تراژدي و داستان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4175 بار
تماس:

تراژدي و داستان

پست توسط ganjineh » جمعه 29 دی 1385, 9:09 am

چنان كه گذشت؛ بزرگترين فرق بين تراژدي به معني سنتي آن با داستان اين است كه تراژدي جنبه ي نمايشي دارد، حال آن كه داستان، روايي است. اما، از آنجا كه تراژدي هاي امروزي معمولاً نمايشي نيستند و برخي از داستانها را مي توان نمايشي كرد، بين داستان و تراژدي شباهت خواهد بود. البته بيشترين شباهت بين حماسه و داستان وجود دارد. ديچز مي گويد: «در ميان انواع ادبي جهان قديم، حماسه نزديك ترين انواع به رمان امروز است.» باري، در داستان نيز با برگشتن بخت قهرمان، مبارزه با سرنوشت، اشتباه و حتي با احساس ترس و شفقت مواجه ايم، اما به هر حال نمي توان فرق هاي بين تراژدي و داستان را ناديده انگاشت. در تراژدي نويسنده از قبل موضوع را مي داند؛ حال آن كه در داستان خود قهرمانان هستند كه طي حوادث و در خلال وقايع، وضعيت را اندك اندك شكل مي دهند و روشن مي كنند. در تراژدي، جبر سرنوشت، ترس و ترحم مطرح است، حال آن كه در داستان مي تواند چنين نباشد. در داستان ، انديشه هاي فردي شخصيت ها، مطرح مي شود حال آن كه تراژدي ؛ جنبه ي كلي دارد و تيپ ها و انديشه هاي كلي را مطرح مي كند. در تراژدي، حتماً بايد انساني والا بر اثر اشتباهي كه گاهي بسيار كوچك است نگون بخت شود و به مرگي دلخراش دچار آيد، حال آن كه چنين طرحي در داستان اتفاقي است. از همه مهم تر اين كه شخصيت ها در داستان مي توانند تغيير كنند حال آن كه در تراژدي، قهرمان تغيير نمي كند.

اشتباه يا سرنوشت؟

چنان كه ديديم ارسطو تغيير سرنوشت يا بخت بر گشتگي و وقوع فاجعه را بر اثر اشتباهي مي داند كه از قهرمان تراژدي سرمي زند. اين سخن در مورد تراژدي مخيّـل و داستاني Fictional صحيح است، اما آنجا كه پاي وقايع تاريخي و قهرمانان واقعي به ميان مي آيد، معمولاً به سبب علاقه يي كه به قهرمان داريم، نمي خواهيم او را كسي بدانيم كه بر اثر نقطه ضعف اخلاقي خود مرتكب اشتباه شده است. در اين صورت است كه به طور كلي و به گونه اي مبهم، سرنوشت را مقصر مي شماريم و اوضاع و احوال تاريخي و اجتماعي را انگيزه ي فاجعه مي گيريم.

در تاريخ ما، معمولاً زندگي رجال بزرگ و كارآمد، مثلاً وزيران لايق و با كفايت، به نوعي تراژدي است. بسياري از آنان در اوج قدرت، ناگهان سرنگون شده و كارشان به فاجعه انجاميده است؛ زندگي قائم مقام فراهاني و امير كبير در تاريخ معاصر، از مصاديق اين بخت برگشتگي است. اين وضع گاهي در زندگي رجال مذهبي هم ديده شده است.

اما حقيقت اين است كه تغيير سرنوشت از ديدگاه علمي، عاملي مي خواهد و همين منطق علمي است كه ارسطو را وا داشته است تا در زندگي قهرمانان تراژدي به دنبال عاملي براي بخت برگشتگي باشد.

به نظر مي رسد كه در تراژدي هاي ما، مي توان قهرمانان را از هر خطا و اشتباهي مبرا دانست؛ اسفنديار بنا به وظيفه ديني در مقابل رستم قرار گرفته است و رستم به پاس آبروي چند صد ساله نمي تواند از آيين ها و سنت هاي خانوادگي و قومي و پهلواني تخطي كند. نه اسفنديار مقصر است و نه رستم اشتباه مي كند. آري به قول «هرودت» تراژدي نتيجه ي حسد خدايان است. در اين گونه نمونه هاست كه مي توان به جاي جستجو در عامل فاجعه و نسبت دادن اشتباهي به قهرمان، روزگار غدار را مسبب شوربختي قهرمانان دانست. چنان كه اين معنا به كرّات در ادبيات ما آمده است. به قول ف.ل. لوكاس:«تراژدي پاسخ انسان به جهاني است كه چنين بي ترحم او را درهم مي شكند.»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “دانش عمومی”