خدایا چرا من ؟!!!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
پست: 192
تاریخ عضویت: دو شنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 97 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

خدایا چرا من ؟!!!

پست توسط مهاجر تنها » پنج شنبه 21 تیر 1397, 9:44 am

هو العادل

سلام

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...

در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند..

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.

و دو نفر به مسابقات نهایی...

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"



Major
Major
پست: 192
تاریخ عضویت: دو شنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 97 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: خدایا چرا من ؟!!!

پست توسط مهاجر تنها » پنج شنبه 21 تیر 1397, 9:47 am

هو الرئوف
سلام

روزی شخصی با دوستش داشت درد دل میکرد و می گفت :

کار خدا را میبینی ! فلان کار مرا درست نمیکند و فلان چیز را به من نمی دهد...!

اما به بعضی ها خیلی چیزها را می دهد که من آرزویش را دارم!!!

در همین هنگام، پسر این شخص آمد و به پدرش گفت :

بابا! برام موتور میخری ؟

این شخص به پسرش گفت :

صبر کن ! صبر کن تا بزرگ شوی ! گواهینامه بگیری ! اونوقت قول میدم برات بگیرم، تو الان کوچکی و برات زوده، یک موقع تصادف میکنی و به کسی میزنی و گواهینامه هم نداری و.....!!

بالاخره برات خیلی خطر داره !

پسرش با ناراحتی رفت !!!!!

دوستش رو به این شخص کرد و گفت :
تو چرا برای فرزندت موتور نمی خری ؟

آن شخص گفت : من که دشمنش نیستم و دوستش دارم و بچمه و به موقع براش میخرم .!

دوستش گفت : پس خداوند که دانای جهان است، با تو رفتاری میکند که تو با بچه ات میکنی ؛ زیرا تو را دوست دارد..

پس صبر کن !!! و اگر فرزند تو برایت مهم نباشد و در کودکی برایش موتور را فراهم می کردی، اما میدانی که خطرات در کمینش است، ولی او نمی داند و باز به دوستانش حسادت میکند که :

پدر ! چرا بچه فلانی موتور دارد و من ندارم!!!

Major
Major
پست: 192
تاریخ عضویت: دو شنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 97 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: خدایا چرا من ؟!!!

پست توسط مهاجر تنها » شنبه 23 تیر 1397, 10:29 am

هو العلیم
سلام
گاهی بد بیاریها حکمت بزرگی دارن
گاهی حکمتها زود نمایان می شوند و گاهی دیر
گاهی حکمتهارامی فهمیم وگاهی تا اخر عمر نمی فهمیم
پس در کار خدا چرا نباید بیاریم

مانند این دکتر که فهمید حکمت الهی را
 
✴️داستان واقعی و خیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده✴️



پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، با عجله به فرودگاه رفت .

بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها است و شما میخواهید من ۱۶ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه را گم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی را شنید : بفرما داخل هر که هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .!

پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد ، در حالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود، که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هر از گاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :

به خدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .

ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا....

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند، به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از ما دور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم، میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند .

دکتر ایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت، تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من به خدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا میماند .

Major
Major
پست: 192
تاریخ عضویت: دو شنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 97 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: خدایا چرا من ؟!!!

پست توسط مهاجر تنها » سه شنبه 26 تیر 1397, 12:51 am

هو الجبار
سلام

بعضی ها لیاقت ندارن که بهشون نیکی و کمک بشه
و ای بسا اگر بدادشون برسی برگردن وزخمی به ما بزنن
این موقع هست که می گوییم خدایا چرا من؟!!!در حال که باید خودمونو ملامت کنیم
بایدبه لیاقت وشخصیت افراد نگاه کنیم



چوپانی ماری را ازمیان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد. چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمد و گفت: به گردنت بزنم یابه لبت؟

چوپان گفت: آیا سزای خوبی این است؟ مار گفت: سزای خوبی بدی است...!!! و قرارشد تا از کسی سوال کنند، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند چاره ی کار را.

روباه گفت: من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم. برگشته ومار را درون بوته های آتش انداختند، مار به استمداد برآمد. روباه گفت: بمان تارسم خوبی از جهان بر افکنده نشود....

Major
Major
پست: 192
تاریخ عضویت: دو شنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 97 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: خدایا چرا من ؟!!!

پست توسط مهاجر تنها » چهار شنبه 3 مرداد 1397, 11:15 pm

هوالحکیم
سلام

همه ما غرور داریم وخیلی از ضربات مهلکی که در زندگی می خوریم از غرورمون هست

مانند بعضی که در محیط مجازی وشاید همین سایت راجع به چیزی که تخصص ندارن وبلد نیستند به محکمی برخورد می کنند گویی که تا ته مطلب را فرا گرفتن اما زهی خیال باطل فقط غرور غرور

شخصی علم نحو را فرا گرفته بود و در ادبیات عرب بسیار ترقی کرده و او را دانشمند علم نحو می خواندند. روزی سوار بر کشتی شد، ولی چون مغرور به علم خود بود رو به ناخدای کشتی کرد و گفت: آیا تو علم نحو خوانده ای؟ او گفت: نه، عالم گفت: نصف عمرت را تباه نموده ای. ناخدای کشتی از این سرزنش اندوهگین و خاموش ماند و چیزی نگفت.

کشتی همچنان در حرکت بود، تا اینکه بر اثر طوفان به گردابی افتاد و در پرتگاه غرق شدن قرار گرفت. در این هنگام، کشتیبان که شنا می دانست، به عالم نحوی گفت: آیا شنا می دانی؟ گفت: نه، ناخدا گفت: همه عمرت به فناست چرا که کشتی در حال غرق شدن است و تو شنا نمی دانی.!

عالم نحوی به غرور خود پی برد و متوجه شد که بالاترین علم آن است که انسان اوصاف زشت و صفات رذیله را در وجود خود نابود کند تا غرق دریای غرور نگردد.
خدایا در مقابل شیطان رجیم کمکمون کن

ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”