی شکست خورد و بسیاری از لشکریانش هم کشته شدند.





                                                                                                           نقشه دولت دوم آل سعود


در همان زمان بود که عبدالرحمن بن فیصل آل سعود توانست از عراق بازگردد و هنگامی که وارد ریاض شد، برادرش سعود خارج از ریاض بود و بر اثر ابتلا به بیماری از دنیا رفت. عبدالرحمن زمام امور را به دست گرفت و عبدالله پس از آن، عبدالرحمن را شکست داد و به حکومت بازگشت.

سقوط دولت دوم آل سعود

در گستره این جنگ، قدرت آل الرشید حاکمان امارت جبل شمر افزایش یافت و محمد بن عبدالله الرشید با نیروهای عبدالله بن فیصل در ام العصافیر جنگیدند و در این جنگ شکست خوردند و بسیاری از طرفدارانش هم کشته شدند.پس از این شکست، دو طرف به مذاکره روی آوردند و میان آنها آتش بس برقرار شد. پس از آن بود که فرزندان سعود بن فیصل با لشکریانشان روانه  ریاض شدند و عموی خود را دستگیر کردند. ابن الرشید این مسئله را بهانه کرد و با ارتش خود به ریاض رفت و با فرزندان سعود با این شرط صلح کرد که از ریاض خارج شوند و عموی خود، عبدالله  را هم آزاد کنند. پس از آن بود که ریاض تحت سیطره آل الرشید قرار گرفت و سالم بن سبهان به عنوان امیر آن تعیین شد که سه نفر از فرزندان سعود را به قتل رساند که این اقدام خشم آل سعود و ابن رشید را به دنبال داشت که نتیجه آن عزل وی بود.

ابن رشید به عبدالله و عبدالرحمن برادرش اجازه داد به ریاض بازگردند، اما عبدالله درگذشت و نگرانی های ابن رشید از تلاش عبدالرحمن برای بازپس گیری قدرت افزایش یافت به همین سبب سالم بن سبهان را بار دیگر فرستاد، اما عبدالرحمن به وی نیرنگ زد و او را مجروح کرد و بسیاری از افرادی را که همراهش بودند، به قتل رساند.

هنگامی که ابن رشید از این مسئله با خبر شد، ارتشی را مهیا کرد و به  ریاض گسیل داشت و با ساکنان آن گفت‌وگو کرد و این شرط را قرارداد که عبدالرحمن رهبر "العارض و الخرج" شود و سالم بن سبهان هم در مقابل آزادی سعودی هایی که در حائل بودند، آزاد شود. پس از آن ابن رشید به جنگ ساکنان القصیم و حسن بن مهنا امیر بریده و زامل بن سلیم امیر عنیزه رفت که در نبرد الملیداء شکست خوردند.

هنگامی که عبدالرحمن از این موضوع باخبر شد، از ریاض بیرون رفت، اما ابراهیم بن مهنا برادر حسن بن مهنا، او را به بازگشت تشویق کرد، عبدالرحمن هم برگشت و با ارتش ابن رشید در حریملاء رو در رو شد و در مقابل آنها شکست خورد. پس از آن عبدالرحمن در بادیه زندگی کرد و آنگاه به قطر رفت که با استقبال امیر آن روبرو شد، خانواده عبدالرحمن در ادامه به کویت عزیمت کردند تا به این ترتیب، دولت دولت سعودی در سال 1891 میلادی در نبرد حریملاء از هم فرو بپاشد.عبدالرحمن بن فیصل آخرین امیر دولت دوم سعودی بود.

دولت دوم آل سعود در یک نگاه

امارت نجد
پایتخت : ریاض
زبان : عربی
حکومت : پادشاهی
مذهب : وهابیت(عقاید محمد بن عبدالوهاب)
تاسیس : 1818میلادی
سقوط : 1891 میلادی

امیران دولت دوم آل سعود

- ترکی بن عبد الله بن محمد بن سعود دوره نخست (1819-1820)
- ترکی بن عبد الله بن محمد بن سعود دوره دوم (1824-1834)
- مشاری بن عبد الرحمن (1834-1834)
- فیصل بن ترکی دوره نخست (1834-1838)
- خالد بن سعود بن عبد العزیز بن محمد بن سعود (مامور شدن از سوی مصری ها) (1838-1841)
-عبد الله بن ثنیان بن إبراهیم بن ثنیان بن سعود (1841-1843)
- فیصل بن ترکی دوره دوم (1843-1865)
- عبد الله بن فیصل بن ترکی دوره نخست (1865-1871)
-سعود بن فیصل بن ترکی دوره نخست (1871-1871)
-عبد الله بن فیصل بن ترکی دوره دوم (1871-1873)
-سعود بن فیصل بن ترکی دوره دوم (1873-1875)
-عبد الرحمن بن فیصل دوره نخست (1875-1876)
-عبد الله بن فیصل بن ترکی دوره سوم (1876-1889)
-عبد الرحمن بن فیصل دوره دوم (1889-1891)







چگونگی شکل‌گیری سومین دولت آل سعود

دولت سوم آل سعود، میراث دولت‌های نخست و دوم سعودی به شمار می رود، این دولت، پانزدهم ژانویه 1902 میلادی به دست موسس آن عبدالعزیز آل سعود در چارچوب تلاش های وی برای سیطره این خاندان بر تمام عربستان تشکیل شد،‌وی مناطقی را که تابع دولت های نخست و  دوم سعودی بود، در قلمرو این حکومت قرار داد.

تاریخ مرحله پایانی تاسیس حکومت معاصر آل سعود

پایتخت :          ریاض

زبان :              عربی

حکومت:         پادشاهی مطلق

مذهب رسمی: وهابیت

بنیانگذار :    عبدالعزیز آل سعود  1902–1921

رخدادهای تاریخی

نبرد جراب                 24 ژانویه 1915

نبرد ریاض                 15 ژانویه 1902

سقوط امارت حائل     دوم نوامبر 1921

دولت سوم آل سعود، میراث دولت های نخست و دوم سعودی به شمار می رود، این دولت پنجم شوال 1319 هجری قمری برابر با پانزدهم ژانویه 1902 میلادی به دست موسس آن عبدالعزیز آل سعود تشکیل شد.

کنفرانسی در ریاض با شرکت علماء و روسای نجد برگزار شد که شرکت کنندگان تصمیم گرفتند عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود حاکم نجد و جانشینان وی، لقب سلطان(پادشاه) بگیرند. عبدالعزیز آل سعود نامه ای به نماینده تام الاختیار و ارشد انگلیس نوشت و وی را در جریان این تصمیم قرار داد، حکومت انگلیس هم در 27 ذی الحجه 1339 هجری قمری برابر با دوم سپتامبر 1921 میلادی، ابن سعود و جانشینانش را به عنوان پادشاه نجد به رسمیت شناخت. پادشاهی که تا زمان اعلام تشکیل پادشاهی عربستان سعودی در سال 1932 میلادی برپا بود.

عبدالرحمن بن فیصل به همراه خانواده اش از نجد مهاجرت کرد و در کویت رحل اقامت گزید، کویتی که شیخ محمد آل صباح امیر آن بود و به دستور دولت عثمانی، حق اقامت به آل سعود در کویت داد. از اینجا می توان با موضع دولت عثمانی در قبال آل سعود پس از سقوط دولت دوم آنها (1309 ـ 1319هجری قمری برابر با 1891 ـ 1902 میلادی) آشنا شد که محدود کردن تحرکات و مکان اقامت آل سعود نشان دهنده نگرانی عثمانی ها از توطئه چینی و آشوب سعودی ها علیه آل رشید بود.

پایان دومین دولت سعودی به تدریج صورت گرفت؛ این دولت تا پیش از سقوط، دولت قدرتمندی در شبه جزیره عربستان به ویژه در دوره حکومت فیصل بن ترکی از مطرح ترین امیران آن به شمار می رفت، اما در نتیجه عوامل متعددی در نهایت از هم فروپاشید و عثمانی ها منطقه الاحساء را هدف حملات خود قرار دادند و آل رشید هم تمام سرزمین نجد را تحت سیطره خود قرار دادند و این خاندان به حکومت آل سعود در تمام نجد پایان داد، این در حالی بود که امارت آل رشید با حمایت فیصل بن ترکی از عبدالله بن رشید به عنوان امیر جبل شمر شکل گرفت.

از آن زمان امارت رشیدی بر پا بود، امارتی که پایه های حکومت آل سعود را در نجد ویران کرد و آنگاه در دوران عبدالرحمن بن فیصل آخرین امیر دولت دوم سعودی، مهر سرنگونی بر آن زد.

پیشینه‌های سقوط

اختلافاتی که میان فرزندان فیصل بن ترکی به وجود آمد، سبب تضعیف شدید دولت دوم سعودی شد. پس از مرگ فیصل بن ترکی آل سعود، عبدالله بن سعود بزرگترین فرزندش، در سال 1282 هجری قمری برابر با 1865 میلادی جانشین وی شد، اما این مساله سبب بروز اختلافات میان وی و برادرش، سعود شد که در نهایت خروج و شورش سعود را به دنبال داشت، موضوعی که فرصت را برای سیطره آل رشید، امیران جبل شمر و تحرکات ترکان عثمانی در الاحساء و قطیف فراهم کرد.

رابطه میان فیصل بن ترکی و عبدالله بن علی بن رشید امیر وی در جبل شمر، رابطه خاصی بود و با رابطه وی با امیران دیگر فرق داشت. این رابطه حسنه میان رهبران سعودی و امارت الجبل ادامه داشت تا اینکه اختلافات میان طرفین در دوران عبدالله بن فیصل آل سعود و محمد بن عبدالله بن رشید آغاز شد و این اختلافات به درگیری هایی منجر شد که نتیجه آن سیطره امیر محمد بن عبدالله بن رشید بر عبدالرحمن بن فیصل آخرین امیر دولت دوم سعودی و سرنگونی آن در سال 1309 هجری قمری برابر با آگوست 1891 میلادی بود.

هنگامی که عبدالرحمن حاکم ریاض بود، محمد بن عبدالله آل رشید تصمیم گرفت قصیم و ریاض را تحت سیطره خود قرار دهد.

روابط بسیار گرم آل سعود و آل خلیفه

واقعه الملیداء با شکست سنگین طرفداران عبدالرحمن بن فیصل آل سعود همراه شد، وی تصمیم گرفت پیش از رخ دادن فاجعه به آنها کمک کند، اما هنگامی که به همراه لشکریانش به الخفس در 115 کیلومتری ریاض رسید، خبر پایان درگیری و پیروزی ابن رشید به وی رسید.

عبدالرحمن با درک این نکته که ابن رشید قطعا به سوی موضع نیروهایش پیشروی خواهد کرد و با اطلاع از ضعف موقعیت نظامی اش به سبب شکست در برابر محمد بن رشید در پی نبرد الملیداء در سال 1308 هجری قمری برابر با 1891 میلادی، به دنبال منطقه امن تر برای خانواده اش به سوی مناطق واقع بین یبرین و الاحساء رفت تا از تیررس حملات ابن رشید در امان باشند. با این حال به سبب دشواری زندگی در صحرا برای زنان و کودکانش، فرزندش، عبدالعزیز را به سوی شیخ عیسی بن خلیفه حاکم بحرین فرستاد و از وی خواست با اقامت خانواده اش موافقت کنند، شیخ عیسی از این درخواست استقبال کرد، عبدالرحمن آل سعود، فرزندان و زنانش را به بحرین فرستاد که با استقبال گرم حاکم این جزیره روبرو شدند.

عبدالرحمن آل سعود پس از اطمینان یافتن از مکان امن زنان و کودکانش در بحرین، تلاش کرد ریاض را از آل رشید بازپس گیرد، طرفدارانش را از بادیه جمع کرد، ابراهیم بن مهنا برادر حسن بن مهنا امیر مشهور بریده را هم همراه خود دید، عبدالرحمن با نیروهایش به منطقه الدلم حمله کردند و بر آن مسلط شدند و کسانی را که با محمد بن رشید همسو بودند، اخراج کردند، آنگاه راهی ریاض شدند و در سال 1309 هجری قمری برابر با 1891 میلادی وارد آن شدند. عبدالرحمن در حریملاء واقع در شمال ریاض اقامت کرد.

هنگامی که اخبار تحرکات عبدالرحمن آل سعود به محمد بن رشید رسید، فورا با ارتش خود از حائل به سمت ریاض حرکت کرد، دو لشکر در حریملاء به هم رسیدند، لشکر عبدالرحمن از هم فروپاشید و برخی از نیروهایش کشته شدند و ابن رشید هم وارد ریاض شد و محمد بن فیصل را به عنوان امیر آن باقی گذاشت و خود به حائل بازگشت. نبرد حریملاء رویاها و آرزوهای عبدالرحمن آل سعود را ادامه تحرکات نظامی خود بر باد داد، وی در حالی به چادر خود در بادیه برگشت که فرزندش، عبدالعزیز در اطراف منازل عجمان مستقر بود.

نبرد حریملاء آخرین جنگ های حاکمان دولت دوم سعودی بودند که با سقوط آن دومین دوره از تاریخ حکومت آل سعود هم به پایان رسید.

تحرکات سیاسی آل سعود؛ رفاقت دیرینه با آل صباح در کویت

آل سعود بهره زیادی از اقامت خود در کویت برد، به طوری که تحرکات سیاسی و غیر سیاسی خود را از آنجا برای احیای حکومتی که از دست دادند، آغاز کردند. دولت عثمانی به آل صباح تاکید کرده بود که در صورت بروز طمع ورزی محمد بن رشید یا تلاش وی برای استقلال از دولت عثمانی یا تماس با قدرت های سیاسی خارجی دارای حاکمیت در منطقه خلیج فارس، آل سعود قدرتی است که نمی توان آن را نادیده گرفت.

نکته قابل توجه، این است که پیوندهای رابطه حسنه میان آل سعود و آل صباح و به طور خاص میان شیخ مبارک الصباح و عبدالعزیز آل سعود، محکم و استوار بود .  گفته شده بود که شیخ مبارک الصباح با حمایت قاطع از عبدالعزیز تلاش کرد از قدرت آل سعود برای ضربه زدن به ابن رشید دشمن و رقیبش بهره ببرد، به ویژه پس از اینکه، مبارک از محمد الصباح و جراح الصباح دو برادرش راحت شد، رابطه میان مبارک الصباح و عبدالعزیز ابن متعب بن رشید با توجه به حمایت مبارک الصباح از آل سعود که در کویت اقامت کرده بودند، تیره شد.



نکته دیگر باید به درگیری هایی که میان ‌آل رشید و آل صباح رخ داد، اشاره کرد تا جایی که حملات ابن رشید به مرزهای عراق هم امتداد یافت و شیخ سعدون پاشا ابوعجیمی رئیس قبائل المنتفق که از شیخ مبارک علیه آل رشید حمایت می کرد، با این حملات به مقابله پرداخت.

پیشنهاد دولت عثمانی

عاکف پاشا نماینده عثمانی در الاحساء، نماینده ای را نزد عبدالرحمن فرستاد و در نزدیکی المبرز در دو مایلی شمال الهفوف با یکدیگر دیدار کردند، آنگاه امارت ریاض را به وی پیشنهاد داد به این شرط که به حاکمیت دولت عثمانی اعتراف کند و هر سال هم مبلغ شش هزار ریال خراج بپردازد و در مقابل دولت عثمانی هم متعهد می شود از وی با پول و سلاح حمایت کند، اما عبدالرحمن با این بهانه که از شورش طرفدارانش می ترسد، از پذیرش این پیشنهاد سر باز زد.

گفته می شود که هدف دولت عثمانی این بود که با جذب عبدالرحمن و تبعیت وی از این دولت، عدم حملات وی یا طرفدارانش به منطقه الاحساء و قطیف تضمین می شود که نکته مهمی برای آن به شمار می رفت و همچنین تضمینی برای عدم سوء‌استفاده انگلیس رقیب دولت عثمانی از موضوع عبدالرحمن آل سعود بود. با این حال گفته شده است که عبدالرحمن این پیشنهاد عثمانی ها را به دلیل بی اعتمادی به آنها یا بی  اعتمادی به وفاداری عشایر نجدی نسبت به خود پس از پیروزی های پیاپی ابن رشید نپذیرفت.

عبدالرحمن پس از مخالفت با پیشنهاد دولت عثمانی، تصمیم گرفت در کویت باقی بماند، چون نسبتا از خطر دشمنش، محمد بن رشید، دور بود و همچنین کویت به عنوان پناهگاه طرفدارانش بود که از نجد فرار کرده بودند، به همین سبب حضور عبدالرحمن در کویت فرصتی برای اطلاع از شرایط و اوضاع نجد از طریق فعالیت تجارش بود و نیز فرصتی برای ارتباط با دشمنان ابن رشید فراهم می کرد.

اما محمد بن صباح حاکم کویت از دادن اجازه به وی برای اقامت در کویت عذرخواست.به نظر می رسد علت امتناع محمد بن صباح از دادن اجازه اقامت به عبدالرحمن به دو مساله برگردد که اولین مورد آن سفارش و یا بهتر بگوییم دستور عثمانی ها بود و دومین مورد هم به نگرانی و ترس امیر کویت از محمد بن رشید برمی گردد، به همین سبب عبدالرحمن اقامت در بادیه را به اجبار برگزید که پیش از نبرد حریملاء در آن ساکن بود.

عبدالرحمن نامه ای برای "قاسم بن ثان" امیر قطر نوشت و وضعیت خود را برای وی تشریح کرد، ابن ثان از وی استقبال کرد و وی نیز به قطر رفت و خانواده اش هم که مدت دو ماه از آگوست تا نوامبر 1892 میلادی در بحرین بود، به وی پیوست. اما ناگهان، دولت عثمانی موضع خود را در قبال عبدالرحمن آل سعود تغییر داد و با درخواست وی برای اقامت در کویت موافقت کرد، به همین سبب توافقی به دست آمد مبنی بر اینکه عبدالرحمن و خانواده اش در کویت اقامت کنند و دولت عثمانی هم حقوق ماهیانه به میزان شصت لیره عثمانی به وی پرداخت کند.





                                                                                                نقشه دولت سوم آل سعود


اما علت تغییر موضع دولت عثمانی این بود که این نکته را درک کرد که حضور عبدالرحمن در کویت تضمین کننده کنترل تحرکاتش است و می تواند مانع ارتباط وی با برخی قبایل شود یا به تعقیب یا منع فعالیت هایش دست بزند. عبدالرحمن و عبدالعزیز، پسرش که بعدها ملک عبدالعزیز شد، در سال 1892 میلادی در کویت اقامت گزید که عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود از همین کویت بود که اولین گام خود را برای تشکیل پادشاهی فراگیر آل سعود برداشت.

محمد بن عبدالله بن رشید که حاکمیت مطلقی در نجد داشت، در 29 نوامبر 1897 میلادی در حائل درگذشت. پس از وی، عبدالعزیز بن متعب عبدالله ابن رشید برادرزاده اش، جانشین وی شد.

آل سعود، پس از سقوط دولت دوم خود در نجد، سلطه خود را بر این منطقه و مناطق دیگر شبه جزیره عربستان از دست داد، اما زمینه تشکیل سومین دولت سعودی از بین نرفت و هواداران آنها در نجد همچنان به تحرکات خود با وجود حکومت آل رشید ادامه دادند.



راه سوریه از یمن میگذرد     «  اللهم ارزقنا زيارة الحجة بن الحسن  »    «   لعنة الله علی عدوک یا علی   »

shafagh 2 از این پست سپاسگزاري کرده است

Major

Major



no avatar
پست ها

1614

تشکر کرده: 306 مرتبه
تشکر شده: 4687 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 1 آذر 1388 10:40

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

Re: پایان و سقوط اولین حکومت سعودی؛ ردپای استعمارگران

توسط iron_man63 » جمعه 9 مهر 1395 00:16

شناسنامه ‌آل سعود و چند روایت درباره ماهیت واقعی/مسیر پرفراز و نشیب «نوادگان کلاه‌سرخ‌ها»

آل سعود
«برخی ممکن است این خاندان(آل سعود) را به یهودیان بنی‌قریظه منتسب کنند که پیامبر اسلام آنها را از مدینه بیرون راند و آنها در الیمامه سکنی گزیدند و برخی معتقدند که نسب آنها به یهودیان یمن برمی‌گردد».

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، «افعی شن‌های روان»، نام کتابی است که قاسم حسین الزین نویسنده عرب درباره چگونگی شکل‌گیری حکومت پادشاهی آل سعود به رشته تحریر درآورده است. نویسنده این کتاب، در ابتدای اثر خود به ارواح مطهر شهدای مقاومت و کرامت امت اسلام درود فرستاده است. وی نگاشتن این کتاب را افتخاری برای خود و خدمت به محور مقاومت بر ضد طرح صهیونیستی وهابی دانسته است که منطقه عربی را در امتداد جغرافیای کرامت از لبنان و سوریه تا عراق و یمن دربرگرفته است.





نظر به جذابیت این کتاب و با توجه به گذشت هشتاد و شش سال از اشغال تمام شبه جزیره و تشکیل پادشاهی عربستان سعودی، سه بخش نخست این کتاب ارزشمند ترجمه و تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود، بخش مربوط به ماهیت واقعی آل سعود به صورت کامل از این کتاب ترجمه و تقدیم می‌شود:

آل سعود چه کسانی هستند؟(ماهیت واقعی آل سعود)

بر روی امواج گرما و خشکسالی، خورشید از اشعه‌های زرد‌رنگش، اشعه طلایی داغی را ساطع کرد که آغشته به پخش‌کننده گرمای سوزناک است،بر صورت‌های مخدوش و ریش‌های پرپشت واقع می‌شود که در زیر پوست خود، شکم‌های گرسنه را پنهان کرده است. مشتاق و علاقه‌مند به سفره‌های لبریزاز خون‌های ملت‌ها.

کاروان آقای جان فیلیپی(مسئول سفر شاهزاده فیصل فرزند ملک عبدالعزیز به انگلیس در حدود یک قرن پیش) وارد شهر نجران شد که در این کاروان، دوست وی به نام محمد التمیمی هم همراهش بود، آن دو شروع به سئوال کردن درباره یک خانواده یهودی و رئیس آن یوسف بن مقرن الیاهو کردند تا امانت ارسالی از سوی ملک عبدالعزیز آل سعود را که پانصد ریال نقره‌ای به شکل سکه‌ای که بر روی آن نام «ماری تریز» حک شده بود –واحد پولی که در یمن آن زمان رایج بود-آنها سلام گرم پادشاه را به وی رساندند و تا جایی که توانستند نیازهای وی را برآورده کردند.

یوسف الیهودی به گرمی از میهمانان خود پذیرایی و از لطف پادشاه، بزرگواری و محبت بسیارش تشکر کرد. وی آنگاه  دست‌نوشته خود را به آقای جان فیلیپی داد که بخشی از آن به زبان عربی و بخشی دیگر به زبان عِبری با نام «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن»، و او را مامور کرد تا به نیابت از وی، دست‌خطش را به اعلی‌حضرت سلطان عبدالعزیز آل سعود به منظور تقدیر و تشکر از احساسات و محبت سرشار و دعای مکرر با پیوندهای خویشاوندان یهود نجران تقدیم کند.

آقای جان فیلیپی پس از اطلاع از بخش از دست خط در کتاب خود با عنوان روزگاران عربی آورده است که در کتاب «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن»،به این جمله برخورد کرده بود که نام واقعی خاندان آل سعود،‌آل مردخای است.

اغلب راویان بر یهودی بودن این واژه تاکید و اتفاق نظر دارند،‌نکته دیگر این‌که اعراب از هنگام آغاز تاریخشان، این نام را بر یکدیگر اطلاق نکرده‌اند، ولی اختلاف میان راویان درباره اصل این نام است، هر چند درباره یهودی بودن آن اجماع دارند.

آیا نسب آل سعود به یهودیان بنی‌قریظه برمی‌گردد؟/شگرد عجیب برای ادغام با مسلمانان ترک

برخی ممکن است این خاندان(آل سعود) را به یهودیان بنی‌قریظه منتسب کنند که حضرت محمد(ص) پیامبر اسلام آنها را از مدینه بیرون راند و آنها در الیمامه سکنی گزیدند و برخی معتقدند که نسب آنها به یهودیان یمن که برای امرار معاش و یافتن ارثیه اجدادشان به جزیره  العرب مهاجرت کردند، برمی‌گردد.

اغلب راویان و مورخان درباره این‌که نسب این خانواده به یهودیان بصره برمی‌گردد، اجماع نظر دارند که این افراد شرایط زندگی و ماندن به سبب سیاست‌های حکومت عثمانی بر آنها سخت شد، به بصره آمدند، این افراد در اصل ساکن الاستانه(استانبول) بودند که به سبب آنکه سیاست عثمانی شرایط ماندن را برای آنها سخت کرد، از این شهر آواره شدند و به بصره رفتند. به گفته اغلب مورخان، نسب این یهودیان به یک طایفه یهودی موسوم به یهودیان الدونمه برمی‌گردد که در پی برگزاری دادگاه‌های تفتیش عقاید در اسپانیا از این کشور گریختند و در ترکیه ساکن شدند و به صورت عجیب و مشکوکی با مسلمانان ترک ادغام شدند و عقیده سری مخصوص خود را ایجاد کردند و آن پنهان کردن یهودیت و ادغام در جوامع محلی از ترس سرکوب و تعقیب بود.

ویژگی این دسته از یهودیان این بود که کلاه‌‌های قرمز رنگ رو سر می‌گذاشتند و ریش‌های آنها بلند بود و سرهایشان را می‌تراسیدند، به همین سبب اعراب در ایام قدیم به آل سعود، لقب «نوادگان کلاه‌سرخ‌ها» می‌دادند.

نسب آل سعود به یهودیان بنی قینقاع برمی‌گردد!/تغییر نام «ماک رن» به «مقرن»

آقای جان فیلیپی در ادامه بخش‌هایی از کتاب «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن» را این‌گونه روایت می‌کند: سعودی‌ها اصالتا یهودی هستند و نسب آنها به یهودیان بنی القینقاع برمی‌گردد و پسرعموهای یهودی نجرانی به نام یوسف إلیاهو هستند که افتخار پیوند با ملک عبدالعزیز را پیدا کرده است که نسب وی در جد ششم با آل سعود یکی می‌شود و همگی از سلیمان اسلایم یهودی منشعب شده‌ اند که دو پسر داشت که نام یکی از آنها،‌ماک رن بود که اسمش را به عربی تبدیل کرد تا «مقرن» شود، مقرن جد عبدالعزیز پسر سعود»

به گزارش تسنیم، در ادامه بخش مربوط به ماهیت واقعی آل سعود در این کتاب آمده است : یکی از مورخین به نام محمد التمیمی که در جریان سفر با جان فیلیپی از بخش‌هایی از کتاب مذکور مطلع شده، آورده است:«حلقه‌های مفقوده‌ای را در این کتاب یافتم و دلایل سرگشتگی اجداد آل مردخای و دشواری ادغام آنها در قبایل عربی را پیدا کردم، این‌که، قبایل عربی تغییر نام خانواده مردخای را بپذیرند و هضم این مسئله برای آنها، آسان نبود، قبایل از واژه غریب و تلفظ آن اکراه داشتند،خاندان آل مردخای، اسامی عشایر معروفی را بررسی کردند و مطمئن شدند که هیچ قبیله‌ای که به خودش احترام می‌گذارد، نمی‌تواند به آنها اجازه ادغام و یکی شدن را بدهد. به همین سبب فکرشان به عشیره‌ای از عشایر گمنام و ناشناخته در منطقه متمایل شد تا ماهیتشان در مقابل ساکنان نجران و عشایر مجاور برملا نشود، در نهایت گزینه انتخابی آنها،عشیره المسالیخ بود که یکی از تیره‌های قبیله عنزه بن وائل بود، این ایده یهودی به قدری محکم بود که خاندان آل مردخای توانست با المسالیخ همزیستی داشته باشد و تحت حمایت آنها نیز قرار بگیرد.

مامور ویژه سازمان اطلاعات انگلیس در خدمت آل مردخای(آل سعود)

نکته شایان ذکر برای خوانندگان این است که محمد التمیمی نویسنده شجره‌نامه سعودی است که هزینه آن را ملک عبدالعزیز پرداخت کرد و پاداش وی، واگذاری مناصب مهمی در پادشاهی سعودی از جمله مدیریت کتابخانه‌های عمومی بود، التمیمی بدون این‌که قصد اهانت به آل سعود را داشته باشد، افشاگری می‌کند، چه بسا قصد تفاخر به انساب آنها و نشان دادن زیرکی آل سعود را داشته باشد که چنین زیرکی و هوشی به ندرت در عقول عربی یافت می‌شود. گواهی و شهادت دادن وی در حالی با صحبت کردن از سفرش آغاز می‌شود که وی این نکته را درک نکرد که شهادت و گواهی برای تاریخ است و این سفرش، همان سفری است که موسس اول تاج و تخت نوین سعودی، جان فیلیپی است که به شیوه اسلام سعودی، مسلمان شد و سازمان اطلاعات انگلیس، نام شیخ الحاج محمد عبدالله فیلبی را برای وی برگزید.

شیخ التمیمی آورده است:«یوسف الیهودی نمی‌خواهد حقیقت نسبی را افشا کند که او را به آل سعود مرتبط می‌کند و علاقه‌مند است که من از حقیقت آنچه در کتاب آمده، مطلع نشوم، ولی وی پس از آن کمی محتاطانه حرف زد و آن زمانی بود که فیلپی به وی اطلاع داد که من مولف شجره‌نامه سعودی هستم، اطلاعاتی که از وی کسب کردم،‌این بود که حاکمان نخستین آل سعود، خویشاوندی با آنها را تا جد سومشان داود انکار نمی‌‌کردند، ولی بار دیگر به انکار آنها پرداخته و سعی کردند از آنها دوری کنند به سبب شرایطی که برای آل سعود پیش آمد تا آنکه عبدالعزیز روی کار آمد و پایه‌های خود را محکم کرد و از سرنوشت خود مطمئن شدند دوباره با آنها تماس گرفت و به آنها با مهربانی رفتار کرد.



راه سوریه از یمن میگذرد     «  اللهم ارزقنا زيارة الحجة بن الحسن  »    «   لعنة الله علی عدوک یا علی   »

2 کاربر از این پست سپاسگزاري کرده اند


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان