در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

باران کوثری: سیمرغ كه گرفتم، خجالت كشيدم

توسط Leila » پنج شنبه 3 اسفند 1385 22:36

خون بازي از مهم ترين فيلم هاي جشنواره امسال بود. سبک خشن بني اعتماد در روايت داستان دختري از طبقه مرفه که به همراه مادرش براي گريز از چنگال اعتياد تلاش مي کند، تماشاگر را به صندلي مي چسباند. فيلمي قدرتمند که شايد تماشاگر در لحظات کمي دلش هواي نرمش فيلم هاي سابق بني اعتماد را بکند. خون بازي اما جدا از سبک کارگرداني بني اعتماد، نيرو محرکه خود را از بازي دو بازيگر از دو نسل متفاوت مي گيرد; باران کوثري و بيتا فرهي. باران در نقش دختري که به شکل زجرآوري در دام اعتياد گرفتار شده و بيتا فرهي در نقش مادر صبور او. هنرنمايي اين دو نفر احتمالا قدرتمندترين بازي در کل سينماي فجر امسال بود. با بارن کوثري که سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را به دست آورده به گفت وگو نشسته ايم. باران از سال 1370، در 6 سالگي با بازي در نرگس، حضور جلوي دوربين را تجربه کرد، اما تنها طي يکي دو سال گذشته بود که به عنوان يک بازيگر حرفه اي، توانايي هاي خود را به همه ثابت کرده است. او امسال براي بازي در خون بازي و روز سوم، کانديداي سيمرغ شد و براي خون بازي اين جايزه را به دست آورد. گفت وگو با او، دو روز بعد از پيروزي بزرگش در شب اختتاميه فجر بود. وقتي کهSMS هاي دوستانش مدام گفت وگوي چلچراغ را قطع مي کرد. او اين روزها دختر اول سينماي ايران است.
    
    ●از بازي ات راضي بودي؟
    توي؟
    
    ●بستگي به خودت داره...
    نسبت به قبل از خودم خيلي راضي ترم. نه چون جايزه گرفتم. خون بازي بچه عزيز کرده ام است، چون به خاطر خود نقش زحمت بيشتري برايش کشيدم. خون بازي ته انرژي ام است.
    
    ●اگر «خون بازي» نبود براي «روز سوم» جايزه مي گرفتي؟

    نمي دونم. سال عجيبي بود، من خجالت کشيدم رويا تيموريان و پريوش نظريه کانديدا بودند و من جايزه گرفتم. خيلي خجالت کشيدم. من بازي بقيه را نديدم، ولي تفاوت دو تا نقش من باعث شد بازي ام ديده شود.
    
    ● گفتي آخر انرژي ات براي نقش گذاشتي، توي بازي ات خيلي احساس مي کردم که داري سعي مي کني بگي اين نقش را مي توانم در بياورم. خيلي زياد بود.
    چيزي که باعث مي شود اين فکر را بکني، اين است تو دو تا رنج را روي پرده سينما مي بيني. يکي معتاد را يکي بازيگري که دارد اين رنج را مي کشد تا اين نقش را بازي کند. يکي از دوستانم که نظرش را خيلي قبول دارم، مي گفت اين خيلي بد است که زحمت بازيگر را براي به دست آوردن آن نقش ببيني. مي گفت نبايد تماشاگر ببيند بازيگر چقدر زحمت کشيده.
    
    ●خيلي معلوم بود.
    من خيلي اين حرف را قبول ندارم، فکر مي کنم قرار است تو رنج و عذاب آن آدم را ببيني، تو قرار است هر چه را که کمک مي کند به باور آن نقش ببيني. هدف رخشان بني اعتماد و محسن عبدالوهاب پيشگيري از اعتياد بود. پس من موظفم اعتياد را طوري نشان بدهم که آدم ها را بترساند. خود واقعيت معتاد را اگر بدون ذره اي تغيير بازي کنم، تاثير گذارتره. سارا بايد عين واقعيت يک معتاد را بازي مي کرد.
    
    ●اين زحمت به نظرم دستور کارگردان بود.
    نه آنها از من نخواستند. تفاوت کارهاي قبلي که من با مامان انجام داده بودم و «خون بازي» در اين بود که در «خون بازي» مامان گفت ما تمرين نداريم، يا نقش را پيدا مي کني يا نه. اصلا تو قرار است سرصحنه به ما بگويي به چي رسيدي. و همان موقع فهميدم اين بار با هميشه فرق دارد و تحقيقاتم شروع شد.
    
    ● چطور به اين نقش رسيدي؟
    من در «خون بازي» به معناي واقعي کلمه صادقانه بازي کردم. من هيچ چيزي را کنترل نمي کردم، فکر کردم اصلا به اين چيزها نبايد فکر کنم. اصلا وقت فکر کردن به اين چيزها نيست.
    از محمود کلاري تشکر مي کنم، چون اصلا حضورش را حس نمي کردم و همش او بود که دنبال من مي آمد. من هيچ چيزي را از تماشاگرم پنهانم نمي کردم، يک معتاد رنج مي کشيد و من قرار بود اين رنج را نشان بدهم.
    
    ● باران چند سال پيش هر وقت ازش تعريف مي کردند يا شکسته نفسي مي کرد يا اعتماد به نفس نداشت. بازي اش را قبول نداشت، اما الان مي گويد از بازي اش راضي است.
    دليلش جايزه نيست. جايزه ارزشمند است، ولي فقط راي چند نفر از کارشناس هاي سينما است. ولي راضي ام. تا حالا نقش گنده و بزرگي به لحاظ بازيگري هيچ وقت بازي نکردم و فقط پذيرفتم بخشي از يک گروه خوب و حرفه اي هستم. من خيلي نقش ها را قبول کردم، چون فقط بخشي از يک پروژه حرفه اي خوب بود. هيچ وقت دنبال نقش هايي که ديده بشود نبودم و در «خون بازي» اولين بار است که اين فرصت به من داده مي شود.
    
    ● بازيگرهاي سينما کمتر فکر مي کنند که قرار است بخشي از يک کار باشند. هميشه مي خواهند آنها ديده بشوند.
    من هميشه اين طوري بودم، فيلم سينمايي مال کارگردان است، شکي در آن نيست و به نظرم بازيگرهايي که طوري بازي مي کنند که فيلم را متعلق به خودشان کنند، در اشتباهند. مهم اين است که «بيتا فرهي» با اين پشتوانه قوي و تجربه کنار من طوري بازي مي کند که بازي من ديده بشود. چون مي داند فيلم اين را مي طلبد و واقعا هم نتيجه درست مي دهد.
    
    ● چند سال پيش يکي از فيلم هاي تو را ديديم و بعدش آقاي[...] به تو گفت که نمي خواي خوب بازي کني؟ آن شب در مراسم افتتاحيه ديدم که آقاي [...] هم بود، بهت چي گفت؟
    تبريک گفت، شب اختتاميه هم باز به من تبريک گفت. اين سال ها هيچ وقت حرف آدم ها برايم مهم نبوده، دوستم مي گفت چقدر تو بي استعدادي. من اگر پدر و مادرم رخشان بني اعتماد و جهانگير کوثري بودند، تا حالا اسپيلبرگ شده بودم.
    ولي من واقعا هيچ وقت دنبال اين نبودم که ديده بشوم. مي خواستم حرفه اي باشم و حرفه اي بودن به نظر من يعني عضو يک مجموعه باشي.
    
    ● مي گفتي که گريم مهرداد ميرکياني خيلي به درآمدن نقش کمک کرده.
    آره. بعد از بيتا فرهي و کارگردان ها من به شدت مديون مهرداد ميرکياني ام. اصلا اگر يک پيشنهادي به من بشود و شک داشته باشم و مهرداد ميرکياني در آن فيلم باشد قطعا قبول مي کنم.
    
    ● خيلي ها پشت سرت بد گفتند.
    بله يک گاردي هميشه راجع به من وجود دارد. همه فکر مي کنند با اين پدر و مادر من بايد خيلي زود مي درخشيدم و توي هم نسل هايم تنها کسي بودم که پله پله بالا رفتم و يکهو اتفاق خاصي برايم نيفتاد. مهم نيست. به اين حرف ها توجه نمي کنم و با پررويي مي گويم جايزه را نمي دانم، ولي کانديدا شدن بازي ام در خون بازي به شدت حقم بود. اصلا تعارف ندارد!
    
    ● تو پشت سر همکارانت حرف نمي زني؟
    نه من که با همه شان دوستم.
    
    ● نه، همان عده اي که نسبت به تو گارد دارند.
    نه. من اگر هم حرف بزنم که به تو نمي گويم حرف مي زنم. ولي يک عده اي هستند که همه امکانات را بهشان مي دهند، ولي مي بيني که اصلا زحمتي نمي کشند و هنوز يک تيکه بازي خوب از اين آدم ها نديدي. آره يک وقت هايي راجع به آنها مي گويم، ولي بقيه نه.
    
    ● خيلي شرايط و امکانات «سارا» شبيه خودت است. گذشته از مسئله اعتيادش ولي نوع روابطش با دوست هايش، معرفت هايش...
    قطعا چون يکي از نويسنده ها مادر من بوده و تصويري که از هم نسل هاي من دارد يکي اش من هستم که جلوي چشمش هستم و ديگري اين که به هر حال نقش سارا با همين مختصات باران کوثري خلق شده اگر يکي ديگر بود. جور ديگري اين نقش را درمي آورد. به هر حال سارا دارد از طريق باران کوثري اجرا مي شود.
    
    ● مطالعه اي که گفتي در مورد نقش داشتي چي بود؟
    کتاب خيلي خواندم. يک دوستي به من ياد داد رمان خواندن براي بازيگري خيلي خوب است و راست مي گفت. فيلم زياد ديدم و تمرين خيلي کردم، حتي تمرين فيزيکي.
    
    ● مکان هاي فروش مواد فيلم خيلي واقعي و مستند به نظر مي رسيد. خيلي باورپذير مي کرد.
    اين به کارگرداني برمي گردد. تحقيق فيلمنامه و کارگرداني خيلي دقيق بود.
    
    ● با معتادها هم در ارتباط بودي؟
    خيلي زياد. و کساني که ترک کردند يا پزشکان متخصص با همه شان در ارتباط بودم.
    
    ● توي فيلم ما نفهميديم تو به چي معتاد بودي.
    چرا، سرنگ توي فيلم نشان داده مي شود!
    
    ● از تجربه ات با معتادها بگو. چي از آنها گرفتي؟
    ترس! بيشتر آنهايي که ترک کرده بودند و پزشکان به من کمک کردند چون خود معتادها نمي توانند زياد آن حالات را که تويش هستند را به من بگويند.
    
    ● جلسات ترک را هم رفتي، نه؟
    بله. شرط شرکت در اين جلسات معتاد بودن بود و من گريم مي شدم و توي اين جلسات شرکت مي کردم. اول خيلي مي ترسيدم، اما آن قدر به من کمک کرد که رفتن به اين جلسات را ادامه دادم.
    
    ● مشاوران روان شناسي چقدر کمکت کردند؟
    بعد از تحقيقات ديدم قرار نيست اداي معتادها را دربياورم. براي همين مشاوران پزشکي خيلي کمکم کردند. گفتند در انسان هاي مختلف خماري و نشئگي تفاوت دارد و من با توجه به فيزيک خودم آن را پيدا کردم.
    
    ● گفتي ترس! واقعا اين ترس مي تواند باعث بشود جوان ها معتاد نشوند؟
    من در اين مدت ديدم آن قدر آدم ها راحت اين اتفاق برايشان مي افتد که فقط يک لحظه است. بعد هم تعريف ما از اعتياد فرق دارد. من بعد از تحقيقات «خون بازي» ديدم دور و برم پر از آدم هاي معتاد است که نه من مي دانستم و نه حتي خود آنها.
    
    ● آره مشکل اين است که هيچ معتادي نمي پذيرد معتاد است.
    من در سارا سعي کردم نشان بدهم که اعتياد واقعا نمي ارزد! واقعا اعتياد آدم را تبديل به يک حيوان مي کند. چيزي بود که واقعا ديدم ساراي خون بازي آدم شاد و عاقلي است که مثل همه ماست، ولي در آن لحظات خاص تبديل به يک حيوان غيرقابل کنترل مي شود. و بعد اين که اعتياد خيلي راحت اتفاق مي افتاد. خيلي راحت. يک لحظه است.
    
    ● دل سارا براي مامانش مي سوخت؟
    ببين ما داشتيم بازي مي کرديم و فيلم بود و شرايطمان اين طوري بود. يک آدم هايي هستند که واقعام همين طوري دارند زندگي مي کنند. آدم دلش براي خانواده ها بيشتر مي سوزد.
    
    ● رخشان بني اعتماد احساساتي نمي شد؟
    خيلي وقت ها گريه مي کرد، ولي خودش مي گويد آن قدر در پروسه تحقيق آدم هاي هم سن و سال باران را ديدم که اين طور بودند که به اندازه باران واقعا مي توانستم برايشان گريه کنم.
    
    ● وسوسه نمي شدي خودت مصرف کني؟
    اصلا. اين قدر ترسيده بودم که خدا مي داند. بعد هم مي دانستم پايان ماجرا چه شکلي است. تازه بعد از يک مدت آن لذت هم براي معتادها از بين مي رود و تمام مي شود.
    
    ● باران سيمرغ دار با باران بي سيمرغ چه فرقي مي کند؟
    باران سيمرغ دار سمند دارد، باران بي سيمرغ سمند ندارد.
    
    ● دستمزدت هم بالاتر مي رود؟
     آره، معلوم است خب.
    

ksabz
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان