در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

زندگینامه صالحین شیعه

توسط ganjineh » شنبه 11 آذر 1385 23:59

سلام دوستان
هدفم از ايجاد اين تاپيك ايجاد آشنايي با بعضي از بزرگان و صالحين شيعه هست كه شايد بسياري از ما حتي اسم اين بزرگوازان رو نشنيده باشيم

به همين منظور ميخوام تا با معرفي زندگي نامه اين افراد شما رو بيشتر با اونها آشنا كنم
البته شايد براي بسياري كرامات و مكاشفاتي كه مطالعه ميكنند دور از واقعيت باشه ولي ما ظاهر آن ها را می شنویم و از باطن آنها بی اطلاع هستیم تنها تذکر و یادآوری این نکته است که بدانیم و باور کنیم حقائق و باطنی در عالم وجود دارد و اگر انسان به شریعت مقدس اسلام عمل کند می تواند به جایی برسد که بجز خدا نبیند و کراماتی از او سر بزند یا مکاشفاتی داشته باشد؛ البته این حالات جهت دلگرمی سالک می باشد و اصل نیستند

در هر صورت اميدوارم كه مورد توجه دوستان قرار بگيره
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ganjineh تشکر کرده اند:
kiuhnmgtrdcv

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:19

زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی

زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار استثنایی و ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند

ولادت
جناب شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه 1303 هـ.ش در خانواده‌ای متدین و مرفه در شهر تبریز دیده به جهان گشودند.
خانواده‌ای كه از نظر نجابت و اصالت جزء خانواده‌های مشهور آن سامان به شمار می‌آمد.

ایشان می فرمودند :

از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروكه شهر تبریز كه یكی از قبرستانهای بسیار مخوف ایران به شمار می‌رود و رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود می‌گیرد، قبری حفر نموده و در آن شب را تا صبح به ذکر حضرت باری می پرداختم چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان كمك كرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری می‌نمودم تا معمای لاینحل كیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجه‌ای نرسیدم، اما چون این كوشش من همراه با توسلات شدید بود، یك روز ناگهان هاتف غیبی به من ندا در داد:

جعفر؛ كیمیا، محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله این راه و این شما .
با شنیدن آن ندای غیبی هدف و مسیر زندگیم بكلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملك و اكتساب كیمیا به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) بروم.

توفیق زیارت محبوب
جناب مجتهدی پس از دیدار سرنوشت ساز خود با آن اعجوبه عرفان ، عازم نجف شده و در سایه عنایت حضرت مولی الموحدین علی ( ع ) به ادامه سیر معنوی می پردازند .
پس از کسب اجازه از محضر آن حضرت با پای پیاده و قلبی شعله ور از عشق آتشین مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین ( ع ) به زیارت محبوب خود می شتابند و با طمانینه ای که مولا علی ( ع ) در دل و جان این عاشق بیقرار مستقر می سازند تاب زیارت تربت سید الشهدا را پیدا می کنند و به مدت هفت سال در یکی از حجره های فوقانی صحن مطهر آقا ابا عبدالله رو به ایوان طلا سکونت می کنند و روزها نیز در بازار بین الحرمین در محله قیصریه اخباری ها به شغل کفاشی سرگرم می شوند و هر روز به زیارت دو طفلان حضرت مسلم (علیهم ‌السلام) مشرف می‌شده‌اند.

از قول ایشان نقل شده :

در ایامی كه در كربلای معلی ساكن بودم هر روز صبح قبل از اینكه به محل كار خود بروم، كنار رود فرات رفته و به آب نگاه می‌كردم و به یاد عطش و مصائبی كه در روز عاشورا بر امام حسین (علیه‌السلام) و اولاد و اصحابشان وارد شده بود می‌گریستم ، سپس به حرم مطهر مشرف می‌شدم و بعد از زیارت به صحن مبارك ‌رفته و در آنجا مشغول توسل و گریه می‌شدم، آنگاه به محل كار خود می‌رفتم.

آیت الله شیخ جواد كربلایی در این رابطه نقل كردند:

زمانی كه ما در كربلا مشرف بودیم مشاهده می‌كردیم آقای مجتهدی هر روز صبح بعد از زیارت به صحن مطهر می‌آمد و با صدای بسیار جذاب و دلربا مشغول به توسل می‌شدند به طوری كه تمام افراد مسخر ایشان گشته و به دورشان جمع می‌شدند و وجود ایشان حرم می‌شد.
همچنین فرمودند: در بین عرفایی كه آنها را مشاهده كرده‌ام، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ جواد انصاری همدانی، در جلسات توسلی كه حضور داشتند، گرمایی به جلسه می‌دادند و با وجود ایشان جلسه توسل گرمتر می‌شد، اما هنگامی كه آقای مجتهدی در جلسه توسلی حضور داشتند. جلسه را به آتش می‌كشیدند و همگی را دگرگون می‌ساختند.
ایراد آقای مجتهدی بر اكثر عرفا این بود كه توسلشان به ذوات مقدمس اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم ‌السلام) كم است.

آقای مجتهدی می‌فرمودند:

« یك روز كه در حال تشرف به حرم مطهر حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) بودم در بین راه شخصی كه عالم به علم كیمیا بود به من برخورد نمود و آن را به من داد، همینكه كیمیا را از او تحویل گرفتم حالم منقلب گشته و به شدت شروع به گریه نمودم به طوری كه طاقت نیاورده و سراسیمه به طرف رود فرات رفتم كیمیا را در آب انداختم.
بعد از آن رو به سوی گنبد مطهر حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) نموده و عرض كردم؛ سیدی و مولای، كیمیا درد مرا دوا نمی‌كند، جعفر كیمیای محبت شما اهل بیت (علیهم‌السلام) را می‌خواهد و در حالی كه به شدت گریه می‌كردم به حرم مطهر مشرف شدم.
بعد از این واقعه حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) محبتهای زیادی به من نمودند و این واقعه نیز یكی از امتحانات بزرگی بود كه در طول سلوك برایم اتفاق افتاد. »

وفات
آقای مجتهدی پس از حدود چهار سال اقامت در جوار حضرت ثامن الحجج (علیه‌السلام) در تاریخ ششم ماه مبارك رمضان 1416 هـ . ق مطابق با 6/11/1374 هـ . ش هنگام ظهر روز جمعه دار فانی را وداع و روح ملكوتیشان عروج می‌نماید.

ایشان سه ماه قبل از فوت به چند نفر از دوستانشان كه با ایشان حشر و نشر داشتند می‌فرمایند:

خدا برای آخرین سلاله آل محمد (علیه‌السلام)، حضرت مهدی (علیه‌السلام) یك قربانی خواسته و از ما قبول نموده كه قربانی ایشان شویم، و گلوی ما در این راه پاره می‌شود.
آقای حاج فتحعلی می‌گفتند:
هنگامی كه آقا این مطلب را فرمودند، بی اختیار این مطلب در ذهنم خطور كرد كه آقا وصیتی نكرده‌اند!
به مجردی كه این فكر از خاطرم گذشت آقا فرمودند:

آقا جان غلام وصیتی ندارد و همچون دفعات قبل اشاره می‌فرمودند كه ما غلام حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) هستیم.
باز بدون اختیار این مطلب به ذهنم رسید؛ پس آقا را در كجا دفن كنیم؟ كه مجدداً آقا رو به من كرده و گفتند:

حضرت رضا (علیه‌السلام) فرموده‌اند: الحمدالله تو فقیر خودمان هستی، و ما خود، تو را كفایت می‌كنیم، پایین پای خودمان منزل توست.
و مرا در گوشه صحن مطهر، پایین پای مبارك حضرت دفن می‌نمایند.

چند روز بعد از سپری شدن این مجلس مصادف بود با روز شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و آقا به همین مناسبت در منزلی كه به سر می‌بردند، مجلس سوگواری بر قرار می‌نمایند و در حین مراسم به شدت تمام گریه می‌كنند، این حالت تا بعد از اتمام مراسم ادامه می‌یابد.

به طوری كه حالشان به حدی دگرگون می‌شود كه ایشان را به بیمارستان صاحب الزمان (علیه‌السلام) می‌برند و بعد از چند روز به بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) منتقل كرده و در اتاق (آی، سی، یو) بستری می‌كنند.

ایشان به مدت چهل روز در حالت كما (بیهوشی) به سر می‌بردند اما در خلال این مدت به صورت عجیبی حالات ظاهریشان تغییر می‌كرده و با اینكه بسیاری از اعضای رییسیه ایشان از كار افتاده بوده، یكمرتبه با یك حركت به حال عادی بر می‌گشته و مطلبی می‌فرمودند و مجدداً‌ اعضاء از كار می‌افتاده است.

دكتر هاشمیان، رییس بیمارستان امام رضا (علیه‌السلام) وخادم كشیك هشتم حضرت رضا (علیه‌السلام) و آقای دكتر لطیفی نقل می‌كردند:

به قدری آقای مجتهدی در اثر تزكیه روح، قوی بودند كه بخش روحی ایشان بر بخش جسمشان اشراف كامل داشت، بطوری كه بارها مشاهده می‌كردیم ایشان به صورت اختیاری بیمار شده و باز به اراده خویش بهبود می‌یافتند.
هنگامی كه ایشان دركما به سر می‌بردند چهار علائم حتمی و حیاتی مغز، قلب، كلیه و ریه‌ها یكی پس از دیگری از كار می‌افتاد اما لحظه‌ای بعد یكمرتبه تمام اعضا شروع به كار می‌كرد و ایشان مطلبی می‌فرمودند و مجدداً حالشان وخیم می‌گشت.
طبق گفته همراهان ایشان، یكی از مطالبی كه در حین كما فرمودند این بود كه:

عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست.
و پس از آن مجدداً در حالت كما فرو رفته و حالشان بسیار وخیم می‌گردد، به حدی كه دیگر قادر به تنفس نبودند.
هیأت پزشكی معالج ایشان می‌گویند: آقا در شرایطی به سر می‌برند كه ریه از كار افتاده و به جهت تنفس دادن ایشان راهی جز اینكه گلویشان را بریده واز آنجا دستگاه مخصوص تنفس را وارد ریه‌ها كنیم نیست.

آقای قرآن نویس كه همراه آقا بوده‌اند نقل می‌كردند:
وقتی این پیشنهاد از طرف پزشكان داده شد می‌خواستم بگویم خیر، اما یكمرتبه و بی‌اختیار گفتم بله و اجازه دادم!
به محض اینكه رضایت به این كار بر زبانم جاری شد، هر چه می‌خواستم ممانعت كنم، اختیار از من سلب شده بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم!!
بعد از آن به مجردی كه هیأت پزشكی با تیغ مخصوص گلوی مبارك آقا را بریدند. نور عجیب سبزرنگی اتاق را فرا گرفت و همزمان با آن، دستگاه مونیتور صوت ممتدی كشیده و سرانجام روح ملكوتی ایشان عروج نمود.

و این در حالی بود كه تمام محاسن آقا به خون گلویشان آغشته شده بود و در اینجا معنای كلام ایشان كه فرموده بودند:
عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست، تحقق یافت و محاسن ایشان مانند ارباب و مولایشان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه‌السلام) به خون گلویشان خضاب گشت...

آنگاه پیكر مطهر آقا را از بیمارستان به منزل حاج آقا رضا قرآن نویس منتقل كرده و جهت غسل دادن مهیا می‌كنند، اما كسی جرأت نمی‌كند ایشان را غسل دهد تا اینكه یكی از دوستان آقا كه شخص بسیار بزرگوار و اهل دل می‌باشند، گلوی آقای را كه در بیمارستان بریده شده بود شستشو می‌دهند ولی دیگر نمی‌توانند ادامه دهند و بی‌اختیار دست از شستشو می‌كشند، تا اینكه طبق پیشگویی خود آقا، جناب آقای چایچی كه به جهت فوت ایشان از قزوین به مشهد آمده بودند از راه می‌رسند و ایشان را غسل می‌دهند.

آقای چایچی در این رابطه می‌گفتند:
روزی یكی از دوستان از طرف آقای مجتهدی پیامی برای من آورد كه سریعاً به قم بیایید، با شما كاری فوری دارم، بنده هم فوراً از قزوین به قم رفته و خدمت ایشان رسیدم، یكمرتبه به دلم افتاد كه آقا را به حمام ببرم، به ایشان عرض كردم آقاجان مایلید شما را به حمام ببرم؟ فرمودند: بله آقاجان؛
هنگامی كه ایشان را به حمام بردم و در حال شستن بودم، فرمودند:

آقای چایچی قربانت گردم، یك روزی هم می‌آید كه شما ما را می‌شویید، خیلی خوب بشویید آقا جان؛ مثل همین امروز، كسی نمی‌تواند ما را بشوید.
عرض كردم این حرفها چیست؟ جانم بقربان شما، و بالاخره آن روز گذشت و من مجدداً به قزوین مراجعت نمودم، تا اینكه چند سال بعد خبر رسید كه آقای مجتهدی دار فانی را وداع كرده‌اند.


با سختی خود را به مشهد رساندم، هنگامی كه به منزل آقای قرآن نویس رفتم، دیدم همه دوستان جمع هستند ولی كسی جرأت نكرده است پیكر آقا را بشوید. همینكه چشمم به پیكر ایشان افتاد گفتم: قربانت گردم آقا جان كه چندین سال قبل، خوب امروز را می‌دیدید، سپس مشغول به شستشو و غسل دادن بدن ایشان شدم .
سپس پیكر شریف ایشان در میان سیل اشك و آه انبوهی از مردم عزادار و قافله‌ای از سوز و گداز دوستان اهل دل و مشایعت روحانیت معظم به سوی حرم مطهر حضرت رضا (علیه‌السلام) تشییع شد و پس از برگزاری مراسم ویژه‌ای، كه هنگام فوت خدام حضرت انجام می‌گیرد، حجت الإسلام حاج سیدحمزه موسوی بر پیكر ایشان نماز گزاردند و سرانجام در فضای روح پرور و در جوار ملكوتی حرم مطهر، پایین پای ارباب و مولایش در صحن نو (آزادی – قبل از کفشداری 9 ) حجره بیست و چهار به خاك سپرده شد كه این رزق كریم بر ارباب نعیم گوارا باد.


عمل جراحی بدون بیهوشی!
جناب مجتهدی برای عمل جراحی پروستات در یكی از بیمارستانهای تهران بستری می‌شوند و برای انجام عمل دو پیش شرط می‌گذارند:
1) عدم بیهوشی؛
2) عدم تزریق خون؛

هیأت پزشكی ابتدا از پذیرفتن این دو شرط خودداری می‌كنند و به ایشان می‌گویند انجام عمل جراحی بدون بیهوشی امكان ندارد و به خاطر خونریزی‌های ناشی از جراحی در طول عمل ناگزیر از تزریق خون خواهیم بود، ولی وقتی به آنان گفته شد كه حساب ایشان از دیگر بیماران جداست و انسان فوق العاده‌ای هستند، با اخذ امضاء از همراهان آقای مجتهدی مبنی بر این كه اگر در حین عمل یا بعد از آن خطری متوجه ایشان شود كادر پزشكی بیمارستان و پزشك جراح مسؤلیتی نخواهند داشت، حاضر می‌شوند كه بدون بیهوشی و تزریق خون این عمل جراحی را انجام دهند.

یكی از پزشكان حاضر در اتاق عمل كه اعتقاد چندانی به كرامت مردان خدا نداشت و قبلاً از این و آن جریان‌هایی را در مورد آقای مجتهدی شنیده بوده ولی باور نكرده! مدتها در جستجوی آن ولی خدا بوده تا به چشم خود امر خارق‌العاده‌ای را از ایشان ببیند! و ایشان را با نام (جعفر آقا) می‌شناخته نه آقای مجتهدی.

هنگامی كه تیم پزشكی در اتاق عمل آمادگی خود را برای شروع عمل جراحی اعلام می‌كند آقای مجتهدی همان پزشك را به كنار خود خوانده و دست او را در دست می‌گیرند و با گفتن چند ذكر نادعلی از خود می‌روند و اسباب حیرت آن پزشك و دوستان او می‌شوند.

هیأت پزشكی برای حصول اطمینان، محل عمل را با تیغ جراحی خراش مختصری می‌دهند تا عكس العمل آن مرد خدا را ببینند ولی مشاهده می‌كنند كه ایشان اصلاً احساس درد نمی‌كنند و هیچ عكس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند!
عمل جراحی حدود دو ساعت به طول انجامید بی آن كه به خاطر افت فشار خون ناگزیر از تزریق خون شوند!

هنگامی كه آقای مجتهدی پس از انتقال به اتاق چشمان خود را باز می‌كنند، همان دكتر را در كنار تخت خود مشاهده می‌كنند كه سرگرم گرفتن فشار خون می‌باشد و صحنه شگرف اتاق عمل را مرتباً در ذهن خود مرور می‌كند ولی پاسخی برای پرسش‌های خود نمی‌یابد!

هنگامی كه یكی از همراهان آقای مجتهدی به او می‌گویند:
دیدید نیازی به بیهوشی و تزریق خون نبود؟! جعفر آقا انسان خارق‌العاده‌ای است! حساب مردان خدا از مردان عادی جداست! دكتر پی به اشتباه خود می‌برد و از این كه آن روز و به چشم خود در اتاق عمل آن صحنه عجیب عمل جراحی را دیده ولی آقای مجتهدی را نشناخته معذرت‌خواهی می‌كند و می‌گوید:

حالا می‌فهمم كه چرا آقای مجتهدی دست مرا در دست خود گرفتند و با گفتن چند ذكر « نادعلی » بدون بیهوشی آماده عمل جراحی شدند و در طول عمل جراحی پروستات با آن كه طبعاً بسیار درد آور است از خود عكس‌العملی نشان ندادند كه هیچ، الآن هم از خوردن دارو و تزریق آمپول برای تسكین درد ناشی از عمل جراحی خودداری می‌كنند! با این كار خواستند پرده‌ای از كرامات وجودی مردان خدا را به من نشان بدهند تا در مورد آنان دچار تردید نشوم!


شفای بیماری قلب با عنایت ائمه اطهار – علیهم السلام
آقای دكتر قوام متخصص قلب، تعریف كردند:
زمانی مادرم دچار بیماری قلب گشته و تمام رگهای قلبش بسته شده بود، و تحت معالجه من و اطباء دیگر بودند و چاره‌ای جز اینكه قلب ایشان را به دستگاه وصل كنیم نبود.
در آن موقع آقای دكتر باهر مرا خدمت آقای مجتهدی بردند، ایشان در همان ابتدا فرمودند:

آقای دكتر چرا ناراحت هستید؟ مادر شما هیچ مشكلی ندارند، آنگاه فرمودند: دست چپتان را به من بدهید، سپس دعایی در دست من خوانده و در آن دمیدند و فرمودند: مشتتان را ببندید و آن را روی قلب مادرتان باز كنید.
آقای دكتر می‌گفتند: وقتی به بیمارستان رفتم و مشتم را روی قلب مادرم باز كردم، صفحه مانیتورنشان داد كه تمام عروق بسته شده یكمرتبه باز شده و به حالت طبیعی باز گشت!!
و بدین گونه با عنایت ائمه معصومین – علیهم السلام - مادرم از آن بیماری نجات یافت.


برطرف شدن مشكلات با رضایت والدین
جناب سید صادق شمس الدینی كه از سادات بزرگوار می‌باشند نقل كردند:
یك روز كه خدمت آقای مجتهدی بودم به ایشان عرض كردم:
یكی از دوستانم كه مرد بسیار خوب و با تقوایی است،‌ دائماً در زندگی خود مشكل پیدا می‌كند و كارهایش گره می‌خورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم‌السلام) متوسل می‌شود، نتیجه‌ای نمی‌گیرد،
آقای مجتهدی بعد از چند دقیقه فرمودند:

آقای سیدصادق پدر دوست شما كه هم اكنون در قید حیات نمی‌باشد، از او راضی نیست، و این مشكلاتی كه در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش می‌باشد
آقای شمس‌الدین می‌گفتند: همانجا با خود نیت كردم كه به نیابت پدر دوستم، عمل خیری انجام دهم، هنوز چند لحظه بیشتر از این تصمیمی كه در درون خود گرفته بودم نگذشته بود كه آقای مجتهدی فرمودند:

دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد
و بعد از آن مشكلات دوستم یكی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت


ماخذ : کتاب در محضر لاهوتيان
و کتاب لاله ای از ملکوت
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ganjineh تشکر کرده اند:
kiuhnmgtrdcv

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:30

آیت الله محمد بهجت فومنی

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:
« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »


مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید:
« ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند. »

سیر و سلوک و مقام معنوی
آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند.
بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند:
« از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. »

عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد:
« آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.»

و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند.



اطلاع از غیب و ظهور کرامات
حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.

آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »


نمونه دیگر:
« برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند:

« بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! »

ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. »

نمونه دیگر:
« یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا" اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم.

شفاي مريض مبتلا به سرطان
یکی از دوستان می گوید:
« یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم.
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند.

بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید.

وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.
ادامه داره...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ganjineh تشکر کرده اند:
kiuhnmgtrdcv

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:31

آقاي بهجت از نظر ديگر بزرگان :

علامه طباطبایی (ره):
« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »

آیت الله بهاء الدینی (ره):
« الآن ثروتمند ترین مرد جهان ( از جهت معنوی ) آقای بهجت است. »

آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره):
از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »

آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره):
« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. »

استاد خسرو شاهی:
« شناختن آیت الله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست، و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. »




حجة السلام والمسلمین فقهی:
« اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما" داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. »

ادامه داره...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:35

فيلم نماز جماعت آقاي بهجت

يكي از مواردي كه در مورد آقاي بهجت وجود داره كيفيت نماز خواندن ايشونه .
واقعا افرادي كه در نماز جماعت ايشون شركت كرده باشن حتما متوجه گريه هاي سوزناك ايشون شدند .

سالهای سال نماز جماعت ایشان از شورانگیزترین، با صفا ترین و روح نوازترین نمازهای جماعت ایران اسلامی بوده و هست. در این نماز عالمان وارسته و خداجوی، بسیاری از طلاب تقوا پیشه، بسیجیان رزمجو و دلداده خدا، و دیگر قشرهای مردم شرکت می کردند. این نماز چنان پر معنویت است که گاه به ویژه در شبهای جمعه صدای گریه آیت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگیز نمازگزاران همراه می شود، و روحها به پرواز در می آید و چشمها به اشک می نشیند، و فضای دلها نورانی می گردد. چنین فضای معنوی و روح نوازی در این زمان در هیچ نماز جماعتی وجود ندارد. بی جهت نیست که بسیاری از اوقات در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کنند جا برای نماز گزاران تنگ می گردد و عده کثیری حتی آنان که مشتاقانه و به امید کسب فیض از این نماز پر معنویت، از راه های دور آمده اند مجبور به ترک مسجد می شوند.

آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند...»

هر چند كه گفته شده گريه در نماز باعث ابطال نماز ميشود و اين مطلب را يكي از بزرگان تهران به آقاي بهجت تذكر مي دهند كه در جواب مي فرمايند : اگر گريه براي مال دنيا و غير خدا باشد آن نماز صحيح نسيت اما شما نمي دانيد كه گريه من براي چيز ديگريست .

ضمن اينكه فعلا آقاي بهجت نماز جماعت را با حضور مردم برگزار نمي كنند . يك دليل آن اين بود كه 2 سال پيش ايشون 2 ساعت زودتر وارد مسجدي شدند كه در آن نماز اقامه ميكردند و مشاهد نمودند مردم از نقاط مختلف ايران براي نماز صف كشيدن ...

ايشون با ديدن اين صحنه بسيار ناراحت ميشن و ميگن اين نمازبيشتر باعث گناه هست تا ثواب به خاطر اينكه مردم از كار و زندگي خود ميزنن و 2 ساعت قبل به مسجد ميان و اين كار صحيحي نيست و فكر ميكنم از سال 82 به بعد نماز جماعتي در اون مسجد نخوندن .


محراب مسجد به معناي محل محراب و جنگ هست شما ميتونيد به جنگ آقاي بهجت با نفس رو در اين فيلم مشاهده كنيد .

اما اين هم فيلم نماز جماعت ايشون در قم سال 1382
حجمش حدود 1مگابايته و كافيه كه با save target as فيلمو دانلود كنيد
از  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد می توانید دانلود کنید...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ganjineh تشکر کرده اند:
kiuhnmgtrdcv

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:40

خاطره یکی از دوستان :
حسن يوسفي اشكوري : استادم صالحى نجف آبادى را آخرين بار در دو سال قبل، در يكى از مرخصى هايم از زندان ديدم. در آغاز مرا در كسوت جديد نشناخت. مانند هميشه بسيار صحبت كرد. با اينكه فاصله چندانى با ديدار گذشته نبود، اما بسيار پير و شكسته شده بود و حتى بيمار مى نمود. از كارم پرسيد، گفتم دست اندركار تاريخ ايران و اسلامم. ابتدا با صراحت و قاطعيت هميشگى اش گفت: اين كارها را رها كن، به مسئله غلو بپرداز كه خيلى خطرناك است و هر روز بيشتر مى شود. گفتم: اتفاقاً در سير تحولات تاريخ اسلام و تشيع، به تفصيل به آن خواهم پرداخت. توضيحاتى درباره كارم دادم. گفت: اگر اين تاريخ خوب نوشته شود، جايش خالى است، چيز خوبى خواهد شد. گفتم: حتماً مانند هميشه از راهنمايى هاى شما استفاده خواهم كرد. اما ديگر او را نديدم. پيش از سفر، از طريق تلفن با منزل ايشان تماس گرفتم، گفتند حاج آقا حالش خوب نيست، نمى تواند صحبت كند. مصمم بودم كه به ديدارش بروم اما گرفتارى ها اين توفيق را از من سلب كرد. شب گذشته خبر درگذشت استاد را در لندن شنيدم. زهى تاسف و تسليت براى خودم و تعزيت به خانواده اش، حوزه علميه قم، عالمان و روشنفكران نوانديش و قاطبه ملت ايران.

•••

در اوايل دهه چهل و در نوجوانى با نام حاجى شيخ نعمت الله صالحى نجف آبادى آشنا شدم. پس از ورود به حوزه قم در سال ۱۳۴۴ و آشنايى با برخى كتاب ها و نشريات ماقبل و آن روز حوزه، نوشته هاى صالحى نجف آبادى در ميان نوشته هاى ديگر حوزويان نظرم را جذب كرد، چرا كه افكار و آثار وى كاملاً متفاوت و متمايز بود. برخى از شماره هاى نشريه «مجموعه حكمت» را كه در گذشته منتشر شده بود، ديدم و مطالعه كردم و چند مقاله از ايشان بود. اما اولين كتابى كه از استاد خواندم كتاب «جمال انسانيت _ تفسير سوره يوسف» بود. اين كتاب تكانم داد و نخستين بذر دگرانديشى و نقد و نقادى را در ذهنم كاشت. زيرا نظريات مولف كتاب يكسره به گونه اى ديگر بود و داستان حضرت يوسف را حتى در پاره اى موارد متعارض با روايات مشهور در مورد آن پيامبر روايت مى كرد. در همان سال ها مقاله اى در مجله «مكتب اسلام» نوشت كه جنجال به پا كرد.[...]

بعدها در سال ۱۳۴۹ كتاب «شهيد جاويد» ايشان انتشار يافت كه نه تنها غوغايى برپا كرد كه انفجارى در پى آورد و داستانش را همه _ و لااقل اهل تحقيق_ مى دانند و خاطرات شخصى ام نيز در اين مورد در كتاب خاطراتم آمده و اكنون نه ماه است كه در وزارت فخيمه ارشاد [خاك مى خورد] و در صورت انتشار مى توانيد در آنجا ببينيد. از آن زمان به بعد با استاد صالحى از نزديك آشنا شدم و در شمار شاگردان ايشان درآمدم كه تا زمان اقامت در قم (سال ۱۳۵۸) پيوسته ادامه داشت. پس از انقلاب نيز كم و بيش ارتباط وجود داشت و گفت وگوهاى مختلف علمى (بيشتر تاريخى و فقهى) با ايشان داشتم و در هر جا مقاله اى و يا كتابى از وى مى ديدم مى خواندم و تهيه مى كردم (گرچه دو كتاب اخيرشان را هنوز نخوانده ام). يادش گرامى باد.

•••

و اما جايگاه و منزلت صالحى نجف آبادى در حوزه تفكر اسلامى معاصر كجاست؟ در اين مجال نمى توان به تفصيل سخن گفت و حق مطلب را ادا كرد اما به اشاره مى گويم كه مهمترين ويژگى صالحى رويكرد انتقادى وى به متون و منابع دين است و همين رويكرد و استمرار آن در طول بيش از نيم قرن از صالحى نجف آبادى عالمى دگرانديش و فقيه و متكلم و مورخى متفاوت و نوگرا پديد آورد كه امروز مى شناسيم و آثار و افكارشان گواه آن است. براى روشن شدن اهميت اين خصلت زنده ياد صالحى و نشان دادن جايگاه نقد در تاريخ و فرهنگ اسلامى و فقدان آن در روزگار ما، اشارتى ضرورى است: هر تمدنى در پى فرهنگى خلاق پديد مى آيد و هر خلاقيتى بدون نوآورى ممكن نيست و هيچ نوآورى اى بدون عنصر نقد و نقادى عميق و گسترده و روشمند خلق نمى شود. تمدن اسلامى كه تا زمان ظهور تمدن جديد غربى مهمترين و بزرگترين و جامع ترين تمدن بشرى در شرق و غرب بوده است، نيز از توالى چنين روندى شكل گرفت و به اوج شكوفايى و شكوه و اثرگذارى خلاق رسيد و با واگذارى ميراث و مرده ريگ خود به غرب طى جنگ هاى صليبى (قرن يازدهم- سيزدهم ميلادى) خود به انحطاط و زوال دچار شد و چراغ آن افسرد. در آن روزگار، فقيهان نوآورى چون امام ابوحنيفه در اهل سنت راه اجتهاد در فقه و اجتهاد را گشودند و بعدها فقيهان شيعى چون شيخ طوسى اين روند را ادامه دادند و شيعه و سنى با اجتهاد به بالندگى شريعت اسلامى و انطباق ديانت با شرايط و نيازهاى زمان و مكان يارى رساندند. در فلسفه و كلام، متفكرانى چون بوعلى، فارابى، كندى، ابن رشيد، غزالى، فخررازى، خواجه طوسى با رويكرد انتقادى به خلاقيت و نوآورى و در نتيجه اعتلاى انديشه اسلامى توفيق يافتند. در ادبيات و تصوف و عرفان و حديث و تفسير نيز نام آورانى با همين ويژگى ها به عرصه آمدند و ابعادى ديگر از فرهنگ و تمدن اسلامى را خلق كردند و يا اعتلا بخشيدند. اما ديرى است كه اين روند متوقف شده است و حداقل چند قرن است كه شاهد مردانى از آن دست در حوزه تفكر و فرهنگ اسلامى نيستيم و از اين رو تمدن تازه اى نيز نداريم و در واقع امروز تمدن بالفعل اسلامى وجود خارجى ندارد.

صالحى نجف آبادى در روزگارى به عرصه آمد و رويكرد انتقادى خود را آغاز كرد كه در [...] عنصر نقد و نوآورى يا وجود نداشت و يا در حد نازلى بود. عالمان، فقيهان، مفسران و متكلمان عمدتاً جز تكرار گفته هاى پيشينيان و شرح نويسى [...] كارى نمى كردند و طلاب نيز جز همان متون و حواشى مفصل نمى خواندند. مكتب اصفهان در سده يازدهم آخرين نشانه حوزه، فلسفه و كلام تا حدودى فقه بود و پس از آن حتى يك نيمه صدرالدين شيرازى هم نداشتيم. اميد مى رفت چيرگى اصوليان بر اخباريان و تكيه اينان بر اجتهاد و عقل به نوآورى هايى بينجامد ولى چنين نشد. از اين رو در اين چند قرن نه تنها در فلسفه و كلام شاهد نوآورى قابل توجهى نبوديم كه حتى در فقه با تمام گستردگى آن و ادعاهاى بزرگ اصوليان اين روزگار تحول مثبت و مدرن و كارآمدى رخ نداد. صالحى نجف آبادى نخستين جرقه نقادى و نوآورى حوزوى قابل استناد و اثرگذار در حيطه تاريخ و فقه و تفسير است. گرچه كسانى چون شيخ هادى نجم آبادى و اسدالله مامقانى و يوسف شعار و شريعت سنگلجى پيش از آن گام هايى در اين مسير برداشته بودند و حتى تا حدودى راه نقد را هموار كرده بودند. اما هيچ كدام از آن بزرگواران ظرفيت و توان علمى و جامعيت و ژرف نگرى غنى صالحى را نداشتند و از اين رو نتوانستند به اندازه صالحى منشاء تحول فكرى و حتى اجتماعى شوند. به ويژه ايشان وارد حوزه اى شد به نام تاريخ و نقد تاريخى كه تا آن زمان (و حتى تا حال) كاملاً فراموش شده بود و شايد اساساً كسى اهميت تاريخ و نقادى آن را درك نمى كرد. مقوله تاريخ چنان در ذهن و زبان و قلم صالحى نجف آبادى برجسته بود كه وى وارد حوزه كلام و فقه هم كه مى شد با رويكرد تاريخى وارد مى شد و به نقد و تحليل مى پرداخت و از نهايت به راى و نظر مى رسيد. او عقايد و شريعت و احكام را در بستر تاريخ و تحولات تاريخى درك و تفسير مى كرد و به استنتاج مى رسيد. آثار مهم ايشان مانند جمال انسانيت، شهيد جاويد و غلو و غاليان و نيز آراى فقهى وى گواه اين مدعا است. تاريخ در حوزه هاى علميه ما هيچ گاه مهم نبوده و كمتر كسى بدان توجه جدى كرده است. البته نقل روايات تاريخى در قالب سيره ها و يا احوال امامان و بزرگان دين به وفور ديده مى شود اما اين همه نقالى بوده است نه تاريخ و تاريخ نگارى، چرا كه تاريخ نگارى (به ويژه به شكل مدرن آن) بدون تكيه بر نقد روشمند و متديك متون و منابع تاريخى و تفسير و تاويل معقول داده هاى تاريخى ممكن نيست. بى گفت وگو صالحى نخستين عالم دينى است كه در روزگار ما با حربه نقد معقول و معقول سازى اسناد كهن تاريخى به نقادى تا حدود زيادى ريشه اى و عميق منابع دست يافته است و به نوآورى هاى مهم دست يافته است. ابزار او عقل بود و تحقيق و تعادل- تراجيح آرا و اقوال همين نقادى ها بود كه پاره اى از اشتباهات و ابهامات تاريخى را كه اتفاقاً ابعاد كلامى و ايمانى و فقهى هم داشت، آشكار كرد و سست بنيادهاى بسيارى از افكار و آداب منسوب به دين و تشيع را برآفتاب افكند اينكه نوشته هاى صالحى نجف آبادى همواره با عكس العمل شديد مواجه مى شد دليلى جز اين نداشت اما خوشبختانه استاد با شجاعت اخلاقى و استوارى ويژه نوآوران و پيشگامان هرگز بيم به خود راه نداد و تا آخرين لحظه از تحقيق و افشاى حقيقت و امحاى خرافه باز نايستاد، دريغ كه ما اكنون صالحى نجف آبادى ديگرى در حوزه ها نداريم تا راه او ادامه پيدا كند اما حوزه سنتى و معارف كهن و از حركت بازمانده ما به او و امثال او محتاج است.

واپسين كلام اين كه اين همه به معناى كامل بودن روش و نقادى هاى وى و يا موافقت با تمام آراى آن استاد فقيد نيست، سخن در اهميت نقد و نقادى در حوزه معارف حوزوى و علوم متعارف اسلامى و يقين پيشگامى و منزلت استاد است و در مقام نقد و بررسى روش و يقين ميزان اعتبار آراى وى مى توان در جاى ديگرى سخن گفت. يكى از چند شخصيتى كه من وامدار او هستم زنده ياد صالحى نجف آبادى است. شيوه نقادى و خرافه زدايى و گستاخى انديشيدن وى همواره برايم جذاب و آموزنده بوده است خداوند از او راضى باشد و او نيز از ما.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:48

آيت الله نعمت الله صالحى نجف آبادى صبح روز نهم ابان امسال در بيمارستان بقيه الله تهران در اثر ابتلا به سرطان روده درگذشت. شايد اگر امسال سالى از سال هاى دهه چهل يا پنجاه بود، مى شد اين گزارش را با همان جمله اول پايان برد، او يكى از شهيرترين روحانيون مبارز آن روزگار بود و نامش با نام هاى بزرگان آن روزها گره خورده. همه مى دانستند اين مرد، چه دينى به گردن كسانى دارد كه در هياهوى نظريه ها و اعتقادها دل به اسلام بسته اند و حتى براى مبارزه سياسى خويش نيز نيازى به بهره گيرى از تئورى هاى غيراسلامى نمى بينند.افكار و انديشه هاى او، صرف نظر از نقدها و تعريض هايى كه در طول چندين سال به آنها صورت پذيرفت، فصلى نو در باب پژوهش هاى دينى و بررسى ميراث سنتى ما گشود. نوشته هايش در ميان علما و انديشمندان و مردم كوچه و بازار دست به دست گشت و انديشه هايش بر سر منابر و در كتاب ها تشريح و نقد شد. وقتى على شريعتى «شهيد جاويد» او را ديد، گرچه محتوايش را نپسنديد و نقدش كرد اما با تجليلى شگرف از شخصيت صالحى نجف آبادى درباره اثرش گفت: «اين محققانه ترين كتابى است كه تاكنون در اين حوزه ديده ام.» (على شريعتى، كتاب شهادت) اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، يك ماه پيش به بيمارستان بقيه الله(عج) رفت تا از پيرمردى عيادت كند كه بسيارى از برجسته ترين روحانيون اين سرزمين، به شاگردى اش افتخار مى كردند. هاشمى جايى در مقام توصيف اساتيدش گفته بود: «اساتيد ما البته زياد بودند. ولى آنهايى كه بيشتر روى ما تاثير مى گذاشتند، يكى آقاى منتظرى بودند، البته در سطوح بالاتر. در مقدمات [هم] مرحوم سعيدى و آقايانى كه زنده اند صالحى نجف آبادى، آقاى مشكينى، آقاى مجاهد، آقاى سلطانى و آقاى فكور كه واقعاً زاهد و مردان پاكى بودند.» (روزنامه رسالت، مرداد ۱۳۶۸)
افكار صالحى اما در طول اين چند دهه در معرض نقد جدى بسيارى از مراجع تقليد و علماى قم قرار گرفت. بسيارى از نام آوران حوزه هاى علميه در باب انديشه هاى او اظهارنظر كردند و همين تبادل نظرها بود كه فضاى فكرى سرزمين ما را در مدتى بس طولانى تحت تاثير قرار داد.
•••
نعمت الله صالحى نجف آبادى در سال ۱۳۰۲ در نجف آباد اصفهان متولد شد. پانزده ساله بود كه تحصيلات مقدماتى را گذراند، در همان سال به اصفهان رفت و پس از گذراندن دوره ادبيات عرب، به درس حضرات آيات حاج آقا رحيم ارباب و حاج شيخ محمدحسن عالم نجف آبادى (كه دايى اش بود) رفت تا شرح لمعه و رسائل و مكاسب بياموزد. در سال ۱۳۲۵ كه مصادف با اوايل دوران مرجعيت آيت الله العظمى بروجردى بود به قم آمد و نزد ايشان به تحصيل خارج فقه و اصول پرداخت. بهره گيرى از محضر آيت الله بروجردى تا پايان عمر ايشان براى صالحى ميسر شد اما او در همان زمان بر سر درس امام خمينى(ره) و آيت الله سيدمحمد داماد نيز شركت مى كرد. صالحى نجف آبادى همزمان و به توصيه اساتيد بزرگوارش به تدريس ادبيات عرب، شرح لمعه، رسائل و مكاسب و كفايه پرداخت. حجج اسلام مهدوى كنى، هاشمى رفسنجانى، محمدى گيلانى، محفوظى، حسن صانعى، لاهوتى اشكورى، ربانى املشى و موسوى يزدى از كسانى بودند كه بر سر درس هاى او حاضر مى شدند؛ روحانيون جوانى كه هر كدامشان در سال هاى بعد به نام هايى آشنا در فرآيند مبارزه با رژيم پهلوى تبديل شدند. صالحى نجف آبادى شرح منظومه ملاهادى سبزوارى و قسمتى از اسفار را نزد علامه طباطبايى گذراند كه بزرگترين استاد فلسفه در آن دوران بود. بعدها نيز چند بار به تدريس منظومه پرداخت. گرچه تقدير براى افكار و ايده هاى او سمت و سويى غير از فلسفه مقدر كرده بود. مدتى پس از به پايان رسيدن تحصيل در درس خارج فقه، صالحى تدريس در اين زمينه را آغاز كرد و به بحث در باب موضوعاتى چون انفال، خمس و از همه مهم تر ولايت فقيه پرداخت. صالحى از ابتداى نهضت امام خمينى(ره) از ياران ايشان بود و يكى از كسانى بود كه با حمايت بزرگان حوزه علميه قم نقش مهمى در مرجعيت رهبر نهضت انقلابى مردم، امام خمينى(ره) داشت. او پس از رحلت آيت الله بروجردى بخش عظيمى از مقلدان ايشان را به تبعيت از امام خمينى(ره) ترغيب كرد. پس از فوت آيت الله حكيم هم يكى از افرادى بود كه در پاسخ به پرسش هاى طلاب در باب مرجعيت شيعيان، امام خمينى(ره) را به عنوان مرجع معرفى كرد. شايد به دليل همين ارتباط بود كه امام خمينى(ره) طى نامه اى اجازه تصدى امور حسبيه و تصرف در وجوه شرعيه و اخذ سهم از مسلمين را به صالحى نجف آبادى اعطا كرد.صالحى نجف آبادى به دليل سوابق مبارزاتى اش، مدتى را در زندان شاه به سر برد و پس از آن در سال ۱۳۵۲ از نجف آباد به قم منتقل و سپس تبعيد شد. سال اول را در ابهر زنجان، سال دوم را در تويسركان و سومين سال را در مهاباد گذراند. صالحى نجف آبادى در سال هاى پس از انقلاب نيز به تدريس و تاليف مشغول بود.
•••
«شهيد جاويد» مهمترين كتاب صالحى نجف آبادى است. اين كتاب كه در سال ۱۳۴۹ منتشر شد در واقع بسط ايده آلى بود كه نخستين بار در مقالات صالحى در سالنامه معارف جعفرى در سال ۱۳۴۷ مطرح شده بود. شهيد جاويد تحقيقى بود درباره اهداف و ماهيت قيام امام حسين(ع). تاكيد صالحى نجف آبادى در اين كتاب بر بعد سياسى- اجتماعى و عقلانى واقعه عاشورا دستمايه بسيارى از تحليل هايى شد كه انقلابيان مسلمان در مبارزات شان از آن بهره جستند. اما برخى فرازهاى اين كتاب و شايد رويكرد خاص صالحى به مسئله عاشورا با مخالفت و نقد جمع كثيرى از علمايى نظير آيت الله صافى گلپايگانى، آيت الله رفيعى قزوينى و آيت الله فاضل روبه رو شد. شهيد مطهرى نيز نقد كوتاهى بر اين كتاب نگاشت كه البته صالحى بعدها به نقدهاى اين علما پاسخ گفت. اما به هر حال بحث و تبادل نظر در باب مفاهيم و ايده هاى مطرح شده در اين كتاب، هنوز هم ادامه دارد؛ حتى اگر نامى از صالحى نجف آبادى برده نشود. كتاب هاى صالحى نجف آبادى در سال هاى پس از انقلاب بارها تجديد چاپ شدند. گرچه در برخى موارد مخالفت هاى بسيارى هم با انتشار اين كتاب ها صورت پذيرفت. منتقدان اين كتاب ها استدلال مى كردند كه نگاه صالحى به مفاهيم دينى در برخى موارد به انكار مسلمات دين اسلام و مذهب تشيع انجاميده است و از اين رو شايسته ترويج نيست.«عصاى موسى» در واقع پاسخ هاى صالحى نجف آبادى است به منتقدانى كه در طول دو دهه به نقد افكار او پرداخته بودند. «ولايت فقيه، حكومت صالحان» هم حاصل درس هاى خارج صالحى بود.
«جمال انسانيت» يا تفسير سوره يوسف، «قضاوت زن در فقه اسلامى» كه سروصداى زيادى برانگيخت و حاوى ايده هاى متفاوتى در باب جايگاه زن از ديدگاه فقه اسلامى بود، «پژوهشى جديد در چند مبحث فقهى» طهارت كافر، اجتهاد بسته و باز و... از ديگر كتاب هاى صالحى نجف آبادى اند. (همه اين كتاب ها را در سال هاى پس از انقلاب انتشارات اميد فردا به همراه كتاب شهيد جاويد منتشر كرده است.) از صالحى نجف آبادى كتاب هاى ديگرى هم منتشر شد. انتشارات كوير كتاب «غلو (درآمدى بر افكار و عقايد غاليان در دين)» و كتاب «حديث هاى خيالى در مجمع البيان» را از او منتشر كرد.صالحى كتابى هم در نقد «حماسه حسينى» شهيدمطهرى نگاشت كه آن كتاب را هم انتشارات كوير منتشر كرد. كتاب «جهاد در اسلام» كه مبتنى بر جايگاه و نقش جهاد در تفكر اسلامى از ديدگاه صالحى نجف آبادى بود هم از سوى نشر نى منتشر شد. صالحى نجف آبادى كه در دوره اى از سال هاى پس از انقلاب به نظارت بر انتشار يكى از تفسيرهاى قرآن كريم مشغول بود، ترجمه اى از قرآن كريم نيز ارائه كرد كه هنوز منتشر نشده است. اقدام انتشارات كوير براى انتشار اين ترجمه به دليل مالكيت معنوى آن توسط ناشرى ديگر به جايى نينجاميد. گرچه آن ناشر نيز تاكنون به انتشار اين ترجمه اقدام نكرده است.
•••
امروز صبح جنازه پيرمرد از باغ فيض پونك تشييع مى شود تا فردا در نجف آباد به خاك سپرده شود. قضاوت درباره جايگاه و نقش انديشه هاى صالحى نجف آبادى را هنوز هم بايد به تاريخ سپرد. اما شايد هيچ كس نتواند انكار كند كه تلاش او براى بهره گيرى هرچه دقيق تر از مفاهيم عقلانى در مواجهه با مواريث دينى در نوع خود بى نظير و منحصر به فرد بود. از اين رو است كه شايد بايد او را از تابعين شيخ مفيد از بنيادگذاران عقلگرايى در فقه و كلام اسامى دانست. دقت بى نظير و پشتكار صالحى نجف آبادى صرف نظر از نتايج دستاوردهايش مى تواند نمونه اى از كار يك عالم دينى در عصرى باشد كه مردمش به تن آسايى و راحت طلبى خو كرده اند. اصرار او بر انديشه هايش و جديتى كه در بررسى و پاسخ نقدهاى موجود به خرج مى داد، از صالحى نجف آبادى تصوير دانشمندى را برساخته بود كه پاسبانى ساحت انديشه را برتر از هر نزاع و جنجالى مى دانست كه قرار بود برايش نام و نانى به ارمغان بياورد.
•••
اول بار كه براى انجام مصاحبه اى به ديدنش رفتم عزمم را جزم كرده بودم تا به گونه اى سخن بگويم كه پيرمرد گوشه نشين را نرنجانم. چنان به اوضاع و احوال زمانه و زير و بالا كردن مخاطبش مسلط بود كه ديدار اولمان تبديل به جلسه اى براى محك زدن جوانى شد كه ادعا مى كرد با انديشه هاى او آشنا است. ساده و صميمى چنان بر مخده هاى قديمى همان خانه پسرش در باغ فيض تكيه زده بود كه بيگانه اگر بودى نمى توانستى باور كنى روزى روزگارى يكى از مهمترين دلمشغولى هاى انديشمندان اين سرزمين پيگيرى و بررسى آرا و افكار او بوده است. مصاحبه كه منتشر شد قرار گذاشتيم تا حاصل زندگى او را به روى كاغذ بياوريم و زندگينامه اش را منتشر كنيم. قرار كار، آنقدر به تاخير افتاد كه مصادف با بيمارى لاعلاج او و بسترى شدن هاى مكررش شد. از صالحى نجف آبادى زندگينامه اى به جاى نماند و اين هم شايد تقدير مردى بود كه هرگز نمى خواست خودش از خودش بگويد. خدايش رحمت كند.
• منتقدان صالحى نجف آبادى
اما درباره صالحى نجف آبادى نگاه هاى متفاوت و انتقادى نيز وجود دارد،يكى از اين نگاه ها ديروز در سايت بازتاب منتشر شد و اين سايت مقاله اى از رسول جعفريان محقق و مورخ را منتشر كرد كه در پى مى خوانيد.
بازتاب:خبر درگذشت حجت الاسلام والمسلمين نعمت الله صالحى نجف آبادى بسيار محدود انتشار يافت. هرچند عيادت چندى پيش آقاى هاشمى رفسنجانى از وى نام وى را اندكى در رسانه ها مطرح كرد. طى سال ها نام اين نويسنده روحانى همراه با كتاب معروف او با عنوان شهيد جاويد است كه طى تقريباً يك دهه پيش از انقلاب موجى از اختلاف نظرها را در كنار بحث از شريعتى و پاره اى از مسائل ديگر ميان نويسندگان و خطيبان و روحانيون پديد آورد و دامنه آن به سال هاى پس از انقلاب هم كشيده شد. آقاى صالحى به جز شهيد جاويد مطالب ديگرى هم در قالب مقاله و كتاب، پيش و پس از انقلاب نوشت كه كمابيش مورد انتقادهايى قرار گرفت اما شهرت او به دليل نگارش همين كتاب بود. مقاله او درباره محل شهادت امام على (ع) كه در شماره چهارم سال هشتم مجله مكتب اسلام چاپ شد همان زمان مورد انتقاد قرار گرفت و در شماره پسين، مطلبى در انتقاد از آن درج گرديد. بيشتر آن نوشته ها چنان نشان مى داد كه آقاى صالحى تمايل دارد از آنچه خود غلو مى داند پرهيز كند و البته او تعريف خاص خود را از غلو داشت. گفتنى است كه يكى از آثار او «ولايت فقيه، حكومت صالحان» (تهران، رسا، ۱۳۶۳) بود كه وى اعتقاد داشت مطالبش روى ديدگاه برخى از كسانى كه در تدوين نظريه ولايت فقيه در خبرگان نقش داشتند، تاثير داشته است.ما چه با ديدگاه هاى او موافق باشيم چه مخالف، بايد توجه داشته باشيم كه اين افكار در جامعه مذهبى معاصر ما نقش خاص خود را داشته و بررسى و مرور بر آنها مى تواند براى ما عبرت آموز باشد. داستان شهيد جاويد از آن جمله است. شايد در آن داستان، هيچ چيزى شيرين تر از موضع سكوت امام خمينى در برابر آن هياهوى شگفت نباشد كه سبب از ميان رفتن همه بازتاب هاى منفى آن ماجرا شد و نقشه هاى ساواك را خنثى كرد.بخشى از كتاب «جريان ها و سازمان هاى مذهبى سياسى ايران در فاصله سال هاى ۱۳۵۷ _ ۱۳۲۰» است كه ضمن آن مرورى بر ديدگاه هاى اساسى مولف و بازتاب هاى انتشار اين كتاب در سال هاى پيش از انقلاب و پس از آن شده است.
• نعمت الله صالحى نجف آبادى و شهيد جاويد
نعمت الله صالحى نجف آبادى به عهد جوانى و ميانسالى، از فضلا و مدرسان رسمى ادبيات در حوزه علميه قم بود و شاگردانى داشت كه بسيارى از آنان همچنان در قيد حياتند. وى همزمان كه برخى از هم دوره اى ها به نگارش مقالاتى در نشرياتى چون حكمت و سپس مكتب اسلام و معارف جعفرى روى آوردند، دست به قلم برد و مقالاتى نوشت و به تدريج به عرصه نويسندگى در حوزه معارف اسلامى وارد گرديد. نخستين مقالات وى درباره امام حسين (ع) كه بعدها بخشى از كتاب شهيد جاويد شد، در سال ۱۳۴۷ در سالنامه معارف جعفرى به چاپ رسيد. اندكى بعد اين تحقيقات او در باب امام حسين (ع) كه مدعى بود هفت سال تمام براى آن زحمت كشيده است، ابتدا با عنوان مرد صلح و دفاع خونين و سپس با عنوان شهيد جاويد چاپ شد. همان زمان، به دلايلى كه به مقدار زيادى جنبه سياسى نيز داشت، برخى از فضلاى وقت از جمله : آيات منتظرى و مشكينى بر آن تقريظ نوشته و آن را تائيد كردند. اين در حالى بود كه بسيارى از نويسندگان سنتى حوزه، و نيز مراجعى مانند آيت الله العظمى گلپايگانى و آيت الله العظمى مرعشى نجفى، بلافاصله پس از انتشار آن از در مخالفت با اين كتاب درآمده و آثار متعددى در رد بر آن نوشتند. مرحوم آيت الله گلپايگانى كه بيشترين تلاش را در جلوگيرى از چاپ اين كتاب داشت، برابر طلاب معترض اصفهانى كه به خاطر اهانت روضه خوانان قم به آقاى مشكينى در خانه آقاى گلپايگانى آمده بودند، گفت : «صالحى چند سال قبل كتاب را آورد نزد من و اجازه چاپ خواست . من با دقت خواندم، ديدم صلاح نيست و اجازه ندادم . صالحى گفت : اگر آقاى صافى گفت چاپ نكن، چاپ نمى كنم، ايشان هم مطالعه كرد و صلاح ندانست . ولى ناگهان شنيدم چاپ كرده . هر كس مقلد من است حرام است اين كتاب را بخواند». بسيارى از منبرى هاى شهرهاى مختلف از جمله شهر قم و به ويژه اصفهان بر ضد آن سخن گفتند. موضع گيرى برابر شهيد جاويد به دو نگره موجود در اين اثر كه به عنوان نكته اى در ظاهر بديع مطرح شده بود، باز مى گشت . يكى از مهم ترين آنها اين بود كه مولف كتاب، در مبحث هدف امام حسين عليه السلام از قيام عاشورا به تقويت اين نظريه پرداخته بود كه امام حسين (ع ) در پى تشكيل حكومت بوده است .طرح اين مسئله براى انقلابيون بسيار جذاب بود و به همين دليل بود كه صرف نظر از برخى نكات ديگر، آنان به دفاع از اين كتاب پرداختند. اما مخالفت هايى كه با اين كتاب مى شد، تنها معطوف به اين بحث نبود - كه البته شامل آن هم بود - بلكه بيشتر به مسئله علم امام و دايره آن بر مى گشت . مولف از اين نظريه حمايت كرده بود كه امام حسين (ع ) گرچه به طور كلى خبر از شهادت خود داشته است، اما اين كه شهادت ايشان در اين سفر خواهد بود يا نه، از آن آگاهى نداشته است .اين مسئله از سوى جناح هايى در حوزه كه گرايش به اثبات نظريه علم امام به صورت جزيى و كامل داشتند، قابل تحمل نبود. بنابراين به مخالفت با كتاب و مولف آن برخاستند. در ميان اين دو مسئله، يعنى ۱- بحث از حكومت اسلامى به عنوان هدف امام حسين (ع ) و ۲- بحث از علم امام، مولف يعنى صالحى نجف آبادى به هر دو جهت علاقه مند بود، اما با توجه به كارهايى كه وى در زمينه غلو انجام داده بود، به نظر مى رسيد حساسيت او روى بحث علم امام بيشتر بود. به خصوص كه معتقد بود بدون آن بحث، نكته اول كه اثبات هدف گرفتن حكومت براى نهضت عاشورا باشد قابل اثبات نيست. زيرا قابل تصور نيست كسى دنبال گرفتن حكومت باشد و همزمان بداند كه كشته مى شود. نوشتن تقريظ دو نفر از روحانيون انقلابى قم _ منتظرى و مشكينى - بر اين كتاب، سنتى هاى حوزوى را برابر انقلابيون قرار داد و زمينه را براى عميق شدن فاصله اينان كه شرايط ديگرش هم از جمله باوريك گروه به مرجعيت آيت الله خويى و ديگرى به مرجعيت امام بود، فراهم بود، آماده ساخت . به تعبير آقاى آيت الله طاهرى خرم آبادى، تقريظ نويسى آن دو نفر بر اين كتاب، بهانه اى براى كوبيدن انقلاب و راه و هدف امام شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:52

حاج محمد رضا الطافی نشاط، فرزند خداداد، در سال 1305 هجری شمسی در یکی از روستاهای شهرستان « بهار» در استان همدان به دنیا آمده است. دوستان و آشنایان او را «حاج محمد» می خوانند. تا پیش از عزیمت به همدان، در زادگاه خود به کشاورزی می پرداخته. اما در سال 1331 به همدان می آید و به لحاف دوزی مشغول می شود. تا امروز نیز ساکن همدان است.

علم خدادادی حاج محمد رضا الطافی سواد خواندن و نوشتن ندارد و به حسب ظاهر « بی سواد» است، ولی وقتی از خداشناسی برای دوستان می گوید، همه متأثر می شوند.
یکی از وعاظ تهران چیزهایی درباره حاج محمد رضا شنیده بود. به واسطه آشنایی ای که با ما داشت؛ یک بار در منزل ما خدمت حاج محمد رضا رسید. دیر وقت هم آمده بود تا با حاج محمد رضا تنها باشد. حدود ساعت دوازده شب که می خواست برود، به بدرقه اش رفتم و پرسیدم:
« چیزی دستگیرت شد؟ »
گفت: « به جدم قسم، خیلی پای صحبت بزرگان نشسته ام، اما حرف های ایشان برای من تازگی داشت. این حرف ها را خودش نمی زد؛ خدا داده است. »

پاسخ به سوال نپرسیدهمعمولاً کسانی که برای یافتن پاسخ سؤالی، به دیدار حاج محمد رضا می آیند، بی آن که سؤال خود را مطرح کنند، پاسخ آن را در میان سخنان ایشان می یابند.
حتی گاهی در میان صحبت ها، سؤالی به ذهن ما می رسد، اندکی بعد جمله ای می گویند که پاسخ همان سؤال است.
مرحوم داود کمالی یکی از دوستان ما بود. مدتی بود که می گفت:
« دوست دارم حاج محمد رضا را از نزدیک ببینم. چند سؤال می خواهم بپرسم. » تا این که روزی در مغازه ما با حاج محمد رضا دیدار کرد. حاج محمد رضا هم قدری برایش صحبت کرد.
مرحوم کمالی می گفت: « من سؤالی نپرسیدم، اما پاسخ سؤالم را دریافتم. » این رویه باعث شده که هر گاه کسی برای پرسیدن سؤالی می آید، به او گفته می شود که بنشین اگر در میان صحبت ها پاسخ سؤالت معلوم نشد، بعداً بپرس. معمولاً هم پاسخ ها را می گیرند و دیگر چیزی نمی پرسند.
من اين مورد رو به عينه با چشماي خودم ديدم و قبل از اينكه من حرف خودم رو بزنم ايشون جواب تمام سوالهاي منو دادند.

بندگی، ویژگی بارز
آسودگی حاج محمد رضا از دل مشغولی های دنیا و تأکید فراوان او بر به جا آوردن آداب بندگی از ویژگی های بارز اوست. حتی در مورد کوچک ترین رفتارهای اجتماعی نیز تأکید بر حفظ شؤون «بندگی» می کند و از در غلتیدن به وادی «شرمندگی» در پیشگاه معبود می گریزد و می گریزاند. و شاید همین بندگی، باعث شده تا در حریم اولیا حضوری داشته باشد که دیگران غبطه آن را می خورند.
یک بار به دوستان نزدیک گفت:

« در بیشتر شب ها جسم من در خانه است، ولی روح من در جای دیگر است ».
دوستان علاقه مند شدند که بدانند روح او به کجا می رود. حاج محمد رضا در پاسخ فرمود:

« من کربلا و مکه را بهتر می شناسم تا همدان را. »
حال آن که همدان زیستگاه اوست.

از کجا به این مقام رسیدی؟ »
حاجی متواضعانه پاسخ داد:

« من هیچ مقامی ندارم، ولی تا جایی که به یاد دارم، از پانزده شانزده سالگی فحش و غیبت و تهمت از دهان من بیرون نیامده است. همیشه احترام پدر و مادرم را نگه داشته ام. در معامله با مردم دروغ نگفته ام. نمازهای خود را تمام و سر وقت خوانده ام و تا به حال یک نماز من قضا نشده است. »
البته حاج محمد رضا معتقد است که خدا نگهدار او بوده و می گوید:

« خدا خودش نگذاشته که ما دنبال دنیا و گناه و این چیزها برویم. از روزگار جوانی سوی گناه نرفته ام و هر جا مورد گناهی پیش آمده، از خدا خجالت کشیده ام. »
و نیز به دیگران سفارش می کند که:

« اگر عاقبت خیر می خواهید، نمازتان را به موقع بخوانید و از دروغ و
حرام پرهیز کنید. »

حاج محمد لحافدوز يكي از افرادي است كه هم اكنون در قيد حيات هستند و توصيه ميكنم اگر بههمدان سفر كرديد به مغازه ايشون حتما سر بزنيد و ايشون رو از نزديك ببينيد .
اين عكس رو هم من پارسال از ايشون گرفتم و بقيه عكسها رو هم در پستهاي بعدي ميذارم .

ادامه دارد...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:55

من حدودا 9 ماه پيش خدمت ايشون بودم .اما مثل اينكه چند وقتيه دچار كسالت شدند . و سر كار نميتونن برن

خدمتتون عرض كنم من توي همون ايام براي يكي از نزديكانم مشكل بسيار سختي پيش اومد به صورتيكه كه از دست هيچكس كاري بر نمي اومد . واسه همين يكي از دوستاي نزديكمون گفت همچين شخصي هست و نفسش حقه و داراي كرامات زياديه و ...

خلاصه منم فرداي اونروز كارامو كردم و عازم همدان شدم به نيت اينكه مشكلم حل بشه و اصلا دنبال تزكيه نفس و ايجاد تحول نرفتم اونجا .

اما وقتي كه مرتبه اول ايشون رو در مغازه لحافدوزي ديدم نمي دونم چرا نا خودآگاه اشك از چشمام جاري شد اونم چه اشكي بغضم تركيد و زار زار گريه كردم واقعا نمي دونستم چرا اينجوري شدم .

خلاصه سرتونو درد نيارم اونشب يك دعايي كرد و گفت امشب توي نماز شبم واسش دعا ميكنم . و يك سري نصيحت به من كرد كه من صداشو پر كردم .بگذريم كه اون مشكل بعد از يك هفته به صورت غير قابل باوري حل شد
اما موضوع سر ايينه كه توي اين دو باري كه با ايشون بودم تحولي در من ايجاد شد كه تا آخر عمر مديون ايشون هستم .
انگار توي اين 22 سال من خواب بودم و اين برخورد و نگاه ايشون منو به كلي عوض كرد .

در هر صورت يك فيلم از ايشون هست كه سخنراني در يك جمع خصوصيه فقط ببينيد يك آدم بيسواد آما داري علم خداداي چه جوري حرف ميزنه و چه حرفهايي ميزنه

مدتش 8 دقيقه با حجم 6 مگابايت

اين فيلم رو با save target as دريافت كنيد

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
آخرين ويرايش توسط ganjineh در يکشنبه 12 آذر 1385 20:15, ويرايش شده 1 در کل.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 19:59

خاطراتی به نقل از حاج محمدرضا الطافی:

سوختگی به سبب دعا برای ظالمان:

ایشان می فرمودند:
حدوداً سال 1352 بود که همراه آقای یونسیان و همسر ایشان به مشهد مقدس مشرف شدیم. در حسینیه همدانی ها منزل گرفتیم و سپس برای زیارت و اقامه نماز ظهر و عصر، به حرم حضرت ثامن الائمه امام رضا علیه السلام رفتیم. وقتی به منزل برگشتیم، خانم یونسیان پرده ای وسط اتاق زد تا استراحت کند. خود آقای یونسیان هم بالشی زیر سرش گذاشت و خوابید.

من که تازه از حرم آمده بودم، حال خوشی داشتم و با وضو مشغول دعا شدم. در همان حال به سجده افتادم و برای همه موجودات دعا کردم. و در میان دعاها عرض کردم:
« خداوندا، با این همه لطفی که تو داری، ظالمان را هم ببخش! »

همان طور که در سجده بودم، عالم دیگری پیش چشمانم هویدا شد و صدایی به من گفت:
« ببین جای ظالمان را! »

سرم را که بلند کردم، صورتم سوخت و درد شدیدی همه صورتم را فرا گرفت.
آقای یونسیان را صدا زدم. بیدار شد و تا صورت سوخته مرا دید گفت:
« چرا این طور شده ای؟ »
گفتم:
« ظالمان را دعا کردم و خداوند مرا غضب کرد.»

گفت: برویم دکتر.
گفتم:
« دکتر درد من را درمان نمی کند. دوای این درد دست خود خداست. »

گویا بدنم را تکه تکه کرده بودند و نمک زده بودند؛ درد می کرد و می سوخت. نماز مغرب و عشا را به سختی خواندم؛ در حالی که بدنم می لرزید.
شب هنگام خوابیدم. در عالم خواب به راز و نیاز پرداختم و عرض کردم:
« خداوندا، چرا من را غضب کردی؟ من چه گناهی کرده بودم؟ » در همان عالم خواب به من گفتند:
« تو ظالمان را دعا کردی، خداوند هم جای آنان را به تو نشان داد. هوایی از جایگاه ظالمان برخاست و به صورت تو خورد و آن را سوزاند. »
پرسیدم: « چه کنم تا بهبود یابم؟ »
گفتند: « دو رکعت نماز آیات بخوان! »

همان وقت از خواب بیدار شدم و با همان حال ناخوشی که داشتم، بلند شدم وضو گرفتم و نماز آیات خواندم و دوباره خوابیدم. هنگامی که برای نماز صبح بیدار شدم، دیگر درد نداشتم، ولی زخم سوختگی ای که در صورتم پدید آمده بود، هنوز باقی بود و سه ماه طول کشید تا خوب شد.
البته پس از گذشت سال ها، هنوز هم اثری از آن در صورتم باقی مانده است.
من یک کلام دعایی کردم که نباید می کردم و سه ماه گرفتاری کشیدم. و بعد نماز آیات خواندم تا سلامت خود را باز یافتم. هم غضب خداوند را دیدم و هم لطف خداوند را.

اثر پرچم امام حسین(ع)!

باز ایشان فرمودند:
مدت کوتاهی پیش از انقلاب، یک شب در حال خودم متوجه شدم که آسمان ها پر از گرد و غبار و طوفان است و بلا همه آسمان را در برگرفته، ولی اثر آن دامنگیر زمین نمی شود و هیچ آسیبی به زمین نمی رسد.
متوسل به وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) شدم و علت این امر را جویا شدم.
حضرت فرمود:
« این عذاب آسمانی به زمین می رسد، ولی پس از برخورد با پرچم سیاه عزاداری فرزندم حسین(ع) که همه جا پا برجاست، خجالت می کشد و برمی گردد. »
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 12 آذر 1385 20:17

باز هم حکایتی از یکی از مریدان آن مرید راه حق:

موشک در وسط خانه!

آقای مهدی معماریان نقل میکند:
زمان جنگ و موشک باران ها، روز پنجشنبه ای قبل از ظهر تلفن مغازه به صدا درآمد. گوشی را برداشتم، حاج محمد رضا الطافی بود؛ زنگ زده بود احوالی بپرسد.
پرسیدم: کجا هستید؟
گفتند:
« تهران همراه با دو نفر از دوستان عازم مشهد هستیم. »
درخواست کردم که برای ناهار به منزل ما بیایند و بعد از ناهار بروند. حاجی پذیرفت و من به خاطر ایشان چند نفر دیگر از دوستان را هم تلفنی برای ناهار دعوت کردم.
نزدیک ظهر حاجی و همراهانش آمدند مغازه و با وسیله ای که همراهشان بود، رفتیم به طرف خانه ما. در میان راه با هم صحبت می کردیم، اما همین که ماشین به سر کوچه ما رسید. حاجی ساکت شد؛ دستش را به سوی آسمان دراز کرد و چیزی گفت که من متوجه نشدم.
بعد هم تا به خانه رسیدیم سخنی نگفت.
معمولاً این طور فرصت ها که دور هم باشیم، نماز را به جماعت می خوانیم. آن روز هم من سجاده ای برای حاج محمد رضا پهن کرده بودم تا دیگران هم پشت سر او بایستند و نماز را به جماعت بخوانیم.
سجاده حاج محمد رضا کنار پنجره بود. حاجی خودش سجاده را حدود دو متر عقب کشید و از پنجره دور کرد. من تعجب کردم و پرسیدم:
« حاج آقا، چرا سجاده را عقب کشیدید؟ »
گفتند:
« حاجی جان! منزل شما امروز در خطر است! »
خلاصه، نماز جماعت اقامه شد. در رکعت آخر نماز عصر بودیم که ناگهان صدای برخورد یک موشک همه جا را لرزاند و شیشه های اطاق شکست. پیدا بود که اگر حاجی عقب تر نایستاده بود، هم خودش و هم ردیف پشت سرش همگی زخمی می شدند و از تکه های شیشه در امان نمی ماندند.

من نگران خسارت های موشک بودم. از این رو، به پسرم جلال گفتم:
« برو ببین موشک کجا خورده؟ خدا کند به بیمارستان نخورده باشد! »
حاج محمد رضا الطافی حرف مرا که شنید، با لهجه شیرین همدانی به جلال گفت:
« بیا این جا پسر جان! »
و بعد رو به من کرد و گفت:
« من این موشک را وسط خانه شما دیدم. پس از خدا خواستم که موشک در زمینی بخورد که نه انسانی کشته شود و نه ساختمانی خراب شود. حاجی جان! این طرف کجا زمین خالی هست؟ »

من کمی فکر کردم و گفتم:
« پشت خانه ما مدرسه بزرگی هست که به مدرسه آمریکایی ها معروف است. » پسرم جلال رفت حال و خبری بگیرد. وقتی برگشت، گفت که موشک در وسط حیاط مدرسه به زمین خورده؛ بین دروازه شمیران و سه راه مجاهدین. نه آدمی شهید شده بود، و نه ساختمانی خراب شده بود. تازه متوجه شدم که قبل از ظهر، سرکوچه حاج آقا چه گفته بود و چرا دستش را به آسمان بلند کرده بود.


سیب های صلواتی

همچنین آقای مهدی معماریان نقل میکند:
یک شب حاج محمد رضا الطافی در منزل ما بود و من مقداری سیب شمیرانی از یک فروشنده دوره گردی که چرخ طوافی داشت، خریده بودم.
حاج محمد رضا چند تا سیب را با میل و رغبت پوست کند و خورد. در حال خوردن سیب ها لبخند هم می زد. پیدا بود که علاقه ویژه ای به آن سیب ها دارد که با اشتها و لبخند از آن ها می خورد.
این باعث شگفتی من شد و پرسیدم:
« خنده شما برای چیست؟ »
گفت:
« این سیب ها را از کجا خریده ای؟ »

گفتم: « از یک دوره گرد. منظور شما از این سؤال چیست؟ »
حاج محمد رضا گفت:
« آن دوره گرد خودش صاحب باغ بوده است و هر کدام از این سیب ها را با صلوات ( بر محمد و آل محمد علیهم السلام) از درخت چیده است. »

گفتم: « پس بروم و باز هم از این سیب ها بخرم. »
حاجی گفت:
« چون اسرارش برای تو فاش شده، دیگر او را نخواهی دید. »

همین طور هم شد؛ فردای آن شب و پس از آن، هر چه در اطراف محلی که سیب خریده بودم گشتم، آن طوافی سیب فروش را پیدا نکردم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

1086

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 8 آبان 1385 00:38

محل سکونت

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !

آرشيو سپاس: 143 مرتبه در 66 پست

توسط osilatoria » يکشنبه 12 آذر 1385 20:25

با تشکر از مطالب خوب و خواندني شما پيرو بحث شما پيرامون آيت الله بهجت بايد بگم که چند روز پيش نماز جماعت ايشون از سيما پخش شد که واقعا تحسين برانگيز بود

بعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان