اشعار وطن پرستانه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas » پنج شنبه 28 دی 1385, 6:50 pm

اي ايران اي مرز پر گهر
اي خاكت سرچشمه هنر
دور از تو انديشه بدان
پاينده ماني و جاودان
اي … دشمن ارتو سنگ خاره اي من آهنم
جان من فداي خاك پاك ميهنم
مهر تو چون شد پيشه ام
دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو ، كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كي برون كنم
برگو بي مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ايزدي هميشه رهنماي ماست
مهر تو چون شد پيشه ام
دور از تو نيست ، انديشه ام
در راه تو ، كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما

ايران اي خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پيكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه مي شود دلم
مهر تو چون ، شد پيشه ام
دور از تو نيست ، انديشه ام
در راه تو ، كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما


--------------------


اگر ايران بجز ويران سرا نيست
من اين ويران سرا را دوست دارم
اگر آب و هوايش نيست دلکش
من اين آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من اين يک تکه جا را دوست دارم
من اين يک تکه جا را دوست دارم
خدا دوست دارم
دوست دارم



ديگه ندارم طاقت موندن
من اين شهر رو رها ميکنم از درد شبونه
دل موطن من مرده ز بيداد زمونه
هاي هاي، هاي هاي
هاي هاي، هاي هاي
سرم روي تن من نباشه گر که بيگانه بشه هموطن من
هاي هاي، هاي هاي
هاي هاي، هاي هاي
سرم روي تن من نباشه گر که بيگانه بشه هموطن من


اگه خاک من از دست بره جايي ندارم
دلم ميميره از غصه ديگه نايي ندارم
بجزء نام تو اي مام وطن اي موطن من
دگر بر روي لبهاي خود آوايي ندارم
ايران ايران، ايران ايران
سرم روي تن من نباشه گر که بيگانه بشه هموطن من
ايران ايران، ايران ايران
سرم روي تن من نباشه گر که بيگانه بشه هموطن من

ARMIN :دو پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد. لطفا رعايت کنيد.
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas » یک شنبه 1 بهمن 1385, 11:57 pm

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین
جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین
جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من ، محن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی من
کز بافته خویش نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار
امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا ، دردا
دردا و دریغا وطن من ، وطن من
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas » سه شنبه 3 بهمن 1385, 5:42 pm

وطنم، نام تو صدر همه نام جهان
جام جمت سرور جام جهان
حکم اهوراست به اهريمنان
پارسيان تا به ابد قهرمان
هرکه به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد
ملت ما ملت بخشايش است
صلح طلب طالب آرامش است
رافت ما يکسره در خون ماست
عرق وطن مسلک و قانون ماست
گر به ميان آيدمان آبرو
کيست که بتواندمان روبرو
اي همه مردان غرور آفرين
بهر شما باد هزار آفرين
جام جهان دست شما بايدش
حاميتان دست خدا بايدش
نام من و خوان من و جان من
جملگي ارزاني ايران من




در ميکده ميرقصم ، از باديه مي نوشم
سبز است و سفيد و سرخ، اين جامه که مي پوشم
شکرانهء انعامت، جامم به تن جامت
دستي مي و ديگر دست حور است در آغوشم

ايران من ايران من جانم فدايت
کل زمين و آسمانها خاک پايت
ايران من، ايران من، روح و تن من
سبز و سفيد و سرخ تو پيراهن من


مردي که حريفم شد، در کار نمي بينم
آنکس که کسي باشد، اينبار نميبينم
در تن به تن ميدان، بازيگر صد فنم
در سر به سر مشتم، ديوار نميبينم
ايران من ايران من جانم فدايت
کل زمين و آسمانها خاک پايت
ايران من ايران من روح و تن من
سبز و سفيد و سرخ تو پيراهن من
مست اند رفيقانم از ساغر من سوري
يک از قِبَلِ يکصد هشيار نميبينم
خوابند رقيبانم، خاکند حريفانم
زين خيل کم و بسيار بيدار نميبينم.
ايران من ايران من جانم فدايت
کل زمين و آسمانها خاک پايت
ايران من ايران من روح و تن من
سبز و سفيد و سرخ تو پيراهن من
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  

ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”