در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

نقد ادبي و ارزشهاي آن

توسط ganjineh » جمعه 29 دی 1385 08:41


نقد نه علم مستقلي است و نه منحصراً جنبه ي علمي دارد بلکه آن را مي توان فني يا به عبارت بهتر صناعتي دانست که بر روشها و طريقه هاي علمي متکي مي باشد.

نقد ادبي که از آن مي توان به سخن سنجي و سخن شناسي نيز تعبير کرد عبارتست از شناخت ارزش و بهاي آثار ادبي و شرح و تفسير آن به نحوي که معلوم شود نيک و بد آن آثار چيست و منشاء آنها کدام است. در تعريف آن، بعضي از اهل نظر گفته اند که «سعي و مجاهده ايست عاري از شائبه اغراض و منافع، تا بهترين چيزي که در دنيا دانسته شده است و يا به انديشه ي انسان در گنجيده است شناخته گردد و شناسانده آيد» و البته اين تعريف که ماثيو آرنولد نقاد و شاعر انگليسي ايراد کرده است، هر چند شامل نوعي از نقد ادبي هست امروز ديگر حد و تعريف درست جامع و مانع نقد ادبي نيست. چون در زمان ما غايت و فايده ي نقد ادبي تنها آن نيست که نيک و بد آثار ادبي را بشناسد بلکه گذشته از شناخت نيک و بد آثار ادبي، به اين نکته هم نظر دارد که قواعد و اصول يا علل و اسبابي را نيز که سبب شده است اثري درجه ي قبول يابد و يا داغ رد بر پيشاني آن نهاده آيد، تا حدي که ممکن و ميسر باشد تحقيق بنمايد و بنابراين واجب است که نقد ادبي، تا جائي که ممکن باشد از امور جزئي به احکام کلي نيز توجه کند و از اين راه تا حدي هم به کساني که مبدع و موجد آثار ادبي هستند مدد و فايده برساند و لااقل کساني را که در اين امور تازه کار و کم تجربه اند در بيان مقاصد کمک و راهنمايي کند و آن کساني را هم که جز التذاذ و تمتع از آثار ادبي هدف و غرض ديگر ندارند، توجه دهد که از اين آثار چگونه مي توانند لذت کامل برد و از هر اثري چه لطائف و فوايدي مي توان توقع داشت.

کلمه ي نقد خود در لغت به معني «بهين چيزي برگزيدن» و نظر کردن است در دراهم (1) تا در آن به قول اهل لغت سره را از ناسره باز شناسند. معني عيبجوئي نيز، که از لوازم «به گزيني» (2) است ظاهراً هم از قديم در اصل کلمه بوده است و به هر حال از ديرباز، اين کلمه در فارسي و تازي، بر وجه مجاز در مورد شناخت محاسن و معايب کلام به کار رفته است چنانکه آن لفظي هم که امروز در ادب اروپايي جهت همين معني به کار مي رود در اصل به معني رأي زدن و داوري کردن است و شک نيست که رأي زدن و داوري کردن درباره ي امور و شناخت نيک و بد و سره و ناسره ي آنها مستلزم شناخت درست و دقيق آن امور است و از اينجاست که براي نقد ادبي مفهومي وسيع تر و تعريفي جامع تر قائل شده اند و آن را شناخت آثار ادبي از روي خبرت و بصيرت گفته اند.

اما در اين باب که آيا نقد ادبي را با مبادي و اصولي که دارد مي تواند از مقوله ي علوم خواند يا نه، جاي گفتگو است. کساني که آن را علم مستقلي دانسته اند معتقدند که نقد، معرفت يک سلسله از آثار و مخلوقات ذهن انسان است که ادب نام دارد و هدف آن مثل همه ي علوم راجع به انسان، طبقه بندي و شناسايي صفات و احوال موضوع مي باشد. تن و سنت بوو، به پيروي از اين انديشه سعي داشته اند نقد ادبي و تاريخ ادب را به صورت «تاريخ طبيعي افکار و اذهان بشري» در آوردند و شيوه و طريقه يي را نيز که دانشمندان علم الحياة در پيش داشته اند در مباحث انتقاد ادبي پيش بگيرند، اما شک نيست که اين انديشه از افراط و اغراق خالي نيست. بر فرض که مبادي اين فکر درست باشد قطعاً نبايد و نمي توان توقع داشت که همان نتايج قطعي و همان احکام جزمي که از روش تجربي در علوم طبيعي و حياتي حاصل شده است در نقد آثار ادبي نيز از به کار بستن آن روشها حاصل آيد.

زيرا اعيان و افرادي که موضوع علوم طبيعي هستند در زمان و مکان مجتمع و مشترکند و همه کس مي تواند صفات و احوال آنها را تحقيق و تجربه نمايد؛ اما آثار ادبي در حکم اعيان و افراد ذهني هستند که فقط در ذهن و وجدان ما وجود دارند. از اين رو هر قدر تجربه و ملاحظه ي ما دقيق باشد باز نمي تواند آن مايه ارزش علمي را که تجربه در قلمرو و علوم طبيعي دارد به دست بياورد. مشاجرات و اختلافاتي که در نقد آثار ادبي، از قديم بين صاحب نظران وجود داشته است دليل روشني بر صحت اين دعوي است.

بنابراين بايد عقيده ي کانت را قبول کرد که مي گويد «نقد ادبي و علم ادبيات يک معرفت ذهني است و نمي توان آن را در رديف علوم تحقيقي به شما آورد.» در همين مورد دراگو ميرسکو محقق و منقد معاصر از دانشمندان روماني، معتقد است که با رعايت اصول و موازين منطق و زيباشناسي در نقد ادبي نيز مي توان مثل علوم طبيعي به نتايج و فوايد قطعي رسيد.

ارزش نقد فني

نقد ادبي از اين حيث که متضمن معرفت است، امريست که از جهت اجتماعي و نفساني و زيبايي درخور ملاحظه است، ناچار با بسياري از مباحث جامعه شناسي و روانشناسي و زيباشناسي ارتباط دارد و از اين حيث تابع اصول و موازين بعضي از علوم مي باشد. حتي از اين جهت که فايده و نتيجه ي نقد، به دست آوردن موازين و قواعد کلي براي آثار ادبي است آن را مي توان مثل علم منطق و علم اخلاق به قول ووندت يک نوع علم دستوري SCIENCE NORMATIVE خواند. بنابراين نقد نه علم مستقلي است و نه منحصراً جنبه ي علمي دارد بلکه آن را مي توان فني يا به عبارت بهتر صناعتي دانست که بر روشها و طريقه هاي علمي متکي مي باشد.

در حقيقت، بعضي نقد ادبي را صناعت دانسته اند. صناعت چنانکه حکماء گفته اند، عبارتست از اينکه درباره ي بعضي امور از طريق حس و تجربه، نظر کلي و واحدي که بر تمام موارد مشابه قابل تطبيق باشد استنباط و استنتاج نمايند. پس صناعت معرفتي است که مي تواند تجارب مکتسب را در موارد لازم و مشابه به کار بندد و از آن استفاده کند.

في المثل طب چنانکه ارسطو مي گويد، آنجا که از امراض و علل آنها گفتگو مي کند علم است و آنجا که براي دفع امراض به وسيله ي طبيب به کار مي رود صناعت محسوب است. نقد ادبي نيز همين حال را دارد زيرا آنجا که مقصود از آن تحليل عناصر و اجزاء نفساني و علل و محرکات داخلي و خارجي نويسنده و شاعر است علم است. و البته جزئي از علوم روانشناسي و جامعه شناسي است. اما آنجا که منتقد مي خواهد معرفت عناصر و اجزاء و احوال و اوصاف آثار ادبي را بر موارد مشابه تطبيق نمايد و نتيجه ي کلي و عمومي به دست آورد، نقد ادبي مثل طب، صناعتي بيش نيست. آنچه ادبا و راويان گذشته در باب علم شعر و علم ادب گفته اند، در واقع مراد آنها همين جنبه ي صناعي شعر و ادب بوده است نه آنکه شعر و ادب را مثل هندسه و نجوم و هيئت در رديف علوم شمرده باشند.

از جاحظ نقل کرده اند که گفت: علم شعر را نزد اصمعي طلب کردم او را چنان يافتم که از شعر جز غريب آن را نيک نداند. به اخفش روي آوردم ديدم که او جز در اعراب شعر دست ندارد. روي به ابي عبيده آوردم او نيز از شعر جز آنچه مربوط به اخبار و يا متعلق به ايام و انساب بود چيزي نمي دانست و آنچه را از علم شعر مي خواستم جز نزد ادباي کاتب همچون حسن بن وهب و محمد بن عبدالملک الزيات نيافتم.

و از سياق کلام پيداست که مطلوب جا حظ همان معرف مخصوصي است که بدان، قواعد و اصول کلي را بتوان بر اشعار تطبيق نمود و به زشتي و زيبايي آنها حکم کرد و اين معرفت از طريق تمرين و ممارست بدست مي آيد و همان است که به قول ارسطو آن را بايد صناعت نام نهاد.

آيا نقد را مي توان در شمار فنون ادبي درآورد؟ کساني که براي نقد، حدود و ثغور مشخص قائل نيستند به اين سؤال نيز جواب منفي مي دهند. برون تير منتقد معروف مي گويد که نقد را نمي توان مثل غزل و حماسه ومدح و رثاء از فنون ادبي دانست. زيرا نقد برخلاف فنون ادبي حدود و اوصاف مشخص و معيني ندارد. در نظر وي، انواع ادبي، هر چند در طي قرون و احوال، عرضه ي تحول و تطور گشته اند ليکن تطور و تبدلي که در آنها رخ نموده است آن مايه نيست که اوصاف بارز آنها را دگرگون کرده باشد؛ هر قدر در طول زمان بين درام هاي اشيل يوناني و شکسپير تفاوت رخ داده باشد باز به آساني مي توان آن هر دو را در يک رديف آورد. هر چند در عرض مکان ميان غزلهاي حافظ و نغمه هاي هاينه و اختلاف پديد آمده باشد هنوز مي توان آنها را در يک رديف جمع کرد. اما تفاوت و اختلافي که في المثل بين رساله ي «تأليف کلام» تأليف دنيس از اهل هاليکارناس نقاد يوناني با مجموعه ي «مفاوضات دوشنبه» اثر سنت بوو منتقد فرانسوي هست چندان است که شايد نتوان به جز نام هيچ جهت وجه اشتراک و شباهتي در ميان آنها يافت. نقد «آريستوفان» نه تنها از لحاظ موضوع بلکه حتي از جهت غايت و نتيجه نيز با نقد بلينسکي تفاوت دارد و شايد اصل قضاوت و حکومت، که منبع هر دو است تنها قدر مشترکي باشد که ميان آن دو نوع نقادي وجود دارد.

ظاهر آن است که نقد ادبي هر چند، در طي تاريخ هرگز به حدودي مقيد و محدود نمانده است ليکن در عالم ذوق و ادب همواره وظيفه و عمل خاصي داشته است. اين وظيفه، وضع و کشف اصول و قواعد کلي ادب و نظر در نحوه ي اجراء آن اصول و قواعد است. اين قواعد و اصول در طي تحولات قرون و اعصار برحسب حوائج و مقتضيات، متعددتر و گوناگون تر شده است. از اين رو ناچار دقت و نظر در نحوه ي اجراء آنها نيز اساليب و انحاء مختلف يافته است. بنابراين تحول و تطوري که در نقد ادبي رخ داده است برخلاف رأي برون تير تبدل و استحاله نيست، بلکه توسعه و تکامل است. اساليب و انحاء قديم نقادي، بي آنکه به کلي منسوخ و مهجور شده باشد با انحاء و اساليب تازه مقرون شده است.

تعمق در تارخ ادب و هنر، به خوبي اين نکته را تأييد مي کند. در قديم بسا که چون معني و مضمون شعر نيز در نزد بعضي از ملل امري الهامي و قدسي به نظر مي رسيد هرگز هدف نقد و مورد بحث و نظر نقاد قرار نمي گرفت اما جنبه ي فني و لغوي آن مورد نظر بود و از اين رو، در اعصار کهن نقد غالباً فقط جنبه ي لغوي و نحوي داشت. از وقتي که معني و مضمون شعر جنبه ي قدسي و الهامي خود را از دست داد «نقد مضمون و معني» نيز رواج يافت و در کنار نقد لغوي قرار گرفت. اکنون نيز در طي قرون و اعصار بعد، بر آن دو گونه نقد، انواع نقد روانشناسي، جامعه شناسي و زيباشناسي افزوده شده است. بنابر اين درست است که نقد امروز، در چنين عرصه ي وسيعي که دارد، با نقد قديم تفاوت بسيار يافته است ليکن قول کساني که مي گويند نقد لغوي و نقد معني جز در نام اشتراکي ندارند در خور تأمل بلکه انکار است.

غور و تحقيق در تاريخ نقد، اين نکته را ثابت مي کند که آنچه امروز نقد ادبي مي گويند با آنچه در قديم از نقد ادبي اراده مي کرده اند تفاوت چنداني ندارد بلکه فقط صورت توسعه يافته و تکامل پذيرفته ي آن مي باشد. اين مطلبي است که مطالعه در تاريخ نقد آن را روشن مي کند و در واقع بدون مطالعه ي تاريخ نه فقط مفهوم درستي از نقد نمي توان يافت بلکه بايد گفت که فن نقد بتمامه در تاريخ ادب و هنر مندرج است و همين امر است که نقد را با تاريخ ادبيات مرتبط مي کند.

پي نوشتها

1) دراهم : جمع درهم

2) به گزيني: گزينش بهتر

منبع:

برگزيده از کتاب نقد ادبي جلد 1- دکتر عبدالحسين زرين کوب
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان