در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 23 آذر 1385 23:55



علامه محمد اقبال لاهوری
شاعر فارسي گوي و متفكّر پاكستاني، كه با خطاب هاي "شاعر مشرق"، "حكيم امّت" و "مصوّرپاكستان" نيز ياد مي شود. پدرش "شيخ نور محمّد" ( متوفي 1347-1348 ق /1929 م ) و مادرش "امام بي بي" بود. او در شهر "سيالكوت" واقع در "استان پنجاب پاكستان" متولّد شد. درباره ی تاريخ تولد او اختلاف روايت است. خود اقبال، در يكي از يادداشت هايش، آن را سوم ذوالقعده (1294 ق / 1876 م) نوشته است، امّا در بسياري از مقالات و منابعي كه در حين حيات اقبال منتشر شده است، تاريخ تولد او (1870 م)، ( 1872 م)، (1875 م)، (1876 م) نيز آمده است كه خود اقبال هيچ سعي در تكذيب آن ها نداشته است. اكنون دولت پاكستان سوم ذوالقعده (1294 ق / هفتم نوامبر 1877 م) را به طور رسمي تاريخ تولّد اقبال پذيرفته است. اقبال علوم ابتدايي را در سيالوكت در محضر "مولوي مير حسن شاه" ( متوفي 25 سپتامر 1929 ) و دانشكده ی "سكاچ مشن" فراگرفت و پس از گذراندن امتحان كلاس دوازدهم (ديپلم)، در (1313 ق/ 1895 م) به "لاهور" رفت و در دانشكده ی دولتي آن دوره هاي ليسانس و فوق ليسانس را با موفقيت به اتمام رسانيد. در اين دانشكده، مستشرق معروف انگليسي، سرتامس آرنولد ( 1864 – 1930 م )، استاد فلسفه بود. اقبال تا (1323 ق / 1905 م) در دانشكده خاورشناسي دانشگاه پنجاب لاهور عربي تدريس مي كرد؛ سپس، براي ادامه ی تحصيلات عالي رهسپار اروپا شد و در دانشكده ی "ترينيتي دانشگاه كيمبريج" پيش دوره هايي را گذرانيد. همان جا با ايران شناسان و دانشمندان معروف، مانند "ادوارد براون" و "رينولد آلن نيكلسون"، آشنا شد كه باعث احياي علاقه اقبال به فارسي، عربي، ايران و فيلسوفان ايراني شد. در (1325 ق / 1907 م) به "آلمان" رفت و در "دانشگاه مونيخ" به اخذ درجه دكتري در رشته فلسفه نايل آمد. در سال بعد به وطن بازگشت. رساله ی دكتري او تحت عنوان سير فلسفه مابعد الطّبيعه، در ايران از علاقه او به فلسفه اسلامي عرفاني حكايت مي كند. اقبال در لاهور به وكالت دادگستري پرداخت و تا پايان عمر شغل خود را تغيير نداد و از همين راه امرار معاش كرد. در (1341 – 1342 ق / 1923 م)، دولت بريتانيا به پاس خدمات ادبي اقبال لقب "سر" به او داد كه براي مسلمانان مبارز شبه قاره اندكي موجب تأسّف شد؛ تأسّف از اين بابت كه ممكن بود اين كار اقبال را از حق گويي بر ضدّ استعمار انگليسي باز دارد؛ امّا اقبال گفت: "اگرچه زندگي عملي من مؤمنانه نيست، امّا قلب من مؤمن است." در (1350 ق / 1931 م)، اقبال براي شركت در دومين كنفرانس ميزگرد دولت بريتانيا در موضوع آينده ی سياسي شبه قاره به لندن سفر كرد. در بازگشت از راه ايتاليا و مصر به فلسطين رسيد و به دعوت مفتي بزرگ فلسطين، "سيّد امين الحسيني"، در مؤتمر عالم اسلامي سخنراني كرد. در (1351 ق / 1932 م)، براي شركت در سومين كنفرانس ميزگرد دوباره از پاريس به لندن رفت و در راه برگشت به اسپانيا رفت و از بناهاي تاريخي دوره حكومت اسلامي ديدن كرد. در اول رجب (1325 ق / 12 اكتبر 1933 م)، به دعوت "محمد نادرشاه افغان" به افغانستان رفت. دولت افغان در تأسيس دانشگاه و تجديد نظام آموزشي كشور از نظريات اقبال استفاده كرد. اقبال در آرزوي سفر به حجاز بود و مقدمات سفر فراهم شده بود، امّا به سبب بيماريي كه در (1353 ق / 1934 م)، عارض او شد از اين سفر بازماند، و سرانجام در بيستم صفر (1357 ق / بيست و يكم آوريل 1938 م) در لاهور درگذشت؛ او را در ضلع جنوبي محوّطه ی مسجد پادشاهي لاهور به خاك سپردند. در اوايل قرن بيستم ميلادي نهضت هاي بيداري مردم و استقلال طلبي در هند ادامه داشت. اقبال در (1344 – 1345 ق / 1926 م)، در مجلس محلّي قانون گذاري پنجاب، به نمايندگي مردم لاهور انتخاب شد و در سياست علمي هند قدم نهاد. در (1347 ق / ژانويه 1929 م)، به نمايندگي مسلم ليگ در كنفرانس سراسري احزاب اسلامي هند، در دهلي، شركت كرد. مصوّبات اين كنفرانس موجبات اتّحاد حزب هاي اسلامي را فراهم آورد. در (1349 ق / دسامبر 1930 م) در "الله آباد" گردهمايي سالانه مسلم ليگ برگزار شد. رياست گردهمايي بر عهده اقبال بود. در اين جلسه او خطابه ی معروف خود را ايراد کرد كه اساس استقلال پاكستان شد. اقبال به اين نتيجه رسيده بود كه با نظريه ی ملّي گرايي نمي توان هند را متحد نگاه داشت. از لحاظ نظريات و عقايد ملّت اسلامي را ملّت مستقل و جداگانه مي شمرد و به همين سبب تحقّق احكام علمي اسلامي تشكيل دولت مستقلّ مسلمانان را ضروري مي دانست.
منبع: شورای گسترش زبان فارسی

محل تحصیل: مونیخ و کمبریج.

استادان: میک تیگارت، مولانا سید میرحسین رضوى سیالکوتى.

تحصیلات: دکتراى فلسفه، حقوق و ادبیات.

مهارتها: تسلط بر زبانهاى عربى، فارسى، سنسگریت، انگلیسى و اردو، فلسفه و معارف اسلامى.



مشاغل و مناصب: استاد دانشگاه، وکالت دادگسترى، رییس دانشکده علوم شرقى و شعبه فلسفه در دانشگاه پنجاب.
آثار قلمی:

"ناله یتیم" نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در جلسه سالیانه انجمن حمایت‌الاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتند از:



علم‌الاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ لاهور.

توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران)

تاریخ هند

اسرار خودی

رموز بیخودی

پیام مشرق

بانگ درا

زبور عجم

جاویدنامه

احیای فکر دینی در اسلام

مثنوی مسافر

بال جبرئیل

ضرب کلیم

ارمغان حجاز

یادداشت‌های پراکنده :razz:
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 23 آذر 1385 23:57

قطعه ای از پیام مشرق كه در آن گوته در ديدار و گفتگو با مولاى روم، درام «فاوست» خود را براى او مى‏خواند و مولانا را همدل و همزبان خود مى‏يابد:
نكته‏دان آلمانى را در عجم‏

صحبتى اُفتاد با پير عجم‏

شاعرى كو همچو آن عالى‏جناب‏

نيست پيغمبر، ولى دارد كتاب‏

خواند بر داناى اسرار قديم‏

قصه پيمان ابليس و حكيم‏

گفت رومى: اى سخن را جان نگار

تو ملك صيد استى و يزدان شكار

فكر تو در كُنج دل خلوت گزيد

اين جهانِ كهنه را بازآفريد

سوز و سازِ جان به‏پيكر ديده‏ئى‏

در صدف تعمير گوهر ديده‏ئى‏

هر كسى از رمز عشق آگاه نيست‏

هر كسى شايان اين درگاه نيست‏

«داند آن كو نيكبخت و محرم است‏

زيركى ز ابليس و عشق از آدم است   :razz:
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 23 آذر 1385 23:58

چند اضهار نظر در مورد اقبال
مرگ اقبال شکافی در ادبيات پديد آورد که به‌سان زخمی مهلک، ديرزمانی لازم خواهد داشت تا بهبود يابد.
رابيندرانات تاگور
ستودن اقبال به عنوان یک شاعر یقیناً کوچک کردن اقبال است. اقبال یک مصلح و آزادیخواه بزرگ است، اما با اینى که مقام و مرتبت اقبال در آزادیخواهى و اصلاح اجتماعى چیز بسیار جالب و مهمى هست نمى‌شود اقبال را فقط یک مصلح اجتماعى خواند. در همین شبه قاره و در زمان هند و جزو معاصرین اقبال کسانى بودند از هندو و مسلمان که اینها جزو مصلحین اجتماعى هند به حساب مى‌آیند. اغلبشان را مى‌شناسید، آثارشان موجود است، مبارزاتشان معلوم است. در میان خود مسلمانها شخصیتهاى برجسته‌اى مثل مولانا ابوالکلام‌آزاد، مولانا محمدعلى، مولانا شوکت‌على، مرحوم قائداعظم‌محمدعلى‌جناح و دیگران وجود داشتند، که اینها حدود عمر و سنشان هم تقریباً با اقبال همسان است، در یک حدود است، مال یک نسلند، مال یک دوره‌اند، و جزو آزادیخواه‌ها و مبارزین هم هستند. اقبال از همه‌ى اینها بزرگتر است؛ و عظمت کار اقبال با هیچ‌کدام از اینها قابل مقایسه نیست.

اقبال مسأله‌اش مسأله‌ى هند فقط نیست، مسأله‌ى اقبال مسأله‌ى دنیاى اسلام است، بلکه مسأله‌ى اقبال مسأله‌ى شرق است. در مثنوى «پس چه باید کرد اى اقوام شرق» نشان مى‌دهد اقبال که چطور به تمام دنیایى که در زیر ستم دارند زندگى مى‌کنند این نگاه نافذ او متوجه است، و به همه‌ى اطراف دنیاى اسلام او توجه دارد. براى اقبال مسأله، مسأله‌ى هند فقط نیست. این است که یک مصلح اجتماعى هم اگر به اقبال بگوئیم حقیقتاً همه‌ى شخصیت اقبال را بیان نکردیم و من نمى‌یابم آن کلمه‌اى را، آن تعبیرى را که ما بتوانیم اقبال را با او تعریف کنیم، و شما ببینید این شخصیت و این عظمت و این عمق معنا در ذات و ذهن این انسان بزرگ کجا و شناخت مردم ما از او کجا! و مى‌بینید که ما انصافاً دور هستیم از این مسأله. هنرمندها باید روى کار اقبال کار هنرى بکنند؛ خواننده‌ها آن شعرها را بخوانند و رویش آهنگ بسازند و شایع کنند و به زبان و دل مردم ما و پیر و جوان ما ان‌شاءاللَّه بیاورند.
سید علی خامنه ای
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 23 آذر 1385 23:59

ا چند دوبیتی از اقبال:

سحر میگفت بلبل باغبان را
در اين گِل جز نهال غم نگيرد
به پيری میرسد خار بيابان
ولی گُل چون جوان گردد بميرد

کنشت و مسجد و بتخانه و دير
جز اين مشت گلی پيدا نکردی!
ز بند غير نتوان جز به دل رَست
تو ای غافل! دلی پيدا نکردی

سحر در شاخسار بوستانی
چه خوش میگفت مرغ نغمهخوانی
برآور هرچه اندر سينه داری
سرودی، نغمهای، آهی، فغانی

چه میپرسی ميان سينه دل چيست؟
خرد چون سوز پيدا کرد دل شد
دل از ذوق تپش دل بود ليکن
چو يک دم از تپش افتاد گِل شد




چند شعر دیگر از اقبال که ریشه های مذهبی داره

ما از آن خاتون طى عریانتریم
پیش اقوام جهان بى‌چادریم
روز محشر اعتبار ماست او
در جهان هم پرده‌دار ماست او
ما که از غیر وطن بیگانه‌ایم
چون نگه نور دو چشمیم و یکیم
از حجاز و مصر و ایرانیم ما
شبنم یک صبح خندانیم ما
مست چشم ساقىِ بدهاستیم
در جهان مثل مى و میناستیم
چون گل صد برگ ما را گو یکى است
اوست جان این نظام و او یکى است


شاه است حسین پادشاه است حسین

دین است حسین دین پناه است حسین

سر داد و نداد دست در دست یزید

حقا که بنای لا اله است حسین)

هر حق در خاک و خون گردیده است

پس بنای لا اله گردیده است

نقش الا الله بر صحرا نوشت

سطر عنوان نجات ما نوشت

رمز قرآن از حسین آموختیم

ز آتش او شعله ها اندوختیم...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » جمعه 24 آذر 1385 00:00

فعالیت‌های سیاسی

اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری نزدیک داشت. وی در سال ۱۹۲۰ در مجلس ملی هندوستان حضور داشت اما از آنجا که گمان می‌کرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات ۱۹۲۶ وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی بود و در لاهور قرار داشت. در این شورا وی از پیش‌نویس قانون اساسی که محمد علی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در ۱۹۳۰ به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در الله آباد و سپس در ۱۹۳۲ در لاهور انتخاب شد.

چهره‌ی فرامرزی اقبال

اقبال همواره کوشیده است که مردم را آگاه کرده و از بند استعمار برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمارشده‌ی اسلامی پيرامون خود داشت و با نظر به ویژگی‌های سیاسی آن زمان واندیشه‌های اسلامی، او پذیرش ویژه‌ای پیدا کرد. دلیل دیگر چهره‌ی فرامرزی وی را می‌توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست.

اقبال و ایران

اقبال يكي از نامورترین و سرشناس‌ترین شاعرپارسی‌گوی غیرایرانی در ایران است که نظير شاعر بزرگي همانند بیدل دهلوی پذیرش ویژه‌ای در ایران یافته‌است.(این در حالی است که تفاوت شهرت بیدل در دیگر کشورها و ایران به اندازه‌ای است که نمی‌توان با هم سنجید.)از کل 12 هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است 7000 بیت آن فارسی است. شریعتی در جائی وی را ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی خطاب کرده است. تز دکترای وی مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. شاید بنیادی‌ترین دلیل شهرت اقبال در ایران چهره‌ی مذهبی او باشد چون بار نخست از سوی مذهبی‌ها(مانند مطهری و شریعتی) شناسانده شد. هرچند که اقبال بی‌گمان دلبستگی فراوانی به ایران داشته‌است و برخی از ملی‌گرایان نیز آن را ستوده‌اند ولی بیشتر گمان می‌رود که اینان برای همسو کردن خود با دیگران این کار را کرده‌اند ودلیل‌هایی که برای ستودن اقبال آورده‌اند چندان استوار نیست. مهمترین اقبال شناس ایرانی آقای دکتر ملکی است که بقول خودش ده هزار صفحه مطلب در مورد اقبال نوشته و منتشر کرده است.


اقبال وافغانستان

اقبال افغانستان را سرمشقی برای مردم کشورش می‌دانست وکتاب پیام مشرق خود را نیز به امان‌الله خان پیشکش کرد. او پشتیبان جنبش‌های فرهنگی افغانستان بوده است به گونه‌ای که در شعرهای خود سید جمال‌الدین اسدآبادی (بنیانگذار جنبش‌های فرهنگی در افغانستان) را چنین ستوده است:
سید السادات مولانا جمال زنده از گفتار او سنگ و سفال

او نخستین دانشمندی است که هنگام راه‌اندازی دانشگاه کابل در سال ۱۹۳۳ به آن‌جا فراخوانده شد و از سویی دیگر وی گرایش فراوانی به افغانستان داشته تا جایی که اگر ناشناسی برخی از شعرهایش را بخواند شاید گمان کند که او یک افغان است.


اقبال و مولوی

دل‌بستگی و وابستگی اقبال به مولانا را می‌شود از جنس همان عشق پرسوز و گدازی دانست که خود مولانا را به شمس او مجذوب کرده است:
به کام خود دگر آن کهنه می ریز ------ که با جامش نیرزد ملک پرویز
ز اشعار جلال‌الدّین رومی ------ به دیوار حریم دل بیاویز
سراپا درد و سوز آشنائی ------ وصال او زبان‌دان جدائی
جمال عشق گیرد از نی او ------ نصیبی از جلال کبریائی
به‌روی من در دل باز‌کردند ------ ز خاک من جهانی ساز‌کردند
ز فیض او گرفتم اعتباری ------ که با من ماه و انجم ساز‌کردند
خودی تا گشت مهجور خدائی ------ به فقر آموخت آداب گدائی
ز چشم مست رومی وام‌کردم ------ سروری از مقام کبریائی


انتقادات

گروهی از روشنفکران به این مسئله که اقبال مفهوم ابرمرد نیچه را مقبول دانسته خرده گرفته‌اند. باور به مفهوم اَبَرمرد در توصیفات اقبال در مورد خودمحوری، خود بودن و احیاء تمدن اسلامی بازتاب یافته است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از دیگر مسائل مورد انتقاد گروه‌هایی از اندیشمندان است. چندین تن از دانشوران توصیفات شاعرانه او از زندگی کاملاً مطابق با قوانین اسلام را غیرعملی دانسته و آن را بی‌اعتنایی و بی‌احترامی به جوامع گوناگون با میراث متنوع فرهنگی بشر می‌دانند. در نظر بسیاری پافشاری اقبال بر یگانگی اسلامی و جدایی فرهنگی از دیگران به همزیستی جوامع بشری لطمه می‌رساند

در حالیکه در حوزه زبانی اردو از او به عنوان شاعری بزرگ یاد می‌شود ولی باور عمومی بر اینست که اشعار اردوی اقبال نسبت به آثار اولیه فارسی او ضعیفترند و الهام‌بخشی، نیرو و سبک لازم را دارا نیستند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » جمعه 24 آذر 1385 00:02

متن زیر از پرفسور آنِماری شیمل محقق مشهور دوران ماست در مورد اقبال
دلبستگى من به‏آثار و افكار اقبال، به‏آغاز دوران دانشجويى و نخستين سالهاى تحصيل در دانشگاه برمى‏گردد. من هنوز روزى را به‏ياد دارم كه براى نخستين‏بار با نام اقبال آشنا شدم. در برلين بود و در سالهاى نخستِ جنگ دوم جهانى كه مقاله شرق‏شناس انگليسى، رينولد نيكلسون را در مجله «اسلاميكا» خواندم. نيكلسون در اين مقاله، كتاب «پيام مشرق» اقبال را به‏خوانندگان اروپايى معرفى كرده بود. او كه پيشتر منظومه بحث‏انگيز «اسرار خودى» اقبال را به‏زبان انگليسى ترجمه و تفسير كرده بود، در مقاله خود كتابى را معرفى مى‏كرد كه تا آن زمان تنها پاسخ منظوم يك مسلمان به «ديوان غربى- شرقى» گوته بود. من در آن مقاله، با تحسين و اعجاب بسيار، نسبتى ميان گوته و مولانا جلال‏الدين رومى يافتم؛ شخصيتى كه آن زمان نيز به‏او دلبستگى خاص و محبت بسيار داشتم.

مقاله نيكلسون، و بيش از همه، آن قطعه شعر در كتاب «پيام مشرق» كه اقبال در آن، ديدار صميمانه راهبران معنوى خود، يعنى ديدار گوته غربى و رومى شرقى را به‏تصوير كشيده است، مرا به‏وجد و حال آورد و در رؤياىِ روزى بودم كه با آثار اين شاعر هندىِ مسلمان آشنا شوم و درباره او مطالعه و تحقيق كنم.

در سال 1947 ميلادى كلاس‏هاى اولين دوره تدريس خود درباره «مشرق‏زمين در ادبيات آلمان» را در دانشگاه ماربورگ آلمان با اشاره‏اى به‏پاسخ شرقى اقبال به‏ديوان غربى گوته به‏پايان بردم. شش ماه بعد، زمانى كه پاكستان به‏عنوان كشورى مستقل بر نقشه جغرافياى جهان نقش بست و از من خواستند تا براى «فصلنامه پاكستان» نشريه زيبنده كشور نوبنياد پاكستان، مقاله‏اى بنويسد، خواهش مى‏كردم تا در ازاى حق‏التأليف، كتاب‏هايى در باره اقبال به‏من دهند.

قدم بعدى در راه شناختِ عميق‏تر با آثار و افكار اقبال، دوستى من با «هانس ماينكه» بود. در واقع موجبات آشنايى من با ماينكه را فيلسوف آلمانى، «رودُلف پانويتس» فراهم آورده بود. (پانويتس پس از مطالعه اولين تحقيق من درباره اقبال، بزرگترين ستايشگر اين متفكر و شاعر مسلمان شد). ماينكه، آموزگارى از اديبانِ محفل ادبى «اُتو تسور لينده» 9 قطعه از سروده‏هاى اقبال را- البته از روى متن ترجمه انگليسى آنها- در سال 1930 ميلادى به‏نظم كشيده بود. وى سپس ترجمه‏هاى منظوم خود از اشعار اقبال را، بنا به‏رسم و عادت هميشگى‏اش و همانند ديگر ترجمه‏هاى پُر تحرك خود، بر روى كاغذ ظريف و با زيبايى تمام خوشنويسى كرده و براى اقبال فرستاده بود. نسخه اصلى اين ترجمه‏ها را امروز نيز در «موزه اقبال» در لاهور ميتوان مشاهده كرد. اقبال هم متقابلاً به‏پاس اين محبت، دو كتاب از آثار خود را به‏او هديه مى‏كند؛ كتابهاى «پيام مشرق» و «جاويدنامه». ماينكه كه فارسى نمى‏دانست، اين دو كتب را به‏من، دوست جوانش كه فارسى مى‏داند، هديه كرد.

بارى، من نتوانستم خود را از افسون كتاب «جاويدنامه» برهانم؛ و چنين بود كه ترجمه‏اى منظوم از اين كتاب را به‏زبان آلمانى به‏انجام رساندم و با پيشگفتارى از «هرمان هسه»، شاعر و نويسنده نامدار آلمانى، در سال 1957 ميلادى در شهر مونيخ، منتشر شد. در آن سال‏ها در انكارا تدريس مى‏كردم و درباره اين اثر مهيّج و زيبا و ژرف، سخن‏هاى بسيار گفتم؛ چنانكه از من خواستند تا «جاويدنامه» را به‏زبان تركى نيز ترجمه كنم. البته بديهى است كه ترجمه تركى «جاويدنامه» به‏نثر انجام گرفت.؛ ولى با تفسيرى جامع كه در سال 1958 ميلادى در آنكارا به‏چاپ رسيد.7

سال 1958 ميلادى سالى بود كه من براى اولين بار به‏پاكستان دعوت شدم تا درباره اقبال سخنرانى كنم. ديدار با پسر اقبال، جاويد، با دختر اقبال، منيره، با همسفرش عطيه بيگم و با عده بيشمارى از دوستان و ياران اقبال به‏آنجا كشيد كه از آن روزهاى بهارى تا به‏امروز، پاكستان وطن دوم من شده است. اكنون كه چند دهه از آن ايام مى‏گذرد. براى من بيش از پيش آشكار شده است كه انديشه‏هاى اقبال تا چه حد زنده و پوياست؛ و اينكه چگونه هر كس به‏لحاظ نگرش مذهبى يا سياسى خود، مى‏تواند افكار و آثار او را تفسير كند. در «يادواره اقبال» در كراچى، در لاهور، در پيشاور، و در فيضل‏آباد (و ناگهان كسى اعلام مى‏كند كه: «اكنون خانم دكتر شيمل درباره اقبال و كشاورزى سخنرانى خواهند كرد!!»)، در مجلس بزرگداشت اقبال در سيالكوت و در دهلى و حيدرآباد دكن، در لكنهو و در دكا، و فراموش نكنيم جلسات گراميداشت او را در شهرهاى اروپا و در آمريكا و كانادا؛ و در همه جا- چنانكه دوستى از پنجاب با گشاده‏رويى مى‏گفت- اين منم كه «سالك راه اقبال» گشته‏ام‏

.

اما به‏رغم تمام تحقيقات مستمر و دنباله‏دار كه درباره اقبال انجام داده‏ام و با وجود كتاب‏ها و مقاله‏هايى كه در طول اين سالها به‏زبانهاى گوناگون درباره او نگاشته‏ام، برايم از جذابيت آثار و گيرايى افكار اقبال ذره‏اى كاسته نشده است. برعكس، با هر بار مطالعه آثار و اشعار او، جنبه‏اى ديگر و منظرى تازه‏تر از افكارش براى من مشكوف و معلوم مى‏شود. كافى است كه به‏انديشه‏هاى اقبال در پرتو اكتشافات علمى جديد نگاه كنيم، به‏پيام او در مورد تكامل فرد كه حتى پس از مرگ جسمانى نيز پايان نمى‏گيرد، به‏دعوت اقبال به‏كوشش و تلاش خستگى‏ناپذير و به‏تأكيد او بر اصل توحيد فراگير در اسلام. اين همه به‏نظر من داراى اهميت بسيار است؛ آنهم نه‏تنها براى مسلمانان. بى‏گمان تفسير پويا و قرائت پرتحرك او از اسلام و دادن ويژگى‏هاى شخص‏وار به‏خدا، كه اقبال در تقابل با عرفان سنتى- كه تا اندازه‏اى متأثر از نفوذ عناصر يونانى است- بر آن تأكيد داشت، دشمنانى براى او پديد آورده است؛ زيرا چنين مى‏نمايد كه اين نگرش اقبال در تضاد با برداشتى ايستا از جهان قرار دارد كه بعد از قرون وسطى‏ در سرزمين‏هاى وسيعى از جهان اسلام رواج داشت. اقبال ادعاهاى خود را آگاهانه اغراق‏آميز بيان مى‏كرد تا از اين طريق مخاطبان خود را به‏بازنگرى و تأملِ همه جانبه در مسايل برانگيزاند. البته تضادهايى نيز در انديشه‏هاى او يافته‏اند؛ ولى اقبال را نبايد صرفاً همانند فيلسوفى در نظر گرفت كه مى‏خواهد به‏پديده‏ها نظم و نظام دهد. او بيشتر پيام‏آورى انديشمند و شاعرى متفكر بود كه افكارش بر مدار يك مضمون اصلى مى‏گشت؛ و آن همانا نيرو بخشى و تقويت فرد بود در گستره جامعه اسلامى و به‏طور كلى در جامعه بشرى. اما اين تقويت در نزد اقبال تنها با تقربِ مدام به‏خداوند مى‏تواند متحقق شود. به‏منظور نزديك شدن به‏اين هدف بود كه اقبال به‏مطالعه و تحقيق در نظام‏هاى فكرى گوناگون در شرق و غرب پرداخت و از آنها كليّتى پوينده و جاندار و متحرك پديد آورد و به‏صورت نثر و نظم و به‏زبانهاى انگليسى و فارسى و اردو به‏تصور كشيد. در حقيقت، باور دينى او انگيزه كنش و خط اصلى رفتار سياسى‏اش را مشخص مى‏كرد. برخى از مفسرانِ آثارش حتى‏ انگيزه‏هاى سياسى او را مقدم مى‏شمارند؛ اما به‏گمان من جايگاه ممتاز اقبال در تاريخ تفكر جديد اسلامى زمانى بيش از پيش قابل درك خواهد شد كه رابطه خدا- انسان را در كانون انديشه‏هاى او قرار دهيم. زيرا از اين طريق است كه تنش محسوس ميان پيام شاعرانه او و درونمايه «پيامبرانه» يا حتى‏ سياسى پيامش، به‏يكباره از ميان برداشته مى‏شود. و اگر برخى از خوانندگان آثارش، همواره از مضامين تكرارى شعرهاى او - به‏رغم گوناگونى تصويرها- شكوه و شكايت دارند، شايد بى‏فايده نباشد كه به‏اين اشاره او توجه كنند كه در سال 1910 ميلادى در «يادداشت‏هاى پراكنده»8 خود نوشته است: «اگر مى‏خواهى كه در غوغا و هياهوى اين جهان صدايت شنيده شود، بگذار كه تنها يك انديشه بر جان و روح تو مستولى گردد. تنها آنانكه انديشه‏اى يگانه دارند، انقلاب‏هاى سياسى و اجتماعى را پديد مى‏آورند، امپراتورى‏ها را برپا مى‏سازند و به‏جهان نظم و قانون مى‏دهند».

اقبال خود، بى‏هيچ ترديدى، داراى چنين فكر راهنما و انديشه يگانه‏اى بود و بيش از يك ربع قرن در معرفى و عرضه آن كوشش و مجاهدت نمود. انديشه‏اى كه متأثر از نگرانى و تشويش او براى هموطنان مسلمانش و نيز براى تمام بشريت بود؛ چرا كه اقبال پيوسته بر اين باور بود كه هدف شعر بايد شكل دادن به‏انسان باشد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » جمعه 24 آذر 1385 00:03

متن زیر از پرفسور آنِماری شیمل محقق مشهور دوران ماست در مورد اقبال
دلبستگى من به‏آثار و افكار اقبال، به‏آغاز دوران دانشجويى و نخستين سالهاى تحصيل در دانشگاه برمى‏گردد. من هنوز روزى را به‏ياد دارم كه براى نخستين‏بار با نام اقبال آشنا شدم. در برلين بود و در سالهاى نخستِ جنگ دوم جهانى كه مقاله شرق‏شناس انگليسى، رينولد نيكلسون را در مجله «اسلاميكا» خواندم. نيكلسون در اين مقاله، كتاب «پيام مشرق» اقبال را به‏خوانندگان اروپايى معرفى كرده بود. او كه پيشتر منظومه بحث‏انگيز «اسرار خودى» اقبال را به‏زبان انگليسى ترجمه و تفسير كرده بود، در مقاله خود كتابى را معرفى مى‏كرد كه تا آن زمان تنها پاسخ منظوم يك مسلمان به «ديوان غربى- شرقى» گوته بود. من در آن مقاله، با تحسين و اعجاب بسيار، نسبتى ميان گوته و مولانا جلال‏الدين رومى يافتم؛ شخصيتى كه آن زمان نيز به‏او دلبستگى خاص و محبت بسيار داشتم.

مقاله نيكلسون، و بيش از همه، آن قطعه شعر در كتاب «پيام مشرق» كه اقبال در آن، ديدار صميمانه راهبران معنوى خود، يعنى ديدار گوته غربى و رومى شرقى را به‏تصوير كشيده است، مرا به‏وجد و حال آورد و در رؤياىِ روزى بودم كه با آثار اين شاعر هندىِ مسلمان آشنا شوم و درباره او مطالعه و تحقيق كنم.

در سال 1947 ميلادى كلاس‏هاى اولين دوره تدريس خود درباره «مشرق‏زمين در ادبيات آلمان» را در دانشگاه ماربورگ آلمان با اشاره‏اى به‏پاسخ شرقى اقبال به‏ديوان غربى گوته به‏پايان بردم. شش ماه بعد، زمانى كه پاكستان به‏عنوان كشورى مستقل بر نقشه جغرافياى جهان نقش بست و از من خواستند تا براى «فصلنامه پاكستان» نشريه زيبنده كشور نوبنياد پاكستان، مقاله‏اى بنويسد، خواهش مى‏كردم تا در ازاى حق‏التأليف، كتاب‏هايى در باره اقبال به‏من دهند.

قدم بعدى در راه شناختِ عميق‏تر با آثار و افكار اقبال، دوستى من با «هانس ماينكه» بود. در واقع موجبات آشنايى من با ماينكه را فيلسوف آلمانى، «رودُلف پانويتس» فراهم آورده بود. (پانويتس پس از مطالعه اولين تحقيق من درباره اقبال، بزرگترين ستايشگر اين متفكر و شاعر مسلمان شد). ماينكه، آموزگارى از اديبانِ محفل ادبى «اُتو تسور لينده» 9 قطعه از سروده‏هاى اقبال را- البته از روى متن ترجمه انگليسى آنها- در سال 1930 ميلادى به‏نظم كشيده بود. وى سپس ترجمه‏هاى منظوم خود از اشعار اقبال را، بنا به‏رسم و عادت هميشگى‏اش و همانند ديگر ترجمه‏هاى پُر تحرك خود، بر روى كاغذ ظريف و با زيبايى تمام خوشنويسى كرده و براى اقبال فرستاده بود. نسخه اصلى اين ترجمه‏ها را امروز نيز در «موزه اقبال» در لاهور ميتوان مشاهده كرد. اقبال هم متقابلاً به‏پاس اين محبت، دو كتاب از آثار خود را به‏او هديه مى‏كند؛ كتابهاى «پيام مشرق» و «جاويدنامه». ماينكه كه فارسى نمى‏دانست، اين دو كتب را به‏من، دوست جوانش كه فارسى مى‏داند، هديه كرد.

بارى، من نتوانستم خود را از افسون كتاب «جاويدنامه» برهانم؛ و چنين بود كه ترجمه‏اى منظوم از اين كتاب را به‏زبان آلمانى به‏انجام رساندم و با پيشگفتارى از «هرمان هسه»، شاعر و نويسنده نامدار آلمانى، در سال 1957 ميلادى در شهر مونيخ، منتشر شد. در آن سال‏ها در انكارا تدريس مى‏كردم و درباره اين اثر مهيّج و زيبا و ژرف، سخن‏هاى بسيار گفتم؛ چنانكه از من خواستند تا «جاويدنامه» را به‏زبان تركى نيز ترجمه كنم. البته بديهى است كه ترجمه تركى «جاويدنامه» به‏نثر انجام گرفت.؛ ولى با تفسيرى جامع كه در سال 1958 ميلادى در آنكارا به‏چاپ رسيد.7

سال 1958 ميلادى سالى بود كه من براى اولين بار به‏پاكستان دعوت شدم تا درباره اقبال سخنرانى كنم. ديدار با پسر اقبال، جاويد، با دختر اقبال، منيره، با همسفرش عطيه بيگم و با عده بيشمارى از دوستان و ياران اقبال به‏آنجا كشيد كه از آن روزهاى بهارى تا به‏امروز، پاكستان وطن دوم من شده است. اكنون كه چند دهه از آن ايام مى‏گذرد. براى من بيش از پيش آشكار شده است كه انديشه‏هاى اقبال تا چه حد زنده و پوياست؛ و اينكه چگونه هر كس به‏لحاظ نگرش مذهبى يا سياسى خود، مى‏تواند افكار و آثار او را تفسير كند. در «يادواره اقبال» در كراچى، در لاهور، در پيشاور، و در فيضل‏آباد (و ناگهان كسى اعلام مى‏كند كه: «اكنون خانم دكتر شيمل درباره اقبال و كشاورزى سخنرانى خواهند كرد!!»)، در مجلس بزرگداشت اقبال در سيالكوت و در دهلى و حيدرآباد دكن، در لكنهو و در دكا، و فراموش نكنيم جلسات گراميداشت او را در شهرهاى اروپا و در آمريكا و كانادا؛ و در همه جا- چنانكه دوستى از پنجاب با گشاده‏رويى مى‏گفت- اين منم كه «سالك راه اقبال» گشته‏ام‏

.

اما به‏رغم تمام تحقيقات مستمر و دنباله‏دار كه درباره اقبال انجام داده‏ام و با وجود كتاب‏ها و مقاله‏هايى كه در طول اين سالها به‏زبانهاى گوناگون درباره او نگاشته‏ام، برايم از جذابيت آثار و گيرايى افكار اقبال ذره‏اى كاسته نشده است. برعكس، با هر بار مطالعه آثار و اشعار او، جنبه‏اى ديگر و منظرى تازه‏تر از افكارش براى من مشكوف و معلوم مى‏شود. كافى است كه به‏انديشه‏هاى اقبال در پرتو اكتشافات علمى جديد نگاه كنيم، به‏پيام او در مورد تكامل فرد كه حتى پس از مرگ جسمانى نيز پايان نمى‏گيرد، به‏دعوت اقبال به‏كوشش و تلاش خستگى‏ناپذير و به‏تأكيد او بر اصل توحيد فراگير در اسلام. اين همه به‏نظر من داراى اهميت بسيار است؛ آنهم نه‏تنها براى مسلمانان. بى‏گمان تفسير پويا و قرائت پرتحرك او از اسلام و دادن ويژگى‏هاى شخص‏وار به‏خدا، كه اقبال در تقابل با عرفان سنتى- كه تا اندازه‏اى متأثر از نفوذ عناصر يونانى است- بر آن تأكيد داشت، دشمنانى براى او پديد آورده است؛ زيرا چنين مى‏نمايد كه اين نگرش اقبال در تضاد با برداشتى ايستا از جهان قرار دارد كه بعد از قرون وسطى‏ در سرزمين‏هاى وسيعى از جهان اسلام رواج داشت. اقبال ادعاهاى خود را آگاهانه اغراق‏آميز بيان مى‏كرد تا از اين طريق مخاطبان خود را به‏بازنگرى و تأملِ همه جانبه در مسايل برانگيزاند. البته تضادهايى نيز در انديشه‏هاى او يافته‏اند؛ ولى اقبال را نبايد صرفاً همانند فيلسوفى در نظر گرفت كه مى‏خواهد به‏پديده‏ها نظم و نظام دهد. او بيشتر پيام‏آورى انديشمند و شاعرى متفكر بود كه افكارش بر مدار يك مضمون اصلى مى‏گشت؛ و آن همانا نيرو بخشى و تقويت فرد بود در گستره جامعه اسلامى و به‏طور كلى در جامعه بشرى. اما اين تقويت در نزد اقبال تنها با تقربِ مدام به‏خداوند مى‏تواند متحقق شود. به‏منظور نزديك شدن به‏اين هدف بود كه اقبال به‏مطالعه و تحقيق در نظام‏هاى فكرى گوناگون در شرق و غرب پرداخت و از آنها كليّتى پوينده و جاندار و متحرك پديد آورد و به‏صورت نثر و نظم و به‏زبانهاى انگليسى و فارسى و اردو به‏تصور كشيد. در حقيقت، باور دينى او انگيزه كنش و خط اصلى رفتار سياسى‏اش را مشخص مى‏كرد. برخى از مفسرانِ آثارش حتى‏ انگيزه‏هاى سياسى او را مقدم مى‏شمارند؛ اما به‏گمان من جايگاه ممتاز اقبال در تاريخ تفكر جديد اسلامى زمانى بيش از پيش قابل درك خواهد شد كه رابطه خدا- انسان را در كانون انديشه‏هاى او قرار دهيم. زيرا از اين طريق است كه تنش محسوس ميان پيام شاعرانه او و درونمايه «پيامبرانه» يا حتى‏ سياسى پيامش، به‏يكباره از ميان برداشته مى‏شود. و اگر برخى از خوانندگان آثارش، همواره از مضامين تكرارى شعرهاى او - به‏رغم گوناگونى تصويرها- شكوه و شكايت دارند، شايد بى‏فايده نباشد كه به‏اين اشاره او توجه كنند كه در سال 1910 ميلادى در «يادداشت‏هاى پراكنده»8 خود نوشته است: «اگر مى‏خواهى كه در غوغا و هياهوى اين جهان صدايت شنيده شود، بگذار كه تنها يك انديشه بر جان و روح تو مستولى گردد. تنها آنانكه انديشه‏اى يگانه دارند، انقلاب‏هاى سياسى و اجتماعى را پديد مى‏آورند، امپراتورى‏ها را برپا مى‏سازند و به‏جهان نظم و قانون مى‏دهند».

اقبال خود، بى‏هيچ ترديدى، داراى چنين فكر راهنما و انديشه يگانه‏اى بود و بيش از يك ربع قرن در معرفى و عرضه آن كوشش و مجاهدت نمود. انديشه‏اى كه متأثر از نگرانى و تشويش او براى هموطنان مسلمانش و نيز براى تمام بشريت بود؛ چرا كه اقبال پيوسته بر اين باور بود كه هدف شعر بايد شكل دادن به‏انسان باشد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » جمعه 24 آذر 1385 00:09

همونطور که ادب پارسی همیشه وام دار 5 بزرگمرد تاریخ ادبیات خواهد بود ( فردوسی ، نظامی ، سعدی ، مولانا و حافظ)
شعر نو و ادب معاصر هم وام دار 5 شاعر نامی خواهد بود (نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، مهدی اخوان ثالث ، فریدون مشیری و احمد شاملو)
و امروز مختصری درباره اخوان!



مهدی اخوان ثالث م.امید

در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند و در سال 1326 دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد سپس به تهران آمد آموزگار شد و در این شهر و پیرامون آن به تدریس پرداخت
اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد
در سال 1329 ازدواج کرد در سال 1333 برای بار چندم به اتهام سیاسی زندانی شد
پس از آزادی از زندان در 1336 به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد
در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو وتلویزیون ملی ایران به کار پرداخت در سال 1356 در دانشگاه های تهران ملی و تربیت معلم به تدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد
در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در شهریور ماه جان سپرد وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خک سپرده شد از او 4 فرزند به یادگار مانده است
__________________
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

قبلي

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان



cron