در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

نگاهی سطحی و گذرا به انسان و فوتبال(گل)

توسط Leila » يکشنبه 12 فروردین 1386 02:03

فیلم " گل " با محور قرار دادن چگونگی صعود یک فوتبالیست مکزیکی به لیگ انگستان، نقبی می زند به رویای صعود، دغدغه های بشری و البته حاشیه و متن فوتبال. نقبی که در سطح درجا می زند و نمی تواند به کلیت فیلم عمق ببخشد.
به گزارش خبرنگار مهر، "گل" نخستین فیلم از سه گانه ای به همین نام است که با همکاری فیفا ساخته شده و برخی از ستارگان فوتبال و تیم های واقعی در آن حضور دارند. فیلم جذابیت بالقوه خود را از همین وجه مستند - داستانی و رویکرد به ورزش فوتبال می گیرد و چه بسا هر ورزش دیگری جایگزین فوتبال می شد، این امتیاز اولیه را هم دارا نبود.


به این جهت جایگزینی هر ورزشی جز فوتبال به ذهن می آید که فیلم های به اصطلاح ژانر ورزشی مانند بسیاری از ژانرهای دیگر، الگوی ثابتی دارند و سالیان سال است که همین قالب در فیلم ها مورد استفاده قرار می گیرد، بدون آنکه تغییری در جهت بهبود آن صورت بگیرد و شاهد ارتقایی هر چند کوچک در این الگوی قدیمی باشیم.

"گل" با تکیه بر جذابیت جهانی ورزش فوتبال، رویای فراگیر جوانان کشورهای بخصوص محروم را برای رسیدن به قله موفقیت ترسیم می کند: بازی در کشورهایی که این ورزش در آنها وجهه حرفه ای خاصی دارد و شهرت، محبوبیت و امکانات مالی که انتظار آنها را می کشد. فوتبال رویای مشترک اکثریت جوانان جهان، این بار یک جوان مکزیکی را آلوده خود می کند.

سانتیاگو مونز جوانی مکزیکی است که از کودکی به واسطه مهاجرت، ترک شدن از سوی مادر و خانواده ای که توسط پدر اداره شده زندگی سختی را گذرانده است. وقتی بازیکن سابق تیم نیوکاسل یونایتد با دیدن بازی او، پیشنهاد مهاجرت به انگلستان و پیوستن به تیم سابق خود را می دهد این پیشنهاد از طرف پدر سانتیاگو با واکنش مواجه می شود. او با سرپرستی خانواده از هنگام ترک مادر، خود را محق به تصمیم گیری و نگه داشتن آنها نزد خود می داند.

گرچه سعی شده شرایط ترسیم شده پیش روی سانتیاگو تا حدی خاص شود تا وجه عمومی این آرزو، اختصاصی جلوه کند اما همه آنچه که به عنوان موقعیت خاص وی طراحی شده به یک نسبت کاربردی نیست. مانند مهاجرت و فرار ابتدایی خانواده که از جهت اهمیت و جایگاه توپ برای سانتیاگوی کوچک کارکرد پیدا می کند که اتفاقاً وجهی عمومی است. در ادامه خودخواهی های پدر که حاضر نیست سانتیاگو را به خاطر فرار ببخشد، بیش از هر چیز به گذشته ای بازمی گردد که پدر مدعی است به پای خانواده گذاشته است. گذشته ای که در زمان حال کارکرد پیدا می کند هرچند نمی تواند پدر را موجه جلوه دهد و سمپاتی مخاطب را جلب کند.

در چنین شرایطی حضور مادربزرگ مانند آچار فرانسه ای است که حلال همه مشکلات است و درهای بسته را به روی سانتیاگو باز می کند تا پرواز کند آن هم به این دلیل که از زمان تنها ماندن بچه ها به خودش قول داده که آنها را به آرزوهایشان برساند. در طراحی هر یک از این شخصیت ها به نظر می آید نقش کارکردی آنها بسیار پررنگتر از وجوهی مانند عمق بخشیدن به جایگاهشان در روابط داستانی قرار گرفته و همین نکته تفکری سهل الوصول را به کلیت فیلم تعمیم می دهد. مانند پدر که وجه مانع بودن او بر سر راه سانتیاگو بیشتر از جایگاه پدرانه او اهمیت پیدا می کند چون مسلماً مسیر هموار نمی توانست جذابیتی به اوج گرفتن سانتیاگو ببخشد و نفس تقابل و غلبه بر موانع است که اهمیت هدف را صد چندان می کند.

این تفکر از وجوه دیگری هم در فیلم قابل پیگیری است. هر چند حضور تیم های مشهور باشگاهی انگلستان به جهت مسابقاتی که نقشی تعیین کننده در فیلم دارند، کارکرد خوبی پیدا کرده اما حضور ستارگان فوتبال که فیلم داعیه حضور آنها را دارد مانند زیدان، بکهام و ... کارکردی صرفاً کاذب و تشریفاتی پیدا کرده و از تک لحظه های حضور آنها استفاده ویژه ای مثلاً در جهت پرداختن به ابعاد شخصیتی سانتیاگو نمی شود. او هم مانند تماشاگران فیلم از برخورد با این ستارگان هیجان زده می شود و تحسینی که بکهام نثار او می کند در حد یک جمله باقی مانده و اهمیتی پیدا نمی کند.

نقطه ضعف فیزیکی از ویژگی های شخصیت پردازانه ای است که سمپاتی مخاطب را نسبت به قهرمان فیلم جلب می کند. در "گل" هم بیماری آسم سانتیاگو تبدیل به مولفه ای برای انسانی تر کردن چهره او و همینطور ایجاد گره در روند قصه می شود. گرهی که رقیب سانتیاگو در تیم نیوکاسل یونایتد را به تقابل با او وامی دارد و حتی سانتیاگو را به واسطه پنهان کاری و عدم کارآیی در تیم در آستانه حذف قرار می دهد ولی در ادامه به رفاقت آنها دامن می زند.

"گل" نگاهی گذرا به همه اتفاقات و ماجراهای طراحی شده در مسیر خود دارد و نمی تواند عمقی به آنها ببخشد و همان تأثیر گذرا را بر مخاطب هم باقی می گذارد. وقتی به سکانس مرگ اتفاقی پدر و غیر نمایشی بودن آن، جمع بندی عجولانه پایانی که مادربزرگ بعد از مسابقه با سانتیاگو تماس می گیرد و در همان رستوران متوجه می شود که پدر قبل از مرگش بازی سانتیاگو را تماشا کرده و ... می رسیم، این رویکرد گذرا به مسائل و روابط برخاسته از فوتبال و مقطعی از زندگی سانتیاگو به عنوان نماینده قشر عظیم جوانان آرزومند بیشتر خودنمایی می کند.



خبرگزاري مهر
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان