در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

گزارشي از جديدترين سريال رضا عطاران

توسط Leila » چهارشنبه 25 بهمن 1385 00:20

زیر پل عابر پیاده ، از ماشین پیاده میشی و از پله های پل بالا میری و به اونطرف بزرگراه میرسی... شانسی وارد یه کوچه میشی! و دنبال مخابرات و بانک هستی!

* " آقا ببخشید، مخابرات کجاست؟! "  * " چی؟ مخابرات؟! اینجا مخابرات نداره!! " اینو صاحب یه مغازه تو همون کوچه بهت میگه! ولی اهمیت نمیدی و کوچه رو ادامه میدی... روبروت چهار تا بانک کنار هم میبینی! ولی هیچ کدوم بانک مربوطه نیست! سرتو براست بچرخونی، دکل مخابرات رو میبینی ولی بانکی نزدیکیهاش نیست! تصمیم میگیری که به سمت چپ بری و خیابون فرعی رو پایین میری. به یه شبه چهارراه میرسی... سمت چپ اگه بری برمیگردی تو همون کوچه اولی. مستقیم هم احتمال میدی که دوباره به بزرگراه میخوره! برای همین تصمیم میگیری که سمت راست رو انتخاب کنی...

آره! یه بانک اینجاست... از دور میبینی که دم بانک شلوغه! میفهمی که درست اومدی... جلوتر که میری، میبینی که یه چهره آشنا جلوی دوربینه و داره با موبایل صحبت میکنه! درست روبروی بانک. یعنی پشت دوربین، بانکه. بانکی که سه چهار تا پله داره. وقتی از پله ها بالا بری به یه در دو تکه ی  شیشه ای دودی میرسی. وقتی وارد بانک میشی، سمت راستت لوازم فیلم برداریه و چند نفر از عوامل روی صندلی نشستن و جلوشون یه میزه. سمت چپت هم بازیگرها وقتی که کارگردان داره سکانس رو تو اتاق فرمان (که یه ماشینی شبیه به وَن ه !) بازبینی میکنه ، پیش رئیس بانک روی صندلی هایی که روبروی میز ریاسته نشستن. پشت این صندلی ها یه شیشه ی نصفه وجود داره که فضای بانک رو با اون شبه اتاق جدا میکنه! تقریباً همون چیزی که تو همه ی بانکها دیدی. وقتی به روبروت نگاه میکنی میبینی که مردم هم دارن کارهای بانکیشون رو انجام میدن! حالا نمیدونی که واقعاً کار بانکی دارن یا اومدن توی بانک به بهانه ی پرداخت و دریافت و واریز و... ، بازیگرها رو ببینن!! دیوار بیرونی بانک رو سنگ گرانیت تشکیل داده که حدود
یک متر و نیم ارتفاع داره. و بالای این سنگ ها پنجره هایی وجود داره با شیشه های دودی. برای همین از بیرون به سختی میتونی توی بانک رو ببینی. یعنی اگر میخوای بدونی بازیگرها چیکار میکنن، باید بری توی بانک! حالا تصور کن که همه مثل تو بخوان بدونن که توی بانک چه خبره! بانکی که شاید زیاد بزرگ نیست. از در بانک تا جلوی کارمندان بانک، فقط سه قدم فاصله ست! ولی طول بانک از این بیشتره. خلاصه میفهمی که اگه همه بیان تو، چه غلغله ای میشه! بعداً می بینی که اینطور هم میشه یعنی مردم برای عکس و امضاء وارد بانک میشن! از در که بیرون میای، جلوی پله ها، اگه سمت راست بری، بعد از چند قدم به دو تا پله میرسی و دقیقاً بعد از اون یه خودپرداز وجود داره و اگه یک قدم دیگه جلو بری، به یه کوچه میرسی که سمت راست اون کوچه ماشین اتاق فرمان پارک کرده! ولی نه! اگه سمت چپ بری، بعد از حدود صد متر پیاده روی، به همون شبه چهارراه میرسی. بازم نه! اگه خواستی مستقیم بری، راهت بسته ست! چون جلوت باغچه وجود داره. اگه باغچه رو رد کنی، باید عرض خیابون فرعی رو هم رد کنی! خیابونکی که پر از ماشینه که پشت سرهم دارن از کنار بانک رد میشن و دید میزنن! اگه دقت کنی، میبینی که بعضاً ماشینهایی هستن که چندین بار از اینجا رد میشن! حتی بعداً یه تریلی رو میبینی که با بارش، دوبار این خیابون کوچک رو میگذرونه!! وسط این ماشینها که از دو طرف میان، دو سه نفر ایستادن و دست تکون میدن که زود رد شین... و خواهی دید که این شلوغی ، روند فیلم برداری رو به شدت کند میکنه! تو در زمان فیلمبرداری باید بیای روبروی بانک، اینطرف خیابون بین مردم دیگه که مشغول تماشای فیلمبرداری هستند. خیابونی که شاید چهار تا ماشین کنار هم عرضشو پر کنه! برای همینه که بهش باید گفت خیابونک! این خیابونک یه کم هم شیب داره.



کجا بودم؟! ذهنم چرا رفت تو بانک و توصیفش؟! داشتم برات میگفتم که وقتی میرسی میبینی که یه چهره ی محبوب داره با موبایلش صحبت میکنه! و فکر میکنی که اون یه سکانس از "ترش و شیرین"ه !

یه لحظه که چشم رو هم میذاری، میبینی که اون چهره ی محبوب طنز که همون رضا عطاران باشه، غیبش زده ولی میدونی کجا رفته! برای بازبینی سکانس رفته توی کوچه... کلا عطاران سرش خیلی شلوغه. میری کنار دستگاه خودپرداز و یه لحظه برمیگردی میبینی که از کنار آقا جهان (حمید لولایی) رد شدی! پیش خودت میگی بابا عجب تیپی زده! عجب ریشه پروفسوری گذاشته! چشمت به ماشین جهان میفته که کنار خیابون پارک شده! میگی بابا پیکان قراضه ماشاا... تو خانه به دوش کجا و این کجا؟!

وقتی رضا از اتاق فرمان سیار بیرون میاد به دور از هر تکبری جلو میاد و سلام و احوالپرسی گرمی میکنه. ظاهراً فیلمبرداری برای چند دقیقه متوقف شده تا تدارک صحنه بعدی رو ببینن. در همین فرصتی که پیش اومده عطاران در رابطه با نقشش باتو صحبت هایی میکنه.

سکانس بعدی مربوط به پارک ماشینه که آقا جهان باید این کارو بکنه که این هم با مشکلاتی روبرو میشه چون همینطور تردد خودرو ادامه داره و گرفتن این سکانس کوتاه هم دو سه بار تکرار میشه.

خلاصه مدتی رو اونجا می مونی و با بقیه صحبت میکنی. یه سکانس به نظرت خیلی جالب میاد. جهان با دوتا مامور میاد پیش شفیعی جمعی که مثل اینکه دیر کرده و جهان ، شاکی شده از این کارش...

این سکانس رو بازیگرها چندین بار تمرین میکنن. ولی مگه میشه! چند نفر هم باید مسئول کنترل مردم و ماشینها باشن! مخصوصا ماشینها ! خلاصه چون خیابون خیلی شلوغ میشه، عطاران میگه بریم تو بانک تا یه کم اینجا خلوت بشه... دوربین هارو کنار میذارن و بوم رو جمع میکنن. تو هم با بقیه میری تو بانک و اونجا با شفیعی جم و عطاران صحبت میکنی...

در این بین یه سر هم میری بیرون بانک و کنار خیابون ماشینها رو نگاه میکنی که باز هم همون دو سه نفر مسئول حرکت دادن ماشینها بودن!! هر کسی که رد میشه میپرسه که اینجا چه خبره؟! فکر میکنی به خاطر بنز پلیسی که کنار بانک پارک کرده، مردم کنجکاو میشن. در این بین یه خانم از یه پسر نوجوانی که کنار خودت ایستاده میپرسه که اینجا چه خبره؟! اون نوجوان - با قیافه ای جدی- جواب میده که گروگانگیریه!!! و تو کلی میخندی! و خانمه هم باور میکنه!
خلاصه با اینکه زیاد خلوت نشد، بازیگرها از بانک میان بیرون و باز تمرین میکنن و موقع فیلم گرفتن تمام مردم به اونطرف خیابون هدایت میشن و توسط تهیه کننده شدیداً از فیلم گرفتن با موبایل و غیره نهی میشن. ولی با این حال چند نفری فیلم میگیرن که فرشاد ارج(بازیگر نقش خواستگار در خانه به دوش) که ظاهراً دستیار کارگردانه به همراه تهیه کننده پس از چند بار تذکر، با اونها برخورد میکنن.

این سکانس بالاخره چند بار ضبط میشه و یکیش خوب درمیاد. وقتی که عطاران میره سکانس رو بازبینی کنه، با خنده بهت میگه که عجب بساطی داریم! (منظورش شلوغیه!) و تو در جوابش میگی که جای شلوغی رو برای فیلمبرداری انتخاب کردید. و عطاران هم میگه که اینطوری بهتره چون کار طبیعی تر در میاد و صدای ماشین ها تو کار شنیده میشه. تو هم فکر میکنی و یادت میاد سریال هایی (طنز یا غیر طنز) رو که اصلا توی اونها به این چیزها توجه نشده. مثلا خیابونهایی در تهران که سر ظهر خیلی خلوته !

بین سکانسها بازار عکس و امضاء داغه. و رضا عطاران هم فرصتی پیدا میکنه که باهاش بیشتر صحبت کنی...

هوا کم کم ابری میشه و باد هم شروع به وزش میکنه. انگار برف و بارون میخواد بباره! همونجا یاد آقای اصغری (هواشناس معروف در صدا و سیما !) و حرف های بامزه اش میفتی که این اوضاع رو پیش بینی کرده بود!

در همین حین پسر بچه ی توپولی میاد و از رضا شفیعی جم امضاء میگیره! ولی این امضاء یک امضای معمولی نیست! پسر بچه از شفیعی جم میخواد که روی کارنامه اش امضاء کنه و اونو بامشاد خطاب کنه!

راستی یادم رفت بهت بگم که مریم امیر جلالی (نصرت خانم) هم وقتی تو میری اونجا حضور داره ولی تا وقتی که اونجا هستی، سکانسی بازی نمیکنه.

اینم بهت بگم که انقدر حواست به اتفاق های اطرافت جلب میشه که متوجه گذر زمان نمیشی. بیش از سه ساعته اونجایی ولی در کل بیشتر از سه دقیقه فیلمبرداری نشده و دلیلشم همونطور که گفتم تردد زیاد ماشین هاست که کار ضبط رو به شدت کند کرده.

تو با عطاران در موقعیت های مختلف صحبت میکنی که من بعضی از اونها رو الان بهت میگم و بقیشو نمیگم که خودت بشنوی و ببینی تا برات جذابیت داشته باشه و بعضی از این ناگفتنیها مربوط به داستان سریاله.

تیتراژ اول ترش و شیرین، دو صداییه. اون دو صدا، مثل تیتراژ ابتدایی سریال متهم گریخت، صدای امیر حسین مدرس و رضا عطارانه. ولی در مورد تیتراژ انتهایی ترش و شیرین هنوز تصمیمی قطعی گرفته نشده.

بعضی از بازیگرهای ترش و شیرین هم همونطور که شاید بعضی جاها خونده باشی، حمید لولایی، مریم امیرجلالی، رضا شفیعی جم، رضا عطاران، مجید صالحی، آناهیتا همتی، شهره سلطاني و ... هستند.

ترش و شیرین در لوکیشن های متعددی فیلمبرداری میشه که این یکی از خوبی های کارهای رضا عطاران هستش. میدونم خودت هم قبول داری.

بقیشو وقتی رفتی سر لوکیشن، عطاران و بقیه برات تعریف میکنن. چون اگه اونها برات بگن، جذاب تره.

نوبت به سکانس بعدی میرسه که شفیعی جم این صحنه رو با سیاهی لشکر ها بازی میکنه. دراین سکانس دو نفر (که در رابطه با نقششون چیزی نمیدونی) با شفیعی جم درگیر میشن و طبق معمول این سکانس هم چند باری تکرار میشه... .

وقتی که میخوای به خونه برگردی، مردم در بانک مشغول عکس انداختن با عطاران هستند. منتظر میمونی که این عکس و امضاء ها تموم بشه و میری جلو و میگی: آقای عطاران امری ندارید رفع زحمت کنیم؟ رضا عطاران هم میاد جلو و بدرقه ات میکنه. البته خیلی گرم اینکارو انجام میده و تو حسابی کف میکنی و پیش خودت میگی که این واقعاً یک کارگردانه؟!... آخه خیلی از کارگردانها بعد از مدتی خدا رو هم بنده نیستن! ولی رضا عطاران...

بالاخره بعد از چهار پنج ساعت حضور در کنار عوامل سراشیبی خیابان رو طی میکنی و با پیچیدن در خیابان اصلی همه چیز پشت دیوارها پنهان میشه... .


اینو هم یادت باشه! تو بعضی از عکسهای برنامه رو یک روز قبل از رفتنت به لوکیشن میبینی و خیلی اون عکسها و شخصیت ها با اون قیافه و تیپشون برات جالبه! و خوب میشه که می بینیشون وگرنه سر فیلمبرداری خیلی ذوق میکردی!! من بعضی از این عکسهارو برات گذاشتم. منبعشون هم خبرگزاری ایسنا ست. برای دیدن عکسها در سایز بزرگ، روی نوشته ی زیرشون کلیک کن.

من چی گفته بودم؟ گفته بودم یک روز قبل از رفتنت به لوکیشن این عکسهارو میبینی؟ آره؟ پس انگار واقعاً فردا میری لوکیشن سریال «ترش و شیرین» ! پس منتظر باش... چیزی نمونده...

یادت نره! وقتی رضا عطاران رو دیدی، سلام منو برسون و از طرفم بهش بگو خیلی مخلصیم...



ضمناً ! اگه از اخلاق عطاران خوشت اومد، اگه با خاکی بودنش حال کردی، سعی کن خودت هم خاکی باشی و اگر در هر رشته ای پیشرفت کردی، غرور نگیرتت چون بدون که همون لحظه زمان سقوط توست... .


سايت اختصاصي رضا عطاران
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان