در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

367

تشکر کرده: 5 مرتبه
تشکر شده: 144 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 10 شهریور 1385 17:23

محل سکونت

آبادان شهر خوبان- آبادان شهر خدا

آرشيو سپاس: 205 مرتبه در 81 پست

پيشگويي با مغز اشعه ايکس

توسط jamal_khodamam » شنبه 5 اسفند 1385 06:24

هنگامیکه تحقیقات " اسکاتلندیارد " برای یافتن سنگ قیمتی " اسکون* " به بن بست رسید, مجبور شدند دست به دامن مردی شوند که قادر بود به انها کمک کند . مردی بنام " پیتر هورکس " که گفته می شد دارای مغزی با اشعه ایکس است .!! این سنگ قیمتی در دسامبر 1950 از کلیسای "وست مینستر" به سرقت رفته بود – و روزنامه های ان زمان, با عناوین درشت این خبر را در صفحات اول خود منتشر ساختند – وطی مقالاتی , پلیس لندن را به باد استهزاء گرفته بودند . عاقبت " اسکاتلندیارد " از سر ناعلاجی و در کمال بی میلی از " پیتر هورکس " درخواست کمک کرد و نماینده ای نزد او به شهر " دوردرخت " واقع در هلند فرستاد " پیتر هورکس " که در اصل یک هلندی ارام بود, نماینده "اسکاتلندیارد " را که کارگاهی برجسته بود, به حضور پذیرفت – و با وی به گفتگو پرداخت . همان روز همراه این کارگاه سوار هواپیما به لندن رفت - ماموران پلیس انگلستان که در فرودگاه لندن  انتظار ورود این مرد عجیب را می کشیدند, خیلی با احترام و تشریفات از او استقبال کردند . پس از اشنائی " پیتر هورکس " با رئیس "اسکاتلندیارد " و کارگاهان دیگر – او را به صحنه این سرقت شگفت انگیز بردند . در محل کلیسا – ماموران پلیس به او اجازه دادند تا به آلتی که از سارق یا سارقین باقی مانده بود و همچنین یک ساعت مچی که از یکی از انها بجای مانده بود دست بزند.! پس از ساعتها مطالعه و تفکر , سرانجام " پیتر هورکس " به ارامی روی نقشه شهر لندن – جاده ای را نشان داد که مدعی بود سارقین از انجا عبور کرده اند و سنگ قیمتی را همراه خود برده اند . هر چند این شخص, هیچگاه شهر لندن را ندیده بود – ولی تمام جزئیات ساختمانهائی را که در طول این جاده وجود داشت, برای انها تشریح کرد و مشخصات کامل سارقین را که سه مرد و یک زن بودند- توصیف نمود . هنگامیکه سرانجام این سارقین یک ماه بعد دستگیر شدند – مشخصات انها کاملا با انچه " پیتر هورکس " بیان داشته بود,تطبیق میکرد .!!  در زمان جنگ " پیتر هورکس " با فعالیتهای زیرزمینی - و وطن پرستان و مبارزان هلندی - که کشورشان اشغال شده بود همکاری نزدیک داشت . هنگامیکه مبارزان هلندی, نسبت به هویت یکی از اعضای جدید خود مشکوک شدند – عکس او را نزد " پیتر هورکس " اوردند, و این مرد چند لحظه انگشتان خود را روی عکس کشید و گفت : می بینم که این مرد – اونیفورم افسران المانی را بتن دارد.!! از ان لحظه به بعد, این عضو جدید تحت مراقبت شدید قرار گرفت و معلوم شد, کلیه اطلاعات را در اختیار المانی ها میگذارد – و بعد اعتراف کرد که از افسران سازمان ضد جاسوسی المان نازی میباشد – و این همان چیزی بود که " هورکس " پیشگوئی کرده بود .! پلیس شهر " نای میگن " واقع در هلند, در بسیاری از موارد مدیون " پیتر هورکس " بود- زیرا بکمک او توانست بسیاری از مشکلات و مسائل نامعلوم را حل کند . در اوت 1951 در بخشی از یک شهر قدیمی هلند – اتش سوزی مهیبی رخ داد که مهار کردن ان امکان نداشت . دویست نفر ماموران وظیفه خاموش کردن اتش را داشتند, ولی شعله های اتش زبانه میکشید و به انبارها و پل های شهر سرایت میکرد – اما یکشب , درست چند هفته بعد از انکه این اتش سوزی شروع شد , " پیتر هورکس " بهمراه دوست نزدیک خود که یکی از پزشگان معروف ان شهر بود – از خیابان میگذشت, او ناگهان ایستاد و به دوستش گفت – که بزودی اتش سوزی دیگری رخ خواهد داد – و این اتش سوزی در مزرعه خانواده ای بنام "یانس " اتفاق خواهد افتاد .!! هر دو انها بلافاصله به سوی اداره پلیس براه افتادند تا ماموران را در جریان بگذارند – ولی هنگامیکه به انجا رسیدند, متوجه شدند که درست چند دقیقه قبل از ورود انها – یک چنین اتش سوزی اتفاق افتاده است . ماموران پلیس از حرف انها دچار تردید شدند و نسبت به انها سوءظن پیدا کردند, ولی "هورکس" برای انکه واقعیت را به انها ثابت کند دست به هنرنمائی دیگری زد . او در حالیکه چشمان خود را بسته بود, محتویات جیب های رئیس پلیس را اعلام کرد و حتی مارک خودنویسی را که افسر پلیس در جیب داشت ذکر نمود.! " پیتر هورکس " با اینکار حیرت ماموران را برانگیخت و از ان تاریخ برای حل مسائل دشوار و نامعلوم, از این مرد استثنائی کمک میگرفتند . در روزیکه ان اتش سوزی هولناک اتفاق افتاد - " پیتر هورکس " را به صحنه اتش سوزی بردند و او در حالیکه درون خاکسترها به جستجو میپرداخت, یک اچار پیچ گوشتی را پیدا کرد . او چشمان خود را بست و لحظه ای ساکت ماند, سپس گفت : باید دنبال یک پسر بچه بگردیم – او مقصر اصلی این اتش سوزی است . ماموران پلیس عکس کلیه دانش اموزان را که در کتاب سالانه دبیرستانها چاپ شده بود – به او نشان دادند - " پیتر هورکس " همانطور که عکسها را مشاهده میکرد – نوک انگشتانش را به روی انها  میکشید, سرانجام روی یکی از انها انگشت گذاشت و گفت : این پسر را نزد من بیاورید تا با او صحبت کنم .!! پسری که متهم شده بود, فرزند 17 ساله یکی از ثروتمندترین افراد ان شهر بود . پلیس نسبت به این اتهام چندان اطمینان نداشت, ولی " پیتر هورکس " به هنرنمائی خود ادامه داد و گفت : در یکی از جیب های این پسر – یک قوطی کبریت و در جیب دیگر او یک شیشه بنزین فندک پیدا خواهید کرد – در حالیکه او اصلا سیگار نمی کشد .!! پسر 17 ساله در اداره پلیس همه چیز را انکار کرد تا انکه "پیتر هورکس"  گفت : پاچه چپ شلوارت را بالا بزن و اثار خراشهائی که هنگام فرار از اتش و عبور از سیم خاردار روی پایت بجای مانده را نشان بده .!! پیشگوئی "پیتر هورکس" کاملا راست بود – روی پای پسر 17 ساله اثار خراش دیده می شد . پسر جوان دیگر نتوانست این وضع را تحمل کند و همه چیز را اعتراف نمود . پلیس این پسر شرور را روانه زندان کرد . در همان زمان "پیتر هورکس" را به صحنه جنایتی که طی ان مردی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در استانه منزلش بقتل رسیده بود, بردند ." هورکس " لحظه ای به لباس مقتول دست مالید – سپس به پلیس گفت که قاتل , یک مرد مسن سبیلو است که عینکی بچشم دارد – یک پای او چوبی است و اسلحه ای را که به وسیله ان قتل صورت گرفته به روی شیروانی منزل پرتاب کرده است . در جستجوئی که بعمل امد, روی شیروانی منزل یک تفنگ بدست امد و از اثر انگشت روی ان معلوم شد که قاتل – پدر زن مقتول میباشد . همانگونه که "پیتر هورکس" تشریع کرده بود- او مردی سبیلو و عینکی ویک پای او نیز چوبی بود .!! " پیتر هورکس " بعدها شروع به روانکاوی و روان درمانی به وسیله فرستادن امواج مغزی به روی بیماران شد و در این زمینه به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کرد – او بسیار از بیماران را که از دردهای مختلف رنج میبردند درمان کرد ( مثل استاد علی اکبری خودمان) - "پیتر هورکس" خودش نمیداند که چگونه به پاسخ سئوالات دست می یابد – وی در سال 1957 به امریکا برده شد و در انجا از طرف گروهی از دانشمندان و کارشناسان امور روانی مورد مطالعه قرار گرفت . همه انها اعتراف کردند که تحت تاثیر نیروی عجیب "پیتر هورکس" قرار گرفته اند و او را مردی نامیدند که در مغز خود یک رادار دارد .!! یکی از روزنامه ها با تیتری بزرگ او را اینگونه معرفی کرد      .: پیتر هورکس  پیشگوئی با مغز اشعه ایکس.:




*سنگ اسکون یک سنگ قیمتی از جنس یاقوت یا زمرد نیست – بلکه یک سنگ نمادین وسمبلیک برای پادشاهی کشورهای اسکاندیناوی بخصوص کشور انگلستان – ایرلند و اسکاتلند بشمار میرود – این سنگ که شبیه یک کلوچه بزرگ است, سرنوشت عجیبی دارد و میشود از ان یک مطلب مجزائی نوشت .


کتاب عجیب تر از علم

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

422

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 16 اسفند 1384 14:14

آرشيو سپاس: 59 مرتبه در 29 پست

توسط JASON » شنبه 5 اسفند 1385 07:06

jamal_khodamam,  گرامي


با تشكر از مطالبتان ....

لطفا لينك منابع مورد استفاده  را درج كنيد ... درج منابع از قوانين سايت ميباشد و مديران اصرار ويژه به اجراي  آن دارند ...


موفق باشيد .
درون كوچه قلبم چه غمگينانه ميپيچدصداي تو كه ميگفتي به جز تو دل نيمبندم-فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون به يادوعده هاي توميان گريه ميخندم

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

367

تشکر کرده: 5 مرتبه
تشکر شده: 144 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 10 شهریور 1385 17:23

محل سکونت

آبادان شهر خوبان- آبادان شهر خدا

آرشيو سپاس: 205 مرتبه در 81 پست

توسط jamal_khodamam » شنبه 5 اسفند 1385 12:21

جناب Jasonعزيز
اگر به پايين مطلب نگاه کنيد نوشتم کتاب عجيب تر از علم که اين منبع اين مطلب هستش
به کودکان پابرهنهء شهرم،به شهداي خونين کفن آبادان،به غيرت جوانان غيور آبادانم،به عرق جبين کارگران زحمتکش شهر خدا......سوگند مي خورم که وامدار هيچکس نيستم به جز .......آبادان

Commander

Commander



نماد کاربر
پست ها

3326

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 42 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 3 اسفند 1384 02:15

آرشيو سپاس: 1639 مرتبه در 445 پست

توسط Mohsen1001 » شنبه 5 اسفند 1385 13:42

jamal_khodamam محترم

یعنی این مطالب رو خودتون از این کتاب مستقیاً تایپ میکنید ؟ :-(


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان