در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:33

خطبه 24
[1] يکی  از سخنانی است که امام ( ع ) ايراد فرموده و در آن اجازه
جنگ با دشمنان خداوند آمده است سستی در مبارزه با گمراهان روا
نيست : [2] به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در
گمراهی غوطه ورند [3] آنی مدارا و سستی نمي کنم پس ای بندگان خدا از خدا
بترسيد و از خدا به سوی خدا فرار کنيد [ از غضبش به سوی رحمتش ] [4] و
از راهی که به سوی شما گشوده برويد و به آنچه از وظائف برای شما
تعيين کرده است قيام نمائيد [5] اگر چنين کنيد علی ضامن پيروزی شما است
و اگر امروز به آن نرسيد در آينده به آن خواهيد رسيد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:34

خطبه 25
[6] هنگامی که اخبار متواتری به امام ( ع ) رسيد که اصحاب معاويه بر
پاره ای از بلاد استيلا يافته اند و عبدالله بن عباس و سعيدبن نمران
فرمانداران امام در يمن پس از شکست از بسربن ابي ارطاه به نزد
امام برگشتند امام ( ع ) برای توبيخ اصحابش به خاطر کندی در جهاد و
مخالفت با دستورات به منبر رفت و سخنان ذيل را ايراد فرمود :
[7] [ در حقيقت با اين روشی که شما در پيش گرفته ايد ] غير از کوفه در
دست من نيست که آن را بگشايم يا ببندم اما ای کوفه اگر تنها تو
[ سرمايه من در برابر دشمن ] باشی [8] آنهم با اين همه طوفانها چهره ات
زشت باد [ و مي خواهم که نباشی ] پس از آن به قول شاعر متمثل شد :
[ که تقريبا فارسی آن چنين مي شود : ] [1] به جان پدرت سوگند ای عمرو که
سهم اندکی از پيمانه و طرف دارم [2] سپس فرمود : به من خبر رسيده که
بسر بر يمن تسلط يافته سوگند بخدا مي دانستم اينها بزودی بر شما
مسلط خواهندشد [3] زيرا آنان در ياری از باطلشان متحدند و شما در راه حق
متفرقيد [4] شما به نافرمانی از پيشوای خود در مسير حق برخاسته ايد ولی
آنها در باطل خود از پيشوای خويش اطاعت مي کنند [5] آنها نسبت به رهبر
خود ادای  امانت مي کنند و شما خيانت ،آنها در شهرهای خود به اصلاح
مشغولند و شما به فساد . [6] اگر من قدحی را به عنوان امانت به يکی از
شما بسپارم از آن بيم دارم که بند آن را بدزدد . [7] بارالها [ از بس
نصيحت کردم و اندرز دادم ] آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز
مرا خسته کردند من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند به جای آنان
افرادی بهتر به من مرحمت کن [8] و به جای من بدتر از من بر سر آنها مسلط
نما . خداوندا دلهای آنها را آب کن همانطور که نمک در آب حل مي شود
[9] آگاه باشيد بخدا سوگند دوست داشتم به جای شما هزار سوار از
بني فراس بن غنم داشته باشم [ تا با کمک آنها دشمنان را بر سر جای
خود مي نشاندم آنها چنانند که شاعر گفته ] : [10] چون آن ابر سريع السير کم
آب پی دشمن کشی  بي صبر و بي تاب [11] سپس از منبر فرود آمد . [12] سيدرضی
مي گويد : ارميه جمع رمی به معنی ابر است و حميم به
معنی فصل گرما و تابستان مي باشد و اينکه شاعر آنها را به ابرهای
تابستان تشبيه کرده برای اين است که آنها سبکبارتر و سريعترند زيرا
در آنها آب کم است و ابرهای سنگين به خاطر تراکم بخار و پر آب
بودنشان به کندی  حرکت مي کنند و اين اکثر در زمستان يافت مي شود شاعر
خواسته است با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و کمک آنها
را به هنگام استمداد منعکس سازد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:35

خطبه 26
[1][ يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده است ] و در
مورد اعراب پيش از بعثت پيامبر سخن مي گويد بت پرستی شيوه و
آئين شما بود : [2] خداوند پيغمبر ( ص ) را به رسالت مبعوث ساخت که
جهانيان را بيم دهد [3] و امين آيات وی باشد در حاليکه شما ملت عرب
بدترين دين و آئين را داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگی مي نموديد [4] در
ميان سنگهای خشن و مارهائی که فاقد شنوائی بودند [ و به همين جهت از
هيچ چيز نمي ترسيدند ] آبهای آلوده را مي نوشيديد [5] و غذاهای ناگوار را
مي خورديد خون يکديگر را مي ريختيد و پيوند خويشاوندی را قطع مي نموديد
[6] بتها در ميان شما بر پا بود [ و پرستش بت شيوه و آئين شما ] و
گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود . [7] و قسمتی از اين خطبه است
[ که امام ( ع ) درباره تنهائی خويش برای گرفتن حق خود فرموده است ]
[8] نگاه کردم و ديدم [ برای گرفتن حق خود ] ياوری جز خاندان خويش ندارم
به مرگ آنان راضی  نشدم [9] چشمهای پر از خاشاک را فروبستم و با همان
گلوئی که گويا استخوانی در آن گير کرده بود [ جرعه حوادث ] را نوشيدم
[10] با اينکه تحمل در برابر گرفتگی راه گلو و نوشيدن جرعه ای که تلخ تر از
حنظل است کار طاقت فرسائی بود شکيبائی کردم [11] قسمت ديگری از اين
خطبه است که در آن اشاره به زندگی ننگين عمروعاص مي فرمايد : او [ با
معاويه ] بيعت نکرد مگر اينکه بر او شرط کرد که در برابر آن بهائی
دريافت دارد [12] در اين معامله شوم دست فروشنده هيچگاه به پيروزی نرسد
و سرمايه خريدار به رسوائی کشد [ اکنون که آنها روی بلاد مسلمين و
حکومت مسلمانان اين چنين بي رحمانه معامله مي کنند ] شما آماده پيکار
شويد [13] و ساز و برگ آن را فراهم سازيد که آتش آن زبانه کشيده و
شعله های آن بالا گرفته است [14] صبر و استقامت را شعار خويش سازيد که
نصرت و پيروزی را به سوی شما فرامي خواند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:37

خطبه 27
[1] خطبه جهاد جهاد زره محکم پروردگار : [2] اما بعد جهاد دری است
از درهای  بهشت خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است
[3] جهاد لباس تقوا زره محکم و سپر مطمئن خداوند است [4] مردمی که از جهاد
روی برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها مي پوشاند و بلا به آنان
هجوم مي آورد [5] حقير و ذليل مي شوند عقل و فهم شان تباه مي گردد [6] و به خاطر
تضييع جهاد حق آنها پايمال مي شود و نشانه های ذلت در آنها آشکار
مي گردد و از عدالت محروم مي شوند . [7] آگاه باشيد من شب و روز پنهان
و آشکارا شما را به مبارزه اين جمعيت [ معاويه و پيروانش ] دعوت
کردم [8] و گفتم پيش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنيد . بخدا
سوگند هر ملتی  در درون خانه اش مورد هجوم دشمن قرار گيرد حتما ذليل
خواهد شد [ و تنها جمعيتی در نبرد با دشمنان پيروز مي گردند که به
استقبال آنها بشتابند ] [9] ولی شما سستی به خرج داديد و دست از ياری
برداشتيد تا آنجا که دشمن پي درپی به شما حمله کرد [10] و سرزمين شما را
مالک شد . اکنون بشنويد : [ يکی از فرماندهان لشکر غارتگر معاويه ]
از بني غامد حمله به [ شهر مرزی ] انبار کرده است [11] و نماينده و
فرماندار من حسان بن حسان بکری را کشته و سربازان و مرزبانان شما را
ازآن سرزمين بيرون رانده است . [12] به من خبر رسيده که يکی از آنان به
خانه زن مسلمان و زن غير مسلمانی که در پناه اسلام جان و مالش محفوخ بوده
وارد شده [13] و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را از
تن شان بيرون آورده است 000 [1] در حالی که هيچ وسيله ای برای دفاع جز گريه
و التماس کردن نداشته اند [2] آنها با غنيمت فراوان برگشته اند بدون اينکه
حتی يک نفر از آنها زخمی گردد و يا قطره ای خون از آنها ريخته شود [3] اگر
به خاطر اين حادثه مسلمانی از روی تاسف بميرد ملامت نخواهد شد [4] و از
نظر من سزاوار و بجا است . ای کاش شما را نمي ديدم شگفتا
شگفتا بخدا سوگند اين حقيقت قلب انسان را مي ميراند [5] و غم و اندوه
مي آفريند که آنها در مسير باطل خود اين چنين متحدند و شما در راه حق
اين چنين پراکنده و متفرق ؟ [6] روی شما زشت باد و همواره غم و غصه
قرينتان باد که شما هدف حملات دشمن قرار گرفته ايد پي درپی به شما حمله
مي کنند و شما به حمله متقابل دست نمي زنيد . [7] با شما مي جنگند و شما
نمي جنگيد اين گونه معصيت خدا مي شود و شما [ با عمل خود ] به آن
رضايت مي دهيد . [8] هر گاه در ايام تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن دادم
[9] گفتيد اندکی  ما را مهلت ده تا سوز گرما فرونشيند و اگر در سرمای
زمستان اين دستور را به شما دادم [10] گفتيد اکنون هوا فوق العاده سرد است
بگذار سوز سرما آرام گيرد [11] همه اين بهانه ها برای فرار از سرما و گرما
بود شما که از سرما و گرما [ وحشت داريد ] و فرار مي کنيد [12] بخدا
سوگند از شمشير [ دشمن ] بيشتر فرار خواهيد کرد . [13] ای کسانی که به
مردان مي مانيد ولی مرد نيستيد ای کودک صفتان بي خرد و ای عروسان
حجله نشين [ که جز عيش و نوش به چيزی نمي انديشيد ] [14] چقدر دوست
داشتم که هرگز شما را نمي ديدم و نمي شناختم همان شناسائی که سرانجام
مرا اين چنين ملول و ناراحت ساخت [15] خدا شما را بکشد که اينقدر خون به
دل من کرديد و سينه مرا مملو از خشم ساختيد [16] و کاسه های غم و اندوه را
جرعه جرعه به من نوشانديد [17] با سرپيچی و ياری نکردن نقشه ها و طرحهای مرا
[ برای سرکوبی  دشمن و ساختن يک جامعه آباد اسلامی ] تباه کرديد تا
آنجا که قريش گفتند [1] پسر ابوطالب مردی است شجاع ولی از فنون جنگ
آگاه نيست 000 [2] خدا خبرشان دهد آيا هيچيک از آنها از من باسابقه تر
و پيشگامتر در اين ميدانها بوده ؟ [3] من آنروز گام در ميدان نبرد گذاشتم
که هنوز بيست سال از عمرم نگذشته بود و هم اکنون از شصت گذشته ام [4] ولی
آن کس که فرمانش را اجرا نمي کنند طرح و نقشه ای ندارد [ هر اندازه
فکر او بلند و نقشه او دقيق باشد هرگز به جائی نمي رسد ]
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:39

خطبه 28
[5] امروز روز تمرين و آمادگی است [6] اما بعد دنيا روی بازگردانده و
وداع خويش را اعلام داشته است [7] آخرت روي آور شده و طلايه آن آشکار
گرديده است آگاه باشيد امروز روز تمرين و آمادگی [8] و فردا روز مسابقه
است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان آتش خواهد بود آيا
کسی يافت مي شود که پيش از فرارسيدن مرگش از خطاهايش توبه کند ؟ [9] و
آيا انسانی پيدا مي شود که قبل از رسيدن آن روز عمل نيکی برای خود
انجام دهد ؟ [10] آگاه باشيد همه در دوران آرزوئی بسر مي بريد که اجل و
مرگ بدنبال دارد با اين حال هر کس پيش از رسيدن اجلش [11] در همان
دوران آرزوهايش به عمل پردازد اعمالش به او منفعت مي بخشد و مرگش
به او زيانی نمي رساند و آن کس که در اين ايام آرزو پيش از فرارسيدن
اجل در عمل کوتاهی  کند [12] گرفتار خسران شده و فرارسيدن اجل برای وی
زيانبخش است . همانطور که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل
مي کنيد به هنگام آرامش نيز عمل نمائيد . [13] آگاه باشيد من هرگز چيزی
مانند بهشت نديدم که خواستارانش به خواب رفته باشند [14] و نه همانند
آتش : که فراريان از آن اين چنين در خواب فرورفته باشند . خوب
بدانيد آنها که از حق بهره مند نشوند زيان باطل دامنشان را فراخواهد
گرفت [15] و آنکس که هدايت راهنمايش نگردد گمراهی او را به هلاکت
مي کشاند . [16] آگاه باشيد فرمان کوچ درباره شما صادر گرديده و به زاد و
توشه آخرت راهنمائی شده ايد وحشتاکترين چيزی که بر شما مي ترسم
[1] هواپرستی و آرزوهای  دور و دراز است از اين دنيا زاد و توشه ای برگيريد
[2] که فردا خود را با آن حفظ کنيد [3] سيدرضی مي فرمايد : اگر سخنی باشد که
مردم را بسوی زهد بکشاند و به عمل برای آخرت وادار سازد همين سخن
است که مي تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند و جرقه ی بيداری و
تنفر از اعمال زشت را در قلب برافروزد و از شگفت آورترين جمله های
مزبور اين جمله است : الا و ان اليوم المضمار و غدا السباق و السبقه
الجنه و الغايه النار آگاه باشيد امروز روز تمرين و آمادگی و فردا
روز مسابقه است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگی آتش خواهد
بود زيرا با اينکه در اين کلام الفاخ بلند و معانی گرانقدر و تميل
صحيح و تشبيه واقعی  مي باشد سری عجيب و معنائی لطيف در آن نهفته شده
و آن جمله و السبقه الجنه و الغايه النار است امام بين اين دو
لفظ السبقه و الغايه به خاطر اختلاف معنی جدائی افکنده نگفته
است السبقه النار چنانکه السبقه الجنه گفته زيرا سبقت جستن
در مورد امری  دوست داشتنی است اين از صفات بهشت است و اين معنی
در آتش که از آن بخدا پناه مي بريم وجود ندارد : امام جائز
ندانسته که بگويد : السبقه النار بلکه فرموده است الغايه النار
زيرا مفهوم غايت [ پايان ] مفهوم وسيعی است که در موضوعات
مسرت بخش و غير مسرت بخش به کار مي رود و در حقيقت مرادف مصير
و مال است [ که به معنی سرانجام مي آيد ] چنانکه خداوند مي فرمايد
قل تمتعوا فان مصيرکم الی النار : به کافران بگو بهره بگيريد که
سرانجام شما به سوی آتش است . در اين خطبه دقت کنيد که باطنی
شگفت آور و عمقی زياد دارد و چنين است اکثر سخنان امام ( ع ) و در
بعضی نسخه های اين خطبه چنين آمده است و السبقه الجنه [ به ضم سين
که به جائزه ای  گفته مي شود که به پيشتازان و برندگان مسابقه داده
مي شود خواه وجه نقد باشد يا جنس ديگری و معنی هر دو کلمه به هم
نزديک است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:40

خطبه 29
[4] که بعد از حمله ضحاک بن قيس دوست معاويه بر حجاج خانه خدا فرمود :
[5] و ای مردمی که بدنهايتان جمع و افکار و خواسته های شما پراکنده است
[6] سخنان داغ شما سنگهای سخت را در هم مي شکند ولی اعمال سست شما
دشمنانتان را به طمع مي اندازد [1] در مجالس و محافل مي گوئيد : چنين و
چنان خواهيم کرد . اما هنگام جنگ فرياد مي زنيد : ای جنگ از ما دور
شو [2] آنکس که شما را بخواند فرياد او به جائی نمي رسد و کسی که شما را
رها کند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود [3] به عذرهای گمراه
کننده ای متشبث مي شويد همچون بدهکاری که [ با عذرهای نابجا ] از اداء
دين خود سر باز مي زند [ بدانيد ] [4] افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند
ظلم را از خود دور کنند و حق جز با تلاش و کوشش بدست نمي آيد [5] شما که
از خانه خود دفاع نمي کنيد چگونه مي توانيد از خانه ديگران دفاع کنيد ؟
و با کدام پيشوا و امام پس از من به مبارزه خواهيد رفت ؟ [6] بخدا سوگند
فريب خورده واقعی  آن کس است که به گفتار شما مغرور شود و اگر
پيروزی به وسيله شما به دست آيد پيروزی بي اثری است همانند کسی که در
قرعه برگ نابرنده ای  نصيب او شود [7] و کسی که بخواهد به وسيله شما
تيراندازی کند همچون کسی است که با تيرهای بي پيکان تير انداخته است
سوگند بخدا به آنجا رسيده ام که گفتارتان را تصديق نمي کنم [8] و به
ياری شما اميد ندارم و دشمنان را به وسيله شما تهديد نمي کنم چه دردی
داريد ؟ [9] دوای  شما چيست ؟ طب شما کدام است ؟ آنها هم مردانی همچون
شما هستند [ چرا آنها اين همه پايدارند و شما اين قدر سست ؟ ]
آيا سزاوار است بگوئيد و عمل نکنيد ؟ [10] و فراموشکاری بدون ورع داشته
باشيد [ يعنی رهاکردن چيزی نه به خاطر زهد ] و اميد در غير حق بورزيد ؟
نزديک است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:41

خطبه 30
[11] از سخنانی است که امام ( ع ) در مورد قتل عثمان فرموده است [12] اگر
به کشتن او فرمان داده بودم قاتل محسوب مي شدم و اگر آنها را
بازمي داشتم از ياورانش به شمار مي آمدم [13] اما کسی که او را ياری کرده
نمي تواند بگويد از کسانی که دست از ياريش برداشتند بهترم [14] و کسانی
که دست از ياريش برداشتند نمي توانند بگويند ياورانش از ما بهترند
من جريان عثمان را برايتان خلاصه مي کنم : [15] استبداد ورزيد چه بد
استبدادی و شما ناراحت شديد و از حد گذرانديد [16] و خداوند در اين مورد
حکمی  دارد که درباره مستبدان و افراط گران جاری مي شود [ و هر
کدام به واکنش اعمال نادرست خود گرفتار مي شوند ]
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:45

خطبه 31
[1] يکی از سخنان امام ( ع ) که در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامی
که ابن عباس را به سوی زبير فرستاد و از او دعوت به اطاعت کرد فرموده است . [2] با
طلحه ملاقات مکن که اگر ملاقاتش کنی وی را همچون گاوی خواهی يافت که
شاخهايش اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد [3] او بر مرکب سرکش هوا و
هوس سوار مي شود و مي گويد : مرکبی رام است . [4] بلکه با زبير
ارتباط بگير که نرمتر است به او بگو پسر دائيت مي گويد : در حجاز مرا
شناختی [5] و در عراق نشناخته انگاشتی چه شد که از پيمان خود بازگشتی ؟
[6] سيدرضی مي گويد : جمله کوتاه و پرمعنای . فماعدا ممابدا . [ چه شد که
از گذشته برگشتی  ؟ ] برای نخستين بار از امام شنيده شده است و پيش
از او از کسی اين سخن شنيده نشده است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:47

خطبه 32
[7] در اين خطبه از ستمگری  زمان اصناف مردم و زهد در دنيا سخن به ميان
آمده است زير نقاب آخرت دنيا را مي طلبند [8] ای مردم ما در
روزگاری کينه توز و زمانی پر کفران واقع شده ايم [9] نيکوکار را بد کردار
مي شمارد و بر ستم و سرکشی ظالمان مي افزايد از دانش خود بهره نمي گيريم
[10] و از آنچه نمي دانيم پرسش نمي کنيم از حوادث و فتنه های آينده تا بر ما
هجوم نياورده اند وحشتی  نداريم . [11] در چنين شرايطی مردم چهار گروهند :
عده ای اگر دست به فساد نمي زنند به خاطر اين است که : [12] روحشان ناتوان
و شمشيرشان کند و امکانات مالی در اختيار آنها نيست . گروه ديگر
آنانند که شمشير کشيده اند [1] و شر و فساد خويش را آشکارا اعلام مي دارند
لشکرهای خود از سواره و پياده گرد آورده و خويشتن را آماده کرده اند
[2] دين شان را برای  اين تباه ساخته اند که ثروتی بيندوزند و يا فرماندهی
جمعيتی را براي خود فراهم سازند [3] و يا به منبری صعود کرده برای مردم
خطبه بخوانند چه بد تجارتی است که انسان دنيا را بهای خويشتن ببيند [4] و
به جای نعمتها و رضايت پروردگار در آخرت زندگی اين جهان را برگزيند
. گروه سوم کسانی هستند که : [ از زير نقاب ] کارهای آخرتی دنيا را
مي طلبند [5] و آخرت را به وسيله کارهای اين جهان نمي طلبند خود را کوچک و
متواضع جلوه مي دهند گامها را کوتاه برمي دارند [6] دامن لباس خويش را جمع
مي نمايند خويشتن را به زيور ايمان داران مي آرايند [ خود را به شعار
مردان صالح آراسته اند ] [7] و پوشش خدائی را وسيله معصيت قرار داده اند .
گروه چهارم آنانند که پستی و بي وسيله ای آنان را از رسيدن به جاه و
مقام بازداشته [8] و دستشان از همه جا کوتاه شده و خود را به زيور قناعت
آراسته اند [9] و به لباس زاهدان زينت داده اند [ اما حقيقت اين است ]
که در هيچ زمان نه به هنگام شب و نه به هنگام روز در سلک زاهدان
راستين نبوده اند . [10] راغبان به خدا [ در اين ميان ] [11] گروهی باقی
مانده اند که : ياد قيامت چشمهاشان را فروافکنده و ترس بازپسين
اشکشان را جاری ساخته [12] اينان [ به خاطر سخنان حقی که مي گويند ] يا از
جامعه رانده شده اند و در خاموشی و تنهائی فرورفته اند ويا ترسان و
مقهور مانده و يا لب از گفتار فروبسته اند [13] و بعضی هم مخلصانه به کار
دعوت به سوی خدا پرداخته اند عده ای هم گريان و دردناکند که تقيه آنان
را از چشم مردم انداخته است [14] و ناتوانی وجودشان را فراگرفته [ اينان
به کسانی مي مانند ] که در دريای نمک غوطه ورند دهانشان بسته [15] و
قلب شان مجروح است [ آنقدر ] نصيحت کرده اند که خسته شده اند [16] از بس
مغلوب شده اند ناتوان گشته اند و از بس کشته داده اند به کمی
گرائيده اند 000 [1] بي اعتنائی و زهد در دنيا [2] ای مردم دنيا در چشم شما
بايد کم ارزش تر از پوست درخت و اضافيهای مقراضهائی که با آن پشم
حيوانات را مي چينند بوده باشد [3] از پيشينيان پند بگيريد پيش از آنکه
آيندگان از شما پند بگيرند [4] اين جهان پست و مذموم را رها کنيد زيرا که
افرادی را که از شما شيفته تر نيست به آن بوده اند رها ساخت [5] سيدرضی
مي گويد : بعضی  از نادانان اين خطبه را به معاويه نسبت داده اند ولی
بدون ترديد اين خطبه از سخنان اميرمؤمنان است : طلا کجا و خاک کجا ؟
آب گوارا و شيرين کجا و آب نمک کجا ؟ دليل بر اين مطلب سخن
عمروبن بحر جاحظ است که ماهر در ادب و نقاد بصير سخن مي باشد او اين
خطبه را در کتاب البيان والتبيين آورده و گفته است : آن را به
معاويه نسبت داده اند سپس اضافه کرده که اين خطبه به سخن امام ( ع )
و به روش او در تقسيم مردم شبيه تر است و اوست که به بيان حال مردم
از غلبه ذلت تقيه و ترس واردتر است سپس مي گويد : تاکنون چه موقع
ديده ايم که معاويه در يکی از سخنانش مسير زهد پيش گيرد و راه و رسم
بندگان خدا را انتخاب کند ؟
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:48

خطبه 33
[6] از سخنانی است که امام ( ع ) هنگام خروج برای جنگ با اهل بصره
فرموده ارزش اين کفش چند است ؟ [7] عبدالله بن عباس مي گويد : در
منزل ذی قار بر اميرمؤمنان وارد شدم [8] هنگامی که مشغول وصله نمودن
کفش خود بود . به من فرمود : قيمت اين کفش چقدر است ؟ [9] گفتم
بهائی  ندارد فرمود : بخدا سوگند همين کفش بي ارزش برايم از
حکومت بر شما محبوب تر است [10] مگر اينکه با اين حکومت حقی را بپا دارم
و يا باطلی را دفع نمائم 000 سپس امام از [ خيمه ] بيرون آمد و
برای مردم چنين ايراد سخن کرد : [1] نتايج درخشان بعثت پيامبر ( ص )
[2] خداوند هنگامی محمد ( ص ) را مبعوث ساخت که هيچکس از عرب کتاب
آسمانی نداشت [3] و ادعای نبوت نمي نمود . او مردم را تا سرمنزل نجات
سوق داد و به محيط رستگاری رسانيد [4] و در پرتو وی بر مشکلات پيروز شدند
و جای پای آنها محکم شد . [5] بخدا سوگند من در دنبال اين لشکر بودم و
آنها را به پيشروی  وامي داشتم تا باطل به کلی عقب نشينی کرد و حق ظاهر
گشت . [6] در اين راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد . هم اکنون
نيز به دنبال همان راه مي روم . [7] و پرده باطل را مي شکافم تا حق از درون
آن خارج گردد . [8] مرا با قريش چکار ؟ بخدا سوگند هنگامی که کافر بودند
با آنها جنگيدم و هم اکنون که فريب خورده اند با آنها مبارزه مي کنم
[9] ديروز همراهشان بودم چنانکه امروز نيز با آنها مصاحبم . سوگند بخدا
قريش از ما انتقام نمي کشد [10] جز به اين خاطر که خداوند ما را از ميان
آنان برگزيده [ و بر آنان مقدم داشته است ] ما هم آنها را در زمره
خويش شناختيم ولی همانند گفته شاعر شدند آنجا که مي گويد : [11] به جان
خودم سوگند که هر صبح از شير خالص صاف نوشيديد . و از غذای لذيذ
چرب تا سرحد اشباع کامل خورديد . [12] ما به تو عظمت بخشيديم در حالی که
بزرگ نبودی  . و در اطراف تو با سواران تا به صبح بيداری کشيديم و از
تو نگهداری کرديم .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:52

خطبه 34
[1] اين خطبه را امام درباره بسيج مردم به سوی شاميان ايراد فرموده
است از سرزنش شما خسته شده ام [2] نفرين بر شما از بس شما را
سرزنش کردم خسته شدم آيا به جای زندگی [ لذت بخش ] آخرت به
زندگی موقت دنيا راضی گشته ايد ؟ [3] و به جای عزت و سربلندی بدبختی و
ذلت را برگزيده ايد ؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مي کنم
[4] چشمتان از ترس در جام ديده دور مي زند گويا ترس از مرگ عقلتان را
ربوده [5] و همچون مستانی که قادر به پاسخ نيستند از خود بي خود شده و
سرگردان گشته ايد [6] و گويا عقلهای خود را از دست داده ايد و درک نمي کنيد
من هرگز و هيچگاه به شما اعتماد ندارم اعتماد بر شما نيست که [ در
دفع دشمن ] به شما تکيه شود [7] و نه قبيله و ياران شرافتمندی هستيد که
دست نياز به سوي تان دراز گردد [8] به شتران بي ساربان مي مانيد که هر گاه
از يکطرف گرد آئيد از سوی ديگر پراکنده مي شويد . [9] بخدا سوگند شما
وسيله بدی برای  افروختن آتش جنگ بر ضد دشمنان هستيد نقشه ها برای شما
مي کشند اما شما مرد کشيدن نقشه ای بر ضد آنان نيستيد [10] دشمن به شما حمله
مي کند و شهرها را از دستتان خارج مي سازد و شما به خشم نمي آئيد ديده
دشمن برای حمله به شما خواب ندارد ولی شما در غفلت و بي خبری به سر
مي بريد [11] شکست از آن آنانی است که دست از ياری يکديگر برمي دارند .
بخدا سوگند گمان مي کنم اگر جنگ سخت درگير شود [12] و حرارت و سوزش مرگ
به شما رسد از اطراف فرزند ابوطالب همچون جدائی سر از بدن جدا و
پراکنده شويد [13] بخدا سوگند کسی که دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند
که گوشتش را بخورد [14] استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد عجز و
ناتوانی او بسيار بزرگ [15] و قلب او بسيار کوچک و ناتوان است . ای
شنونده اگر تو هم مي خواهی در زبونی و ناتوانی مانند اين چنين کسی
باشی باش [16] اما من بخدا سوگند از پای ننشينم و قبل از آنکه به دشمن
فرصت دهم با شمشير آبدار چنان ضربه ای بر پيکر او وارد سازم که
ريزه های استخوان سر او بپرد [1] و بازوها و قدمهايش جدا گردد پس از آن
آنچه خداوند خواهد مي شود . [2] طريق عدالت [3] ای مردم مرا بر شما و شما را
بر من حقی است اما حق شما بر من آن است که [4] از خيرخواهی شما دريغ
نورزم و بيت المال شما را در راه شما صرف کنم و شما را تعليم دهم تا
از جهل و نادانی  نجات يابيد [5] و تربيتتان کنم تا فراگيريد . و اما حق
من بر شما اين است که در بيعت خويش با من وفادار باشيد [6] و در آشکارا
و نهان خيرخواهی را از دست ندهيد . هر وقت شما را بخوانم اجابت
نمائيد و هر گاه فرمان دادم اطاعت کنيد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » پنج شنبه 12 بهمن 1385 00:57

خطبه 35
[7] اين خطبه را امام ( ع ) پس از خاتمه جريان حکمين ايراد فرموده است
از سخن ناصح سرپيچی مکنيد [8] ستايش مخصوص خداوند است هر چند
روزگار پيشامدهای  سنگين و خطير و حوادث بزرگ پيش آورد . [9] گواهی
مي دهم معبودی جز خداوند يگانه نيست شريک ندارد و معبودی با او نيست
[10] و گواهی مي دهم محمد ( ص ) بنده و فرستاده او است . [11] اما بعد :
نافرمانی  از دستور نصيحت کننده مهربان دانا و باتجربه باعث حسرت
مي شود [12] و پشيمانی  به دنبال دارد . من فرمان خويش را در مورد حکميت به
شما گفتم 000 [1] و نظر خالص خود را در اختيار شما گذاردم اگر کسی گوش
به سخنان قيصر مي داد [2] اما شما همانند مخالفان جفاکار و نافرمانان
پيمان شکن امتناع ورزيديد تا به آنجا که نصيحت کننده در پند خويش گويا
به ترديد افتاد [3] و از پند و اندرز خودداری نمود . مثال من و شما همچون
گفتار برادر هوازن است که گفت : [4] من در سرزمين منعرج اللوی
دستور خود را دادم ولی اين نصيحت تنها فردا ظهر آشکار شد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

قبليبعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان